دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٧٥
حسن دِهلَوى ، نجمالدين حسنبن علاء سَجزى، از شاعران پارسی گوى هندوستان در قرن هفتم و هشتم. بنابر قراين موجود و باتوجه به سال تنظيم كتاب فوائدالفؤاد، وى احتمالاً در ميانه قرن هفتم (ح ٦٤٩ـ٦٥٠) بهدنيا آمده است (صفا، ج ٣، بخش ٢، ص ٨١٩). بنابر اظهار خود او در يكى از قصايدش (ص ٥٤٣)، زادگاه وى بَداؤُن، و محل پرورش و زندگی اش دهلى بوده است. در تذكرهها از او با نام «اميرحسن» و «خواجه حسن» ياد شده است (رجوع کنید به ميرخورد، ص ٣١٨؛ دولتشاه سمرقندى، ص ٢٤٧؛ غلام سرور لاهورى، ج ١، ص ٣٤٤؛ آفتاب راى لكهنوى، بخش ١، ص ١٩٨). وى ظاهراً به دليل سيد بودنش، لقب امير گرفته و خود نيز در يكى از قصايدش (ص ٥١٦) صريحاً به اين مطلب اشاره كرده است.
به نظر می رسد پدر حسن، علاء سجزى، از سجستان بوده است، اما نويسنده تاريخ فرشته (ج ٢، ص ٣٩٤) نام پدر او را علايى سنجرى دانسته و در برخى از تذكرهها نيز سنجرى ذكر شده است (رجوع کنید به ميرخورد، همانجا؛ لودى، ص ٤٨؛ غلام سرور لاهورى، همانجا). انتساب پدر وى به سنجر، با سيد بودنِ حسن توافق و تناسب ندارد و بنابر قراين كهن، نام پدر حسن، علاء سجزى بوده است (رجوع کنید به صفا، ج ٣، بخش ٢، ص ٨١٧ـ٨١٩). ظاهراً برخى تذكرهنويسان نام او را با نام خواجه معينالدين حسن سنجرى (متوفى ٦٣٣)، از مشايخ سلسله چشتيه* هند، خلط كردهاند (صفا، ج ٣، بخش ٢، ص ٨١٧ـ٨١٨). گذشته از ديوانِ حسن دهلوى، كهنترين مأخذ درباره او، سخنان دوستش ضياءالدين بَرَنى*، نويسنده تاريخ فيروزشاهى، است كه عيناً در نفحاتالانس جامى نقل شده است. وى بر درويش مسلكى و آزادگى و ادب و نيك سيرتى حسن تأكيد كرده است (رجوع کنید به جامى، ١٣٨٦ش، ص ٦٠٨).
حسن از مريدان سلطانالمشايخ هند، نظامالدين اولياء* (متوفى ٧٢٥ يا ٧٢٦)، بود و كتابى از ملفوظات شيخ خود، به نام فوائدالفؤاد، نوشته كه نخستينبار در هند به چاپ رسيده است (ميرخورد؛ لودى، همانجاها). حسن ظاهراً در ميانسالى به اهل طريق پيوسته است. درباره چگونگى پيوستن او به حلقه مريدان شيخنظامالدين اولياء داستانهايى نقل شده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص ٢٤٨؛ فرشته، ج ٢، ص ٣٩٤؛ حسينى سنبهلى، ص ٩٣ـ٩٤؛ لودى، ص ٤٨ـ٤٩).
حسن از معاصران اميرخسرو دهلوى بود و بهگفته ضياءالدين برنى ــ كه دوستِ مشترك آن دو بوده است ــ وى با اميرخسرو دوست بوده و آمدوشد داشته است (رجوع کنید به جامى، ١٣٨٦ش، همانجا). در ديوان حسن و اميرخسرو اشعارى هموزن و همقافيه وجود دارد كه ظاهراً آنها را به استقبال يكديگر سرودهاند يا به شعر يكديگر پاسخ دادهاند (رجوع کنید به حسن دهلوى، ديباچه محوى، ص ٨٩). به گفته اميرعليشيرنوائى (ص ٣٥٦)، آن دو باهم رقابت داشتند و برخى نيز گفتهاند اميرخسرو دلباخته حسن بود و حسن به واسطه محبت اميرخسرو، به جمع مريدان نظامالدين اولياء پيوست (رجوع کنید به همان، ص ٣٥٧؛ انصارى كازرونى، ص ٦٩؛ آفتاب راى لكهنوى، همانجا).
