دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٣١
جواد ، امام، ابوجعفر محمدبن علیبن موسیبن جعفربن محمدبن علیبن الحسینبن علیبن ابیطالب علیهمالسلام، امامنهم از امامان دوازدهگانه و یكی از چهاردهمعصوم. به دلیل اشتراك كنیه آنحضرت با كنیه امام محمدباقر علیهالسلام، در منابع رجال و حدیث شیعه از وی با كنیه ابوجعفر ثانی یاد شدهاست (رجوع کنید به فضلبنحسنطبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص٩١؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٧٩؛
نصیبی، ج٢، ص١٤٠). كنیه خاص آن حضرت ابوعلی است ( دلائل الامامه، ص٣٩٦؛
خصیبی، ص٢٩٥؛
ابنشهر آشوب، همانجا؛
قس سبط ابنجوزی، ص ٣٢١: ابوعبداللّه). در منابع علاوه بر لقب مشهور جواد (رجوع کنید به ذهبی، ج٥، ص٤٤٧؛
ابنصباغ، ص٢٦٢؛
ابنطولون، ص١٠٣)، القاب فراواندیگری نیز به ایشاننسبتدادهشدهاست، از جمله تقی، زكی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوكل، مرضی، متقی، منتجب، عالم ربانی و هادی(رجوع کنید به دلائل الامامه؛
فضلبن حسنطبرسی، ١٤١٧؛
ابنشهرآشوب، همانجاها). طبق روایتی(رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٣ ش، ج٢، ص٢٥٠)، امام رضا علیهالسلام او را صادق، صابر، فاضل، قرهاعینالمؤمنین، و غیظ الملحدینخواندهاست. به نوشته نویسنده ناشناخته كتاب القابالرسول و عترته(ص٢٧٢)، امامجواد علیهالسلام در میان مردم به اعجوبه اهلالبیت، نادرهالدهر، بدیعالزمان، عیسیثانی، و ذوالكرامات نیز شهرت داشته است. نقش انگشتری وی، همچونپدرش،«العزهللّه» بود( دلائلالامامه، همانجا)، گرچه نقشخاتم او را «حسبیاللّه حافظی» (حسنبن فضل طبرسی، ص٩١) و «نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ» (ابنصباغ، همانجا) نیز ذكر كردهاند.
نسب. امام جواد تنها فرزند امام رضا علیهالسلام است(رجوع کنید به كشّی، ص٥٩٦؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٧١؛
فضلبنحسنطبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص٨٦). مادر وی از كنیزان(امّولد) امامرضا علیهالسلام بود كه در منابع با نامهای گوناگون از او یاد شدهاست. شیخمفید (١٤١٤، ج ٢، ص٢٧٣؛
نیز رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٤٩٢؛
مسعودی، ١٤٢٤، ص ٢١٦؛
فضلبن حسن طبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص٩١) از او با نام سبیكه، از اهالی نَوْبه، یاد كرده و نام سكینه در برخی منابع، احتمالاً مُصَحَّفِ سبیكهاست(رجوع کنید به دلائلالامامه، همانجا؛
ابنابیالثلج، ص ٢٥؛
نصیبی، همانجا). همچنین گفتهاند نام وی دُرّه بوده و امام رضا علیهالسلام او را خیزران خوانده است(رجوع کنید به فضلبن حسن طبرسی، ١٤١٧؛
ابنشهر آشوب، همانجاها؛
نیزرجوع کنید به كلینی، همانجا؛
نوبختی، ص٩١؛
قس سعدبنعبداللّهاشعری، ص٩٩؛
ابنابیالثلج، همانجا؛
ابنخشاب، ص١٩٦، كه همگی صورت مصحَّف اسامی خیزران و دُرّه را نقلكردهاند). او را از خاندان ماریه قبطیه، همسر رسول خدا، نیز دانستهاند (رجوع کنید به كلینی، همانجا؛
فضلبن حسن طبرسی، ١٤٠٦، ص١٢٨؛
ابنشهر آشوب، همانجا). در دلائل الامامه(همانجا) نام او ریحانه و كنیهاش امالحسن ذكر شدهاست. این تعدد نام چه بسا از آنروست كه كنیزان به دلایلی، از جمله تغییر مالكانشان، با اسمها و كنیههای گوناگون خوانده میشدند (رجوع کنید به شاكری، ص٢٧).
ولادت و وفات. به تصریح تمام منابع، زادگاه آن حضرت مدینه(براینمونه رجوع کنید به مفید،١٤١٠، ص٤٨٢؛
طوسی، ١٣٩٠، ج٦، ص٩٠؛
فضلبن حسنطبرسی، ١٤٠٦، همانجا) و سال تولد وی١٩٥ بوده است(براینمونه رجوع کنید به كلینی؛
سعدبن عبداللّهاشعری؛
نوبختی؛
مفید،١٤١٠؛
طوسی، ١٣٩٠، همانجاها)، اما درباره روز و ماه ولادتاختلاف نظر وجود دارد. قول مشهور و منحصر به فرد، دهم رجب است كه شیخ طوسی در مصباح المتهجد(ص٨٠٤ ـ ٨٠٥؛
نیز رجوع کنید به فضلبن حسنطبرسی، ١٤١٧؛
ابنشهر آشوب؛
نصیبی، همانجاها) نقل كردهاست، ولی بیشتر منابع زادروز امام را نیمه ماهرمضان دانستهاند (براینمونه رجوع کنید به سعدبن عبداللّه اشعری؛
نوبختی، همانجاها؛
دلائل الامامه، ص ٣٨٣؛
مفید، ١٤٠٦، ص٤٣).
حضرت جواد علیهالسلام در بغداد درگذشت(رجوع کنید به سعدبن عبداللّه اشعری؛
نوبختی، همانجاها؛
كلینی، ج١، ص٤٩٢). اغلب منابع زمان وفات وی را اواخر سال٢٢٠ ذكر كردهاند (برای نمونه رجوع کنید به همانجاها). مسعودی(١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج٤، ص٣٤٩؛
نیز رجوع کنید به ابنخلّكان، ج٤، ص١٧٥؛
ذهبی، همانجا) سال وفات ایشان را ٢١٩ ذكر كرده، ولی تستری (ص ٤٤) این قول را صحیح ندانسته است. روز و ماه وفات امام، در پارهای منابع پنجم یا ششم ذیحجه (برای نمونه رجوع کنید به ابنابیالثلج، ص١٣؛
كلینی، ج١، ص٤٩٧؛
مسعودی، ١٩٦٥ ـ ١٩٧٩، همانجا؛
خطیب بغدادی، ج٤، ص٩٠؛
ابنخشاب، همانجا) و در برخیدیگر آخر ذیقعده (برای نمونه رجوع کنید به سعدبنعبداللّهاشعری؛
نوبختی، همانجاها؛
كلینی، ج١، ص٤٩٢؛
مفید ،١٤١٤؛
طوسی، ١٣٩٠، همانجاها؛
فضلبن حسنطبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص١٠٦) آمده است. بدینترتیب، عمر شریف آن حضرت ٢٥ سال و اندی بوده است(رجوع کنید به دلائلالامامه، ص ٣٩٥؛
كلینی، ج١، ص٤٩٧؛
مفید، ١٤١٤؛
ابنشهر آشوب، همانجاها).
