دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٠٦
حسامالسلطنه ، محمدتقیمیرزا، ملقب به شاهنشاه، هفتمین پسر فتحعلیشاه قاجار و حكمران بروجرد و نواحى اطرافِ آن. وى در ٦ صفر ١٢٠٦ به دنیا آمد. مادرش، زینب خانم، خواهر علیخان بختیارى (از خانهاى جانَكى* در اطراف ایذه) بود. محمدتقیمیرزا كودك بود كه فتحعلیشاه او را شاهنشاه خواند. در ١٢١٣ شاه برادر شورشى خود، حسینقلیخان قاجار*، را عفو كرد و او را به حكومتِ كاشان گمارد و چون حسینقلیخان فرزندى نداشت، محمدتقیمیرزا را همراه او به كاشان گسیل كرد (مفتون دنبلى، ص ٤٨؛ خاورى شیرازى، ج ٢، ص ٩٨١؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٩٤).
حسینقلیخان در ١٢١٦ مجدداً درصدد شورش برآمد و از وجود محمدتقیمیرزا بهرهبردارى كرد. وى در ربیعالاول همین سال محمدتقیمیرزا را با خود به اصفهان برد و شایع كرد كه فتحعلیشاه، محمدتقیمیرزا را به حكومتاصفهان گماشته است. پس از اعزام سپاهیان دولتى براى سركوب حسینقلیخان، وى ناچار به فرار شد و محمدتقیمیرزا را نیز با خود به قم برد و در آستانه حضرت معصومه سلاماللّهعلیها پناهنده شد. با ورود شاه به قم و نابینا ساختنِ حسینقلیخان، محمدتقى میرزا مجددآ به دربار پدر پیوست (مفتون دنبلى، ص ٧٧ـ٨٠؛ خاورى شیرازى، ج ١، ص ١٥٧ـ١٥٨؛ اعتضادالسلطنه، ص ٩٧ـ٩٨). از آن پس تا چند سال، اطلاعیاز زندگى وى در دست نیست، جز آنكه ظاهراً در این مدت، فتحعلیشاه ماهچهبیگم آغا، دختر حسینقلیخان دنبلى*، را به عقد او در آورد (رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص ٢٤٩؛ احمدمیرزا قاجار، ص١٦، ٥٠ـ٥١). در اوایل ١٢٢٤ محمدتقیمیرزا به حكومت بروجرد، جاپلق و سیلاخور منصوب شد (خاورى شیرازى، ج ١، ص ٢٩٩؛ سپهر، ج ١، ص ١٨٣). در ١٢٢٨ به فرمان فتحعلیشاه، محمدتقیمیرزا به عنوان پیشقراول اردوى شاهى به سوى آذربایجان حركت كرد (خاورى شیرازى، ج ١، ص ٣٥٨ـ٣٥٩؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٢٦). ظاهرآ حكومت بختیارى نیز به او واگذار شده بود (رجوع کنید به خاورى شیرازى، همانجا).
