دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٥٤
تنکابنی ، محمدولی خان ، سپهدار اعظم از دولتمردان عصر قاجار. در ١٢٦٤ در منطقة دوهزار، از ییلاقات خاندانش (خلعت بری ) در کوهستان تنکابن ، به دنیا آمد. پدرش ، حبیب اللّه خان ملقب به ساعدالدوله و بعدها ترخان سردار، فرزند محمدولی خان سرتیپ تنکابنی بود. چون حبیب اللّه خان در تهران در خدمت دربار بود، محمدولی تحت مراقبت مادر خود تربیت یافت . او در دوازده سالگی به تهران آمد و وارد خدمت نظام شد و در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار، از او درجة سرتیپی گرفت (تنکابنی ، ص ٢٣ـ٣٣). در نیمة دوم دهة ١٢٩٠، که ترکمنها در شمال ایران آشوب کرده بودند، تنکابنی مأمور برقراری امنیت در آنجا شد و آنان را شکست داد و ناصرالدین شاه به پاس شایستگی اش ، به او لقب نصرالسلطنه داد. سپس وی امیرتومان و حاکم استرآباد شد. پس از مدتی به تهران بازگشت و ادارة امور ضرابخانه و وزارت مسکوکات را بر عهده گرفت (همان ، ص ٣٤ـ ٣٥؛ مکی ، ١٣٦٢ش ، ج ٤، ص ١٣٩؛ هدایت ، ١٣٦٣ش الف ، ص ٨٦). او در ذیقعدة ١٣١٧ حاکم گیلان شد و در چهار سال حکومت خود در آنجا خدمات رفاهی و آبادانی گسترده ای انجام داد. در صفر ١٣٢٢ والی آذربایجان شد و پس از یک سال به تهران بازگشت و امتیاز ادارة تلگرافخانه به او واگذار گردید. او هم زمان فرماندهی نیروهای نظامی مازندران و گیلان و قزوین را نیز به عهده داشت . در این سال سپهدار اعظم لقب گرفت (بامداد، ج ٤، ص ٢٠؛ مکی ، ١٣٦٢ش ، همانجا؛ تنکابنی ، ص ٤٠).
در دورة سلطنت محمدعلی شاه ، وزیر تلگراف وفرمانده قشون قزوین بود و پس از چندی رئیس قشون گیلان شد و به آنجا رفت (تنکابنی ، ص ٤٧). در این فاصله بحران سیاسی بر سرِ نوشتن متمم قانون اساسی میان مشروطه طلبان و حکومت استبدادی شدت گرفت . نخست وزیری میرزا علی اصغرخان اتابک ــ که به دعوت محمدعلی شاه از لندن به تهران آمده بود ــ اوضاع سیاسی جامعه را بحرانیتر کرد. پس از قتل اتابک در ٢١ رجب ١٣٢٥ به دست یکی از مجاهدان تبریزی ، بسیاری از نخبگان درباری با ایجاد انجمنی وفاداری خود را به مشروطه اعلان کردند. ٦٢ تن ، از جمله محمدولی خان تنکابنی ، به طرفداری از مشروطه نامه نوشتند و برای محمدعلی شاه و مجلس شورا فرستادند و سپس در مجلس حضور یافتند و وفاداری خود را به مشروطه به اطلاع نمایندگان رساندند (همان ، ص ٤٧ـ٥٣؛ صفائی ، ج ١، ص ٢٩٣).
