دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٥١
حاج سیاح ، میرزا محمدعلى محلاتى، نویسنده سفرنامه و خاطرات و از روشنفكران دوره قاجار. وى كه به سبب سفر هجده سالهاش به گرد جهان و نیز سفر به سراسر ایران، به حاج سیاح معروف شده است، در ١٢٥٢ در خانوادهاى روستایى و اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش، ملا محمدرضا محلاتى، او را براى تحصیل به تهران فرستاد و عمویش، ملا محمد صادق، كه متمكن و اهل علم بود، وى را براى تكمیل تحصیلات راهى عتبات كرد. وى چند سالى در نجف و كربلا به تحصیل علوم قدیمه پرداخت و با اندیشمندانى كه از جاهاى گوناگون براى تدریس و تحصیل آمده بودند، آشنا شد. براثر این آشناییها، در اندیشه و نگرشش تحولى روى داد كه ظاهرآ مراحل بعدى زندگى او تحت تأثیر همین تحول بوده است (حاج سیاح، ١٣٦٣ش، ص٢٥؛ همو، ١٣٥٩ش، ص٥؛ همو، ١٩٩٩، ص١٥).
دقیقآ معلوم نیست حاجسیاح چند سال و تا چه سطحى تحصیلكرد و چهوقت بهزادگاه خود بازگشت. ویدر ٥صفر ١٢٧٦ نزد عموى خود رفت (همو، ١٣٦٣ش، همانجا). ظاهرآ، عمویش درصدد بود مقدمات وصلت دختر خود را با او فراهم كند، اما حاج سیاح به این گمان كه عمو قصد دارد بر او كفالت كند، ناگهان قصد سفر كرد (رجوع کنید به همو، ١٣٥٩ش، ص ٢٤٠). وى در آن هنگام ٢٣ ساله بود و با دست خالى و پاى پیاده و بدون مقصدى مشخص، در ٢٢ شوال١٢٧٦ راهى سفرى ناشناخته و پرماجرا شد (همان، مقدمه حمید سیاح، ص١ـ٢؛همو،١٣٦٣ش، ٢٥ـ٢٦).
حاج سیاح ابتدا به تبریز رفت و به بازرگانانى كه راهى عراق عجم بودند، خود را همسفر میرزا محمدعلى محلاتى معرفى و چنین وانمود كرد كه میرزا در میانه راه درگذشته است و از آنها خواست تا خبر مرگ او را به خانوادهاش برسانند (همو، ١٣٦٣ش، ص ٤١). به این ترتیب، حاج سیاح رشته پیوند با خانواده خود را برید و راهى قفقاز شد. وى مدتى در تفلیس ماند و از راه معلمى و مترجمى گذران كرد؛ تركى آذربایجانى، ارمنى و اندكى روسى آموخت و از آنجا به استانبول رفت. در استانبول، در مدرسهاى حجرهاى گرفت و پس از آموختن تركى استانبولى و تكمیل كردن زبان ارمنى، فراگیرى زبان فرانسه را آغاز كرد (همان، ص ٤٨ـ٧٦). آشنایى با زبان فرانسه، شوق سیاحت پاریس را در او تشدید نمود. سرانجام از راه بالكان و شهرهاى مهم اروپاى مركزى و همچنان با پاى پیاده و هر وسیلهاى كه فراهم میشد، وارد پاریس شد (همان، ص ٨١ـ ١٥٥). در آن وقت، ناپلئون سوم بر فرانسه حكومت میكرد و نمایشگاه بینالمللى پاریس برپا بود (١٢٨٣/١٨٦٧)؛ حاج سیاح (١٣٦٣ش، ص ١٦٣)از آن با عنوان «خزانه دنیا» یاد كرده و شگفتى خود را از غرایبى كه در آنجا دیده باز گفته است. وى سپس به لندن رفت، مدتى در آنجا ماند، انگلیسى آموخت و از دیدنیهاى انگلیس بازدید كرد (همان، ص١٩٤ـ ٢٢٠). از انگلیس به كشورهاى دیگر اروپا سفر كرد و با پشتكارى عجیب و تحمل سختیها، شرح دیدههاى خود را به طور مرتب یادداشت نمود (رجوع کنید به همان، ص ٢٢٠ـ ٥٢٤). پس از آن، به پاریس و تورسرفت (همان، ص ٥٢٤، ٥٢٨). در سفرنامه، پس ازوصف كوتاهى از تورس، ناگهان مطلب قطع شده است و معلوم نیست حاج سیاح به نقاط دیگرى در اروپا سفر كرده است یا نه (رجوع کنید به همان، جاهاى متعدد؛ براى مسیر سفر او رجوع کنید به نقشه).
