دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٥٦
تقوا ، اصطلاحی دینی و اخلاقی . تقوا، از مصدر وقایه ، در لغت به معنای «حفظ کردن و نگاه داشتن از بدی و گزند» است . گفته اند این کلمه در اصل وقوی ' بوده که واو آن به تاء بدل شده است . مصدر اتّقاء از همین ریشه به معنای «ترسیدن و حذر کردن » است . اسم فاعل آن ، تقیّ و متّقی به معنای «صاحب تقوا» است . همچنین گفته شده است که تقوا یعنی «مصون داشتن خویش از آنچه خوف آسیب و گزند آن وجود دارد». به سبب ملازمت میان تقوا و خوف ، این واژه را خوف نیز معنا کرده اند (فراهیدی ؛ راغب اصفهانی ؛ جوهری ، ذیل «وقی »؛ زوزنی ، ج ١، ص ١٢٦، ج ٢، ص ٧١٦؛ زمخشری ، قسم ٢، ص ٢٥٥؛ ابن منظور، ذیل «وقی »؛ طریحی ، ذیل «وقا»؛ شرتونی ، ذیل «وقی »).
١) در قرآن و تفاسیر. در قرآن کریم واژة «تقوی '» هفده بار و مشتقات آن بیش از دویست بار آمده است . بررسی موارد کاربرد این کلمه نشان می دهد که تقوا در قرآن به چند معنا به کار رفته است . ابتداییترین معنای این واژه به کاربرد آن در میان عرب پیش از اسلام بر می گردد؛ فعل إتَّقی ' در زبان آنان لزوماً معنای دینی یا اخلاقی نداشته و در زمینه ای عرفی به این معنا بوده که شخص میان خود و چیزی که از آن می ترسد، حایل و مانعی مادّی قرار دهد تا از گزند آن حفظ شود (ایزوتسو، ١٣٦١ ش ، ص ٣٠٥). در قرآن فعل اتّقی ' بارها به این معنا به کار رفته است ، از جمله «اَفَمَنْ یَتَّقی بِوَجْهِه سُو´ءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِی'مَةِ ...» (آیا آن کس که با چهرة خویش عذاب سخت روز قیامت را از خود باز می دارد؛ زمر: ٢٤)، یعنی در روز قیامت دستهای انسان گناهکار ــ که ابتداییترین سپر دفاعی او در برابر آسیب و گزند است ــ چنان بسته است که او برای حفظ خود باید چهره اش را، که شریفترین عضو اوست ، حایل قرار دهد (فراء، ج ٢، ص ٤١٨؛ فخررازی ، ج ٢٦، ص ٢٧٤). تعبیر «سَر'ابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ» (جامه هایی که شما را از گرما حفظ می کند؛ نحل : ٨١) و «لِب'اسُ التَّقْوی '» (اعراف : ٢٦) نیز ناظر به این معناست ؛ زیرا لباس ، پوشش و حایلی است که تن آدمی را از گرما و سرما حفظ می کند. پیش از اسلام این معنای مادّی اتّقی ' گاه استعلا یافته به معنای اخلاقی به کار می رفته است که نمونه هایی از آن در اشعار عرب جاهلی دیده می شود، از جمله در این مصراع عمروبن اَهْتَم سَعدی : «و کُلُّ کَریمٍ یَتَّقیِ الذَّمَ بالقِری '» ( رجوع کنیدبه ابوتمّام ، ص ٥٤١)، یعنی انسان کریم در برابر نکوهش دیگران مهمان نوازی را حایل خویش می کند. همین معنا در زمینه ای مشابه در قرآن نیز دیده می شود: «فَاَمّ'ا مَنْ اَعْطی ' وَ اتَّقی '» (اما کسی که بخشایش و پرهیزگاری کرد؛ لیل : ٥). واژة اتّقی ' در انتزاعیترین حالت ، البته با همان ساخت معنایی ، در میان حنیفیان ( رجوع کنیدبه حنیف * ) در زمینه ای معنوی به کار می رفت و به این معنا بود که شخص در برابر مجازات و عقاب الاهی ، اطاعت و عبادت را سپر خویش قرار دهد (ایزوتسو، ١٣٦١ ش ، ص ٣٠٨). طبرسی (ج ١، ص ١١٩) قولی را آورده که بنا بر آن متقی کسی است که اعمال صالح خویش را سپر عذاب الاهی قرار دهد. با این معنا می توان برخی آیات راجع به تقوا را تفسیر کرد، از جمله این آیه را: «... وَ اتَّقُوهُ و اَقیمُوا الصَّل'وةَ ...» (از او بترسید و نماز بگزارید؛ روم : ٣١).
معنای دیگر تقوا در قرآن ، ترس از خدا یا، به تعبیر دقیقتر، ترس از قهر یا عذاب اوست که ممکن است شخص گناهکار در حیات دنیوی یا اخروی بدان دچار شود (طبرسی ، ج ٣، ص ٢٤٠، ذیل مائده : ٢، ج ٧، ص ١١٣، ذیل حج : ١). این ترس آمیخته به احترام ، حاصل آگاهی در برابر مالک روز داوری است و با ترس معمولی تفاوت دارد (ایزوتسو، ١٣٧٨ ش ، ص ١٠٤) و در حوزة معنایی ای قرار دارد که مفاهیمی چون خوف و خشیت * با آن هم ردیف و هم معنایند (نور: ٥٢؛ انبیا: ٤٨ـ٤٩؛ طبرسی ، ج ٨، ص ٧٦٩، ذیل زمر: ١٦).
مفهوم تقوا بتدریج در سیر نزول آیات ( رجوع کنیدبه زرکشی ، ج ١، ص ٢٨٠ـ٢٨١) بسط یافت و اعمال دینی را نیز در بر گرفت . سومین معنای تقوا در قرآن ، رعایت اوامر و نواهی خداوند (طباطبائی ، ج ٥، ص ١٦٣) یا، به تعبیر دیگر، عمل به طاعت و ترک معصیت است (طبرسی ، ج ١، ص ١١٨، ج ٢، ص ٨٢٣؛ طباطبائی ، ج ١٩، ص ٢١٨). اگر مراد، تقوا به معنای «احتراز» باشد، احتراز از انجام دادن نواهی و ترک اوامر معنا می شود (فخررازی ، ج ٣، ص ٢٢٣)؛ بدین معنا، ترس از عذاب الاهی می تواند انسان را به سوی تبعیت از اوامر و ترک نواهی خداوند سوق دهد: «وَ کَذ'لِکَ اَنْزَلْن'اهُ قُرْا'ناً عَرَبِیّاً وَ صَرَّفْن'ا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ...» (اینچنین آن را قرآنی عربی نازل کردیم و در آن گونه گون هشدار دادیم ، شاید بترسند؛ طه : ١١٣). پیوستگی مفهوم تقوا با امر به طاعت و نهی از معصیت در آیات بسیاری آشکار است ، از جمله : امر به نماز (روم : ٣١)، امر به روزه (بقره : ١٨٣، ١٨٧)، امر به زکات (اعراف : ١٥٦)، امر به انفاق یا به نظر مفسرانی همچون طبرسی (ج ١، ص ١٢٢)، امر به زکات (بقره : ٢ـ٣؛ آل عمران : ١٣٣ـ١٣٤) و نهی از ربا (بقره : ٢٧٨). در اغلب آیاتی که تقوا یا مشتقات آن به این معنا آمده است می توان توصیه ای (امر یا نهی ) یافت ، از جمله توصیه به رعایت احکام و حدود الاهی در آیة ١٨٧ سورة بقره : «...تِلْکَ حُدُودُ اللّ'هِ فَل'ا تَقْرَبُوه'ا کَذ'لِکَ یُبَیّ نُ اللّ'هُ ای'اتِه لِلنّ'اسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقوُنَ» (اینها حدود فرمان خداست ، پیشتر مَیایید. خدا آیات خود را اینچنین بیان می کند، باشد که به پرهیزگاری برسند). شاید بتوان گفت این معنا، در کنار تقوا به معنای «خدا ترسی »، آشکارترین معنای تقوا در قرآن است .
