دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٢٤
حِجاز ، سرزمینى در مغرب عربستانسعودى واقع در كرانه دریاى سرخ. درباره حدود حجاز اختلافاتى وجود دارد (رجوع کنید به جابرى، ص ٣٦ـ٣٨). به طور كلى، حدود حجاز از شمال به جنوب به طول ٢٠٠ ،١ كیلومتر از مرزهاى اردن و عربستان سعودى آغاز میشود و به موازات كرانه دریاى سرخ تا منطقه عسیر در جنوب عربستانسعودى امتداد مییابد. عریضترین بخش آن در طول این مسیر ٤٥٠ كیلومتر و مساحت آن حدود ٤٥٤،٤٣٦ كیلومترمربع است (رجوع کنید به الموسوعة العربیة، ج ٨، ص ٦١). مكه، مدینه، جُدَّه، طائف، تبوك و ینبُع از مهمترین شهرهاى حجازند (عمر فاروق سیدرجب، ص ٤٣).
از لحاظ طبیعى حجاز به سه بخش تقسیم میشود: ١) دشتهاى ساحلىِ كرانههاى دریاى سرخ به نام تهامه*.
٢) منطقه كوهستانى، كه بیشترین باران را در حجاز دارد. در این منطقه رشتهكوههایى هست كه از مهمترین مرتفعات جزیرةالعرب و عربستانسعودى بهشمار میآیند و از بندر عقبه در شمال تا مرز عربستانسعودى با یمن در جنوب، به موازات دریاى سرخ امتداد دارند. بخش شمالى آن به كوههاى مَدْین، بخش مركزى آن به كوههاى حجاز (از ریشه حجز به معناى مانع) و بخش جنوبى آن به سَرَوات (جمع سَرات*، بهمعناى زمین مرتفع) معروف است (یاقوت حموى، ذیل مادّه؛ ولیعى، ص ٤٣٢؛ رضا، ص ٢٨٨؛ نیز رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، نقشه ٣٣).
عرض رشتهكوههاى حجاز از ٤٠ تا ١٤٠ كیلومتر و بیشترین ارتفاع آن در عربستان سعودى١٣٣ ، ٣ متر در كوه سوده نزدیك شهر أبها است. ارتفاع آن به سمت شمال كم میشود و به كمترین ارتفاع (حدود هزار متر) در شمالغرب مدینه میرسد، سپس در شمال در منطقه مَدْین دوباره مرتفع میشود (ولیعى، همانجا). كوههاى حجاز شامل سه بخش مهماند: الف)مرتفعات سَرَوات در جنوب حجاز. ب)كوههاى مركزى حجاز، كه از شمال مكه آغاز میشوند. عرض آنها در شمال مدینه به ١٤٠ كیلومتر میرسد، ولى میزان بارندگى در آنها، به علت كاهش ارتفاع، بین پنجاه تا صد میلیمتر در سال است. مجموعه كوههاى كمارتفاع و پراكندهاى، به نامهاى صبح، رَضْوى، رال، دبغ و شار، نیز در این بخش واقع است. وادیهاى مهمِ مجاورِ كوههاى مركزى عبارتاند از: فاطمه، قدید، قاحه، صفراء، حَمض و جزل (همان، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛ اطلس المملكة العربیة السعودیة، ص ٣٨). ج)كوههاى مَدْین. كوههاى لوز با قلل مهم فیحان (٥٤٩،٢متر)، قلوم (٣٩٨ ،٢متر) و لوز ( ٤٠١، ٢متر)، از مهمترین كوههاى این بخش است. بزرگترین وادى در این بخش، عفال نام دارد و دیگر وادیهاى آن: رُوا، قَنا و عَینونهاند (ولیعى، ص ٤٣٧ـ٤٣٨؛ اطلس المملكة العربیة السعودیة، همانجا).
٣) فلات حجاز، كه از مشرق كوههاى مدین تا دشت نَفود بزرگ و كوههاى اَجا و سَلْمى كشیده شده و شیب آن به سوى شمال و مشرق است (احمد ابراهیم شریف، ص ٧٥؛ اطلس المملكة العربیة السعودیة، همانجا). وادیهاى قو، مطران و سلسله در این فلاتاند. ارتفاع فلات حجاز در مركز آن به ٩٠٠ تا ١٤٠٠ متر میرسد. بهجز چند ارتفاع آتشفشانى در حَرّه خیبر و حرّه هِیتَم، كوه مهم دیگرى در آنجا وجود ندارد. از مهمترین كوههاى این فلات، شُهَیباء، قِرنالشَّطب و دهسر و چندین كوه پراكنده است. حداكثر ارتفاعِ كوه طبیق، واقع در شمال فلات، ٣٨٨ ،١متر است. مهمترین وادیهاى فلات حجاز، عقیق و حمض و جزلاند.
حَرّاتِ واقع در فلات حجاز، از گدازههاى آتشفشانى تشكیل شدهاند و ارتفاع آنها بین ١١٠٠ تا ١٣٠٠ متر است. مهمترین حراّتِ حجاز عبارتاند از: عُوَیرض، بین شهرهاى علا و تبوك؛ خیبر، در شمالشرقى مدینه؛ و رهاب، بین مدینه و طائف (الموسوعة العربیة، ج ٨، ص ٦١ـ٦٢؛ ولیعى، ص ٤٤٧ـ٤٤٨).
به طوركلى، آب و هواى حجاز خشك است. رطوبت و مه در تهامه و باران اندك در مناطق كوهستانى از تأثیرات دریاى سرخ است. در حجاز رود دائمى وجود ندارد، ولى در وادیهاى آن، پس از بارندگى، سیل جارى میشود كه گاه خسارات فراوان بهبار میآورد، مانند سیلهایى كه در سالهاى١٧ ،٨٠ ، و ٨٨٨ در مكه جارى شد و خرابیهاى فراوانى بهبار آورد (نهروالى، ص ٧٧؛ حاجیخلیفه، ص ٤١، ٤٨، ١٥٥؛ براى اطلاع بیشتر درباره سیلهاى مكه و تأثیرات آن رجوع کنید به رفعتباشا، ج ١، ص ١٩٨ـ ٢٠٠). گیاهانى كه پس از بارندگى و سیلاب در زمینهاى حجاز میرویند، نزد اهالى حجاز ارزش فراوانى دارند (رجوع کنید به بلاشر، ج ١، ص ٥).
