دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٨٢
حارِثبن حِلِّزَه یشْكُرى وائِلى ، از شاعران دوره جاهلیت عرب و یكى از سرایندگان معلّقات*. نام و نَسب او حارث بن حِلّزةبن مكروهبن بُدَید (ابنكلبى، ج ١، ص ٥٦٣؛ آمدى، ص٩٠)، مكروهبن یزید (ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ٤٢) و مِكْرَزَةبن بُدید (بكرى، ١٣٥٤، ج ٢، ص ٦٣٨) ذكر شده است. حارث از بنییشكر بود و یشكر فرزند بَكْربن وائل* (ابندُرَید، ج ٢، ص ٣٣٩ـ٣٤٠؛ ابنعبدربّه، ج ٣، ص ٣٢٥ـ ٣٢٦)؛ ازاینرو حارث، یشكرى و وائلى است. او از بزرگان قوم خود در عراق بود (بستانى، ج ١، ص ١٧٧؛ فرّوخ، ج ١، ص ١٥١). اَصْمَعى (متوفى ٢١٦، ص ١١) او را شاعرى فَحْل معرفى كرده و ابنسَلّام جُمَحى (متوفى ٢٣١؛ ص ١٢٧) حارث را در طبقه ششم شاعران فحل دوره جاهلى قرار داده است. شیخو (١٩٨٩، قسم ٢، ص ٢٤٨، ٤٢٣) با این استدلال كه مسیحیان در دوره جاهلیت، بزرگان خود را حارث مینامیدند، و قبیله بكر نیز مسیحى بودند، و طایفه یشكر نیز همان آیین را داشتند، نام حارثبن حلّزه را نیز در میان مسیحیان آورده است، ولى این نظر را نپذیرفته و آن را نقد كردهاند (رجوع کنید به اسد، ص ٣٦٠). از زندگانى حارث اطلاع چندانى در دست نیست. كنیههاى او را ابوظُلَیم و ابوعُبَیده (رجوع کنید به شیخو، ١٩٦٧، قسم ٣، ص ٤١٦؛ مدرس تبریزى، ج ٦، ص ٣٩٥) و نام فرزندانش را مَذْعور، عَمْرو، و ظُلَیم ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنقتیبه، ١٣٨٦ـ ١٣٨٧، ج ١، ص ١٩٧؛ میدانى، ج ٢، ص ١٦٩؛ شیخو، ١٩٦٧، قسم ٣، ص٤٢٠). حارثبن حلّزه را جزء مُعَمَّران (دیر زیستان) یاد كردهاند كه ١٥٠ سال زندگى كرد (رجوع کنید به شیخو، ١٩٦٧، قسم ٣، ص ٤١٧؛ فرّوخ، ج ١، ص ١٥٢). تاریخ درگذشت او را، با اختلاف، سال ٥٢٠ میلادى، ٥٦٠ میلادى و ٥٧٠ میلادى گفتهاند (رجوع کنید به مدرس تبریزى، ج ٦، ص ٣٩٧؛ د.ا.د.ترك، ذیل مادّه)، ولى قول مشهورتر ٥٨٠ میلادى است (رجوع کنید به زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، ج ١، جزء١، ص ١١١؛ شیخو، ١٩٦٧، قسم ٣، ص ٤١٦؛ فرّوخ، همانجا).
