دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٦٩
جمعیتالعلماء المسلمین ، تشكلی فرهنگی ـ دینی با گرایش سیاسی و اصلاحطلبانه بر ضد استعمار فرانسه در الجزایر (از ١٣١٠ تا ١٣٣٥ش/ ١٩٣١ـ١٩٥٦).
پس از اشغال الجزایر در ١٢٤٦/١٨٣٠ و اقدامات استعمارگران فرانسوی بر ضد اسلام و هویت ملی مردم الجزایر و فضاسازی برای تبلیغات مبشران مسیحی، در این كشور مبارزاتی بر ضد استعمارگران صورت گرفت؛ از جمله مبارزه مسلحانه امیر عبدالقادر الجزایری * ، كه به شكست انجامید.
در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم، گروهی از علمای الجزایر مبارزه مسلحانه با استعمار فرانسه را راهگشا ندانستند و كوشیدند تا با ایجاد تشكلهای حزبی، اهداف ضد استعماری را دنبال كنند (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٩١). ابتدا در ١٣٠٣ش/١٩٢٤، عبدالحمیدبن بادیس (متوفی ١٣١٩ش/ ١٩٤٠) موضوع تأسیس جمعیتی به نام «الاخاء العلمی» را مطرح كرد. او در دانشگاه زیتونه تونس تحصیلكرده و از شرایط سیاسی ـ اجتماعی جهان اسلام آگاه بود، ولی به دلیل آماده نبودن جامعه برای پذیرش آن، طرح مذكور در همان مراحل اولیه ناكام ماند (سعد، ص٥٩؛ ابراهیمی، ج١، ص١٨٤ـ ١٨٥؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٨٧ـ٣٨٨). ابنبادیس * سپس، برای آگاه كردن مردم از خطر استعمار، در ١١ تیر ١٣٠٤/ ٢ ژوئیه ١٩٢٥ هفتهنامه المنتقد را منتشر كرد كه پس از هجده شماره، به دستور استعمارگران تعطیل شد (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٩٨ـ٣٩٩؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص١٨٣؛ همو، ٢٠٠٣، ص٨؛ نویهض، ص٨٢). ابنبادیس در همان سال مجله الشهاب را در شهر قُسنطینه منتشر نمود (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، همانجا). او در ١٣٠٦ش/ ١٩٢٧ علما و فرهیختگان اصلاحطلب را از سراسر الجزایر فراخواند تا جمعیتی صرفاً دینی، برای زدودن بدعتها و پیرایهها از دین اسلام، تشكیل دهد (سعد، ص٦٠؛ دسوقی، ص٢٤٢؛ حسن سیدسلیمان، ص٩٣). دعوت ابنبادیس با استقبال عظیمی روبه رو شد. در تجمع علما در شهر الجزیره (پایتخت الجزایر)، وی و شیخ طیب عُقبی درصدد برآمدند باشگاه ترقی (نادی الترقی) را تأسیس كنند كه هسته اولیه و خاستگاه جمعیتالعلماءالمسلمین بود (دسوقی، همانجا؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٤٠٠ و پانویس ١٠٠). باشگاه ترقی از بدو تأسیس (١٣٠٦ش/ ١٩٢٧) پایگاهی برای تجمع علما و اندیشمندان اصلاحطلب شد (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٤٠٠؛ دسوقی، همانجا) و پس از زمینهسازی و در پی برگزاری جشنهای صدمین سال اشغال الجزایر بهدست فرانسه در ١٣٠٩ش/ ١٩٣٠، جمعیت العلماء المسلمین در الجزایر تأسیس گردید (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٨٤ و پانویس٢؛ ابراهیمی، ج٤، ص١٦٤ـ١٦٥ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). در ١٣١٠ش/ ١٩٣١، عمراسماعیل، از ملی گرایان الجزایر، نقش مهمی در تأسیس جمعیت ایفا كرد. او دو هزار فرانك برای پیریزی تشكیلات جمعیت اختصاص داد و در الجزیره هیئتی، كه در حكم هیئت مؤسسان بود، به ریاست خود او تشكیل شد (سعد، ص٦٣؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٨٣ و پانویس١). در ١٣ اردیبهشت ١٣١٠/ ٥ مه ١٩٣١، ٧٢ تن از علما، با گرایشهای سیاسی مختلف، به دعوت هیئت مؤسسان، در باشگاه ترقی در شهر الجزیره اجتماع كردند و جمعیت العلماء المسلمین را بنا نهادند (دسوقی، ص٢٥٠ـ٢٥١؛ ابراهیمی، ج١، ص٧١؛ عسلی، ص١١٢؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩١) و نماینده فرانسه را نیز به صورت تشریفاتی، برای اینكه وانمود كنند فعالیت سیاسی نمیكنند، برای شركت در این جلسه دعوت كردند (سعد، همانجا).