حجاز همواره یكى از نواحى مهم جزیرةالعرب بوده است (رجوع کنید به جزیرةالعرب*). این ناحیه در حدود قرن دوم مشتمل بر دوازده «دار» (قسمت) بود: مدینه؛ خیبر؛ فدك؛ دوالْمَروه؛ بَلِىّ؛ اَشْجع؛ مُزَینه؛ جُهینه؛ نفر، كه قبیله هوازن در آنجا بودند؛ جُلّسلیم؛ جُل هلال؛ و ظهر حرّةلیلى (یاقوت حموى، همانجا؛ موسوعةالعربیة العالمیة، ذیل مادّه).
در تقسیمات ادارى عثمانیان، منظور از ولایت حجاز، منطقه مكه بوده است كه به سه سنجق به نامهاى مكه، مدینه و جده تقسیم میشده و داراى پنج قضا (شهرستان) و بیست ناحیه بوده است (سامى، ذیل مادّه؛ موسوعةالعربیة العالمیة، همانجا).
در ١٣٠٢ش/١٩٢٣ كه عربستان سعودى به دو منطقه ادارى بزرگ تقسیم شد، یكى از آنها حجاز، نجد و ملحقات آن نام داشت كه، به مركزیت مكه، در نیمه غربى عربستان سعودى واقع بود و شامل مناطق هممرز با اردن (قَریات، جوف و تبوك)، مدینه، مكه، طائف، غامِد، لیث، زهران (منطقه باحه كنونى)، قُنفذه و تمام مناطق مرتبط با حجاز بود (ناصر صالح، ص ١٧١). در تقسیمات كشورى عربستان در ١٣٧١ش/١٩٩٢، كشور عربستان سعودى به سیزده منطقه ادارى تقسیم شد كه سرزمین حجاز در پنج منطقه آن (به ترتیب از شمال به نامهاى تبوك، مدینه، مكه، باحه و عسیر) قرار گرفته است (رجوع کنید به اطلس المملكة العربیة السعودیة، ص ١٤ـ١٥).
جمعیت حجاز در ١٣٥٣ش/١٩٧٤ حدود ٠٠٠، ٦٥٧، ٢تن (٣٣% جمعیت كشور) بود كه این تعداد در ١٣٦٤ش/١٩٨٥ به ٠٠٠،٣٧١، ٤ تن و در ١٣٧٠ش/١٩٩١ به ٠٠٠، ٤٦٣،٥ تن (٣٢% جمعیت كشور) رسید. در ١٣٧٢ش/ ١٩٩٣ پرجمعیتترین شهرهاى حجاز به ترتیب عبارت بودند از: جده ( ٠٠٠،٠٤٦ ،٢ تن) كه پرجمعیتترین شهر عربستان پس از ریاض بود، مكه (٦٩٧،٩٦٥ تن)، مدینه ( ٠٠٠ ،٦٠٨ تن)، طائف ( ٠٠٠،٤١٦ تن)، تبوك ( ٠٠٠،٢٩٢ تن)، ینبع (٠٠٠،١٢٠ تن) و باحه (٠٠٠، ١١٦تن؛ الموسوعة العربیة، ج ٨، ص ٦٣).
حجاز، بهسبب كمآبى، كشاورزى محدودى دارد، اما در سالهایاخیر، با ایجاد سدّ و حفر چاههاى عمیق، از جمله به كاشت گندم، جو، ذرت و انواع سبزى، بهویژه در اطراف شهرهاى طائف، جده، مدینه و ینبع مشهور شده است. تولید خرماى آن نیز، به خصوص در منطقه مدینه، بسیار شهرت دارد (همانجا).
دامپرورى در مناطق كوهستانى و فلاتهاى مرتفع رایج است. در حجاز معادن متعددى وجود دارد، از جمله آهن در وادى فاطمه و صُواوین در تبوك، مس در وادى عقیق در شمال جده، طلا در جنوبشرقى مدینه و در منطقه مهدالذهب (همانجا). مراسم حج كه از قدیم یكى از منابع بزرگ درآمد در حجاز بوده، موجب رونق فعالیت اقتصادى در آنجا، بهویژه در مدینه و مكه، شده است. در زمینه صنایع، حجاز در یكصد سال اخیر پیشرفت شایان داشته و جده با داشتن صنایع سنگین متعدد (مانند صنایع آهن و چدن، كشتیسازى و قایقسازى، خودروسازى، و صنایع نفتى)، بزرگترین شهر صنعتى حجاز شده است. در طائف صنایع غذایى و ساختمانى و مبلمان، و در مدینه و مكه، صنایع غذایى و منسوجات و مبلمان و صنایع برقى و ساختمانى وجود دارد(همانجا).
شهرهاى حجاز با راه اصلى شمالغربى ـ جنوبشرقى باهم و با راههاى شرقى ـ غربى به دیگر شهرهاى عربستان سعودى مرتبطاند. راههاى دریایى نیز، بهویژه از طریق بندرهاى جده و ینبُع فعال است و فرودگاههاى جده و مدینه، بیشترین ارتباط هوایى حجاز را با دیگر نقاط دارند (همان، ج ٨، ص ٦٤؛
اطلسالمملكة العربیة السعودیة، ص ١٤٢ـ١٤٣).
در گذشته، موقعیت جغرافیایى حجاز نیز موجب فعالیتهاى هرچه بیشتر بازرگانى در داخل و خارج عربستان سعودى شده بود. سواحل طولانى دریاى سرخ در حجاز و هممرزى حجاز با شام در شمال و یمن در جنوب، موقعیت بسیار مناسبى براى بازرگانان حجاز در دادوستد با اغلب بازرگانان بلاد مجاور فراهم آورده بود. كاروانهاى تجار كه از یمن میآمدند پس از طى سرزمین حجاز راهى شمال میشدند و به سرزمین شام میرفتند و برخى نیز عازم مصر میشدند و معمولا از شهرهاى مهمى چون صنعا، مأرَب، مكه و مدینه میگذشتند و كالاهاى مورد نیاز هر منطقه را با خود حمل میكردند. حجاز پیوسته پذیراى كشتیهاى بازرگانى حبشه، چین، هند و مصر بود (سباعى، ج ١، ص ٣٩ـ٤٠؛
مالكى، ص ٨٧). این امر موجب شهرت بازرگانى مكه، مدینه، طائف و جده شده بود. در منابع، مكه به سبب واقع شدن در مسیر كاروانهاى بازرگانى شام و یمن، محل دادوستد كالاها معرفى شده كه آب و نیازهاى مالى كاروانها را نیز براى ادامه سفر برآورده میساخته است (براى نمونه رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٩٦ـ١٠١؛
مالكى، ص ٨٨؛
نهروالى، ص ١٢).