بخشهاییاز زندگى حاجسیاح ناشناخته و موضوع فرضیههاى مختلف بوده است. شرح سفرهاى حاج سیاح در امریكا و خاور دور ــكه دستنوشت آن را مؤلف این مقاله دیده است ــ نشان میدهد كه او از اروپا به امریكا رفته بوده است. وى در ١٢٩٢، در سانفرانسیسكو شهروندى امریكا را پذیرفت و با گذرنامه امریكایى به ژاپن و چین رفت (فردوسى، ١٣٧١ش، ص١٤٧٠) و از برمه، سیلان و هند هم دیدار كرد (حاجسیاح، ١٣٥٩ش، ص٥).
حاج سیاح در هند به دیدار آقاخانِ محلاتى* رفت و خبر زنده بودنش را محلاتیهایى كه در بمبئى بودند، به مادرش رساندند. مادرش در نامهاى به آقاخان، از او خواهش كرد پسرش را نزد وى بفرستد. آقاخان نامه را به حاج سیاح نشان داد و احوال او با خواندن نامه به كلى منقلب شد و احساس تكلیف كرد كه به دیدار مادر بشتابد (همو، ١٣٥٩ش، ص ٥ـ٧). در ١٤ رجب ١٢٩٤، پس از هجده سال سفر، از راه دریا به بوشهر رفت. ظاهرآ از بدو ورود یادداشت روزانه نوشته است؛ متن تدوین شده آن، كتاب خاطرات وى را (رجوع کنید به ادامه مقاله) تشكیل میدهد. وى از بوشهر به شیراز، اصفهان، كاشان و محلات رفت. وصف طبیعتایران آن زمان، اوضاع اجتماعى سیاسى، چگونگى راهها، رگههایى از زندگى طبقات مردم، سرشناسان، رجال سیاسى، و چگونگى اداره دولتى در یادداشتهاى او موجود است. وى در شوال ١٢٩٤ به زادگاه خود وارد شد. او احساسش را درباره محلات، مادر، بستگان و آشنایان با قلمى مؤثر بیان كرده است (رجوع کنید به همان، ص ٥٩ به بعد). حدود یك ماه بعد به تهران رفت. شمارى از رجال كه آوازه او را شنیده بودند، به دیدارش رفتند. پاى نقل و گزارشهایش نشستند و عدهاى هم به او اندرز یا هشدار دادند كه از آبادى و عدل و نظم فرنگستان و خرابى و بینظمى ایران كلمهاى نگوید (همان، ص ٧١). پیش از آن نیز به وى گوشزد شده بود كه اگر در ایران حرف تمدن به زبان بیاورد، براى وى خطر جانى در پى دارد (همان، ص ٢٠).
حاج سیاح را به حضور ناصرالدین شاه بردند. شاه از سفرهایش پرسید و همانجا در حضور وى، چند تن با حاج سیاح به زبانهاى مختلف صحبت كردند و وى را محك زدند. وى سكههایى را كه از اكناف جهان آورده بود، عرضه كرد كه به موزه سلطنتى اهدا شد (همان، ص ٧٢ـ٧٣). پس از آن، شمار بیشترى از رجال به دیدنش رفتند. مدتى بعد، همسر ناصرالدین شاه و مادر مظفرالدین میرزا سفرنامه او را خواست و حاج سیاح آن را نزد ملكه فرستاد (همان، ص ٢٤١). با توضیح حاج سیاح، به نظر میرسد كه یادداشتهاى سفر اروپا در آن وقت مدون بوده است. حاج سیاح پس از این دیدارها و آشناییها هیچگونه مسئولیتى در حكومت نپذیرفت و به سیروسیاحت در ایران ادامه داد. بازهم به اروپا، مصر، عربستان، هند و جاهاى دیگر سفر و مشاهدات خود را یادداشت كرد (رجوع کنید به همان، ص١١٣ـ٢٨٢).
