دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣١٨
بُستانی ، خاندانی لبنانی که در ادبیات عرب مرتبتی بلند داشته اند. افراد این خاندان ، از «المعلّم » بُطرُس بستانی تا سعیدبن سلیم بستانی ، نمایندة مراحل گوناگون نهضت ادبی لبنان و شاخص سهم لبنان در تجدید حیات ادبیات عرب اند. از تاریخ تألیف دایرة المعارف کهنِ بُطرس بستانی تا زمان نشر دایرة المعارف امروزیِ فؤاد أفرام بستانی ، دورة یکصد ساله ای سپری شده که طیف وسیعی از فعالیتهای فضلای لبنانی و عرب را در حوزة فرهنگ عمومی در بر می گیرد. مقایسه ای دقیق میان نویسندگان این دو نسل و روشهای تحقیق و پژوهشهای علمی آنان هرچه بهتر نشان می دهد که مردم لبنان برای دستیابی به دانش و شیوه های مللِ مغرب زمین و بهره گیری از آنها راهی بس دراز پیموده اند. خاندان بستانی ، نسل در نسل ، با عزمی جزم هر یک به نوبة خود، به زبان عربی خدمت کرده اند.
این خاندان مارونی ، که خاستگاهشان شمال لبنان است ، در پایان قرن دهم ، یعنی در عصر حکومت امیر فخرالدین ثانی ، صُلح «مَعنِد» و رونق تجارت در دَیرالقَمَر را مغتنم شمردند و بدان ناحیه رفتند. اخلاف این خاندانِ پر زاد و ولد به اندک زمانی در سایر نواحی شوف ، مانند قریة دِبِّیّه (دُبَیّه ) و دهکدة اِبکشتین (بشکتین ) و مَرج ، سکونت گزیدند.
در دوره ای کمتر از یکصد سال ، دهها تن از افراد برجسته و متشخّص این خاندان به مقاماتی بس مهم در دستگاه اداری ، کانون وکلا، دستگاه قضایی ، خدمات کشوری و، از همه مهمتر، در امور فرهنگی و مطبوعاتی و ادبی رسیدند. آنان قصد داشتند مدرسه ای تأسیس کنند و همة نوباوگان کشور را، بدون توجه به اختلافات دینی ، در آن گرد آورند. علاوه بر این ، در زمینة تألیف دایرة المعارفها و لغتنامه های جدید پیشقدم شدند. دست آخر، دولت در١٣٣٢ ش /١٩٥٣ وظیفة تأسیس دانشگاه لبنان را به یکی از آنان سپرد. در این مقاله بدان اکتفا می کنیم که برای نمونه و به ترتیبِ الفبایی نامهای تنی چند از مشاهیر خاندان بستانی را، که در روزگار پیشین به ادبیات عرب خدمت کرده اند، بیاوریم .
١) عبدالله بستانی (١٢٣٣ـ١٣٠٩ش /١٨٥٤ـ١٩٣٠)، معلّم و لغتنویس عالیقدر که در قریة دبیّه متولّد شد و در مدرسة ملّی بیروت زیر نظر دو شیخ عالی مقام ، به نامهای ناصیف یازجی و یوسف اسیر، درس خواند. به کمک اسکندر عَمّون مجله ای به نام جُنینةُ الاَخْبار در قبرس به راه انداخت که موفقیت چندانی به دست نیاورد؛ از آن پس همّ خود را وقف تعلیم و تربیت کرد. در چهل سالی که به این کار اشتغال داشت ، شهرتی عظیم یافت و در مدرسة حکمت و مدرسة بَطریرکیة مجمعی از نخبگان مرکّب از شاعران (ودیع عقل ، بِشارة الخوری ، شبلی المَلاط ، امین تقی الدین و جز آنان ) و روزنامه نگاران (داوود برکات ، یوسف بستانی و مانند آنان ) و نویسندگان (شکیب اَرسلان ، محمد اِسعاف نَشاشیبی و جز آنان ) تشکیل داد. در همین دوره و بیشتر برای استفادة شاگردانش غالب نوشته های خود را تألیف کرد. برای کمک به تعلیم زبان عربی ، فرهنگ لغتی به نام البستان (بیروت ١٩٢٧ـ١٩٣٠، ٢ ج ) و تلخیصی از آن با عنوان فاکهة البستان تهیه کرد. همچنین برای استفادة شاگردان خود نمایشنامه هایی نوشت که برخی از آنها با الهام از نمایشنامه های فرانسوی نوشته شده اند و بعضی از گنجینة تاریخ اقوام عرب اقتباس شده اند. او را به عضویت فرهنگستان عرب در دمشق و ریاست فرهنگستان لبنان ، که عمر آن دیری نپایید، انتخاب کردند.