ذیل معنای یاد شده و مرتبط ، اما متفاوت ، با آن می توان معنای دیگری برای تقوا در قرآن یافت که عموم مفسران آن را معنایی مستقل ندانسته اند. در این معنا، تقوا نوعی حالت قلبی و ملکة نفسانی است که مایة بصیرت انسان به طاعت و معصیت (در مقام نظر) و پس از آن ، محرک ارادة او به رعایت اوامر و نواهی خداوند (در مقام عمل ) است . حصول این معنا، منوط به تبعیت از اوامر و نواهی خداوند و مداومت بر آن است تا، به اصطلاح اخلاقیون ، آن حال به ملکه (در عرفان : «مقام ») تبدیل شود. به این ترتیب ، عمل به طاعت و اجتناب از معصیت ، شرط لازم برای رسیدن به تقواست . تعبیر «لَعلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یا «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»، در پایان آیاتی که احکام و حدود الاهی را بیان می کنند و مراقبت بر آنها توصیه می شود، بر این معنا دلالت دارد (برای نمونه رجوع کنیدبه بقره : ١٨٧؛ انعام : ١٥٣). همچنین آیاتی که در آنها به نسبت تقوا و قلب اشاره شده است (حجرات : ٣؛ حج : ٣٢)، دالّ بر این معنایند. در آیة ٣٢ سورة حج از تقوای قلب سخن گفته شده است : «... وَ مَنْ یُعَظِ مْ شَعائِرَ اللّ'ه فَاِنَّه'ا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ» (کسانی که شعائر خدا را بزرگ می شمارند کارشان نشان پرهیزگاری دلهایشان باشد). طباطبائی (ج ١٤، ص ٣٧٤) در تفسیر این آیه ، حقیقت تقوا را امری معنوی دانسته که جایگاه آن قلب است . صدرالدین شیرازی (ج ١، ص ٢١٨) نیز تقوا را از مقامات قلبی دانسته است .
با ملاحظة معانی یاد شده می توان سیر بسط معنایی تقوا را در قرآن مشاهده کرد. معنای اولیة تقوا (حایل قراردادن در برابر عذاب الاهی ) پس از گذشتن از مرحلة میانی (ترس مؤمنانه از خدا)، بسط و تحول یافت و معنای «تبعیت از اوامر و نواهی خداوند» را پیدا کرد (قس ایزوتسو، ١٣٦١ ش ، ص ١٣).
معانی مذکور با یکدیگر در ارتباط وثیق بوده منظومة تقوا را تشکیل می دهند؛ به این معنا که ترس از عذاب خداوند (معنای دوم )، موجب رعایت اوامر و نواهی او (معنای سوم ) می شود و شخص به این وسیله ، میان خود و قهر و عذاب الاهی حایلی قرار می دهد (معنای اول ) و تبعیت از اوامر و نواهی خداوند رفته رفته موجب می شود که تقوا در قلب مؤمن ملکه شود (معنای چهارم ).
توجه به مفاهیمی که در قرآن در کنار تقوا (متضاد یا هم رتبه و مترادفِ آن ) آمده است ، می تواند به درک بهتر این مفهوم کمک کند. برخی از مفاهیمی که در قرآن در تقابل با تقوا مطرح شده عبارت اند از: «فجور» (شمس : ٨) به معنای ارتکاب معصیت ، و «اِثْمِ و عُدْوان » (مجادله : ٩؛ مائده : ٢) به معنای ترک آنچه بدان امر شده و تجاوز از حدود الاهی ( رجوع کنیدبه طبرسی ، ج ٣، ص ٢٤٠، ج ٨، ص ٧٣٨). صفت «جَبّار» ــ که طبرسی (ج ٦، ص ٧٨٢) آن را «متکبر» معنا کرده ــ در تقابل با «تَقیّ» (مثلاً در سورة
مریم : ١٣ـ١٤) و «ظالمین » ــ که همو (ج ٩، ص ١١٤) آن را «کافر» معنا کرده ــ در تقابل با «مُتقین » (مثلاً در سورة جاثیه : ١٩) آمده است .
از مهمترین مفاهیم خویشاوند و هم ردیف با تقوا در قرآن ، ایمان * است . هم نشینی این دو واژه در بسیاری از آیات (از جمله در سوره های بقره : ١٠٣؛ اعراف : ٩٦؛ محمد: ٣٦)، از استلزامی حکایت می کند که میان این دو مفهوم برقرار است و نشان می دهد که تقوا از لوازم ایمان است (ایزوتسو، ١٣٧٨ ش ، ص ٣٩٨، نیز رجوع کنیدبه ص ٣٩٦). آیاتی که در آنها تقوا در تقابل با کفر (مفهوم مقابل ایمان ) آمده است (مثلاً در سورة رعد: ٣٥)، می تواند مؤید مطلب مذکور باشد. به این ترتیب ، می توان گفت که ایمان و تقوا در قرآن حتی مترادف یکدیگر نیز به کار رفته اند (برای نمونه رجوع کنیدبه بقره : ٢١٢). برخی از مفسران نیز ایمان را یکی از معانی تقوا در قرآن دانسته اند (فخررازی ، ج ٢، ص ٢١؛ صدرالدین شیرازی ، ج ١، ص ٢١٧). مفهوم دیگری که بسیار نزدیک به تقواست ، بِرّ * است . در قرآن به تقابل «برّ و تقوا» با «اِثم و عُدوان » اشاره شده است (از جمله در سورة مائده : ٢). در آیة ١٧٧ سورة بقره مؤلفه ها و مشخصات برّ آمده و در پایان گفته شده است کسی که بدانها التزام داشته باشد، متّقی است . گفته اند که این آیه به انبیا اختصاص دارد، زیرا تنها آنان می توانند واجد اوصاف مذکور در آیه ــ کما هُوَ حقّه ــ باشند ( رجوع کنیدبه طبرسی ، ج ١، ص ٤٧٨). در آیة ١٨٩ سورة بقره نیز، در مقام نفی آداب و رسوم رایج در عهد جاهلیت ، برّ حقیقی همان تقوا دانسته شده است . از دیگر مفاهیم نزدیک به تقوا، عدالت است (مائده : ٨). طباطبائی (ج ٥، ص ٢٣٧) عدالت را وسیلة کسب تقوا می داند. در قرآن ، در موارد متعدد (از جمله در سوره های آل عمران : ١٢٠؛ اعراف : ١٢٨)، صبر در کنار تقوا آمده است . صبر به معنای «تحمل امر ناخوشایند» مقدّم بر تقواست ، زیرا برای رعایت و حفظ تقوا، شخص باید صبر پیشه کند، یعنی ناملایمات و ناخوشایندیها را تحمل کند (فخررازی ، ج ٩، ص ١٢٨ـ١٢٩). حضرت یوسف نیز سرانجامِ نیک خویش را به صبر و تقوا نسبت داده است ( رجوع کنیدبه یوسف : ٩٠)، صبر هنگام پیش آمدن مصائب و صبر بر انجام ندادن معاصی (طبرسی ، ج ٥، ص ٤٠٠). نیکی به پدر و مادر (مریم : ١٣ـ١٤) و وفا به عهد با خداوند (طبرسی ، ج ٢، ص ٧٧٨؛ طباطبائی ، ج ٣، ص ٢٦٣، ذیل آل عمران : ٧٦)، از دیگر مفاهیم خویشاوند تقوایند.
از مضامین درخور توجه در بارة تقوا در قرآن کریم اوصاف متقین است . آنان کسانی هستند که در خلوت و دور از چشم دیگران نیز از پروردگارشان ــ با اینکه او را نمی بینند ــ می ترسند و معصیت نمی کنند (طبرسی ، ج ٧، ص ٨١، ذیل انبیاء: ٤٨ـ٤٩، ج ٩، ص ٢٢٤، ذیل ق : ٣١ـ٣٣؛ محلّی و سیوطی ، ج ٢، ص ١٩٠، ذیل ق : ٣١ـ٣٣). متقین کسانی هستند که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند (در مقابل فجّار، یعنی کسانی که در زمین فساد می کنند؛ ص : ٢٨). طباطبائی (ج ١، ص ٤٣) متقین را همان مؤمنین دانسته و معتقد است که تقوا وصف طبقة خاصی از مؤمنین نیست ، بلکه با تمام مراتب ایمان قابل جمع است . در سورة بقره (آیات ٢ـ٤) این پنج ویژگی برای متقین برشمرده شده است : ایمان به غیب ، برپا داشتن نماز، انفاق از آنچه به ایشان روزی شده ، ایمان به آنچه بر پیامبر اسلام و پیامبران پیش از آن حضرت نازل شده است ، و یقین به آخرت . در سورة آل عمران (آیات ١٣٣ـ ١٣٥) نیز وصف احوال متقین آمده است (نیز رجوع کنیدبه فخررازی ، ج ٩، ص ١ـ٩).