در ١٣ اردیبهشت ١٣١٠/ ٦ مه ١٩٣١، در غیاب ابنبادیس، نخستین اجلاس رسمی جمعیت كه در حكم هیئت مؤسسان بود، به ریاست شیخابویعْلی' زَوّاوی برگزار شد (ابراهیمی، همانجا). در این اجلاس، اساسنامه و آییننامههای داخلی جمعیت به اتفاق آرا تصویب شد (همانجا). شركتكنندگان در مجمع عمومی از طریق انتخابات، هیئت مدیرهای را، متشكل از سیزده تن كه بیشتر آنان اصلاحطلب بودند، برای مدت یك سال برگزیدند (همانجا؛ سعد، همانجا؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٨٣) و عبدالحمیدبن بادیس را به ریاست جمعیت و محمدبشیر ابراهیمی * را به عنوان نایبرئیس انتخاب كردند (راسی، ص١٨٥؛ بوحوش، ص٢٥١؛ دسوقی، ص٢٥١؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، همانجا).
سپس هیئت مدیره با حضور اكثر اعضا اساسنامه و آییننامههای جمعیت را، كه محمدبشیر ابراهیمی تدوین كرده بود، بازنگری كرد (عسلی، ص١١٣؛ ابراهیمی، ج١، ص١١، ٧٢). ابنبادیس و یارانش در الجزایر هیئتی دائمی، متشكل از پنج نفر، به ریاست عمراسماعیل، تشكیل دادند (سعد، همانجا؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٨٣ و پانویس١، ص٨٤). در مادّه سوم اساسنامه جمعیت تصریح شده بود كه اهداف آن صرفاً دینی، تربیتی و اخلاقی است و هرگز در امور سیاسی دخالت نمی كند، تا از این طریق بتواند مجوز بگیرد (سعداللّه، ابحاث و آراء فی تاریخ الجزائر ، ج٤، ص١٤٥، ١٥١ـ١٥٢؛ سعد، ص٦٢؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩٤؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). تصدی هریك از شعب جمعیت در كشور به اعضای هیئت مدیره واگذار شد، به طوری كه عبدالحمیدبن بادیس ریاست شعبه قُسنطینه را در مشرق الجزایر و طیب عُقْبی ریاست شعبه الجزیره و حومه آن را در مركز و محمدبشیر ابراهیمی ریاست شعبه وَهران را در مغرب كشور بهعهده گرفتند (عقاد، ص٢٩٦؛ ابراهیمی، ج١، ص٣١؛ دسوقی، همانجا؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩٢). تعداد اعضای هیئت مدیره ــ كه مجمع عمومی آنان را انتخاب می كردــ در سالهای بعد به ٢١ و سپس به ٢٧ عضو رسید (ابراهیمی، ج١، ص٧٤، ٧٨، ج٤، ص١٦٥).
جمعیت دارای شش كمیته فرعی بود كه پنج كمیته آن در شهر الجزیره و كمیته ششم، كه اداره «مؤسسه ابنبادیس» (معهد ابنبادیس) را نیز برعهده داشت، در شهر قسنطینه مستقر بود. این شش كمیته عبارت بودند از: كمیته آموزش، امور مالی، انضباطی و نظارت عمومی، چاپ و نشر، تبلیغات و تشكیلات، و ارتباطات و روابط خارجی. بعدها چهار كمیته دیگر به آنها افزوده شد. هیئت مدیره سالانه دو جلسه، با فاصله شش ماه، برگزار میكرد (ابراهیمی، ج١، ص١٠٤ـ ١٠٥، ج٤، ص١٦٥؛ سعداللّه، ابحاث و آراء فی تاریخ الجزائر ، ج٢، ص٦٩ـ٧٠).