وجود كعبه در مكه نیز نقش بسیار مهمى در اقتصاد حجاز داشته است. هزاران مسلمان از نقاط گوناگون جهان، گذشته از زیارت، به دادوستد نیز پرداختهاند. نزدیكى مكه به بندر جده موجب اهمیت بازرگانى جده نیز شده است (مالكى، همانجا؛
نیز رجوع کنید به جُدَّه*).
حجاز در گذشته، علاوه بر بازرگانى، كشاورزى نیز داشته، چنانكه طائف یكى از حاصلخیزترین مناطق حجاز معرفى شده است (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص ١١٧؛
سیدامیرعلى، ص ٢).
مكانها و آثار قدیمى مهم حجاز در مكه و مدینه قرار دارد. این شهرها از قدیم بیشترین كاروانسراها را داشتهاند كه بهویژه از آغاز قرن پنجم، بهدلیل كثرت حجاج و نیز افرادى كه براى كسب علم بدانجا میرفتند، ساخته شدهاند. از جمله كاروانسراهاى آنجاست: سِدْره كه در سده دوم ایجاد و در سال ٤٠٠ وقف شد؛
دارالخیزران، نزدیك صفا، كه در ٤٠٢ وقف گردید؛
فقاعیه، كه در ٤٩٢ وقف بانوان گردید؛
قزوینى، در نزدیكى مسجدالحرام، كه در ٥٢٩ وقف شد؛
دمشقیه، كه با كمك تجار دمشق بنا و در ٥٢٩ وقف فقراى اهل شام و عراق گردید؛
مغاربه، كه در ٥٦٢ به همت تجار مغرب وقف شد؛
حضارمه، كه در ٥٧٠ با حمایت تجار حضرموت بنا گردید؛
و بخاریه، كه بازرگانان بخارا آن را در ٥٧٦ بنا كردند (فاسى، ١٤٠٥، ج ١، ص ٥٢٧، ٥٢٩، ٥٣٢، ٥٣٥؛
همو، ١٤١٩، ج ١، ص ٢٨١ـ٢٨٣، ج ٣، ص ٩٩؛
مالكى، ص ١٤١ـ١٤٧؛
براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به فاسى، ١٤٠٥، ج ١، ص ٥٢٧ـ٥٣٧؛
همو، ١٤١٩، ج ١، ص٢٨٠ـ٢٨٦).
شهرهاى حجاز، بهویژه مكه و مدینه، از قرن سوم تا سقوط دولت عثمانى، حصار داشتند. از جمله این حصارها، حصار مكه بود كه در زمان خلافت مقتدرباللّه عباسى (٢٩٥ـ٣٢٠) وجود داشت و در ٦٠٧ ملكمظفر، حاكم اربل، قسمتى از آن را تجدید بنا كرد. حصار شهر مدینه زمانى بنا شد كه قرامطه به مكه حمله میكردند و امیر شهر از مقتدرباللّه درخواست كرد حصارى به دور شهر بكشد. این حصار در ٣١٨ بنا شد و دروازههاى آن عبارت بودند از: باب بقیع، باب شام، باب مصر، و باب جنوب كه به جانب قبله بود (مراغى، ص ٢٤١؛
سمهودى، ج ٢، ص ٧٦٦ـ ٧٧٠؛
عباسى، ص ٣٤٨ـ٣٤٩؛
رفعتباشا، ج ١، ص ٤٠٧ـ ٤١٣؛
مالكى، ص١٨٠ـ١٨١). شهر جده نیز حصارى داشت كه قرنها برپا بود. چاهها و چشمههاى حجاز شهرت بسیارى در جزیرةالعرب داشتهاند، از جمله چاه زمزم* كه از قدیم نزد اعراب جایگاه ویژهاى داشته است (رجوع کنید به طبرى، ص ٤٨٥؛
فاسى، ١٤١٩، ج ٥، ص ٢٩٦). برخى دیگر از چاههاى حجاز در مكه عبارت بودهاند از: عَجُول، بَذَّر، سَجْلَه یا بنینوئل، طَوِى، جَفْر، خُمّ، رُمّ، سُنْبُله و سیره. چاههاى مدینه نیز اُنا، اُنس، اَهاب، حِلوَه، قُریصه، حاء، عُروه و چاه فاطمه بنتالحسین بودند (ازرقى، ج ٢، ص٨٣٦ـ٨٤٦؛
بلاذرى، ص ٦٤ـ٦٨؛
سمهودى، ج ٣، ص٩٥٠، ٩٥٢، ٩٦١، ٩٦٦، ج ٤، ص ١١٣٩ـ١١٤٠؛
عباسى، ص ٢٤٧ـ٢٤٨، ٢٥٦، ٢٦٣). از جمله چشمههاى معروف حجاز، الرشاد و خیف و شهداء بودند (ازرقى، ج ٢، ص ٨٥٤؛
عباسى، ص ٣٨٧ـ٣٨٨).
حجاز مركز علمى جزیرةالعرب از ابتداى ظهور اسلام بوده و همواره در حیات علمى و حفظ میراث اسلامى نقش اساسى داشته است و بهویژه در ایام حج كه مسلمانان از همه سو به حجاز میآمدند، در مكه مجالس و مباحثات علمى برپا میشد (رجوع کنید به مالكى، ص ١٨٥ـ١٨٧؛
سباعى، ج ١، ص٧٩ـ٨١)، سپس عده زیادى از حجاج در همانجا مقیم میشدند و برخى دیگر پس از تكمیل مدارج علمى، به موطن خود بازمیگشتند و علوم اسلامى را به آنجا انتقال میدادند. جلسات علمى در مسجدالحرام و مسجدالنبى، نقش مهمى در فعالیتهاى علمى و فرهنگى سرزمین حجاز داشته است (رجوع کنید به شوقیضیف، ج ٥، ص ٥٢ـ٦٧؛
مالكى، ص ١٨٦). برخى مدارس مشهور حجاز عبارت بودهاند از: ارسوفیه، كه آن را عفیف عبداللّهبن محمد ارسوفىِ تاجر در ٥٧١ تأسیس كرد (فاسى، ١٤٠٥، ج١، ص ٥٢٦ ـ ٥٢٧، ٥٣٦؛
همو، ١٤١٩، ج٥، ص٦٨؛
ناجیمعروف، ص٣٠٧ـ ٣٠٨؛
مالكى، ص١٩٠)؛
زنجبیلى، كه در سال ٥٧٩ در مكه تأسیس شد و در كنار آن رباطى مخصوص طلاب بنا گردید كه نزدیك مسجدالحرام بود؛
طابالزمان؛
نهاوندى؛
ابنابیزكریا؛
ابیحداد مهدوى؛
و مظفریه (ناجى معروف، ص ٣٠٨ـ٣١١) كه ابنبطوطه در این مدرسه در جلسه درس فقیه زاهد، حاج ابوالحسن علیبن رزقاللّه انجرى، حضور داشته است (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج ١، ص ١٦٦ـ١٦٧؛
ناجى معروف، ص ٣١١). هدف از تأسیس اینگونه مدارس در مكه و مدینه، اهتمام به علوم دینى و مطالعه و تفسیر قرآن كریم، بود (مالكى، ص ١٩٦).
