دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٢٧
جُدَی ، نورانی ترین ستارة صورت فلکی دب اصغر (خرس کوچک )، نزدیک ترین ستارة درخشان به قطب شمال سماوی و پر کاربرد در امر جهت یابی . جُدَی به معنای بُزَک
( رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ٩٩)، مصغّر جَدْی است و این تصغیر به آن سبب بوده است که با صورت فلکی یا برج جَدی اشتباه نشود (گنابادی ، باب ٣). یونانیها این ستاره را
فینیس (احتمالاً برگرفته از Phoenicia فنیقیه ) می نامیدند که گفته می شود ریشة این نام افسانه ای است که بر اساس آن ، طالس کاربرد این ستاره را در دریانوردی از فنیقیها آموخته بود (برنم ، ج ٣، ص ٢٠١٠). نامهای دیگر آن در نجوم دورة اسلامی ، قطب الشمالیة ، کوکب الشمالیة و جاه است ( رجوع کنید بهابن ماجد، ص ٢٧٥؛ مهری ، ص ٢٢؛ آلن ، ص ٤٥٧). بعدها نام Alrucaba ، برگرفته از واژة عربی الرُّکبه (زانوی «دب اکبر»)، که برای نامیدن ستارة - دب اکبر به کار می رفت ، به نادرست به عنوان نام دیگر جُدی به زبانهای اروپایی راه یافت (کونیچ و اسمارت ، ص ٥٨)؛ البته امروزه آن را ستارة قطبی یا ـ دب اصغر می نامند ( رجوع کنید بهکونیچ و اسمارت ، همانجا).
از روزگاران کهن تا به امروز، جُدَی ستاره ای راهنما، برای یافتن جهت شمال جغرافیایی بوده است ، زیرا تقریباً در راستای شمالی محور گردش زمین (قطب شمال سماوی ) قرار دارد؛ ولی چون به دلیل حرکت تقدیمی زمین ( رجوع کنید به تقدیم اعتدالین * )، راستای فضایی محور زمین به آرامی تغییر می کند، جدی همواره در نزدیکی قطب شمال سماوی نبوده و نخواهد بود. مثلاً، در ٢٨٠٠ ق م ، ستارة ـ تِنّین (ثعبان ) نزدیک ترین ستاره به قطب شمال سماوی بوده است (بکیچ ، ص ٢٠٢).
در بندهش (ص ٤٤) از چهار ستاره به عنوان سپاهبدان آسمان و از ستاره ای به نام میخگاه سخن به میان آمده است که آن را میخ میان آسمان و سپاهبد سپاهبدان می دانستند. بهار ( رجوع کنید بههمان ، یادداشتها، ص ١٦٥، ش ٥) ستارة اخیر را جُدَی دانسته که ظاهراً همة ستارگان به گرد آن می گردند و از این رو، سپاهبد سپاهبدان است ؛ اما هنینگ (ص ٩٢) میخگاه را نقطة سمت الرأس ناظر دانسته است . با توجه به گردش محسوس جُدی برگرد مکان قطب شمال سماوی در آن دوره ، فرض هنینگ محتمل تر به نظر می رسد. اقلیدس در کتاب فاینومنا از ستاره ای در میان خرسان (خرس بزرگ و کوچک ) یاد می کند که مکانش ( به طور محسوس ) تغییر نمی کند و به دور خودش می گردد. اِبَرْخُس ، منجم یونان باستان (قرن دوم ق م ، بعد از ١٢٧ ق م )، مکان قطب ( شمال سماوی ) را در نقطه ای خالی از ستاره می داند که آن نقطه با سه ستارة دیگر یک چهار ضلعی می سازد. در زمان ابرخس ، جُدی از مکان قطب شمال سماوی َ٢٤ ْ١٢ فاصله داشته است ( رجوع کنید بهآلن ، ص ٤٥٣). در آن دوره در زمانهای متفاوت ، احتمالاً ستاره های کوکب ( ـ دب اصغر) و ـ تنّین نیز به عنوان ستارة قطبی (ستاره ای که مکان قطب شمال سماوی را نشان می دهد) مطرح بوده اند (همان ، ص ٤٥٤).
