دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤١٨٨
تیموریان (یا گورکانیان ) ، سلسله ای از نوادگان تیمور گورکان * که از ٨٠٧ تا ٩١٣ در ایران حکومت کردند این مقاله مشتمل است بر:
١) تاریخ
٢) ادبیات
٣) هنر و معماری
٤) سکه شناسی
١) تاریخ . این دوره را می توان در دو بخش بررسی کرد: از ٨٠٧ تا ٨٥٠ و از ٨٥٠ تا ٩١٣.
الف ) از ٨٠٧ تا ٨٥٠ . تیمور پس از ٣٦ سال سلطنت و بر جا گذاشتن قلمروی گسترده ، در ٨٠٧ در اُترار درگذشت . از وی ٣١ پسر، نوه ، نبیره و نبیره زاده باقی ماند ( رجوع کنید بهخواندمیر، ١٣١٧ ش ، ص ٣٣٩ـ٣٤٠). از فرزندان ذکور وی ، عمرشیخ و جهانگیر در زمان حیات تیمور درگذشتند و میرانشاه * و شاهرخ * نیز چون موردتوجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند (معین الدین نطنزی ، ص ٤٣٥) و تیمور، پیرمحمدِ جهانگیر * را که در آن زمان والی کابل بود، به جانشینی خود بر گزید (تاج السلمانی ، ج ٨، گ ٢٢ پ ؛ غیاثی ، ص ٢١٢). سیاست تیمور در ادارة شهرهای تسخیر شده ، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورداعتماد و قرارگرفتن خودش در رأس همة امور بود (جعفری ، مقدمة زریاب ، ص ٥). با اعلام خبر مرگ تیمور، این امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت ، بر سر جانشینی او به کشمکش پرداختند. در این زمان ، میرانشاه و پسرش ابابکر در دیار بکر و عراق عرب حکومت داشتند. عمر، پسر دیگر میرانشاه ، حاکم آذربایجان و عراق عجم بود. پیرمحمد و رستم و اسکندر (پسران عمرشیخ )، به ترتیب فارس ، اصفهان و همدان را تحت فرمان داشتند. هریک از آنان می کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان ، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند. پیرمحمد، جانشین تیمور، در قندهار بود و نتوانست بموقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانة عملی کردن نقشة لشکرکشی تیمور به چین ، خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند (تاج السلمانی ، گ ٤٢ پ ، ٤٦ ر؛ شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٤٧٣، ٤٧٧ـ٤٧٩). اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیرشاه ملک و امیرشیخ نورالدین ، و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین ، نبیرة دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود (ابن عربشاه ، ص ٢٥١؛ شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٤٨٣) اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید (حافظ ابرو، ج ٣، ص ٨٢ ـ ٨٨؛ میرخواند، ج ٦، ص ٥٢٣ ـ٥٢٤). شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز، بر خلاف برادرانش ، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری اش نیز بود، اعلام کرد (حافظ ابرو، ج ٣، ص ١ـ٢، ٤٣ـ٤٥؛ شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٥١١؛ میرخواند، ج ٦، ص ٤٩٨ـ ٥٠١، ٥٢٠ ـ٥٢١). در همین زمان ، درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت ، یعنی پسران عمرشیخ (رستم ، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا * ) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان ) آغاز شد ( رجوع کنید به حافظ ابرو، ج ٣، ٧٣ـ ٧٨؛ برای درگیری میان امیرزادگان رجوع کنید به میرخواند، ج ٦، ص ٥٠٤ ـ٥٢٠). شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران ، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی ، از او حمایت می کردند، از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد. در همان زمان در تبریز و اصفهان و شیراز و کرمان و سبزوار، به سبب بی کفایتی خلیل سلطان و درگیری مدعیان جانشینی ، آشوب شده بود ( رجوع کنید بهحافظ ابرو، ج ٣، ص ٢٥ـ٣٠). خلیل سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایدادحسینی ، والی ماورای سیحون ، شد (تاج السلمانی ، گ ١٧٦ پ ؛ شرف الدین علی یزدی ، همانجا). شاهرخ در ٨١١ به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ بیگ * داد (دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٥٤ـ٣٥٦). در پانزده سال بعد، بتدریج قدرت شاهرخ در خارج از مرزهای خراسان فزونی یافت . وی پس از گرفتن مازندران در ٨٠٩ و ماوراءالنهر و مغولستان در ٨١١، بر بلخ و تخارستان در ٨١٢ و بر خوارزم در ٨١٥ چیره شد، در ٨١٧ عراق عجم و فارس را از اسکندر گرفت و همانند پدرش حکومت این نواحی را میان پسران و نوه هایش تقسیم کرد. در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند؛ عمر در ٨٠٩ به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را ایدکو (والی کرمان ) کشت ، میرانشاه در ٨١٠ به دست قرایوسف ترکمان * و پیرمحمد جهانگیر در ٨١١ به دست وزیرش پیرعلی تاز به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ٨١٤ به مرگ طبیعی درگذشت (حافظ ابرو، ج ٣، ص ٢٢٨، ٣٤١ـ٣٤٢، ٤٣٧). شاهرخ که توانسته بود از سرزمینهای از هم گسیخته ، قلمرو تقریباً یکپارچه ای فراهم سازد، با همسایگان و رقیبانش روابط دوستانه برقرار کرد چنانکه سفیرانی از چین ، هند، شروان و دشت قپچاق به دربار او آمد و رفت داشتند (حافظ ابرو، ج ٣، ص ٢٠٣، ٢٧٣ـ ٢٧٥، ٤٠٨ـ ٤١٠) اما او هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و ماوراءالنهر تثبیت کند. شاهرخ با وجود کامیابیهایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان ، پس از قدرت گرفتن ترکمانان قراقوینلو در آذربایجان ، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند. با مرگ قرایوسف ترکمان در ٨٢٣، شاهرخ حدود یک سال تبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ٨٣٩ بود ولی با وجود این پیروزیها، نتوانست آنجا را مطیع سازد و چون از بیم پسران قرایوسف ، کسی حکومت آذربایجان را نمی پذیرفت (جعفری ، ص ٨٠ـ٨١؛ دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٩١)، شاهرخ مجبور شد فقط به ذکر نامش در خطبه هایی که در آذربایجان خوانده می شد، بسنده کند. وی در اواخر عمر با شورشِ سلطان محمد، پسر بایسنغر و حاکم ری ، مواجه شد و با وجود بیماری ، به تشویق همسرش گوهرشادآغا بیگم * ، در ٨٥٠ به آنجا لشکر کشید. سلطان محمد گریخت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و شاهرخ پس از ٤٣ سال سلطنت ، در ری درگذشت (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء٢، ص ٨٦٢، ٨٦٥؛ جعفری ، ص ١٢٣ـ ١٢٥؛ دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٣٨ـ٣٣٩، ٤٠٥ـ ٤٠٨). شورش سلطان محمد و مرگ شاهرخ ، موجب زوال سریع این خاندان شد.
ب ) از ٨٥٠ تا ٩١٣. در این دوره ، ثبات و آرامش نسبی و رونق اقتصادی که در قلمرو تیموریان ، بخصوص در شرق ایران فراهم شده بود، از میان رفت . منازعات داخلی بیشتر شد و حریفان قدرتمندی همچون ازبکان از شمال و قراقوینلوها و آق قوینلوها از غرب ، حکومت تیموریان را تهدید می کردند. شاهرخ ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد؛ دو فرزندش ، بایسنغر * و جوکی میرزا، در زمان حیات او درگذشته بودند (دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٥١، ٣٩٥ـ٣٩٦؛ اسفزاری ، بخش ٢، ص ٨٧ ـ٩١) و فرزند دیگرش ، الغ بیگ ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت (بارتولد، ص ١٧٨). بجز الغ بیگ و فرزندش عبداللطیف ، دیگر مدعیان جانشینی عبارت بودند از: ابراهیم سلطان ، پسر دیگر شاهرخ که در زمان پدر حاکم فارس بود؛ علاءالدوله * و سلطان محمد، فرزندان بایسنغر. ابتدا سلطان محمد توانست بر دیگر حریفان چیره شود و علاءالدوله را که از حمایت گوهرشادآغا برخوردار و قائم مقام شاهرخ در هرات بود، از این شهر فراری دهد (دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٠٥ـ٤٠٦، ٤١٠).
در این دوره قلمرو تیموری به سه بخش تقسیم گردید: الغ بیگ و عبداللطیف میرزا * در ماوراءالنهر، ابوالقاسم بابِر * در خراسان و سلطان محمد در عراق عجم ، فارس ، کرمان و خوزستان حکم می راندند. آذربایجان همچنان در اختیار قراقوینلوها بود. دیری نپایید که کشمکشهای خونینی میان مدعیان حکومت در گرفت . الغ بیگ ، پس از دو سال درگیری با پسرش ، عبداللطیف ، عاقبت در ٨٥٣ به دست او کشته شد؛ عبداللطیف هم سال بعد با توطئة امیرانش به قتل رسید و عبداللّه پسر ابراهیم ، فرمانروای ماوراءالنهر شد ولی حکومت وی هم دوامی نداشت و در ٨٥٤ ابوسعیدِ گورکان * ، نوة میرانشاه ، او را کشت و سرزمین او را گرفت (دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٢٥ـ٤٢٦؛ طهرانی ، ج ٢، ص ٢٩٨ـ٣٠٦). در همین زمان ، جهانشاه قراقوینلو * با بهره گیری از درگیری امیرزادگان تیموری ، همدان و قزوین را گرفت و سپس برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت ، اما پیش از رسیدن به آنجا در جُربادقان (گلپایگان ) متوقف شد. با وساطت گوهرشادآغا ــ که به سبب استیلای ابوالقاسم بابر بر خراسان به سلطان محمد پناه آورده بود ــ غائله بدون جنگ خاتمه پذیرفت و حکومت سلطانیه و قزوین و همدان به جهانشاه تعلق گرفت . سلطان محمد نیز پس از توافقی ناپایدار با ابوالقاسم بابر، گرفتار برادر شد و به دستور او در ٨٥٥ به قتل رسید (کاتب یزدی ، ص ٢٥٢ـ٢٥٥؛ اسفزاری ، بخش ٢، ص ١٧١ـ١٧٣؛ طهرانی ، ج ٢، ص ٢٩٦ـ٢٩٧، ٣٢٤ـ ٣٢٥). با مرگ سلطان محمد، قلمرو تیموریان کوچکتر شد، جهانشاه ، یزد و عراق عجم و فارس را نیز گرفت و ابوالقاسم بابر به حکومت خراسان بسنده کرد (یزدی ، ص ١٠٨ـ١٠٩). در این مرحله ، در خاندان تیموریان ، دو مدعی جدید سر بر آوردند: سلطان ابوسعید که با کمک ابوالخیرخان * ازبک و حمایت نقشبندیان بر ماوراءالنهر مسلط شد (فخرالدین صفی ، ج ٢، ص ٥١٩، ٥٢٢) و سلطان حسینِ بایقرا * که در مرو حکومت تشکیل داد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). ابوالقاسم بابر، پس از ده سال حکومت ، در ٨٦١ درگذشت و پسر یازده ساله اش ، میرزا شاه محمود، در هرات جانشین او شد اما با حملة ابراهیم ، پسر علاءالدوله ، از آنجا گریخت . جهانشاه در ٨٦٢، هرات را فتح کرد و ابراهیم را فراری داد، اما حکومت او در هرات هشت ماه بیشتر دوام نیاورد و با شنیدن خبر شورش فرزندش ، حسنعلی قراقوینلو، ناگزیر در ٨٦٣ هرات را به سلطان ابوسعید واگذار کرد و به آذربایجان بازگشت (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٢، ص ١١١٧ـ١١١٩؛دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٥٧ـ٤٥٩؛ طهرانی ، ج ٢، ص ٣٥٤ـ ٣٥٥، ٣٦٢). سلطان ابوسعید در ٨٦٣، پس از غلبه بر لشکریان مشترک علاءالدوله و ابراهیم سلطان و سنجرمیرزا (نوة عمرشیخ ) توانست به استقلال بر خراسان حکومت کند و با مرگِ این مدعیانِ حکومت ، سلطان ابوسعید از فتنة آنان آسوده شد و تا ٨٧٣ که به آذربایجان لشکر کشید، از بازماندگان خاندان تیموری ، کسی قدرت مقابله با او را نداشت (دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٧٥ـ٤٧٦). با کشته شدن جهانشاه به دست سپاهیان اوزون حسن * آق قوینلو، اقتدار سلطان ابوسعید با خطری جدّی مواجه شد. اوزون حسن ، یادگارمحمد (نوة بایسنغر) را اسماً در آذربایجان بر تخت نشانده بود و خود به نام او حکومت می کرد. سلطان ابوسعید در ٨٧٢ با لشکریان بسیار و امید دریافت کمک از شروانشاه (فرخ یسار)، به آذربایجان لشکر کشید، ولی به سبب خیانت اطرافیان ، اسیر اوزون حسن گردید و در ٨٧٣ کشته شد (اسفزاری ، بخش ٢، ص ٢٩١ـ ٢٩٨؛ عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٢، ص ١٣٣٥، ١٣٣٩، ١٣٤٩، ١٣٥٢ـ١٣٥٣؛ کنتارینی ، ص ٣٩). با مرگ سلطان ابوسعید و پایان حکومت هجده سالة او و نیز با قدرت گرفتن اوزون حسن در غرب ایران و عراق عجم ، خاندان تیموری با سرعت بیشتری رو به زوال رفت . از سلطان ابوسعید ده پسر باقی ماند اما هیچکدام اقتدار او را نداشتند ( رجوع کنید بهواله اصفهانی ، ص ٦٤١ـ٦٤٢).
پس از سلطان ابوسعید، سلطان حسین بایقرا در ٨٧٣ بر هرات استیلا یافت ، اما یادگار محمد با کمک آق قوینلوها هرات را از او گرفت . سلطان حسین پس از دو سال بر یادگار محمد چیره شد و بعد از کشتن او با ایجاد ثبات نسبی و احیای رونق فرهنگی در خراسان ، توانست حدود ٣٥ سال در آنجا حکومت کند (خواندمیر، ١٣٧٢ ش ، ص ١٧٢ـ١٧٤). ولایات دیگر ایران ، ارمنستان و دیار بکر در اختیار آق قوینلوها بود که تا ٨٨٢ در کمال قدرت بودند. سلطان حسین چهارده پسر داشت (همو، ١٣٣٩ش ، ج ٧، ص ٢٤٠ـ٢٤٢) و پس از چندی با حملات ازبکان به خراسان از سمت شمال ، با نافرمانیِ پسرانش ، بخصوص بدیع الزمانِ تیموری * (حاکم قندهار) مواجه شد. سلطان حسین که به سبب بیماری نمی توانست با ازبکان مقابله کند، از فرستادن نیرو برای بدیع الزمان به منظور دفع ازبکان ، خودداری کرد. با وخیمتر شدن اوضاع ، درباریان در ٩١١، بدیع الزمان و مظفرحسین میرزا (پسر دیگر سلطان حسین ) را مشترکاً بر تخت نشاندند (بابر، ص ١٩٠ـ١٩١؛ خواندمیر، ١٣٣٩ش ، ج ٧، ص ٢٠٢ـ ٢١٨، ٢٢٨، ٢٣٣ـ٢٣٤، ٣٠٥ـ٣٠٦). سلطان حسین در همین سال درگذشت و چندی بعد شاهزادگان تیموری دو باره درگیر منازعات داخلی شدند. شیبک خان * ازبک با استفاده از کشمکشهای آنها، در ٩١٣ هرات را گرفت و به سلطة دویست سالة تیموریان در خراسان پایان داد. بسیاری از شاهزادگان تیموری کشته شدند و در ٩١٤ بدیع الزمان به شاه اسماعیل صفوی پناه برد (خواندمیر، ١٣٣٩ش ، ج ٧، ص ٣٠٧، ٣٢٧؛ روملو، ج ١٢، ص ١٤٢). محمد زمان میرزا، فرزند بدیع الزمان و آخرین مدعی سلطنت تیموریان ، برای احیای حکومت خاندانش تلاش کرد. وی مدتی در بلخ بود اما عاقبت به دست ازبکان افتاد (همو، ١٣٦٢ ش ، ج ٤، ص ٤٠٠ـ ٤٠٣؛ برای رویدادهای اواخر دورة تیموری رجوع کنید بههمان ، ج ٤، ص ٣٠٤ـ٣٧٦، ٣٩٣ـ٤٠٥؛ همو، ١٣٣٩ش ، ج ٧، ص ٣٥٠ـ ٣٦٥).
ظهیرالدین بابر * ، پسر عمرشیخ که برای دفع شیبک خان با بدیع الزمان متحد شده بود، نتوانست با ازبکان مقابله کند و به هندوستان رفت و در ٩٣٢ حکومت تیموریان هند (بابریان * ) را در آنجا پایه گذاری کرد (همو، ١٣٣٩ ش ، ج ٧، ص ٣١٣ـ٣١٦؛ رجوع کنید به سابتلنی ، ١٩٨٩، ص ١٠٢ـ ١٠٨).
دورة تیموریان به رغم نابسامانی و منازعات داخلی و درگیری امیران این خاندان با ترکمانان قراقوینلو، دورة رونق فرهنگ ، ادبیات ، تاریخ ، ریاضی و نجوم بود. دربارهای هرات ، سمرقند، شیراز، تبریز و اصفهان به سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری ، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود (حکمت ، ص ١٢، ١٥؛ سابتلنی ، ١٩٨٨ ب ، ص ٤٧٩؛ نیز رجوع کنید به ادبیات ؛ هنر و معماری ).
هر چند جانشینان تیمور به لحاظ ساختار حکومتی وارث تشکیلاتی بودند که تیمور بر اساس سنن مغولی بنا نهاده بود ( رجوع کنید به تیمور * گورکان )، به سبب نبود حکومتی متمرکز، بخصوص پس از شاهرخ ، و تجزیة قلمرو تیمور در نیمة دوم سدة نهم ، تشکیلات او نتوانست بر آن اساس باقی بماند. تفاوت اساسی در ساختار حکومتی جانشینان تیمور با خود او، رجحان دادن قوانین اسلامی بر قوانین مغولی (یاسا) بود که پس از آنکه شاهرخ ، در ٨١٥ قوانین یاسا را لغو و فقه اسلامی را جانشین آنها کرد، رایج گردید. پس از او نیز بیشتر فرمانروایان تیموری ، از جمله ابوسعید و سلطان حسین بایقرا، به رعایت سنن اسلامی پایبند ماندند ( رجوع کنید به ابن عربشاه ، ص ٢٩٨؛ خواندمیر، ١٣٧٢ ش ، ص ١٧٣؛ یارشاطر، ص ٧ـ ٨).