پادشاهان و شاهزادگان و اميران هند به حسن توجه داشتند و او نيز برخى از آنان را مدح گفته است (غلام سرور لاهورى، همانجا؛ براى نمونه رجوع کنید به حسن دهلوى، ص ٥٦٦ـ٥٦٩، ٥٧٤ـ٥٧٥، ٦١٩ـ٦٢١). بيشتر مدايح او درباره علاءالدين محمد خلجى (حك: ٦٩٥ـ٧١٥) است (براى نمونه رجوع کنید به حسن دهلوى، ص ٤٧٠ـ٤٧١، ٤٨١ـ٤٨٤، ٥٥٩ـ٥٦٢، ٥٧١). حسن در پايان عمر، به فرمان سلطان محمد تغلقشاه (حك: ٧٢٠ـ٧٢٥)، به همراه سلطان به ديوگير يا دولتآباد رفت. وى در همانجا درگذشت (فرشته، ج ٢، ص ٣٩٤؛ امين احمد رازى، ج ١، ص ٣٦٧؛ غلام سرور لاهورى، همانجا). تذكرهنويسان تاريخ وفات او را، به اختلاف، از ٧٣٦ تا ٧٣٨ ضبط كردهاند (رجوع کنید به غلام سرور لاهورى؛ آفتاب راى لكهنوى، همانجاها؛ صفا، ج ٣، بخش ٢، ص ٨٢٣). برخى نيز وفات او را در ٧٠٧ دانستهاند (صديق حسنخان، ص ١١٣؛ لودى، ص ٤٩)، كه درست نمی نمايد.
حسن دهلوى، همچون اميرخسرو دهلوى، از فارسى سرايان توانا و نامدار هندوستان بود. اشعارش موردتوجه پادشاهان، و در ميان فارسیزبانان هند و ايران متداول و بر زبانها جارى بود (دولتشاه سمرقندى، ص ٢٤٨ـ٢٤٩؛ امين احمد رازى، همانجا). شهرت حسن بيشتر به دليل غزليات روان و لطيف اوست كه يادآور غزليات سعدى است. حسن دهلوى در ديوانش اشاره كرده كه در سخنورى از سعدى متأثر بوده (مثلاً رجوع کنید به ص ٩٣، ١٠٠، ٢٤٣، ٣٥٠)، در چند مورد نيز از اشعار سعدى استقبال كرده است (رجوع کنید به حسن دهلوى، ديباچه محوى، ص ٨٦ـ٨٨). حسن نزد اهل هند به «سعدى هندوستان» شهرت داشت (امين احمد رازى، همانجا؛ حسينی سنبهلى، ص ٩٤). شيوه او در غزلسرايى همان شيوه سهل ممتنع سعدى است. غزلياتش عاشقانه و عارفانه است و ويژگيهاى سبك عراقى را دارد، چنانكه چهره معشوق در آنها واضح نيست و سرشار از تصويرهاى بديع و سخنان ظريف است (براى نمونه رجوع کنید به حسن دهلوى، ص ٨٢ـ٨٣). از ويژگيهاى بارز غزلهاى حسن، مردّف بودن آنهاست، گاه رديفها طولانى و خود يك جمله هستند، همچون: «امشب آن شب است» (رجوع کنید به همان، ص ٣٩) و «گو همچنان باش» (رجوع کنید به همان، ص ٢١١). جامى در بهارستان (ص ١٠٦) «قافيههاى تنگ و رديفهاى غريب و بحرهاى خوش آيند» را از ويژگيهاى غزليات او شمرده است. قصايد او يا صبغه عرفانى دارد و در توحيد يا مدح پيامبر صلی اللّهعليهو آلهوسلم است يا در مدح سلاطين هند (براى نمونه رجوع کنید به ص ٤٣٣، ٤٤٦، ٥٤٧). حسن در همه قالبهاى شعر فارسى، از جمله مثنوى، تركيببند، ترجيعبند، مستزاد، قطعه و رباعى طبعآزمايى كرده است. او براى مدح از قالبهاى رباعى و قطعه و مثنوى هم بهره برده است (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٤٢٨ـ٤٢٩، ٥٩٣). مثنويهاى او همچنين شامل حكايتهاى منفرد و مطالبى درباره برخى واقعههاى دوران اوست و يك مثنوى عاشقانه به نام عشقنامه نيز سروده است (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٥٧١، ٥٨٤، ٥٩٠). عشق و شور و تعب در بيشتر اشعار او آشكار است و در ديوانش، گذشته از سعدى، گاه به اشعار خاقانى شروانى* نيز نظر دارد (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٢٥، ٥٤٤).
