دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٤٥
جوینی ، خاندان، از خاندانهای دولتمرد ایرانی در سده ششم و هفتم. این خاندان در دولت سلجوقیان، خوارزمشاهیان و مغولان، در دیوان و دربار مصدر امور بودند و بیشتر آنان مقام صاحب دیوانی (تصدی اداره مالیه؛ رجوع کنید به صاحب دیوان * ) داشتند. برجستهترین افراد این خاندان، عطاملك جوینی، برادر كوچكتر او شمسالدین محمد، و بهاءالدین بودند.
نَسَب خاندان جوینی به فضلبن ربیع، حاجب خلفای عباسی و وزیر هارونالرشید (حك: ١٧٠ـ١٩٣) و امین (حك : ١٩٣ـ ١٩٨)، میرسد (ابنطقطقی، ص ١٢٩؛ ابنفوطی، ج ٤، قسم ٢، ص ١٠٣٤ـ ١٠٣٥؛ جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، مقدمه قزوینی، ص یب ـ یج). بهاءالدین محمدبن علی، نیای اعلای عطاملك و شمسالدین، در ٥٨٨ در قصبه آزادوار جوین * به خدمت سلطان تكش خوارزمشاه (حك: ٥٦٨ ـ٥٩٦) رسید و پس از سرودن اشعاری نغز، مقرب درگاه او شد. منتجبالدین بدیع كاتب جوینی (رجوع کنید به كاتب جوینی * )، دایی بهاءالدین، نیز از دبیران مقرب سنجر (حك: ٥١١ ـ٥٥٢) و رئیس دیوانِ انشای او بود كه در فن انشا و ترسل، تصانیفی چون رُقْیه القلم و عتبه الكَتَبَهاز او به جامانده است (عوفی، ج ١، ص ٧٨؛ جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص یه ـ یو).
شمسالدین محمدبن محمدبن علی جوینی (جدّ عطاملك) مستوفی دیوانِ سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه * (حك: ٥٩٦ ـ٦١٧) و پسرش سلطان جلالالدین خوارزمشاه مَنكبَرنی * (حك: ٦١٧ـ ٦٢٨) بود (خواندمیر، ج ٣، ص ١٠٤).
بهاءالدین محمدبن محمد صاحبدیوان، پدرِ عطاملك و شمسالدین، در خدمت آن دسته از حكام مغول بود كه در فترت میانِ فتوحات چنگیزخان و آمدن هولاكو به ایران، به حكومت بلادِ غربی معین میشدند. در حدود ٦٣٠ جنتمور * صاحبدیوانی خراسان و مازندران را به بهاءالدین داد و در حدود ٦٣٣ وی را همراه گرگوز به رسالت نزد اوگتای قاآن فرستاد. اوگتای قاآن، بهاءالدین را نواخت و به او پایزه * و یرلیغ * با آلْتَمغا (فرمان ممهور به مُهر سرخ؛ رجوع کنید به تمغا * ) داد و صاحبدیوانی كل ممالك را بدو ارزانی داشت. بهاءالدین در دوران حكومت گرگوز و ارغون بر خراسان و مازندران، همچنان فردی مورداعتماد بود (جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص یح ـ كا، ج ٢، ص ٢٤٤ـ ٢٤٥، ٢٥٠؛ اقبال آشتیانی، ص ١٦٦ـ١٦٩) و ارغون وی را به حكومت عراق و یزد گماشت. سن بهاءالدین در آن زمان به شصت رسیده و مایل به كناره گرفتن از كارِ دیوانی بود، اما امرا نپذیرفتند و ناچار وی روانه عراق شد و در ٦٥١، وقتی به اصفهان رسید، درگذشت (جوینی، ١٩١١ـ ١٩٣٧، ج ٢، ص ٢٥٦ـ ٢٥٨؛ رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ٨٥٥ ـ ٨٥٦؛ اقبال آشتیانی، ص ١٦٩).
شاعران و عالمان بسیاری همنشین یا ستاینده جوینیان و از جود و كرم ایشان برخوردار بودند و كتابها و اشعار خود را بهنام آنان مینوشتند (رجوع کنید به جوینی،١٩١١ـ١٩٣٧، همان مقدمه، ص سد ـ ع). به نوشته ذهبی (حوادث و وفیات ٦٨١ـ٦٩٠ ه ، ص ٨٢)، هركس كتابی بهنام ایشان تألیف میكرد، هزار دینار جایزه میگرفت.
بیشتر افراد خاندان جوینی ادبدوست و دانشپرور و صاحب ذوق، و چند تن از ایشان نویسنده بودند كه نمونههایی از نظم و نثرِ استوار و نغزشان باقیمانده است.