در دورة تیموریان ، صوفیگری رواج و گسترش یافت و مشایخ و علما از احترام بسیاری برخوردار بودند. شاهرخ و سلطان حسین و سلطان ابوسعید از نقشبندیان حمایت می کردند. از دیگر سلسله های مهم صوفیه در این دوره نوربخشیه * بودند فرقة حروفیه نیز در همین دوره شکل گرفت (رومر ، ص ١٣٥ـ ١٣٨؛ سابتلنی ، ١٩٨٨ ب ، ص ٤٩٤). حروفیه ظاهراً دارای تشکیلات سیاسی گسترده ای بوده و بنا بر منابع ، در سوءقصد به شاهرخ در ٨٣٠ نیز نقش اساسی داشته اند (حافظ ابرو، ج ٤، ص ٩١٣ـ٩١٧؛
اسفزاری ، بخش ٢، ص ٨٤ ـ٨٦).
اختلاف مهم دیگر در شیوة حکومتی تیمور با بازماندگانش ، نحوة واگذاری اقطاع بود. فرمانروایان تیموری با اینکه خود را سلطان می نامیدند و قدرت مطلقه ای برای خود قائل بودند، چون اقتدار تیمور را نداشتند، برای تثبیت قدرت و حفظ قلمروشان ، به حمایت لشکریان نیاز داشتند و چون خزاین حکومتی بر اثر درگیریها و اوضاع نابسامان داخلی ، تهی شده بود، مجبور به دادن سُیورغال * به امیران و حاکمان محلی شدند. در اواخر دورة تیموریان این نوع بخشش به علما و هنرمندان و شاعران نیز تعلق گرفت که نه فقط قدرت حاکمان و امیران لشکری را افزایش داد، بلکه موجب فقر و نابسامانی اجتماعی و تضعیف قدرت فرمانروایان تیموری و زوال این خاندان نیز شد ( رجوع کنید بهاسفزاری ، بخش ٢، ص ١٩٠ـ١٩٢؛
سابتلنی ، ١٩٨٨ الف ، ص ١٢٤ـ١٢٥؛
همو، ١٩٨٨ ب ، ص ٤٨١، ٤٩٤؛
برای تشکیلات اجتماعی و ادارة ولایات در دورة تیموریان رجوع کنید به بوآ، ص ٦٨ـ٧٦؛
میرجعفری ، ص ٢٤٣ـ٢٦١؛
رومر، ج ٦، ص ١٢٧ـ١٣٢؛
یارشاطر، ص ٥ـ٢٠؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل rids. ١" ¦"Timu ).
منابع :
(١) ابن عربشاه ، زندگانی شگفت آور تیمور ، ترجمة کتاب عجایب المقدور فی اخبار تیمور ، ترجمة محمدعلی نجاتی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢) معین الدین محمد اسفزاری ، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ، چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٣) ل . بوآ، «تمدن تیموریان »، ترجمة باقر امیرخانی ، نشریة دانشکدة ادبیات تبریز ، سال ١٦، ش ١ (بهار ١٣٤٣)؛
(٤) تاج السلمانی ، شمس الحسن ، ج ٨ ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة لالااسماعیل افندی ، ش ٣٠٤، با ترجمة آلمانی از هانس روبرت رومر، ویسبادن ١٩٥٥؛
(٥) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سیدجوادی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٦) علی اصغر حکمت ، جامی : متضمن تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم و منثور خاتم الشعرا نورالدین عبدالرحمن جامی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افرادالبشر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٨) همو، ( تکملة ) تاریخ روضة الصفا ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٧، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٩) همو، دستورالوزراء ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣١٧ ش ؛
(١٠) همو، مآثرالملوک ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١١) دولتشاه سمرقندی ، کتاب تذکرة الشعراء ، چاپ ادوارد براون ، لیدن ١٣١٨/١٩٠١؛
(١٢) روملو؛
(١٣) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(١٤) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٥) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(١٦) عبداللّه بن فتح اللّه غیاثی ، التاریخ الغیاثی : الفصل الخامس من سنه ٦٥٦ـ٨٩١ ه / ١٢٥٨ـ١٤٨٦ م ، چاپ طارق نافع حمدانی ، بغداد ١٩٧٥؛
(١٧) علی بن حسین فخرالدین صفی ، رشحات عین الحیات ، چاپ علی اصغر معینیان ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٨) احمدبن حسین کاتب یزدی ، تاریخ جدید یزد ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٩) آمبروجو کنتارینی ، سفرنامة آمبروسیو کنتارینی ، ترجمة قدرت اللّه روشنی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
معین الدین نطنزی ، منتخب التواریخ معینی ، چاپ
(٢٠) ژان اوبن ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢١) حسین میرجعفری ، تاریخ تحولات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورة تیموریان و ترکمانان ، اصفهان ١٣٧٥ ش ؛
(٢٢) میرخواند؛
(٢٣) محمدیوسف واله اصفهانی ، خلدبرین : تاریخ تیموریان و ترکمانان ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
احسان یارشاطر، شعر فارسی در عهد شاهرخ
(٢٤) ( نیمة اول قرن نهم ) ، یا، آغاز انحطاط در شعر فارسی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٢٥) حسن بن شهاب یزدی ، جامع التواریخ حسنی : بخش تیموریان پس از تیمور ، چاپ حسین مدرسی طباطبائی و ایرج افشار، کراچی ١٩٨٧؛
(٢٦) Ba ¦bur, Emperor of India, Ba ¦bur-na ¦ma=memoirs of Ba ¦bur , tr. Annette Susannah Beveridge, New Delhi ١٩٧٩;
(٢٧) Wilhelm Barthold, Ulug Beg und seine Zeit , Leipzig ١٩٣٥;
(٢٨) EI ٢ , s.v. "Timu ¦rids. ١: history" (by Beatrice F. Manz);
(٢٩) Ja ـ far b. Mohammad Ja ـ fari, Ta ¦rik ¤-e kabbir , ed. and tr. A. Zarya ¦b, "Der Bericht دber die Nachfolger Timurs aus dem Ta ف rih-i kabir des Ga ف fari ibn Muhammad al-H ¤usaine", Ph. D. thesis, Johannes Gutenberg Universitجt, Maniz ١٩٦٠;
(٣٠) H. R. Roemer, "The successors of T ¦âmu ¦r", in The Cambridge history of Iran , vol. ٦, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ١٩٨٦;
(٣١) Maria Eva Subtelny, "Ba ¦bur's rival relations: a study of kinship and conflict in ١٥ th - ١٦ th century Central Asia", Der Islam , Vol. ٦٦, no. ١ (١٩٨٩);
(٣٢) idem, "Centralizing reform and its opponents in the late Timurid period", Iranian studies , XXI , nos.١-٢ (١٩٨٨ a );
(٣٣) idem, "Socioeconomic bases of cultural patronage under the later Timurids", International journal of Middle East studies , Vol. ٢٠, no. ٤ (١٩٨٨ b ).
/ شهناز رازپوش /
٢) ادبیات . با اینکه از دیدگاه تاریخ سیاسی و الگوی متداول تقسیم بندی ادوار تاریخی ، از حملة تیمور به خراسان و سیستان در ٧٨٢ تا پایان قرن نهم را به عنوان دورة تیموری می شناسیم ، اما در حوزة تاریخ ادب ، با اندک تسامحی ، می توان تاریخ ادبیات دورة تیموریان را به سالهای میان مرگ حافظ (٧٩١) تا مرگ جامی (٨٩٨) اطلاق کرد. در این دوره زبانهای فارسی ، ترکی و عربی رواج داشت اما فارسی ، زبان غالب و زبان اداری و تاریخ و هنر و شعر بود.
دورة تیموری با اینکه از جهت کیفیت آثار، در شمار ادوار برجستة ادبی ایران نیست ، از جهت بسیاریِ ادیبان و شاعران و گسترش ادب ، دوره ای ممتاز و شایان توجه به شمار می رود. اقبال عمومی به شعر و ادب در این دوره چنان است که امیر علیشیر نوائی در تذکرة مجالس النفائس شرح حال ١٣٢ تن از شاعرانی را که در خراسان و ماوراءالنهر می زیسته اند، آورده است و دولتشاه سمرقندی مؤلف تذکرة الشعراء ، که فقط شرح احوال شعرای مشهور را آورده ، در بارة ٤٢ تن از شاعران این دوره سخن گفته است (ص ٣١٧ـ٥٤١). همچنین نام شمار زیادی از ادبای این دوره در حبیب السیر خواندمیر (ج ٤، ص ١٠٢ـ١١٠، ٣٣٤ـ٣٦٣) آمده است . صرف نظر از نا آرامیها و آشوبهای حاکم بر ایران در جریان لشکرکشیها و خونریزیهای تیمور، در دوران حکومت شاهزادگان ادب پرور تیموری و با پیدایی حکومتهای ملوک الطوایفی ، مراکز متعددی برای اجتماع شاعران و ادیبان پدید آمد. این مراکز موجبات مردمی شدن فرهنگ و ادب و پراکنده شدن شماری از شاعران عامی و عالم را در دربارها و مراکز ادبی فراهم آورد (امیر علیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٤١ـ١٤٧، ١٥٠ـ١٦٩)، چنانکه در میان شعرای این دوره به نام کسانی بر می خوریم که پیشه ور، کارگر یا سپاهی بوده اند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٥٠ـ١٦٩، ١٩٥، ٢١٤ـ ٢١٥، ٢٢٠، یارشاطر، ص ٥٧ ـ ٥٨). برخی شاعران این دوره حتی از خط و کتابت نیز بهره ای نداشتند ( رجوع کنید به امیر علیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٦٦). تعداد شایان توجه زنان شاعر نیز به دلیل همین اقبال عمومی به شعر و ادب بوده است ( رجوع کنید به فخری هروی ، ص ١٢٤ـ ١٤٢). بر اساس برخی منابع ، سرودن اشعار و مراثی در شمار تشریفات و مراسم رسمی دربار بوده است (ابن عربشاه ، ص ١٨١؛
دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٥١ـ٣٥٢؛
یارشاطر، ص ٥٩). تیمور با شعر آشنا بود و شاعران را گرامی می داشت ( رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٧٣؛
یارشاطر، ص ٦١). در زمان جانشینان وی ، دربارهای شاهرخ و بایسنغر در هرات ، خلیل سلطان و اُلُغ بیگ در سمرقند، میرانشاه و پسرانش در تبریز، اسکندربن عمرشیخ و ابراهیم سلطان بن شاهرخ در شیراز، از مراکز گردهمایی شاعران و ادیبان بود ( رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٢٩٥، ٣٤٠، ٣٥٠، ٣٧٩ـ٣٨٠؛
امیر علیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٢٥). امیران و شاهزادگانی چون کیجیک میرزا، سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و بدیع الزمان میرزا نیز از مشوقان شعر و ادب بودند. بسیاری از این شاهزادگان خود شعر می سرودند و صاحب دیوانهای ترکی و فارسی بودند ( رجوع کنید به امیر علیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
همو، ١٣٤٢ ش ، ص ١٢٣؛
سام میرزاصفوی ، ص ١٤ـ٢٠؛
فخری هروی ، ص ٤٨ـ ٥٤).
دولتشاه سمرقندی (ص ٣٥٥، ٣٩٧، ٤٠٧) به برخی مناظرات و مکاتبات منظوم میان امرا و دولتمردان تیموری اشاره کرده است . انتشار و عمومیت یافتن شعر را در کتیبه های عمارات و بناهای به جامانده نیز می توان مشاهده کرد ( رجوع کنید به ویلبر و گلمبک ، ص ٢٨٣، ٥٠٥).
در این دوره ورود عوام به قلمرو زبان و فرهنگ مکتوب فارسی ، هر چند از فخامت زبان فارسی کاست و موجب تنزل ادب فارسی شد، نوعی عوام سالاری فرهنگی در کنار پسندهای خواص جامعه مطرح گردید و آثاری در حوزة نظم و نثر پدید آمد که به مدد آنها می توان به پسندهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عامه پی برد.
نظم فارسی . در این دوره ، شعر از حیث مضمون ، ابداع و خلاقیت ، زمینه های عاطفی و احساسی و صور خیال رو به افول نهاد، چنانکه رواج تتبع و تقلید از آثار قدما و معانی و افکار و سبک بیان آنان ، مهمترین و نخستین ویژگی شعر فارسی در این دوره است . در واقع ، کمال استادی شعرا حسن تقلید ایشان از شعرای پیشین بود؛
ازینرو، شعر آنان از اشعار استادانشان پیشی نگرفته است . از میان شاعران قدیم بویژه از شیوة فردوسی (متوفی ح ٤١٦)، نظامی (متوفی ح ٥٩٩)، امیرخسرو دهلوی (متوفی ٧٢٥)، سعدی (متوفی ٦٩٠ یا ٦٩٤)، مولوی (متوفی ٦٧٢)، حافظ و خاقانی (متوفی ٥٩٩) در غزل و مثنوی و داستانهای منظوم ، و از شیوة انوری (متوفی ٥٨٥) و سلمان ساوجی (متوفی ٧٧٨) در قصیده ، بیش از دیگران تقلید شد. برخی از آثاری که به تقلید از خمسة نظامی پدید آمدند، عبارت اند از: شمس و قمر خواجه مسعود قمی ؛
خسرو و شیرین ، لیلی و مجنون و هفت منظر عبداللّه هاتفی جامی (متوفی ٩٢٧)؛
خسرو و شیرین ابوعلی مراغی (زنده در ٨٣٤)؛
لیلی و مجنون نورالدین هلالی جغتایی (متوفی ٩٣٦)؛
یوسف و زلیخا ، و لیلی و مجنون عبدالرحمان جامی ؛
لیلی و مجنون مکتبی شیرازی (متوفی ح ٩٠٠)؛
ناظر و منظور ، و بهرام و گلندام کاتبی نیشابوری (متوفی ٨٣٩؛
رجوع کنید بهامیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٢، ٦٨ـ٦٩، ١٨٦ـ١٨٧، ٢١٢؛
جامی ، مثنوی هفت اورنگ ، مقدمة مدرس گیلانی ، ص سی وپنج و سی وشش ؛
هاتفی ، مقدمة اسداللّه یف ، ص XLI ؛
صفا، ج ٤، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨؛
یارشاطر، ص ٧٨ـ٧٩). خواجه عصمت بخارایی (متوفی ٨٢٩ یا ٨٤٠) و مولانا عبدالوهاب اسفراینی از مقلدان امیرخسرو دهلوی بودند ( رجوع کنید بهامیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٤٢؛
خواندمیر، ج ٣، ص ٥٥٠) و شیخ کمال تربتی ، خواجه مؤید دیوانه ، حافظ حلوائی ، صافی ، بابا فغانی شیرازی (متوفی ٩٢٢ یا ٩٢٥) و لسانی شیرازی (متوفی ٩٤١) نیز از مقلدان حافظ به شمار می آیند ( رجوع کنید به امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٣٢، ٣٥، ٢٥٥؛
یارشاطر، ص ٨٠ ـ٨١). این شاعران ، بر اساس مضامین و معانی قدیم ، با تکلف سعی می کردند تصاویر ظاهراً متفاوتی پدید آورند. افراط در مضمون یابی یا مضمون سازی از معایب شعر این دوره تلقی می شود (یارشاطر، ص ١١٤ـ ١١٥) که سبب شیوع سرقتها و انتحالهای ادبی در نقل و اخذ لفظ و مضمون اشعار نیز شده بود، چنانکه این نکته در تذکره ها بارها منعکس شده است ( رجوع کنید بهامیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٢١٨، ٢٣٨، ٢٤٨، ٣٥٥). البته این بدان معنی نیست که این شاعران مطلقاً از خلاقیت بی بهره بوده اند، معانی و مضامین و طرزنو در برخی آثار مانند لیلی و مجنون مکتبی شیرازی یا منظومة گوی و چوگان ( حالنامه ) عارفی هروی (متوفی ٨٥٣) دیده می شود. اما این ابداعات و ابتکارات در مجموع آنقدر فراگیر نیست که شخصیت متمایزی برای شاعر فراهم کند (یارشاطر، ص ١٠٢).
از دیگر ویژگیهای شعر این دوره ، جواب گفتن به اشعار قدما بود که نیک از عهدة این کار برآمدن ، محک رایجی برای اثبات استادی شاعران به شمار می رفت ( رجوع کنید به امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٤٩، ٢٤١؛
دولتشاه سمرقندی ص ٣٨٩؛
صفا، ج ٤، ص ١٧٩ـ ١٨٠)؛
مثلاً، مثنویهای محب و محبوب و گلشن ابرار کاتبی نیشابوری در جواب به شاعران پیشین سروده شده اند (صفا، ج ٤، ص ٢٣٧).
در این دوره ، فن معما * نیز رواج داشت و ساختن معماهای پیچیده و دشوار نشانة قدرت و مهارت شاعر بود و بیشتر جنبة تفنن و بزم آرایی داشت . اقبال شاعران دورة تیموری به این فن تا آنجاست که عده ای از شعرا به معمایی معروف شدند، از جمله میرحسین معمایی ، محمد معمایی و کلال (کلان ) معمایی ( رجوع کنید بهامیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٣٤، ١٥٠). بسیاری از ادبا نیز کتابها و مجموعه هایی در توضیح فن معما نگاشتند، از جمله رسالة دستور معما یا معمیات میرحسین حسینی ؛
رسالة معما ی سیفی بخاری ؛
ضابطة حل معما نوشتة کمال الدین محمد بدخشی ؛
رسالة حِلْیَةُ الْحُلَل جامی ؛
و حُلَل مُطَرَّز شرف الدین علی یزدی (واصفی ، ج ١، ص ٣٧٣؛
صفا، ج ٤، ص ١١٨ـ١٢٠). نظم مادّه تاریخ * هم در این دوره شایع شد ( رجوع کنید به امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٨٦ ـ٨٧؛
واصفی ، ج ١، ص ٣٧٨ـ٣٨٢؛
یارشاطر، ص ٢٤٤ـ٢٤٦).
در این فضای ادبی ، که باریک اندیشی و هنرنماییهای شاعرانه مورد توجه شعرا بود، به کار بردن صنایع و بدایع ادبی ، از لوازم ضروری شعر به شمار می رفت و اشعار ساده و فصیح و عاری از صنعت بی ارزش تلقی می شد. بدین سبب کتابهای متعددی در باب صنایع ادبی نوشته شد، از جمله : کامل الصناعه نوشتة عطاءاللّه مشهدی متخلص به عطایی ، صنایع البدایع سیفی بخاری ، و بدایع الافکار حسین واعظ کاشفی . با این همه ، اشعار ساده و روان و حتی گاه نزدیک به زبان محاوره در این دوره بسیار است ( رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ١٦٣ـ ١٦٤).