عمده شهرت حارث بهسبب قصیدهاى است در بحر خفیف با مطلع «آذَنَتْنا بِبَینِها اَسماءُ/ رُبَّ ثاوٍ یمَلُّ مِنْهُ الثَّواءُ»، كه در ١٣٥ سالگى، در حضور حاكم حیره، عمروبن هند* (حك : ٥٥٤ـ ٥٧٤ یا ٥٧٨ میلادى)، در دفاع از قبیله خود (بكر) در برابر قبیله تَغْلِب* و شاعر آن، عَمْروبن كُلْثوم* تَغْلبى، سرود. چون حارث به بَرَص (پیسى) مبتلا بود اجازه ندادند نزد حاكم حضور یابد و او از پسِ پرده (یا هفت پرده، به گفته ابنرَشیق، ج ١، ص ٤٤) شعر خود را بالبداهه (رجوع کنید به ادامه مقاله) خواند. قصیده او چنان مقبول افتاد كه حاكم فرمان داد پرده را كنار زنند و حارث را در كنار خود جاى داد و به سود بكریان داورى كرد (براى تفصیل این واقعه رجوع کنید به ابنانبارى، ص ٤٣١ـ٤٣٣؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ٤٢ـ٤٣؛ خطیب تبریزى، ص ٣٦٨ـ٣٧٠؛ ابنسلام جمحى؛ ابنقتیبه، همانجاها). منوچهرى دامغانى (ص١٤٠، بیت ١٨٠٦) نیز با آوردن «آذَنَتْنا»، به این شعر اشاره كرده است.
برخى برآناند كه قصیده حارث ارتجالاً سروده شده است و حتى گفتهاند بزرگترین مطلبى كه ارتجالى گفته شده همین قصیده است (رجوع کنید به ابنقتیبه، ١٣٨٦ـ١٣٨٧، ج ١، ص ١٩٧ـ١٩٨؛ ابنرشیق، ج ١، ص١٩٠). ابنمُعْتَز (متوفى ٢٩٦) در شعرى كه در سیزده سالگى براى استادش، ابوالحسن دمشقى، فرستاد به ارتجالى بودن قصیده حارث اشاره كرده (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج ١، ص ٢٦٦) و این بیانگر شهرت این مطلب در ادبیات عربى است. به گفته ابوعَمْرو شَیبانى* (متوفى ٢٠٦)، اگر حارث این قصیده را در طول یك سال هم میگفت سرزنشى بر او نبود چه رسد به اینكه آن را ارتجالى سروده باشد (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ٤٥)، ولى باتوجه به مطالبى كه در ضمن قصیده مطرح شده (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شیوه استدلال، پذیرفتن ارتجالى سروده شدن قصیده، دشوار است و بسیارى از محققان نیز ارتجالى بودن آن را رد كردهاند (رجوع کنید به بستانى، ج ١، ص ١٧٩؛ نالینو، ص ٧٥؛ طه حسین، ص ٢٢٤). برخى وجود اِقْواء (یكى از عیوب قافیه) را در یك بیت قصیده حارث (رجوع کنید به حارثبن حلّزه، ص ٢٩، بیت٤٠)، نشانه ارتجالى بودن قصیده دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنقتیبه، همانجا) ولى به گفته طه حسین (همانجا)، اِقواء در بسیارى از قصیدههایى كه ارتجالى سروده نشدهاند نیز به چشم میخورد. این قصیده جزء مُعَلّقات سبع آمده است، ولى به نظر تئودور نولدكه سروده عمروبن كلثوم، كه بسیار مشهور و جزء معلّقات بود، حَمّاد راویه* را بر آن داشت تا بهسبب دوستیاش با قبیله بكر، قصیده حارث را نیز، كه در شهرت به پایه قصیده عمرو نمیرسید، جزء معلّقات قرار دهد (رجوع کنید به بروكلمان، ج ١، ص ٦٧ـ٦٨؛ د.ا.د.ترك، همانجا).