از ميان شاعران فارسیگوى، بيش از همه شيخ كمال خجندى* از حسن دهلوى متأثر بوده، چنان كه برخى از گذشتگان او را «دزد حسن» ناميدهاند (رجوع کنید به جامى، ١٣٦٧ش، همانجا؛ خواندمير، ج ٣، ص ٥٤٩). ديوان حسن سجزى دهلوى به كوشش مسعودعلى محوى در ١٣٥٢ در حيدرآباد دكن چاپ شده و در تهران نيز به كوشش سيد احمد بهشتى و حميدرضا قليچخانى در ١٣٨٣ش منتشر شده است.
فوائدالفؤاد، كتاب مشهور حسن دهلوى در عرفان و تصوف به فارسى، مشتمل بر سخنان و مواعظ پيرش، نظامالدين اولياء، شامل پنج جلد است: جلد اول متضمن ٣٤ مجلس، از ٣ شعبان ٧٠٧ تا ٢٩ ذيحجه ٧٠٨؛ جلد دوم متضمن ٣٨ مجلس، از ٢٩ شوال ٧٠٩ تا ١٣ شوال ٧١٢؛ جلد سوم متضمن ١٧ مجلس، از ٢٧ ذيقعده ٧١٢ تا ٢١ ذيحجه ٧١٣؛ جلد چهارم متضمن ٦٧ مجلس، از ٢٤ محرّم ٧١٣ تا ٢٣ رجب ٧١٩؛ و جلد پنجم متضمن ٣٢ مجلس، از ٢١ شعبان ٧١٩ تا ٢٠ شعبان ٧٢٢. حسن دهلوى پس از هر مجلس كه به خدمت شيخ نظامالدين می رسيد، سخنان او را، كه شامل پندها و احاديث و حكايات مشايخ بود، يادداشت می كرد. اين كتاب را محمد لطيف ملك تصحيح و منتشر كرده است (لاهور ١٩٦٦). همان تصحيح، با حروفچينى مجدد و تصحيح برخى اغلاط جزئى و افزودن برخى فهرستها، به كوشش محسن كيانى (ميرا) در ١٣٧٦ش در تهران منتشر شده است. توفيق ه . سبحانى نيز تصحيح جديدى از اين كتاب عرضه كرده است (تهران ١٣٨٥ش).
منابع :
(١) آفتاب راى لكهنوى، تذكره رياضالعارفين، چاپ حسامالدين راشدى، اسلامآباد ١٣٥٥ـ١٣٦١ش؛
(٢) اميرعليشير نوائى، تذكره مجالس النفائس، (ترجمه فارسى)، چاپ علی اصغر حكمت، تهران١٣٦٣ش؛
(٣) امين احمد رازى، هفت اقليم، چاپ جوادفاضل، تهران (بی تا.)؛
(٤) ابوالقاسم بن ابی حامد انصارى كازرونى، مرقوم پنجم كتاب سلّمالسموات : در شرح احوال شعرا و چكامهسرايان و دانشمندان، چاپ يحيى قريب، تهران ١٣٤٠ش؛
(٥) عبدالرحمانبن احمد جامى، بهارستان، چاپ اسماعيل حاكمى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٦) همو، نفحات الانس من حضرات القدس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٦ش؛
(٧) حسنبن على حسن دهلوى، ديوان، چاپ مسعودعلى محوى، حيدرآباد، دكن ١٣٥٢؛
(٨) ميرحسين دوست حسينی سنبهلى، تذكره حسينى، چاپ سنگى (لكهنو ١٢٩٢)؛
(٩) خواندمير؛
(١٠) دولتشاه سمرقندى، تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ١٣١٩/١٩٠١، چاپ افست تهران ١٣٨٢ش؛
(١١) صديق حسنخان، شمع انجمن، چاپ سنگى بهوپال ١٢٩٣؛
(١٢) ذبيحاللّه صفا، تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان پارسى، ج ٣، بخش ٢، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٣) غلام سرور لاهورى، خزينةالاصفيا، كانپور ١٣٣٢/١٩١٤؛
(١٤) محمدقاسمبن غلامعلى فرشته، گلشن ابراهيمى، چاپ سنگى بمبئى ١٨٣٢؛
(١٥) شيرعليخانبن على امجدخان لودى، تذكره مرآةالخيال، چاپ محمد ملك الكتاب شيرازى، بمبئى ١٣٢٤؛
(١٦) محمدبن مبارك ميرخورد، سيرالاولياء در احوال و ملفوظات مشايخ چشت، لاهور ١٣٥٧ش.
/ مهران افشارى /