منابع :
(١) ادهم آل جُندی ، اعلام الادب والفن ، ج ٢، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛
(٢) م . بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٥٤ـ١٥٨؛
(٣) همو، کوثرالنفوس ، ص ٣٩٨ـ٤١٩؛
(٤) تذکارالیوبیل ، بیروت ١٩٢٨؛
(٥) یوسف اسعد داغر، مصادرالدراسة الادبیة ، ج ٢، ص ١٩٣ـ١٩٥؛
(٦) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦، ج ٤، ص ١٤١؛
(٧) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٧٦ ) ، ج ٦، ص ١٤٨ـ١٤٩؛
(٨) المناظرة اللغویة ، قاهره ١٩٣٦.
٢) بُطرُس بن بُولُس بستانی (١٢٣٥ـ١٣٠١ /١٨١٩ـ ١٨٨٣)، در قریة دبّیّه متولد شد و نخست به مدرسة دهکده و سپس به مدرسة عَین وَرقة رفت و ده سال از عمرش ، (١٢٤٦ـ ١٢٥٦/ ١٨٣٠ـ١٨٤٠)، در آن مدرسه سپری شد. برای کمک به مادرش که تازه همسر خود را از دست داده بود، و سرپرستی و نگهداری برادرانش ، پیشنهاد بورس تحصیلی را برای تکمیل آموزش دینی در مدرسة مارونیها در رم نپذیرفت . ظاهراً هنگام تحصیل در مدرسة عین ورقة به آموختن زبان انگلیسی همت گماشته و با این زبان آشنا شده بود و این آشنایی در تماسهای بعدی او با هیئتهای مبلّغینِ مذهب پروتستان سخت سودمند افتاد. سرانجام ، در بیروت اقامت گزید و ٤٣ سال در آن شهر به سر برد. ورود او به بیروت با اغتشاشات ناشی از عزیمت امیر بشیر ثانی و عقب نشینی نیروهای مصری مصادف گشت . براثر آشنایی با مبلّغان مذهبی امریکایی ، به آیین پروتستان گروید. در
همین دوران بود که با دکتر کُرنلیوس وان دیک آشنا شد. دکتر وان دیک در آن هنگام پزشک جوانی بود که با هیئتهای مبلّغان مذهبی همکاری می کرد و بتازگی در بیروت رحل اقامت افکنده بود و مشتاق بود تا زبان آن کشور را
(٩) بطرس بستانی بیاموزد. در فاصلة سالهای ١٢٦٢ـ ١٢٦٤/ ١٨٤٦ـ ١٨٤٨، بستانی که به طور موقت بیروت را ترک گفته بود، در کارِ ادارة مدرسه عَبِیة که دوستش تأسیس کرده بود و در آن دوره شهرت فراوان داشت ، به او کمک کرد و در همینجا بود که برای استفادة شاگردانش دو جزوة آموزشی خود را با نامهای کَشفُ الحِجاب فی علم الحساب و بلوغُ الارَب فی نحو العَرب تألیف کرد؛
(١٠) و هم در آنجا بود که پسر بزرگش ، سلیم ، متولد شد. به محض بازگشت به بیروت در ١٢٦٤/١٨٤٨، کنسولگری امریکا او را به مترجمی استخدام کرد و او تا ١٢٧٩/١٨٦٢ در آن سمت باقی ماند. در این دوران ، همچنان به فراگرفتن زبانهای اروپایی و سامی ادامه داد، با این نیّت که در ترجمة کتاب مقدس به دکتر اسمیت یاری دهد. در ١٢٧٧/١٨٦٠، وی مجلة خود به نام نفیر سوریّه (شیپور سوریه ) را منتشر کرد. آنگاه در ١٢٨٠/١٨٦٣ مدرسة ملّی بلند آوازة خود را بنیان نهاد که تا ١٢٩٢/١٨٧٥ دایر بود و خدمات ارزنده ای به کشور کرد. در ١٢٨٧/١٨٧٠، به انتشار دو نشریة الجِنان و الجَنَّة اقدام کرد و یک سال بعد نشریة الجُنَینَة را انتشار داد. دستاوردهای مهم بُطرس بستانی ، گذشته از تأسیس مدرسه و انتشار مجله هایش ، عبارت بود از: سهم او در ترجمة کتاب مقدس ، تدوین فرهنگِ بزرگ لغت به نام مُحیط المحیط که در ١٢٨٧/١٨٧٠ آمادة انتشار شد، و دایره المعارف که نخستین جلد آن در ١٢٩٣/١٨٧٦ به چاپ رسید. وی در گرماگرم کار تهیه و چاپ دایرة المعارف درگذشت و تنها توانست شش جلد از آن را تدوین کند. پسرش ، سلیم به ادامة این کار برخاست و دو مجلد دیگر به آن افزود. تدوین این دایرة المعارف عاقبت ، پس از انتشار جلد یازدهم دچار وقفه شد و هرگز به پایان نرسید.