قصیده حارث داراى مضامین بسیارى است، از جمله تغزل و گریه بر فراق یار، وصف شتر، دفاع از حقوق قبیله بكر و بیان ستمهاى قبیله تغلب، بیان مفاخر قبیله بكر و زشتیها و رسواییهاى قبیله تغلب، مدح عمروبن هند و خدمات بكریان به وى (براى تفصیل رجوع کنید به بستانى، ج ١، ص ١٨١ـ١٨٢). اغراض سیاسى در این قصیده كاملا مشهود، و قصیده از این حیث حائز اهمیت است (رجوع کنید به بروكلمان، ج ١، ص ٥٧؛ نالینو، همانجا؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه) تا بدانجا كه آن را بهترین نمونه شعر سیاسى و از شاهكارهاى ادبى در شعر خطابى دوران جاهلیت برشمردهاند، كه نشاندهنده قدرت بیان و هوشمندى سیاسى حارث است (بستانى، ج ١، ص١٨٠، ١٨٣). بهگفته ابنرشیق (ج ١، ص ٤٣)، حارث مقام شعر را بلند گردانید. این قصیده ششمین یا هفتمین قصیده از معلّقات است و از دیرباز شرحهایى بر آن نگاشتهاند. از متقدمان، ابنانبارى (متوفى ٣٢٨؛ ص ٤٣٣ـ٥٠١، در ٨٤ بیت)، ابوجعفر نَحّاس (متوفى ٣٣٨؛ قسم ٢، ص ٥٤١ـ٦١٠، در ٨٥ بیت)، زوزنى (متوفى ٤٨٤؛ ص ١٨٨ـ٢٠٧، در ٨٢ بیت) و خطیب تبریزى (متوفى ٥٠٢؛ ص٣٧٠ـ٤١٦، در ٨٥ بیت)، و از معاصران احمدبن امین شِنْقیطى و بدرالدین نَعْسانى این قصیده را شرح كردهاند (رجوع کنید به د.ا.د.ترك، همانجا).
حارث از شاعران كمشعر است (رجوع کنید به سیوطى، ج ٢، ص ٤٨٧) و غیر از قصیده معلّقه، ابیات كمى از او در دست است (رجوع کنید به جرجیزیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، همانجا). ابوعُبَیدة (متوفى ٢٠٩) وى را یكى از سه شاعرى دانسته است كه با داشتن یك قصیده بلند و نكو جزء بهترین شاعران هستند (رجوع کنید به ابنانبارى، ص ٤٣٢؛ خطیب تبریزى، ص٣٧٠)؛ ازاینرو، سیوطى (همانجا) حارث و چند شاعر دیگر را «اصحاب الواحدة» نامیده است. بیشتر سرودههاى حارث در فخر و حماسه است (فرّوخ، ج ١، ص ١٥٢) تا بدانجا كه در مَثَل گفتهاند: «اَفْخَرُمِنَ الحارِثبنِ حلّزة» (فخركنندهتر از حارثبن حلّزه؛ میدانى، ج ٢، ص ٤٧١)، البته فخر حارث مبتنى بر حقایق تاریخى بوده است (بستانى، ج ١، ص ١٨٣). مضامین حِكْمى و حُسن تعلیل نیز در سرودههایش بهچشم میخورد و چون حارث میل به تعلیم و تهذیب داشته، مضمون سرودههایش نزدیك به سرودههاى شاعر جاهلى، زُهَیربن ابیسَلْمى*، بوده است (بروكلمان، ج ١، ص ١٠٣؛ فرّوخ، همانجا). برخى سرودههاى حارث، مَثَل شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنقتیبه، ١٣٨٦ـ ١٣٨٧، ج ١، ص ١٩٨). اشعار او از ارزش تاریخى و جغرافیایى نیز برخوردار است، زیرا در آنها به بسیارى از جنگها (ایامالعرب) و وقایع تاریخى اشاره شده و نام بسیارى از كوهها و جایها نیز در سرودههاى او آمده است (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ٤٤ـ٤٩؛ بكرى، ١٣٦٤ـ١٣٧١، ج ٤، فهرست، ص ١٥٣٤).
