دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧١٤٣
خطيب قزوينى ، خطيب قزوينى، جلال الدين محمدبن عبدالرحمان، اديب، نظريه پرداز بلاغت، خطيب و قاضى القضات مصر و شام در سده هاى هفتم و هشتم. نام وى در تمام منابع محمد آمده، ولى خواندمير (ج ٣، ص ٢٦٥) نام او را محمود و ابنكثير در يكجا (ج ١٤، ص ١٨٤) نام پدر وى را عبدالرحيم ذكر كرده است. كنيه هاى او را ابوالمعالى و ابوعبداللّه نوشته اند (رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٥٩؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٢) و به سبب عهده دارى منصب خطابت در دمشق و مصر او را خطيب دمشق و خطيب مصرى نيز گفته اند (رجوع کنید به سبكى، ج ٩، ص ١٦١؛ حاجى خليفه، ج ١، ستون٢١٠؛ مدرس تبريزى، ج ٢، ص ١٤٨). در برخى منابع خطيب قزوينى را از خاندان ابودُلَفِ عِجْلى* (متوفى ٢٢٦)، اديب، شاعر، موسيقىدان و از اميران دوره عباسيان (حك : ١٣٢ـ٦٥٦)، دانسته اند (رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، همانجا؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٣؛ ابن قاضى شهبه، ج ٢، ص ٢٨٦). خاندان ابودلف به دليل شورش بر خلافت عباسيان به طبرستان و قزوين كوچ كردند (براى تفصيل رجوع کنید به احمد مطلوب، ص١٠٠ـ١٠١). از بازماندگان اين خاندان در قزوين عبدالكريم رافعى* قزوينى، مؤلف كتاب التدوين فى اخبار قزوين (متوفى ٦٢٣) بود كه با خانواده خطيب قزوينى نسبت خويشاوندى داشت (ابوالفداء، ج ٢، جزء٤، ص ١٢٩؛ ابنوردى، ج ٢، ص ٤٦٤).
خاندان خطيب اصلا از قزوين بودند ولى برادر خطيب، امام الدين، در تبريز به دنيا آمد (ابن طولون، ص ٨٢) و خطيب قزوينى در شعبان ٦٦٦ در موصل زاده شد (ذهبى، ص ٢٠٥؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٢؛ سلامى، ج ١، ص٢٦٠). پدر و پدربزرگ خطيب نيز قاضى القضات بودند (رجوع کنید به يافعى، ج ٤، ص ٣٠١؛ خوان دمير، همانجا). معاصران خطيب يعنى ذهبى، ابن فضل اللّه عمرى، ابن وردى (كه مطالب تاريخ ابى الفداء درباره خطيب قزوينى نيز از اوست)، صَفَدى، ابن نُباته، يافعى، سُبْكى، اسنوى، محمدبن رافع سلامى و ابن كثير از وى ياد كرده اند (رجوع کنید به ادامه مقاله). به تصريح ابن وردى (همانجا) نويسندگان معاصر خطيب قزوينى نسبت به ذكر جزئيات زندگانى او احساس نياز نكرده اند و ازاينرو آگاهى ما از زندگانى وى چندان فراوان نيست.
خطيب نزد پدرش دانش اندوخت و دانشهاى رايج عصر خود را از منقول و معقول نزد شمس الدين اَيْكى، شهاب الدين اَربِلى، شيخ عزالدين فاروثى و ديگران فراگرفت (ذهبى، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛ يافعى، همانجا؛ نُعَيْمى دمشقى، ج ١، ص ١٩٦). او از فاروثى و ديگران حديث نيز نقل كرده است (ذهبى، ص ٢٠٦؛ يافعى، همانجا). خطيب قزوينى به گفته تمام منابع شافعى و به تصريح صفدى (١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٢) اشعرى مسلك بوده است. خطيب را فردى ذوالفنون، علامه، جامع معقول و منقول، امام در بلاغت و استاد در فقه، لغت، تدريس و خطابت معرفى كرده اند (رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٠، ١٦٧؛ ابن وردى؛ صفدى، ١٩٦٢؛ يافعى، همانجاها).