(١١)
منابع :
پ . آندرائوس ، المعلم بطرس البستانی ، پایان نامة دانشگاه لبنان ، ١٩٧٠؛
(١٢) فؤاد افرام بستانی ، الروائع ، ش ٢٢، بیروت ١٩٥٠؛
(١٣) م .بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٤٢ـ١٤٨؛
(١٤) شاکر خوری ، مجمع المَسَرّات ، بیروت ١٩٠٨؛
(١٥) جرجی زیدان ، تراجم مشاهیر الشرق ، ج ٢، قاهره ١٩٢٢، ص ٢٧ـ٣٣؛
(١٦) لویس شیخو، الا´داب العربیة ، ج ٢، بیروت ١٩١٠؛
(١٧) میخائیل صَوایا، المعلم بطرس البستانی ، بیروت ١٩٦٣؛
(١٨) فیلیب بن نصرالله دی طرازی ، تاریخ الصحافة العربیة ، ج ١ و ٢، بیروت ١٩١٣؛
(١٩) مارون عبود، رُوّادالنهضة الحدیثة ، بیروت ١٩٥٢؛
(٢٠) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٧٦ ) ، ج ٤، ص ٤٨ـ٤٩؛
(٢١) المُقتطف ، (اول اوت ١٨٨٣)؛
(٢٢) ن .نصّار، نحوة مجتمع جدید ، بیروت ١٩٦٩؛
(٢٣) الهلال ، (١٥ ژانویة ١٨٩٦).
(٢٤) ٣) بُطُرس بن سلیمان بستانی (١٢٧٢ـ ١٣٤٨ش / ١٨٩٣ـ ١٩٦٩) در دیرالقمر متولّد شد، لیکن به مجرّد تکمیل تحصیلات ابتدایی برای اقامت در بیروت در کنار برادرش ، کَرَم ( رجوع کنید به ش ٤ همین مقاله )، بدان شهر رفت . معلومات جامعش در زمینة زبانشناسی و ادبیات ثمرة تلاش و خودآموزی او بود. در آغاز کار، با دانش خود در زمینة دستور زبان و درکی که از متون کهن داشت ، به شرح و تحلیل آنها پرداخت تا آنها را برای خوانندگان خود قابل فهم کند. در١٣٤٢/١٩٢٣، نشریه ای به نام البیان تأسیس کرد و تا١٣٠٢ش /١٩٣٠ به انتشار آن ادامه داد. در این نشریه به مضامین ادبی و اجتماعی می پرداخت و آثار نوی را که در لبنان و کشورهای عرب زبان منتشر می شد، تحلیل می کرد و بررسی ادبیات تطبیقی را ترغیب می نمود. نشریة البیان ، در مدت انتشارش ، برای نویسندگان جوان لبنانی نیرویی جاذب و همچنین نقطة اتکایی به شمار می رفت . بحران اقتصادی جهان بُطرُس را ناگزیر ساخت تا رسالت خود را در جهت دیگری انجام دهد. از آن پس همِّ خویش را به تعلیم و تربیت و هر آنچه در معلّمی او را کمک کند، موقوف داشت . برای آشنا ساختن شاگردانش ـ در «اِخوان » و «معهد الحکمة » ـ با ادبیات عرب ، کتاب درسی خود تحت عنوان ادباء العرب را در سه جلد تألیف کرد. بعدها، در ١٣٢٢ش /١٩٤٣، این سلسله انتشارات به جلد چهارمی نیز آراسته شد که جُنگی ادبی است . بستانی ، هر چند در نوشته های خود چندان پایبند روش علمی نیست ، سبک یکدست و شرح و تفسیری درست دارد. سالهای آخر فعالیت او در دانشگاه لبنان سپری شد.