منجمان مسلمان نام کوکب الشمالیة را برای جُدی ، احتمالاً از نام ستارة کوکب گرفته اند که در گذشته ای دورتر از جدی به مکان قطب شمال سماوی نزدیک تر بوده است (همان ، ص ٤٥٧).
اخترشناسان باستان و دورة اسلامی از علت واقعی جابه جایی تدریجی ظاهری جدی نسبت به قطب شمال سماوی آگاه نبودند، چنانکه شرف الدین مسعودی مروزی ، ستاره شناس قرن ششم ، با رسم تصویری ، این جابه جایی را به سبب حرکت خود جدی در مداری بر گرد قطب دایرة البروج دانسته است ( رجوع کنید بهص ٩٩). به عقیدة وی (همانجا)، جدی در این مسیر، زمانی از نقطة قطب شمال سماوی می گذرد. اَعراب صورت فلکی دب اصغر را، به سبب طرح ظاهری اش ، فَأْسُالقُطب (تبرقطب ) و فَأْسُالرَّحا/ الراحی (تبرآسیا/ آسیابان ) نیز نامیده اند، که ستارة جُدی در سرِ دستة تبر و قطب شمال سماوی داخل تبر قرار می گرفتند ( رجوع کنید بهابن قُتَیْبَه ، ص ١٢٢؛ صوفی ، ص ٣٦؛ ابوریحان بیرونی ، ١٣٧٣ـ ١٣٧٥، ج ٣، ص ٩٩٥). هندیان این صورت فلکی را به شکل ماهی نیز تصور کرده اند و آن را «ماهی قطب » نامیده اند (ابوریحان بیرونی ، همانجا). مکان قطب شمال سماوی ، میان ماهی یاد شده ( وسط دب اصغر ) ، جُدی در یک سوی ماهی یا تبر فرضی و سوی دیگر آن ستارة جنوبی (پایینی ) فَرْقَدان ( ـ دب اصغر) قرار می گرفت (ابن قتیبه ؛ صوفی ، همانجاها).
امروزه حرکت ظاهری جُدی به دور قطب شمال سماوی با چشم غیرمسلح چندان محسوس نیست ، زیرا به موقعیت قطب شمال سماوی نزدیک است و چون در آسمان ثابت به نظر می رسد، در دمشق آن را «مسمار» (میخ ) می نامند (آلن ، همانجا)؛ اما، در متون نجومی دورة اسلامی از حرکت آن به دور قطب شمال سماوی سخن به میان آمده است . البته در آن دوره چون فاصلة جُدی از قطب شمال سماوی نسبت به امروز بیشتر بوده ، طبعاً حرکت آن محسوس تر بوده است . ابونصر قمی در کتاب المدخل الی علم احکام النجوم (تألیف ٣٦٥؛ ص ٢ـ٣) می نویسد: «... یکی قطب به ناحیت شمال و آن قطب است کِی گِرد وی ، همی گردد جُدی و فرقدان و بنات النعش و قطب دوم اندر ناحیت جنوب و گرد وی همی ( گردد ) سهیل » (نیز رجوع کنید بهابن قتیبه ، ص ١٢٢ـ١٢٣). اما نزدیکیِ جُدی به قطب شمال سماوی موردتوجه منجمان مسلمان بوده است . ابوریحان بیرونی (١٣٦٢ ش ، همانجا) نوشته است که آن را به جای قطب شمال سماوی در نظر می گیرند، زیرا در زمان او هیچ ستاره ای نورانی تر از آن نزدیک به قطب نبوده ، و حرکت آن برگرد قطب نامحسوس است . به هر حال ، دقیقاً مشخص نیست که از چه زمان جُدی به عنوان ستارة راهنمای شمال به کار رفته است ( رجوع کنید بهآلن ، ص ٤٥٣). صوفی (همانجا) موقعیت قطب شمال سماوی را بین نخستین ستاره از سطر ستارگان خارج از دب اصغر، که بطلمیوس آنها را ذکر نکرده است ، و جُدی می داند. ابن ماجد در قرن نهم و دهم و سلیمان بن احمد مهری در قرن دهم ، هر دو از دریانوردان مشهور مسلمان ، فاصلة جُدی را از قطب شمال سماوی دو اِصبع (انگشت ؛ حدود ْ٢) دانسته اند ( رجوع کنید بهابن ماجد، ص ٢٧٧؛ مهری ، ص ٢٤).