حاج سیاح به هنگام اقامت در اصفهان، با ظلالسلطان* آشنا و به او نزدیك شده بود (همان، ص ٣٥ به بعد). ظلالسلطان براى رسیدن به سلطنت از حاج سیاح و امثال او استفاده میكرد (رجوع کنید به همان، ص ٢٧٨؛ محبوبى اردكانى، راهنماى كتاب، ش ٥، ص ٢٢٩). حاج سیاح كه از محیط پرتوطئه دربار و مناسبات سیاسى اطلاع دقیق نداشت، در ١٣٠٣ سعى كرد مظفرالدین میرزا و ظلالسلطان را آشتى دهد. كامران میرزا* (نایبالسلطنه) كه خواستار اصلاح مناسبات دو برادرش نبود، كینه حاج سیاح را به دل گرفت؛ حتى امینالسلطان (صدراعظم) به حاج سیاح هشدار داد كه كامران میرزا بر اثر این «جسارت» دشمن شده و در «كمین است» (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٢٨٤؛ نیز رجوع کنید به ظهیرالدوله، ١٣٦٧ش، ج ١، ص ١٢). در همان سال، سید جمالالدین اسدآبادى* به ایران آمد و در جریان دسیسهچینیهاى سیاسى برضد سید، حاج سیاح كه از جمله افراد نزدیك به او بود، مظنون قرار گرفت و در ١٣٠٥ به مشهد تبعید شد (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٢٩٨؛ براى مناسبات حاج سیاح و سید جمالالدین رجوع کنید به مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سیدجمالالدین، ص ٣٠، ١١٠ـ١١٢؛ رعنا حسینى، ص ٧٨ـ ٨٢). وى چهارده ماه در تبعید به سر برد و سپس به محلات رفت و به قول خودش، كمكم مذاق ایرانیان به دستش آمد و گوشهنشینى اختیار كرد (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٣٢٠).
پس از سفر دوم سید جمال در ١٣٠٧، همه كسانى كه به همفكرى و همكارى با او مظنون بودند، سركوب شدند و به دنبال انتشار اعلامیههایى خطاب به شاه و علما و ملت، و دستگیرى میرزا رضا كرمانى*، حاج سیاح را نیز در رمضان ١٣٠٨ بازداشت كردند (همان، ص ٣٤٣ به بعد). كامران میرزا كه در پى كشف نام نویسندگان اعلامیهها بود، شخصآ از او بازجویى كرد. گویا در آن جلسه، ناصرالدین شاه پشت پرده نشسته بوده است تا با گوش خود نام كسانى را بشنود كه در توزیع روزنامه قانون كه در لندن چاپ میشد، دست داشتند و آن را براى حاج سیاح میفرستادند (همان، ص ٢٣٢، ٣٤٩).
حاج سیاح براثر فشارها، چندبار اقدام به خودكشى كرد، اما موفق نشد. پس از حدود دو ماه مشقت، او را به همراه عدهاى به زندان قزوین فرستادند (همان، ص ٢٧٣، ٣٥٤ـ٣٥٦)، كه به گفته امینالدوله (ص ١٧٣) محبس مقصران سیاسى بود. حاج سیاح پس از ٢٢ ماه حبس، چون تقصیرى جز خیرخواهى براى وى ثابت نشده بود (میرزاآقاخان كرمانى، ص ٤١٥) و براثر تحول اوضاع و وساطتهاى بسیار، در جمادیالآخره ١٣١٠ به همراه عدهاى دیگر آزاد شد (براى تفصیل خاطرات ایام محبس رجوع کنید به حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٣٥٤ـ٣٥٥، ٤٢٢).
حاجسیاح پس از آزادى از زندان باز هم خود و خانوادهاش را با تهدید روبهرو دید. وى در پى طرح شكایتى، به دفتر كامران میرزا احضار شد (همان، ص ٤٣٨) و به سفارت امریكا در تهران پناه برد. مداخله سفارت امریكا در ماجراى حاج سیاح، بهمراتب، گستردهتر از وساطتى ساده بود (براى جزئیات رجوع کنید به فردوسى، ١٩٩٦، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛ همو، ١٣٧١ش، ص ١٤٧٦ـ ١٤٧٧؛ همو، ١٣٨٠ش، ص٣٠٤ـ٣٢٩). پس از وساطت سفارت، به حاج سیاح امنیت جانى و مالى داده شد. او نیز به محلات رفت و به كشاورزى پرداخت (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص٤٤٧). وى سال ١٣١١ را در محلات گذراند. در ١٣١٢ به تهران بازگشت و با امینالسلطان دیدار نمود (همان، ص ٤٥٠ـ٤٥١).