اغلب منابع كهن به صراحت سخنی از شهادت امامجواد علیهالسلام به میان نیاوردهاند (برای نمونه رجوع کنید به سعدبن عبداللّه اشعری؛
نوبختی؛
كلینی؛
مسعودی، ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
مفید، ١٤١٤؛
طوسی، ١٣٩٠؛
خطیب بغدادی؛
فضلبنحسنطبرسی، ١٤١٧، همانجاها)، اما در كتاب اثبات الوصیه، منسوب به مسعودی (ص٢٢٧)، در باره مسموم شدن امام به دست همسرش، امفضل، گزارش مفصّلی آمدهاست. بنا بر این گزارش، امفضل به تحریك معتصمعباسی و جعفر، برادر تنی امفضل، و از روی حسادت به همسر دیگر امام (مادر امامهادی علیهالسلام)، امام را مسموم كرد، اما بعد پشیمان شد (برای روایتی متفاوت رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج٤، ص ٣٩١). بنا بر روایاتی دیگر، یكی از وزرای معتصم به دستور خلیفه، امام جواد علیهالسلام را مسموم كرد (رجوع کنید به عیاشی، ج١، ص٣١٩؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٤). برخی نیز خبر مسمومیت امام را به عنوان قول مرجوح ذكر كردهاند (رجوع کنید به مسعودی، ١٤٢٤؛
مفید، ١٤١٤؛
فضلبن حسن طبرسی، ١٤١٧، همانجاها)، اما شیخ مفید (همانجا) و طبرسی (١٤٠٦، ص١٣٤ـ١٣٥) تصریح كردهاند كه این موضوع نزد آنها به اثبات نرسیدهاست. با اینكه گفته كسانی چون كلینی، مفید و طوسی را در مورد مرگ طبیعی امام نمیتوان نادیدهگرفت، ولی وجود قراینی چون جوانبودن امام، احضار وی به بغداد به دستور معتصم و فوت ناگهانیاش در آن شهر، شهادت حضرت را محتملمینماید (رجوع کنید به جعفریان، ص٤٨٠ـ٤٨١؛
شاكری، ص٥٠ ـ٥٢). بر اساس منابع تاریخی واثق، پسر معتصم، بر جنازه امام نماز گزارد (مسعودی، ١٤٢٤؛
خطیببغدادی، همانجاها؛
ابنجوزی، ج١١، ص٦٢). مدفن حضرتجواد علیهالسلام مقابر قریش در بغداد، پشت قبر جدّش، موسیبنجعفر علیهماالسلام، است(كلینی، ج١، ص٤٩٢؛
مسعودی، ١٤٢٤؛
مفید، ١٤١٤؛
طوسی، ١٣٩٠، همانجاها) كه امروزه كاظمین نامیده میشود (رجوع کنید به حسینیجلالی، ص١١٤؛
برای تاریخچه مزار آنها رجوع کنید به همان، ص١١٤ ـ١١٩).
سوانح حیات. امام جواد علیهالسلام هفت سال و اندی از عمر پدرش، امام رضا علیهالسلام، را درك كرد (رجوع کنید به دلائل الامامه، ص٣٩٤؛
فضلبن حسن طبرسی، ١٤٠٦، همانجا؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٧٩) و با دو خلیفهعباسی، مأمون و معتصم، معاصر بود (رجوع کنید به طبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص٩١). بنابراین، نقل برخی منابع كه وی در زمان خلافت واثق عباسی (حك: ٢٢٧ـ٢٣٢) از دنیا رفته (برای نمونه رجوع کنید به دلائل الامامه، ص٣٩٥؛
مسعودی، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج٤، ص٣٧٤؛
ابنشهر آشوب، همانجا) نادرستاست، زیرا واثق در ٢٢٧، یعنی سال وفاتمعتصم، به خلافترسید (تستری، ص٤٤). احتمالاً نماز خواندن واثق بر جنازه آن حضرت، منشأ این اشتباه بوده است(مجلسی، ج٥٠، ص١٣).
آگاهیهایتاریخی درباره وقایع زندگی امامجواد علیهالسلام اندك است. افزون بر محدودیتهای سیاسی، كه مانع نشر اخبار راجع به امامانمیشد، كوتاهیعمر آن حضرت نیز عامل مؤثری در نبود اخبار در منابع تاریخیاست. به علاوه، امام بیشتر عمر خود را در مدینه، دور از مركز خلافت، به سر بردهاست. در سال٢٠٠، رجاءبن ابیضحاك(از امرای مأمون) به دستور مأمون، امام رضا علیهالسلام را از مدینه به مرو فرستاد (رجوع کنید به طبری، ج٨، ص٥٤٤؛
ابن بابویه، ١٣٦٣ ش، ج١، ص١٩٤؛
ابناثیر، ج٦، ص٣١٩؛
نیزرجوع کنید به الرضا *، امام). به نوشته بیهقی در تاریخ بیهق (ص٧٩)، امام جواد در ٢٠٢، برای زیارت پدرش، از راه بیهق به طوس رفت. گزارش برخی منابع مبنی بر اینكه مأمون در همانسال دختر خود، امحبیب، را به عقد امام رضا علیهالسلام و دختر دیگرش، امفضل، را به عقد امام جواد علیهالسلام در آورد، میتواند قرینهای بر درستی گزارش بیهقیباشد (رجوع کنید به ادامهمقاله). همچنین بنابر پارهای روایات شیعی، امامجواد، كه در زمان شهادت پدرش در سال٢٠٣، در مدینه اقامت داشت، برای غسل دادنِ پدر و اقامه نماز بر پیكر او، به طوس رفت(رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٧، ص ٧٥٩ـ٧٦٢؛
همو، ١٣٦٣ ش، ج٢، ص٢٤٢ـ٢٤٥؛
طبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص٨١ ـ ٨٥).
ظاهراً امام سه بار به بغداد سفر كردهاست. به نوشته جعفر مرتضی عاملی (ص٦٥؛
نیز رجوع کنید به شبّر، ج٣، ص١٠٦)، سفر نخست بلافاصله پس از ورود مأمون به بغداد در سال ٢٠٤ بوده كه وی امامجواد علیهالسلام را از مدینه به بغداد فراخواندهاست. مؤید ایننظر، روایت نصیبی (ج٢، ص١٤١ـ١٤٢؛
نیز رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٨ـ ٣٨٩؛
بهاءالدین اربلی، ج٣، ص١٣٤؛
ابنصباغ، ص٢٦٢ـ٢٦٣) مبنی بر حضور امام در بغداد در كودكی و گفتگوی آن حضرت با مأمون است. گرچه درباره این روایت مناقشه شده، جعفر مرتضی عاملی (ص٦٨ ـ ٧٥) كوشیده است كه آن را تأیید كند و به اشكالات آن پاسخ گوید. شاهد دیگر، گزارش شیخ مفید (١٤١٤، ج٢، ص٢٨٣؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله) از مراسم ازدواج امام جواد علیه السلام در نه سالگی با امفضل است. در دلائل الامامه(ص٣٩١ـ ٣٩٥) نظیر همین گزارش آمده، ولی ذكر شده كه امام شانزده ساله بوده، كه ظاهراً اشتباه است (قس مسعودی، ١٤٢٤، ص ٢٢٣، كه سن امام را در آن زمان ده ساله نوشته، و این با نقل شیخمفید تطبیقپذیر است). سفر دیگر امام به بغداد در سال٢١٥ بودهاست. هنگامی كه مأمونعازم جنگ با روم بود، امامجواد علیهالسلام از مدینه به بغداد رسید.وی برای دیدن مأمون به شهر تكریت رفت و در آنجا،ام فضل ، با اجازه مأمون، به امام پیوست. امام تا رسیدن موسمحج در بغداد سكنا گزید، سپس با همسرش برای اعمالحج به مكهرفت و از آنجا به منزلش در مدینه بازگشت(ابنابیطاهر، ص١٤٢ـ١٤٣؛
نیز رجوع کنید به طبری، ج٨، ص٦٢٣؛
ابناثیر، ج٦، ص٤١٧؛
رجوع کنید به ادامه مقاله). آخرین بار، در اواخر محرّم٢٢٠، معتصم عباسی امام را به بغداد فراخواند و وی به همراه امفضل به بغداد سفر كرد و تا هنگام وفات در آنجا اقامت داشت(رجوع کنید به مفید، ١٤١٤، ج ٢، ص٢٨٩ـ ٢٩٥؛
خطیببغدادی، ج٤، ص٨٨ ـ ٨٩؛
ابنشهرآشوب، ج٤، ص٣٨٤؛
ابنصباغ، ص٢٧٢).