پیشینه. حجاز مهد اسلام و مهمترین قسمت جزیرةالعرب از لحاظ تاریخى است (رفعتباشا، ج ١، ص ١٤٥) و به سبب وجود شهرهایمكه و مدینه در تقسیمات جغرافیایى جزیرةالعرب و نیز در بسیارى از منابع جغرافیایى اسلامى جایگاه مهمى داشته است (رجوع کنید به یعقوبى، ص ٣١١ـ٣١٧؛
ابنخرداذبه، ص ١٢٨؛
اصطخرى، ص ١٤؛
مقدسى، ص ٦٨؛
حدودالعالم، ص ١٩٥؛
نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*). این سرزمین جزو اقلیم دوم به شمار میآمده (رجوع کنید به ابنرسته، ص ٩٦) و ابنفقیه (ص ٣) آن را از معتبرترین مكانهاى جهان معرفى كرده است.
درباره وجه تسمیه حجاز گفتهاند كه چون این منطقه میان نجد و تهامه، حائل شده بدان حجاز میگویند (رجوع کنید به یاقوت حموى، همانجا؛
قلقشندى، ج ٤، ص٢٤٦؛
نیز رجوع کنید به یمانى، ص ١٧؛
جابرى، ص ٣٣ـ٣٦). قبل از اسلام، زندگى در حجاز به دو شیوه بیابانگردى و شهرنشینى بود و چون بخش اعظم حجاز، مانند سایر جاهاى جزیرةالعرب، خشك و صحرایى بود (رجوع کنید به دلّو، ج ١، ص ٣٩) زندگى بدوى نیز در آنجا متداولتر بود. اغلب روستاها و شهرها در واحههاى حاصلخیز یا در استراحتگاهها و در مسیر كاروانها تأسیس میشدند. حجاز مسكن قبایل بدوى بزرگى از عَدنان، قَحطان و قُضاعه بود. در مكه قبیله قریش، در طائف قبیله ثقیف، و در یثرب (مدینه) قبایل اوس و خزرج سكونت داشتند (همان، ج ١، ص ٧٤، ٧٧، ٧٩؛
الموسوعة العربیة، ج ٨، ص ٦٤؛
نیز رجوع کنید به احمد ابراهیم شریف، ص ٩ـ١٣؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
قبایلى از یهودیان نیز در شهرهاى وادیقرى، یثرب، خیبر، فدك، تیماء و اذرح اقامت داشتند؛
در یثرب، علاوه بر دو قبیله اصلى اوس و خزرج، سه قبیله یهودى بنیقَینُقاع، بنینَضیر و بنیقُرَیظه معروف بودند. در مكه نیز عدهاى از رومیان، ایرانیان و حبشهایهاى یهودى و مسیحى، كه به بازرگانى اشتغال داشتند، زندگى میكردند (دلّو، ج ١، ص ٧٦؛
الموسوعةالعربیة، همانجا).
اهمیت حجاز بهسبب مركزیت دینى آن، یعنى شهر مكه و مسجدالحرام، بود؛
هر چند پیش از اسلام، بتپرستى در آنجا رواج بسیار داشت و در شهرهاى حجاز معابد و بتهاى متعدد آن مورد احترام اعراب بود (رجوع کنید به احمد ابراهیم شریف، ص ١٤ـ٢٧؛
الموسوعة العربیة، همانجا؛
نیز رجوع کنید به بت/ بتپرستى*، توحید*).
موقعیت و اهمیت حجاز سبب شده بود كه یونانیان و رومیان، پس از تصرف مصر و شام، در صدد تصرف آن باشند تا از این طریق به سهولت به یمن دست یابند. آنان از راه خشكى و دریا اقداماتى كردند، ولى موفق نشدند؛
بنابراین، جنگ دیگرى را از طریق جنوب و حبشه، كه همپیمان رومشرقى بود، تدارك دیدند. در ٥٢٥ میلادى حبشیها یمن را تصرف كردند. در ٥٧٠ میلادى ابرهه اشرم، فرمانده حبشى، با لشكرى بزرگ در صدد اشغال مكه برآمد تا با رفتن به شمال به همپیمانان رومى خود برسد، ولى شكست خورد و این شكست موجب پراكندگى لشكریان حبشه و تضعیف نیروى آنان در یمن شد، بهطورى كه سیفبن ذییزن آنان را از یمن بیرون راند. در همین هنگام، مركزیت حجاز میان عربها تقویت شد و مكه نیز اهمیت بیشتر و نیروى بسیار یافت (دلّو، ج ٢، ص ٤٢ـ٤٤؛
الموسوعةالعربیة، ج ٨، ص ٦٥). قرآن به واقعه حمله ابرهه به مكه و درهم شكستن سپاه او تصریح كرده است (رجوع کنید به الفیل*، سوره).