تقوا، با هریک از معانی یاد شده ، در حیات دنیوی و اخروی انسان آثاری دارد. خطاب «اِتَّقُوا اللّ'هَ»، و بعضی مشتقات دیگر تقوا، در اولین آیات نازل شده بر پیامبر اسلام ( رجوع کنیدبه زرکشی ، ج ١، ص ٢٨٠ـ٢٨١)، بیشتر معطوف به آثار اخروی آن است . اولین آیاتی که تقوا یا مشتقات آن را در بر دارند (از جمله قلم : ٣٤؛مرسلات : ٤١ـ٤٣؛ ق : ٣١ـ ٣٥؛ قمر: ٥٤ ـ ٥٥)، بیش از آنکه در مقام توضیح این مفهوم باشند، به وعدة بهشت برای متقین و وصف بهره مندیهای آنان پرداخته اند و اینکه سرانجامِ نیک از آنِ متقین است (هود: ٤٩؛ قصص : ٨٣). بخشیده شدن گناهان ، امان یافتن از آتش دوزخ و رهایی از خوف و حزن ، جنبة سلبیِ آثار تقوا در حیات اخروی است (اعراف : ٣٥؛ انفال : ٢٩؛ مائده : ٦٥). همچنین ، وعدة رهایی و رستگاری برای متقین بارها و بارها در قرآن آمده است : «وَ یُنَجِّی اللّ'هُ الَّذینَ اتَّقَوْا بِمَف'ازَتِهِمْ ل'ایَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا' هُمْ یَحْزَنُونَ» (خدا پرهیزگاران را به سبب راه رستگاری که در پیش گرفته بودند می رهاند. به آنها هیچ بدی نرسد و از اندوه دور باشند؛ زمر: ٦١)؛ «اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَف'ازًا» (پرهیزگاران را جایی است در امان از هر آسیب ؛ نبأ: ٣١؛ نیز رجوع کنیدبه بقره : ٥؛ آل عمران : ١٣٠؛ مائده : ١٠٠). به کسانی که ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، در حیات دنیا و آخرت ، بشارت داده شده (یونس : ٦٣ـ٦٤)، که مراد از بشارت در این آیات رؤیای صالحه در دنیا و بهشت در آخرت است ( رجوع کنیدبه فراء، ج ١، ص ٤٧١؛ فخررازی ، ج ١٧، ص ١٢٧ـ ١٢٨).
از مهمترین آثار دنیوی تقوا هدایت یابی (اهتداء) است (بقره : ٢). طباطبائی (ج ١، ص ٤٤) در بارة نسبت هدایت و تقوا نوشته است که متقین مشمول دو گونه هدایت اند: هدایت قبل از تقوا که محصول فطرت سلیم است و بر اثر آن انسان به تقوا روی می آورد و هدایت بعد از تقوا که هدایتی است به واسطة قرآن و وعدة خداوند و پاداشی از سوی اوست . برخی دیگر از آثار تقوا در حیات دنیوی انسان عبارت اند از: نجات از عذاب الاهی (فصّلت : ١٨)، یافتن بصیرت در برابر وسوسه های شیطان و در پی آن اجتناب از گناه (فراء، ج ١، ص ٤٠٢؛ طبرسی ، ج ٤، ص ٧٩٠، ذیل اعراف : ٢٠١)، کسب قوة تشخیص و تمیز حق از باطل (طبرسی ، ج ٤، ص ٨٢٥، ذیل انفال : ٢٩)، کسب هدایت به مدد نور قرآن (طبرسی ، ج ٩، ص ٣٦٧، ذیل حدید: ٢٨)، یافتن برون شوی از مشکلات و کسب روزی از جایی که گمانش نمی رود (طباطبائی ، ج ١٩، ص ٣١٤، ذیل طلاق : ٢ـ٣) و آسان شدن امور (طلاق : ٤). طباطبائی (ج ٥، ص ٢٦٩ـ٢٧٠) تقوا را شرط تفکر صواب دانسته و معتقد است که توفیق انسان در کسب معارف حقیقی و علوم نافع در گرو اصلاح اخلاق و کسب فضایل انسانی ، یعنی همان تقواست . صدرالدین شیرازی نیز با استناد به آیات ، دوازده خیر دنیوی و اخروی برای تقوا برشمرده است ( رجوع کنیدبه ج ١، ص ٢١٨).
توصیه به تقوا در آیات بسیاری از قرآن کریم تکرار شده است ، اما دو آیه ، از نظر تأکید و وسعت و شمول حکم ، از اهمیت ویژه ای بر خور دارند. آیة ١٠٢ سورة آل عمران ، مؤمنان را به تقوای خداوند، آنگونه که حقِ تقوای اوست ، توصیه کرده است : «... اتَّقُوا اللّ'هَ حَقَّ تُق'اتِه »، و آیة ١٦ سورة تغابن ، به مؤمنان امر کرده که به قدر استطاعتشان تقوا بورزند: «فَـاتَّقُوا اللّ'هَ مَاسْتَطَعْتُمْ». مفسران کوشیده اند نسبت این دو آیه را با یکدیگر روشن کنند. به نظر طباطبائی (ج ٣، ص ٣٦٧ـ ٣٦٨) در آیة اول ، حقِ تقوا آخرین مرتبة تقواست ؛ یعنی ، عبودیتی بری از اِنّیت و غفلت ، طاعتی بدون معصیت و شکری بدون کفران . اما آیة دوم شامل تمام مراتب تقواست ؛ یعنی ، خداوند نخست همة مردم را به حقِ تقوا دعوت کرده و سپس فرموده است که هرکس به قدر استطاعت خویش در طی مراتب تقوا بکوشد. کسانی نیز گفته اند که آیة دوم در مقامِ نَسخ آیة اول است ، اما اغلب مفسران بر آن اند که بین این دو آیه مغایرتی وجود ندارد (برای اطلاع از دلایل مخالفانِ ناسخ و منسوخ بودن این دو آیه رجوع کنیدبه فخررازی ، ج ٨، ص ١٧٢)، زیرا هر دو آیه امر به تقوا می کند و هر امر و تکلیفی از سوی خداوند مشروط به طاقت و استطاعت است (طبرسی ، ج ١٠، ص ٤٥٣). از سوی دیگر می توان آیة دوم را نه در مقام تحدید و تقیید آیة اول ، بلکه تأکید بر اهمیت تقوا دانست ، کما اینکه تعبیر «مَااسْتَطَعْتُم » در جایی دیگر (انفال : ٦٠) برای تأکید به کار رفته است . در این صورت آیة دوم را باید چنین معنا کرد: تا می توانید نسبت به خداوند تقوا پیشه کنید (نیز رجوع کنیدبه تغابن * ).
در مجموع ، مفهوم تقوا اهمیت و منزلت ویژه ای در قرآن کریم دارد. در آیة ١٣ سورة حجرات آمده که گرامیترین شما نزد پروردگار، باتقواترین شماست و بدین ترتیب ، تقوا موجب برتری انسانی بر انسان دیگر نزد خداست . خداوند، متقین را دوست دارد (آل عمران : ٧٦؛ توبه : ٤، ٧) و یار و مددرسان آنهاست (جاثیه : ١٩). پیامبران همواره دو چیز را از مردمان خواسته اند: تقوا نسبت به خداوند و تبعیت از رسول او (شعراء: ١٠٨، ١١٠؛ زُخرُف : ٦٣). مفسران «کَلِمةَ التَّقْوی '» را در قرآن کریم (فتح : ٢٦) همان کلمة توحید (لا' اِل'هَ اِلاّ اللّه ) دانسته اند (فراء، ج ٣، ص ٦٧٨؛ طبرسی ، ج ٩، ص ١٩٠؛ فخررازی ، ج ٢، ص ٢١؛ برای آگاهی از بحث تأویلی فخررازی در نسبت تقوا با مبدأ و معاد رجوع کنیدبه ج ٩، ص ١٥٩ـ١٦٠).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن منظور؛
(٣) حبیب بن اوس ابوتمّام ، دیوان الحماسة ، به روایت موهوب بن احمد جوالیقی ، چاپ عبدالمنعم احمد صالح ، بغداد ١٩٨٠؛
(٤) توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٥) همو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٦) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٧) حسین بن محمدراغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، تهران ?( ١٣٣٢ ش ) ؛
(٨) محمدبن بهادر زرکشی ، البرهان فی علوم القرآن ، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی ، جمال حمدی ذهبی ، و ابراهیم عبداللّه کردی ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٩) محمودبن عمر زمخشری ، پیشرو ادب ، یا، مقدمة الادب ، چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٤٢ـ١٣٤٣ ش ؛
حسین بن احمد زوزنی ، کتاب المصادر ، چاپ تقی بینش ، تهران
(١٠) ١٣٧٤ ش ؛
(١١) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٢) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، التفسیرالکبیر ، ج ١، چاپ عبداللّه فاطمی ، تهران ?( ١٣٥٢ ش ) ؛
(١٣) طباطبائی ؛
(١٤) طبرسی ؛
(١٥) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٦) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٧) یحیی بن زیاد فراء، معانی القرآن ، چاپ افست تهران : ناصرخسرو، ( بی تا. ) ؛
(١٨) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(١٩) محمدبن احمد محلّی و عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تفسیر القران العظیم ( معروف به تفسیر الجلالین ) ، استانبول : دارالدعوه ، ( بی تا. ) .