زنان و فرزندان. مأمون پس از ولایتعهدی امامرضا علیهالسلام، دخترش امحبیب را بهعقد وی و دختر دیگرش، امفضل، را به عقد امامجواد علیهالسلام درآورد (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص٥٦٦؛
مسعودی، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج٤، ص٣٢٤ـ٣٢٥). در اینكه ازدواج حضرت با امفضل، پیش یا پس از وفات امامرضا بوده، اختلاف هست(رجوع کنید به سبط ابنجوزی، ص ٣٢١). در منابعشیعی گزارش مفصّلی وجود دارد كه شیخمفید آن را در الارشاد آورده(ج٢، ص ٢٨١ـ ٢٨٨؛
نیز با اندكی اختلاف رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٣٩١ـ٣٩٥؛
مسعودی،١٤٢٤، ص٢٢٣ـ ٢٢٦؛
ابنشعبه، ص٤٥١ـ٤٥٤) كه مؤید ازدواج امام پس از رحلتپدر است. بنابر این گزارش، مأمون به دلیل علاقه بسیارش به حضرتجواد علیهالسلام میخواست دختر خود، امفضل، را به ازدواج وی در آورد، اما عباسیان كه از این امر ناخشنود بودند، به بهانه سن كم امام، مأمون را از این كار منع كردند. مأمون برای اقناع آنان پیشنهاد كرد حضرت را امتحان كنند. در روز امتحان، عباسیان قاضی یحییبن اَكثم را حاضر كردند تا با امام بحث فقهی كند (برای محتوای بحثفقهی میان امامجواد و یحییبناكثم رجوع کنید به ادامهمقاله). مأمون بعد از غلبه امامجواد علیهالسلام بر یحییبناكثم، در همان مجلس دختر خود را به همسری او در آورد و مراسم بسیار باشكوهی برگزار نمود. در این مراسم، كه ظاهراً در سال٢٠٤ بوده، فقط عقد ازدواجصورتگرفتهاست ولیامفضل را در ٢١٥ به مدینهبردند (رجوع کنید به عاملی، ص٧٩). ظاهراً رابطه امامجواد علیهالسلام با امفضل چندان گرم نبوده تا جایی كه امفضل در نامهای به پدرش از كنیز گرفتن امام شكایت كرده ولی مأمون به شكایت او توجه ننموده و او را از شكایت دوباره منعكردهاست(رجوع کنید به مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٨٨؛
فتال نیشابوری، ص٢٤١؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٢). پیشتر گفته شد كه برخی دلیل مسموم شدن حضرت به دست امفضل را همینموضوع دانستهاند (رجوع کنید به دلائل الامامه، ص٣٩٥). امفضل، پس از وفات امام، به حرم معتصمعباسی پیوست (خطیب بغدادی، ج٤، ص٨٩؛
ابنخلّكان، همانجا؛
بهاءالدین اربلی، ج٣، ص١٣٥؛
ابنصباغ، ص٢٧٢). حضرت از امفضل فرزند نداشت و فرزندان وی از امولدی به نام سمانه بودند.
در همه منابع از دو پسر امام به نامهای علیالهادی*(امامدهم شیعیان) و موسی مُبَرقَع*یاد شده است(برای نمونه رجوع کنید به حسنبن محمد قمی، ص٢٠١؛
دلائل الامامه، ص٣٩٧؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٩٥؛
فضلبن حسن طبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص١٠٦) كه نسل امام از طریق این دو ادامه یافت(رجوع کنید به ابنعنبه، ص٢٤٢؛
ضامنبن شدقم، ج٢، قسم٢، ص ٤٢٩). در برخی كتابهای انساب، با اختلاف، پسران دیگری به امام نسبت داده شده است(رجوع کنید به عمری، ص١٢٨؛
فخررازی، ص٧٨؛
ضامنبن شدقم، همانجا). كه در منابع كهن ذكری از آنان نیست. نامهای دختران گوناگون ذكر شده است؛
شیخمفید(١٤١٤،همانجا؛
نیز رجوع کنید به فضلبن حسن طبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص١٠٦؛
ابنشهرآشوب، ج٤، ص٣٨٠؛
ابنصباغ، همانجا)، از دو دخترِ وی به نامهای فاطمه و اَمامه یاد كردهاست، اما در دلائلالامامه (ص٣٩٧؛
نیز رجوع کنید به حسنبن محمد قمی، همانجا؛
طبرسی، ١٤٠٦، ص١٣٠؛
ابنشهر آشوب، همانجا) نام دخترانامام، خدیجه، حكیمه و امكلثوم ضبط شده است. فخر رازی(همانجا) نامهای بهجت و بَریهه را نیز بر آنها افزوده و یادآور شده كه از هیچیك از دختران نسلی نمانده است. ظاهراً مادر همگی فرزندان امام، سمانه بوده است(رجوع کنید به حسنبنمحمد قمی؛
ضامنبن شدقم، همانجاها).