بطلمیوس ، منجم یونان باستان ، جُدی را ستاره ای از قدر سوم دانسته و مختصات آن را در مَجِسطی ذکر کرده است ( رجوع کنید بهص ٣٤١). صوفی (ص ٣٤ـ ٣٥) نیز قدر جُدی را مانندِ بطلمیوس آورده و به این نکته اشاره کرده است که مسلمانان با استفاده از آن قبله را می یابند (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، همانجا). ابن ماجد در کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد (ص ٢٧٥ـ٢٨٤) در بارة کاربردهای ستاره های جُدی و فرقدان (دو ستارة سر ملاقة دب اصغر) در دریانوردی بحث کرده است . چون جُدَی از قطب شمال سماوی فاصله داشته است ، در رصدهای دقیقِ نجوم دورة اسلامی ، ستاره ای شاخص برای تعیین عرض جغرافیایی شهرها نبوده است ؛ ولی ابوریحان بیرونی (١٣٥٢ ش ، ص ٣٧)، در بیانی کلی ، یکی از روشهای اندازه گیری عرض جغرافیایی شهرها را، رصد دو گذر متوالی ستاره ای اَبَدیة الظهور (پیرا قطبی ) دانسته که طبعاً جُدی نیز در زمرة این ستاره ها قرار می گرفته است . در سده های بعد، با نزدیک تر شدن مکان ظاهری قطب شمال سماوی به جُدی (به سبب حرکت تقدیمی )، استفاده از جُدی در تعیین عرض جغرافیایی (در رصدهای تقریبی ) موردتوجه قرار گرفت ( رجوع کنید بهابن ماجد، ص ٢٧٨)، زیرا این کار تنها با یک رصد میسر می شد.
در قرون وسطا دریانوردان اروپایی برای زمان سنجی در هنگام شب ، از ابزاری به نام ناکترنال استفاده می کردند. این ابزار از دو صفحة دایره ای و یک دسته تشکیل می شود. ناظر دستة ابزار را بر اساس وضع قرارگرفتن دو ستارة سر ملاقة دب اکبر (دُبه و مِراق ) نسبت به جُدی ، تنظیم می کند، سپس با دانستن تاریخ روز، ساعت مشخص می شود (هاسکین ، ص ٨٤ ـ ٨٥).
در دورة اسلامی جُدی به لحاظ احکام نجومی نیز اهمیت داشته است ، چنانکه گفته اند نگاه کردن به قطب شمال سماوی و ستارگان دب اصغر (از جمله جُدی ) بیماریهای رَمَد و جَرَب چشم را درمان می کند ( رجوع کنید به قزوینی ، ص ٣٤). در ادبیات فارسی نیز اشاره هایی به این ستاره شده است ؛ منوچهری دامغانی (ص ٦٣)، حرکت جُدی به گرد قطب را به چرخیدن مرغ بر
بابْزن (سیخ کباب ) تشبیه کرده است .