حارث در سرودههاى خود از واژگانى استفاده كرده كه نشانه وجود كتابت در دوره جاهلى است (براى تفصیل رجوع کنید به شوقى ضیف، ص ١٣٩؛ اسد، ص ٦٥، ٨١). وى از برخى واژگان كه در اصل فارسى بودهاند، همچون فارسیه، مَهارِق، جُناح، و فُرْس، نیز استفاده كرده است (براى نمونه رجوع کنید به حارثبن حلّزه، ص ٣٤، بیت ٦٠، ص ٣٦، بیت ٧١، ص ٣٧، بیت ٧٤، ص ٤٨، بیت ١؛ نیز رجوع کنید به جوالیقى، ص ٢٩١، ٣٥١؛ معین، ذیل «جُناح»).
مُفَضَّل ضَبّى (متوفى ١٦٨ یا ١٧٠) در المُفَضَّلیات (ص ١٣٢ـ١٣٤، ٢٥٥ـ٢٥٦، ٤٣٠)، ابوعُباده بُحْتُرى (متوفى ٢٨٤ یا ٢٨٦) در دو باب از كتاب الحماسة (ص ١٥٧، ٢٢٢) و ابوالفرج اصفهانى (متوفى ٣٥٦) در كتاب الاغانى (ج ١١، ص ٤١، ٤٤ـ٥٠)، ابیاتى از حارث آوردهاند. لغویان، نحویان و ادیبان بزرگ عرب به سرودههاى حارث استشهاد جستهاند؛ ابنعباس (متوفى ٦٨) در پاسخ به پرسشهاى نافعبن اَزْرَق درباره واژگان قرآن، به بیتى از حارث استشهاد كرده است (رجوع کنید به مبرّد، ١٣٥٦، ج ٣، ص ٩٦٤)؛ خلیلبن احمد فَراهیدى (متوفى ١٧٠ یا ١٧٥) در شرح واژگان، از سرودههاى حارث شاهد مثال آورده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٩٢، ذیل «كسع»، ج ٥، ص ١٦٣، ذیل «نقل»)؛ ابنمنظور (متوفى ٧١١) نیز ٥٨ شاهد در لسانالعرب از حارث آورده است (سزگین، ج ٢، جزء٢، ص٤٠). در مباحث نحوى نیز به سرودههاى حارث استشهاد شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنجنّى، ج ٢، ص ١١٢، ٢٧٢؛ رضى استرآبادى، ج ١، ص ٢٠٨، ج ٢، ص ٢٤٧ـ٢٤٨؛ بغدادى، ج ١، ص ٣٢٤ـ٣٢٥). ابنقتیبه (متوفى ٢٧٦) هم در معناى واژگان (رجوع کنید به ١٣٤٣ـ١٣٤٨، ج ١، جزء٢، ص ٩٥ـ٩٦) و هم در برخى مباحث صرفى (رجوع کنید به ١٣٨٢، ص٣١٠) از حارث شاهد آورده و ابنمعتزّ در مبحث استعاره بیتى را از حارث شاهد آورده است (رجوع کنید به ص١٠). در مباحث نقد ادبى نیز از برخى سرودههاى حارث انتقاد كردهاند (از جمله در مبحث ایجاز مُخِلّ یا اِخْلال رجوع کنید به مرزُبانى، ص ٣٦٣ـ٣٦٤؛ عسكرى، ص ٤٢، ١٩٤). جاحظ در بحث از شنوایى شترمرغ و برخى معانى واژگان به سرودههاى حارث استشهاد كرده است (رجوع کنید به ١٣٨٥ـ١٣٨٩، ج ٤، ص ٣٨٨ـ٣٨٩؛ همو، ١٣٦٧، ج ٢، ص ٤٢، ١٠٦). مَیدانى (متوفى ٥١٨) نیز در شرح واژگان امثال به سرودههاى حارث استشهاد كرده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ١٣٧ـ١٣٨، ١٤٢، ١٦٩؛ براى دیگر استشهادها رجوع کنید به مبرّد، ١٣٧٥، ص ٨٤ـ٨٥؛ بكرى، ١٣٥٤، ج ١، ص ٥٠٤، ج ٢، ص٨٢٠).