شمایل و سیره. در منابع، در باره اوصاف ظاهری امام روایاتی آوردهاند، اما بیش از همه، بر صفات و رفتارهای اخلاقی ایشان تأكید شدهاست؛
چنان كه لقب جواد حاكی از آن است كه آن حضرت اهل دهش و بخشش و به سخاوت مشهور بود (رجوع کنید به ذهبی، ج٥، ص٤٤٦؛
برای مواردی از بخششهای وی رجوع کنید به خصیبی، ص٣٠٢؛
كشّی، ص٢٤٥؛
ابنشعبه، ص٤٥٧). ایشان در آغاز هر ماه صدقه میداد (رجوع کنید به ابنطاووس، ١٤١٤الف، ص٤٣) ، با مردم به نیكی معاشرت و به ایشان سلام میكرد (رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج٤، ص ٣٨٢)، برای رفع گرفتاریهای مردم نزد صاحبان مناصب شفاعت میكرد (رجوع کنید به كلینی، ج٥، ص١١ـ ١١٢)، از خطاها درمیگذشت(رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٤٠١) و برای اصحابش دعا میفرمود (رجوع کنید به خصیبی، ص٣٠٦ـ ٣٠٧؛
كشّی، ص٥٠٦، ٥٢٩، ٥٥٠، ٦١١). مردم نیز به او احتراممیگذاشتند و به او علاقهمند بودند (رجوع کنید به كلینی، ج١، ص ٣٢٢؛
خصیبی، ص٣٠٨؛
كشّی، ص٤٢٩، ٤٧٦).امامجواد هر روز به مسجدالنبی میرفت و به پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم سلام میكرد و به خانه حضرت فاطمهسلاماللّهعلیها میرفت و نماز میخواند (رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٤٩٣). وی علاقه شدیدی به نماز و دعا و به طور كلی عبادت داشت، از جمله نماز ویژهای به آن حضرت منسوب است(رجوع کنید به قطب راوندی، سلوه الحزین، ص٨٩؛
قس ابنطاووس، ١٣٧١ ش، ص١٧٩). علاقه وی به دعا و مناجات از حجم زیاد ادعیهای كه از او نقل شده هویداست (برای نمونه دعاها و مناجاتهای آن حضرت رجوع کنید به كلینی، ج٢، ص٤٥٧، ٥٣٤، ٥٤٧، ٥٦٠، ج٣، ص١٦٧؛
طوسی، ١٤١١، ص٣٥٩، ٥٦٦ ـ ٥٦٧، ٦٧٦، ٧٩٨). تعویذات روزهای هفته(رجوع کنید به قطب راوندی، سلوهالحزین، ص٩٩ـ ١٠٥) و حرز*های مشهوری(رجوع کنید به ابنطاووس، ١٤١٤ ب، ص٥٢ ـ٦٠؛
مجلسی، ج٩١، ص٣٥٤ـ٣٦١) از امام نقل شده است.
امامت. ادله امامت حضرتجواد علیهالسلام، همچون دیگر امامان، نصوصعام(برای نمونه رجوع کنید به كافی، ج١، ص٢٨٦ـ ٢٩٢) و نصوص خاصی است كه از پیامبر اكرم و امامان علیهمالسلام بخصوص امامرضا در این باب وارد شدهاست. در منابع حدیثی شیعه احادیث و نصوص صریحی از قول امامرضا مبنی بر نصب امامجواد به عنوان امام پس از خود از طریق كسانی چونعلیبنجعفر(عموی امامرضا علیهالسلام)، صفوانبنیحیی، معمربنخالد، حسینبن یسار و كسانی دیگر كه از اصحابمعتبر و معتمد امامرضا و امامجواد علیهماالسلام بودند نقل شده است(براینمونه رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٣٢٠ـ٣٢٣؛
مفید،١٤١٤، ج٢، ص٢٧٤- ٢٨٠). از آنجا كه حضرترضا علیهالسلام خیلی دیر صاحب فرزند شده بودند، نگرانیهایی در میان شیعیان بروز كردهبود و حتی گروه واقفه، این امر را بهانه انكار امامت حضرترضا قرار داده بودند. به همینسبب، ایشان پس از ولادت فرزندشان، اعلام كردند كه این فرزند حق را از باطل جدا كرد (رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٣٢٠ـ٣٢١، ٣٥٤؛
كشّی، ص٥٥٣؛
مسعودی، ١٤٢٤، ص٢١٧، ٢١٩؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٧٧ـ ٢٧٨). پس از تولد امامجواد علیهالسلام، حضرترضا علیهالسلام به شیوههای گوناگون از جمله با نشان دادن مُهر امامت وی به یاران خود، و با ذكر اینكه مولودی با بركتتر از او زادهنشدهــ چرا كه شبههافكنی جماعت واقفه را بی اثر كردهاستــ بر امامت وی پس از خود تأكید میكردند (رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٣٢١؛
مسعودی، ١٤١٤، ص٢١٨؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٧٨ـ ٢٧٩). امامرضا شبهات راجع به خردسال بودن امامجواد برای احراز مقام امامت را هم كه بیشتر از سوی واقفه مطرح میشد با مقایسه وی با حضرتعیسی علیهالسلام رفع میكردند و توضیح میدادند كه خردسالی مانع انتصاب به مقام امامت الاهی نمیشود (كلینی، ج١، ص٣٢١ـ٣٢٢، ٣٨٢ـ٣٨٤؛
مسعودی، ١٤٢٤، ص٢١٩ـ٢٢٠؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٧٦، ٢٧٩). با این همه پس از رحلت امامرضا علیهالسلام، در میان شیعیان،در آغاز امر در باب تعیین و قبول امام پس از ایشان اختلاف اندكی پیش آمد (رجوع کنید به طبری، دلائلالامامه، ص٣٨٨). منشأ عمده این اختلاف خردسالی امام جواد بود و حتی در این باره از خود امامجواد علیهالسلام سؤالكردند و حضرت حال خود را با امامعلیعلیهالسلام سنجیدند كه آن حضرت در نه سالگی اسلامآورد یا با حضرت سلیمان مقایسه كردند كه داوود او را در كودكی جانشین خویشكرد(رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٣٨٣-٣٨٤). تردید كنندگان اظهار میكردند كه بلوغ شرط امامت است و كودك قادر به درك مسائل دقیق احكام و عقاید كه امت به آنها نیاز دارند نیست(سعدبنعبداللّهاشعری، ص٩٥؛
نوبختی، ص٨٧ ـ ٨٨؛
نیز رجوع کنید به مفید، ١٤٠٥، ص ٢٥٦). در برابر، معتقدان به امامت امامجواد علیهالسلام چنین استدلالمیكردند كه امامان، برهان خدا و حجت او بر روی زمیناند و نباید سن آنها را ملاك قرار داد (رجوع کنید به سعدبنعبداللّهاشعری، ص٩٥ـ٩٦). البته، این عده در باره كیفیت و منشأ علم امام چند نظر داشتند. عدهای گفتند او از پدرش تعلیم گرفتهاست. عدهای دیگر، شروع بالفعل امامت را به پس از بلوغ موكولكردند و معتقد شدند كه امام،پس از بلوغ، از طرق مختلف، مثلاً الهام و رؤیا، به علوم امامت دست خواهد یافت، گرچه پیش از بلوغ هم امامت حق اوست، چرا كه نصامامرضا علیهالسلام بر امامت آن حضرت قرار گرفته و او تنها فرزند امام است (سعدبنعبداللّهاشعری، ص٩٧). برخی نیز بر آنبودند كه اطاعت از اوامر و نواهی امام پیش از بلوغ واجب نیستو باید كسیاز آگاهان به علومدین و صلاح امت، تولی امر را به عهده گیرد تا امام به شرایط لازم دست یابد (همان، ص٩٧ـ ٩٨؛
علیبن اسماعیل اشعری، ص٣١). به عقیده این گروه، منشأ علم امام پس از بلوغ، الهام و شیوههای نامتداول نیست،بلكه كتب و میراث به جای مانده از پدران وی است. حتی برخی برای رفع مشكل نداشتنِ علم، گمان كردند كه برای امامان قیاس رواست، چه ایشان از خطا و اشتباه مصوناند (سعدبن عبداللّه اشعری، ص٩٨؛
نوبختی، ص٩٠). به عقیده جمعی دیگر، برخورداری امام از علم الاهی با خردسالی او منافاتی ندارد، زیرا وی حجت خداست و همه اسباب و عواملطبیعی برای وی فراهم است و در اینباره به برخی از انبیایپیشین، نظیر یحیی، عیسی، یوسف و سلیمان علیهمالسلام، استناد میكردند، كه بر این اساسعلم میتواند به طور لدنی در حجتخدا وجود داشتهباشد، گرچه به بلوغ نرسیدهباشد (سعدبنعبداللّه اشعری، ص٩٨ـ٩٩؛
نوبختی، همانجا).