در دورة تیموریان ، عمومی شدن شعر و ادبیات فارسی ، رویکرد به انواع شعری را نیز تحت تأثیر قرار داد، چنانکه قصیده سرایی از رونق افتاد و به غزل و قصه های منظوم بزمی ، که با ذوق عامه مناسبت بیشتری داشتند، بیش از سایر انواع شعر توجه شد، به طوری که این دوره را عصر غزل نامیده اند (شفیعی کدکنی ، ص ٣٢). از غزل سرایان بنام این دوره بوده اند: کمال خجندی (متوفی ٨٠٨)، عصمت بخارایی ، بساطی سمرقندی (متوفی ٨١٤ یا ٨١٥)، شاه نعمت اللّه ولی (متوفی ٨٣٤)، شاه قاسم انوار (متوفی ٨٣٧)، امیر شاهی سبزواری (متوفی ٨٥٧)، آصفی هراتی (متوفی ٩٢٣)، محمدشیرین شمس مغربی تبریزی (متوفی ٨٠٩)، لطف اللّه نیشابوری (متوفی ٨١٦) و کاتبی ترشیزی (متوفی ٨٣٨ یا ٨٣٩).
غزلِ دورة تیموری ، برحسب مضامین به سه نوعِ عاشقانه ، عارفانه و قلندرانه تقسیم می شود.
در غزل عاشقانه ، عاشق محروم و ستمکش است ، از وصل نصیبی ندارد و حتی خود را لایق وصال نمی داند. یکی از مظاهر خفّت عاشق و اغراق در بیان آن ، اشعاری است که در آنها شاعر خود را سگِمعشوق خوانده و این مضمون از مضامین شایع غزل در این دوره است (امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ش ، ص ٢٤؛
کمال خجندی ، ج ١، مقدمة گلسرخی ، ص ٩٨ـ١٠١؛
یارشاطر، ص ١٤٧ـ ١٤٨). این گونه اشعار مقدمات مکتب وقوع و واسوخت را در این دوره پدید آورد.
با رواج بیشتر تصوف و عرفان در این دوره ، سرودن غزلهای عرفانی شیوع بسیار یافت . شاعرانی چون محمد شیرین شمس مغربی ، لطف اللّه نیشابوری ، شاه نعمت اللّه ولی ، قاسم انوار تبریزی ، کمال خجندی و شیخ آذری ، خود از اقطاب زمان به شمار می رفتند و مقام ارشاد و هدایت داشتند (دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٢٥، ٣٤٦ـ ٣٤٨؛
جامی ، نفحات الانس ، ص ٥٩٣؛
براون ، ج ٣، ص ٤٤٦). از مهمترین مضامین غزلیات عرفانی ، وحدت وجود، توحید حق و نعت خالق ، فنا در راه معشوق ، ترک لذات دنیوی ، تکریم پیر، وصف قوّت عشق و ضعف عقل و ستایش مستی و شیدایی و دردمندی است ( رجوع کنید بهنعمت اللّه ولی ، ص ١ـ٦١٤؛
داعی شیرازی ، ج ٢، ص ٩١ـ١٦٧؛
قاسم انوار، ص ١ـ٣٢٦؛
کمال خجندی ، ج ١، ص ١٧٦ـ٢٠٧، ٥٧٧ ـ ٦٠٦). از ویژگیهای این غزلیات ، به کار بردن اصطلاحات خشک عرفان نظری است که یکنواختی ملال آوری در آنها ایجاد کرده است ( رجوع کنید به یارشاطر، ص ١٦٧ـ ١٦٨؛
برای نمونه غزلیات عرفانی این دوره رجوع کنید به شمس مغربی ، ص ٩، ٢١، ٥٣، ١٢٠، ١٣٠، ٢٠٣، ٣٩٩).
نوع سوم ، غزلیات قلندرانه است که مضمون عمدة آنها وصف رندی و مستی و طعن زاهدان و صوفیان است ( رجوع کنید بههمان ، ص ٤٣، ١٦١، ٢٥٣، ٢٥٥ـ ٢٨٥؛
نعمت اللّه ولی ، ص ٤٤٨، ٤٥١ و جاهای دیگر؛
یارشاطر، ص ١٧٢ـ١٧٣).
در قالب مثنوی ، آثار شاعران این دوره بیشتر حکایی است ، مانند گوی و چوگان عارفی هروی ؛
انیس العارفین قاسم انوار ( رجوع کنید به ص ٣٦٠ـ٣٨٦)؛
ناظر و منظور ، بهرام و گلندام و محب و محبوب کاتبی ؛
خمسة مولانا شرف خیابانی ؛
مثنویهای داعی شیرازی مشهور به ستّه داعی ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٧٤٥ـ٧٤٩) و مثنویهای متعدد دیگر که بیشتر به شیوة نظامی و مولوی سروده شده اند ( رجوع کنید به یارشاطر، ص ١٧٦ـ ١٩٥). حماسة منظوم خاوران نامه که ابن حسام خوسفی (متوفی ٨٧٥) به تقلید از شاهنامة فردوسی در بارة دلاوریهای حضرت علی علیه السلام و یاران او سروده نیز، در قالب مثنوی است . مثنویهای عرفانی ، حکمی و اخلاقی نیز غالباً به شکل قصه سروده شده اند (همان ، ص ١٧٧).
در این دوره قصیده نسبت به دیگر انواع شعر رواج کمتری داشت و بیش از پیش به تصنع و تکلف گرایید. مضامین قصیده ، مانند دوره های پیش و به تقلید از قصاید سدة ششم و هفتم ، بیشتر مدح و منقبت ، موعظه و عرفان ، شکوه ، رثا و تغزل بود (همان ، ص ١٩٧ـ ١٩٨). از قصیده سرایان توانای این دوره ، بَرَنْدَق خجندی (متوفی ٨٣٥) و لطف اللّه نیشابوری بودند (صفا، ج ٤، ص ٢١١، ٢٦٥).
نکتة شایان توجه در بارة قصاید این دوره ، رشد قصاید دینی در ذکر مناقب آل رسول و ائمة اطهار علیهم السلام است . از مهمترین این آثار، قصاید ابن حسام خوسفی است که در مدح و منقبت پیامبر اکرم ، علی بن ابی طالب ، حضرت فاطمه زهرا، حسین بن علی و حضرت صاحب الامر و دیگر ائمة اطهار علیهم السلام سروده شده است ( رجوع کنید به ابن حسام ، ص ٥٧ ـ ٣٠٢؛
نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٣٨ـ٤٣٩). قصیدة خواجه اوحد مستوفی در منقبت علی بن موسی الرضا علیه السلام ( رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٤٤٤ـ٤٤٩)، قصاید شاه نعمت اللّه ولی (ص ٦٢٦ـ٦٣١) در منقبت حضرت رسول ، و قصاید فغانی ، لطف اللّه نیشابوری ، کاتبی و حسن سیمی در منقبت امیرالمؤمنین و امامان شیعه از دیگر نمونه های این نوع قصاید است (دولتشاه سمرقندی ، ص ٣١٩، ٤٣٦ـ٤٣٧؛
صفا، ج ٤، ص ٥٦، ٢٣٩ـ٤١٣). شاید این جریان ادبی ، در تبلیغ مذهب شیعه و فراهم کردن زمینه برای رسمی شدن تشیع در قرن نهم بی تأثیر نبوده است ( رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ٥٦).
قطعه ها در این دوره غالباً بی تکلف سروده شده اند و مضامین متنوعی دارند، از جمله مدح و تقاضا، تهنیت ، مناظره ، مطایبه ، هجو، وصف ، عشق و عرفان ، موعظه ، رثا، شکوه ، انتقاد، ذکر حوادث تاریخی و وقایع روزمره . مشهورترین قطعات این دوره متعلق به لطف اللّه نیشابوری ، کمال خجندی و کاتبی است (یارشاطر، ص ٢٠١ـ ٢٠٥).
سرودن رباعی نیز رونق یافت . رباعیات این دوره مضامین بسیار متنوعی دارند و بیشتر شاعران در این قالب شعر سروده اند ( رجوع کنید به یارشاطر، ص ٢٠١ـ ٢٠٨).
در ترجیع بندها و ترکیب بندها، مدح و نعت و عرفان غلبه دارد ( رجوع کنید به قاسم انوار، ص ٣٢٧ـ٣٣٢؛
شمس مغربی ، ص ٤١٠ـ ٤٥٣؛
یارشاطر، ص ٢٠٩ـ٢١٠).
سرودن مسمط نیز رایج و مضمون عمدة آن وصف طبیعت و نعت پیامبراکرم و ائمة اطهار بود. لطف اللّه نیشابوری بویژه به این قالب شعری توجه داشت (یارشاطر، ص ٢١٠ـ٢١١؛
در بارة دیگر انواع شعر در دورة تیموریان رجوع کنید به همان ، ص ٢١١ـ٢١٢).
در این دوره ، برخی مطالب علمی ، هنری ، اخلاقی ، فلسفی و کلامی به نظم در آمده است . مثلاً، قاسم انوار در منظومة انیس العارفین مباحثی از عرفان نظری ، مانند چیستی نفس ، روح ، قلب ، عقل و عشق ، را توضیح داده است ( رجوع کنید به قاسم انوار، ص ٣٦٠ـ ٣٦٨، ٣٧٣ـ٣٨١). نعمت اللّه ولی نیز در قصیده ای ، نظریة فلسفی فیض و صدور و مراتب وجود و برخی اصول طبیعیات و فلکیات را به نظم در آورده است ( رجوع کنید به ص ٦٣٢ـ ٦٣٤؛
قس یارشاطر، ص ٢٣٣). سلطان علی مشهدی ، رساله ای منظوم در خط نستعلیق دارد که حاوی تاریخ این خط و آموزش و اصول و لوازم و قواعد آن است ( رجوع کنید به بیانی ، ج ١ـ٢، ص ٢٥٣). برخی وقایعنامه ها و حماسه های تاریخی منظومِ این دوره عبارت اند از: تمرنامه / تیمورنامه و ظفرنامه ، هر دو در تاریخ امیرتیمور سرودة هاتفی جامی و وقایع حسین میرزا سرودة خواجه مسعود قمی ( رجوع کنید به حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١٢٠، ٢٠٢؛
صفا، ج ٤، ص ١٩٠ـ١٩١).
در این دوره نوعی شعر مطایبه آمیز نیز سروده می شد و آن جوابگویی و نقیضة غزلها و اشعار متقدمان ، همراه با وصف خوراکها و نوشیدنیها یا پارچه ها و لباسها بود. ابواسحاق فخرالدین حلاج شیرازی (متوفی ٨٢٧ یا ٨٣٠) مشهور به بُسحق اَطعمه * ، پیشگام این نوع شعر بود. او تحت تأثیر عبید زاکانی ، قصاید، ترجیع بندها، مثنویها و غزلیاتی در باب اطعمه به نام کنزالاشتها سرود و اشعار متقدمان ، بویژه حافظ ، را الگوی کار خود قرار داد ( رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٦٦ـ٣٧١؛
میرزایف ، ص ٤٧ـ٤٩، ١٠١، ١٠٣، ١٠٧، ١١١). میرزایف منتخبی از این اشعار را به چاپ رسانده است . شیوة بسحق را نظام الدین احمد شیرازی (متوفی ٨٥٠) در وصف اطعمه و نظام محمود قاری یزدی (قرن نهم ) در وصف البسه ادامه دادند ( رجوع کنید بهصفا، ج ٤، ص ١٩٨؛
نظام قاری ، مقدمة حبیب اصفهانی ، ص ٣ـ ٥).
از این دوره ، اشعاری با گویشهای محلی نیز به جامانده است ، از جمله ملمّعات و اشعار قاسم انوار به گویش گیلکی ، و کان ملاحت و مثنوی سه گفتار سرودة شاه داعی شیرازی به گویش شیرازی . این نوع اشعار در حفظِ بسیاری از کلمات و تعبیرات محلیِ این مناطق مؤثر بوده اند ( رجوع کنید به قاسم انوار، ص ٣٤٢ـ ٣٤٤؛
صفا، ج ٤، ص ٣٣٦ـ٣٣٧).
ویژگیهای کلی ادبیات فارسی در قرن نهم ، بویژه رویگردانی شاعران از سبک خراسانی و عراقی و ورود عوام به قلمرو ادبیات و برخی ویژگیهای شعری بویژه مضمون یابی و نکته پردازی و ظریف گویی ، که از حافظ آغاز شده و در قرن نهم به صورتی اغراق آمیز در آمده بود، و نیز در برخی موارد، تمایل
به شعر سادة بی پیرایه و خالی از صنایع لفظی (مانند شیوة غزلسرایی لسانی شیرازی ) مقدمات ظهور سبک هندی * را در قرن دهم فراهم آورد.
توجه شاهزادگان تیموری به هنرهای زیبا باعث شد که بسیاری از شاعران این دوره ، در فنون دیگر هنری از جمله خط و نقاشی و بویژه موسیقی مهارت یابند ( رجوع کنید به امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ش ، ص ٩٨، ١٠٠، ١٠٣، ١٠٦، ١٢٠، ١٤٨ـ١٤٩؛
دولتشاه سمرقندی ، ص ٤١٢، ٤٢٧).
نثر فارسی . نثر فارسی در این دوره بتدریج از تکلفات قرون گذشته آزاد می شد و جریان عمومی نثر به مرسل نویسی متمایل بود، چنانکه شمار آثار متکلف در مقایسه با آثار ساده و روان ، اندک است . از واژه های کهن فارسی کمتر استفاده می شد و کاربرد اصطلاحات و لغات و ترکیبات عمومی زبان ، رواج بیشتری داشت . یکی از سببهای تمایل به ساده نویسی این بود که بیشتر نویسندگان توانایی ایجاد آثار مصنوع و متکلف را نداشتند. همچنین برخی از آنان معتقد بودند که در نثر مصنوع و متکلف «مقصود و هدف اصلی فوت می شود» ( رجوع کنید به نظام الدین شامی ، ج ١، ص ١١؛
صفا، ج ٤، ص ٤٦٧). با این همه ، مترسلان و منشیان در حفظ شیوة اسلاف خود کوشش و آثاری متکلفانه خلق می کردند. از جمله آثار متکلفانة این دوره ، ظفرنامة شرف الدین علی یزدی (متوفی ٨٥٨) است که بیشتر منشیان دورة تیموری آن را نمونة فصاحت و بلاغت می دانستند (دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٧٩)، هر چند که انشای شرف الدین در ظفرنامه نسبت به کتابهایی مانند تاریخ وصاف و مواهب الهی ، روانتر است (صفا، ج ٤، ص ٤٦٨). نمونة مهم دیگر نثر مترسل ، ریاض الانشاء خواجه جهان عمادالدین محمود گاوان (متوفی ٨٨٦) است . بسیاری از نویسندگان ، دیباچة کتابها را نیز معمولاً به نثری مصنوع نوشتند ( رجوع کنید به خواندمیر، ج ١، دیباچه ، ص ١ـ٩).
آثار منثور در این دوره متنوع اند، از آن جمله است : انوار سهیلی ، در قالب قصه ، تألیف کمال الدین حسین واعظ کاشفی (متوفی ٩٠٦ یا ٩١٠؛
رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ٤٧٥، ٥٢٥؛
اته ، ص ٢٢٨)؛
نفحات الانس من حضرات القدس ِ جامی ، در ذکر احوال مشایخ صوفیه ؛
تذکرة الشعرا ی دولتشاه سمرقندی (متوفی ٨٩٦ یا ٩٠٠) در ترجمة احوال شاعران ؛
اخلاق محسنی ، در علم اخلاق ، تألیف حسین واعظ کاشفی ؛
و لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق معروف به اخلاق جلالی ، در علم اخلاق ، نوشتة جلال الدین محمد اسعدصدیقی دوانی (متوفی ٩٠٨؛
اته ، ص ٢٦٨ـ٢٦٩).
در سیرة پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام نیز کتابهای متعددی نوشته شد، از جمله روضة الاحباب نوشتة عطاءالدین فضل اللّه جمال الحسنی و شواهدالنبوه نوشتة جامی (همان ، ص ٢٨٤ـ ٢٨٥). کتاب مشهور دیگر، روضة الشهدا نگاشتة حسین واعظ کاشفی ، در شرح شهادت امام علی علیه السلام و خاندانش ، بویژه امام حسین علیه السلام ، بود که منبع مهم و متداول در شرح شهادت امام حسین در سوکواریهای محرّم به شمار می آمد و اصطلاح روضه خوانی از نام این کتاب گرفته شده است .
معروفترین تفسیر فارسی در این دوره ، جِلاءالاَذهان و جَلا هُ الاحزان ، مشهور به تفسیر گازر * ، نوشتة ابوالمحاسن حسین بن حسن گرگانی / جرجانی (قرن نهم ) است ( رجوع کنید بهبرای اطلاعات بیشتر در بارة کمیّت تفسیر در این دوره رجوع کنید بهتفسیر * ).
از جمله رسائل ادبی این دوره ، منشآت جامی ، کتاب انشاء یا ترسل معین الدین زِمجی اسفزاری و مخزن الانشاء حسین واعظ کاشفی است ( رجوع کنید به اته ، ص ٢٤٦).
مهمترین نمونة استعاره های منثور، شبستان خیال و شبستان نکات و گلستان لغات محمدبن یحیی شیبک (سیبک ) فتاحی نیشابوری (متوفی ٨٥٢) است که حاوی نکته سنجیها و کنایات و ظرایف است . فتاحی کتاب دیگری به نام حُسْن و دل دارد که از نظر سبک و موضوع و سیر داستان و شخصیتهای نمادین و نثر مسجع و دلنشین آن ، از آثار بدیع و مهم این دوره است (امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٣، ١٨٨؛
صفا، ج ٤، ص ٤٥٩ـ٤٦٠).
در نثر نیز آثاری به تقلید از نویسندگان مشهور متقدم نوشته شد، چنانکه به تقلید از گلستان سعدی ، معینی (معین الدین ) جوینی نگارستان را نگاشت و جامی بهارستان را (امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٢٤١؛
دولتشاه سمرقندی ، ص ٣٤١؛
اته ، ص ١٧٥؛
یارشاطر، ص ٨٥). فرقة حروفیه نیز منشأ برخی آثار منثور مانند جاودان نامه ، آدم نامه ، عرش نامه و محبت نامه بوده اند ( رجوع کنید به حروفیه * ).
در این دوره زبان فارسی به جای عربی در تألیف کتابهای علمی به کار رفت و بسیاری از کتابهای علمی در ریاضیات ، ستاره شناسی ، طب و موسیقی به زبان فارسی نوشته شد، از جمله گنج اسرار نظام مُتْشِهی و قوانین العلاج غیاث الدین محمد سبزواری ، هر دو در طب ؛
جامع الالحان و مقاصدالالحان خواجه عبدالقادربن غنی حافظ مراغی ، هر دو در موسیقی ؛
و تحفة نظامیه نظام الدین عبدالقادر لاهیجی در حساب (نفیسی ، ج ١، ص ٢٣٠ـ٢٧٤).