گوناگونى استفاده از اشعار حارث بیانگر جایگاه سرودههاى او در ادبیات عربى است، ولى در صحت انتساب برخى ابیات به حارث، بهویژه قصیده معلّقه او، سخت تردید وجود دارد (رجوع کنید به د.اسلام، همانجا؛ سزگین، ج ٢، جزء٢، ص ٣٩). جاحظ آنگاه كه ابیاتى از حارث میآورد، از قول ابوعبیده تصریح میكند كه ابیات حارث در این قطعه، همین چند بیت است و دیگر ابیاتى كه به نام حارث در این قطعه آمده ساختگى است (رجوع کنید به ١٣٨٥ـ ١٣٨٩، ج ٣، ص ٤٤٩ـ٤٥٠). سیوطى (ج ٢، ص ٣٥٩، ٣٦٢) در باب «معرفة التصحیف و التحریف»، در دو جا، به تحریف اشعار حارث اشاره كرده و صحیح آنها را آورده است و چون حارث و عمرو، هر دو، شاعران دربار حیره بودهاند (شوقى ضیف، ج ١، ص ٤٦) و داستان سروده شدن معلّقه هر دو شاعر مربوط به یك واقعه بوده است، برخى آن دو را باهم سنجیده و درباره اصالت آنها داورى كردهاند (رجوع کنید به بستانى، ج ١، ص ١٨٢ـ١٨٣؛ بروكلمان، همانجا؛ طه حسین، ص ٢٢٣ـ٢٢٤). طه حسین (ص ٢٢٥) هر دو قصیده را ناظر به اختلاف دو قبیله بكر و تغلب در دوره اسلامى میداند؛ ازاینرو هر دو قصیده، به اعتقاد او جعلى است. بستانى (ج ١، ص ١٨٠) نیز معتقد است كه حارث و عمرو هر دو ١٥٠ سال عمر كردهاند، كه نشئت گرفته از روحیه رقابت دو قبیله در بیان مفاخرات خود است؛ ازاینرو، به گفته بلاشر (ج ٢، ص ٢٥٢) باید در پذیرش ابیات معلّقه حارث احتیاط كرد. فرّوخ (همانجا) نیز سادگى و روانى ابیات معلّقه را دلیل برخى مبنى بر ساختگى بودن آن دانسته است.
باتوجه به پیشینه اشعار حارث و اینكه افرادى همچون ابنعباس، خلیلبن احمد و دیگران به آنها استشهاد كردهاند، نمیتوان در اصل سرودههاى حارث تردید داشت، ولى معلّقه حارث نیز، بهسان دیگر آثار ادبى، در طول تاریخ در معرض كاستیها و فزونیهایى قرار گرفته است. ابنندیم (ص١٨٠) جزء كارهاى ابوسعید سُكَّرى* (متوفى ٢٧٥) از اشعار بنییشكر نام برده است و معلوم نیست كه سرودههاى حارث نیز در این مجموعه بوده است یا نه. از ابنسِكّیت* (متوفى ٢٤٤) نیز به عنوان گردآورنده اشعار حارث نام برده شده (رجوع کنید به نجاشى، ص٤٥٠)، ولى این مجموعه نیز به دست ما نرسیده، هرچند برخى گفتههاى ابنسكّیت راجع به احوال و اشعار حارث باقى مانده است (براى نمونه رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ٤٥، ٤٩ـ٥٠).