١) علاءالدین عطاملك جوینی. در ٦٢٢ یا ٦٣٣ به دنیا آمد (ابنفوطی، ج ٤، قسم ٢، ص ١٠٣٦؛ ذهبی، حوادث و وفیات ٦٨١ـ٦٩٠ ه ، ص ٨٣) و چنانكه خود در دیباچه تاریخ جهانگشای (ج ١، ص ٥ ـ٦) نوشته است، پیش از بیست سالگی به دیوان راه یافت و از دبیرانِ خاص امیر ارغون شد و چند بار به همراهِ او، كه برای دادن گزارش مالیه ممالك غربی مغول به اردوی قاآن میرفت، به چین و مغولستان سفر كرد (جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص كا ـ كب). پس از آمدنِ هولاكو به ایران، عطاملك از دبیرانِ نزدیك او شد و پس از آنكه هولاكو الموت را فتح كرد، وی را راضی ساخت كه كتابخانه نفیسِ اسماعیلیان را بررسی كند و خود به خزانه اسماعیلیان رفت و آلات نجومی رَصَدخانه و كتابهای ارزنده را جدا و حفظ كرد. در ٦٥٥، هنگامی كه هولاكو روانه بغداد شد، عطاملك همراه وی بود و به تصریح خود او در تسلیه الاِخوان(ص ٦٠) در ٦٥٧، یكسال پس از فتح بغداد، هولاكو حكومت بغداد را به وی سپرد. در دوره سلطنت اباقاخان (٦٦٣ـ٦٨٠) نیز در ظاهر به نیابتِ امیر سونجاقآقا، حاكم بغداد و سراسر عراق عرب بود و در آباد ساختن آن خِطه و آسایش رعایا و ایجاد قُراء و مزارع و انهار كوشید. علاءالدین تا یك سال پس از جلوس سلطان احمد تگودار *و مجموعاً نزدیك ٢٤ سال، حكمران بغداد بود (ابنفوطی، ج ٤، قسم ٢، ص ١٠٣٥؛ ذهبی، حوادث و وفیات ٦٨١ـ ٦٩٠ ه ، ص ٨١؛ جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص كو ـ لج).
در این سالها و در زمانهای پرآشوب و در دستگاه ایلخانان، كه رقابت میان امیران و اعیان و دیوانیان در آن شدید بود، عطاملك و برادرش شمسالدین، دشمنان و بدخواهان بسیاری داشتند، چنانكه علاءالدین حكایت سوءقصد و آزار شحنه مغولی بغداد و نایب او، و نیز سعایتِ نقیبالنقبا تاجالدین علیبن محمد حسنی علوی معروف به ابنطَقطَقی، پدرِ ابنطقطقی مؤلف كتاب الفخری ، را بازگفته است، اما سرسختترین بدخواه او و برادرش، مجدالملك یزدی بود كه از ٦٧٩ ایلخان، او را بهمقام اِشراف ممالك (ناظر مالیه مملكتی) نایل كرد. علاءالدین شرحِ مصائبِ خود را در دو دفتر نگاشته است كه اولی تسلیه الاِخوان نام دارد و دومی متمم آن است. سرانجام، مجدالملك به تصرف در اموال دیوان و نیز تبانی با ارغون، كه مدعی سلطنت بود، متهم و محكوم به مرگ شد. مجدالملك را در جمادیالاولی ٦٨١ قطعه قطعه كردند و یاران او را در بغداد و اطراف آن به قتل رساندند. عطاملك نیز در همان سال، به سبب مصائبی كه به او رسیده بود، در مغان درگذشت. جسد او را به تبریز بردند و در گورستانِ چَرَنداب دفن كردند. تگودار، خواجههارون (پسر شمسالدین) را به جای او به حكومت بغداد فرستاد (رجوع کنید به جوینی، ١٣٦١ ش، ص ٩٥ـ١٣٦؛ رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١١١٧، ١١٢٦ـ١١٢٩؛ وصّافالحضره، ص ٩٢ـ ١٠٨؛ جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص لج ـ س؛ قس ابنفوطی، همانجا، كه محل درگذشت عطاملك را ارّان ذكر كرده است). بهگفته ابنفوطی (همانجا)، عطاملك جوینی دارای رسائل و اشعار و حِكم و امثال بود و اجازه روایت تمام مصنفات خود را به وی داده و در ٦٧٧ در قلعه تبریز اشعار خود را بر او املا كرده بود. علاءالدین عطامك و شمسالدین محمد جوینی، گرایشهای شیعی داشتند (جعفریان، ص ٢٥).