زبان فارسی در قرن نهم ، در آسیای صغیر و هند نیز رواج داشت و بسیاری از نامه ها و مراسلات تیموریان و سلاطین عثمانی به زبان فارسی نوشته می شد (برای نمونه رجوع کنید بهفریدون بیگ ، ج ١، ص ١٢٥ـ ١٣٥، ١٤٠ـ١٤٢، ١٥٠ـ١٥١، ١٥٩ـ ١٦١). دربارهای بهمنیان ، عادلشاهیان ، نظام شاهیان و قطب شاهیان در هند از مراکز حضور شاعران و منشیان فارسی زبان بود ( رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ١٤٣). با این همه ، می توان مدعی شد که در دورة تیموری ، چه در شعر و چه در نثر، نوآوری پدید نیامد ( رجوع کنید به شفیعی کدکنی ، ص ٢٣ـ٢٤).
ادبیات ترکی . ادبیات ترکی در این دوره در واقع بر اساس زبان فارسی پی ریزی شد؛
شاعران و نویسندگان تُرک ، ترکیبات ، تعبیرات ، مضامین و معانی شعر فارسی را به کار می بردند و ادبیات ترکی ، ترجمه ای از ادبیات فارسی بود ( رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ١٤٦). شعر گفتن به ترکی در قرن نهم ، که مسبوق به آثاری مانند اشعار ترکی سلطان ولد پسر جلال الدین محمد بلخی بود، در این قرن با حمایت شاهزادگان و امرای تیموری ، رشد کرد، به طوری که آثار فراوانی به نظم و نثر ترکی پدید آمد. میرحیدر مجذوب ، میرحیدر ترکی گوی ، لطفی ، نصیبی ، قطبی ، لطیفی و میرعلی کابلی از شاعران ترکی گوی این دوره اند (امیرعلیشیر نوائی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٢٢، ٤١، ٤٩، ٥٠ ـ٥١، ٥٣ ـ٥٤، ١٩٧، ٢٢٣ـ٢٢٧؛
خواندمیر، ج ٤، ص ١٠٧؛
کوپریلی ، ص ٣٨٠). بسیاری از شاهزادگان و امرای تیموری نیز به فارسی و ترکی شعر می سرودند، چنانکه امیرعلیشیر نوائی به هر دو زبان آثاری به نظم و نثر دارد ( رجوع کنید بهصفا، ج ٤، ص ١٤٧ـ ١٤٨). خلیل سلطان ، پسر میرانشاه ، نیز به ترکی و فارسی شعر می گفت (یارشاطر، ص ٦٣ـ٦٤). در این دوره ورود لغات ترکی جغتایی و مغولی به زبان فارسی افزایش یافت . واژه هایی مانند آل تمغا، تمغاچی ، یرلیغ ، قوریلتای ، و بِتِکچی نیز که از روزگار مغولان در تشکیلات اداری ایران رایج شده بود، به کار می رفت (صفا، ج ٤، ص ١٤٨ـ١٥٠).
رواج ادبیات ترکی جغتایی در پایان عصر تیموری سبب شد که برخی شاعران ترکی زبان ، بویژه در ماوراءالنهر، به ترکی و فارسی شعر می سرودند و دیوان داشتند. این روش را امیر علیشیر نوائی و فضولی بغدادی رونق دادند ( رجوع کنید به نثاری بخاری ، مقدمة مایل هروی ، ص سی وهفت و سی وهشت ). بعدها حکومت ازبکان ، ادبیات ترکی را در حوزة ماوراءالنهر توسعه داد (همانجا؛
در بارة رشد ادبیات ترکی در خوارزم و ماوراءالنهر رجوع کنید بهبارتولد، تاریخ ترکهای آسیای میانه ، ص ١١٤ـ١١٥).
در نثر ترکی نیز تَزوک نویسی ( رجوع کنید به توزوک * ) رایج شد که تزوکات تیموری * منسوب به تیمور گورکانی مهمترین نمونة آن است . بعدها این جریان ادبی در هند دورة بابریان ادامه یافت ( رجوع کنید به اته ، ص ٢٨٨ـ٢٩٠). از دیگر آثار مهم ترکی در این دوره بختیارنامه و معراج نامه است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٩١٦، ذیل « ترک »).
ادبیات عربی . بعد از حملة مغول به ایران و سقوط بغداد (٦٥٦)، بتدریج زبان عربی در ایران رونق و اعتبار پیشین خود را از دست داد، اما کتب فلسفی و فقهی همچنان به زبان عربی نوشته می شد ( رجوع کنید به براون ، ج ٣، ص ٤٨١)، چنانکه سعدالدین تفتازانی (متوفی ٧٩٢) و میرسید شریف جرجانی (متوفی ٨١٦) تألیفات خود را به عربی نوشتند ( رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ٤٧٣ـ٤٧٧) و جامی نیز فوائدالضیائیه را که در شرح کافیه ابن حاجب بود، به عربی نگاشت (حکمت ، ص ١٧١، ٢٨١). ضعف معلومات عربی نویسندگان و شعرای این دوره در بی رونقی ادبیات عربی بی تأثیر نبود. شاه نعمت اللّه ولی قصیده ای سست و با اغلاط فراوان به زبان عربی سروده که در دیوان وی به چاپ رسیده است ( رجوع کنید به ص ٦٦٧ـ٦٦٩).
با این همه ، اشعار ملمّع به فارسی و عربی کم نیست (برای نمونه رجوع کنید به نعمت اللّه ولی ، ص ٦٥٣ـ ٦٥٥، ٦٦٧، ٦٨٠؛
شمس مغربی ، ص ١١٦، ٢١٧، ٢٤٥، ٤٠٣، ٤٠٥؛
قاسم انوار، ص ١٠٦ـ ١٠٧، ١٩١؛
نیز رجوع کنید به مردانف ، ١٩٩٣). در منشآت نیز برخی عبارتها و ترکیبهای عربی بیش از پیش به کار رفتند، به طوری که معادلهای فارسی آنها بتدریج فراموش شد ( رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ١٥٠ـ١٥١).
منابع :
(٣٤) ابن حسام ، دیوان ، چاپ احمد احمدی بیرجندی و محمدتقی سالک ، مشهد ١٣٦٦ ش ؛
(٣٥) ابن عربشاه ، کتاب عجائب المقدور فی اخبار تیمور ، قاهره ١٢٨٥؛
(٣٦) کارل هرمان اته ، تاریخ ادبیات فارسی ، ترجمه با حواشی رضازاده شفق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٧) امیر علیشیر نوائی ، تذکرة مجالس النفائس ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٨) همو، دیوان ، چاپ رکن الدین همایونفرّخ ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٣٩) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج ٣: از سعدی تا جامی ، ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤٠) مهدی بیانی ، احوال و آثار خوش نویسان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤١) عبدالرحمان بن احمد جامی ، مثنوی هفت اورنگ ، چاپ مرتضی مدرس گیلانی ، تهران : کتاب فروشی سعدی ، ( بی تا. ) ؛
(٤٢) همو، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤٣) حاجی خلیفه ؛
(٤٤) علی اصغر حکمت ، جامی : متضمن تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم و منثور خاتم الشعرا نورالدین عبدالرحمن جامی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٥) خواندمیر؛
(٤٦) نظام الدین محمود داعی شیرازی ، کلیات شاه داعی شیرازی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٤٧) دولتشاه سمرقندی ، کتاب تذکرة الشعراء ، چاپ ادوارد براون ، لیدن ١٣١٨/ ١٩٠١؛
(٤٨) سام میرزاصفوی ، تذکرة تحفة سامی ، چاپ رکن الدین همایونفرّخ ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٩) محمدرضا شفیعی کدکنی ، ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما ، ترجمة حجت اللّه اصیل ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٥٠) محمد شیرین شمس مغربی ، دیوان ، چاپ لئونارد لوئیزان ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٥١) ذبیع اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٤، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥٢) محمدبن امیری فخری هروی ، تذکرة روضة السلاطین و جواهر العجایب ، چاپ حسام الدین راشدی ، حیدرآباد پاکستان ١٩٦٨؛
احمد
(٥٣) فریدون بیگ پاشا، منشآت السلاطین ، ( استانبول ) ١٢٧٤ـ١٢٧٥؛
(٥٤) علی بن نصیر قاسم انوار، کلیات قاسم انوار ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٥٥) مسعود کمال خجندی ، دیوان شیخ کمال خجندی ، همراه با شرح حال و زندگانی ، چاپ ایرج گلسرخی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٥٦) محمد فؤاد کوپریلی ، تورک ادبیاتی تاریخی ، استانبول ١٩٢٦؛
(٥٧) عبدالغنی میرزایف ، ابواسحاق و فعالیت ادبی او ، دوشنبه ١٩٧١؛
(٥٨) حسن بن خواجه نثاری بخاری ، مذکر احباب : ادب و فرهنگ فارسی در قرن دهم هجری ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٥٩) نظام الدین شامی ، تاریخ فتوحات امیر تیمور کورکان معروف به ظفرنامه ، چاپ فلکس تاور، پراگ ١٩٣٧ـ١٩٥٦؛
(٦٠) محمودبن امیر احمد نظام قاری ، دیوان البسة مولانا نظام قاری ، چاپ میرزا حبیب اصفهانی ، استانبول ١٣٠٣؛
(٦١) نعمت اللّه ولی ، کلیات اشعار شاه نعمت اللّه ولی ، چاپ جواد نوربخش ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٦٢) سعید نفیسی ، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٦٣) محمودبن عبدالجلیل واصفی ، بدایع الوقایع ، چاپ الکساندر بلدروف ، تهران ١٣٤٩ـ١٣٥٠ ش ؛
(٦٤) دونالد نیوتن ویلبر و لیزا گلمبک ، معماری تیموری در ایران و توران ، ترجمة کرامت اللّه افسر و محمد یوسف کیانی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٦٥) عبداللّه بن محمد هاتفی ، شیرین و خسرو ، چاپ سعداللّه اسداللّه یف ، مسکو ١٩٧٧؛
(٦٦) احسان یارشاطر، شعر فارسی در عهد شاهرخ ( نیمة اول قرن نهم )، یا ، آغاز انحطاط در شعر فارسی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٦٧) Vasily Vladimirowich Barthold, Histoire des Turcs D'Asie centrale , Paris ١٩٤٥;
(٦٨) EI ١ , s.v. "Turks. A. III: C §aghatai literature" (by W. Barthold);
(٦٩) T.N. Marda ¦nov, Arabska ¦- tadz §ikska ¦e dvuyazichie v Paezii ٩-١٠ vv. , Doshanbh ١٩٩٣.
/ نگار ذیلابی /
٣) هنر و معماری .
الف ) هنرهای ساخت کتاب و نقاشی . حمایت سلاطین تیموری از هنر، که هدف اصلی از آن کسب مشروعیت سیاسی و همگون سازی فرهنگی بود، عمدتاً بر تولید کتاب تمرکز یافته بود. نتیجة این حمایت گسترده ، که خلقِ قواعد و اصطلاحات خاص هنرهای تجسمی را نیز به همراه داشت ، وضع معیاری برای تعیین نفاست آثار هنری و نیز وضع ملاکهایی برای داوری در بارة کیفیت و درجة پیشرفت هنری بود. تحولات و پیشرفتهای معنایی و صوری و فنی در تولید کتابهای دینی و غیردینی ــ که خوش نویسی ، نقاشی ، طراحی ، تذهیب و صحافی را در بر می گرفت ــ تأثیری دیر پا بر تولیدات بعدی و به طور کلی بر فرهنگ هنرهای تجسمی گذاشت . پشتیبانیِ دربار تیموری از هنر ــ که حامیان روشن بینی چون شاهرخ ، بایسنغر و حسین بایقَرا آن را باب کردند ــ سرمشق فرمانروایان آق قوینلو، عثمانی ، صفوی و مغول شد و تا مدتها پس از زوال سلسلة تیموری دوام یافت . بر اساس منابع ، تیمور هنرمندان و استادکاران را از غرب ایران نزد خود می آورده ، اما هیچ شاهدی دالّ بر اینکه وی مشوق و پشتیبان تهیة نسخه های خطیِ مصور در سمرقند بوده است ، وجود ندارد. به گزارش مورخان معاصر تیمور، ابن عربشاه و شرف الدین علی یزدی ، در عهد تیمور پیکره نگاری بر دیوار مرسوم بوده است ، اما شواهد عینی و ملموس در تأیید چنین رسمی موجود نیست .
قدیمترین نمونه از آثار هنری که با حمایت تیموریان تهیه شده ، مجموعة دوازده نسخة خطی مصور است که به سفارش عمر شیخ ، حاکم فارس ، بین سالهای ٨١٢ تا ٨١٦ تهیه و به او اهدا شد و در بیشتر انجامه های آنها، علاوه بر امضای کاتبان خوش نویس ، نام شهرهایی از قبیل شیراز و اصفهان و تاریخهایی بین ٨١٣ تا ٨١٦ ذکر شده است . از نسخه های خطی دیگرِ منسوب به او، چنین بر می آید که تاریخ شروع حمایت عمر شیخ از تهیة نسخ خطی به ٧٩٩ بر می گردد. با این همه ، شیراز پیش از سیطرة سیاسی تیموریان یکی از مراکز مهم تولید کتاب بوده و شاهد این مدعا نسخه هایی است که متعلق به افرادی از سلسلة مظفری بود. وجود مقداری استمرار و پیوستگی بین این سنّتها، خصوصاً در قطع و اندازه و فضاسازی و آرایش و تذهیب ، در نسخه های عمرشیخ مشهود است . ممکن است پس از مرگ سلطان احمد جلایر در ٨١٣، هنرمندانی که در بغداد برای او کار می کردند برای کسب حمایت اسکندربن عمر شیخ به شیراز نقل مکان کرده و آنچه را که در عهد جلایریان ، در قلمرو نقاشی تدوین شده بود، در اختیار او قرار داده باشند.
بیشتر نسخه های اسکندربن عمر شیخ ، گزیدة نوشته های مؤلفان مختلف اند و اساساً لحنی تعلیمی دارند و جز شمار بسیار اندکی از آنها همه کوچک اند («جُنگها»: لیسبون ، بنیاد گُلبنگیان ، مورخ ٨١٣؛
لندن ، کتابخانة بریتانیا ، مورخ ٨١٣ ـ ٨١٤؛
استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ، مورخ ٨١٦). در همة این نسخه ها از خط نستعلیق ، که بتازگی رواج یافته بود، استفاده شده است . تصاویر شامل تصویرگریهای صریحاً داستانی و جدولها و نمودارها، و تصویرگری داستانهایی در حواشی است که مناسبتی با متن کتاب ندارند. از همه چشمگیرتر صفحاتی کاملاً مذهّب است که بخشهای مهم کتاب را مشخص می کند، و نیز جا انگشتیهای مذهّب ، و نقوش و طرحهای کم رنگی که اغلب درونمایه های چینی دارند و از نیاز متن فراتر می روند و نشان دهندة خلاقیتهای فوق العاده اند.
اسکندربن عمر شیخ در ٨١٦ به فرمان شاهرخ به زندان افتاد و شاهرخ خزاین وی را که بی تردید شامل نسخه های خطی هم می شد، تصاحب کرد. تأثیر نسخه های اسکندربن عمر شیخ در سرتاسر سدة نهم مشهود است ، زیرا هم از بخشهای مختلف و هم از کل این مجموعه ، بارها نسخه برداری شده است . از قرار معلوم ، شاهرخ خوش نویسان و هنرمندانی را که برای اسکندربن عمر شیخ کار کرده بودند نیز استخدام کرد، زیرا نوع نقاشی معمول در هرات (در متن انگلیسی : شیراز) در عهد فرمانروایی ابراهیم سلطان (٨١٧ ـ ٨٣٩) عمدتاً سنّتهای تصویری مظفریان را تداعی می کند و با سبک نقاشی هرات کاملاً تفاوت دارد. معروفترین نسخه ای که به سفارش ابراهیم سلطان تهیه شد، نسخه ای از شاهنامة فردوسی متعلق به حدود ٨٣٩ (آکسفورد، کتابخانة بودلیان ) و ظفرنامه (به شکل پراکنده ) بود. کتاب اخیر قدیمترین مدحیة مصور در بارة پدربزرگ ابراهیم سلطان ، یعنی امیر تیمور، است .
به این ترتیب هرات مهمترین مرکز حمایت از هنر شد و مدتها در همین مقام باقی ماند، اما در نتیجة انتصاب شاهزادگان تیموری به حکومت ولایات ، مراکز هنری در شیراز و سمرقند و جاهای دیگری که تابع هرات بودند، نیز رونق یافت . حمایت از شاعران و مورخان و خوش نویسان و هنرمندان ــ که به واسطة سنّت سلطنتی مبتنی بر حمایت شاهان تیموری از شعر و خطاطی و پرداختن خود آنها به این مقولات صورت می گرفت ــ منجر به پیدایش مراکز حمایتی دیگر و جابجایی این هنرمندان بین دربارها بود (سابتلنی ، ص ٤٨٢ـ٤٩٩). سیاه مشقهایی
به خط بایسنغر و قرآنهایی به خط ابراهیم سلطان هنوز باقی است . این دو، همچنین کتیبه هایی برای ساختمانها طراحی کردند که تجلی دین ورزی عامة مردم بود. آنچه در دورة شاهرخ و بعدها، به بسط مراکز پشتیبانی از هنرمندان کمک کرد، یک منشأ گستردة حمایتی بود که به دلیل تغییرات اجتماعی ـ سیاسیِ ناشی از توزیع آزادانه تر سیورغال * ، پدید آمده بود.