نخستین بار كرنكو نسخه خطى دیوان كوچك حارث را، كه متعلق به سده هفتم بود، در مجله المشرق (سال٢٠، ش ٨، ١٩٢٢، ص ٦٩٣ـ٧٠١) و سپس در همان سال بهطور مستقل در بیروت چاپ كرد (بروكلمان، همانجا؛ سزگین، ج ٢، جزء٢، ص٤٠). دیوان حارث در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ نیز با شرح هاشم طعان در بغداد بهچاپ رسید (د.ا.د.ترك؛ سزگین، همانجاها) و به عنوان بخشى از دیوان بنیبكر فیالجاهلیة (از ص ٦٩٩ـ٧٣١) نیز چاپ شد (بابْتى، ص ٩٣). امیل بدیع یعقوب دیوان حارث را، با ابیاتى افزونتر و شرح كامل ابیات، در ١٣٧٠ش/ ١٩٩١ در بیروت چاپ كرد. مقالات مستقلى نیز درباره حارث و اشعارش تألیف شده است (براى تفصیل رجوع کنید به سزگین، ج ٢، جزء٢، ص ٣٩ـ ٤٠). معلّقه حارثبن حلّزه از ١٢٣٥ تا ١٣٧٦ (= ١٣٣٦ش)/١٨٢٠ـ١٩٥٧ به لاتینى، آلمانى، فرانسوى، انگلیسى و تركى ترجمه و منتشر شده است (براى تفصیل رجوع کنید به د.اسلام؛ د.ا.د.ترك، همانجاها).
منابع :
(١) حسنبن بشر آمدى، المؤتلف و المختلف فى اسماء الشعراء و كناهم و القابهم و انسابهم و بعض شعرهم، در محمدبن عمران مرزبانى، معجمالشعراء، چاپ ف. كرنكو، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٢) ابنانبارى، شرح القصائدالسبع الطِّوالالجاهلیات، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ١٩٦٩؛
(٣) ابنجنّى، الخصائص، چاپ محمدعلى نجار، (قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ ١٩٥٧)، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) ابندرید، كتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بغداد ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٥) ابنرشیق، العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٦) ابنسلام جمحى، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاكر، (قاهره ١٩٥٢)؛
(٧) ابنعبدربّه، العقدالفرید، چاپ على شیرى، بیروت ١٤٠٨ـ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٨) ابنقتیبه، ادب الكاتب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٢/١٩٦٣؛
(٩) همو، الشعر و الشعراء، چاپ احمد محمد شاكر، (قاهره) ١٣٨٦ـ١٣٨٧/ ١٩٦٦ـ١٩٦٧؛
(١٠) همو، كتاب عیونالاخبار، قاهره ١٣٤٣ـ١٣٤٩/ ١٩٢٥ـ١٩٣٠؛
(١١) ابنكلبى، جمهرةالنسب، ج ١، چاپ ناجى حسن، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٢) ابنمعتز، كتابالبدیع، چاپ كراتشكوفسكى، (لندن ١٩٣٥)، چاپ افست بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٣) ابنندیم (تهران)؛
(١٤) ابوالفرج اصفهانى؛
(١٥) ناصرالدین اسد، مصادر الشعر الجاهلى و قیمتها التاریخیة، بیروت ١٩٨٨؛
(١٦) عبدالملكبن قریب اصمعى، كتاب فحولة الشعراء، چاپ چارلز تورّى، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٧) عزیزة فوال بابتى، معجم الشعراء الجاهلیین، بیروت ١٩٩٨؛
(١٨) ولیدبن عبید بحترى، كتابالحماسة، چاپ لویس شیخو، بیروت ١٩١٠؛
(١٩) كارل بروكلمان، تاریخ الادبالعربى، ج ١، نقله الى العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره ١٩٧٤؛
(٢٠) بطرس بستانى، ادباء العرب، بیروت ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٢١) عبدالقادربن عمر بغدادى، خزانةالادب و لبلباب لسانالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، ج ١، قاهره ١٩٧٩؛
(٢٢) عبداللّهبن عبدالعزیز بكرى، سمطاللالى، چاپ عبدالعزیز میمنى، (قاهره) ١٣٥٤/١٩٣٦؛
(٢٣) همو، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقا، قاهره ١٣٦٤ـ١٣٧١/ ١٩٤٥ـ١٩٥١؛
(٢٤) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت [? ١٣٦٧/ ١٩٤٨[؛