(٢٥)
منابع :
م . بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٩٩ـ٢٠٦.
٤) کَرَم بستانی (١٢٦٧ـ ١٣٤٥ ش / ١٨٨٨ـ١٩٦٦) در دیرالقمر متولّد شد و در مدرسة یسوعیان آن شهر درس خواند. آنگاه به بیروت رفت و نزد برادرش ، بُطُرس ( رجوع کنید به ش ٣ همین مقاله )، اقامت گزید. در این شهر، همزمان ، به تدریس روزنامه نگاری و تصحیح انتقادی متون کهن پرداخت . چند
(٢٦) سالی با تشکیلات مبلّغان کاتولیک محشور بود و در تشکیلات آنان ادبیات و زبان عرب درس می داد. در این زمان ، با نشریات و روزنامه های گوناگون لبنانی که در آن هنگام رونق داشتند (مانند البَرق ، لِسان الحال ، الاَرز ، المَکشوف و جز آنها) همکاری می کرد و به برادرش ، بطرس بن سلیمان بستانی ، در کار انتشار مجلّة البیان بیدریغ یاری می داد. معلومات جامع او در زبان عربی و کمال فضل و دانش وی در تصحیح متون عربی و تحقیق در آنها، از همه مهمتر در تصحیح برخی از دیوانهای شعر ( دیوان ابن زَیدون ، دیوان ابن خَفاجَة ، دیوان ابن هانی اندلسی ، لزومیّات المَعَرّی ، دیوان اَلخَنساء و جز آنها) جلوه گر است . ولیکن در زمینة تصنیف ، کارهای کرم بستانی به آثار معدودی با جنبة تاریخی ـ اجتماعی محدود می شود، مانند اساطیر شرقیه ، أمیرات لبنان ، النسّاء العربیات .
(٢٧)
منابع :
م . بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٩٦ـ ١٩٨.
(٢٨) ٥) سعیدبن سلیم بستانی (١٣٠١ـ١٣٥٦ ش /١٩٢٢ـ ١٩٧٧) در مَرج (واقع در شوف ) متولّد شد و در بیروت ، در مدرسة آبای یسوعی و سپس درمؤسسة ادبیات شرقی درس خواند و در فرانسه به مطالعات خود ادامه داد و از آن کشور به اخذ دانشنامة دولتی در ادبیات عرب و دکتری ادبیات نایل شد. پس از بازگشت به لبنان ، در دانشگاه لبنان به مقامهای مهمی رسید. در١٣٥٣ ش / ١٩٧٤، به سمت رئیس دانشکدة مدیریت و سپس ، در ١٣٥٦ ش / ١٩٧٧، به سمت رئیس دانشکدة ادبیات منصوب شد. در دورة کوتاه فعالیت دانشگاهیش ، پایان نامة دکتری خود را با عنوان > ابن الرّومی ، زندگی و آثار او < (بیروت ١٩٦٧) انتشار داد. علاوه بر آن ، برای د.اسلام و دایرة المعارف فؤاد افرام بستانی مقالاتی تهیه کرد. سعید بستانی در محافل دانشگاهی ، وابسته به جناح «طرفداران فرهنگ مغرب زمین و تکلّم به دو زبان » بود. وی به سبب بیماری درمان ناپذیری درگذشت ، و چندین اثر مهم او ناتمام ماند.