آنچه در تولید نسخه های خطی جدید، در زمینة تاریخ و شعر و علوم و حماسه اهمیت داشت ، گردآوری کتابها و مطالب پراکنده ، شامل خوش نویسیها و طرحها و نقاشیهای عهد ایلخانان ، مظفریان ، ممالیک و جلایریان بود که می توانستند به عنوان سرمشق به کار آیند و در گسترش و ارتقای اصطلاحات و منابع جدید سبک شناختی ، پیوسته ملاک کار باشند. تنوع نمونه های موجود، در آن دسته از نسخه های خطی که شاهرخ در دوران سلطنتش دستور به تهیة آنها داد، از جمله کتابهای تاریخی نوشتة حافظ ابرو، نمایان است . یکی از قدیمترین این نسخ ، کلیات تاریخ مورخ ٨١٨ ـ ٩١٨ (استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ) است که تصاویر آن شاهدی است بر انتقال هنرمندان از کارگاههای هنری اسکندربن عمر شیخ از شیراز به هرات . ویژگی اثر دیگر حافظ ابرو، مجمع التواریخ ، مورخ ٨٢٩ (استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ) شمار زیاد تصاویر، طرح مستطیل شکل و افقی تصاویر و جلوة ضعیف آنهاست . همة این ویژگیها از الگوی اوایل سده هشتم ، یعنی جامع التواریخ رشیدالدین طبیب (رشیدالدین فضل اللّه ) گرفته شده اند. سبک نقاشیهای عهد تیموری را «سبک تاریخی » نامیده اند. تصاویر دو دفتر شعری که برای شاهرخ تهیه شده ، از نظر زیبایی شناسی با تصاویر نسخ خطی تاریخی او متفاوت اند. کتاب اول ، خمسة نظامی ، در ٨٣٤ در هرات (سن پترزبورگ ، ارمیثاژ دولتی ) با نقاشیهایی مزین شده که بسیار شبیه نقاشیهایی است که برای پسرش بایسنغر کشیده اند. دوم ، ستّة عطار به تاریخ ٨٤١ در هرات است (استانبول ، TIEM ) که در آن طرحهای پر نقش و نگار مذهّب ، با کاغذهای رنگی و برّاق چینی که روی آنها مناظر طلایی رنگ ، اشکالی از آب جاری ، انار، درختان انگور و پرندگان و گلها نقاشی شده ، در هم آمیخته است .
نسخة ستّه نشان دهندة یکی از موارد متعدد تأثیر مجدد اصطلاحات و طرحهای سلسلة مینگ در چین ، بر نقاشی و تصویرگری دورة تیموری است . تا حدود ٨٢٨، تبادلات هنری بسیاری بین دربارهای تیموری و مینگ صورت گرفت . مثلاً در ٨٢٢، غیاث الدین نقاش ، از نقاشان دربار بایسنغر، همراه هیئتی روانة پکن شد و مشاهدات خود را در خلال این سفر نوشت .
اگر چه از شواهد بر می آید که بایسنغر از ٨١٤ به حمایت از هنرمندان همت گماشته است ، بیشتر نسخ خطی که برای او تهیه شده ، تاریخهایی بین ٨٢٩ و ٨٣٦ دارند. بسیاری از آنها متون منظوم مصورند. دو خوش نویس ، جعفر تبریزی و محمدبن حسام ، کار اصلی را در تهیة این نسخه ها انجام داده اند. از مهمترین این نسخه هاست : یک جُنگ (فلورانس ، ا. تاتّی ) و نیز نسخه ای از گلستان سعدی (دوبلین ، کتابخانة چستربیتی ) که هر دو در ٨٣٠ به اتمام رسیده ، همچنین کلیله و دمنة ابوالمعالی نصراللّه به تاریخ ٨٣٣ (استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ) و شاهنامة فردوسی به تاریخ ٨٣٣ (تهران ، کتابخانة خطی کاخ گلستان ). در این نسخه ها وحدت مفهوم دیده می شود، کاغذ، مرکّب ، رنگ ، و هماهنگی میان تصویر، تذهیب و خطاطی کیفیتی عالی دارد و اجرای فنی کار در سطح تقریباً بی نظیری است . در سنّتِ به جامانده از سبک نقاشی عهد جلایری ، ظرافتهای بیشتری به کار گرفته نشد و در پاره ای موارد نقاشیهای جلایری مستقیماً باز آفرینی گردید، که این امر احتمالاً نتیجة دستیابی بایسنغر به نسخه های خطی و هنرمندانِ خالق آنها، پس از سیطرة وی بر تبریز در ٨٢٣ بود. در این دوره ، نقاشیها بزرگتر شده صفحه را پر کرده اند و نوشته ها بسیار کم است . ترکیب بندیها دقیقاً رعایت شده و عالمی مجرد و آرمانی را به تصویر کشیده اند: تصویری که به کمک رنگهای درخشان و توجه وسواس آمیز به جزئیات و ظواهر، که موجب می شود هر جزء نقاشی کاملاً روشن و گویا باشد، تشدید شده است .
طبق منابع موجود، جعفر تبریزی سرپرستی تهیة نسخ را در کتابخانة بایسنغر بر عهده داشته و در سندی به نام «عرضه داشت »، فهرستی از طرحهای در حال انجام آنجا آمده است . طرح روند تنظیم و تلخیص در این کارگاه را می توان با تجزیه و تحلیل و بررسی «عرضه داشت » یا نسخه های خطی و مجموعة گستردة طراحیها و نقاشیهایی که به صورت آلبوم در آمده اند (استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ، ش ٢١٥٢ H ؛
مجموعة شخصی دیتس در برلین ، ش A ، گ ٧٠ـ٧٣) بازسازی کرد. هنرمندان از قواعد و سبکهای دقیقی پیروی می کردند که متأثر از بافت نهایی طراحی یا نقاشی بود.
تولید نسخ خطی در هرات پس از مرگ بایسنغر ادامه یافت . از نسخه های خطیِ تهیه شده برای اعضای دربار تیموری ، شاهنامه ای است که حدود ٨٤٨ (لندن ، انجمن سلطنتی آسیایی ) برای محمد جوکی نوشته شده و خمسه ای (استانبول ، کتابخانة طوپقاپی سرای ) است که در ٨٤٩ برای عصمت الدنیا فراهم گردیده است . در بارة تولید کارهای هنری در فاصلة سالهای ٨٥١ تا ٨٧٥، که در آن حملات زیادی به تیموریان خراسان شد و در نتیجة اشغال هرات هنرمندان به دربارهای قراقوینلو و آق قوینلو در غرب ایران مهاجرت کردند، اطلاعات ناچیزی در دست است ( رجوع کنید به حبیبی ، ص ٣٨ـ٤٤).
هرات بار دیگر تحت حکومت آخرین فرمانروای تیموری ، سلطان حسین بایقرا (حک : ٨٧٥ ـ٩١٢) و وزارتِ شاعر و ادیب عصر، امیرعلیشیر نوائی * ، از مراکز مهم تولید کتاب در سطحی عالی شد. کهنترین نسخة خطی عهد سلطان حسین بایقرا، نسخه ای از ظفرنامه به تاریخ ٨٧٢ (بالتیمور، دانشگاه جانز هاپکینز ) است که نقاشیهای آن اشارات و کنایات سیاسی دارد.
در نقاشی هرات ، در اواخر سدة نهم ، ترکیب بندیهای اوایل این قرن مجدداً به کار گرفته شد و روابط میان نقاشیهای نو و کهنه ، مانند پیچیدگی بلاغیِ شعر آن زمان ، به شکل فزاینده ای پیچیده تر گردید. کیفیتهای صوری و ایستای نقاشی در عصر بایسنغر، جای خود را به ترکیب بندیهای آزادتری داد که در آنها بر روابط متقابل بین تصویرها و نیز بر فعالیتهای روزمره تأکید می شد. توجه به ابعاد ناسوتی داستان نیز مجدداً رواج یافت و بسیاری از متون منتخب برای تصویرگری ، ماهیت عرفانی یا صوفیانه پیدا کرد. این تحولات در عرصة نقاشی بوضوح در نسخه ای از بوستان سعدی که در ٨٩٣ در هرات (قاهره ، الهیئة المصریة العامة للکتاب ) برای سلطان حسین بایقرا تهیه شده ، و نیز در نسخه ای از خمسة نظامی به تاریخ ٩٠٠ (لندن ، موزة بریتانیا) که به سفارش امیرعلی فارسی بَرلاس فراهم گردیده است ، به چشم می خورد. کیفیتهای صوریِ نقاشی ، نقش محتوا را بر عهده گرفتند. برخی صنایع کمال بیشتری یافتند، بویژه ملیله دوزی که در آستر جلد کتابها به کار می رفت (مثلاً، مثنوی معنوی جلال الدین رومی ، مورخ ٨٨٧/١٤٨٣ ( استانبول )TIEM ) و تکه بُریِ استفاده شده در نسخه های خطی ( دیوان سلطان حسین بایقرا، ح ٨٩٦ ( استانبول )TIEM ) و مرقعات .
به نظر می رسد تحولات و پیشرفتهای هنر نقاشی در اواخر سدة نهم ، که قبلاً به استناد اظهارات معاصران کمال الدین بهزاد * و نویسندگان سدة دهم ، به وی نسبت داده شد، ثمرة الهامات چندین هنرمند بوده است . بویژه اواخر دورة تیموری از لحاظ تاریخ نگاری حائز اهمیت است و از این زمان شرح احوالات هنرمندان و خوش نویسان ، از جمله شاه مظفر، قاسم علی (شیرازی )، میرک نقاش و سلطان علی مشهدی ، تدریجاً به تذکره ها راه یافت ؛
پدیده ای که حاکی از ارزش فزایندة
نقاشی و نقاشان ، و همچنین آغاز نگارش تاریخ هنر به عنوان نوع ادبی است .
منابع :
(٧٠) ابن عربشاه ، عجائب المقدور فی نوائب تیمور ، چاپ احمد فایز حمصی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٧١) عبدالحی حبیبی ، هنر عهد تیموریان و متفرعات آن ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٧٢) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٧٣) The Arts of the book in Central Asia, ١٤th to ١٦th centuries , ed. Gray, Boulder ١٩٧٩;
(٧٤) "Between China and Iran: paintings from four Istanbul albums", ed. Grube and Sims, Colloquies on art and archaeology in Asia , x (١٩٨١);
(٧٥) Filiz ´ag §man and Zeren Tan ând â, The Topkap Saray museum: the albums and illustrated manuscripts , tr., expanded and ed. J.M. Rogers, Boston ١٩٨٦;
(٧٦) R. Ettinghausen, "An illuminated manuscript of Ha ¦fiz-i Abru ¦in Istanbul", pt.١, Kunst des Orients, II (١٩٥٥), ٣٠-٤٤;
(٧٧) B. Gray, Persian painting , Geneva ١٩٦١;
(٧٨) E.J. Grube, The classical style in Islamic painting: the early school of Herat and its impact on Islamic painting of the later ١٥th, the ١٦th and ١٧th centuries , [s.l.] ١٩٦٨;
(٧٩) M. ì. I p íirog §lu, Saray-Alben. Diez'sche Klebebجnde aus den Berliner Sammlungen , Wiesbaden ١٩٦٤;
D. James, After Timur. Qur'ans of the ١٥th and ١٦th centuries , London
(٨٠) ١٩٩٢;
(٨١) T.W. Lentz, Jr., "Changing worlds: Bihzad and the new painting", in Persian masters: five centuries of painting , ed. Sheila R. Canby, Bombay ١٩٩٠, ٣٩-٥٤;
(٨٢) idem, "Dynastic imagery in early Timurid wall painting", Muqarnas , vol.١٠ (١٩٩٢), ٢٥٣-٢٦٥;
(٨٣) idem, "Painting at Herat under Ba ¦ysunghur ibn Sha ¦hrukh", Ph.D. diss., Harvard University ١٩٨٥;
(٨٤) Lentz and Glenn D. Lowry, Timur and the princely vision. Persian art and culture in the fifteenth century , Los Angeles ١٩٨٩;
(٨٥) F.R. Martin, The miniature painting and painters of Persia, India and Turkey from the ٨th to the ١٨th century , London ١٩١٢;
(٨٦) Rachel Milstein, "Sufi elements in the late fifteenth- century painting of Herat", in Studies in memory of Gaston Wiet , ed. M. Rosen-Ayalon, Jerusalem ١٩٧٧, ٣٥٤-٣٦٩;
(٨٧) M. Kemal عzergin, "Temدrlد sanat âna a ªit eski bir belge. Tebrizli Ca'fer'in bir arz â", Sanat Tarihi Y ll g § , VI (١٩٧٦), ٤٧١-٥١٨;
(٨٨) B. W. Robinson, Fifteenth century Persian painting: problems and issues , New York ١٩٩١;
(٨٩) idem, "Survey of Persian painting", in Art et societإ dans le monde iranien , ed. Chahryar Adle, Paris ١٩٨٢,١٣-٨٢;
(٩٠) idem, "`Zenith of his time': the painter Pir Ahmad Baghshimali", in Persian masters: five centuries of painting , ed. Sheila R.Canby, Bombay ١٩٩٠, ١-٢٠;
(٩١) D. J. Roxburgh, "Our works point to us: album making, collecting, and art (١٤٢٧-١٥٦٥) under the Timurids and Safavids", Ph. D. diss., University of Pennsylvania ١٩٩٦;
(٩٢) Rose Sإguy, The Miraculous journey of Mahomet: Miraj nameh , New York ١٩٧٧;
(٩٣) Eleanor Sims, "The Garrett manuscript of the Zafer-name : a study in fifteenth-century Persian patronage", Ph. D. diss., NewYork University ١٩٧٣;
(٩٤) idem, "The illustrated manuscripts of Firdaus ¦'s Sha ¦hna ¦ma commissioned by princes of the House of T ¦âmu ¦r", Ars Orientalis , XXII (١٩٩٢), ٤٣-٦٨;
(٩٥) idem, "Prince Baysunghur's Chahar Maqala ", Sanat Tarihi Y ll g § , VI (١٩٧٤-١٩٧٥), ٣٧٥-٤٠٩;
(٩٦) idem, "The Timurid imperial style: its origins and diffusion", Art and archaeology research papers , VI (١٩٧٤), ٥٦-٦٧;
(٩٧) I. Stchoukine, Les peintures des manuscrits T ªmu ªrides , Paris ١٩٥٤;
(٩٨) Maria Eva Subtelny, "Socioeconomic bases of cultural patronage under the later Timurids", IJMES , vol. ٢٠, no.٤ (Nov.١٩٨٨), ٤٧٩-٥٠٥;
(٩٩) Toh Sugimura, The encounter of Persia with China: research into cultural contacts based on fifteenth century Persian pictorial materials , Osaka ١٩٨٦;
(١٠٠) Marie Swietochowski, "The development of traditions of book illustration in pre-Safavid Iran", Iranian studies , II (١٩٧٤), ٤٩-٨٧;
(١٠١) W.M. Thackston, A century of princes: sources on Timurid history and art , selected and tr. W.M. Thackston, Cambridge, Mass. ١٩٨٩;
(١٠٢) Timurid art and culture: Iran and Central Asia in the fifteenth century , ed. Lisa Golombek and Subtelny, Leiden ١٩٩٢ (esp. chs. by A. Adamova, R. Hillenbrand, Gدner Inal, Priscilla P.Soucek and Eleanor Sims);
Norah Titley, Persian miniature
(١٠٣) painting and its influence on the arts of Turkey and India , Austin ١٩٨٤.
/ د. ج . راکسبرا ( د. اسلام ) /
ب ) معماری . معماری این دوره در سطوح متعدد بررسی و بخوبی ثبت و ضبط شده است (گزارشهای اولیه از نظر ثبت تصویری ارزشمندند، اما برای آگاهی از مدارک کاملتر در بارة تک تک آثار باقیمانده رجوع کنید به پوگاچنکووا ، ١٩٨١؛
اوکین ، ١٩٨٧؛
گولومبک و ویلبر ، ١٩٨٨). در نشریات به حدود سیصد اثر ماندنی اشاره و در متون معاصر تیموریان از صدها اثر دیگر یاد شده است .
معماری دوران تیموری را می توان به سه مرحله تقسیم کرد: سبک معماری سراسری تیموری (٧٩٢ـ ٨٠٨)، سبک مرکزی تیموری (٨١٣ ـ٨٤٩) و سبکهای محلی (عمدتاً نیمة دوم سدة نهم ).
١) سبک معماری سراسری تیموری . آثار معماری این دوران متأثر از شخصیت بنیانگذار سلسلة تیموری ، تیمور گورکان ، بود. وی که از قدرت معماری آگاه بود، بناهای با عظمتی در پایتخت خود سمرقند، و در شهر سبز ( رجوع کنید به کِش * ) ، موطن قبیلة بَرلاس ، احداث کرد. ویژگی این آثار عبارت بود از مقیاس بزرگ ، استفادة زیاد از کاشی در نماهای بیرونی ، نقاشی در فضاهای داخلی ، گنبدهای بلند و بیضوی «دوقلو» و اغلب تویزه دار و طاقزنی تجربی . شُکوه و عظمت این سبک را می توان به تصوری منسوب کرد که تیمور از خود به عنوان جانشین چنگیز داشت . نوآوری ، حاصل کار استادکارانی بود که از سرزمینهای زیر سیطرة تیمور آمده بودند. تیمور در شهر سبز و در نزدیکی مقبرة پدرش ، به کمک استادکاران تبریز و گرگانْج ، آرامگاهی برای جهانگیر، ولیعهد از دست رفته اش ، بر پا کرد (٧٧٧ ـ٨٠٦) و نیز قصر آق سرای (٧٨١ـ ٧٩٨) را ساخت (ماسون و پوگاچنکووا، ١٩٧٨). تنها بخش باقیمانده از این قصر، یعنی ورودی شکوهمند آن (٩٣ر٥٠ متر پهنا با طاقی قوسی شکل به طول ٢٢ متر)، را می توان از فاصلة هفت فرسنگی دید. به نوشتة کلاویخو (١٩٢٨)، دورادور حیاط مرکزی وسیعی که در پشت این ورودی بود، اتاقهای بسیار، از جمله چندین حرمسرا، تالار غذاخوری ، فضاهای دیگری برای پذیرایی و همچنین باغی بزرگ قرار داشت . از آرامگاه جهانگیر (دارالسیّاده ، «حضرت امام ») فقط ستون عظیم سمت چپ مدخل قصر و سردابة با شکوه سنگفرش شدة آن بر جای مانده است . محققان روسی طرح این آرامگاه را به صورت یک مستطیل (٥٠*٧٠ متر) با محوطه ای چهارگوش (یا تالاری مسقّف ) در وسط و مقبره ای روی سردابه در بخش انتهایی ، شبیه به مرقد خواجه احمد یَسَوی بازسازی کرده اند. مرقد یسوی (٥ر٦٥* ٥ر٤٦ متر) که در ٧٩٩ـ٨٠١ به فرمان تیمور در ترکستان ساخته شد، به شکوهمندی بناهای شهر سبز است . این مرقد شامل دروازه ای عظیم و در پشت آن تالار چهارگوش گنبددار بزرگی است که به آرامگاه خواجه منتهی می شود.