شیعیان با اینكه به مسئله امامت از جنبه الاهی آن مینگریستند و به همیندلیل، سن كمِ امام در عقیده آنان خللی وارد نمیكرد، اصرار داشتند تا این وجهه الاهی در علم و دانشامام بروز یابد؛
ازاینرو، با طرح پرسشهایی، امام را میآزمودند (رجوع کنید به جعفریان، ص٤٧٤) كه به امتحان وی در موسم حج توسط فقهای اصحاب انجامید (رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٣٨٨ ـ٣٩٠؛
مسعودی، ١٤٢٤، ص٢٢٠ـ٢٢١؛
حسینبنعبدالوهاب، ص١٠٩). به جز این، در مواضع و فرصتهایگوناگون، از امامجواد علیهالسلام پرسشهای بسیاری كردهاند و آن حضرت، با وجود خردسالی، به تمام آنها پاسخ داده است(براینمونه رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٤٩٦؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٢ـ٣٨٣، ٣٨٤؛
الاختصاص، ص١٠٢). اختلافها و تردیدهای مذكور، هیچگاه به بحران در جامعه شیعه نینجامید (رجوع کنید به مدرسی طباطبائی، ص٨٨). مشكلات نظری مطرحشده پس از وفات امامرضا علیهالسلام هم به زودی پاسخهای مناسب خود را یافت و تقریباً همه پیروان تشیع، امامت امامجواد علیهالسلام را پذیرفتند (همان، ص٨٩؛
نیز رجوع کنید به عاملی، ص٢٦)، گر چه گروههایی مثل زیدیه و اسماعیلیه، گاهی امامت امام جواد در كودكی را مایه طعن قرار دادند (براینمونه رجوع کنید به رسی، ص٩٩؛
یمنی، ص ٢٥٢ـ٢٥٣).
در منابع شیعی، برخی كرامات و امور خارقالعاده به امامجواد علیهالسلام نسبت داده شده است، از جمله سخن گفتن در هنگامولادت(رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٣٨٣ـ٣٨٤؛
ابن شهر آشوب، ج٤، ص٣٩٤)، طیالارضاز مدینه به خراسان برای مراسم تجهیز امامرضا علیهالسلام (مسعودی، ١٤٢٤، ص٢١٥ـ ٢١٦؛
ابنبابویه، ١٣٦٣ ش، ج٢، ص٢٤٢ـ ٢٤٥)، شفا دادن بیماران(كشّی، ص٥٨٢؛
قطبراوندی، الخرائج، ج١، ص٣٨٦ـ ٣٨٧؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٩٠ )، استجابتدعاهای او برای یاران و علیه دشمنانش (كلینی، ج١، ص٤٩٦؛
مفید، ١٤٠٣، ص١٩١؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٩١)، اطلاع دادن از باطن و اسرار درونی افراد (كلینی، ج١، ص٣٥٣؛
كشّی، ص٥٩٦؛
خصیبی، ص٣٠٣؛
قطبراوندی، الخرائج، ج١، ص ٣٨٣، ج٢، ص٦٦٨)، خبر دادن از رویدادهایآینده(ابنبابویه، ١٣٦٣ش، ج٢، ص٢٤٥؛
كشّی، ص٥٨١؛
ابنحمزه، ص٥١٨) و آگاهی از زمان شهادت خود (كلینی، ج١، ص٣٢٣؛
بهاءالدین اربلی، ج٣، ص١٥٣). این كرامات و، به ویژه اظهاراتی كه نشانه علم غیرمتعارف آن حضرت بود، حتیدر دل مخالفان و منكران آن حضرت تأثیر میگذاشت، به طوری كه امامت او را تصدیق میكردند (رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٤٠١ـ ٤٠٣؛
كلینی، ج١، ص٤٩٥؛
مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٩١ـ٢٩٣؛
ابنحمزه، همانجا).
اوضاع سیاسی دورانامام. خلفای عباسی از زمان امامت امامموسی كاظم علیهالسلام بر آن شدند برای جلوگیری از شورشها و قیامهای علویان و وابستگان ائمه، فعالیتهای امامان شیعه را تحتنظر بگیرند. این سیاست به زندانیشدن و در نهایت شهادت امامهفتم انجامید (رجوع کنید به جاسم حسین، ص٣٤ـ ٣٩؛
جعفریان، ص٣٨٤ـ٣٨٥، ٣٩٣ـ ٤٠٥؛
نیزرجوع کنید به الكاظم*، امام). مأموندر باره امامرضا علیهالسلام سیاست دیگری در پیش گرفت. او با انتصاب حضرت به ولایتعهدی و تزویج دخترش به وی، بر آن بود تا ضمن تقویت رابطهاش با امام، در میان علویان، كه بعضاً قصد قیام داشتند، شكاف بیندازد و امام را در كاخ عباسیان محصور كند (رجوع کنید به جاسمحسین، ص٢٨، ٤٢، ٤٤؛
جعفریان، ص٤٣١ـ٤٣٦؛
نیز رجوع کنید به الرضا*، امام). وی همین سیاست را در مورد امامجواد ادامه داد و امفضل را به عقد او در آورد تا از اینطریق وی را تحتنظر بگیرد(جاسمحسین، ص٢٨). این تصمیم چندانخوشایند عباسیان نبود و از بیم آنكه سرانجامِ مأمون با امامجواد علیهالسلام، به آنچه در مورد امامرضا رخ داد ختم شود، مأمون را از این كار برحذر داشتند (رجوع کنید به مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٨١). با این حال مأمون به امامجواد بسیار ابراز علاقه و او را تكریم و تعظیم میكرد (همان، ١٤١٤، ج ٢، ص٢٨١، ٢٨٨).