پس از ظهور اسلام، حجاز از شأن و منزلت بیشترى برخوردار شد و دولت اسلامى كه پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهو سلم، مؤسس آن بود، موجب وحدت شبهجزیره شد (رجوع کنید به صالح احمد على، ص ٧ـ٨). پس از وفات پیامبر اكرم در آغاز سال یازدهم، اهتمام خلفا بیشتر مصروف گسترش حاكمیت اسلام در جزیرةالعرب و نواحى دیگر شد. پس از كشته شدن عثمانبن عفان در سال ٣٥ و انتقال خلافت به علیبنابیطالب علیهالسلام، و در پى آن، وقوع جنگهاى جمل* و صفّین* و تعرض معاویه به قلمرو حكومت امام علیعلیهالسلام، آن حضرت مركز خلافت را به كوفه منتقل كرد. در همین اوان، بخش اعظمى از قبایل بزرگ مهاجرت كردند و شهرهایى نیز در سرزمینهاى فتح شده تأسیس گردید. در سال ٤١خلافت به معاویةبن ابیسفیان رسید و او سرزمین شام را مركز حكومت خود و دمشق را پایتخت دولت اسلامى كرد و حجاز با سه منطقه ادارى، بهنامهاى مكه و مدینه و طائف، به صورت ناحیهاى درآمد كه با مركز خلافت ارتباط مستقیم داشت (الموسوعةالعربیة، همانجا). انتقال مركز سیاسى به شام در دوره امویان و سپس به بغداد در دوران عباسیان، از اهمیت حجاز و شهرهاى مكه و مدینه نكاست (رجوع کنید به بیضون، ص ١١ـ ١٢). در دوران امویان و عباسیان حجاز، كه ایالتى تابع حكومتهاى مذكور بود، منزلت دینى خود را در میان مسلمانان جهان، كه هرساله براى حج به مكه و براى زیارت قبر رسول اكرم به مدینه میرفتند، حفظ كرد (مالكى، ص ٢٣).
در دوره امویان، مدینه مركز سرزمین حجاز بود و فقط در دوره خلافت عبداللّهبن زبیر (٦٤ـ٧٣) مكه مركز حجاز گردید (الموسوعة العربیة، همانجا). در این دوره، حجاز بسیارى از امتیازات مالى خود را كه در زمان خلفا داشت، از دست داد و از درآمدهایى مثل خراج، جزیه و عُشر بازرگانان محروم شد. ضمن آنكه در روایتها تأكید شده است كه تمام سرزمین حجاز و سرزمینهاى عربىِ فتح شده بهدست رسول اكرم، سرزمین عُشر بود و از آن خراج گرفته نمیشد. سرزمین حجاز تنها سرزمینى بود كه تمام جمعیت آن مسلمان بود، زیرا حضرت رسول، به امر خدا یهودیانِ بنیقینقاع* و بنینضیر* را از مدینه بیرون راند و دستور قتل بنیقریظه* و اسارت زنان و فرزندان آنها را، به علت مكرشان و پیمانشكنى در اثناى غزوه خندق، صادر كرد و عمربن خطّاب نیز پس از آن یهودیان را از فدك و خیبر بیرون راند. خلفاى بنیامیه شدیدآ اوضاع حجاز را پیگیرى میكردند و همیشه با آنجا رابطه مستقیم داشتند و هزینه تأسیساتى چون حفر چاه و احداث سدّ و جاده را میپرداختند و دولت مكلف به پرداخت هزینه لشكریان و حقوق والیان و قضات و كارگران و كارمندان بود (همانجا؛
براى اطلاع بیشتر از اراضى عُشرى رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ج ١، ص ٨٧ـ٨٩؛
نیز رجوع کنید به بنیقُریظه*).
در سال ١٤٥، محمدبن عبداللّه معروف به نفس زكیه، از سادات بنیحسن، در مدینه بر منصور عباسى خروج كرد و بر مدینه و مكه و یمن مسلط شد، امّا پس از دو ماه و نیم در نبرد با سپاه منصور شكست خورد و كشته شد. در پى این واقعه، منصور بر اهل حجاز سخت گرفت و آنها را از دریافت اموال محروم كرد. در سال ١٦٩ حسینبن علیبن حسن، از سادات بنیحسن، در مدینه خروج كرد و سپس عازم مكه شد، زیرا اهالى آن طرفدار وى بودند اما با دسیسه منصور، حسینبن على و برخى از علویان كشته شدند (رجوع کنید به شهید فخّ*، حسینبن على). قساوت والیان عباسى در رفتار با آلعلى مشهور است، منصور آنها را از دریافت اموال محروم كرده بود و حجاز در فقر بهسر میبرد. این فقر و عوامل دیگر، موجب بیرونقى و ركود علم و فرهنگ در این سرزمین شد، ولى علم حدیث و فقه چندان تحت تأثیر قرار نگرفت (الموسوعة العربیة، همانجا). در سال ٣٠١، علویان به رهبرى محمدبن سلیمان، از نوادگان سلیمانبن داوود فرزند حسن مثنّى (فرزند امام حسن مجتبى علیهالسلام)، در مكه مراسم حج و تجمع حجاج را مغتنم شمردند و به اماراتى كه تحت تسلط عباسیان بود دست یافتند و محمدبن سلیمان خود را خلیفه مسلمانان اعلام كرد (رجوع کنید به قلقشندى، ج ٤، ص٢٦٧ـ ٢٦٨؛
محمد جمالالدین سرور، ص ١٩؛
دحلان، ص ١٥).
با ضعف خلافت عباسیان، شورش در سرزمین حجاز آغاز شد. قحطى و گرسنگى و نیز حمله قرامطه بحرین به كاروانهاى حجاج، موجب آزار اهالى حجاز شد. در ٣١٧ قرامطه بحرین به مكه تاختند و بسیارى را بهقتل رساندند و حجرالاسود را به بحرین بردند و تا ٣٣٩ بازنگرداندند (ابناثیر، ج ٨، ص ٢٠٧ـ٢٠٨؛
ابنخلدون، ج ٤، ص ١٢٨ـ١٢٩؛
قلقشندى، ج ٤، ص ٢٦٨؛
فاسى، ١٤٠٥، ج ٢، ص ٣٤٦ـ٣٤٧؛
خضرى، ص ٣٣١؛
سباعى، ج ١، ص ١٦٨ـ١٧٣).