در ١٢٣١، اسدخان بختیارى، خان طوایف هفتلَنگ، كه از بدرفتارى محمدتقیمیرزا با طوایف بختیارى رنجیده بود، شورش كرد. فتحعلیشاه پسرش، محمدعلى میرزا دولتشاه*، را به حكومت بختیارى تعیین كرد تا او و محمدتقیمیرزا شورش اسدخان را سركوب كنند. با مساعى هر دو شاهزاده، در ١٢٣٢ اسدخان در قلعه دزمیران محاصره گردید (همان، ج ١، ص ٤٣٣ـ ٤٣٤). سال بعد محمدرحیمخان اورگنجى، حكمران ازبك خیوه، به خراسان تاخت و فتحعلیشاه براى مقابله با او روان شد و سپاهى را، به سركردگى محمدتقیمیرزا بهعنوان پیشقراول، اعزام كرد. با ورود محمدتقیمیرزا به خراسان، محمدرحیمخان به درگز گریخت (رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص ٣٢٨ـ ٣٢٩؛ خاورى شیرازى، ج ١، ص ٤٨٩ـ٤٩٥). در ١٢٤٢، محمدتقى میرزا پس از چند جدال سنگین با برادر خود، محمودمیرزا، حكمران نهاوند و لرستان و خوزستان، بر سر تصاحب دو ولایت اخیر، محمودمیرزا را به سهلانگارى در حكومت متهم كرد و با تقدیم ٠٠٠،١٢٠ تومان پیشكش به دربار، محمودمیرزا به تهران احضار شد و محمدتقیمیرزا حاكم ولایات مذكور شد (سپهر، ج١، ص ٤٠٨ـ٤١١؛ اعتضادالسلطنه، ص ٢٠٤؛ جهانگیرمیرزا، ص ١١٢ـ١١٣). سال بعد، محمدتقیمیرزا لقب حسامالسلطنه گرفت و به فرمان شاه براى مقابله با روسیه، با شش هزار سوار باجَلان* و بِیرانوَن*، رهسپار آذربایجان شد، اما با عقد عهدنامه تركمانچاى* آنان پراكنده شدند (خاورى شیرازى، ج ٢، ص ٦٦٢ـ٦٦٥؛ سپهر، ج ١، ص ٣٨٩ـ٣٩٣). در اواخر ١٢٤٥، اهالى لرستان و خوزستان، كه از درازدستىِ كارگزارانِ حسامالسلطنه به ستوه آمده بودند، از محمدحسین میرزا حشمتالدوله، فرزند محمدعلیمیرزا دولتشاه، درخواست كردند تا حكومت لرستان و خوزستان را برعهده بگیرد. حشمتالدوله، كه خواهانِ میراثِ پدرى بود، این امر را بهانه مناسبى یافت و ظاهرآ با اهداى مبالغى به دربار تهران و جلب رضایت آنها، به تصرف آن مناطق پرداخت. پس از ورود او به قلعه خرّمآباد، بیشتر ایلات پشتكوهى و پیشكوهى به اطاعت از وى گردن نهادند. حسامالسلطنه از این واقعه خشمگین شد و با سپاهیان خود عازم تسخیر كرمانشاه گردید. برادر دیگر حسامالسلطنه، شیخعلیمیرزا (حكمران ملایر و تویسركان)، به قصد حمایت از حشمتالدوله، با سپاهى به بروجرد حمله كرد و خانواده حسامالسلطنه را محاصره كرد. حسامالسلطنه با شنیدن این خبر، به بروجرد بازگشت و شیخعلیمیرزا را شكست داد. وى در محرّم ١٢٤٦ به خرّمآباد تاخت و با حشمتالدوله نبرد آغازكرد، اما با كاهلى نصراللّه میرزا، برادر اعیانى حشمتالدوله كه داماد حسامالسلطنه بود و او را همراهى میكرد، شكست خورد و ناكام به بروجرد بازگشت (خاورى شیرازى، ج ٢، ص٧٦٠ـ٧٦٢؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٦٤ـ١٦٥). فتحعلیشاه، حسامالسلطنه و محمدحسینمیرزا و شیخعلیمیرزا را احضار كرد. آنان با تقدیم هدایا در جلب نظر شاه كوشیدند. شاه نیز، با حكمیت در میان آنان، دستور داد تا حشمتالدوله خسارات وارد بر حسامالسلطنه را جبران نماید. بدینترتیب میان ایشان صلح برقرار شد (رجوع کنید به خاورى شیرازى، ج ٢، ص ٧٨٢ـ ٧٨٣، ٨١٠؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٦٥). پس از گذشت قریب به یك سال، حشمتالدوله غرامت مقرر را نپرداخت و حسامالسلطنه با گردآورى سپاه، در ذیحجه ١٢٤٧ به خرّمآباد حمله برد و قلعه شهر را محاصره كرد. نصراللّهمیرزا، كه از سوى حشمتالدوله حاكم آنجا بود، از تسلیم قلعه خوددارى كرد تا اینكه حشمتالدوله با سپاه خود از كرمانشاه به بروجرد تاخت. حسامالسلطنه به ناچار در محرّم ١٢٤٨ از محاصره قلعه خرّمآباد دست برداشت و به بروجرد بازگشت. او پس از چند جدال با حشمتالدوله، سرانجام با پیوستن بخشى از سپاهیانش به رقیب، شكست خورد و در قلعه بروجرد پناه گرفت و حشمتالدوله ٤٥ روز او را محاصره كرد. فتحعلیشاه، غلامحسینخان سپهدار، از رجال متنفذ را به بروجرد گسیل نمود تا ضمن منع حشمتالدوله از ادامه جدال، حسامالسلطنه را به تهران بفرستد و خود در بروجرد حكومت كند.