بنابر اساسنامه جمعیت، عضویت در آن برای تمام علمای اسلامی الجزایر، با هر گرایش و رویكرد اعتقادی و مذهبی، آزاد بود (سعد؛ دسوقی، همانجاها) ولی در عمل اكثر اعضای آن از علمای اصلاحطلب بودند (ژولین ، ص١٣٤). براساس بندهای ٦٥ تا ٨١ مرامنامه جمعیت، اهدف اصلی آن عبارت بود از: مبارزه با مفاسد اجتماعی و بدعتهای دینی، بررسی اوضاع و علل عقبماندگی جامعه الجزایر و ایجاد راهكارهایی برای ریشهكن كردن آثار آن در كشور، تقویت روند تأسیس جمعیتهای خیریه و عام المنفعه، احداث مسجد و مدرسه و دانشكده علوم دینی، تشویق مردم به وقف نمودن املاك خود، تلاش برای افزودن مدارس آزاد، و مبارزه با بیسوادی (دسوقی، ص٢٥٢، ٢٥٥، ٢٥٧؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٩٦، ٤٠٣ـ ٤٠٤؛ ابراهیمی، ج١، ص٧٤ـ٨٨، ج٤، ص١٧٧).
اهداف سیاسی جمعیت عبارت بودند از: تأكید بر قومیت عربی ـ ملی و تقویت آن، بازگرداندن اوقاف و امور آن به علمای اسلام، تلاش برای دور نگه داشتن استعمارگران فرانسوی از دخالت در امور دینی و امور مساجد و قضای اسلامی، حفظ هویت ملی و استقلال كشور و رهاسازی آن از سلطه فرانسه، موضعگیری قاطع در مقابل سیاست تغییر ملیت و شناسنامه مردم الجزایر، و اتخاذ مواضع ضداستعماری در قبال مسائل جهان عرب و اسلام و در رأس آنها مسئله فلسطین (ژولین، ص١٣٥؛ جلال یحیی، ج٤، ص٢٢٠؛ حسن سید سلیمان، ص٩٥؛ راسی، ص١٩٧ـ١٩٨).
بهطور كلی، رویكرد اسلامی جمعیت، دعوت به اصلاحات دینی با صبغه سلفی و اجتناب از خشونت یا درگیری مسلحانه با حكومت استعمارگر فرانسه بود (دسوقی، ص٢٨٠، ٢٨٥؛ سعد، ص٦٣). بیشتر سران جمعیت در حجاز درس خوانده و دارای اندیشههای مشابه وهابیون (رجوع کنید به وهابیت * ) بودند، از اینرو برخی آنها را وهابیان نوین (ژولین، ص١٣٤؛ سعد، ص٦٩) و برخی دیگر نیز جمعیتالعلماء را یكی از جنبشهای سلفی دانستهاند (رجوع کنید به سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٨٦؛ سعد، ص٦٨؛ عقاد، همانجا؛ احمداسماعیل راشد، ص١٥٣). اعضای اصلاحطلب جمعیت بهشدت متأثر از اندیشههای ابنتَیمیه *(فقیه حنبلی، متوفی ٧٢٨) بودند و او را الگوی عملی خود میدانستند (حسن سید سلیمان، ص٩٣؛ سعد، ص٧١؛ احمداسماعیل راشد، همانجا؛ عسلی، ص١١٠). آنان همچنین خود را از شاگردان و مریدان شیخمحمد عبده * (متوفی ١٣٢٣) و محمد رشیدرضا * (متوفی ١٣٥٤) می شمردند (احمد اسماعیل راشد، همانجا؛ دسوقی، ص٢٤٥ـ ٢٤٧؛ سعیدونی، ص٢٢١؛ سعد، ص٦٠ـ ٦١، ٦٧ـ٦٨).