در طرفین این محور، ردیفی اتاق به اَشکال مختلف ساخته شده که بعضی از آنها کارکردهای مشخصی داشته اند (مسجد، آشپزخانه ، تالار غذاخوری ). چون این بنا به خوبی حفظ شده است و مدرک و مستندات کافی دارد، مانکوفسکایا (١٩٨٥) به اطلاعات مهمی در بارة صناعت معمار، از قبیل اندازة گز ( رجوع کنید به شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٦)، تحلیل هندسیِ نقشه ، ارتفاع و تزئینات بنا دست یافته است (نیز
رجوع کنید بهبولاتوف ، ١٩٧٨). پوگاچنکووا (١٩٨١) که این بنا را «موزه ای » از دانش فنی طاقهای قوسی نامیده ، این تجربه ها را برای اینکه قوام الدین شیرازی در مرحلة بعد طاق قوسی را بر اساس قوسهای متقاطع ابداع کند، بسیار مهم می دانست . معماران شیراز، چه افراد بومی چه اعقاب آنها، در دربار
تیموری اهمیت ویژه ای داشتند. نام دو معمار شیرازی روی کاشی کاریهای موجود در ترکستان به چشم می خورد. صنعتگران تبریز و اصفهان ، پاتیلی برنزی و دست ساختهای دیگری را برای آرامگاه یسوی ریخته گری کردند (ایوانوف ، ص ٦٨ـ٨٤).
اما تیمور تصمیم گرفت اثر مهم خود را در سمرقند باقی بگذارد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به سمرقند * ). ساخت و سازهای تیمور در سمرقند، پیش از بازگشتش از لشکرکشی به هند، به ارگ و دوباغ از نوع «چهارباغ » در حومة شهر، که به استناد متون فوق العاده زیبا بوده اند، محدود می شد. این باغها را نهرهایی به چهار بخش تقسیم می کرد و یک کلاه فرنگی در محل تقاطع آنها بود. تیمور باغها را برای زنان خود ساخته بود، اما برای پذیرایی از سفرا و مناسبتهای دیگر نیز از آنها استفاده می شد (گولومبک ، ١٩٩٥، ص ١٣٧ـ ١٤٧). زنان خاندان تیمور و امیران سرشناس ، در امتداد راهی که از سراشیبی شهر کهنه به مرقد قُثَم بن عباس (شاه زنده ) منتهی می شد، تعدادی مقبرة مکعب شکل ساختند که بویژه به سبب کاشی کاریهای زیبایشان شهره بودند (نمتسوا ، ١٩٧٧). مسجد جامع تیمور (بی بی خانم )، که در ١٤ رمضان ٨٠١ (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٤٤ـ١٤٧) در منتهی الیه شمالی شهر بنا شد، مختصه های بسیاری از سبک معماری حکومت تیموری به عاریت گرفته است : مقیاس عظیم (١٠٩*١٦٧ متر)، نمایی شکوهمند و سر به فلک کشیده با برجهایی در طرفین و گنبدهای کاشی کاری شدة سبز، که بر قدرت شاهانه دلالت دارند. زلزلة ١٣١٥ مقدار زیادی را از آنچه در حال ویرانی بود، خراب کرد، اما چهار واحد محوری گرداگرد حیاط برجای ماند و مسجد بنا کاملاً بازسازی شد. مناره ها از چهار گوشه سر بر کشیده اند و یک جفت مناره در دو طرف دروازة ورودی و «قبله ایوان » واقع شده است . یک گنبد بیضوی بزرگ بر استوانه ای قرار گرفته که روی تالار چلیپایی شکل محراب ساخته شده است . تنة اصلی این تالار محراب ، که گنبد دیگری با شیب کمتر نشسته بر سکُنجها ، آن را پوشانده ، چنان عظیم است که تالارهای ستوندار مجاور (که زمانی حدود ٤٨٠ ستون سنگی آن را نگه می داشت )، در مقابل آن ناچیز می نمایند. تالارهای کوچکتری ، با سقفهای گنبدی شکل ، در پشت ایوانهای کناری ، جلوة بصری مضاعفی به محور جانبی می بخشند. برای ساختن کتیبة بنیانگذار بنا (٨٠١)، افزون بر شیوه های تزئینی معمول دیگر، از کاشی بدون لعاب استفاده شده است . در این کتیبه ، شجره نامة نوشته شده در بالای دروازة سنگی ورودی (٨٠٦) که تیمور را به چنگیز پیوند می دهد، تکرار شده است . تیمور که در ٨٠٧ از بنا دیدن کرد، مقیاس کار را بیش از اندازه حقیر یافت و دستور تخریب و بازسازی آن را داد و معماران ناظر را به قتل رساند.
در ٨٠٥ محمدسلطان ، ولیعهد احتمالی تیمور، درگذشت و جنازه اش برای دفن در مجموعة مدرسه ـ خانقاه وی به سمرقند حمل شد. این یکی از نخستین مجموعه هایی بودکه بر گرد حیاطی مرکزی طراحی شده بود. تیمور در ٨٠٧ فرمان داد مقبره ای در مجاورت این محوطه بسازند که امروزه به «گورمیر» معروف است و سرانجام آرامگاه خودِ او شد. شاهرخ و اُلُغ بیگ بعداً در این مکان دفن شدند ( مساجد سمرقند ، ١٣٢٣/١٩٠٥). عظمت و زیبایی گورمیر نه به سبب مقیاس بزرگ آن ، بلکه به دلیل گنبد فیروزه ای با پوستة خارجی بیضی شکل شیاردار و طاق و تویزه در پوستة داخلی آن است .
تزئینات . بناهای اصلی تیمور پوشیده از کاشی لعابداربودند: سفالهای کنده کاری شده و لعابی ، یا «هفت رنگ »
(شیوة مشابه معرّق که در آن برای جداکردن رنگها از یکدیگر، طرحها نقر یا با مادّه ای چرب ترسیم می شوند)، کاشی معرّق (کاشیهایی با رنگهای متنوع که به اشکال متفاوتی بریده می شوند تا طرحهای گوناگونی تشکیل دهند)، و هزار باف (نیز معروف به شیوة «بنّایی » که به شبیه سازی از نقش و نگارها و الگوهای بنّایی می پردازد و عبارت است از آجر یا نیمه آجرهای لعابدار که در میان آجرهای بدون لعاب چیده می شوند و طرحهای هندسی ، نقش و نگارهایی کتیبه ای می سازند که سطوح بزرگ را می پوشانند). دیوارهای گچ کاری شدة اندرونی ، اغلب با نقش و نگارهای طلایی و لاجوردی نقاشی می شدند، و طاقهای قوسی با مقرنس * ، ازاره های پوشیده از کاشیهای لعابی شش ضلعی ، به رنگ فیروزه ای یا سبز و دیوارهای خط کشی شده پر می شدند.
٢) سبک معماری مرکزی تیموری . در عهد سلطنت شاهرخ ، همسرش گوهرشاد و تنی چند از وزیران و امیران قدرتمند شاهرخ ، از قبیل پیراحمدبن اسحاق خوافی و جلال الدین فیروزشاه ، ساخت و سازهای عمده ای کردند (اوکین ، ١٩٨٧؛
آلن ، ١٩٨١). خود شاهرخ نزدیک قلعة داخل حصار شهر، مجموعه ای مرکّب از مدرسه و خانقاه ساخت که به جامانده است و بازارهای اصلی را با آجر بازسازی کرد. گوهرشاد دو عمارت بزرگ ساخت که طراح هر دو، معماری بسیار با استعداد به نام قوام الدین بن زین الدین شیرازی بود؛
یکی مسجدجامع مشهد (٨١٩ ـ٨٢١؛
رجوع کنید به گوهرشاد * ، مسجد) که بایسنغربن شاهرخ کتیبة آن را در ایوان قبله ( خوشنویسی و ) امضا کرده است و دیگری مجموعة مسجدجامع و مدرسه در مغرب شهر قدیم هرات (٨٢٠ ـ ٨٤١) که بعدها مصلّی ' نامیده شد. مسجد مشهد دارای نقشة سنّتی چهار ایوانی است و مدرسة هرات که پس از ویران شدن مصلّی ' تنها بخشهایی از آن باقی ماند، باید همان نوآوریهای سه مدرسه ای را داشته باشد که در همان زمان بنا شدند اما هنوز محفوظ مانده اند، یعنی مدرسه های سمرقند و بخارا (که هر دو به طور هم زمان به فرمان الغ بیگ ساخته شدند) و مدرسة خرگِرد یا غیاثیه که در ٨٤٨ به دستور پیر احمد خوافیِ وزیر ساخته شد. مدرسة غیاثیه را نیز قوام الدین ساخت ، اما پس از مرگ او در ٨٤٢، غیاث الدین آن را تمام کرد. مرقد خواجه عبداللّه انصاری در گازرگاه که در ٨٢٩ ـ٨٣٢ به امر شاهرخ ساخته شد، شبیه مدرسه است ولی در واقع ، گورستانی (حظیره ) با شکوه است و با ساخت بنایی عظیم که موجب بهت و حیرت بینندگان است ، منع شرعی در بارة ساخت مقابر را بر طرف کرده است (گولومبک ، ١٩٦٩). در تمامی این ساختمانها بر تقارن و جنبه های عقلانی تأکید شده است و نماها، برجها یا مناره های با ابهتی دارند که در گوشه ها واقع شده اند (در سمرقند در هر چهار گوشة ساختمان ، مناره ای هست )، برای عبور از بنای کاملاً شاخص ورودی باید از دهلیزی چند گوش گذشت . دو طرف دهلیز به دو تالار عمومی راه دارد که از آنها برای ایراد وعظ یا عبادت استفاده می شد. مدرسة خرگرد دو تالار گنبددار، مسجدی که گنبد آن بر طاقهای قوسی قرار گرفته و یک تالار وعظ دارد که کلاهک نورگیر شگفت انگیز آن بر طاقگانهای متقاطع نشسته است . این طرح بدیع را قوام الدین در مقبرة بایسنغر در مجموعة مقابر هرات ، تکرار و اصلاح کرد. گذار از دیوارهای چهارگوش به گنبد مدور، نه به روشی که طی قرنهای متمادی معمول بوده است ، یعنی با کمک سکُنجهایی که گوشه ها را به هم متصل می کنند، بلکه با بازکردن دیوارها تحقق یافت ، به این صورت ، طاقهایی تشکیل می شدند که در گوشه ها یکدیگر را قطع می کردند. تویزه های گچی از محل طاقچه ها اوج می گرفتند تا حس شناوری در فضا را ایجاد کنند.
بناهای مهم با همان شیوه های تزئینی به حیات خود ادامه می دهند جز آنکه سفالهای لعابدار و کنده کاری شده ناپدید شده ، کاشی کاری هفت رنگ از رونق افتاده و فن کاشی کاری معرّق تحول و کمال بیشتری یافته است (طرحهایی از کاشیهای مختلف ، داخل طرحهای بزرگتر جای می گیرند). مقرنس گچیِ تزئینی در طاقزنی جای خود را به شبکه ای از طاقهای قوسی شکل داده ؛
شبکه ای از تویزه های گچی متقاطع که نقش و نگارهایی به شکل ستاره می سازند.
٣) سبکهای معماری محلی . در خلال نیمة دوم سدة نهم ، از کمیّت ساخت و سازهای عمده در خراسان کاسته شد و از لحاظ کیفیت نیز بیشتر بناها (بجز بناهای شاهی ) بد و ناقص ساخته ، و اندکی تزئین می شدند. کاشی کاری هفت رنگ که مقرون به صرفه بود دو باره باب شد. طاقزنی پُر کار جای خود را به طاقهای پیشکردة ساده داد که با گچ کاریهای پُر نقش و نگار پوشیده می شدند. سلطان حسین بایقرا و امیرعلیشیرنوائی حامیان اصلی این سبک بودند، گر چه بسیاری از مقامات و اشراف نیز ساختمانهای کوچکتری ، مانند حظیره ، بنا کردند. برجسته ترینِ این بناها مدرسة شاهی و مقبرة خانوادگی سلطان حسین در هرات ، و مجموعة اخلاصیة نوائی شامل یک مسجدجامع ، یک مدرسه و خانقاه ، یک دارالحُفّاظ ، بیمارستان و یک گرمابه بود (سابتلنی ، ص ٣٨ـ٦١). اکنون چهار مناره از مدرسة سلطان حسین برجاست ، و هیچ چیز از مجموعة نوائی باقی نمانده است . خواندمیر، حمایت گستردة نوائی را ستوده است ، اما تنها شواهدی که بر فعالیتهای او در امر ساخت و ساز وجود دارد، اقدام این وزیر در مرمت مسجد در هرات و احداث چندین کاروانسراست . با حفر «جوی نو» به دستور ابوسعید، احداث باغهای متعدد، از جمله «باغ جهان آرای » معروفِ سلطان حسین امکان پذیر گشت و انگیزة به وجود آمدن حومه های جدید در بیرونِ حصار شهر شد.
ولایات کشور از توجه حکام محلی تیموری یا جانشینان ترکمن آنها بهره ها گرفتند. در یزد در زمان حکومت میرچَقماقِ شامی ، حومه های جدید با ساختمانهای عالی ساخته شد ( رجوع کنید بهافشار، ج ٢، ص ١٦١ـ١٦٢) و طریقتهای صوفیان (مثلاً، در نعمت اللهیه * ) مالک خانقاهها و مقبره های باشکوه در یزد، تفت ، بندرآباد، میبد و اَبْرَنْدآباد شدند ( رجوع کنید به همان ، ١٣٤٨ـ ١٣٥٤ ش ). در مساجد سبک تیموریِ این منطقه از رواقهای عرضی طویلِ موجود در مسجدجامع قدیم یزد (الحاقات اواخر سدة هشتم ) اقتباس شد و از آنها یا در کنار گنبد قبله یا به عنوان مسجد زمستانی استفاده می کردند. از بناهای ترکمنی تبریز جز «مسجد کبود * » (مظفریه ، ٨٦٩) چیز چندانی بر جای نمانده است . این بنای چند منظوره با گنبدی مرکزی ، محصور در رواقهایی است که به دنبال آنها مسجد کوچکی با سقفی گنبدی و احتمالاً سردابه ای در زیر آن ، ساخته شده است . این مسجد از نوع مجموعه مقابری مانند عشرتخانة سمرقند (ح ٨٩٦؛
ماسون ، ١٩٥٨) است که به دستور حبیبه سلطان بیگم ، همسر ابوسعید، ساخته شد. بقعه های جدیدی ، بیشتر برجی شکل ، در قم و سراسر مازندران در مقبره های شیعی بنا شد (اوکین ، ١٩٨٤، ص ٦١ـ٨٤). در معماریِ شروان (کاخ شروانشاهان در باکو؛
برتانیتسکی ، ١٩٦٦) سنّت بنّایی این منطقه ، یعنی ساخت کارهای زیبا با سنگ ، ادامه یافته ؛
سنّتی که از سبک معماری مرکزی تیموری تأثیر نپذیرفته است .
منابع :
(١٠٤) ایرج افشار، یادگارهای یزد ، تهران ١٣٤٨ـ١٣٥٤ ش ؛
(١٠٥) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(١٠٦) T. Allen, A catalogue of toponyms and monuments of Timurid Herat , Cambridge, Mass. ١٩٨١;
(١٠٧) L.S. Bretanitskiy, Zodc §estvo Azerbaydz §ana XII-XV v.v. i ego mesto v arkhitekture perednego vostoka , Moscow ١٩٦٦;
(١٠٨) M.S. Bulatov, Geometric §eskaya garmonizatsiya v arkhitekture Sredney Aziy LX-XV vv ., Moscow ١٩٧٨;
(١٠٩) R. Byron, "Timurid monuments in Afghanistan", in Procs. Third International Congress of Iranian Art and Archaeology , Leningrad ١٩٣٥, ٣٤-٣٨;
Ruy Gonzalez de Clavijo, Embassy to Tamerlane ١٤٠٣-١٤٠٦ , tr. Le Strange,
(١١٠) London ١٩٢٨;
(١١١) E. Cohn-Wiener, Turan , Berlin ١٩٣٠;
(١١٢) Commission Imperial Archإologique, Les mosguإes de Samarcand . I. Le Gour-Emir , St. Petersburg ١٩٠٥;
(١١٣) E. Diez, Churasanische Baudenkmجler , Berlin ١٩١٨;
(١١٤) L. Golombek, "The gardens of Timur: new perspectives", Muqarnas, vol. ١٢ (١٩٩٥);
(١١٥) idem, The Timurid shrine at Gazur Gah , Toronto ١٩٦٩;
(١١٦) L. Golombek and D. Wilber, The Timurid architecture of Iran and Turan , Princeton ١٩٨٨;
(١١٧) A.A. Ivanov, "O bronzov¨ °âkh izdeliyakh kontsa XIV v. iz mavzoleyaKhodz §a Ah ¤meda Yasevi", in Srednyaya aziya i ee sosedi v drevnosti i srednevekov'e , ed. B.A. Litvinskiy, Moscow ١٩٨١;
(١١٨) L. Yu. Man'kovska Ya, "Towards the study of forms in Central Asian architecture at the end of the fourteen century: the Mausoleum of Khva ¦ja Ah ¤mad Yasav ¦â ", tr. Lisa Golombek, Iran: Journal of the British Institute of Persian Studies , XXIII (١٩٨٥), ١٠٩-١٢٧;
(١١٩) M. E. Masson and G.A.Pugachenkova, "Shakhri Syabz pri Timure I Ulug Beke ) ، Shahr-i sabz from T ¦âmu ¦r to U ¦lu ¦gh Beg')", tr. J.M.Rogers, in ibid, XVI (١٩٧٨), ١٠٣-١٢٦, XVIII (١٩٨٠), ١٢١-١٤٣;
(١٢٠) M. E. Masson, et al., Mavzole °Ishratkhana ,Tashkent ١٩٥٨;
(١٢١) N. B. Nemtseva, "The origins and architectural development of the Sha ¦h-i Zindeh", tr. J.M. Rogers, Iran , XV (١٩٧٧), ٥١-٧٣;
(١٢٢) B. O'Kane, Timurid architecture in Khurasan , Costa Mesa, Calif. ١٩٨٧;
(١٢٣) idem, "Timurid stucco decoration", Annales islamologiqus , XX (١٩٨٤);
(١٢٤) Arthur Upham Pope, ed. A survey of Persian art , Tehran ١٩٧٧;
(١٢٥) G.A. Pugachenkova, Chefs-d' Øuvre d'architecture de l'Asie Centrale XIV e -XV e siةcle , Paris ١٩٨١;
(١٢٦) G.A. Pugachenkova and L. Yu. Rempel, V °dayushc §iesya pamyatniki arkhitektur °Uzbekistana , Tashkent ١٩٥٨;
(١٢٧) Maria Eva Subtelny, "A Timurid educational and charitable foundation: the Ikhla ¦s ¤iyya complex of ـ Al ¦âSh ¦âr Nava ¦ Ý ¦âin ١٥th-century Herat and its endowment", JAOS , vol.١١١, no.١ (Jan.- Mar. ١٩٩١).