/ بابک عباسی /
٢) در احادیث و روایات . آنچه در منابع روایی شیعه و سنّی در خصوص تقوا آمده ، توصیة مؤکد و موعظه به تقواست (برای نمونه رجوع کنیدبه ابن حنبل ، ج ٢، ص ٣٣١ـ٣٣٢؛
تِرمِذی ، ج ٥، ص ٤٤؛
کلینی ، ج ٨، ص ١٥١؛
وَرّام ، ج ٢، ص ٣٩). پیامبراکرم تقوا را در رأس تمام امور می دانست (ورّام ، ج ٢، ص ٦٨؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٩) و از ایشان و حضرت علی و امام صادق علیهم السلام نقل شده که تقوا جمع تمام نیکیهاست (مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٩٤؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٦). توصیه به تقوا در صدر وصایای ائمة شیعه بوده است (کلینی ، ج ٢، ص ٧٧). در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که تقوا «وصیت اهل بیت » است (مجلسی ، ج ٧٥، ص ٢٧٧). در روایات تأکید شده است که خود و کسان خویش را به تقوا توصیه کنید (بخاری جُعْفی ، ج ٦، ص ٧٠). امام صادق در حدیث دیگری ، با اشاره به آیاتی از قرآن کریم ، فرموده که خداوند هر چه را که قابل توصیه است در امری واحد جمع آورده و آن تقواست (مجلسی ، ج ٧٥، ص ٢٠٠). همین مضمون در بیانات حضرت علی علیه السلام نیز آمده است ( نهج البلاغة ، خطبة ١٧٣).
بخش عمده ای از احادیث و روایات مربوط به تقوا، تکرار و بیان مؤکد و گاه بسط و تفسیر مضامین قرآنی در خصوص آن است ؛
مثلاً، تقوا به معنای اطاعت از اوامر و نواهی الاهی ( رجوع کنیدبه بخش اول مقاله ) به صورتی دیگر در حدیثی از امام صادق نقل شده است : تقوا یعنی در کاری که خداوند بدان امر کرده ، غایب نباشی و در کاری که خداوند از آن نهی کرده است ، حاضر نباشی (مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٥). مضمون آیة ١٣ سورة حجرات ، که مفهوم «کَرَم » (عزت و ارجمندی ) را به مفهوم تقوا پیوند زده ، بارها در سخنان پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام آمده است ( نهج البلاغة ، حکمت ١١٣؛
ابن حنبل ، ج ٢، ص ٤٣١؛
ابن ماجه ، ج ٢، ص ١٤١٠؛
ترمذی ، ج ٥، ص ٣٩٠؛
کلینی ، ج ٨، ص ١٨١؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٩١). تقابل قرآنی فجور با تقوا و تقی با شقی در احادیث نیز ذکر شده است (ابن حنبل ، ج ٢، ص ٣٦١، ٥٢٤؛
ترمذی ، ج ٥، ص ٧٣٥؛
مجلسی ، ج ٧٥، ص ٦٢). در سخنان حضرت علی علیه السلام و نیز در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که نسبت به خداوند تقوا پیشه کنید، اگرچه اندک باشد ( نهج البلاغة ، حکمت ٢٤٢؛
ابن شعبه ، ص ٢٦٥). به نظر می رسد این حدیث ، مضمون آیة «فَـاتَّقُوا اللّ'هَ مَااسْتَطَعْتُم ...» (تغابن : ١٦) یا دست کم تفسیری از آن را در خود دارد. در قرآن کریم (مائده : ٢٧)، در ذکر داستان پذیرفته شدن قربانی هابیل ، آمده است که «خدا ( عمل و قربانی را ) فقط از تقواپیشگان می پذیرد». در احادیثی که می توان آنها را تفسیر این آیه تلقی کرد، بر رابطة تقوا و قبول عمل تأکید شده است . در این احادیث سفارش شده که اهتمام مؤمنان به قبول عمل باید بیش از نفس عمل باشد، زیرا عمل اندک و مقبول بهتر از عمل بسیار اما نامقبول است و شرط قبولی عمل ، تقواست ( نهج البلاغة ، حکمت ٩٥؛
کلینی ، ج ٢، ص ٧٥ـ٧٦؛
ورّام ، ج ١، ص ٦٤، ج ٢، ص ٦٢؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٦).
در احادیث ، همچون قرآن کریم ، تقوا با ایمان هم سنخ (کلینی ، ج ٢، ص ٥٠؛
ابن شعبه ، ص ١٥٥؛
مجلسی ، ج ٦٥، ص ٣٥٠؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٥) و حتی از حیث مرتبت بالاتر است (کلینی ، ج ٢، ص ٥١؛
مجلسی ، ج ٧٥، ص ٢٥٧). تقوا از جهتی مقدّم بر ایمان و از جهت دیگر مؤخر بر آن است ؛
حصول و تقویت ایمان به سبب تقواست ، زیرا هر آنچه تقوا را افزون کند، سبب فزونی ایمان است ، اما اصل ایمان مقدّم بر تقواست و قوّت و ضعف ایمان در فزونی و کاستی تقوا مؤثر است ( رجوع کنیدبه مجلسی ، ج ٦٦، ص ٣٥٤). بدین ترتیب میان تقوا و ایمان رابطه ای دوسویه برقرار است .
اشارات تلویحی قرآن کریم به نسبت میان تقوا و قلب ، در احادیث تصریح یافته و به صورتهای گوناگون آمده است . محل تقوا قلب آدمی است (مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٣؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٥) و قلوب عارفان معدن تقواست (دیلمی ، ج ١، ص ١٥). در روایتی نقل شده است که پیامبراکرم با اشاره به سینة خویش (قلب آدمی ) آنجا را محل تقوا معرفی کرد (ابن حنبل ، ج ٣، ص ١٣٥؛
ورّام ، ج ٢، ص ٦٤؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٤).
رسول اکرم در حدیث دیگری به صحابه می فرماید آیه ای سراغ دارم که اگر مردم بدان توسل جویند، کفایتشان می کند و سپس این آیه را تلاوت می کند: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّ'هَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق : ٢؛
دارِمی ، ص ٦٩٩؛
ابن ماجه ، ج ٢، ص ١٤١١؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨١). همچنین در حدیثی ، که در بسیاری از منابع روایی شیعه و سنّی آمده است ، تقوا و حُسن خُلق صفاتی هستند که بیش از هر چیز موجب رسیدن به بهشت می شوند (ابن حنبل ، ج ٢، ص ٣٩٢؛
ابن ماجه ، ج ٢، ص ١٤١٨؛
ترمذی ، ج ٤، ص ٣٦٣؛
کلینی ، ج ٢، ص ١٠٠؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٨؛
نوری ، ج ٨، ص ٤٤١ـ٤٤٢). در توضیح این حدیث گفته شده است که تقوا همان حُسن معامله با خداوند، و حُسن خُلق ، حُسن معامله با خَلق است (مجلسی ، ج ٦٨، ص ٣٧٥).