٦) سلیم بن بُطُرس بستانی (١٢٦٢ـ١٣٠٢/١٨٤٦ـ١٨٨٤)، روزنامه نگار و داستان نویس ، در دهکدة عُبیّه به دنیا آمد. وی در مراکزی که هیئتهای مبلّغ پروتستان در شمال لبنان تأسیس کرده بودند، درس خواند. معلمان وی کسانی چون پدرش ، بطرس ، و ناصیف یازجی بودند که او را با دقایق زبان عربی آشنا کردند. در شانزده سالگی با سمت مترجم به خدمت کنسولگری امریکا در بیروت در آمد و ده سال این شغل را حفظ کرد. سپس ، پدرش از او خواست تا وی را در کار ادارة مدرسة ملّی ، انتشار نشریات و تدوین دایرة المعارف یاری دهد. سلیم با آشنایی به زبانهای خارجی و تربیت ادبی و فلسفی به نوآوریهای ادبی ، که در غرب
تازه باب شده بود، پرداخت و این گرایش به نوآوری را در حوزه هایی چند نشان داد. در محافل ادبی و مجامع فرهنگی و بخصوص در مجمع علمی سوریه به فعالیت پرداخت ، سپس نیابت ریاست مجمع را برعهده
(٢٩) سلیم بن بطرس بستانی گرفت ونمایشنامه هایی نوشت که در میان آنها نمایشنامة قیس و لیلی ( لیلی و مجنون ) بیش از همه در خور ذکر است . بعدها نمایشنامه های دیگری نیز تصنیف کرد که در آنها نظم و نثر به گونه ای موزون به هم آمیخته اند. چندی پس از آن ، در نشریات گوناگون پدرش به مضامین متداول در مطبوعات غرب پرداخت . در نشریة اَلجِنان ، که از ١٢٨٧/١٨٧٠ تا١٣٠٤/١٨٨٦ منتشر شد، ستونهایی به بحث در مسائل اخلاقی و اجتماعی اختصاص یافت که پیش از آن در مطبوعات عرب زبان آن عصر بی سابقه بود. در مقالات سلیم بستانی ، روزنامه نگاران ثناگوی حکومت و مقامات عالی مملکتی آماج حمله قرار می گرفتند. همچنین وی طلیعه دار داستان نویسی نوین عربی بود؛
(٣٠) میراث کهن را اساس کار خویش ساخت و به موضوعاتی با مضمون تاریخی پرداخت .
(٣١) از دستاوردهای وی به ذکر این آثار می پردازیم : نُه داستان بلند که سلسله وار بین سالهای ١٢٨٧ـ١٢٩٦ در مجلة الجنان منتشر شد؛
(٣٢) در حدود بیست داستان کوتاه که یا مستقیماً به زبان عربی تصنیف شده است یا از فرانسه یا انگلیسی به عربی ترجمه شده و در همان دوران در مجلة مذکور انتشار یافته است ؛
(٣٣) تاریخ فرنساالحدیث ؛
(٣٤) تاریخ نابلیون بونابرت فی مصر و سوریا ؛
(٣٥) جلدهای هفتم و هشتم دایرة المعارف (و سهمی ارزنده در تدوین شش جلد نخست آن ).
(٣٦)
منابع :
م . بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٥٢ـ١٥٣؛
(٣٧) یوسف اسعد داغر، مصادرالدراسة الادبیة ، ج ٢، ص ١٨٦؛
(٣٨) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦، ج ٣، ص ١١٦؛
(٣٩) جرجی زیدان ، تراجم مشاهیرالشرق ، ج ٢، قاهره ١٩٢٢، ص ٢٩؛
(٤٠) فیلیب بن نصرالله دی طرازی ، تاریخ الصحافة العربیة ، ج ١ و ٢، بیروت ١٩١٣؛
(٤١) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٧٦ ) ، ج ٤، ص ٢٤٤؛
(٤٢) لسان الحال ، ش ٧١٢، ١٨٨٤؛
(٤٣) المُقتطف ، ج ١ (١٨٨٤)؛
Dj. Ayyu b, Index alphabإtique contenant noms d'auteurs et titres d'articles insإrإs dans al-Djina n, au cours de sa publication (١٨٧٠-١٨٨٦),
(٤٤) بویژه رجوع کنید به مقالات امضا شده توسط سلیم (پایان نامة ماشین شده ، دانشگاه لبنان )؛
Dj. Kh ¢ at ¤ t ¤ a r, Sal m al- Busta n - vie et oeuvre
(مقالة دستنوشت ، ارائه شده به دانشگاه لبنان ، ١٩٧٠).