هم زمان ، ترکمنها برای چندمین بار شورش کردند و سراسر استانهای خراسان و مازندران را ناامن ساختند. حکومت مرکزی ، تنکابنی را در ٦١ سالگی با قشونی روانة آن دیار کرد. حدود ده ماه طول کشید تا تنکابنی آرامش را به آن ولایت بر گرداند و به تهران بازگشت . در مدتی که در سفر بود، محمدعلی شاه در مخالفت علنی با مشروطه مجلس را به توپ بست . این اقدام موجب قیامهای مختلف در کشور، بویژه در تبریز، شد؛ ازینرو محمدعلی شاه ، تنکابنی را برای کمک به عین الدوله ــ که برای غلبه بر مجاهدان تبریزی به آذربایجان رفته بود ــ به تبریز فرستاد (تقی زاده ، ص ١٢٣)، اما تنکابنی به دلیل اختلاف با عین الدوله از ادامة همکاری سر باز زد و با ارسال تلگرافی به محمدعلی شاه او را به پذیرش مشروطه دعوت کرد. محمدعلی شاه از این اقدام وی بر آشفت و او را به ادامة مبارزه با مجاهدان تبریزی تشویق کرد، اما تنکابنی به واسطة رشیدالملک با ستارخان و باقرخان و دیگر سردسته های تبریزی پیامهای پنهانی مبادله کرد و علاقة خود را به دیدار با آنها، به قصد پایان دادن به جنگ خانگی ، اعلان نمود (حائری ، ص ١٢٠ـ١٢١؛ کسروی ، ص ٧٥٧؛ تنکابنی ، ص ٦١). مجاهدان پیغام دادند که اگر تنکابنی جداً می خواهد کاری انجام دهد، بهتر است به تنکابن برود و در آنجا بیرق آزادی خواهی را بلند کند؛ ازینرو تنکابنی از محاصرة تبریز دست برداشت و راهی شمال شد و در آنجا آشکارا از مشروطه طرفداری کرد. حمایت وی از مشروطه طلبان باعث شد که در تلگرافی از طرف حکومت ، یاغی خوانده شود و تمام درجات و مناصب و القابش از او گرفته شود. تنکابنی نیز به سمت رشت ــ که مشروطه طلبان آن را از اختیار حکومت مرکزی خارج کرده بودند ــ حرکت کرد و به آنان پیوست (تقی زاده ، ص ١٢٣؛ دولت آبادی ، ج ٢، ص ٣٦٩؛ کسروی ، ص ٧٨٠؛ تنکابنی ، ص ٦٨ـ٧٠).
در این فاصله ، حکومت مرکزی فشار خود را بر مجاهدان تبریزی افزود. علمای نجف ، آیت اللّه آخوند ملامحمدکاظم خراسانی * و آیت اللّه ملاعبداللّه مازندرانی * ، در ٢٢ صفر ١٣٢٧ تلگرامی به انجمن سعادت رشت خطاب به تنکابنی فرستادند و خواستار جانبداری و حمایت عاجل او از مجاهدان تبریزی شدند (کسروی ، ص ٨٧٣). تنکابنی به قصد فتح تهران و تحت فشار قرار دادن محمدعلی شاه از رشت حرکت کرد و بعد از چند روز بدون جنگ و خونریزی قزوین را گرفت . دیپلماتهای روسی و انگلیسی کوشیدند تا از آمدن او به تهران جلوگیری کنند، اما تنکابنی در پاسخ به آنها تأکید کرد که شیعیان مجبور به اطاعت از امر علمای اسلام اند و نظر به اینکه آقایان آخوند خراسانی و ملاعبداللّه مازندرانی ، علمای نجف ، حکم گرفتن مشروطیت را صادر کردند، لازم است وی به وظیفة ملی و مذهبی خود قیام کند (تنکابنی ، ص ٩٣ـ٩٤، ٩٧ـ ٩٨؛ صفائی ، ج ١، ص ٢٩٩). در عین حال تنکابنی ، برای ترک مخاصمه ، به واسطة دیپلماتهای روسی و انگلیسی به محمدعلی شاه پیشنهادهایی کرد که عبارت بودند از: تخلیة ایران از سپاهیان اجانب ، صدور فرمان شاه در تأیید مشروطیت ، برکناری امیربهادر جنگ و دیگر مرتجعین ، خلع سلاح چریکهای طرفدار شاه (بامداد، ج ٤، ص ٢٢؛ هدایت ، ١٣٦٣ ش ب ، ص ٢٣٦). شاه پیشنهادهای تنکابنی را نپذیرفت ، ازینرو تنکابنی به حرکت خود به طرف تهران ادامه داد. در این فاصله ، مجاهدان بختیاری نیز شهر تهران را از جنوب تهدید می کردند. سرانجام در ٢٣ جمادی الا´خره ١٣٢٧ قوای تحت رهبری تنکابنی و علیقلی خان سردار اسعد بختیاری * ، با اندکی درگیری با نیروهای دولتی ، تهران را فتح کردند.