بدین ترتیب، حسامالسلطنه با سه فرزندش به دربار تهران اعزام شد و در ربیعالآخر ١٢٤٨ به حضور شاه رسید و تا چهار ماه غلامحسینخان سپهدار بر بروجرد و مضافات آن حكومت كرد،اما حسامالسلطنه پساز چهارماه توانست حكومت بروجرد را بهدست آورد (رجوع کنید به خاوریشیرازى، ج٢، ص ٨١٠ ـ٨١٣؛ هدایت، ج١٠، ص ٧ـ٩؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٦٩). مدتى بعد شیوع وبا در بروجرد و مناطق مجاور، كه به مرگ فرزند حسامالسلطنه، كامرانمیرزا، انجامید، او را ناچار به بازگشت به تهران كرد (خاورى شیرازى، ج ٢، ص ٨٦٩، ١٠٩٥). در اوایل ١٢٥٠، فتحعلیشاه براى گرفتن مالیات معوقه فارس، از تهران به آن سو حركت كرد. وى در اصفهان حسامالسلطنه را با حسینعلیمیرزا فرمانفرما، حكمران فارس، براى دریافت مالیات به فارس فرستاد (خاورى شیرازى، ج ٢، ص ٩١٣ـ٩١٤؛ هدایت، ج ١٠، ص٩٣). آنها به قمشه رسیده بودند كه فتحعلیشاه در ١٩ جمادیالآخره ١٢٥٠ در اصفهان درگذشت. حسامالسلطنه نیز ظاهرآ به اطاعت از حسینعلیمیرزا فرمانفرما، كه داعیه جانشینى پدر و سلطنت ایران را داشت، گردن نهاد و با موافقتِ وى به بروجرد بازگشت (رضاقلى میرزا قاجار، ص٢، ٤٤ـ٤٦؛ فسائى، ج١، ص٧٥٩ـ٧٦١). با قوام یافتن سلطنت محمدشاه در آذربایجان و حركت او به سوى تهران، حسامالسلطنه از حمایت و همراهى خود با حسینعلیمیرزا فرمانفرما، كه در فارس مدعى سلطنت شده بود، هراسان شد و فرزند ارشد خود، ابوالفتحمیرزا، را به خدمت محمدشاه گسیل كرد و خود نیز از پى او روانه شد، اما پس از رسیدن به تهران، همراه دیگر برادران و برادرزادگانش تحت نظر قرار گرفت و محمدشاه بخشى از خزاین و دارایى او را تصاحب كرد (رجوع کنید به جهانگیرمیرزا، ص ٢٣٣ـ٢٣٤؛ رضاقلیمیرزا قاجار، ص١٨ـ١٩).