در انتخابات هیئت مدیره جمعیت، كه در اواخر ١٣١٠ش/ اوایل ١٩٣٢ برگزار شد، بهرغم تلاش اعضای مخالف اصلاحات، كه به تصوف و زاویهنشینی گرایش داشتند، ابنبادیس توانست هواداران خود را به عضویت هیئت مدیره درآورد (ابراهیمی، ج١، ص١٨٨؛ سعد، ص٦٣ـ٦٤). از ٢٤ مرداد تا ٦ شهریور ١٣١١/ ١٥ ـ٢٨ اوت ١٩٣٢، جمعیت در مقر اصلی خود در شهر الجزیره، برای بررسی راهكارهای جدید آموزش زبان عربی در شمال افریقا، اجلاسی برگزار كرد (دسوقی، ص٢٦٠). به دلیل فعالیتهای چشمگیر جمعیت در تأسیس مدارس آزاد و نفوذ و محبوبیت علما و خطبای جمعیت نزد مردم، فرانسه در ٢٧ بهمن ١٣١١/ ١٦ فوریه ١٩٣٣ بخشنامه میشل را صادر كرد كه علما را از ایراد سخنرانی، تدریس یا وعظ و ارشاد مردم در مساجد منع می كرد (عقاد، همانجا؛ دسوقی، ص٢٧٢ـ ٢٧٣؛ راسی، ص١٨٥؛ بوحوش، همانجا؛ تركی رابح عمامره، ١٩٨٣، ص٥٧). در ١٣١٢ش/ ١٩٣٤، هیئتی از اعضای جمعیت و دیگر اصلاحطلبان برای اعتراض به محدودیتهای اعمال شده، به پاریس رفتند، اما نتیجهای نداشت (راسی، ص١٨٦).
پس از آن، جمعیت العلماء فعالیتهایش را توسعه داد، به طوری كه در ١٣١٤ش/١٩٣٦، ٠٠٠ ، ٢٥٠ الجزایری عضو آن بودند (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص١٠٤؛ زبیری، ج١، ص٢١٠؛ ابراهیمی، ج٢، ص٣٨٧). در پی وخیمشدن اوضاع الجزایر و محقق نشدن وعدههای فرانسویها برای اصلاحات و اعمال فشار و محدودیت بیشتر بر جمعیت، عبدالحمید بن بادیس تمام تشكلهای سیاسی را برای شركت در نخستین اجلاس فراگیر اسلامی فراخواند (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩٩ـ ١٠٠؛ سعیدونی، ص٢٢٥؛ بوحوش، ص٢٥٩). در ١٧ خرداد ١٣١٥/ ٧ ژوئن ١٩٣٦، این اجلاس در شهر الجزیره با حضور سران تمامی گروههای سیاسی الجزایر برپا شد. در بیانیه پایانی اجلاس، منشور خواستهای ملت الجزایر بیان شد كه از آن جمله بود: لغو قوانین فوقالعاده در كشور، لزوم حفظ هویت ملی، ضرورت جدا كردن مسائل حكومتی از امور اسلامی و دینی، ارجاع اوقاف به مسلمانان، تضمین آزادیها و جلوگیری نكردن از ترویج زبان عربی (سعیدونی، همانجا؛ ابراهیمی، ج١، ص٣٤؛ بوحوش، ص٢٥٩ـ٢٦٠؛ راسی، ص١٩٢).
از طرفی دولت فرانسه از موفقیت اولین اجلاس اسلامی نگران شد. از اینرو، در ٢٧ تیر/ ١٨ ژوئیه آن سال، مفتی شهر الجزیره، محمودبن دالی عمر معروف به شیخكحول، را مجبور كرد تا بر ضد اسلامگرایان فتوا صادر كند (بوحوش، ص٢٦١). اما اندكی بعد، او را كشتند و شیخ طیب عقبی را كه از سران جمعیت بود و با شیخكحول دشمنی میورزید، به قتل وی متهم كردند (سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص١٠١؛ دسوقی، ص٢٧٧ـ٢٧٩؛ بوحوش، ص٢٦١ـ٢٦٢؛ عسلی، ص١٤٠ـ١٤١).