به علت حمله قرامطه به كاروانهاى حجاج، عراقیها چند سال نتوانستند در مراسم حج حضور یابند، تا اینكه عباسیان بر قرامطه فایق آمدند و مجددآ در حجاز صاحب نفوذ شدند و در ٣٣٧ بهنام خلیفه الراضى خطبه خوانده شد (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ٣، ص ٢٩٧؛
دحلان، ص ١٤ـ١٦)، ولى چون خلیفه قادر به ادامه حمایت از مناسك حج و حرمین شریفین نبود، اداره امور حجاز و حرمین را به والى مصر، محمدبن طُغج اخشیدى، كه در مصر به نام خلفاى عباسى حكومت میكرد، محول نمود (ابناثیر، ج٨، ص٣٢٨؛
محمدجمالالدینسرور، ص٢٠؛
سباعى، ج ١، ص ١٧٣ـ١٧٤؛
خضرى، ص ٣٤٣؛
نیز رجوع کنید به سیدهاسماعیل كاشف، ص ٩١). حجاز مدت چندانى در دست اخشیدیان باقى نماند. آلبویه پس از روى كار آمدن، كوشیدند نامشان در خطبه بغداد و دیگر سرزمینهاى اسلامى، بعد از نام خلیفه، ذكر شود. این كشمكشها در حجاز در ٣٤٢ بهخوبى مشهود بود، چون هریك از امیران حج مصر و عراق فقط نام امیرالاُمراى خود را بهكار میبردند تا اینكه، پس از كشتارهاى خونین، امیرالامراى بغداد پیروز شد و بهنام آلبویه و خلیفه عباسى در منابر مكه خطبه خوانده شد. در ٣٥٨، پس از فتح مصر به دست فاطمیان، جعفربن محمدبن حسن، از سادات حسنى، در مكه اعلام خودمختارى كرد و در خطبه جمعه از خلیفه فاطمى نام برده شد و در ٣٦٠ طاهربن مسلم حسینى در مدینه اعلام استقلال كرد و بهنام خلیفه فاطمى، معزلدیناللّه، خطبه خواند (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٨، ص ٦١٢؛
سیده اسماعیل كاشف، ص ٩٦ـ٩٧؛
محمد جمالالدین سرور، ص ٢٤ـ ٢٨؛
نیز رجوع کنید به فاسى، ١٤٠٥، ج ٢، ص٣٥٠ـ٣٥٢).
بدینترتیب، شمارى از علویان در دو شهر مقدّس مكه و مدینه به ولایت رسیدند و به سبب شرافت انتساب به رسولاكرم، حكام آنها لقب شریف یافتند و خلفاى فاطمى اموال و خلعت براى شرفاى حجاز و خاندان آنها و غلات و حبوبات براى اهالى مكه و مدینه و روستاهاى مجاور آنها فرستادند (محمد جمالالدین سرور، ص ٢٤ـ٢٥). نفوذ فاطمیان در حجاز پدیده جدیدى در تاریخ اسلام به وجود آورد كه همان رقابت میان خلفاى عباسى و فاطمى براى اقامه خطبه در منابر حرمین شریفین بود. هریك از آنان میكوشید نامش در منابر حرمین شریفین خوانده شود و به همین سبب همه ساله اموال و هدایا و خلعت براى حكام و اهالى آنجا ارسال میداشت كه با قطع این كمكها حاكمیت آنها در حجاز به خطر میافتاد (رجوع کنید به سباعى، ج ١، ص ١٩٣ـ١٩٤؛
مالكى، ص٣٠ـ٣١). ارسال اموال و هدایا در تداوم روابط مذهبى و سیاسى حجاز براى هریك از خلفاى عباسى و فاطمى نقش مهمى داشت. معزلدیناللّه همه ساله در موسم حج این اموال را ارسال میداشت و خطبا در منابر حرمین نام او را ذكر میكردند، ولى در زمان فرزندش، عزیز، كه این كمكها قطع شد خطبه به نام خلفاى عباسى خوانده شد و عباسیان نیز فرصت را غنیمت شمردند و اموال بیشترى براى تضمین تملك مكه براى اهالى آنجا فرستادند و همین امر سبب شد كه در ٣٦٧، خلیفه عزیزباللّه به ابنزیرى صنهاجى، امیرالحاج مصر، دستور دهد حرمین را تصرف كند. زمانیكه حلقه محاصره بر اهالى مكه تنگ شد، آنها مجددآ، به جاى خلیفه عباسى، به نام خلیفه فاطمى خطبه خواندند (ابناثیر، ج ٨، ص ٦٩٤؛
ابنخلدون، ج ٤، ص١٣٠؛
دحلان، ص ١٦؛
محمد جمالالدین سرور، ص ٢٤؛
مالكى، ص ٣١ـ٣٢).
مدینه به سبب داشتن زمینهاى كشاورزى از قطع كمكهاى خلیفه فاطمى چندان آسیب ندید، ولى به خلفاى فاطمى وفادار بود تا اینكه طاهربنمسلم حسینى، امیر مدینه، در ٣٨١ فوت كرد و پسرش، حسن، جانشین وى شد و او نیز به تبعیت از فاطمیان ادامهداد (محمدجمالالدینسرور، ص٢٥؛
نیز رجوع کنید به مالكى، ص٣٢).
از ٥٦٧ نفوذ فاطمیان در مصر و حجاز رو به كاهش گذاشت. در این سال، صلاحالدین ایوبى متوجه سرزمین حجاز شد و حملات خود را به حجاز و یمن، به فرماندهى برادرش تورانشاه، در ٥٦٩ آغاز كرد، تورانشاه بدون مواجه شدن با هیچ مقاومتى وارد مكه شد و شریف عیسیبن خلیفه از او استقبال كرد و متعهد شد پس از نام خلیفه بهنام صلاحالدین خطبه بخواند (ابناثیر، ج ١١، ص ٣٦٨ـ٣٧١، ٣٩٦؛
نیز رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٢٥٧؛
فاسى، ١٤٠٥، ج ٢، ص ٣٦٦ـ٣٦٧).
حفاظت از اماكن مقدّس حجاز در برابر صلیبیان یكى از اقدامات مهم ایوبیان بود؛
در ٥٧٧، كه حاكمِ صلیبىِ امارت كرك (واقع در مشرق بحرالمیت)، به منظور توسعه قلمرو صلیبیان و حمله به اماكن مقدّس مسلمانان در حرمین شریفین و استیلا بر راههاى دریایى حجاج، به حجاز حمله كرد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١١، ص٤٧٠؛
ابنواصل، ج ٢، ص ١٠١ـ١٠٢، ١٢٧؛
مالكى، ص ٤٤ـ ٤٥) و در ٥٧٨ كه ناوگان صلیبیها از بندر عیذاب روانه سواحل حجاز شد، ایوبیان از اماكن مقدّس دفاع كردند (ابناثیر، ج ١١، ص٤٩٠ـ٤٩١؛
مقریزى، ج ١، ص ١٨٩ـ١٩٠). صلیبیان علاوه بر ایجاد ناامنى حجاز، موجب اختلال در تجارت مسلمانان با مسیحیان و نیز ناامنى كاروانها شده بودند. البته آنان به هدف اصلى خود كه اشغال مدینةالنبى بود، نرسیدند و پس از شكست، اسیر شدند. صلاحالدین پیوسته میكوشید دریاى سرخ و سرزمین حجاز را از خطر صلیبیان محفوظ بدارد و اصرار داشت تجارت در دست مسلمانان باشد (رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٢٦٠؛
ابنواصل، ج ٢، ص ١٢٨ـ١٣٠؛
مالكى، ص ٤٧).