در صفر ١٢٥١، كه شیوع وبا سبب خروج شاه از تهران شد، براى اینكه از وقوع فتنه احتمالى شاهزادگانِ تحت نظر پیشگیرى شود، به تحریك صدراعظم حاجمیرزا آقاسى، حسامالسلطنه و هفت تن از برادران و برادرزادگان او، از جمله ظلالسلطان و محمدحسین میرزا، را در ربیعالاول ١٢٥١ دستگیر و در قلعه اردبیل زندانى كردند. در ١٢٥٣، سه تن از آنان گریختند و به روسیه پناهنده شدند؛ ازاینرو به دستور محمدشاه، حسامالسلطنه و سایر شاهزادگان را به تبریز منتقل كردند (جهانگیرمیرزا، ص ٢٤٢ـ٢٤٤، ٢٥٥ـ٢٦٠؛ رضاقلیمیرزا قاجار، ص ٣٧). حسامالسلطنه پس از مرگ محمدشاه در ١٢٦٤، در مراسم تاجگذارى ناصرالدینشاه در شوال ١٢٦٤ در تبریز حضور یافت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج٣، ص١٦٩١). از آن پس، گویا شاهِ جدید او را به تهران فراخواند و به حكومت مشهد مأمور كرد، اما او پیش از حركت درگذشت (احمدمیرزا قاجار، ص١٨٥ـ١٨٦). بهگزارش احتمالا دقیقتر فرصت شیرازى (ص ٥٢٩)، حسامالسلطنه در ١٢٧٨ و ظاهرآ پس از ورود به مشهد درگذشت و او را در توحیدخانه مباركه آستان قدس رضوى دفن كردند (بیضائى، ص ٢٣٢؛ حبیبآبادى، ج ٢، ص ٣٠٢).
حسامالسلطنه فردى كاردان و دوراندیش وصف شده است و فتحعلیشاه او را كدخداى عراق عجم خطاب كرد (رجوع کنید به احمدمیرزا قاجار، ص ١٨٤؛ بامداد، ج ٣، ص ٣١١). حسامالسلطنه كه، با تحكیم پایههاى قدرت خود در منطقه تحت فرمان، تا ادعاى پادشاهى پیش رفته و ظاهراً به نام خود سكه هم زده بود (بیضائى، همانجا)، در دهه آغازین حكومتش بناهاى بسیارى در بروجرد ساخت (رجوع کنید به ادامه مقاله) و در نیمفرسنگىِ شهر، باغ بزرگى به طول یك فرسنگ، به نام باغشاه، احداث كرد. اگر چه این بناها، پس از خلع وى از حكومت، به سرعت از شكوه و رونق افتادند، تا بیش از نیمقرن بعد، از بهترین عمارات شهر محسوب میشدند و اقامتگاه شاهان قاجار در هنگام عبور از بروجرد بودند (رستمالحكما، ص ٤٢٢؛ اعتضادالسلطنه، ص ١٩٥؛ نیز رجوع کنید به دانشپژوه، ص ٤٩ـ٥٠؛ بیضائى، همانجا؛ فلاندن، ص ٢٢١، با این ملاحظه كه آبادانى آن را بهاشتباه به شاهان نسبت داده است؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ـ١٣٦٨ش، ج٢، ص ١٠٥٨؛ ناصرالدین قاجار، ص ٨٦). حسامالسلطنه همچنین دور شهر حصارى مستحكم بنا نهاد كه پنج دروازه و خندقى در پیرامون داشت براى مقابله با مهاجمان. راسته بازارى مسقف با دكانهاى متعدد نیز احداث كرد (شیروانى، ص ١٤٣؛ فلاندن، همانجا). قلعهاى دیگر نیز در اطراف شهر ساخت كه آن را به نام فرزند ارشد خود (ابوالفتحمیرزا)، فتحآباد نامید (اعتضادالسلطنه، همانجا). باتوجه به سنگنوشتهاى كه از حسامالسلطنه بر دیوار جنوبى مسجد شاه (سلطانى) بروجرد بر جاى مانده و حاكى از بخشش مالیات خبازان آن شهر است، به نظر میرسد كه با اهالى بروجرد خوشرفتارى میكرده و به رفاه آنان توجه داشته است (رجوع کنید به خاورى شیرازى، ج ٢، ص٧٦٠ـ ٧٦١؛ ایزدپناه، ج ٣، ص ٤٩١؛ مولانا بروجردى، ج ١، ص١٦٨ـ ١٦٩). همچنین او، به رغم بخل و امساك، چون فردى فرهیخته و دانشدوست بود با علما و ادبا گشادهدست بود و خود نیز با تخلص «شوكت» به فارسى شعر میسرود (احمدمیرزا قاجار، توضیحات نوایى، ص ٢١٣؛ محمودمیرزا قاجار، ج ١، ص ٢٩ـ٣٠).