در ١٣١٣، میرزا رضا كرمانى به تهران آمد. از خاطرات میرزا رضا برمیآید كه حاج سیاح از ورود او سخت مضطرب بوده است. از نوشته حاجسیاح نظر نامساعد او به میرزا و بیم از تندرویهاى او مشخص میشود. وى (١٣٥٩ش، ص ٤٥٣) به صراحت گفته كه فكر میكرده میرزا ممكن است كارى بكند كه اسباب زحمت جمعى كثیر گردد. حاج سیاح همچنین به سیدجعفر معینالتولیه در حضرت عبدالعظیم نامه نوشت و خطر حضور میرزا را گوشزد كرد (همانجا). حاج سیاح سه روز پیش از قتل ناصرالدین شاه به امینالسلطان نامه نوشته بود كه «میرزا رضا از اصحاب سید جمال در شهر است و خوشخیال نیست» (همان، ص ٤٥١ـ٤٥٦؛ هدایت، ص ٧٧). وى گرفتارى قبلى خود را نیز به واسطه تندروى میرزا رضا میدانست (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٤٥٥). با قتل ناصرالدین شاه، مأموران به خانه حاج سیاح ریختند، اما نامهاى كه وى به اتابك نوشته بود، باعث نجاتش شد (همان، ص ٤٦١). با این حال، از متن بازجویى میرزا رضا كرمانى و سؤال صریح بازجو درباره حاج سیاح پیداست كه به همفكرى یا همكارى میرزارضا در قتل شاه مظنون بوده است (ظهیرالدوله، ١٣٦٢ش، ص ٩٠). اینكه بازجو بیمقدمه درباره حاج سیاح پرسیده، و پرسش او نشاندهنده درجه سوء ظن او بوده است.
حاج سیاح در دوره مظفرالدین شاه از مداخله در سیاست پرهیز میكرد (رجوع کنید به حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٥١٢)، هر چند كه دیدارهایش با امینالسلطان و گفتگوهاى آن دو (رجوع کنید به همان، ص ٤٩٠، ٤٩٤، ٥٠١) و دیدار با بسیارى از دولتمردان دیگر، دسترسى آسان او را به رأس هرم قدرت سیاسى در آن دوره نشان میدهد. وى در ١٣١٩ باز راهى سفر شد و از راه جنوب به جیبوتى و عربستان (همان، ص ٥١٧) و جمعآ نُه بار به مكه رفت (قزوینى، ص ١٠٩). وى از راه مصر به اروپا و از آنجا به روسیه و عثمانى رفت و در ١٣٢٠ به ایران بازگشت (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، ص ٥١٤ـ٥٢٥). از آن سال تا ١٣٢٤ اطلاع درخورتوجهى درباره او، از كتاب خاطرات به دست نمیآید.
حاج سیاح در ١٣٢٥، در دوره حكومت محمدعلى شاه، به روسیه سفر كرد (همان، ص ٥٧٣). در ١٣٢٦، ظاهرآ با مخالفان استبداد تماس مستقیم و مخفیانه داشت (رجوع کنید به همان، ص ٥٩٦). در جریان استبداد صغیر* (١٣٢٧) كه خود و خانوادهاش را با تهدید از سوى محمدعلى شاه روبهرو دید، از دوستانش كمك خواست و به یارى یكى از نزدیكان كامران میرزا ذهن شاه را از جانب خود و پسر ارشدش، همایون، آسوده كرد (همان، ص ٦١٠). وى در واقعه قیام بختیاریها، از سوى مشروطهخواهان پیامى نزد علیقلى (سردار اسعد) بختیارى* برد و او را به عزیمت به سوى تهران ترغیب كرد (همان، ص ٦٢٠). چند روزى هم در منطقه بختیارى همراه او بود و پسرش، همایون، نیز در جریان فتح تهران (١٣٢٧) مسئول تحریرات محرمانه سردار اسعد بود (همان، ص ٦٣٢). پس از عزل محمدعلى شاه از سلطنت، عضدالملك (نایبالسلطنه) از حاج سیاح خواست ندیمى احمدشاه را بپذیرد. حاج سیاح چند بار با احمدشاه دیدار كرد، ولى به دلایلى كه چندان روشن نیست و ظاهرآ به سبب اختلافنظر با اطرافیان شاه، مصلحت خود را در كنارهگیرى دید (رجوع کنید به همان، ص ٦٣٣؛ فراگنر، ص ٦٤)، سپس خانهنشین شد و سرانجام در مهر ١٣٠٤ در جعفرآباد شمیران درگذشت (حاجسیاح، ١٣٥٩ش، موخره حمید سیاح، ص ٦٣٤ـ٦٣٥). از او سه پسر و یك دختر باقیماند. همایون سیاح شاغل در وزارت مالیه، حمید سیاح دیپلمات و محسن سیاح چشمپزشك بود. نوه دختریاش، مهربانو ناصر دیهیم، مترجم سفرنامه به انگلیسى است.