٧) سلیمان بن خَطّار بستانی (١٢٣٥ـ١٣٠٤ ش / ١٨٥٦ـ ١٩٢٥) رجل سیاسی و نویسنده که در بکشتین ، دهکده ای کوچک در مجاورت قریة دِّبیّه (در ناحیة شوف )، به دنیا آمد. وی در مدرسة ملی درس خواند و در کلاسهای درس عربی ناصیف یازجی و یوسف اسیر حضور یافت و در زبانهای فرانسه و انگلیسی و ترکی و همچنین در علوم متداول آن زمان معلوماتی فراگرفت . بطرس ، خویشاوند بلند آوازه اش ، متوجه استعداد فرهنگی وی شد و به تربیتش کمر بست و او را به همکاری با خود در کارهای فرهنگی و چاپ و انتشار نشریات الجنان و الجنة و الجنینة ، و تألیف دایرة المعارف فرا خواند. سلیمان را به بصره دعوت کردند و او در آن شهر سازمانی فرهنگی به سبک جدید بنیان نهاد. سپس ، هشت سال در بغداد به سر برد و در آن شهر، در دستگاههای اجرایی عهده دار مقامات مهمی شد. سلیمان به بسیاری کشورها، از جمله عثمانی و مصر و هندوستان و ایران و همچنین کشورهایی در اروپا و امریکا، سفر کرد. وی برای ادامة کارِ تألیف دایرة المعارف ، در١٣١٤/١٨٩٦، در قاهره اقامت گزید و در تدوین جلدهای دهم و یازدهم این اثر سهم اساسی داشت . در ١٣٢٢/١٩٠٤ بزرگترین اثر خویش را، که ترجمه ای از ایلیاد هُمِر به شعر عربی است و مقدمه و متن آن را به انجام رسانید. از آن پس ، با مشارکت در فعالیتهای احزاب گوناگونی که در آن زمان شمارشان در کشورهای عربی بسرعت افزوده می شد، همّ خود را وقف سیاست کرد. در آغاز به عثمانیها با دیدة مساعد می نگریست ، و این موجب شد که در ١٣٢٦/ ١٩٠٨، یعنی هنگامی که قانون اساسی به اجرا در آمد، از «ولایت » بیروت به نمایندگی مجلس عثمانی انتخاب و سپس در ١٣٣٢/١٩١٣ به مقام وزیر کشاورزی و تجارت و صناعت منصوب شود. تغییری که در سیاست سلطان عبدالحمید دوم (حک : ١٢٩٣ـ١٣٢٧) پدید آمد و مخالفت سلیمان با ورود عثمانی به صحنة جنگ جهانی اول بر ضد متفقین ، او را ناگزیر ساخت تا از کار دولت کناره گیرد و استانبول را ترک گوید و نخست (١٣٣٢ـ١٣٣٧/ ١٩١٤ـ١٩١٩) در سویس ، سپس (١٢٩٨ـ ١٣٠٣ ش / ١٩١٩ـ١٩٢٤) در مصر، و عاقبت در
(٤٥) نیویورک در تبعید به سر برد. وی ، پس از یک سال اقامت در نیویورک ، در حالی که بکلی نابینا شده بود، درگذشت .
تألیفات سلیمان چندان زیاد نیست ، و با حجم آثار بطرس یا سلیم برابری نمی کند، اما آثار وی در پرورش
(٤٦) سلیمان بن خطار بستانی آمال و دیدگاههای آزادیخواهانة اقوام عرب نسبت به حکومت عثمانی تأثیری عمیق بخشید. گذشته از ترجمة منظومة ایلیاد ، استقصای او در مقدمه ای که بر این ترجمه نوشته نشان دهندة آشنایی وی با زبانهای یونانی و لاتینی و منابع جدید است . در عِبرة و ذکری ' یا در الدّولة العثمانیة قبل الدستور و بعده ، که در ١٣٢٦/١٩٠٨ در مصر منتشر شد، سلیمان آرای خود را در باب شیوه های گوناگون حکومت ، آزادی ، استبداد، و وسایل بهره برداری از امکانات خلافت عثمانی ، و همچنین راه و روشهای گوناگونی که باید برای نوسازی کشور اختیار کرد، به روشنی و صراحت ابراز داشته است . از دیگر آثار اوست : تاریخ العرب و کتابی با عنوان > خاطرات < به زبان انگلیسی . در جنگ داخلی لبنان (١٣٩٥ـ ١٣٩٦/ ١٩٧٥ـ١٩٧٦)، خانة زادگاه سلیمان و کتابخانة او غارت و ویران شد.