(٢٥) همو، كتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر[? ١٣٨٥ـ١٣٨٩/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٩[، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢٦) ابومنصور جوالیقى، المعرب منالكلام الاعجمى على حروف المعجم، چاپ احمد محمد شاكر، مصر ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٢٧) حارثبن حلّزه، دیوان، چاپ امیل بدیع یعقوب، بیروت ١٤١١/١٩١١؛
(٢٨) یحییبن على خطیب تبریزى، شرح القصائد العشر، چاپ فخرالدین قباوه، حلب ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٢٩) خلیلبن احمد، كتابالعین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(٣٠) محمدبن حسن رضیالدین استرآبادى، شرح الرضى على الكافیة، چاپ یوسف حسن عمر، (بیجا): جامعة قاریونس، ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٣١) حسینبن احمد زوزنى، شرح المعلقات السبع، (قاهره) ١٣٨٧/١٩٦٨؛
(٣٢) جرجیزیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، بیروت ١٩٧٨؛
(٣٣) همو، العرب قبلالاسلام، چاپ حسین مؤنس، قاهره (بیتا.)؛
(٣٤) فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربى، ج ٢، جزء٢، نقله الى العربیة محمود فهمى حجازى، ریاض ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٥) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، المزهر فى علوم اللغة و انواعها، چاپ محمد احمد جادمولى، على محمد بجاوى، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره (بیتا.)؛
(٣٦) شوقى ضیف، تاریخالادب العربى، ج :١ العصرالجاهلى، قاهره ( ١٩٧٧)؛
(٣٧) لویس شیخو، شعراء النصرانیة قبل الاسلام، بیروت ١٩٦٧؛
(٣٨) همو، النصرانیة و آدابها بین عرب الجاهلیة، بیروت ١٩٨٩؛
(٣٩) طه حسین، فى الادب الجاهلى، قاهره ١٩٦٨؛
(٤٠) حسنبن عبداللّه عسكرى، كتابالصناعتین: الكتابة و الشعر، چاپ على محمد بجاوى و محمد ابوالفضل ابراهیم، (قاهره) ١٩٧١؛
(٤١) عمر فرّوخ، تاریخ الادب العربى، ج ١، بیروت ١٩٨٤؛
(٤٢) محمدبن یزید مبرّد، الفاضل، چاپ عبدالعزیز میمنى، قاهره ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٤٣) همو، الكامل فى اللغة و الادب و النحو و التصریف، ج ٣، چاپ احمد محمد شاكر، (قاهره) ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(٤٤) محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانةالادب، تهران ١٣٧٤ش؛
(٤٥) محمدبن عمران مرزبانى، المُوَشَّح: مآخذ العلماء على الشعراء فى عدة انواع من صناعة الشعر، چاپ على محمد بجاوى، مصر ١٩٦٥؛
(٤٦) محمدمعین، فرهنگ فارسى، تهران ١٣٨١؛
(٤٧) مُفَضَّل ضَبّى، المفضَّلیات، چاپ احمد محمد شاكر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره[? ١٣٨٣/ ١٩٦٣[؛
(٤٨) احمدبن قوص منوچهرى، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٤٧ش؛
(٤٩) احمدبن محمد میدانى، مجمعالامثال، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٥٠) كارلو آلفونسو نالینو، تاریخ الآداب العربیة من الجاهلیة حتى عصر بنیامیة، چاپ مریم نالینو، قاهره ١٩٧٠؛
(٥١) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(٥٢) احمدبن محمد نحاس، شرح القصائد التسع المشهورات، چاپ احمد خطاب، بغداد ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٥٣) یاقوت حموى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(٥٤) Regis Blachere, Histoire de la litterature arabe, Paris ١٩٥٢-١٩٦٦;
(٥٥) EI٢, s.v. "Al-Harith b. Hilliza" (by Ch. Pellat);
(٥٦) TDVIA, s.v." Haris b. Hillize" (by Nasuhi Unal Karaarslan).
/ باقر قربانیزرّین /