شاعر و نويسنده هم روزگار خطيب، ابن نُباته* در ضمن يك قصيده (رجوع کنید به ص ٤٩٥ـ٤٩٧) و در جايى ديگر با نثرى مسجّع (رجوع کنید به سبكى، ج ٩، ص ١٥٨ـ١٥٩) به جامعيت علمى خطيب اشاره كرده است. از جمله شاگردان خطيب در علوم بلاغى ابن فضل اللّه و بهاءالدين سُبْكى بوده اند. سبكى تلخيص المفتاح خطيب قزوينى را نيز روايت كرده است (رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٣؛ ابن قاضى شهبه، ج ٣، ص ١٢٧؛ ابن طولون، ص ١٠٧). بسيارى نيز نزد خطيب اصول فقه آموختند (رجوع کنید به ابن قاضى شهبه، ج ٢، ص ٢٨٧ـ٢٨٨). خطيب از مشايخ اجازه صفدى و ابوعبداللّه ابن مرزوق نيز بوده است (رجوع کنید به صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٣؛ مَقَّرى، ج ٥، ص٣٩٠، ٣٩٢، ٣٩٤). بِرْزالى* نيز از خطيب حديث نقل كرده است (رجوع کنید به سلامى، ج ١، ص ٢٥٩؛ ابن قاضى شهبه، ج ٢، ص ٢٨٧؛ براى ديگر شاگردان خطيب و كسانى كه از او روايت كرده اند رجوع کنید به احمد مطلوب، ص١٢٠ـ١٢١).
خطيب مردم را به فراگيرى اصول فقه و معانى و بيان ترغيب مى كرد (ابن حجر عسقلانى، ج ٤، ص ٥). او در جوانى به همراه پدرش و برادرش راهى بلاد روم ]آسياى صغير، آناطولى[ شد و در ٦٨٦ كه بيست ساله بود (قس صفدى، ١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٣ كه سن او را حدود سى سال دانسته است) قاضى منطقه اى در آنجا شد (همو، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٢؛ ابن حجر عسقلانى، ج ٤، ص ٣)، هرچند ابن تغرى بِردى (١٤٢٣، ج١٠، ص ١٠٤) به دليل حنفى بودن بيشتر ساكنان آن منطقه، در قاضى شدن فردى شافعى مذهب در آنجا ترديد كرده است. به گفته ابن كثير (ج ١٤، ص ١٨٥) خطيب قزوينى و برادرش پس از ٦٩٠ وارد دمشق شدند (قس احمد مطلوب، ص ١٠٨ كه گفته برادر خطيب، امام الدين، در ٦٨٩ در دمشق تدريس مى كرده است) و خطيب نزد شيخ برهان الدين، فرزند تاجالدين سبكى شيخ شافعيان، به عنوان مُعيد (تكراركننده درس استاد براى شاگردان) در مدرسه بادرائيه* مشغول به كار شد. او چندين سال در دمشق براى مطالعه به كتابخانه هايى مى رفت كه كتابهاى ارزشمند وقف شده در آنها نگهدارى مىشد و تمام روز در آنجا مطالعه مىكرد (رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٠). او در شعبان ٦٩٣ در مدرسه مسروريه به تدريس پرداخت (ابن كثير، ج ١٣، ص ٣٣٦) و در ٦٩٦ جانشين برادرش در مقام قضاى دمشق شد (صفدى، ١٩٦٢، همانجا؛ سبكى، ج ٩، ص ١٥٨؛ ابنفرات، ج ٨، ص ٢٣٠ـ٢٣١). در ٦٩٩ نيز مدرّس مدرسه امينيه* دمشق، از مدارس شافعيان، شد و در اول محرّم ٧٠٥ جانشين نجم الدين ابن صَصْرى* در مقام قضا گرديد. مدتى نيز خطيب مسجدجامع اموى در دمشق بود (صفدى، ١٤١٨، همانجا؛ نعيمى دمشقى، ج ١، ص ١٩٦) كه گويا به فرمان نايب السلطان، افرم، و در شوال ٧٠٦ بوده است (رجوع کنید به ابن كثير، ج ١٤، ص ٤٢). در ذيقعده ٧٠٩ خطيب به طور موقت از خطابت دمشق كنار گذارده شد و قاضى بدرالدين محمد حنبلى به جاى وى خطبه خواند، اما در ٧١٠ مجددآ خطيبِ دمشق شد (همان، ج ١٤، ص ٥٦).