در مرداد ١٣١٥/ اوت ١٩٣٦ بار دیگر هیئتی پانزده نفره، به ریاست عبدالحمیدبن بادیس، به پاریس رفت تا خواستهای ملت الجزایر را به اطلاع مسئولان فرانسوی برساند (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص١٠١ـ١٠٣؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٩٠؛ دسوقی، ص٢٦٣؛ ابراهیمی، ج١، ص٣٤). اعضای این هیئت در پاریس با لئون بلوم، نخستوزیر جدید و سوسیالیست فرانسه، و موریس ویوله، نخست وزیر سابق فرانسه، مذاكره كردند ولی با خواستهای آنان موافقت نشد (راسی، ص١٩١، ١٩٥؛ دسوقی، ص٢٦٤ـ ٢٦٥؛ سعیدونی، همانجا؛ بوحوش، ص٢٦٠ـ٢٦١).
دومین اجلاس فراگیر جمعیتالعلماء، به سبب كارشكنی گروههای مخالف با آن و هوادار استعمار فرانسه، تشكیل نشد (دسوقی، ص٢٦٦؛ راسی، ص١٩٥؛ بوحوش، ص٢٦٢ـ٢٦٣). در ٢٨ آذر/ ١٩ دسامبر همان سال، ابن بادیس از ریاست كمیته اجرایی اجلاس فراگیر اسلامی كنارهگیری كرد و این سرآغاز كاهش نفوذ سیاسی جمعیت و افزایش بحرانهای داخلی و مواجهه با حكومت استعمارگر بود (بوحوش، ص٢٦٣). استعمار فرانسه در ٣٠ دی ١٣١٦/ ٢٠ ژانویه ١٩٣٨، قانون جلوگیری از تأسیس باشگاه در الجزایر و در ١٧ اسفند ١٣١٦/ ٨ مارس ١٩٣٨، قانون منع آموزش و یادگیری زبان عربی و ساخت مدارس آزاد اسلامی بدون كسب مجوز از اشغالگران را تصویب كرد (ساجد أحمید عبل، ج٤، ص٦٦؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص٩٠، ١٠١؛ راسی، ص١٩٦؛ بوحوش، همانجا). در همان سال، دولت فرانسه كمیتههایی مشورتی درباره امور دینی، برای نظارت بر فعالیت جمعیتالعلماء، تشكیل داد و بیانیهای صادر كرد كه براساس آن تعداد زیادی از مدارس جمعیت نیز بسته شد و محدودیتهای بیشتری بر جعمیت اعمال گردید (دسوقی، ص٢٧٥، ٢٧٧).
از اول تا سوم مهر ١٣١٧/ ٢٣ـ٢٥ سپتامبر ١٩٣٨، دولت فرانسه از تمام گروهها و احزاب الجزایری خواست تا از فرانسه در جنگ بر ضد آلمانیها حمایت كنند كه این موضوع به اختلافنظر عمیق میان ابنبادیس (كه خواستار بیطرفی جمعیت در جنگ بود) و شیخعقبی (كه خواستار اِعلام حمایت از دولت فرانسه بود) و استعفای عقبی از جمعیتالعلماء انجامید. بهرغم فشارهای فرانسه، جمعیت از دولت فرانسه حمایت نكرد و این امر سبب شد تا دولت، بسیاری از هواداران جمعیت را بازداشت كند (سعداللّه، الحرکة الوطنیة الجزائریة، ج٣، ص١٠١ـ١٠٢؛ راسی، همانجا؛ بوحوش، ص٢٦٤). ابنبادیس برای حفظ بی طرفی، داوطلبانه تمام مطبوعات وابسته به جمعیت را تعطیل كرد و از اعضای جمعیت خواست تا پایان جنگ بی طرف باقی بمانند (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص١٨٤؛ بوحوش، همانجا؛ سعداللّه، ابحاث و آراء فی تاریخ الجزائر ، ج٤، ص١٤٦).