در ٦٢٢ حسنبن قَتاده كه پیش از آن مدتى والى مكه بودــ با قبایل اطراف مكه و امیر مدینه متحد شد تا با ملك مسعود (جانشین حسن و نایب برگزیده حاكم یمن براى اداره مكه) مقابله كند، ولى موفق نشد و یاقوت مسعودى تا ٦٢٩ در مكه امارت كرد (فاسى، ١٤٠٥، ج٢، ص٣١٥ـ٣١٦؛
مالكى، ص٥٩).
در نیمه نخست سده هفتم، دولت ایوبیان در یمن سقوط كرد و دولت بنورسول* در آنجا بر سركار آمد و امراى مدینه تحت فرمان سلاطین بنورسول قرار گرفتند. خلافت عباسیان نیز در ٦٥٦ بهدست مغولان سقوط كرد و بنورسول بر همه سرزمین حجاز حكمفرما شدند (سباعى، ج ١، ص ٢٣٨ـ٢٣٩؛
مالكى، ص ٦٢). حجاز در اوایل سده دهم در قلمرو عثمانیها قرار گرفت. پیش از آن، حدود سه قرن (از اواسط قرن ششم تا نیمه اول قرن نهم) حكام مملوكى و چركسهاى مصر آن را اداره میكردند (رجوع کنید به صبریپاشا، ص٦٠ـ٦١؛
جابرى، ص ٤٦ـ٦٢). از شكوفایى علمى و اقتصادى حجاز در این سه قرن، گزارشهایى در منابع دیده میشود (رجوع کنید به جابرى، ١٤٢٦؛
عناقره، ١٤٢٧).
عثمانیها از آغاز ظهورشان، هرسال اموال و هدایایى به حرمین شریفین میفرستادند؛
مردم نام این كمكها را صدقه رومیان گذاشته بودند (رجوع کنید به اولیا چلبى، مقدمه مرسى، ص ٣٦). این اموال و هدایا را، طى تشریفات و جشنى در استانبول، از شاهزادگان، وزرا، درباریان و ثروتمندان جمعآورى و با حراست خاصى به حجاز ارسال میكردند (همان مقدمه، ص ٣٧). عثمانیان قضاتى به حرمین میفرستادند تا خطبه به نام خلیفه عثمانى خوانده شود و نام امیر مكه نیز پس از نام سلطان عثمانى ذكر میشد. آنها آرامش و امنیت حرمین شریفین را از طریق نیروهایى كه سالیانه از اردوگاههاى مصر فرستاده میشدند، تأمین میكردند (همان مقدمه، ص٤٠).
حجاز در سالهاى ١٢١٨ تا ١٢٢١، درگیر شورشهاى وهابیان شد كه به مكه و مدینه حمله بردند (لوتسكى، ص ٩٩). محمد علیپاشا، والیمصر، از سوى سلطان عثمانى مأمور سركوب آنان شد و وهابیان را در ١٢٣٣ مغلوب كرد (امین، ص ٤٥؛
لوتسكى، ص ١٠٣؛
درویش، ص ٤٩، ٥٢). حجاز تا ١٢٦١ از سوى مصر اداره میشد. از آن پس، دولت عثمانى مستقیمآ به آنجا والى میفرستاد (رجوع کنید به شاكر، ج ٨، ص ٢٤٨؛
بدر، ج ٢، ص ٤٧٨). راهآهن حجاز نیز در همین دوره براى تسهیل رفت و آمد حجاج، از دمشق تا حجاز احداث شد (رجوع کنید به حجاز*، راهآهن).
در ١٣٣٥، حسینبن على، شریف مكه، حجاز را از تبعیت عثمانى آزاد كرد و مملكت مستقلى تشكیل داد كه بریتانیاى كبیر استقلال آن را تضمین كرد، در حالى كه به عبدالعزیز سوم، ابنسعود، نیز همین وعده را داده بود. ابنسعود به جنگ شریف حسین رفت و در ١٣٤٣ به حجاز حمله برد و مكه و مدینه و جدّه را تصرف و كمى بعد سلطنت خود را بر حجاز و نجد اعلام كرد (رجوع کنید به امین، ص ٤٨ـ٤٩، ٥٢؛
درویش، ص ٩٠، ١١١). وى در ١٣١١ش/١٩٣٢ خود را سلطان عربستانسعودى* نامید (تاریخ معاصر كشورهاى عربى، ج ١، ص ٢٦٦؛
نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابنتغرى بردى، النجومالزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٤) ابنجبیر، رحلة ابنجبیر، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥) ابنخرداذبه؛
(٦) ابنخلدون؛
(٧) ابنرسته؛
(٨) ابنفقیه؛
(٩) ابنواصل، مُفَرِّج الكروب فى اخبار بنیایوب، ج ٢، چاپ جمالالدین شیال، (قاهره ١٣٧٧/ ١٩٥٧)؛
(١٠) احمد ابراهیم شریف، دورالحجاز فیالحیاة السیاسیة العامة فیالقرنین الاول و الثانیللهجرة، (قاهره ? ١٩٦٨)؛
(١١) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ماجاء فیها منالآثار، چاپ عبدالملك دهیش، مكه ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٢) اصطخرى؛
(١٣) اطلس المملكة العربیة السعودیة، ریاض: وزارة التعلیمالعالى، ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(١٤) محسن امین، تجدید كشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، چاپ حسن امین، (بیروت) ١٣٨٢/ ١٩٦٢؛
(١٥) محمد ظلیبن درویش اولیاچلبى، الرحلةالحجازیة، ترجمها عنالتركیة و قدم لها صفصافى احمد مرسى، قاهره ١٤٢٠/ ١٩٩٩؛
(١٦) عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل للمدینة النورة، مدینه ١٤١٤/١٩٩٣؛
(١٧) بلاذرى (بیروت)؛
(١٨) ابراهیم بیضون، الحجاز و الدولةالاسلامیة: دراسة فى اشكالیة العلاقة معالسلطة المركزیة فیالقرن الاول الهجرى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٩) تاریخمعاصر كشورهاى عربى: ١٩١٧ـ ١٩٧٠، تهیه شده در فرهنگستان دانشهاى اتحاد شوروى، پژوهشگاه خاورشناسى، ترجمه محمدحسین شهرى، ج ١، (تهران): آوا، ١٣٦٠ش؛
(٢٠) خالد جابرى، الحیاةالعلمیة فى الحجاز خلالالعصر المملوكى: ٦٤٨ـ٩٢٣ه / ١٢٥٠ـ١٥١٧م، ریاض ١٤٢٦/٢٠٠٥؛
(٢١) مصطفیبن عبداللّه حاجیخلیفه، ترجمه تقویمالتواریخ: سالشمار وقایع مهم جهان از آغاز آفرینش تا سال ١٠٨٥ه .ق، از مترجمى ناشناخته، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٢) حدودالعالم؛