حاج سیاح از روشنفكران نوگراى دوره قاجار بود كه دو كتابش در شمار منابع تاریخ روشنفكرى ایران است. احتمالا او نخستین كسى بوده كه در ایران اصطلاح حقوق بشر را در معناى امروزى آن به كاربرده است؛
حتى آخوندزاده، ملكمخان و سید جمال هم آن را در این معنا به كار نبردهاند (فردوسى، ١٩٩٦، ص ٢٥٥، ٢٥٨؛
رجوع کنید به براى آگاهى از نظرى منفى درباره حاج سیاح رجوع کنید به صدر، ص ٤٧ـ٤٨، ٥٩).
سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، كه شرح سفرهاى او به اروپاست، در عین حال سندى تاریخى و وصفى دست اول از اروپا از نگاه ایرانىِ سنّتگرایى است كه به همه چیز با دیده اعجاب مینگرد (رجوع کنید به حاج سیاح، ١٩٩٩، ص ١٦) و شاید بیش از آنكه براى ایرانیان جالب توجه باشد، اكنون براى اروپاییان جاذبه دارد. سفرنامه اثر عمیقى نیست، نگاهى است بسیط و حتى گاه سادهدلانه به ظواهر تمدنى ـ فرهنگىِ غرب. وصف بسیارى از شهرها و نقاط اروپا در آن تكرارى است و بیشتر بازگو كننده افسوس نویسنده است تا تأمل او. از هیچ جاى سفرنامه برنمیآید كه نویسنده منابعى را در ایام اقامت در اروپا خوانده باشد و از هیچ دیدارى شرح مكالمهاى عمیق نقل نشده است. وى ظاهرآ از آنچه به طور گذرا میدیده، به طور مرتب یادداشت برمیداشته است؛
البته مشاهدهگر راستگویى بوده و هرجا توانسته آمار و ارقام دقیق آورده و به قدر دانش و اطلاع، راوى امینى بوده است. ایورى سفرنامه را به منزله بیان دیدگاه نسلى از ایرانیان در آستانه جنبش مشروطیت دانسته كه كاستیهاى جامعه خود را با پیشرفتهاى جهان غرب میسنجیدهاند (حاج سیاح، ١٩٩٩، مقدمه، ص ١٢). حاج سیاح با شمارى از سیاستمداران و سرشناسان معاصر خود، نظیر آقاخان محلاتى، بیسمارك، پاپ، پادشاه بلژیك، تزار روس، رئیسجمهورى امریكا، شیخ شامل داغستانى، گاریبالدى و عدهاى دیگر دیدار كرد (رجوع کنید به همو، ١٣٦٣ش، جاهاى متعدد) و از سیاحت كشورها و مشاهده پیشرفتهاى آنها، به این نتیجه رسید كه علت اصلى پیشرفت غرب آموزش است (همو، ١٩٩٩، مقدمه ناصر دیهیم، ص ١٥).