/ ل . گولومبک ( د. اسلام ) /
ج ) سفالگری . تولید سفالینه در این دوره ، بسیار تحت تأثیر چینیهای آبی و سفید صادراتی چین بود که بیشتر از طریق دریا و گاه از راه زمین وارد کشور می شد. فکر نقاشی با کُبالت زیر لعاب شفاف ، و در ابتدا خود کبالت ، را چینیان از خاورمیانه وارد کردند تا باب طبع انبوه خارجیان مسلمانی باشد که در استخدام مغولان بودند. از این کالاها در غرب جهان اسلام بسیار استقبال شد. در اواخر سدة هشتم این کالاها در سوریه
و مصر نیز موجود بودند (ریس و پاولسن ، ١٩٥٧). مقادیر زیادی چینی آلات ساخت چین در موزة طوپقاپی سرای استانبول ( > سفالگری چینی در موزة طوپقاپی سرای < ، ١٩٨٦) و در چینی خانة شاه عباس در «بقعة شیخ صفی الدین اردبیلی * » وجود دارد (پوپ ، ١٩٥٦). پس از آن ، به صورت وسیعی در جهان اسلام از این چینیها تقلید شد، به طوری که تلاش برای شناسایی مراکز تولید چینی ، تنها بر اساس تزئینات آنها، موجب سر در گمی و اشتباهات زیاد گردیده است . بحثی که در پی مطرح می شود، با استفاده از یافته های مبتنی بر تحلیلهای سنگ شناختی (مطالعة مواد معدنی و فنّاوری ساختمان شی ء در برش نازک ؛
ماسون و گولومبک ، ١٩٩٠؛
برای آگاهی از نتایج تحقیقات جدید رجوع کنید بهگولومبک و دیگران ، ١٩٩٦) صورت گرفته است .
علاقة مفرط تیموریان به چینی آبی و سفید از نگاره ها، گزارش کلاویخو، و از شرح هدایایی که دیدار کنندگان از دربار مینگ خواهان آن بوده اند، پیداست (برتشنایدر ، ص ١٣ـ٤٠، ١٠٩ـ ١٣٢، ١٦٥ـ١٨٢، ٢٢٧ـ٢٤١). با این همه ، چینیهای وارداتی جوابگوی نیازهای محلی نبود. در ٨٠٤ تیمور سفالگرانی را از دمشق (کلاویخو، ص ٢٨٧ـ ٢٨٨) ــ که در آنجا بدلهای مرغوبی از چینیهای ساخت چین تولید می کردند ــ به سرزمین خود آورد. آنان سفالگران سمرقندی را با فنّاوری خمیرِ سنگ (خمیر شیشه گری ) و نقشمایه های دورة حکومت سلسلة یوان آشنا کردند. گر چه هیچ کوره ای از این دوره در سمرقند یافت نشده است ، تجزیه و تحلیل سنگ شناختی دهها شکسته سفالینه ای که در ارگ تیموری از زیر زمین بیرون آورده شده ، نشان می دهد که همة آنها در سراسر منطقه ، منشأ واحدی داشته اند. کاربرد شن به جای کوارتز، که بخش عمدة ترکیب خمیر شیشه گری را تشکیل می دهد، و وجود مکرر نقش غنچة نوک تیز که خاص چینی آلات آبی و سفید سوری است ، نیز حکایت از روش سوری دارد.
با فرمانِ الغ بیگ در ٨١٤ (وودز ، ص ١١٥) مبنی بر آزادی صنعتگران و دیگران در بازگشت به سرزمینهای خود، این فنّاوری و گنجینة دانش فنی در دیگر مراکز سفال سازیِ ایران پخش شد و گروهی دیگر از صنعتگران به دمشق و آناطولی بر گشتند. پیش از سیطرة مغول ، نیشابور به عنوان مرکز تولید سفال پیشینه ای طولانی داشت (ویلکینسون ، ١٩٧٣). چون دربار هرات ، خواهان سفالینه های تجملی بود، تولید این کالا در نیشابور رونق گرفت : در نیمة دوم سدة مورد نظر، در این شهر سفالهایی شبیه به سفالهای سیزوا ( = سچوان / سزه چوا ) تولید می شد که آنها را با رنگ سیاه ، زیرِ لعاب فیروزه ای شفافی نقاشی می کردند. چهار نمونة به جا مانده از این سفالها تاریخ دارند (٨٧٣ ـ٩٠٠/ ١٤٦٨ـ ١٤٩٥؛
رجوع کنید به لِین ، ١٩٥٧، لوحة A ٢٠ ؛
رایتلینگر ، ١٩٣٨، شکل ١٢) و ویژگی آنها تزئین «پیچک چنگ » است که در رنگمایة سیاه صورت گرفته است . نیشابور مهمترین عرضه کنندة این سبک بود و این امر از مقایسة شکسته سفالهایی که در کوره ای در این شهر پیدا شده با سفالهای دیگری که در مشهد ساخته می شد، معلوم می شود. سفالینه هایی بدلی نیز در خراسان ، سیستان ، آسیای مرکزی و آناطولی پیدا شده است (سفالهای میِلتوس ؛
هیز ، ١٩٩٢). خط تولید غالب در نیشابور عبارت بود از سفالهایی به تقلید از چینیهای آبی و سفیدِ چین ، مخصوصاً سفالهای دورة شوآدا . بشقابهای بزرگ با نقشمایه های موج و جقة چینی بر لبه های آن ، با نقش گل شامل گلهای پئونیا (صد تومانی ) و گلهای داوودی یا لیچی ، یا چهارپایانی در حال چرا تزئین می شدند. از کبالت غالباً به صورت «تلمبار شده » (در رنگمایه های سیر و روشن ، گاه به طور برجسته ) و به تقلید از شیوه های چینی استفاده شده است . ویژگی گروه دوم از چینیهای آبی و سفید، طرحهای ستاره مانندِ در هم تابیده همراه با سایه زنی یا هاشورزنی است . این هر دونوع ، نشان خاص سفالینه های نیشابور را بر بدنة خارجی خود دارند و آن زنجیره ای طوماری شکل است متشکل از طوماریهای جفت (نقشمایة «طوماری جفت ») که گاه با نقش برگهای گل و گیاه همراه شده است . در نیشابور تا دوران صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥) ساختن سفالهای ظریف و مرغوب ادامه داشت ، شاهد این مدعا بشقابی است که تاریخ ٩٢٩ و نام نیشابور
به عنوان محل ساخت ، بر آن نقش بسته است (گولومبک و ماسون ، ١٩٩٥).
سفالهای مشهد به کمک دو نمونه از سفالینه های تاریخدار شناسایی شده اند: کوزه ای کوچک با نقش و نگار سبز رنگ مورخ ٨٤٨ (ادینبورو، موزة سلطنتی اسکاتلند ، ش ٥٧٠.١٨٨٨؛
گروبه ، ١٩٧٤) و بشقابی گلدار شبیه سفالهای نیشابور که نقش گل پئونیا دارد به تاریخ ٨٧٨ (سن پترزبورگ ، موزة ارمیتاژ ، ش ٢٦٥٠ VG ؛
ایوانوف ، ١٩٨٠؛
نیز رجوع کنید به تصویر). دورِ لبة بشقابهای مشهد اغلب نقش موج و جقه که شبیه کرم پروانه است ، کشیده شده است . مجموعة کاسه های گود و آبخوریهای دسته داری که نقش اژدهای پرپیچ و تاب بر آنهاست نیز احتمالاً ساخت مشهد است (گروبه ، ١٩٨٨ـ١٩٨٩). تأسیس کارگاهی در مشهد احتمالاً اقدامی بود در پاسخ به نیاز بازار پر رونق زیارت که از آباد شدن شهر به دست شاهرخ ناشی می شد.
کارگاهی کوچک در منطقه ای نامعلوم نیز برای بندرهای کرانة خلیج فارس و اقیانوس هند، سفالینه های آبی و سفیدی با کیفیت نازل تولید می کرد، زیرا ظروفی با ساختی مشابه در سیراف و افریقای غربی یافت شده است .
در اواخر سدة نهم ، سلسله های ترکمن یک کارگاه سفال سازی در تبریز بنا کردند که سفالگرانی را از خراسان جذب می کرد. خاک این منطقه برای تولید خمیر سنگی مناسب نبود و جانشین کردن خمیر شیشه ای هم حاصل نامرغوبی داشت (ماسون و گولومبک ، ١٩٩٠)؛
با وجود این ، سفالگران ابتدا سفالینه هایی با نقش و نگار زیبا به سبک خراسان می ساختند و بعدها اجناسی را به صورت انبوه تولید می کردند. ویژگی سفالینه های مرحلة اول ، تصویرگریِ بسیار دقیق و شباهت آنها به سفالهای آبی و سفید اِزْنیق ( در شمال غربی ترکیه ) است (مانندِ بشقابی در موزة اشمول ، آکسفورد، تصویر در رایتلینگر، ١٩٣٨، شکل ٣٣). برخی از این سفالگران احتمالاً جزو افرادی هستند که نامشان در اسناد عثمانی به دلیل کار روی بنایی در استانبول ذکر شده است (نجیب اوغلو، ص ١٣٦ـ١٧٠).
در مرحلة دوم ، که تا سدة دهم تداوم یافت ، سفالینه های پایه پهن (با نقشمایه های پروانه شکل بر سطحِ خارجی ) و سفالینه های پایه باریک (با طرح گیاهان آبزی بر سطح خارجی ) تولید می شد. در این طرحها از الگوهای قدیمتر عهد تیموری یا سفالینه های وارداتی چینی تقلید شده است . سفالینه های بسیاری از این نوع در روستای کوباچا در داغستان به جا مانده که نشان دهندة تقلید زیاد است (لِین ، ١٩٣٩؛
گولومبک ، ١٩٩٣). اینکه چگونه این اشیا به آنجا رسیده اند معلوم نیست ، اما مجموعة آنها شامل سفالینه های نیشابوری و مشهدی و نیز مقادیر زیادی سفالهای سدة دهم و یازدهم است که در کوره ای ناشناخته تولید شده اند. کارگاه تبریز هم سفالینه هایی شبیه چینیهای لعاب زیتونی تولید می کرد. مقدار کمی سفالینه های برّاق ، بویژه کاشی ، نیز احتمالاً در کاشان تولید می شده است (واتسون ، ص ١٥٧ـ١٦٣).
در این دوره علاوه بر غلبة طرحهای چینی بر دیگر طرحها، در اَشکال سفالینه ها نیز از الگوهای چینی پیروی شد. بر خلاف سفالگرهای اروپایی که یک سده بعد مسحور این طرحها و شکلها شدند، کوره های تیموری قادر به تولید چینیهای اصل نبودند. تأثیر چینی ساخت چین بر صنعت سفالگری ایرانی از دورة تیموری بسیار فراتر رفت ، زیرا نسلهای بعدی سفالگران نیز بندرت از الگوهای چینی فاصله گرفتند.
منابع :
(١٢٨) G. A. Bailey, "The dynamics of chinoiserie in Timurid and early Safavid ceramics", in Timurid art and culture , ed. L. Golombek and M. Subtelny, Leiden ١٩٩٢;
(١٢٩) E. Bretschneider, " Chinese intercourse with the countries of Central and Western Asia in the fifteenth century", The China review , v/١-٤ (١٨٧٦-١٨٧٧);
(١٣٠) Chinese ceramics in the Topkapi Sarayi Museum , ed. R. Krahl, London ١٩٨٦;
(١٣١) Ruy Gonzalez de Clavijo, Embassy to Tamerlane ١٤٠٣- ١٤٠٦ , tr. Le Strange, London ١٩٢٨;
(١٣٢) L. Golombek, "The Timurid ceramics at Kubachi, Daghestan", in Proceedings, ٢٧th Meeting of Haneda Memorial Hall, Symposium on Central Asia and Iran, Kyoto University , ١٩٩٣;
(١٣٣) Golombek and Mason, "New evidence for Safavid ceramic production at Nishapur", Apollo , CXLII /٤٠ (July ١٩٩٥), ٣٣-٣٦;
(١٣٤) Golombek, Mason, and Bailey, Tamerlane's tableware: a new approach to the chinoiserie ceramics of ١٥th and ١٦th century Iran , Toronto ١٩٩٦;
(١٣٥) B. Gray, "Blue-and-white vessels in Persian miniatures of the fourteenth and fifteenth centuries", Transactions of the Oriental ceramics society , XXIV (١٩٤٨-١٩٤٩), ٢٢-٣٠;
E.J. Grube, "Notes
(١٣٦) on the decorative arts of the Timurid period", I, in Gururajamanjarika. Studi in onore di Giuseppe Tucci , ed. A. Forte et al., Naples ١٩٧٤, I , ٢٣٣-٢٨٠, II in Islamic art , III (١٩٨٨-١٩٨٩), ١٧٥-٢٠٨;
(١٣٧) J.W. Hayes, Excavations at Sarachane in Istanbul , II , The pottery , Princeton ١٩٩٢;
(١٣٨) A. A. Ivanov, "Fayansovoe blyudo XV veka iz Mashhada" ) [ میلادی ] (ظرفی بدل چینی از مشهد در قرن پانزدهم , Soobsc §eniya Gosudarstvennogo Ermitaz §a , lxv (١٩٨٠), ٦٤-٦٦;
A. Lane,
(١٣٩) Later Islamic pottery: Persia, Syria, Egypt, Turkey , London ١٩٥٧;
(١٤٠) idem, "The so-called ، Kubachi' wares of Persia", Burlington Magazine , lxxv (١٩٣٩), ١٥٦-١٦٢;
(١٤١) Mason, "Criteria for the petrographic characterization of stonepaste ceramics", Archaeometry , XXXVII (١٩٩٥), ٣٠٧-٣٢٢;
(١٤٢) R.B. Mason and L. Golombek, "Differentiating early Chinese-influenced blue and white ceramics of Egypt, Syria and Iran", in Archaeometry '٩٠. Proceedings of the ٢٧th Interational Archaeometry Symposium , ed.
(١٤٣) E. Pernicka and G.A. Wagner, Basel ١٩٩٠, ٤٦٥-٤٧٤;
(١٤٤) Gدlru Necipog §lu, "From international Timurid to Ottoman: a change of taste in sixteenth- century ceramic tiles", Muqarnas , vol.٧ (١٩٩٠);
(١٤٥) J.A. Pope, Chinese procelains from the Ardebil shrine , Baltimore ١٩٥٦;
(١٤٦) G. A. Pugachenkova, "Samarkandskaya keramika xv veka" ) [ میلادی ] (سفالگری سمرقند در قرن پانزدهم , Trudi Srednea ziatskogo Gosudarstvennogo Universiteta , XI (١٩٥٠), ٩١-١٢٠;
(١٤٧) G. Reitlinger, "The interim period in Persian pottery", Ars Islamica , v (١٩٣٣), ١٥٥-١٧٨;
(١٤٨) P.J. Riis and V. Poulsen, Hama: les verreries et poteries medievales , IV /٢ of Hama, Fouilles et recherches de la Fondation Carlsberg ١٩٣١-٣٨ , Copenhagen ١٩٥٧;
(١٤٩) O. Watson, Persian lustre ware , London ١٩٨٥;
(١٥٠) M. Whitman, Persian blue-and-white ceramics: cycles of chinoiserie , University Microfilms International, Ann Arbor ١٩٧٨;
(١٥١) C. Wilkinson, Nishapur: pottery of the early Islamic period , New York ١٩٧٣;
(١٥٢) J.E. Woods, "Timur's genealogy", in Intellectual studies on Islam: essays written in honor of Martin B. Dickson , ed. Michel M. Mazzaoui and Vera B. Moreen, Salt Lake City, Utah, ١٩٩٠.
/ ل . گولومبک ( د. اسلام ) /
د) فلزکاری . در آسیای میانه ، تیموریان در زمینة خلق آثار هنری شهرتی به دست آوردند و صنایع دستی و هنری گوناگونی که در آن زمان در شرق تولید می شد، تحت تأثیر هنر تیموری بود (دانی ، ص ٥٧ ـ ٥٨؛
> فرهنگ هنر < ، ج ١٦، ص ٣٧٧).
تیمور برای ساختن پایتختی باشکوه در سمرقند، هنرمندان و استادکاران نامدار را از سرزمینهای تحت فرمان خویش به سمرقند فرا خواند (آلن ، ص ١٧٧) و این امر موجب ایجاد مرکز جدیدی برای تبادلات هنری گردید (همان ، ص ١٨٢).
قدیمترین نمونه های فلزکاری باقی مانده از دوران تیموری لگنی بسیار زیبا (دانی ، ص ٧٦؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل rids. d" ¦mu â¦"T ) و ظرف مفرغی بسیار بزرگی (لنتس و لاوری ، ص ٢٩) است که به دستور تیمور برای آرامگاه شیخ احمد یسوی (متوفی ٥٦١) ساخته شده است (شراتو و گروبه ، ص ٥٨ ـ٥٩).
نخستین آثار دورة تیموری ، گرایشهای هنری و فنون فلزکاریِ آسیای میانه و غربی را ــ که در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم ، بر اثر هجوم مستقیم تیمور در داخل و خارج ایران رواج یافته بود ــ نشان می دهند ( د. اسلام ، همانجا). همچنین شش چراغ روغنیِ بزرگ ، از همین دوره در آرامگاه شیخ احمد یسوی باقی است که ساده و مستحکم و نشان دهندة ارادت تیمور به شیخ احمد است (لنتس و لاوری ، همانجا؛
نیز رجوع کنید به> امیرتیمور در تاریخ جهان < ، ص ١٢٦).
بیشتر از بیست نمونه نیز وجود دارد که متعلق به قرن نهم یا اوایل قرن دهم و نمایندة دو روش اصلی فلزکاری است : برنج که با فلزات گرانبها تزئین شده ، و ترکیب برنج و مس که سطح آن با نقره پوشانده شده است . این آثار به سبب شکل ، فنون ساخت ، تزئین و کنده کاری ، از دیگر صنایع فلزی پیشین ایرانی متمایزند ( د. اسلام ؛
> فرهنگ هنر < ، همانجاها).
فهروری (ص ١٠٩) معتقد است که به صنعت فلزکاری دورة تیموری توجه چندانی نشده ، شاید به این سبب که نمونه های اندکی از آثار فلزی آن دوره باقی مانده است ، هرچند در میان آنها شاهکارهایی از این هنر وجود دارد، از جمله ظروفی برنجی با بدنه ای کروی که بر روی پایه ای پهن قرار گرفته اند و گردنی بلند و مُطَبَّق دارند. بعضی از این ظروف ، که دسته ای به شکل S با نقش اژدها دارند، تنگ آبخوری بوده اند (همانجا). یک شمعدان برنزی که حلقه ای برنجی دارد نیز در موزة ارمیتاژ سن پترزبورگ نگهداری می شود که تاریخ ٧٩٩ بر آن نقش بسته است ( رجوع کنید به هراری ، ص ٢٥٠٩ و تصویر ٨٣٤).