وجه اخلاقی تقوا در احادیث و روایات آشکار است . در سخنان امام علی علیه السلام تقوا در رأس خُلقهای نیکوست ( نهج البلاغة ، حکمت ٤١٠). در بیان ائمه علیهم السلام صبر و حلم ، صلة رحم ، امانتداری ، دوری از حسد، حقگویی ولو به زیان گوینده ، و عدالت از جمله لوازم تقواست (کلینی ، ج ٢، ص ١٤٧، ٣٠٦، ج ٥، ص ٣٨، ١٣٣؛
ورّام ، ج ١، ص ١٢؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٨؛
نوری ، ج ٩، ص ١٠٨، ج ١١، ص ٢٨٨).
در باب آثار تقوا در حیات دنیوی و اخروی انسان ، از پیامبر اکرم نقل شده است که هرکس تقوا پیشه کند، قدرتمندانه می زید و حتی در سرزمین دشمنان خویش ایمن خواهد بود (مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٣). این حدیث در کنار حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام که در ذکر آثار تقواست ، معنا و مفهوم روشنتری می یابد که اگر انسان از خدا بترسد، همه از او می ترسند و اگر از خدا نترسد، از هر چیزی خواهد ترسید (حرّ عاملی ، ج ١٥، ص ٢٤١). در همین حدیث آمده است که خداوند هرکس را از ذلت معاصی به عزت تقوا برساند، بدون ثروت غنی اش می کند، بدون خاندان و عشیره عزتش می بخشد و بدون انیس و هم نشین او را از وحشت تنهایی به در می آورد (همانجا). از امام علی علیه السلام نقل شده است که تقوا حق خداوند بر آدمیان است و رعایت آن موجب حق آدمیان بر خداوند. برای کسب تقوا از خداوند یاری بجویید و از تقوا در برابر عقاب خداوند مدد بطلبید ( نهج البلاغة ، خطبة ١٩١).
در احادیث شیعه ، یکی از معانی تعبیر قرآنیِ «کَلِمَةَ التَّقْوی '»، اهل بیت علیهم السلام و پیامبراکرم و ولایت ایشان است . از پیامبراکرم نقل شده است که خداوند به من فرمود علی کلمه ای است که متقین به دوست داشتن او و اطاعت از او ملزم اند (ابن بابویه ، ١٣٦١ ش ، ص ١٢٦). شاید بتوان این حدیث را تأویل آیة ٢٦ سورة فتح دانست : «...فَاَنْزَلَ اللّ'هُ سَکینَتَهُ عَل'ی رسُولِه وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی ' ...». در حدیث دیگری از امام رضا علیه السلام آمده است که «نحن کلمة التّقوی » (دیلمی ، ج ٢، ص ٤١٧). در شرح این حدیث گفته شده است که ایشان (ائمة تقوا/ اهل تقوا) کلمات خداوندند که مرادِ خداوند را بیان می کنند و پذیرفتن ولایتشان سبب مصون ماندن از آتش جهنم است (مجلسی ، ج ٢٣، ص ٣٥). رابطة مفهوم ولایت با تقوا، به معنای اتّقاء از آتش جهنم ، تلویحاً در این حدیث آمده است : ولایت علی بن ابی طالب ، حصن و حصار خداوند است که هرکس در آن در آید، از آتش در امان خواهد بود (ابن بابویه ، ١٣٦١ ش ، ص ٣٧١؛
مجلسی ، ج ٣٩، ص ٢٤٧).
در منابع رواییِ اهل سنّت آمده است که پیامبراکرم ، آخرین آیة سورة مُدّثّر (... هُوَ اَهْلُ التَّقْوی ' وَ اَهْلُ الْمَغْفِرَةِ) را خواندند و گفتند: پروردگارتان فرمود من سزاوار (اهل ) آنم که نسبت به من تقوا پیشه کنید و شرک نورزید، پس اگر کسی از شرک پروا کرد، من سزاوار (اهل ) آن نیز هستم که از گناهان او در گذرم (ابن حنبل ، ج ٣، ص ١٤٢؛
دارمی ، ص ٦٩٩؛
ابن ماجه ، ج ٢، ص ١٤٣٧). این حدیث ، گذشته از اینکه از نسبت تقوا و مغفرت الاهی خبر می دهد، مراد از «اَهْلُالتَّقْوی '» را خداوند می داند. در یکی از منابع روایی شیعه ، در باب آیة مذکور، همین مضمون با اندکی تفاوت آمده است که خداوند فرمود من سزاوار آنم که بنده ام نسبت به من تقوا پیشه کند و حتی اگر چنین نکرد، سزاوار آن هستم که او را بیامرزم (نوری ، ج ١١، ص ٢٦٥). در احادیث شیعه ، تعبیر «اَهْلُ التَّقوی '» در اشاره به متقین نیز به کار رفته که با این نشانه ها شناخته می شوند: صدق گفتار، امانتداری ، وفا به عهد، دوری از بخل و تفاخر، صلة رحم ، مهربانی با ضعیفان ، معاشرت اندک با زنان ، بخشش نیکو، حُسن خُلق ، حلم بسیار و پیروی از علمی که موجب تقرب به خداوند شود (ابن بابویه ، ١٣٦٢ش ، ج ٢، ص ٤٨٣؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٨٢). اهل تقوا کمترین بهره مندی را از دنیا دارند و بیشترین بهره و فایده را به دیگران می رسانند (کلینی ، ج ٢، ص ١٣٣؛
مجلسی ، ج ٧٥، ص ١٨٥). محاسبة نفس از دیگر صفات متقین است که در احادیث بارها بر آن تأکید شده است (ترمذی ، ج ٤، ص ٦٣٨؛
ورّام ، ج ٢، ص ٦٢؛
حرّ عاملی ، ج ١٦، ص ٩٨؛
نوری ، ج ١٢، ص ١٥٥).
سخنان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغة (خطبة ١٩٣) در وصف متقین اهمیت خاصی دارد. طبق آنچه سیدرضی نقل کرده است ، یکی از صحابیانِ حضرت ، به نام هَمّام ، از ایشان خواست که متقین را چنان برایش وصف کند که گویی آنها را می بیند. امام ابتدا در دادن پاسخ درنگ کرد و همّام را به تقوا و احسان سفارش فرمود، اما نهایتاً با اصرار او به بیان احوال و اوصاف متقین پرداخت : متقین در دنیا اهل فضیلت اند، سخن به صواب می گویند، شیوه شان اعتدال و مشی آنان تواضع است ، دیده بر حرام می بندند و گوش به علم نافع می سپارند، در سختی و بلا چنان اند که در آسایش و راحتی ، خدا چنان در نظرشان بزرگ است که غیر او را کوچک می بینند، تَنِشان نحیف و نیازهایشان اندک و نفسشان عفیف است ، بیننده آنان را بیمار و گیج و دیوانه می پندارد و حال آنکه بیمار یا دیوانه نیستند بلکه امر عظیمی با جانشان آمیخته و عقل و هوش از ایشان ربوده است ، از اعمال اندک خویش خرسند نیستند و عمل بسیار خود را بسیار نمی پندارند، نفس را متهم می دارند و به رغم نیکوکاریشان نگران اعمال خویشند، اگر در ستایش ایشان چیزی گفته شود از آن سخن می ترسند و با خود می گویند «من به خویش از دیگری آگاهترم و خداوند به من از من آگاهتر است »، به آنچه باقی و زوال ناپذیر است امیدوارند و از آنچه فانی است دل بریده اند، آرزوهایشان کوتاه و خطاهایشان اندک و نفسشان قانع و خوراکشان مختصر و خشمشان خاموش و شهوتشان مرده است ، بی تکلف و آسانگیرند و همواره به نیکیشان امید هست ، به سبب دشمنی با کسانی ستم و به سبب دوستی با کسانی دیگر گناه نمی کنند، از دست خویش در رنج و مردم از ایشان آسوده اند، اگر از کسی دوری کنند از سر کبر نیست و اگر به کسی رو کنند از روی مکر و خدعه نیست .