از روزگار امامصادقعلیهالسلام، ائمه از شیعیان خود وجوهشرعی و هدایایمالیمیپذیرفتند (رجوع کنید به صفار قمی، ص١١٩؛
كلینی، ج٢، ص٥١٢؛
حسینبنعبدالوهاب، ص٧٨؛
قطب راوندی، الخرائج، ج٢، ص٧٧٧؛
نیز رجوع کنید به الصادق*، امام)، ولی امامصادق كسی را وكیل در اخذ اموال نكردهبود. نظام وكالت را امامكاظم علیهالسلام بنیان گذاشت. وكلای امام در شهرهای مختلف زندگی میكردند (رجوع کنید به كشّی، ص٤٤٦ـ٤٤٧، ٤٥٩، ٥٩٧ ـ ٥٩٨). حضرترضا علیهالسلام تشكیلات منظمی را كه پدرشبنا نهاده بود حفظ كرد و از جانب خود، در همه نقاط وكلایی گماشت(رجوع کنید به كشّی، ص٥٠٦؛
نجاشی، ص١٩٧، ٤٤٧). وكلای امامرضا نیز پس از امتحان حضرتجواد در موسمحج و پیبردن به حقانیت آن حضرت، فعالیت خویش را ادامه دادند (رجوع کنید به جاسمحسین، ص٤٥). شیعیان امامی كه در سراسر بلاد اسلامی پراكندهبودند (رجوع کنید به جعفریان، ص٤٩٢ـ٤٩٤)، به جز در ایام حج، كه مستقیماً با امامجواد ملاقات میكردند، از طریق وكلای وی در شهرها با او ارتباط داشتند كه برخی از آنها عبارتاند بودند از علیبنمَهْزیار در اهواز (نجاشی، ص٢٥٣)، ابراهیمبنمحمد همدانی در همدان(كشّی، ص٦١١ـ٦١٢)، یحییبنابیعمران در ری(قطبراوندی، الخرائج، ج٢، ص٦٦٩؛
قسابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٩٧: یحییبنعمران)، یونسبنعبدالرحمان و ابوعمرو حَذّاء در بصره(كلینی، ج٥، ص٣١٦؛
كشّی، ص٤٨٧ـ ٤٨٨)، علیبنحسان واسطی در بغداد (مسعودی، ١٤٢٤، ص٢٢٣)، علیبناسباط در مصر(كلینی، ج١، ص٤٩٤)، صفوانبنیحیی در كوفه (كشّی، ص٥٠٨؛
نجاشی، ص١٩٧)، صالحبن محمدبن سهل و زكریابن آدم در قم(كلینی، ج١، ص٥٤٨؛
كشّی، ص٥٠٣؛
برای توضیح بیشتر رجوع کنید به جباری، ص٤٧ـ٣٤١). حضرت جواد علیهالسلام علاوه بر وكلای ثابت و مقیم، گاه نمایندگانی ویژه به شهرها میفرستاد تا وجوه شرعی و نیز مبالغی را كه نزد وكلای مقیم بود، جمعآوریكنند (رجوع کنید به كشّی، ص٥٩٦). پارهای از شیعیان امام اجازه یافتند به دستگاهخلافت وارد شوند و برخی از آنان حتی به مقامات بالا رسیدند (رجوع کنید به جاسمحسین، ص٤٦)، از جمله محمدبن اسماعیلبن بَزِیع، وزیر بود (نجاشی، ص٣٣١)؛
حسینبن عبداللّه نیشابوری،حاكم بست و سیستان و حكمبنعلیا اسدی حاكم بحرین بود كه این دو مخفیانه به امامجواد علیهالسلام خمس میپرداختند (كلینی، ج٥، ص١١١؛
طوسی، ١٣٦٣ ش، ج٢، ص٥٨). همگی این موارد از فعالیتهای مخفی سازمان وكالت، به منظور هدایت امور مالی و مذهبی شیعه امامیه بود.
مآخذ امامیه درباره اقداماتنظامی سازمانوكالتسكوتكردهاند، اما جاسمحسین(ص٤٦ـ٤٧) قیام قم و سركوب آن را ــ كه به دستور مأمون در سال٢١٠ صورت گرفت و در آن یحییبن ابی عمران، یكی از وكلای امامجواد علیهالسلام، به قتل رسید (رجوع کنید به ازدی، ص٣٦٨) ــ با فعالیتهای سیاسی وكلای امام مرتبط دانسته است. به نظر او (جاسمحسین، همانجا)، مأمون، كه امامجواد را با این شورشها مرتبط میدانست،در ٢١٥ او را از مدینه به بغداد فراخواند و از وی وی خواست با همسرش،امفضل كه نزد پدر بود، به مدینه بازگردد. این ازدواج نه موجب حمایت حمایت امامیه از مأمونشد و نه قیامهای قم را متوقف ساخت. جعفربنداوود قمی، از رهبران این قیام كه به مصر تبعید شده بود، در ٢١٦ از مصر گریخت و بار دیگر در قم قیام كرد و لشكر مأمون را شكستداد. در ٢١٧، عباسیان قیام وی را سركوب و او را اعدامكردند (رجوع کنید به طبری، ج٨، ص٦٢٦، ٦٣٠؛
ابناثیر، ج٦، ص، ٤٢٢)، اما از آن پس قیامهای مخفی علویان گستردهتر شد و معتصم، ناچار، امامجواد و محمدبنقاسم، از نوادگان امامزینالعابدینعلیهالسلام، را به بغداد فراخواند تا نقش آنان را در قیامهای پنهانی شیعی دریابد (رجوع کنید به جاسمحسین، ص٤٧؛
نیزرجوع کنید به مسعودی، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج٤، ص٣٤٩ـ٣٥٠). در سالهای پایانی امامت امامجواد علیهالسلام، تشكیلات و فعالیتهای وكلای وی بسیار توسعه یافته بود (رجوع کنید به جاسمحسین،همانجا) تا جایی كه امامجواد به پیروان خود در خراسان، كه در جنگ خرمیه شركت كردهبودند، دستور داد خمس را مستقیماً یا از طریق وكلایش به وی بپردازند(رجوع کنید به طوسی، ١٣٦٣ ش، ج٢، ص٦٠ـ٦٢). همچنین امام با شنیدن فرمان معتصم در خصوص احضارش به بغداد،از نماینده خود، محمدبن فرج خواست، تا خمس را به او بدهد (رجوع کنید به فضلبن حسنطبرسی، ١٤١٧، ج٢، ص١٠٠؛
ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٩).
مقامعلمی. با اینكه امامجواد علیهالسلام در خردسالی به امامت رسید و مدت امامتش همكوتاه بود، در منابع شیعی و شماری از منابع اهلسنّت، بیش از دویست حدیث به آن حضرت منسوب است كه نشان از مقام علمی و احاطه وی بر مسائل فقهی، تفسیری، اعتقادی و اخلاقی دارد. شرایط دشوار سیاسی باعث شد كه حضرت مدتی امامت خود را پنهانكند (رجوع کنید به دلائل الامامه، ص٢٩١؛
مسعودی، ١٤٢٤، ص٢٢٣)؛
از اینرو، سادهترین راه ارتباط شیعیان با امام، نامه نگاریبود (رجوع کنید به توقیع*). بسیاری از معارف و مطالبی كه از آن حضرت باقی مانده، در نامههای وی به شیعیان مندرج است(رجوع کنید به جعفریان، ص٤٨٩). شیعیان در نامههایشان سؤالات خود را، كه بیشتر در مسائل فقهی بود، طرح میكردند و امام به آنان پاسخ میداد. در اغلب موارد نام و نشان كسی كه امام به او نامه نوشته، مشخص است(برای نمونه رجوع کنید به كلینی، ج٣، ص٣٩٩، ج٤، ص٢٧٥، ٥٢٤، ج٥، ص٣٤٧؛
كشّی، ص٦١٠- ٦١١؛
طوسی، ١٣٩٠، ج٣، ص٢٧٦، ج٤، ص٨٧، ج٥، ص٤١١، ج٨، ص٥٧). در موسوعه الامام الجواد(ج٢، ص٤١٦ـ ٥٠٨)، به جز پدر و پسر امام، نام و نشان شصتوسه تن از افرادی كه حضرت با آنان مكاتبه داشته، از مجموع منابع حدیثی و رجالی گرد آمده است، البته برخی از نامهها در پاسخ به گروهی از شیعیان نگاشته شده است(براینمونه رجوع کنید به كلینی، ج٣، ص٣٣١، ٣٩٨، ج٥، ص٣٩٤، ج٧، ص١٦٣؛
كشّی، ص٦٠٦، ٦١١؛
طوسی، ١٣٩٠، ج٩، ص٢٤٢، ٢٧٣) و در مواردی هم نویسنده نامه مشخص نیست(رجوع کنید به موسوعه الامام الجواد، ج٢، ص٥١٥ ـ ٥٢١).