سه پایه ای با پایه های کنده کاری شده ، فنجانهای مفرغی با دسته ای به شکل اژدها، کاسه هایی که دستة آنها به شکل ماهی است ، آبخوریها و کاسه های گوناگون و انواع آفتابه نیز از آثار فلزی این دوره اند (دانی ، ص ٧٦؛
هراری ، ص ٢٥١١ و تصویر ٨٣٦). همچنین یک ظرف منقوش مفرغی کم عمق وجود دارد که بیشتر از سایر نمونه ها بر روی آن کار نشده و احتمالاً قدیمتر است و سبک طراحی آن ، احتمالاً از آناطولی گرفته شده است (فهروری ، ص ١١٠ و تصویر ١٤٧).
از دیگر آثار فلزی این دوره ، لگن بزرگ آب تبرک است که عبدالعزیزبن شرف الدین تبریزی در ٨٠١، به فرمان تیمور، برای مسجد شهر ترکستان ساخت و نام تیمور و نشانة سازنده بر آن منقوش است (شراتو و گروبه ، ص ٥٨). لگن دیگری نیز در مسجد هرات وجود دارد که امضای حسن بن علی بن حسن بن علی ، استادکار اصفهانی ، و تاریخ ٧٧٦ بر آن حک شده است . احتمالاً این ظرف پیش از تصرف اصفهان و صدور فرمان تیمور مبنی بر اعزام پیشه وران اصفهانی به سمرقند، ساخته شده است (آلن ، ص ١٨٢).
یک قفل ترکیبی از جنس برنج ، اثر دیگری است که نمونة آن در دوره های دیگر دیده نشده است . نام سازندة آن معلوم نیست ولی تاریخ ٨٨٩ بر روی یکی از سطوح آن کاملاً خواناست . این قفل به شمال غربی ایران یا آناطولی شرقی نسبت داده شده است ، زیرا نمونة الفبای به کار رفته روی قفل با الفبای اولیة عثمانی شباهت دارد و چندین واژة ترکی نیز در میان کلمات فارسی روی آن دیده می شود (فهروری ، ص ١١٠).
نمونة دیگر، دسته ای نایاب و غیرمعمول است که احتمالاً متعلق به یک تفنگ بوده و تاریخ مشخص و منشأ روشنی ندارد، هر چند که نقرة ظریف طلاکوبی شدة روی آن سبک رایج سدة هفتم تا هشتم را نشان می دهد (فهروری ، همانجا و تصویر١٥٠). اثر دیگر جعبه ای برنزی و استوانه ای است که تاریخ و منشأ آن معلوم نیست . جعبه هایی از این نوع در ایران و سوریه و مصر کم نیست اما بیشتر آنها نقره کاری و با نقش حیوانات و گُل و بوته تزئین شده اند (همانجا و تصویر ١٥١). نمونة دیگر، یک گوی مفرغیِ طلاکوبی و نقره کاری شده و منقوش به سیاه قلم است که به عنوان محل اتصال در ساخت پنجره های مشبک به کار می رفته است . این شی ء، دارای دو پایة مسطح است و پایه هایی لوله ای شکل در بالا و پایین بدنه دارد و سوراخهایی نیز برای ثابت کردن گوی بر لوله هایی مشابه در دو سوی دیگر آن تعبیه شده است . خودِ گوی با نقوشی از گُل پوشیده شده است (همانجا).
از دیگر اشیای فلزی دوران تیموری در ایران آگاهی چندانی در دست نیست (آلن ، همانجا). تعدادی آبدان مفرغی با تزئینات زرنشان و نقره کوب ، از تولیدات هرات در نیمة دوم سدة نهم ، باقی مانده است . نمونه هایی تاریخدار از ٨٦١ تا ٩١٧ نیز موجود است ، از جمله تعدادی ظرف مفرغی (در موزة بریتانیا) که در ٩٠٣ برای سلطان حسین بایقَرا (حک : ٨٧٣ ـ٩١١) ساخته شده است . در ساخت این ظروف از نمونه ای که در زمان سلطنت اُلُغ بیگ با سنگ یشم در سمرقند ساخته شده بود، پیروی شده است (همانجا؛
> فرهنگ هنر < ، ج ١٦، ص ٥٢٨). بدین ترتیب معلوم می گردد که زرنشانی و نقره کوبی بر مفرغ و برنج و قلع تا آن زمان از میان نرفته بوده ، هر چند که تعداد اندکی از اینگونه اشیا، شناسایی شده اند (آلن ، همانجا). همچنین به گزارش کلاویخو (ص ٢٢٧)، فرستادة پادشاه اسپانیا نزد تیمور، در دربار تیمور اشیای تجملی ساخته شده با فلزات گرانبها، فراوان و خیره کننده بوده است . به نوشتة کلاویخو (ص ٢٢٧ـ ٢٢٨) در ضیافت درباریِ باشکوهی که تیمور برای پذیرفتن رسولان خارجی برپا ساخت ، علاوه بر قدحهای گوشت گوسفند، گوشت اسب در تشتهایی بزرگ از طلا و نقرة ناب و شیر شکرزدة مادیان در قدحها و جامهایی از همان جنس در میان مهمانها توزیع گردید (نیز رجوع کنید بهآلن ، همانجا).
از آن آثار کمیاب یک تنگ و یک آوند (آبدان ) است که بر اساس کتیبه شان برای امیری به نام قاسم بن علی ساخته شده اند. این دو ظرف نشان می دهند که پسند عمومی از سدة هفتم به بعد تغییر چندانی نیافته است (همانجا). در سدة نهم روش تازه ای در ساخت ظروف مسیِ کنده کاری شده و آبدیده با قلع رواج یافت . از جمله اشیای این دوره ، سه قطعه با تاریخهای ٨١١ ، ٨٧٩ و ٨٩٣ است که هر سه نشانة مکتبی ایرانی در فلزکاری اند و پیوند نزدیکی با صنعت و سلیقة شایع در خاور نزدیک در اواخر قرن نهم دارند، زیرا شباهت آشکاری میان شکل ظاهری و نقوش اشیای ساخته شده در ایران و سوریة آن زمان وجود دارد (همان ، ص ١٨٢ـ١٨٣).
دوران تیموری ، دوران هنر و هنرپروری بود. کلاویخو در سفرنامه اش به توصیف تزئینات کاخهای تیمور، از جمله به این موارد، پرداخته است : پرده های زربفت و سیم بفت مزین به منجوق (پولک )هایی از طلا و یاقوت و مروارید و سنگهای گرانبها (ص ٢٣٠)؛
تنگهای زرین مرصع به گوهرهای گرانبها و زمرد و فیروزه در جدار خارجی که در دهانة برخی لعل بدخشان را در طلا نشانده بودند (ص ٢٣١)؛
جامهای زرین آراسته با مروارید و گوهر (ص ٢٦٩) و چادرهایی با پولک طلایی با درهای پوشیده از پارچة ابریشمین آراسته با الواح زرین و سیمین مزین به نگاره های مینای آبی . به گفتة کلاویخو این تزئینات چنان زیبا بودکه نه در سرزمین تاتار و نه در اسپانیا و مغرب چنین آثاری یافت نمی شد (ص ٢٦٨؛
نیز رجوع کنید به فریه ، ١٩١ـ١٩٢). از دورة تیموری نیز ظاهراً جواهرات چندانی باقی نمانده است (شراتو و گروبه ، ص ٥٩).
منابع :
(١٥٣) احمدحسن دانی ، میراث تیمور ، ترجمة محمد مهدی توسلی ، راولپندی ١٣٧٨ ش ؛
(١٥٤) امبرتو شراتو و ارنست گروبه ، هنر ایلخانی و تیموری ، ترجمة یعقوب آژند، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١٥٥) روی گونثالث د کلاویخو، سفرنامة کلاویخو ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١٥٦) James Allan, "Metalwork", in The arts of Persia , ed. R. W. Ferrier, New Haven: Yale University Press, ١٩٨٩;
(١٥٧) Amir Temur in world history , Tashkent: Sharq, ١٩٩٦;
(١٥٨) The Dictionary of art ,ed. Jane Turner, New York: Grove, ١٩٩٨, s.vv. "Islamic art, IV: metalwork. ٣. (b) C. ١٤٠٠- C.١٥٠٠ "(by Linda Komaroff), "ibid. VIII: other arts. ٨. jade "(by Robert Skelton);
(١٥٩) EI ٢ , s.v. "T ¦âmu ¦rids. d: metalwork" (by Linda Komaroff);
(١٦٠) Ge ¨za Fehe ¨rva ¨ri, Islamic metalwork of the eighth to the fifteenth century in the Keir Collection , London ١٩٧٦;
(١٦١) R. W. Ferrier, "Jewellery", in The arts of Persia , ibid;
Ralph Harari, "Metalwork after the Islamic Period", in A survey of
(١٦٢) Persian art , ed. Arthur Upham Pope, vol. ٦, Tehran ١٩٧٧;
(١٦٣) Thomas W. Lentz and Glenn D. Lowry, Timur and the princely vision: Persian art and culture in the fifreenth century , Los Angeles ١٩٨٩.
/ محمدمهدی توسلی /
٤) سکه شناسی . پول رایج تیموریان در تمام دورة حکومتشان ، بر اساس نظام پولی تک فلزی از مسکوکات نقره قرار داشت (فراگنر، ص ٥٥٦). با وجود این ، سکة طلایی وجود دارد که آن را قراقوینلوها به سال ٨٤٩ در بغداد به نام شاهرخ ضرب کرده اند و گویای قدرت برتر تیموریان بر عراق عرب است . سلیمان میرزا و شاهرخ نیز در زمان سلطنت همایون و اکبر، خویشاوندان مغولشان در هند، سکه های طلای ربع اشرفی در بدخشان ضرب کرده اند. تعدادی سکة مسی که به مناسبتهای خاص ضرب شده نیز به نام تیمور و پسرش شاهرخ شناخته شده ، اما شمار اندکی از آنها میان مردم منتشر شده است . احتمالاً سکه های طلای خارجی (بیشتر سکه های زرِ ونیزی و اشرفیهای ممالیک که مانند کالا معامله می شد) در معاملات میان بازرگانان بزرگ ، به آسانی در دسترس بوده است . همچنین محتمل است که رؤسای شهرهای بزرگ سکه های مسی معمولی بسیاری برای تسهیل خرید روزانة اهالی ضرب کرده باشند.
از بررسی سکه ها روشن می گردد که منشأ تَنْکة تیموری ( که نوعی سکه است ) و اجزای آن ، یعنی درهم ، مسکوکاتی است که خانات جغتای ماوراءالنهر و اسلافِ بلافصل تیمور، و بعدها حاکمان صوری وی در سمرقند ضرب و منتشر کرده اند (همان ، ص ٥٥٧). تنکه هرگز بخشی از نظام پولی ایلخانی نبود. این نظام پولی را در ٦٩٦ محمودغازان پایه ریزی کرد که بر اساس آن ، پول رایج ، دینار نقره بود. هر دینار شش درهم ، و ده هزار دینار برابر یک تومان (واحد اصلی شمارش ) بود (همانجا). چون تیموریان دستگاه اداری (دیوانی ) متمرکزی نداشتند تا نظام پولی واحدی برای قلمرو خود پدید آورند، مایل بودند که مسکوکات متداول در کشورهای فتح شده را حفظ کنند. در نتیجه ، سکة نقره بسیار با اوزان متفاوت پدید آمد (همانجا).
این نظام غیرمتمرکز، قبل و بعد از عصر شاهرخ ، معمول بود، بجز بین سالهای ٨٢٧ تا ٨٥٠ که تنکه ای با شکل یکسان و به وزن تقریبی ٢ر٥ گرم ، به طور وسیعی در سراسر قلمرو او رایج شد (همان ، ص ٥٦٠ ـ٥٦١). این تنکه که به مقادیر بسیار زیاد جریان داشت ، به شاهرخی مشهور شد و اصالتاً واحد شمارش در مشرق ایران ، افغانستان و قلمرو نخستین مغولان هند گشت .
تقریباً روی تمام سکه های تیموریان ، شهادتین با نامها و القابِ خلفای راشدین حک شده است ( رجوع کنید به لین ـ پول ، ج ١٠، ص ١٤٢، ١٤٤؛
نیز رجوع کنید به ترابی طباطبائی ، ص ١٢٧) اما سه امیر مسالمت جو (ابوسعید، حسین بایقرا و ابوالقاسم بابر) هرگاه ضرابخانه هایشان در نواحی شیعی مذهب قرار داشت ، شهادتین و شهادت بر ولایت حضرت علی یا اسامی دوازده امام ( علیهم السلام ) را بر سکه ها نقش می کردند ( رجوع کنید به لین ـ پول ، ج ١٠، ص ١٥٩). معمولاً نام ضرابخانه در قابی در وسط روی سکه نقش می شد ( رجوع کنید به همان ، ج ١٠، ص ١٥٠؛
نیز رجوع کنید به ترابی طباطبائی ، همانجا). پشت سکه نام یا القاب امیران و به دنبال آن جمله ای دعایی و اغلبْ اسامی ضرابخانه ها و تاریخ انتشار سکه نوشته می شد. عنوان معمول «السلطان الاعظم » بود ( رجوع کنید بهلین ـ پول ، ج ١٠، ص ١٥٠؛
ترابی طباطبائی ، ص ١٢٨) ولی تیمور بر روی مسکوکاتش ، هرگز عنوانی بالاتر از امیر یا امیرالمعظَّم ننوشت ( رجوع کنید به لین ـ پول ، ج ١٠، ص ١٤٥).
تیمور بیشتر سکه هایش را به نام اربابان ظاهری جغتایی خویش ضرب کرده است : به نام سُیورغَتْمِشْ که بین سالهای ٧٧١ تا ٧٩٠ ضرب می شد ( رجوع کنید به همان ، ج ١٠، ص ١٤١ـ١٤٢)، محمود که از ٧٩٠ تا ٨٠٦ ضرب می گردید ( رجوع کنید به همان ، ج ١٠، ص ١٤٣ـ ١٤٦؛
ترابی طباطبائی ، ص ١٢٧ـ ١٢٨)، و بالاخره فقط به نام خود که در آخرین سال حیاتش ، یعنی ٨٠٧، ضرب شد. هیچیک از دیگر امرای تیموری سکه ای به نام خانهای جغتای ضرب نکرده اند، مگر الغ بیگ و ابوسعید و احمد، که روش تیمور را در نامگذاری خویش به گورکان (= داماد) ادامه دادند (لین ـ پول ، ج ٧، ص XXXI-XXX ؛
نیز رجوع کنید به ترابی طباطبائی ، ص ١٣١، ١٣٥). این کلمه نشان می دهد که امیر با شاهدختی از خاندان شاهی جغتایی ازدواج کرده و نسب چنگیزخان از طریق فرزندان آنها تداوم یافته است . افزون بر این ، تیمور و الغ بیگ و ابوسعید، تمغایی متشکل از سه دایره که به صورت مثلثی قرار می گرفتند، به عنوان نشان دودمانی خویش در سکه هایشان قرار داده اند ( رجوع کنید به ترابی طباطبائی ، ص ١٢٨، ١٣٥). دیگر امرای تیموری بیشتر به خود عنوان بهادرخان داده اند ( رجوع کنید به لین ـ پول ، ج ١٠، ص ١٦٧ـ١٦٩). این عنوان را ایلخان ابوسعید بهادرخان متداول ساخت (همان ، ج ٧، ص XXXI ).
یکی از ویژگیهای جالب توجه سکه های بعدی تیموریان که بر سکه های دودمانهای معاصر آنان ، قراقوینلو و آق قوینلو، نیز دیده می شود، عمل کاملاً متداول ضرب دوباره یا چند بارة علامت بر روی سکه هاست ( رجوع کنید به ترابی طباطبائی ، ص ١٥١). این روش ــ که در سالهای پایانی سدة نهم بسرعت در سراسر ایران گسترش یافت ــ احتمالاً راهی برای کسب درآمد به وسیلة درخواست مزد جهت معتبرساختن سکه های در گردش بود. در جدول ( رجوع کنید بهادامة مقاله ) صورتی از اعضای اصلی این خاندان که هم به نام خود سکه ضرب کرده اند و هم به ضرب دوبارة علامت بر سکه های دیگران پرداخته اند، آمده است . در حالی که سکه های تیمور و شاهرخ و حسین بایقرا فراوان ، و سکه های دیگر امیران ، همچون ابوسعید، کم است ، بیشتر آنها نایاب یا بسیار کمیاب است . اگر منابع موزه های سکه شناسی شوروی سابق مطالعه و بررسی شود، مسکوکات امرای کم اهمیت تر شناخته خواهد شد یا آگاهی بیشتری از آنها خواهیم یافت .
ضرابخانه های اصلی تیموریان در سمرقند و هرات قرار داشت ( رجوع کنید به لین ـ پول ، ج ١٠، ص CLIII-CLII ، CCXVI )، اما همچنانکه از چنین نظام غیرمتمرکزی می توان انتظار داشت ، ضرابخانه تقریباً در هر شهر بزرگ دیگری نیز دایر بود (همان ، ج ٧، ص XXXII ). میراث هنری باشکوهی که تیموریان برجای نهاده اند، در مسکوکاتشان که قالبهایی بسیار متنوع داشته ، ادامه نیافته است . برخی از این سکه ها، مانند سکه های جغتایی به گونة شگفت آوری زمخت اند، اما در برخی دیگر کوشش شده است تا معیارهای هنریِ رابخانه های غرب ایران حفظ و رعایت شود. ضرب آنها در عمل اغلب با بی دقتی همراه بوده است . سکه ها معمولاً با رقم تاریخگذاری می شدند، ولی بسیاری از اوقات این ارقام حک نشده و مایة دردسر سکه شناسان و گردآورندگان شده اند. نارسایی اطلاعات سکه شناسی عامل مؤثری در کمبود مطالب منتشر شده در بارة تیموریان است ، زیرا بررسی کامل مسکوکات تیموریان می تواند تاریخ امیرانی را که آنها را رواج داده اند، روشنتر سازد.
منابع :
(١٦٤) ( جمال ترابی طباطبائی ، سکه های شاهان اسلامی ایران ، تهران ١٣٥٠ ش ) ؛
S. Album, A Checklist of popular Islamic coins , Santa Rosa, Calif. ١٩٩٣
(١٦٥) (خلاصه ای سودمند در بارة مسکوکات تیموریان با اوزان و تقسیمات اصلی و فهرست نامها به ترتیب حکمرانان )؛
(١٦٦) Bert Fragner, "Social and internal economic affairs", in The Cambridge history of Iran , vol.٦ ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ١٩٨٦;
(١٦٧) Stanley Lane - Poole, Catalogue of oriental coins in the British Museum , London ١٨٧٥-١٨٩٠.
/ ر.ای . دارلی ـ دوران ( د.اسلام ) /