در پایان قرن بیستم میلادی ، جُدی حدود ْ٧٧ر٠ از قطب شمال سماوی فاصله داشت و در ٢١٠٢ میلادی به نزدیک ترین فاصله از قطب شمال سماوی یعنی ْ٤٦ر٠ خواهد رسید (بکیچ ، ص ٣٠٢). امروزه جُدی دقیق تر از قطب نما جهت شمال را نشان می دهد و ساده ترین راه یافتن آن در آسمان ، امتداد دادن خط واصل دو ستارة سر ملاقة دب اکبر (مِراق به دُبّه ) به اندازة تقریبی پنج برابر جدایی ظاهری میان آنهاست . مکان قطب شمال سماوی حدود ْ٨ ر٠ دورتر از جُدی روی خط واصل آن به ـ دب اکبر (عِناق ) قرار دارد (برنم ، ج ٣، ص ٢٠٠٩؛ مور ، ص ٢٣٨). در نجوم جدید، جُدی ستاره ای متغیر است که قدر ظاهری آن در دوره ای چهار روزه از ٩٥ر١ تا ٠٥ر٢ تغییر می کند؛ اما، در قرن بیستم میلادی به تدریج دامنة تغییرات درخشندگی آن کاهش یافت (میتون ؛ > فرهنگ نجوم < ، ذیل Polaris" " ). جُدی ١٦٠٠ برابر خورشید درخشندگی و ٨٢٠ سال نوری از ما فاصله دارد. همچنین ستارة همدمی از قدر ٥ر٩ در فاصلة ً٦ر١٨ از آن قرار دارد (آلن ، ص ٤٥٨؛ برنم ؛ > فرهنگ نجوم < ، همانجاها).
منابع :
(١) ابن قتیبه ، کتاب الانواء ، حیدرآباد دکن ١٣٧٥/١؛
(٢) ابن ماجد، کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد: آئین های دریانوردی کهن در اقیانوس هند و خلیج فارس ، ترجمه از عربی و تحشیه : احمد اقتداری ، ترجمه از انگلیسی : امید اقتداری ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣) ابوریحان بیرونی ، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٤) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ ١٣٧٥/ ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٦) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران : توس ، ١٣٦٩ ش ؛
(٧) عبدالرحمان بن عمر صوفی ، کتاب صورالکواکب ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة بودلیان ، ش ١٤٤. Marsh ، فرانکفورت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٨) زکریابن محمد قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، بیروت : دارالشرق العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٩) حسن بن علی قمی ، ترجمة المدخل الی علم احکام النجوم : تألیف به سال ٣٦٥ ه ق ، از مترجمی ناشناخته ، چاپ جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٠) مظفربن محمدقاسم گنابادی ، شرح بیست باب ملامظفر (دربارة رسالة بیست باب در معرفت تقویم اثر عبدالعلی بن محمد بیرجندی )، چاپ سنگی ( بی جا ) ١٢٧٦؛
(١١) محمدبن مسعود مسعودی مروزی ، جهان دانش ، چاپ جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٨٢ ش ؛
(١٢) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(١٣) سلیمان بن احمد مهری ، العمدة المهریة فی ضبط العلوم البحریة ، چاپ ابراهیم خوری ، دمشق ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(١٤) والتر برونو هرمان هنینگ ، «فصل نجومی بندهش »، ترجمة همایون صنعتی زاده ، وقف : میراث جاویدان ، سال ٤، ش ٣ و ٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٥)؛
(١٥) Richard Hinckley Allen, Star names: their lore and meaning , New York ١٩٦٣;
(١٦) Michael E. Backich, The Cambridge guide to the constellations , Cambridge ١٩٩٥;
(١٧) Robert Burnham Jr., Burnham , s celestial handbook: an observer , s guide to the universe beyond the Solar System , New York ١٩٧٨;
(١٨) A Dictionary of astronomy , ed. Ian Ridpath, Oxford: Oxford University Press, ١٩٩٧;
(١٩) Michael Hoskin, The Cambridge illustrated history of astronomy , Cambridge ١٩٩٧;
(٢٠) Paul Kunitzsch and Tim Smart, Short guide to modern star names and their derivations , Wiesbaden ١٩٨٦;
(٢١) Jacqueline Mitton, A concise dictionary of astronomy , Oxford ١٩٩١;
(٢٢) Patrick Moore, Philip , s guide to stars and planets , London ١٩٩٣;
(٢٣) Claudius Ptolemy, Ptolemy , s Almagest , translated and annotated by G. J. Toomer, London ١٩٨٤.
/ حمیدرضا گیاهی یزدی /