به دنبال فتح تهران و فرار محمدعلی شاه از ایران تنکابنی رسماً ریاست وزرا و وزارت جنگ را به عهده گرفت . بلافاصله انتخابات مجلس دوم شورای ملی در سراسر کشور بر گزار شد و در اول ذیقعدة ١٣٢٧، با نطق تنکابنی ، مجلس افتتاح شد. مجلس دوم به ریاست وزراییِ تنکابنی و اعضای دولت او رأی اعتماد داد. مجلس شورای ملی در اولین جلسات خود از چهار تن که بیش از همه در برقراری مشروطه زحمت کشیده بودند، یعنی ستارخان ، باقرخان ، محمدولی خان تنکابنی و سرداراسعد بختیاری ، تجلیل کرد و به آنان تقدیرنامه اعطا نمود (تنکابنی ، ص ١٠٩، ١٢١ـ١٢٣؛ هدایت ، ١٣٦٣ش ب ، ص ٢٤٢، ٢٤٦ـ ٢٤٨). در انتخابات مجلس دوم ، حزب اعتدالیون ــ که سیدعبداللّه بهبهانی * ، سیدمحمد طباطبایی * ، محمدولی خان تنکابنی و جمعی از بازاریان عضو آن بودند ــ موفق شدند که اکثریت کرسیهای مجلس را به دست آورند (بهار، ج ١، ص ٩ـ١١؛ هدایت ، ١٣٦٣ش الف ، ص ٢١١).
تنکابنی ــ که در اوضاع کاملاً بی ثبات سیاسی قادر به ادامة صدارت نبود ــ بعد از حدود یک سال استعفا کرد و میرزا حسن خان آشتیانی (مستوفی الممالک ) نخست وزیر شد، اما او هم دوام نیاورد و تنکابنی در ٩ ربیع الاول ١٣٢٩ برای دومین بار مسئول تشکیل دولت شد و از مجلس شورا رأی اعتماد گرفت . در زمان صدارت او، هیئت مالیة امریکایی ، به ریاست مورگان شوستر، برای سامان دادن به اوضاع اقتصادی و مالی به ایران آمد (تنکابنی ، ص ١٥١ـ١٥٢). در پی اختلاف تنکابنی با مجلس بر سر بودجة وزارت جنگ ، وی در هفدهم جمادی الا´خرة همان سال تهران را ترک کرد و به رشت رفت ، ولی پس از مدتی به تهران بازگشت و در ٢٢ رجب ١٣٢٩ دولت جدید را به مجلس معرفی کرد. او پس از چند روز، به سبب اختلاف با مجلس ، استعفا کرد و مدتی خانه نشین شد (همان ، ص ١٥٢،١٥٩؛ شوستر، ص ١١٩، ١٣٨، ١٤٢). در ١٣٣٠ به او حکومت آذربایجان پیشنهاد شد که پذیرفت . در این دوره قوای روس در آذربایجان بودند، لذا تنکابنی کار زیادی از پیش نبرد (همان ، ص ١٦٠، ١٧١).
مقارن شروع جنگ جهانی اول ، تنکابنی از ولایات خمسه ( رجوع کنید به خمسه * ) وکیل مجلس سوم شد ولی به مجلس نرفت ، زیرا پس از چهار سال کناره گیری از مشاغل دولتی ، در کابینة دوم حسن مستوفی ، وزیر جنگ شده بود (همان ، ص ١٧٢ـ١٧٣). در این فاصله ، ایران از دو سو مورد تجاوز قوای روس و انگلیس واقع شد، مجلس سوم تعطیل شد و بسیاری از نمایندگان به قم مهاجرت کردند و احمدشاه از ترس اینکه روسها تهران را اشغال کنند قصد داشت به اصفهان بگریزد که با پا در میانی شخصیتهای سیاسی ، از جمله تنکابنی ، از آن صرف نظر کرد (همان ، ص ١٧٢ـ ١٧٥؛ بهار، ج ١، ص ١٩ـ٢٠؛ دولت آبادی ، ج ٣، ص ٢٩٥).