٢ ) شمسالدین محمدبن محمد جوینی. معروف به صاحبدیوان، برادر كوچكتر خواجه عطاملك بود(شبانكارهای، ص ٢٦٤). در منابع، شرححال او بهاختصار آمده و عطاملك نیز در تاریخ جهانگشای از او یادی نكرده است. شمسالدین از اواخرِ عهدِ هولاكو تا مرگ سلطاناحمد تگودار (جمادیالاولی ٦٨٣)، صاحب دیوان و وزیر اعظمِ ایلخان بود (جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص س). حمداللّه مستوفی مدت صاحب دیوانی و وزارت او را ٢٩ سال نوشته است (ص ٥٩٥). وی در دوره جانشینان هولاكو (اباقا و تگودار) صاحبدیوان بود و در این سالها مناصب و مأموریتهای دیگر هم یافت، چنان كه به تصریح رشیدالدین فضلاللّه (ج ٢، ص ١١٠٤ـ١١٠٥)، اباقا در ربیعالاول ٦٧٦ كه معینالدین پروانه در روم كشته شد، شمسالدین را برای دلجویی از رعایا و سركوب دشمنان و گرفتن مملكت روم فرستاد و صاحب در آنجا شهرهای خراب را آباد كرد. در راه بازگشتن از روم نیز در دربند و كوه البرز، اقوام لِگزستان [ خقوملَق ] را مطیع ساخت.
شمسالدین جوینی در رقابت تگودار و ارغون بر سرِ جانشینی اباقاخان، كوشید تا تگودار را، كه مسلمان شده بود، به حكومت برساند. پس از تگودار كه ارغون به ایلخانی نشست، شمسالدین به اصفهان گریخت و اندیشید كه از راهِ شیراز به هرمز و هند برود و باقی عمر را در آن دیار بگذراند، اما به ملاحظه حالِ خاندان و متعلقان خود و با اطمینانِ به یرلیغِ ایلخان، به اردوی ارغون شتافت و در سرای امیر بوقا * اقامت كرد. ارغون ابتدا او را نواخت، اما به القای امیر بوقا و دیگر بدخواهانِ شمسالدین، كه میگفتند صاحبدیوان، پدر ارغون (اباقا) را با خوراندن زهر كشته است، امر به محاكمه او داد. سرانجام، قرار شد كه شمسالدین با دادن فدیه جان خود را بخرد، اما چون نتوانست، ارغون حكم به قتل او داد و وی را در ٤ شعبان ٦٨٣ بر دروازه اهر كشتند (همان، ج ٢، ص ١١٥٦ـ ١١٦٠؛
عقیلی، ص ٣٥١).
تقریباً همه مورخان، شمسالدین را به جود و احسان و حُسنِ تدبیر و عمارتْدوستی ستودهاند (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٤٩؛
وصّافالحضره، ص ٥٥؛
حمداللّه مستوفی، ص ٥٩٣؛
شبانكارهای، ص ٢٦٤، ٢٦٦؛
عقیلی، ص ٢٧٦). از شمسالدین محمد جوینی اشعاری باقیمانده كه از آن جمله ابیاتی است كه در آستانه مرگ، در حسب حالِ خود سروده (رجوع کنید به عقیلی، ص ٢٧٨ـ٢٧٩) و قطعهای است كه در طلبِ آمدن شمسالدین كَرْت (مَلِكِ هرات) به دربارِ اباقاخان نوشته است (رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١١٠٦).
شمسالدین املاك بسیار و ثروت فراوان گرد آورد، چنان كه به نوشته وصّافالحضره، درآمد املاكِ او در سال، ٣٦٠ تومان بود (ص ٥٦؛
قس رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١١٥٨؛
حمداللّه مستوفی، همانجا؛
عقیلی، ص ٢٧٦). رشیدالدین فضلاللّه (ج ٢، ص ١٤٨٩ـ١٤٩٢) از تبانی شمسالدین با پیشهورانِ وامخواهِ دیوان ــ كه با دادن رشوه به خاتونان و امرا، رسید گرفته بودند كه سلاح به خزانه تحویل دادهاند ــ یاد كرده است.