در ٢٧ فروردین ١٣١٩/ ١٦ آوریل ١٩٤٠، ابنبادیس در شهر قسنطینه درگذشت و به روایتی مسموم گردید (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٢٠٨ـ٢٠٩؛ سعیدونی، ص٢٢١؛ عسلی، ص١٤٢؛ بوحوش، ص٢٤٧). پس از وفات او، اعضای جمعیت، محمدبشیر ابراهیمی را كه از آغاز جنگ دوم جهانی تا آن زمان در روستای اِفلو (در جنوبغربی الجزایر) در تبعید بود، غیاباً به ریاست جمعیت برگزیدند (ابراهیمی، ج١، ص١١، ج٥، ص١٦٧ـ١٦٨؛ تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩١، ١٧٠؛ بوحوش، ص٢٦٥).
پس از جنگ جهانی دوم، ارتباطهای سیاسی و فرهنگی جمعیتالعلماء با كشورهای مغرب عربی گسترش یافت (بوحوش، ص٢٦٨). از ١٣٢٥ تا ١٣٣٣ش/ ١٩٤٦ـ١٩٥٤، كه مقدّمات قیام ملت الجزایر فراهم شد، جمعیتالعلماء برخی فعالیتهای خود را از سرگرفت، از جمله ساخت مدارس آزاد برای آموزش زبان عربی، اعزام طلبه و دانشجو برای تحصیل علم به مشرق جهان اسلام (مصر)، و انتشار مجدد نشریات وابسته به جمعیت (زبیری، ج١، ص٢١٠ـ٢١٣؛ بوحوش، ص٢٦٨ـ ٢٦٩).
در ٢٣ آبان ١٣٣٥/ ١٤ نوامبر ١٩٥٦، رئیس جمعیت، محمد بشیر ابراهیمی، از اعضای جمعیت و هواداران آن خواست تا همگی به قیام بزرگ ملت الجزایر، كه از دهم آبان ١٣٣٥/ اول نوامبر ١٩٥٦ آغاز شده بود، بپیوندند (راسی، ص١٩٨؛ بوحوش، ص٢٧٥)؛ از اینرو، جمعیتالعلماء پس از ٢٥ سال فعالیت (١٣١٠ـ١٣٣٥ش/ ١٩٣١ـ١٩٥٦) به جبهه آزادیبخش ملی الجزایر * پیوست ( موسوعة السیاسة، ج٢، ص٥٨، قس همان، ج٢، ص٣٤؛ خوند، ذیل «حرب الاستقلال»؛ راسی، ص١٩٧؛ بوحوش، ص٢٥٨، ٢٧٨). برخی معتقدند كه استعمار فرانسه جمعیت را در ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦ منحل كرد (رجوع کنید به سعیدونی، ص٢٢٠؛ سعداللّه، ابحاث و آراء فی تاریخ الجزائر ، ج٢، ص٨٦؛ تركی رابح عمامره، ٢٠٠٣، ص٧). در سالهای بعد نیز تلاشهایی برای احیای جمعیت انجام گرفت كه چندان نتیجهای نداشت (قواص، ص١٢٨؛ راسی، ص١٩٩).
بهطور كلی، در ارزیابی عملكرد جمعیت، آن را صرفاً عكسالعملی در مقابل سیاست فرانسه، برای مسیحی كردن الجزایر، به شمار میآورند (تركی رابح عمامره، ١٤٢٢، ص٩٣) و گفته شده است كه تأسیس آن سرآغاز حركتی اجتماعی شد كه جامعه الجزایر را از مرحله مبارزه فردی وارد مرحله فعالیت تشكیلاتی نمود (سعیدونی، ص٢٢١). تأسیس جمعیت حادثهای تاریخی بود كه سبب شد اوضاع فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و حتی سیاسی كشور الجزایر دگرگون شود و بر جنبشها و نیز بیداری جامعه الجزایر در سالهای بعد نیز تأثیر گذاشت (عسلی، ص١١٦؛ سعداللّه، الحركة الوطنیة الجزائریة، ج٢، ص٣٨٤؛ ابراهیمی، ج٤، ص١٦٣).