پس از سقوط دولت حسن مستوفی ، عبدالحسین میرزا فرمانفرما مأمور تشکیل دولت شد. تنکابنی در دورة فرمانفرما همچنان وزیر جنگ بود (تنکابنی ، ص ١٧٦). در این هنگام ، احمدشاه لقب سپهسالار اعظم را به او اعطا کرد. صدارت فرمانفرما سه ماه بیشتر دوام نیاورد و به پیشنهاد احمدشاه ، تنکابنی برای بار سوم در ربیع الا´خر ١٣٣٤ نخست وزیر ایران شد. در دورة صدارت تنکابنی ، دامنة مداخلة دولتهای خارجی در امور کشور و اعمال نفوذ در شئون حیاتی کشور بیش از پیش گسترش یافت ، ازینرو صدارت او فقط سه ماه و ده روز دوام آورد و وی در ١٢ شوال ١٣٣٤ استعفا کرد. وی در این هنگام هفتاد سال داشت و به سبب کهولت ، از این تاریخ به بعد به طور رسمی در امور سیاسی کشور مداخله نداشت ؛ تنها در ١٣٣٧، در دورة دوم صدارت حسن وثوق ، مدت بسیار کوتاهی والی آذربایجان شد (همان ، ص ١٧٧، ١٨٢؛ صفائی ، ج ١، ص ٣٠٥ـ٣٠٩).
پس از کودتای سوم اسفند ١٢٩٩، سیدضیاءالدین طباطبائی ، نخست وزیر، حدود هفتاد تن از معترضانِ کودتای سوم اسفند را به زندان انداخت که تنکابنی نیز از جملة آنان بود (مکی ، ١٣٦٢ش ، ج ١، ص ٢٣٦؛ بهار، ج ٢، ص ١٩). دولت سیدضیاء فقط حدود سه ماه دوام آورد (تنکابنی ، ص ١٨٥).
پس از به حکومت رسیدن رضاشاه ، وی برای تصرف املاک مرغوب مازندران و گیلان ، بویژه املاک تنکابنی کوشید. ظاهراً تنکابنی حاضر نشده بود که املاک را از دست بدهد. در این اثنا پسر او، سرهنگ علی اصغر ساعدالدوله که آجودان سردارسپه بود، در شکارگاه لشکرک به طرز مشکوکی درگذشت (تنکابنی ، ص ١٨٨ـ١٩٠). این حادثه تنکابنی را دستخوش تألمات بسیاری کرد و او در ٨ محرّم ١٣٤٥/ ٢٧ شهریور ١٣٠٥ دست به خودکشی زد. دربارة علل انتحار او اظهارنظرهای مختلفی شده است ؛ برخی گفته اند که ظاهراً تنکابنی به بانک استقراضی روس مقروض بوده است و چون طبق قرارداد مودّت ایران و شوروی در اسفند ١٢٩٩/ فوریة ١٩٢١، تمام اموال بانک به دولت ایران واگذار می شد، دولت برای وصول بدهیهای تنکابنی به او فشار می آورده و تنکابنی که قدرت تحمل این اهانت را نداشته ، خودکشی کرده است (هدایت ، ١٣٦٣ش الف ، ص ٣٧٢؛ مکی ، ١٣٦٢ش ، ج ٤، ص ١٤٢). برخی بر آن اند که خودکشی تنکابنی نوعی اعتراض جسورانه نسبت به رفتار و کردار رضاشاه و مأموران متجاوز دولت مرکزی بوده است که به ثروت و املاک ملاکین چشم دوخته بودند (تنکابنی ، ص ٢٠٢).
طبق وصیت تنکابنی ، او را در امامزاده صالح تجریش ، کنار قبر پسرش ، دفن کردند و از طرف دولت در مسجد شاه (مسجد امام خمینی ) مجلس ترحیم بر گزار شد. پس از مرگ تنکابنی ، تمام املاک او مصادره گردید (همان ، ص ١٩٢ـ١٩٣، ٢٠٣).
منابع :
(١) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٢) محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران ١٣٢٣ـ١٣٦٣ش ؛
(٣) حسن تقی زاده ، زندگی طوفانی : خاطرات سیدحسن تقی زاده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٢ش ؛
(٤) محمدولی تنکابنی ، یادداشتهای سپهسالار تنکابنی ( محمدولیخان خلعت بری )، گردآوری امیرعبدالصمد خلعت بری ، چاپ محمود تفضلی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٥) عبدالهادی حائری ، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٦) یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٧) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج ١، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٨) مورگان شوستر، اختناق ایران ، ترجمة ابوالحسن موسوی شوشتری ، تهران ١٣٥١؛
(٩) احمد کسروی ، تاریخ مشروطة ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) حسین مکی ، تاریخ بیست سالة ایران ، ج ٤، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١١) همو، مدرس قهرمان آزادی ، تهران ١٣٥٨ـ١٣٥٩ش ؛
(١٢) مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٦٣ش الف ؛
(١٣) همو، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی ، تهران ١٣٦٣ش ب .
/ علیرضا ازغندی /