فرزندانِ شمسالدین محمد جوینی. شمسالدین جوینی فرزندان متعددی داشت كه از آن میان، بهاءالدین محمد و شرفالدین هارون، هر دو، در پی آموختنِ علم و ادب بودند. هارون باهوش و با ذكاوت بود و طبعی لطیف و نظم و نثری نیكو داشت. وی صفیالدین عبدالمؤمن، موسیقیدانِ معاصرش، را ملازم خود ساخت و نزد او شاگردی كرد و صفیالدین نیز رساله شرفی را در فنون موسیقی بهنام وی نوشت (وصّافالحضره، ص٦٠ـ٦١). هارون از افاضل عصرِ خود بهشمار میآمد و با رابعه، معروف به سیده نبویه، نواده مستعصم عباسی، ازدواج كرد و از او چند فرزند داشت. وی به سعایتِ فخرالدین مستوفی (عموزاده حمداللّه مستوفی) در جمادیالا´خره ٦٨٥ به فرمان ارغون كشته شد و سیده نبویه نیز در همان روز وفات یافت (همان، ص ٦٥؛
حمداللّه مستوفی، ص ٥٩٧).
بهاءالدین محمد نیز در زمان پدرش به حكم ایلخان اباقا، حاكم اصفهان و تومانات عراق و یزد شد. وی پرخشم و سختكُش و بیرحم و كمعفو بود و در عهد او مردم اصفهان همواره در وحشت و اضطراب بهسر میبردند، اما او توانست دستِ اشرار را كوتاه كند و بدین ترتیب، اصفهانیان امن و فراغتی یافتند. بهاءالدین محمد به فضل و ادبشناسی برادرش، هارون، حَسَد میبرد. او در شعبان ٦٧٨ و در زمانِ حیات پدرش درگذشت (وصّافالحضره، ص٦٠ـ٦٦).
در ٦٨٨، ارغون فرمان داد كه همه فرزندانِ صاحبدیوان را به یاسا برسانند. به این ترتیب، چهار تن از پسران شمسالدین (یحیی، فرجاللّه، مسعود و اتابك) را در تبریز به قتل رساندند و از نوادگانش علی را در اصفهان كشتند. محمود، از مرگ نجات یافت، اما از ترس، به بیماری خفقان مبتلا شد و پس از چند سال درگذشت؛
فقط زكریا، كه در آن هنگامه در اَبخاز بود، خلاص یافت (رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١١٧٤ـ ١١٧٥). فرزندان شمسالدین محمد جوینی حامی علما، فضلا و هنرمندان بودند (اصفهانیان، ص ١٨).
فرزندان علاءالدین عطاملك جوینی. منصور، پسر علاءالدین عطاملك جوینی، را در همان سالِ قتل شمسالدین محمد، از حِلّه آوردند و بر سرِ جسرِ بغداد كشتند. در ٦٩٢، كه وصّاف الحضره مؤلف تاریخ وصّاف به تبریز رسید، مقبرههای علاءالدین عطاملك و برادرش شمس الدین و هفت پسر ایشان را در گورستانِ چَرَنداب زیارت كرد. وی شرحی دلسوز و مؤثر از پایان كارِ آنان نوشته است (رجوع کنید به ص ١٤١ـ١٤٣؛
نیز رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه، ج ٢، ص١١٦٠، ١١٧٣ـ ١١٧٥).
یكی از دخترانِ عطاملك در ٦٧١ با صوفی زاهد، شیخصدرالدین ابوالمجامع ابراهیمبن شیخ سعدالدین محمدبن المؤید حَمُّویه جوینی شافعی، ازدواج كرد (جوینی، ١٩١١ـ١٩٣٧، ج ١، همان مقدمه، ص سب ـ سج).
منابع:
(١) ابنطقطقی، الفخری فی الا´داب السلطانیه و الدول الاسلامیه، چاپ محمود توفیق كتبی، مصر ١٣٤٠؛
(٢) ابنفُوَطی، تلخیص مجمعالا´داب فی معجم الالقاب، ج ٤، قسم ٢، چاپ مصطفی جواد، [دمشق ١٩٦٣(؛
(٣) داوود اصفهانیان، «خاندان جوینی در دستگاه ایلخانان»، نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، سال ٣٣، ش ١ (بهار ١٣٦٩)؛
(٤) عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول: از حمله چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٥) رسول جعفریان، «پیشینه تشیع در اصفهان»، وقف: میراث جاویدان ، سال ٥، ش ٣ و ٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٦)؛
(٦) عطاملكبن محمد جوینی، تسلیه الاخوان، چاپ عباس ماهیار، تهران ١٣٦١ ش؛
(٧) همو، كتاب تاریخ جهانگشای، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧، چاپ افست تهران )بیتا.]؛
(٨) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده؛
(٩) خواندمیر؛
(١٠) محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ٦٨١ ـ٦٩٠ ه، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(١١) رشیدالدین فضلاللّه؛
(١٢) محمدبن علی شبانكارهای، مجمعالانساب، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٣) حاجیبن نظام عقیلی، آثارالوزراء، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٤) عوفی؛
(١٥) عبداللّهبن فضلاللّه وصّافالحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩.
/ هاشم رجبزاده /