بنا بر منابع حدیثی، امامجواد علیهالسلام بسیاری از احادیث را از پیامبر یا ائمه پیش از خود روایت كردهاست(برای نمونه رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٢٥٠، ٥٣٢، ج٤، ص٥٠٤؛
ابن بابویه، ١٣٦١ش، ص٢٨٨؛
نیز رجوع کنید به موسوعهالامامالجواد، ج٢، ص٥٣١ ـ ٦٥٩). كتابهای چهارگانه حدیثی شیعه و نیز كتابهای روایی دیگر، متضمن احادیث فقهی بسیاری از حضرت جواد علیهالسلاماند كه تنوع موضوعی آنها شایان توجه است. تقریباً در بیش از نیمی از ابواب و موضوعات فقهی (برحسب تقسیمات كتب فقهی) از ایشان حدیث نقل شده است (برای مجموعه كامل احادیث فقهی امام رجوع کنید به موسوعه الامام الجواد، ج٢، ص٥ ـ٢١٤؛
عطاردی قوچانی، ص١٩١ـ٢٣٩؛
موحدیابطحی، ج٢٣، ص٣٧١ـ ٥٠٨).
همچنین در باره مسائل اعتقادی نظیر توحید، صفاتخدا، نبوت و امامت احادیثی از امامجواد علیهالسلام روایت شدهاست(برای نمونه رجوع کنید به برقی، ج١، ص٢٣٩؛
ابنبابویه، ١٣٨٧، ص١٠٤، ١٠٧؛
صفارقمی، ص٢٤٦؛
ابنشعبه، ص٤٥٦).
پارهای دیگر از احادیثِ منقول از حضرت، احادیث تفسیری است. این احادیث بیشتر صبغه فقهی (براینمونه رجوع کنید به عیاشی، ج١، ص٣١٩ـ٣٢٠؛
كلینی، ج٦، ص١١٣؛
طوسی، ١٣٩٠، ج٩، ص٨٣) و كلامی(برای نمونه رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٩٩، ٢٤٢، ٣٨٤؛
علیبنابراهیم قمی، ج١، ص٣٥٨؛
كشّی، ص١٩٩؛
الاختصاص، ص٢٦٣) دارند و گاه متضمن تأویل برخی از آیاتاند (برای نمونه رجوع کنید به صفار قمی، ص٥٢٠؛
كلینی، ج١، ص٢٤٨، ٤١٤؛
علیبن ابراهیم قمی، ج١، ص١٦٠، ج٢، ص٣٣٤؛
برای مجموع روایات تفسیری آن حضرت رجوع کنید به موحدی ابطحی، ج٢٣، ص١٦٢ـ٢١٠؛
موسوعه الامام الجواد، ج٢، ص ٢١٩ـ٢٦٧).
بخش دیگری از احادیث روایت شده از آن حضرت، متضمن مناظرات و احتجاجات وی در مسائل فقهی و كلامیاست. امامجواد علیهالسلام از جانب دو گروه به مناظره خواندهشد: از سوی برخی شیعیان به دلیل خردسالیاش(رجوع کنیدبه بخش قبلی مقاله)،و از سوی مأمون و معتصم، در اصل برای به چالشكشیدن مسئله علمالاهی ائمهعلیهمالسلام، و در ظاهر به سبب علم دوستی و علاقه به امامان(رجوع کنید به جعفریان، ص٤٨٢ـ٤٨٣). در این میان مناظره امامجواد علیه السلام با یحییبن اكثم در محضر مأمون، در باب حكم صید در حرم، مشهور است. در این مناظره، امام نخست به طرح شقوق مسئله پرداخت كه شگفتی و حیرت یحیی و شادمانی مأمون را در پیداشت(رجوع کنید به مفید، ١٤١٤، ج٢، ص٢٨٣ـ ٢٨٥). ابنتیمیه(ج٤، ص٦٨ـ٧٢)، ضمن تمجید از امامجواد علیهالسلام، در صحت این گزارش تردید كرده و به نقد محتوایی آن پرداخته است. حسینیمیلانی(ج١، ص٢٠٨) نقد وی را نارسا و نابجا دانسته، زیرا نقد ابنتیمیه بر صورت مختصر این خبر، كه علامهحلّی در منهاجالكرامه(ص٦٠ـ٦٢) روایت كرده، وارد است، اما در روایت كاملتری كه شیخمفید (١٤١٤، ج٢، ص٢٨٥ـ٢٨٧؛
نیز رجوع کنید به دلائلالامامه، ص٣٩١ـ ٣٩٢؛
احمدبنعلیطبرسی، ج٢، ص٢٤٢ـ٢٤٣) نقل كرده، امام به خواهش مأمون، پاسخ یكایك فروضی را كه خود مطرح كرده بود، داد و در ادامه از یحییبن اكثم پرسشیكرد كه یحیی در پاسخ آن درماند و امام خود به آن پاسخداد (برای دیگر مناظرات یحییبن اكثم و امام رجوع کنید به احمدبنعلیطبرسی، ج٢،ص٢٤٥ـ٢٤٩). مناظرهای دیگر در حضور معتصم در باره حد سارق رخ داد كه پاسخ امام شگفتی همگان را برانگیخت(رجوع کنید به عیاشی، ج١، ص٣١٩ـ٣٢٠). در این روایت آمده كه در نتیجه همین مناظره، معتصم تصمیم به مسموم كردن امام گرفت(رجوع کنید به بخش قبلی مقاله).
موعظههای اخلاقی و كلمات قصار حكمتآمیزِ آن حضرت در منابع حدیث و ادب ذكر شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابنشعبه، ص٤٥٥ـ ٤٥٧؛
حلوانی، ص١٣٤ـ١٣٧؛
بهاءالدین اربلی، ج٣، ص١٣٦ـ ١٤٠؛
دیلمی، ص٣٠٩ـ٣١٠). پارهای از كلمات حكمتآمیز وی در كتاب ادبی التذكرهالحمدونیه ابنحمدون(ج١، ص١١٢، ٢٦٩ـ٢٧٠، ٣٧١ـ٣٧٢، ج٢، ص١٨٠) نیز نقل شده است. موضوع این سخنانعمدتاً اخلاقیاست، از قبیل تقوا (بهاءالدیناربلی، ج٣، ص ١٣٧)، اخلاص(كلینی، ج٢، ص٢٦١)، توكل(دیلمی، ص٣٠٩)، شكر نعمت(حلوانی، ص١٣٧؛
بهاءالدیناربلی، ج٣، ص١٣٩)، توبه(ابنشعبه، ص٤٥٦)،توصیه به كسبدانش(بهاءالدیناربلی، ج٣، ص١٣٧)، پرهیز از رذایلی چون پیروی از هوای نفس (بهاءالدیناربلی، ج٣، ص١٣٨) و نفاق(دیلمی، ص٣٠٩؛
برای مجموعه كامل این سخنان رجوع کنید به موسوعهالامامالجواد، ج٢، ص٣٢٩ـ ٣٨١). پارهای احادیث طبی نیز در علاج برخی بیماریها از امام نقل شده است (برای نمونه رجوع کنید به كلینی، ج٦، ص٣٠٧، ٣١٢، ٣٦٨، ٥٢٢، ج٨، ص١٦٥؛
ابنبسطام، ص ٧٠، ٨٩، ٩٠ـ٩١).