در ٧٢٤ قاضى القضاتى شام به خطيب قزوينى پيشنهاد شد، اما به سبب بدهي هاى فراوان خطيب و كردار زشت فرزندش عبداللّه، او را براى اين شغل مناسب نديدند. البته ملك ناصر محمدبن قلاوون، حاكم وقت، با پرداخت بدهي هاى خطيب، كه سى هزار يا صد هزار درهم بود (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج ١، ص ١٠٨؛ ابن حجر عسقلانى، ج ٤، ص ٤)، و صدور دستور براى ماندن فرزندش در مصر، در رجب ٧٢٤ خطيب را به قاضى القضاتى شام برگزيد (ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٢؛ صفدى، ١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٣ـ٤٩٤). خطيب در اين سمت به يارى فقيران شتافت و دارايي هاى اوقاف را صرف آنان كرد (صفدى، ١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٤). وى همزمان در مدارس عادليه و غزاليه نيز به تدريس پرداخت (نعيمى دمشقى، همانجا؛ ابن طولون، ص ٨٨).
به گفته ابن بطوطه (ج ١، ص ١٠٢، ١٠٧)، در ٧٢٦ مسجد دمشق سيزده امام جماعت داشت و خطيب، امام جماعت شافعيان و مقدّم بر همه بود و در دارالخطابه سكنا گزيده بود، در جمادىالآخره ٧٢٧ (قس ابن اياس، ج ١، قسم ١، ص ٤٦٦ كه اين سال را به اشتباه ٧٣٣ دانسته است) خطيب قزوينى قاضى القضات مصر شد و يازده سال در اين سمت ماند (صفدى، ١٤١٨، همانجا؛ اسنوى، ج ٢، ص ١٦٧؛ ابن كثير، ج ١٤، ص ١٨٥) و در مدارس ناصريه، صالحيه و دارالحديث الكاملية مصر نيز به تدريس پرداخت (ابن طولون، همانجا). فرزند ديگر خطيب، بدرالدين محمد، نيز خطيب دمشق و مدرّس مدرسه شاميه* جوانيه شد. در اين دوران قدر و منزلت خطيب قزوينى نزد ملك ناصر افزايش يافت (ابنفضلاللّه عمرى، همانجا؛ ابنتغرى بردى، ١٤٢٣، ج١٠، ص ١٠٤) و وى بسيارى از درخواستهاى مردم را با حاكم در ميان گذاشت و در موارد متعددى از آنان نزد حاكم شفاعت كرد (رجوع کنید به ابنفضلاللّه عمرى، هانجا؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٢). به تعبير صفدى (١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٢) خطيب بيشتر شبيه وزير بود تا قاضى؛ زيرا آنچه مى خواست نزد سلطان عملى مىكرد (نيز رجوع کنید به خواندمير، ج ٣، ص ٢٦٥). در سالهاى قاضى القضاتى خطيب، كردار نادرست فرزند خطيب، عبداللّه، به جايى رسيد كه مردم نزد سلطان از او شكايت كردند (ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٢ـ١٦٣) و به همين سبب سلطان در ٧٣٨ خطيب قزوينى را از سمت قاضىالقضاتى مصر عزل كرد (ابناياس، ج ١، قسم ١، ص ٤٧٦). بهگفته ابنوردى (ج ٢، ص ٤٦٤) خانه خطيب قزوينى در مصر كه بيش از يك ميليون درهم ارزش داشت، مصادره شد. خطيب پس از عزل، به عنوان قاضى و جانشين شهاب الدين محمد اربلى راهى شام شد (مَقريزى، ج ٣، ص٢٤٠)، ولى پس از مدتى فلج شد و بر اثر بيمارى درگذشت (ذهبى، ص ٢٠٦؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٣؛ يافعى، ج ٤، ص ٣٠١). به هنگام بيمارى خطيب، فرزندش بدرالدين محمد عهده دار كارهاى او بود (ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٣؛ نعيمى دمشقى، ج ١، ص ١٩٧). بيشتر منابع درگذشت وى را در ١٥ جمادى الاولى ٧٣٩ در ٧٣ سالگى و در دمشق دانسته اند (رجوع کنید به ذهبى، ص ٢٠٥؛ صفدى،١٩٦٢، همانجا). ابن فضل اللّه عمرى (ج ٩، ص ١٦٧) سن او را هنگام وفات ٧٤ نوشته است (براى تعيين روز مرگ خطيب رجوع کنید به ج ١، ص ٢٥٨؛ مقريزى، ج ٣، ص ٢٥٢، ٢٦٢). ابن تغرى بردى (١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ٩، ص ٣١٨) نيمه جمادى الآخره ٧٣٩ را تاريخ درگذشت وى ذكر كرده است. پيكر خطيب قزوينى را باشكوه بسيار تشييع كردند و در مقبره صوفيه در دمشق به خاك سپردند (رجوع کنید به ذهبى، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛ صفدى، ١٩٦٢، همانجا؛ سلامى، ج ١، ص ٢٥٩).