نسخه خطىِ سفرنامه به خط میرزا غلامرضا اصفهانى (خوشنویس) و در مجموعه محمود فرّخ در مشهد موجود است (بختیار، ص ١٤٥؛
براى توصیف نسخه رجوع کنید به بینش، ص ٣٨ـ٣٩). همایون سیاح در نامهاى نوشته كه شیخ ابراهیم زنجانى نسخهاى از سفرنامه را، براساس یادداشتهاى حاج سیاح، پاكنویس كرده است (بناءپور، ص ٣١). جهانگیرخان صور اسرافیل* مصّر بود كه سفرنامه را چاپ كند و حتى عكسهاى كتاب براى كلیشهسازى به خارج فرستاده شد، اما قتل او حاج سیاح را سخت افسرده كرد و از چاپ كتاب منصرف شد (همانجا).
خاطرات حاج سیاح، یا، دوره خوف و وحشت (به كوشش حمید سیاح، به تصحیح سیفاللّه گلكار، تهران ١٣٤٦ش)، اثر مهم حاج سیاح و از مهمترین منابع دست اول آستانه و دوره مشروطیت ایران است. خاطرات از بازگشت حاج سیاح به ایران در ١٢٩٤، آغاز میشود و با رویدادهاى ١٣٢٧ و ماجراى فتح تهران پایان مییابد و جمعآ حوادث ٣٤ سال قمرى را دربرمیگیرد. این كتاب آمیزهاى است از سفرنامه، خاطرات، گزارش اوضاع سیاسى ـ اجتماعى و توصیفهاى تاریخى كه از دو بخش اصلى و تا اندازهاى متفاوت تشكیل شده است: بخش اول تا ١٣١١ و ماجراى پناهنده شدن او به سفارت امریكا میباشد كه بیشتر سفرنامه و خاطرهنویسى است؛
بخش دوم تا ١٣٢٧ و بیشتر تاریخنگارى است. بخشهایى از كتاب، توضیح دقیق حوادث روز است و بهروشنى پیداست كه بر پایه یادداشتهاى روزانه تنظیم شده است. قسمتى از آن شرح خاطرات زندان است (رجوع کنید به ص ٣٤٣ـ٤٣٣) و به گفته على فردوسى (١٩٩٦، ص ٢٥٥)، حاج سیاح با این بخش، پیشگام حبسنامهنویسى در ایران به شمار میآید. حاج سیاح در خاطرات صحنههایى از فقر و بدبختى مردم را به تصویر كشیده و از اوضاع سیاسى ـ اجتماعى به شدت انتقاد كرده است (محبوبى اردكانى، راهنماى كتاب، ش ٥، ص ٢٢٧ به بعد). كتاب در عین حال توصیف رویدادهاى بحرانىِ دورهاى از تاریخ ایران و فرایند سیاسى شدن سیاحى روشنفكر و استحاله او به انقلابى حرفهاى و وصف جنبههایى منفى و نفرتانگیز از حكومتى استبدادى است (فراگنر، ص ٦٥ـ٦٦).
خاطرات، بهرغم ارزشهاى تاریخى ـ اجتماعى و روایتهاى دست اول و توجه به ریشههاى انقلاب مشروطیت، از عیب و كاستى خالى نیست. به گفته محبوبى اردكانى (راهنماى كتاب، ش ٥، ص ٢٢٧ به بعد)، در خاطرات سخنان مبالغهآمیز و ناسنجیده و پیروى از احساسات دیده میشود. برت فراگنر هم وصف پارهاى از رویدادها را مبالغهآمیز دیده است (رجوع کنید به ص ٦٦؛
براى برخى ایرادها و غلطهاى كتاب رجوع کنید به محبوبى اردكانى، راهنماى كتاب، ش ٦، ص ٣١٦ به بعد). حمید سیاح نسخه ماشیننویسى شده خاطرات را، كه از روى دستنوشت حاج سیاح تهیه شده بود، براى پدرش كه در اواخر عمر توان مطالعه نداشته، میخوانده و اصلاحاتى را كه او تذكر میداده، وارد میكرده است (حاج سیاح، ١٣٥٩ش، مقدمه حمید سیاح، ص ٤). احتمالا حمید سیاح، كه با سیاست و تاریخ آشنا بوده، در تحلیل حوادث با پدرش بحث میكرده یا در تصحیح و تعدیل برخى مباحث و به كاربردن برخى اصطلاحات جدید، تأثیر داشته است. خاطرات تا حدود چهل سال پس از بررسى نهایى نویسنده، انتشار نیافت.