(٤٧)
منابع :
جرجی نقولا باز، سلیمان البستانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٨) فؤاد افرام بستانی ، الروائع ، ش ٤٤ـ٤٦؛
(٤٩) میخائیل صَوایا، سلیمان البستانی والیاذة هومیروس ، بیروت ١٩٤٨؛
(٥٠) جورج غریب ، سلیمان البستانی فی مقدمة الالیاذة ، بیروت ( ١٩٦٦؟ ) ؛
(٥١) جوزف هاشم ، سلیمان البستانی والالیاذة ، بیروت ١٩٦٠؛
(٥٢) A. Hamori, "Reality and convention in book six of Busta n 's `Iliad'", Jss , xx (١٩٧٨), ٩٥-١٠١;
(٥٣) نیز رجوع کنید به سایر مؤلفین مذکور در مقالات مربوط به بستانیها.
٨) ودیع بستانی (١٢٦٥ـ١٣٣٣ ش /١٨٨٦ـ١٩٥٤)، در قریة دبّیّه متولد شد، در مدرسة امریکایی سوق الغرب و سپس دانشگاه امریکایی بیروت درس خواند و در ١٣٢٥/١٩٠٧ به اخذ دانشنامة لیسانس از آن دانشگاه موفق شد. تنوّع فعالیتهای او حیرت آور است . با پیروی از اسلافش ، کوشش خود را صرفِ ادبیات و سیاحت و سفر به عربستان و بخصوص به یمن (در
(٥٤) ١٣٢٧/١٩٠٩) و خاور دور (در ١٣٣٠/١٩١٢) کرد. در سفر به خاور دور با تاگور آشنا شد. به مصر بازگشت ، و سپس ، بعد از ١٣٣٥/١٩١٧، در دستگاههای اداری سرزمین فلسطین ، که در آن زمان تحت قیمومت دولت بریتانیابود، به مقامهای مهمی رسید. در ١٣٣٢ ش /١٩٥٣، حیفا را ترک گفت تا به موطن خویش بازگردد و هم در آنجا بود که سال آخر زندگیش را سپری کرد. ودیع با همة کوششهایی که برای پاسداری از هویّت عربی فلسطین می شد، همکاری می کرد. وی کتابهای هندی یا غربی بسیاری را از انگلیسی ترجمه کرده است . ترجمة آثار برجستة لرد آویبوری از جمله > لذّات زندگی < (خرطوم ١٩٠٤)، > معنای زندگی < (بیروت ١٩٠٩)، > ثمرات زندگی < (قاهره ١٩١٠) و > زیباییهای طبیعت < (قاهره ١٩١٣)، به زبان عربی ، از ترجمه های مهم اوست . همچنین وی رباعیات خیام را به عربی برگرداند (قاهره ١٩١٢) و برخی از اشعار تاگور را ترجمه و منتشر کرد (قاهره ١٩١٧). مهمترین و موفقترین کار او ترجمة حماسة مهابهاراته از زبان سنسکریت (بیروت ١٩٥٢) و همچنین ترجمة آثار حماسی یا نیمه حماسی دیگری از سرزمین باستانی هند است .
(٥٥) آثار عمدة ودیع ، جز ترجمه هایش ، عبارت اند از: رباعیات الحرب ، (دیوان اشعار، ژوهانسبورگ ١٩١٥)؛
(٥٦) الانتداب الفلسطینی باطل و محال (بیروت ١٩٣٦)؛
(٥٧) دیوان شعر کبیر سماءالفلسطینیات (بیروت ١٩٤٦)؛
(٥٨) و رباعیات ابوالعلاء معری (دستنویس ).
(٥٩)
منابع :
ادهم آل جُندی ، اعلام الادب والفن ، ج ٢، ص ٢٦٣ـ٢٦٥؛
(٦٠) م .بستانی ، السلسبیل ، جونیه ١٩٦٨، ص ١٨٩ـ١٩٦؛
(٦١) همو، کوثرالنفوس ، ص ٣٦٢ـ٣٧٥؛
(٦٢) یوسف اسعد داغر، مصادرالدراسة الادبیة ، ج ٢، ص ١٩٦ـ١٩٩؛
(٦٣) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦، ج ٨ ، ص ١١٣؛
(٦٤) یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیة والمعربة ، قاهره ١٣٤٦/١٩٢٨، ج ١، ستون ٥٦١ـ٥٦٢؛
(٦٥) لویس شیخو، تاریخ الا´داب العربیة ، بیروت ١٩٢٦، ص ١٦٦؛
(٦٦) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٧٦ ) ، ج ١٣، ص ١٦٣.
/ عبدالنور با تلخیص از ( د. اسلام ) /