حسامالسلطنه مدتیاز سیدجعفر كشفى*، عالم بزرگ شیعه، در بروجرد پذیرایى كرد و سید نیز كتابهایى، از جمله دو كتاب معروف خود تحفةالملوك و میزانالملوك، را به خواهش حسامالسلطنه تألیف و به او تقدیم كرد (شكوهى، ص٢٦٨ـ٢٦٩؛ فراتى، ١٣٨٢ش، ص ٢٦٠؛ همو، ١٣٧٦ش، ص ١٦١). سیدمحمودبن عبداللّه موسوى دزفولى، از دانشمندان امامیمذهب قرن سیزدهم، نیز تلخیصى از كتاب قواعدالتجوید خود را به نام تحفةالاخلاص به حسامالسلطنه اهدا كرد (حدایق شیرازى، ج ٣، ص ٨). شاعرى به نام حسنخان سمنانى نیز در دربار حسامالسلطنه بهسر میبرد (دیوانبیگى، ج ١، ص ٤٤١). احمد كرمانشاهى متخلص به الهامى و محمدتقى سپهر اشعارى در مدح و شرح اعمال و حالات حسامالسلطنه سرودهاند (رجوع کنید به راستكار، ج ٨، ص ٤٦١؛ افشار و دانشپژوه، ج ٣، ص ٥٩٤ ـ ٥٩٥؛ بیضائى، ص٢٣٥ـ٢٣٧). میرزامحمد اشراق بروجردى نیز از شاعران دربار وى بود (گلچین معانى، ج ٢، ص ١٠٥؛ بیضائى، ص ٢٣٢). مهمترین اقدام فرهنگى حسامالسلطنه تأسیس و توسعه كتابخانه خود در تهران بود كه به مخزنالعلوم شهرت داشت و یكى از كتابخانههاى ممتاز ایران در عصر قاجار بهشمار میرفت (همایونفرخ، ص ٤٩؛ افشار و دانشپژوه، همانجا).
از حسامالسلطنه چهارده پسر و چهار دختر بر جاى ماند كه ارشد آنها، ابوالفتحمیرزا، در زمان پدر یار و معاضد او بود (خاورى شیرازى، ج٢، ص٨١٠ـ٨١١). یكى دیگر از فرزندان وى، اورنگزیبمیرزا، شاگرد سیدجعفر كشفى بود و از علماى مذهبى بهشمار میرفت (مولانا بروجردى، ج ٢، ص ٣٠٥). مشهورترین فرزند حسامالسلطنه، ابوالحسنمیرزا ملقب به شیخالرئیس قاجار* بود (رجوع کنید به جواهر كلام، ص ١٦٦ـ١٧٠؛ فرصت شیرازى، ص ٥٢٩؛ بهروزى، ص ٣٠٢ـ٣٠٦). برخى از فرزندان و نوادگان حسامالسلطنه تا اواخر حكومت ناصرالدینشاه در بروجرد ساكن بودند (ناصرالدین قاجار، ص ٩٣).