پس از درگذشت خطيب قزوينى اشعار فراوانى در رثاى او سروده شد (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٥). از جمله ابننُباته كه در زمان حيات خطيب نيز اشعارى در مدحش سروده بود (رجوع کنید به ابننباته، ص ١٦١، ١٩٨ـ١٩٩، ٤٩٥ـ٤٩٧، ٥٥٢ـ٥٥٤) و ابنفضلاللّه عمرى (ج ٩، ص ١٦٤ـ١٦٧) مرثيههايى براى وى سرودند. خطيب قزوينى بخشنده، بردبار، هوشمند، فصيح و شيرين گفتار و در مناظره چيرهدست بود (ذهبى، ص ٢٠٦؛ صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٢ـ٢٤٣؛ يافعى، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٣، ٥). خطيب بسيار فتوا مىداد (ابنكثير، ج ١٤، ص ١٨٥؛ براى نمونه فتواهاى وى رجوع کنید به سبكى، ج ٩، ص ١٦١) و خطى خوش داشت كه صَفَدى (١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٥) و سيوطى (ج ١، ص ١٥٧) نمونه هايى از آن را در اختيار داشتند.
خطيب قزوينى علاوه بر عبداللّه و بدرالدين محمد، دو فرزند ديگر به نامهاى عبدالرحيم تاج الدين و عبدالكريم صدرالدين داشت كه هر دو به خطابت و تدريس اشتغال داشتند (براى تفصيل رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٣٦١، ٤٠١؛ نعيمى دمشقى، ج ١، ص ١٣٣).
خطيب را مؤلفى ذوالفنون در شاخههاى گوناگون دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابن تغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، همانجا)، آثار او بدين قرار است :
١) تلخيص المفتاح، تلخيصى است از باب سوم مفتاح العلوم* سكّاكى* در علم بلاغت. تلخيص المفتاح مورد پسند جويندگان اين علم قرار گرفته است (رجوع کنید به قلقشندى، ج ١، ص ١٨٥؛ طاشكوپرى زاده، ج ١، ص ١٩٤). به تعبير خود خطيب قزوينى (١٣٥٠، ص ٢٢ـ٢٣)، وى بهسبب پيچيدگى و دشوارى متن مفتاح العلوم آن را تلخيص كرده و شواهد و امثال و برخى نظرهاى خود را نيز بر آن افزوده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). حاشيه ها و شرحهاى فراوانى بر تلخيص المفتاح خطيب نگاشته شده است (براى تفصيل رجوع کنید به تلخيص المفتاح*).
٢) الايضاح كه آن را ايضاحال تلخيص و الايضاح فى المعانى و البيان نيز گفته اند (رجوع کنید به سيوطى، همانجا؛ حاجى خليفه، ج ١، ستون٢١٠). اين اثر پس از تلخيص المفتاح نوشته شده و به گفته خطيب قزوينى (١٤٢٨، ص ٩) به منزله شرح تلخيص المفتاح است. او در آن از آراى عبدالقاهر جرجانى* و دو كتاب وى، دلائل الاعجاز* و اسرارالبلاغة*، نيز بهره برده است. به گفته امين خولى (ص ١٨٣) خطيب هر دو كتاب تلخيص المفتاح و الايضاح را در مصر تأليف كرده است (قس احمد مطلوب، ص ١٨٣ـ١٨٤ كه گفته هر دو كتاب در شام تأليف شده اند؛ نيز رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذيل «قزوينى»). بر الايضاح خطيب نيز شرحها و حاشيه هايى نوشته شده كه نخستين آنها در سده هشتم و از جمال الدين محمد آقسرايى* است (رجوع کنید به طاشكوپرىزاده، ج ١، ص ١٩٥؛ حاجى خليفه، ج ١، ستون ٢١٠ـ٢١١؛ بروكلمان، ج ٥، ص ٢٥٣ـ٢٥٤). الايضاح چند بار به چاپ رسيده و محققان معاصر نيز آن را تهذيب و شرح كردهاند (رجوع کنید به عمر فرّوخ، ج ٣، ص ٧٥٣؛ احمد مطلوب، ص ١٨٧ـ١٩٠).