منابع:
(١) محمد بشیر ابراهیمی، آثار الامام محمد البشیر الابراهیمی ، بیروت ١٩٩٧؛
(٢) احمد اسماعیل راشد، تاریخ أقطار المغرب العربی السیاسی الحدیث و المعاصر: لیبیا، تونس، الجزائر، المغرب، موریتانیا، بیروت ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٣) عمار بوحوش، التاریخ السیاسی للجزائر: من البدایة و لغایة ١٩٦٢، بیروت ١٩٩٧؛
(٤) تركی رابح عمامره، «حول الحركة الوطنیة فی الجزائر: الصراع بین جمعیة العلماء و حكومة الاحتلال (١٩٣٣ـ١٩٣٩)»، المستقبل العربی، سال٥، ش١ (ژانویه ١٩٨٣)؛
(٥) همو، الشیخ عبدالحمیدبن بادیس: باعث النهضة الاسلامیة العربیة فی الجزائر المعاصرة، الجزائر ٢٠٠٣؛
(٦) همو، الشیخ عبدالحمیدبن بادیس: رائد الاصلاح الاسلامی و التربیه فی الجزائر، الجزائر ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٧) جلالی یحیی، المغرب الكبیر: الفترة المعاصرة و حركات التحریر و الاستقلال، بیروت ١٩٨١؛
(٨) حسن سیدسلیمان، «الاسلام السیاسی فی الجزائر»، در الاسلام فی افریقیه: مجموعة بحوث ، باشراف مدثر عبدالرحیم طیب و تجانی عبدالقادر، بیروت: دارالفكر المعاصر، ٢٠٠١؛
(٩) مسعود خوند، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة، بیروت ١٩٩٤ـ٢٠٠٤؛
(١٠) هادی ناهد ابراهیم دسوقی، دراسات فی تاریخ الجزائر الحدیث و المعاصر: الحركة الوطنیة الجزائریة فی فترة مابین الحربین ( ١٩١٨ـ١٩٣٩ )، اسكندریه ٢٠٠١؛
(١١) جورج راسی، الاسلام الجزائری: من الامیر عبدالقادر الی أمراء الجماعات ، بیروت ١٩٩٧؛
(١٢) محمدالعربی زبیری، تاریخ الجزائر المعاصر، دمشق ١٩٩٩؛
(١٣) شارل آندره ژولین، افریقیا الشمالیة تسیر: القومیات الاسلامیة و السیادة الفرنسیة، ترجمه منجی سلیم و دیگران، تونس ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(١٤) ساجد أحمید عبل، «الشیخ عبدالحمیدبن بادیس و الوعی القومی العربی (١٨٨٩ـ١٩٤٠)»، المستقبل العربی، سال٢٢، ش٤ (آوریل ٢٠٠٠)؛
(١٥) فهمی سعد، حركة عبد الحمید بن بادیس و دورها فی یقظه الجزائر ، بیروت ١٩٨٣؛
(١٦) ابوالقاسم سعداللّه، ابحاث و آراء فی تاریخ الجزائر ، بیروت، ج٢، ١٩٩٠، ج٤، ١٩٩٦؛
(١٧) همو، الحركة الوطنیة الجزائریة، بیروت ١٩٩٢؛
(١٨) ناصرالدین سعیدونی، الجزائر: منطلقات و آفاق ، بیروت ٢٠٠٠؛
(١٩) بسام عسلی، عبدالحمیدبن بادیس و بناء قاعدة الثورة الجزائریة، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٠) صالح عقاد، المغرب العربی فی التاریخ الحدیث و المعاصر: الجزائر، تونس، المغرب الاقصی ، [ مصر ] ١٩٩٣؛
(٢١) محمد قوّاص، غزوة « الانقاذ » : معركة الاسلام السیاسی فی الجزائر، بیروت ١٩٩٨؛
(٢٢) موسوعة السیاسة، چاپ عبدالوهاب كیالی، بیروت: المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، ١٩٧٩ـ١٩٩٤، ذیل «الصحافة العربیة»؛
(٢٣) عادل نویهض، معجم اعلام الجزائر من صدر الاسلام حتی منتصف القرن العشرین ، بیروت ١٩٧١.
/ ستار عودی /