منابع :
(١) احمدمیرزا قاجار، تاریخ عضدى، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٢) علیقلیبن فتحعلى اعتضادالسلطنه، اكسیرالتواریخ: تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال ١٢٥٩ق، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٧٠ش؛
(٣) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٤) همو، مرآةالبلدان، چاپ عبدالحسین نوائى و میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ش؛
(٥) ایرج افشار و محمدتقى دانشپژوه، فهرست كتابهاى خطى كتابخانه ملى ملك، ج ٣، تهران ١٣٦١ش؛
(٦) حمید ایزدپناه، آثار باستانى و تاریخى لرستان، تهران ١٣٧٦ش؛
(٧) مهدى بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٨) علینقى بهروزى، «شیخالرئیس قاجار و مطایبات او»، ارمغان، دوره ٤٠، ش ٥ (مرداد ١٣٥٠)؛
(٩) پرتو بیضائى، «(درباره) تذكره لطائف المدایح و ظرائف المناقب»، یغما، سال ١٢، ش ٥ (مرداد ١٣٣٨)؛
(١٠) على جواهركلام، «شاهزاده ابوالحسن میرزاشیخالرئیس قاجار»، ارمغان، دوره ٤٠، ش٣ (خرداد١٣٥٠)؛
(١١) جهانگیرمیرزا، تاریخ نو: شامل حوادث دوره قاجاریه از سال ١٢٤٠ تا ١٢٦٧ قمرى، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٢٧ش؛
(١٢) محمدعلى حبیبآبادى، مكارمالآثار در احوال رجال دوره قاجار، ج ٢، اصفهان ١٣٤٢ش؛
(١٣) ضیاءالدین حدایق شیرازى، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ٣، تهران ١٣٢١ش؛
(١٤) فضلاللّهبن عبدالنبى خاورى شیرازى، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٥) محمدتقى دانشپژوه، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشكده ادبیات، تهران ١٣٣٩ش؛
(١٦) احمد دیوانبیگى، حدیقةالشعراء، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٦ش؛
(١٧) فخرى راستكار، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ٨، تهران ١٣٤٧ش؛
(١٨) محمدهاشم رستمالحكما، رستمالتواریخ: سلاطین سلسلههاى صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه، چاپ عزیزاللّه علیزاده، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٩) رضاقلیمیرزا قاجار، سفرنامه رضاقلیمیرزا نایبالایاله نوه فتحعلیشاه، چاپ اصغر فرمانفرمائى قاجار، تهران ١٣٦١ش؛
(٢٠) محمدتقیبنمحمدعلى سپهر، ناسخالتواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید كیانفر، تهران١٣٧٧ش؛
(٢١) ابوالفضل شكوهى، «نگاهى دیگر به فلسفهسیاسیسیدجعفر كشفى»، علوم سیاسى، سال٢، ش٦ (پاییز ١٣٧٨)؛
(٢٢) زینالعابدینبناسكندر شیروانى، بستان السیاحه، یا، سیاحتنامه، چاپ سنگى تهران ١٣١٥، چاپ افست (بیتا.)؛
(٢٣) عبدالوهاب فراتى، «مبانى عقلانى حكومت مجتهدان در عصر غیبت از دیدگاه سیدجعفر كشفى»، حكومت اسلامى، سال ٢، ش ٣ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٢٤) همو، «مرورى بر تحفة الملوك»، حكومتاسلامى، سال ٨ ، ش ٣ (پاییز ١٣٨٢)؛
(٢٥) محمدنصیربن جعفر فرصتشیرازى، آثارالعجم: در تاریخ و جغرافیاى مشروح بلاد و اماكن فارس، چاپ سنگى بمبئى ١٣١٤، چاپ على دهباشى، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٦) حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٢٧) اوژن ناپلئون فلاندن، سفرنامه اوژن فلاندن به ایران، ترجمه حسین نورصادقى، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٨) احمد گلچین معانى، تاریخ تذكرههاى فارسى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٩) محمودمیرزا قاجار، سفینةالمحمود، چاپ عبدالرسول خیامپور، تبریز ١٣٤٦ش؛
(٣٠) عبدالرزاقبن نجفقلى مفتوندنبلى، مآثرسلطانیه: تاریخ جنگهاى ایران و روس، تبریز ١٢٠٦ش، چاپ افست تهران ١٣٥١ش؛
(٣١) غلامرضا مولانا بروجردى، تاریخ بروجرد، تهران: صدر، (بیتا.)؛
(٣٢) ناصرالدین قاجار، شاه ایران، سفرنامه عراق عجم : بلاد مركزى ایران، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٣) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفاى ناصرى، در میرخواند، ج ٨ـ١٠؛
(٣٤) ركنالدین همایونفرخ، «تاریخچه كتاب و كتابخانه در ایران»، هنر و مردم، دوره جدید، ش ٦٧ و ٦٨ (اردیبهشت و خرداد ١٣٤٧).
/ محسن رحمتى /