(٢٣) محمد خضرى، الدولة العباسیة، قاهره ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٢٤) احمدبن زینى دحلان، خلاصة الكلام فى بیان امراء البلد الحرام، مصر ١٣٠٥؛
(٢٥) مدیحة احمد درویش، تاریخ الدولة السعودیة حتى الربع الاول من القرن العشرین، بیروت ١٤٢٩/ ٢٠٠٨؛
(٢٦) برهانالدین دلّو، جزیرةالعرب قبل الاسلام: التاریخ الاقتصادى، الاجتماعى، الثقافى و السیاسى، بیروت ١٩٨٩؛
(٢٧) محمد رضا، تاریخالانسانیة و ابطالهامن بدء الخلیفة الى خاتمالمرسلین، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٨) ابراهیم رفعتباشا، مرآةالحرمین، او، الرحلات الحجازیة و الحج و مشاعره الدینیة، بیروت: دارالمعرفة، (بیتا.)؛
(٢٩) شمسالدینبن خالد سامى، قاموسالاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٣٠) احمد سباعى، تاریخ مكة: دراسات فیالسیاسة و العلم و الاجتماع و العمران، مكه ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٣١) علیبن عبداللّه سمهودى، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٢) سیدامیر على، مختصر تاریخالعرب و التمدن الاسلامى، ترجمة ریاض رأفت، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٣٣) سیده اسماعیل كاشف، مصر فى عصرالاخشیدیین، (قاهره) ١٩٨٩؛
(٣٤) محمود شاكر، التاریخ الاسلامى، ج ٨، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣٥) شوقى ضیف، تاریخ الادبالعربى، ج ٥: عصرالدول و الامارات، الجزیرةالعربیة، العراق، ایران، قاهره [? ١٩٨٠[؛
(٣٦) ناصر صالح، «الجغرافیا السیاسیة للمملكة العربیة السعودیة»، در الموسوعة الجغرافیة للعالم الاسلامى، ج ٣، قسم ١، ریاض: جامعة الامام محمدبن سعودالاسلامیة، ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٣٧) صالح احمدعلى، الحجاز فى صدر الاسلام: دراسات فى احواله العمرانیة و الادرایة، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٨) ایوب صبریپاشا، مرآة جزیرةالعرب، ترجمة و تعلیق احمد فؤاد متولّى و صفصافى احمد مرسى، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٣٩) احمدبن عبداللّه طبرى، القرى لقاصد امالقرى، چاپ مصطفى سقا، بیروت (بیتا.)؛
(٤٠) احمدبن عبدالحمید عباسى، كتاب عمدة الاخبار فى مدینة المختار، چاپ محمد طیب انصارى، (قاهره، بیتا.)؛
(٤١) عمرفاروق سیدرجب، المدن الحجازیة، (قاهره) ١٩٨١؛
(٤٢) محمد عناقره، الحیاة الاقتصادیة فى الحجاز فى عصر دولةالممالیك: ٦٤٨ـ٩٢٣ه / ١٢٥٠ـ ١٥١٧م، ریاض ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(٤٣) محمدبن احمد فاسى، شغاء الغرام بأخبار البلدالحرام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٤٤) همو، العقد الثمین فى تاریخ البلد الأمین، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٤١٩/ ١٩٩٨؛
(٤٥) قلقشندى؛
(٤٦) ولادیمیر باریسوویچ لوتسكى، تاریخ الاقطار العربیة الحدیث، ترجمة عفیفه بستانى، مسكو ١٩٧١؛
(٤٧) سلیمان عبدالغنى مالكى، بلاد الحجاز: منذبدایة عهدالاشراف حتى سقوط الخلافة العباسیة فى بغداد، ریاض ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٤٨) محمد جمالالدین سرور، سیاسة الفاطمیین الخارجیة، (قاهره ?١٣٩٣/ ١٩٧٣)؛
(٤٩) حسین مدرسى طباطبائى، زمین در فقه اسلامى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٥٠) ابوبكربن حسین مراغى، تحقیقالنصرة بتلخیص معالم دارالهجرة، چاپ عبداللّهبن عبدالرحیم عسیلان، مدینه ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٥١) مقدسى؛
(٥٢) احمدبن على مقریزى، السلوك لمعرفة دولالملوك، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٥٣) الموسوعة العربیة، دمشق: هیئة الموسوعةالعربیة، ١٩٩٨ـ ؛
(٥٤) الموسوعةالعربیةالعالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع، ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥٥) ناجى معروف، المدارس الشرابیة ببغداد و واسط و مكة، بغداد ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٥٦) ناصرخسرو، سفرنامه حكیم ناصرخسرو قبادیانیمروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران١٣٦٣ش؛
(٥٧) محمدبن احمد نهروالى، كتابالاعلام باعلام بیتاللّه الحرام، چاپ على محمد عمر، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٥٨) عبداللّه ولیعى، «البنیة الجیولوجیة و التضاریس»، در الموسوعة الجغرافیة للعالم الاسلامى، همان؛
(٥٩) یاقوت حموى؛
(٦٠) یعقوبى، البلدان؛
(٦١) مییمانى، مهدالاسلام: البحث عنالهویة الحجازیة، ترجمة غاده حیدر، بیروت ٢٠٠٥؛
(٦٢) Regis Blachere, Histoire de la litterature arabe, Paris ١٩٥٢- ١٩٦٦;
(٦٣) EI٢, s.v. "Al-Hidjaz" (by G. Rentz);
(٦٤) The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ بهزاد لاهوتى /