خطيب قزوينى در طرح مباحث بلاغى اختلاف نظرهاى خود را با سكّاكى مطرح كرده است، از جمله در تعريف علم معانى (رجوع کنید به سكّاكى، ص٧٠؛ خطيب قزوينى، ١٣٥٠، ص ٣٧)؛ تقابل خبر و طلب در مفتاحالعلوم سكّاكى (ص ٧١) و خبر و انشاء در التلخيص فى علوم البلاغه خطيب قزوينى (ص ٣٨)؛ ذكر بحث مجاز عقلى در علم بيان در مفتاحالعلوم (ص ١٦٦) و در علم معانى در التلخيص (ص ٤٥)؛ بحث از ايجاز و اطناب در مفتاحالعلوم (ص١٢٠) بدون مبحث مساوات و افزودن بحث مساوات در التلخيص (ص ٢٠٩ـ٢١٠، ٢١٣)؛ نقل اختلاف نظر سكّاكى با ديگر دانشمندان بلاغت از جمله زمخشرى* در مبحث استعاره (رجوع کنید به خطيب قزوينى، ١٤٢٨، ص ٢٤١ـ٢٤٢) و افزودن مباحث سرقتهاى شعرى، ابتدا، تخلص و انتها در التلخيص (ص ٤٠٨ـ٤٣٥)؛ سكّاكى (ص ١٧٩ـ١٨٢) بيست آرايه معنوى و شش آرايه لفظى آورده است و خطيب قزوينى (١٣٥٠، ص ٣٤٧ـ٤٠٨) سى آرايه معنوى و هفت آرايه لفظى. اختلاف ديگر خطيب با سكّاكى بر سر نامگذارى برخى آرايه هاست. براى مثال سكّاكى (ص١٨٠) آرايهاى را سوق المعلوم مَساقغيره ناميده، ولى خطيب (١٣٥٠، ص ٣٨٥) اصطلاح تجاهلالعارف را به كار برده است؛ سكّاكى (همانجا) آرايه ايهام را آورده كه خطيب قزوينى (١٣٥٠، ص ٣٥٩) آن را توريه و ايهام ذكر كرده است (براى تفصيل اين اختلاف نظرها رجوع کنید به شوقى ضيف، ص ٣٤٦ـ٣٤٧؛ عبدالعزيز عتيق، ص ٣٠٣ـ٣١٠؛ د. اسلام، همانجا).
٣) الشَّذْرالمرجانىّ فى شعرالاَرَّجانىّ، كه گزيده اى است از سرودههاى قاضى احمدبن محمد ارّجانى*، شاعر ايرانى تازىگو (متوفى ٥٤٤). خطيب قزوينى، ارّجانى را شاعرى بزرگ و از مفاخر عجم مىدانست (رجوع کنید به صفدى، ١٩٦٢، ج ٣، ص ٢٤٣؛ ابن حجر عسقلانى، ج ٤، ص ٥). اين كتاب كه متأسفانه مفقود گشته با نامهاى السورالمرجانىّ من شعرالارّجانىّ (رجوع کنید به سيوطى، همانجا؛ حاجى خليفه، ج ٢، ستون ١٠٠٩) و المُشَذَّرالمرجانىّ من شعرالارّجانىّ (حاجى خليفه، ج ٢، ستون١٦٩٢؛ بغدادى، ج ٢، ص١٥٠) نيز ناميده شده است. خطيب قزوينى به سرودههاى ارّجانى بسيار استشهاد جسته است (براى نمونه رجوع کنید به ١٤٢٨، ص ٢٨٩، ٣٢٩، ٣٣٥، ٣٤٢).
٤) الاصول (رجوع کنید به سلامى، ج ١، ص ٢٥٩؛ ابن قاضى شهبه، ج ٢، ص ٢٨٧؛ ابنعماد، ج ٦، ص ١٢٣)، كه به گفته احمد مطلوب (ص ١٦١) در اصول فقه شافعى بوده است.