نثر حاج سیاح در دو كتاب تفاوتهایى دارد. سفرنامه متعلق به جوانى حاج سیاح و، به تناسب موضوع، سادهتر و توصیفیتر و احساسیتر است. نثر خاطرات جاافتادهتر و پختهتر است و به طور كلى نثر حاج سیاح از نثرهاى روان و ساده قاجارى، گاه زیبا و خوشایند، مزین به مَثَل و اصطلاح، درآمیخته با احوال شخصى، معمولا كوتاه و گزارشى است و گاه با خطاهاى دستورى و لغزشهاى انشایى همراه است.
منابع :
(١) علاوه بر منابع منتشر نشده در دسترس مؤلف، علیبن محمد امینالدوله، خاطرات سیاسى میرزاعلیخان امینالدوله، چاپ حافظ فرمانفرمائیان، (تهران) ١٣٤١ش؛
(٢) مظفر بختیار، «سفرنامه حاج سیاح به خط خوشنویس بزرگ میرزاغلامرضا اصفهانى»، نشریه دانشكده الهیات و معارف اسلامى دانشگاه فردوسى مشهد، ش ٣٣ و ٣٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٥)؛
(٣) هاشم بناءپور، «براى چاپ خاطرات حاج سیاح»، جهان كتاب، سال ٧، ش ٣ـ٦ (خرداد و تیر ١٣٨١)؛
(٤) تقى بینش، «سیاحتنامه حاجى سیاح»، راهنماى كتاب، سال ١٢، ش ١و ٢ (فروردین و اردیبهشت ١٣٤٨)؛
(٥) محمدعلیبن محمدرضا حاج سیاح، خاطرات حاجسیاح، یا، دوره خوف و وحشت، بهكوشش حمید سیاح، چاپ سیفاللّه گلكار، تهران ١٣٥٩ش؛
(٦) همو، سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، چاپ على دهباشى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٧) كرامت رعنا حسینى، «پنجنامه از حاجى سیاح»، راهنماى كتاب، سال١٠، ش ١ (اردیبهشت ١٣٤٦)؛
(٨) محسن صدر، خاطرات صدرالاشراف، تهران ١٣٦٤ش؛
(٩) علیبن محمدناصر ظهیرالدوله، تاریخ بیدروغ: در وقایع كشته شدن ناصرالدین شاهقاجار، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٠) همو، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، ج ١، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٧ش؛
(١١) برت فراگنر، خاطراتنویسى ایرانیان، ترجمه مجید جلیلوند رضائى، تهران ١٣٧٧ش؛
(١٢) على فردوسى، «حاجسیاحو اضطرار تعلق : حكایتیدر تبارشناسى شرم و شهروندى»، ایراننامه، سال ١٩، ش ٣ (تابستان ١٣٨٠)؛
(١٣) همو، «دور از تو نیست اندیشهام: بازگشتگى و آگاهى نوین ملى در خاطرات حاجسیاح»، بررسى كتاب (امریكا ١٣٧١ش)؛
(١٤) محمد قزوینى، «وفیات معاصرین»، یادگار، سال ٥، ش ١و٢ (شهریور ـ مهر ١٣٢٧)؛
(١٥) مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سیدجمالالدین مشهور به افغانى، جمعآورى و تنظیم اصغر مهدوى و ایرج افشار، تهران: دانشگاه تهران، ١٣٤٢ش؛
(١٦) حسین محبوبى اردكانى، «(درباره) خاطرات حاج سیاح، یا، دوره خوف و وحشت»، راهنماى كتاب، سال ١١، ش ٥ (مرداد ١٣٤٧)، ش ٦ (شهریور ١٣٤٧)؛
(١٧) عبدالحسین میرزاآقاخان كرمانى، «مكتوبى از میرزاآقاخان كرمانى»، یغما، سال ٥، ش ٩ (آذر ١٣٣١)؛
(١٨) مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٩) Muhammad Ali b. Muhammad Reza Haj Sayyah, An Iranian in nineteenth century Europe: the travel diaries of Haj Sayyah ١٨٥٩-١٨٧٧, tr. Mehrbanoo Nasser Deyhim, Bethesda ١٩٩٩;
(٢٠) Ali Ferdowsi, "Eating corpse: the deplorable asylum of Haji Sayyah at the U.S.Legation in Tehran", Annals of Japan association for Middle East studies, No.١١ (١٩٩٦).
/ عبدالحسین آذرنگ /