در میان احادیث مربوط به تقوا، این خطبه از حیث بیانِ بلیغ و مفصّل و دقیقِ فضائل دینی و اخلاقیِ متقین کاملاً ممتاز است ( رجوع کنیدبه نهج البلاغة ، خطبة ١٩٣؛
برای شرحی مبسوط از این خطبه رجوع کنیدبه سروش ، ١٣٧١ ش ). این سخنان حضرت علی ، از حیث به کار بردن استعارات و تشبیهات گوناگون در وصف تقوا نیز اهمیت دارد. در نهج البلاغه در فقرات متعددی وصف تقوا آمده (برای نمونه رجوع کنیدبه خطبة ١٥٧، ١٦١، ١٩١، ١٩٤ و ١٩٥) که در اغلب این فقرات امام به ذکر تشبیهاتی در باب تقوا پرداخته است ، از جمله اینکه تقوا کلید هدایت و ذخیرة آخرت (خطبة ٢٣٠)، درمان بیماری دلها و بینایی کوری قلبهاست (خطبة ١٩٨)، شتر رام و فرمانبرداری است که مهارش در دست سوار اوست ( رجوع کنیدبه خطبة ١٦). در جایی دیگر گفته است که تقوا رشکِ جویندة امیدوار و ملجأ معتمد گریزندة پناهجوست (کلینی ، ج ٨، ص ١٧).
تخصیص و استعلا یافتن مفهوم تقوا، که بعدها در سخنان عرفا به نحو صریحتری پدیدار شد، اول بار در احادیث پیامبر و ائمه آمده است . در منابع شیعه و سنّی ، به طور یکسان ، از پیامبراکرم نقل شده است که هیچ بنده ای در زمرة متقین
نمی آید مگر اینکه کاری را که اشکالی ( = گناهی ) در آن نیست ،
از ترس آنکه مبادا اشکالی در آن باشد، فرو گذارد (ابن ماجه ،
ج ٢، ص ١٤٠٩؛
ترمذی ، ج ٤، ص ٦٣٤؛
ورام ، ج ١، ص ٦٠؛
مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٩٦). همین مضمون در احادیث دیگری ، در سخنان پیامبراکرم و ائمه ، در تعبیر «دوری از شبهات » دیده می شود ( رجوع کنیدبه نهج البلاغة ، خطبة ١٦؛
ورام ، ج ٢، ص ٦٢، ٣٠٥؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٤). به نظر می رسد دامنة معنایی تقوا که در کتاب به معنای «عمل به واجبات و ترک محرّمات » بوده در سنّت بسط یافته ، «ترک شبهات » را نیز شامل شده است . در
همین زمینه در حدیثی از امام صادق مراتب تقوا ذکر شده است : اول ، تقوای عام ، تقوا به سبب خوف از عذاب جهنم و آن ترک محرّمات است ؛
دوم ، تقوای خاص یا «تَقْوی ' مِنَ اللّ'ه » که عبارت است از اینکه شخص نه تنها محرّمات بلکه شبهات را نیز ترک کند؛
و سوم ، تقوای خاص الخاص یا «تَقْوی ' بِاللّ'هِ فیِ اللّ'ه »، مرتبه ای است که شخص نه تنها شبهات بلکه ( بعضی از ) امور حلال را نیز ترک می کند (مجلسی ، ج ٦٧، ص ٢٩٥). به این ترتیب ، مفهوم تقوا به مفهوم وَرَع * پیوند می خورد: «اِتَّقُوا اللّ'هَ وَ صُونُوا دِینَکُمْ بِالْوَرَعِ»، نیز «کُنْ تَقِیَّاً تَکُنْ اَوْرَعَ النّ'اسِ» (همان ، ج ٦٧، ص ٢٩٧؛
نوری ، ج ١١، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨).
منابع :
(٢٠) علاوه بر قرآن ؛
(٢١) ابن بابویه ، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(٢٢) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٢٣) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، ( قاهره ) ١٣١٣، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٤) ابن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، بیروت ١٣٩٤/ ١٩٧٤؛
(٢٥) ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٦) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٧) محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٨) حرّعاملی ؛
(٢٩) عبداللّه بن عبدالرحمان دارمی ، سنن الدارمی ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٣٠) حسن بن محمد دیلمی ، ارشادالقلوب ، بیروت ١٣٩٨/ ١٩٧٨؛
(٣١) عبدالکریم سروش ، اوصاف پارسایان ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٢) علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، قاهره ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٣٣) کلینی ؛
(٣٤) مجلسی ؛
(٣٥) حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(٣٦) مسعودبن عیسی ورّام ، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف : بمجموعة ورّام ، ( چاپ علی اصغر حامد ) ، تهران ?( ١٣٧٦ ) .
/ بابک عباسی /
٣) در تصوف و عرفان . در سخنان صوفیان و عارفان ، تقوا از مقامات عرفانی است و در نسبت با دو مفهوم مهم ورع * و قلب * معنا می یابد. وَرَع به معنای دوری از شبهات ، در سخنان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم و ائمه علیهم السلام به حوزة معنایی تقوا وارد شده است ( رجوع کنیدبه بخش ٢: در احادیث و روایات ). در مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة ، منسوب به امام صادق علیه السلام ، نیز تقوا به معنای دوری از شبهات آمده است (ص ٣٦٨). شاید از همین روست که حکیم تِرمِذی * (متوفی ? ٢٩٦) در تفسیر کلمة حَذَر (معنای لفظی تقوا) می گوید: «برحذر بودن تا آنجا که انسان از آنچه زیان آور نیست دست بدارد، از بیم آنکه مبادا زیان آور باشد» و تقوا را به «وقایة القلب و الورع » نیز تعریف می کند (نویا ، ص ٢٤٦). در پاره ای از منابع مهم عرفانی ، به جای مبحث تقوا، باب ورع آمده و گاه ذیل آن به تقوا نیز اشاره شده است (برای نمونه رجوع کنیدبه اللّمع فی التصوف ابونصرسراج ، منازل السائرین خواجه عبداللّه انصاری و نفائس الفنون شمس الدین آملی ). ظاهراً حلقة مفقودة این سیرِ مفهومی را باید در احادیثی جُست که تقوا را ورع معنا کرده اند.
مضمون ورع به منزلة یکی از مؤلفه های اصلی تقوا، در سخنان صوفیه مکرر آمده است . در اغلب منابع عرفانی نیز تقوا همواره در کنار ورع ذکر شده است . برخی منابع ، مانند رسالة القشیریه (قشیری ، ص ١٠٤)، تقوا را قبل از ورع و برخی دیگر، مانند التصفیة فی احوال المتصوفة (عَبّادی ، ص ٩٥)، آن را پس از ورع ذکر کرده اند. در میان صوفیان متقدم ، حارث محاسبی (متوفی ٢٤٣) در الرعایة لحقوق اللّه (ص ٣٥)، اگرچه اصلِ تقوا را خوف و حذر از خداوند و ظهور این خوف و حذر را در انجام دادن فرایض و ترک منهیات می داند، ورع را جزو تقوا یا از نشانه های آن می شمارد (همان ، ص ٣٩ـ٤٠) و در بیانی دیگر ( الوصایا ، ص ٦٥)، تصفیة قلب از مکاره خداوند را ذیل معنای تقوا می آورد. ابوعبدالرحمان سُلَمی (متوفی ٤١٢) تقوا را به باز ایستادن از شبهات تعریف می کند (١٣٦٩ـ١٣٧٢ ش ، ج ١، ص ٤٧٨). ابوالقاسم قشیری (متوفی ٤٦٥) نیز (ص ١٠٦) از ابوحفص حداد نیشابوری نقل می کند که تقوا فقط در حلال محض است . محمدبن یوسف گیسودراز (متوفی ٨٢٥) در شرح این عبارت گفته است : «تقوا که صوفیان کنند از حلال محض باشد، اما تقوا که از حرام کنند، آن کار هرکسی است » (ص ٤٥٠). غزالی (ص ٦٠) پس از ذکر آرای دیگران در معنای تقوا، می گوید که تقوا اجتناب از «فضول حلال » (حلال غیرضروری ) است و این سخن خود را به حدیث مشهور نبوی مستند می کند که متقین امری را که اِشکالی در آن نیست ، از ترس آنکه مبادا اشکالی داشته باشد، ترک می کنند. در ادامة همین طرز تلقی ، عبدالرزاق کاشی (متوفی ٧٣٦) ورع را تکمیل کنندة تقوا می داند (١٣٧٢ ش ، ص ١٢٦). همچنین گفته اند که علامت تقوا، ورع است و علامت ورع ، باز ایستادن از شبهات (سلمی ، ١٤٠٦، ص ١٩٣؛
عطار، ص ٣٨٠). ابن عربی نیز در فتوحات مکیـّه ورع و تقوا را در کنار هم آورده است (ج ٣، ص ١٩٧). حکایتهایی که در منابع صوفیه از سخت گیری اهل تقوا بر خویش آمده است ، بیانگر همین معناست . گفته اند بایزید لباس شستة خویش را بر دیوار دیگران پهن نکرد و گفت نمی توان بر دیوار مردم میخ زد و بر درخت نینداخت از ترس اینکه مبادا شاخه های آن بشکند و بر زمین علفزار نیز پهن نکرد که غذای چارپایان است مبادا از ایشان پوشیده شود و لباس را بر پشت خویش انداخت و در آفتاب ایستاد تا خشک شد (قشیری ، ص ١٠٧). ابوحنیفه نیز در پاسخ به کسی که از مغایرت سهل گیری فتوای فقهی او با احتیاط و سخت گیری اش نسبت به خویش تعجب کرده بود، می گوید: «آن فتواست و این تقوا» (عطار، ص ٢٤٦؛
برای حکایتهای دیگری از اینگونه احتیاطها رجوع کنیدبه قشیری ، ص ١٠٧ـ ١٠٨).