٥) شرح قصيده لاميه ساوى (متوفى ٧٤٩)، كه در باب عروض است (رجوع کنید به قلقشندى، ج ١، ص ٤٦٩).
٦) شرح قصيده تائيه ابنفارض* (رجوع کنید به ابنقاضى، ج ٢، ص ١١٥).
صلاحالدين منجّد (ص ٣٢١) دو نسخه خطى با نامهاى شرحالموجز فىالطب و مادةالحياة فى دفع السموم از خطيب قزوينى معرفى كرده كه در هيچيك از منابع كهن نامى از آنها نيامده است.
نثر خطيب قزوينى مانند ديگر نوشته هاى نويسندگان آن دوران مسجّع و مزيّن به آرايه هاى ادبى است (براى نمونه نثرهاى وى رجوع کنید به ابن فضل اللّه عمرى، ج ٩، ص ١٦٨ـ ١٧٠؛ صفدى، ١٤١٨، ج ٤، ص ٤٩٨ـ٤٩٩). خطيب قزوينى افزون بر عربى زبانهاى فارسى و تركى را نيز مىدانست (يافعى، ج ٤، ص ٣٠١؛ براى نمونه فارسىدانى وى رجوع کنید به اسنوى، ج ١، ص ٢٨١؛ ابنعماد، ج ٥، ص ١٠٩ كه به بحث «ان» نسبت در زبان فارسى اشاره كرده است)، ولى اثرى به آن دو زبان پديد نياورده است. با آنكه خطيب اديبى كامل بود، ولى يك بيت شعر نيز نسروده است (رجوع کنید به سيوطى، همانجا؛ طاشكوپرىزاده، ج ١، ص ١٩٤). البته تفتازانى (ص ٤٣٧) بيت شعرى را به اشتباه از آنِ خطيب دانسته در حالى كه پيشتر عبدالقاهر جرجانى (ص ٢٥٦) به آن شعر استشهاد كرده بوده است.
خطيب قزوينى در دوران خود سرآمدِ دانشمندان علم بلاغت بود، ولى به دنبال پيروى از سكّاكى در وارد كردن مباحث منطقى و عقلى در علوم بلاغى باعث جمود دانش بلاغت شد كه تا به امروز نيز ادامه داشته است (براى تفصيل رجوع کنید به شوقىضيف، ص ٣٥٢ـ٣٥٤؛ د. اسلام، همانجا).
منابع :
(١) ابن اياس، بدائع الزهور فى وقائع الدهور، چاپ محمدمصطفى، قاهره ١٤٠٢ـ١٤٠٤/ ١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٢) ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، چاپ على منتصر كتانى، بيروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٣) ابن تغرى بردى، المنهل الصافى، ج١٠، چاپ محمد محمدامين، قاهره ١٤٢٣/٢٠٠٣؛
(٤) همو، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره ?] ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ ?] ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٥) ابن حجر عسقلانى، الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، بيروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٦) ابنطولون، قضاة دمشق، چاپ صلاحالدين منجّد، دمشق ١٩٥٦؛
(٧) ابنعماد؛
(٨) ابنفرات، تاريخ ابنالفرات، ج ٨، چاپ قسطنطين زريق و نجلا عزالدين، بيروت ١٩٣٩؛
(٩) ابنفضلاللّه عمرى، مسالك الابصار فى ممالكالامصار، ج ٩، چاپ محمدعبدالقادر خريسات، عصام مصطفى عقله، و يوسف احمد بنىياسين، العين، امارات متحده عربى، ٢٠٠١؛
(١٠) ابنقاضى، درّةالحجال فى اسماءالرجال (ذيل وفياتالاعيان)، چاپ محمد احمدى ابوالنور، ج ٢، قاهره ١٣٩١/١٩٧١؛
(١١) ابن قاضى شهبه، طبقات الشافعية، چاپ حافظ عبدالعليمخان، بيروت: عالم الكتب، ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢) ابن كثير، البداية و النهاية فى التاريخ، ]قاهره [١٣٥١ـ١٣٥٨؛
(١٣) ابننُباته، ديوان ابن نُباتةالمصرى، مصر ١٣٢٣/١٩٠٥؛