نزد عارفان ، تقوا با قلب ، به منزلة مهمترین تجلیگاه حق و وسیلة شناختنِ حق ، ربطی وثیق دارد. توجه و تأکید عارفان به اهمیت قلب در کسب تقوا، به اشارات قرآن و سخنان پیامبر اکرم باز می گردد ( رجوع کنیدبه بخش ١: در قرآن و تفاسیر، بخش ٢: در احادیث و روایات ). حکیم ترمذی (ص ٤٦، ٧٠) می گوید قلب معدن تقواست ، و اصل تقوا را در قلب می داند که همانا تقوا از شک و شرک و کفر و نفاق و ریاست (همان ، ص ٧١). غزالی (ص ٥٩) نیز در بیان معانی سه گانة تقوا در قرآن ، سومین معنای تقوا ــ و به اعتباری حقیقت آن ــ را پاک کردن قلب از گناهان می داند. عزیزالدین نَسَفی (متوفی قرن هفتم ) تقوا را پاک کردن لوح دل از دوستی مال و جاه و لذات و شهوات معنا کرده است (ص ١٧٥). به گفتة عبدالرزاق کاشی ، طهارت قلب از آمیختن با غیر حق ، مرتبة تقوای منتهیان است (١٤١٦، ج ١، ص ٣٤٠)، لذا متقی پیوسته باید با قلب خویش خدا را حاضر و ناظر ببیند (اِسنَوی ، ج ٢، ص ٢٥١).
عقل نیز در نظر عرفا با تقوا وابسته است ؛
تقوا عقل را در کشف حقیقت یاری می کند، همانطور که پرداختن به هواهای نفس ممکن است حجابی بر دیدة حقیقت بین انسان بیفکند. در مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة (ص ١٦٠) آمده است : «الهوی ' عدوّ العقل ». مولوی نیز (ج ١، دفتر سوم ، بیت ١٨٣١) به اثر تقوا در «بستن دست هوی '» و «گشودن دست عقل » اشاره کرده است .
مفهوم دیگری که در عرفان گاه در کنار تقوا آمده ، علم است . در نظام عرفانی ابن عربی ، که از حیث نظریه پردازی مابعدطبیعی موقعیت ممتازی در عرفان اسلامی دارد، تقوا با علم نسبت ویژه ای دارد. ابن عربی (ج ١، ص ٥٧٦) علم را به دو دستة موهوبی و اکتسابی تقسیم می کند و معتقد است که علوم اکتسابی از طریق تقوا و عمل صالح به دست می آیند. او با استناد به آیة «اِنْ تَتَّقوااللّهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً» (اگر از خدا پروا بدارید، برای شما ( نیروی ) تشخیص ( حق از باطل ) قرار می دهد؛
انفال : ٢٩) نظر اکثر مردم را که می پندارند علوم حاصل از تقوا موهوبی اند، رد می کند (ج ١، ص ٢٥٤)، اما دست کم در دو جای دیگر (ج ١، ص ٦٣١، ج ٢، ص ٥٩٤) علم موهوبی را نتیجة تقوا می داند که این امر فهم رأی نهایی او را در باب این موضوع دشوار ساخته است .
در عرفان و تصوف ، تقوا از مقدمات سلوک است . حارث محاسبی ( الرعایة ، ص ٣٧) تقوا را «اول منزل عابدان »، عمادالدین اسنوی (ج ٢، ص ٢٥٠) تقوا را نخستین صفت اولیای خدا، و نجم الدین رازی (ص ٢٥٨ـ٢٥٩) آن را پنجمین صفت از صفات مرید و شرط پیوستن او به شیخ دانسته است . به گفتة نجم الدین مرید باید پرهیزگار و ترسنده باشد و در لقمه و لباس احتیاط کند (البته مبالغه در احتیاط که به وسواس می انجامد نیز مذموم است ) و حتی به امور مباح نیز بسیار نپردازد و در همة احوال ، اشارت «دَع ما یُریبُکَ الی ما لا یُریبُک » (امر بی شبهه را برگیر و دست از امور شبهه ناک بدار) را پیش چشم داشته باشد.
از ویژگیهای سخنان صوفیان و عارفان در باب تقوا، اهتمام برای رسوخ در معنا و رسیدن به اصل یا حقیقت تقواست . مُستَملی بخاری در شرح التعرف (ج ٣، ص ١٢٧٥) می گوید که اصل تقوا، ترسیدن و پرهیز کردن است و البته هر دو اینها به یک معنا باز می گردد، زیرا «هرکس از کسی بترسد، از خلاف او... حذر کند». او چنین شرح می دهد که خوف ، یا از عقاب خداوند است یا از فراق او. نشان خوف از عقاب آن است که انسان اوامر و نواهی خداوند را رعایت کند تا مستوجب عقاب او نگردد و نشان خوف از فراق آن است که از غیر خداوند بپرهیزد تا از او جدا نماند، زیرا به مقداری که انسان به غیرحق میل می کند، از حق دور می شود (ج ٣، ص ١٢٧٦). خواجه عبداللّه انصاری نیز تقوا را ترس و پرهیز دائم می داند (ص ٣١٧). غزالی (ص ٦٠) معنایی را که علما برای تقوا گفته اند، با معنایی که در احادیث نبوی آمده است ، جمع کرده می گوید که تقوا دوری کردن از هر آن چیزی است که برای دین انسان مضر باشد، مثل بیماری که باید از هرگونه خوردنی یا نوشیدنی مضر اجتناب کند. این تمثیل را خواجه نصیرالدین طوسی ( رجوع کنیدبه ص ٤٠) نیز آورده است . این تمثیل از ارتباط حقیقی ، و نه اعتباری ، میان اوامر و نواهی خداوند و قرب و بعد (یا پاداش و عقاب ) حکایت می کند.
در متون عرفانی بوفور، حتی بیش از احادیث ، مراتب و درجات تقوا ذکر شده است . این مرتبه بندی ، به نحو ساده و ابتدایی ، در میان صوفیان متقدم وجود داشته است . ایشان اهتمام می کردند مراتب تقوا را از قرآن کریم به دست آورند. شاید بهترین نمونه در این باره قول ابن عطا در تفسیر این دو آیه باشد: «فَاتَّقوا اللّه ما استَطَعتُم » (پس تا می توانید از خدا پروا بدارید؛
تغابن : ١٦) و «اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» (از خدا آنگونه که حقِ پروا کردن از اوست ، پروا بدارید؛
آل عمران : ١٠٢). به گفتة وی ، نخستین آیه وصف کسی است که به پاداش نیک خداوند خشنود است ، اما روی سخن دومین آیه با کسی است که از خداوند جز او را نمی خواهد (ابن عطا، ص ١٦٣). در حیاة القلوب عمادالدین اسنوی درجات تقوا اینگونه آمده است : تقوا از شرک (تقوای عامه )، تقوا از معاصی (تقوای خاصه )، تقوا از شبهات (تقوای خاصة الخاصه )، تقوا از توسل به افعال (تقوای اولیا) و تقوا از خدا به خدا (تقوای انبیا؛
ج ٢، ص ٢٥٠؛
نیز رجوع کنیدبه قشیری ، ص ١٠٥، ١٠٨؛
برای طبقه بندیهای دیگر رجوع کنیدبه عبّادی ، ص ٩٦؛
عبدالرزاق کاشی ، ١٤١٦، ج ١، ص ٣٣٩ـ٣٤١؛
ابرقوهی ، ص ٨٨). مراتب تقوا درنظر ابن عربی ، متناظر با معنای آن نزد وی ، به چارچوب مفهومی این نظام عرفانی نزدیک می شود: تقوای عام ، پرهیز از مناهی است و تقوای خاص ، پرهیز از اینکه اعمالشان را به خویش نسبت دهند و تقوای اخص ، آن است که در کنار وجود حق از وجود غیر سخن نگویند (پارسا، ص ١٨٢ـ١٨٣).