(١٤) ابن وردى، تاريخ ابن الوردى، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٥) اسماعيلبن على ابوالفداء، المختصر فى اخبار البشر: تاريخ ابىالفداء، بيروت: دارالمعرفةللطباعة و النشر، [.بىتا]؛
(١٦) احمد مطلوب، القزوينى و شروح التلخيص، بغداد ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٧) عبدالرحيم بن حسن اسنوى، طبقات الشافعية، چاپ كمال يوسف حوت، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٨) امين خولى، مناهج تجديد فى النحو و البلاغة و التفسير و الادب، ]قاهره [١٩٩٥؛
(١٩) كارل بروكلمان، تاريخ الادب العربى، ج ٥، نقله الى العربية رمضان عبدالتواب، قاهره ١٩٧٥؛
(٢٠) اسماعيل بغدادى، هديةالعارفين، ج ٢، در حاجىخليفه، ج ٦؛
(٢١) مسعودبن عمر تفتازانى، كتاب المطّول فى شرح تلخيص المفتاح، ]استانبول[ ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(٢٢) عبدالقاهر جرجانى، كتاب اسرارالبلاغة، چاپ هلموت ريتر، استانبول ١٩٥٤؛
(٢٣) حاجى خليفه؛
(٢٤) محمدبن عبدالرحمان خطيب قزوينى، الايضاح فى علوم البلاغة، چاپ عبدالحميد هنداوى، قاهره ١٤٢٨/٢٠٠٧؛
(٢٥) همو، التلخيص فى علوم البلاغة، چاپ عبدالرحمان برقوقى،] قاهره ?١٣٥٠/ ١٩٣٢[؛
(٢٦) خوان دمير؛
(٢٧) محمدبن احمد ذهبى، من ذيول العبر للذهبى و الحسينى، چاپ محمد رشاد عبدالمطلب، كويت [.بىتا]؛
(٢٨) عبدالوهاب بن على سبكى، طبقات الشافعية الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، ]قاهره[ ١٩٦٤ـ] ١٩٧٦[؛
(٢٩) يوسف بن ابى بكر سكّاكى، كتاب مفتاح العلوم، ]قاهره[ ١٣٤٨، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٣٠) محمدبن رافع سلامى، الوفيات، چاپ صالح مهدى عباس، بيروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٣١) عبدالرحمان بن ابى بكر سيوطى، بغيةالوعاة فى طبقات اللغويين و النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٤؛
(٣٢) شوقىضيف، البلاغة: تطور و تاريخ، قاهره ] ١٩٧٦[؛
(٣٣) خليل بن ايبك صفدى، اعيان العصر و اعوانالنصر، چاپ على ابوزيد و ديگران، دمشق ١٤١٨/١٩٩٨؛
(٣٤) همو، كتاب الوافى بالوفيات، ويسبادن ١٩٦٢ـ؛
(٣٥) احمدبن مصطفى طاشكوپرىزاده، مفتاحالسعادة و مصباح السيادة، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٦) عبدالعزيز عتيق، تاريخ البلاغة العربية، بيروت: دارالنهضة العربية، [.بىتا]؛
(٣٧) عمر فرّوخ، تاريخالادب العربى، ج ٣، بيروت ١٩٨٩؛
(٣٨) قلقشندى؛
(٣٩) محمدعلى مدرستبريزى، ريحانةالادب، تهران ١٣٧٤ش؛
(٤٠) احمدبن محمد مَقَّرى، نفحالطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٤١) احمدبن على مَقريزى، السلوك لمعرفة دولالملوك، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٤٢) صلاحالدين منجّد، «مصادر جديدة عن تاريخ الطب عندالعرب»، مجلة معهدالمخطوطات العربية، ج ٥، ش ٢ (جمادىالاولى ١٣٧٩)؛
(٤٣) عبدالقادربن محمد نعيمى دمشقى، الدارس فى تاريخ المدارس، چاپ جعفر حسنى، ]قاهره [١٩٨٨؛
(٤٤) عبداللّهبن اسعد يافعى، مرآةالجنان و عبرةاليقظان فى معرفة مايعتبر من حوادث الزمان، حيدرآباد، دكن ١٣٣٧ـ١٣٣٩، چاپ افست بيروت ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٤٥) EI٢, s.v. "Al-Kazwini (Khatib Dimashk)" (by S. A. Bonebakker).
/ باقر قربانى زرّين /