برای تقوا انواعی نیز ذکر شده است : تقوای زبان که پرداختن به ذکر پروردگار و رها کردن مدح غیر اوست ؛
تقوای ارکان که ترجیح اطاعت از خداوند بر خدمت هرچه فناپذیر است ؛
تقوای جَنان که اختیار کردن محبت حق است بر دل بستن به هر آنچه و هر آنکه زوال یابنده است (کمال الدین خوارزمی ، ص ١٣٥).
از مضامین مکرر در سخنان صوفیان و عارفان ، تفکیک ظاهر و باطن تقواست و مراد ایشان از این تفکیک ، گرداندن توجه به باطن آن است . در یکی از قدیمترین متون صوفیه آمده است که ظاهر تقوا، حفظ حدود الاهی است و باطن آن ، نیت و اخلاص (ابن عطا، ص ١٢١). این سخن با همین عبارات در منابع بعدی تکرار شده است (قشیری ، ص ١٠٦؛
عطار، ص ٤٩٥؛
اسنوی ، ج ٢، ص ٢٤٩). همچنین به گفتة پل نویا، در تفسیر مُقاتِل بن سلیمان (متوفی ١٥٠) تقوا در عبارت «اتقوا اللّه » به «اخلاص » ترجمه شده است (ص ٣٣؛
نیز رجوع کنیدبه مستملی ، ج ٣، ص ١٢٧٩).
تقوا نزد عارفان در استعلاییترین حالت ، به معنای اتّقا (حذر کردن ) از غیر خداست ، درست بر خلاف صورتِ ظاهر آن (اتقوا اللّه )، و نیز دوری از هر آنچه سالک را از خدا دور می کند، به این معنا که دل او با غیر حق خوش نشود و آرام نگیرد (مستملی ، ج ٣، ص ١٢٧٦؛
قشیری ، ص ١٠٥؛
اسنوی ، ج ٢، ص ٢٤٩). مستملی بخاری (ج ٣، ص ١٢٧٥ـ١٢٧٧) شرح دقیق این نکته را آورده و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم را که به او امر شده بود «ولاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ...» (دیدگان خود را ( به نعمتهای دنیوی ) مدوز؛
طه : ١٣١) صاحب چنین مقامی دانسته است . تقوای پیامبر چنان بود که در دو عالم با هیچ چیز آرام نگرفت ، تا اینکه در وصف او آمد «مازاغَ البَصَر وَ ماطَغی '» (دیده ( اش ) منحرف نگشت و ( از حد ) در نگذشت ؛
نجم : ١٧). ابوسعید ابوالخیر گفته است که تقوا پرهیز کردن از خویشتن خویش است (محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٢٨٦). گاه نیز سخنان تأویل گونه ای در باب تقوا گفته شده است ، از جمله این سخن ابن عربی که تقوا اتخاذ خداوند است به منزلة سپری که مانع از تأثیر اسباب در قلب آدمی شود، تا مبادا انسان به اسباب و علل تکیه و اعتماد کند (ابن عربی ، ج ٤، ص ٤٥٨). روزبهان بَقْلی نیز تقوا را «تجرید سرّ» می داند ( رجوع کنیدبه ص ٣٠). نزد صوفیه ، تقوا آن است که «در هر حال که باشی به حق ناظر باشی نه به حال » (مستملی ، ج ٣، ص ١٢٧٧)؛
همچنانکه در تفسیری منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که هرکس از گناهان تقوا پیشه کند، مأوایش بهشت آسوده و پرنعمت است و هرکس از خداوند تقوا بورزد، حجابها و پرده ها از پیش رویش کنار می رود چنانکه حق را در تمام احوال مشاهده می کند (سلمی ، ١٣٦٩ـ١٣٧٢ ش ، ج ١، ص ٥٩). همچنین گفته اند که تقوا یعنی پرهیز از دنیا و عقبا و ماسوی اللّه (ابرقوهی ، ص ٤٥٥).
ترکیب متناقض نمای «تقوا از تقوا»، بیانگر شیوة سلبی رایج در میان صوفیه برای رسیدن به درجه ای از اخلاص است که سالک حتی به مقام و مرتبة خویش التفات نکند و تنها به حق ناظر باشد نه به حال یا مقام ؛
از همین رو، ابوبکر واسطی گفته است که تقوا آن است که انسان از تقوای خویش ، یعنی از رؤیت آن ، متقی باشد (قشیری ، ص ١٠٦؛
عطار، ص ٧٤٥؛
نقشبندی خالدی ، ج ٢، ص ٣٧٦). مشابه این ترکیب است تعابیر «توبه از توبه » و «ترکِ ترک ».
منابع :
(٣٧) شمس الدین ابراهیم ابرقوهی ، مجمع البحرین ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٨) ابن عربی ، الفتوحات المکیّة ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٣٩) ابن عطا، تفسیر ابی العباس بن عطاء ، در نصوص صوفیة غیرمنشورة ، چاپ پل نویا، بیروت : دارالمشرق ، ١٩٧٣؛
(٤٠) محمدبن حسن اسنوی ، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب ، در هامش ابوطالب مکی ، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید ، ج ١ـ٢، قاهره ١٣١٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤١) عبداللّه بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیه ، چاپ محمدسرور مولائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٢) محمدبن محمدپارسا، شرح فصوص الحکم ، چاپ جلیل مسگرنژاد، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٣) جعفربن محمد(ع )، امام ششم ، مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة : در تزکیه نفس و حقایق و معارف الهی ، ترجمه و شرح حسن مصطفوی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٤٤) حارث محاسبی ، الرعایة لحقوق اللّه ، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت : دارالکتب العلمیة ، ( بی تا. ) ؛
(٤٥) همو، الوصایا ، چاپ عبدالقادر احمدعطا، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٤٦) محمدبن علی حکیم ترمذی ، بیان الفرق بین الصدر و القلب و الفوائد و اللُّب ، چاپ نقولا هیر، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٤٧) روزبهان بقلی ، کتاب مشرب الارواح و هو المشهور بهزار و یک مقام ( بِألفِ مقامٍ و مقامٍ )، چاپ نظیف محرم خواجه ، استانبول ١٩٧٣؛
(٤٨) محمدبن حسین سلمی ، طبقات الصوفیة ، چاپ نورالدین شریبه ، حلب ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٤٩) همو، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی : بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٢ ش ؛
(٥٠) منصوربن اردشیر عَبّادی ، صوفی نامه : التصفیة فی احوال المتصوفة ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥١) عبدالرزاق کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٥٢) همو، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام : معجم المصطلحات و الاشارات الصوفیة ، ج ١، چاپ سعید عبدالفتاح ، قاهره ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٥٣) محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٥٤) محمدبن محمد غزالی ، منهاج العابدین ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٥٥) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٥٦) حسین بن حسن کمال الدین خوارزمی ، ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار ، چاپ مهدی درخشان ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٥٧) محمدبن یوسف گیسودراز، شرح رسالة قشیریه ، چاپ سنگی ( حیدرآباد دکن ? ١٣٦١ ) ؛
(٥٨) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٩) اسماعیل بن محمد مستملی ، شرح التعرف لمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٦ ش ؛
(٦٠) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، بر اساس نسخة قونیه ، چاپ عبدالکریم سروش ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٦١) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٦٢) عزیزالدین بن محمد نسفی ، کشف الحقایق ، چاپ احمد مهدوی دامغانی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٦٣) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، اوصاف الاشراف ، چاپ نجیب مایل هروی ، مشهد ?( ١٣٥٧ ش ) ؛
(٦٤) احمد نقشبندی خالدی ، جامع الاصول ، ج ٢: الطرق الصوفیة ، چاپ ادیب نصراللّه ، بیروت ١٩٩٧؛
(٦٥) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران ١٣٧٣ ش .
/ بابک عباسی /