راویان و یاران امام. راویان احادیث حضرتجواد علیهالسلام فراواناند. شیخطوسی(١٤١٥، ص٣٧٣ـ٣٨٠) یكصد و شانزدهتن از آنان را برشمرده است؛
گرچه فقط تعدادی از آنان اصحاب خاص و معتمد بودهاند (برای تفصیل اسامیآنان و روایاتی كه از امام نقل كردهاند رجوع کنید به عطاردی قوچانی، ص٢٥٠ـ ٣٣٣). علیبن مهزیار اهوازی، ابوهاشم داوودبن قاسم جعفری، عبدالعظیم حسنی، احمدبنمحمد بَزَنطی و علیبن اسباط كوفی، از اصحاب معتمد و ثقه امام بوده و، بیش از دیگران از وی حدیث نقل كردهاند (رجوع کنید به همان، ص٢٦٢ـ٢٦٤، ٢٧٥ـ٢٧٦، ٢٩٨ـ ٣٠٨، ٣١١، ٣١٤ـ٣١٦). همچنین احمدبن ابیخالد (رجوع کنید به كلینی، ج١، ص٣٢٥) و موفقبن هارون(حسنبن فضلطبرسی، ص٩٢)، هر دو از خادمان امام، و عثمانبن سعید عَمْری (ابنشهر آشوب، ج٤، ص٣٨٠) و عمروبن فرات(ابنصباغ، ص٢٦٢)، بابهای حضرت بوده، از وی روایت كردهاند. افرادی نیز مورد ذم و طعن امام قرار گرفتهاند، از جمله غالیان كه در بدنام كردن شیعه سهم عمدهای داشتند و مورد تنفر امامان بودند، آنان روایاتی جعل میكردند و به امامان نسبت میدادند و خود را نمایندگان ائمه معرفی میكردند (رجوع کنید به مجلسی، ج ٢٥، ص٢٦١ـ٣٥٠). در روایتی به نقل از علیبنمهزیار، امامجواد علیهالسلام ابوالخطاب محمد بن ابیزینب(از سرانغالیان) و یارانش(ابوالغمر، جعفربن واقد و هاشمبنابیهاشم) را لعن كرده است(رجوع کنید به كشّی، ص٥٢٨). بنا به روایتی، امام به یكی از اصحاب خود دستور داد دو تن از غالیان، به نامهای ابوالسمهری و ابنابیالزرقاء، را به قتل برساند (رجوع کنید به همان، ص٥٢٩). حضرت، فرقههای واقفه*/ واقفیه و زیدیه*را نیز ذم میكرد (رجوع کنید به همان، ص٢٢٩، ٤٦٠؛
طوسی، ١٣٩٠، ج٣، ص٢٨).
منابع:
(١) ابنابیالثلج، تاریخالائمه، در مجموعه نفیسه فی تاریخالائمه، چاپ محمود مرعشی، قم: كتابخانه آیهاللّه مرعشینجفی، ١٤٠٦؛
(٢) ابنابیطاهر، كتاببغداد، چاپ محمد زاهدبن حسن كوثری، [قاهره( ١٣٦٨/ ١٩٤٩؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنبابویه، الامالی، قم١٤١٧؛
(٥) همو، التوحید، چاپ هاشم حسینیطهرانی، قم١٣٨٧؛
(٦) همو، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدیلاجوردی، قم١٣٦٣ ش؛
(٧) همو، كتاب من لایحضره الفقیه، چاپ علیاكبر غفاری، قم ١٤٠٤؛
(٨) همو، معانیالاخبار، چاپ علیاكبر غفاری، قم١٣٦١ ش؛
(٩) ابنبسطام(حسینبنبسطام) و ابنبسطام (عبداللّهبن بسطام)، طب الائمه علیهمالسلام، نجف )١٣٨٥(، چاپ افستبیروت)بیتا.(؛
(١٠) ابنتیمیه، منهاج السنه النبویه، چاپ محمدرشاد سالم، )حجاز( ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١١) ابنجوزی، المنتظم فی تاریخالملوك و الامم، چاپمحمد عبدالقادر عطا و مصطفیعبدالقادر عطا، بیروت١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٢) ابنحمدون، التذكرهالحمدونیه، چاپ احسان عباس، بیروت١٩٨٣ـ ١٩٨٤؛
(١٣) ابنحمزه، الثاقب فی المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم ١٤١٢؛
(١٤) ابنخشاب، تاریخ موالید الائمه و وفیاتهم، در مجموعه نفیسه فی تاریخالائمه، همان؛
(١٥) ابنخلّكان؛
(١٦) ابنشعبه، تحف العقول عن آلالرسول، چاپعلیاكبر غفاری، قم١٣٦٣ ش؛
(١٧) ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، چاپهاشم رسولی محلاتی، قم)بیتا.(؛
(١٨) ابنصباغ، الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه علیهمالسلام، بیروت١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٩) ابنطاووس، جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع، چاپجواد قیومیاصفهانی،)بیجا(: مؤسسهالا´فاق، ١٣٧١ ش؛
(٢٠) همو، الدروع الواقیه، چاپجواد قیومیاصفهانی، قم١٤١٤الف؛
(٢١) همو، مهجالدعوات و منهجالعبادات، قدم له و علق علیه حسیناعلمی، بیروت١٤١٤ب؛
(٢٢) ابنطولون، الائمه الاثناعشر، چاپ صلاحالدینمنجد، بیروت ١٣٧٧/ ١٩٥٨؛
(٢٣) ابنعنبه، عمدهالطالب فی انساب آلابیطالب، چاپ مهدی رجائی، قم١٣٨٣ ش؛
(٢٤) الاختصاص،) منسوب به( محمدبن محمد مفید، چاپعلیاكبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،)بیتا.(؛
(٢٥) یزیدبن محمد ازدی، تاریخ الموصل، چاپ علی حبیبه، قاهره١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٢٦) سعدبنعبداللّهاشعری، كتاب المقالات و الفرق، چاپ محمدجواد مشكور، تهران١٣٤١ش؛
(٢٧) علیبن اسماعیلاشعری، كتابمقالاتالاسلامیین و اختلافالمصلّین، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن١٤٠٠/ ١٩٨٠؛
(٢٨) احمدبنمحمدبرقی، كتابالمحاسن، چاپ جلالالدین محدثارموی، تهران ١٣٣٠ ش؛
(٢٩) علیبن عیسیبهاءالدیناربلی، كشفالغمه فی معرفهالائمه، چاپ هاشم رسولیمحلاتی، بیروت ١٤٠١ / ١٩٨١؛
(٣٠) علیبنزید بیهقی، تاریخ بیهق، چاپاحمد بهمنیار،)تهران١٣٦١ ش(؛
(٣١) محمدتقی تستری، رساله فی تواریخ النبی و الا´ل علیهمالسلام، قم ١٤٢٣؛
(٣٢) محمدرضا جباری، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه( علیهمالسلام)، قم١٣٨٢ ش؛
(٣٣) رسولجعفریان، حیات فكری و سیاسی امامانشیعه علیهمالسلام، قم١٣٨٤ ش؛
(٣٤) حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، نجف ١٣٦٩/ ١٩٥٠؛
(٣٥) محمدحسین حسینیجلالی، مزارات اهلالبیت«ع» و تأریخها، بیروت١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٣٦) علیحسینی میلانی، شرح منهاج الكرامه فی معرفهالامامه، قم١٣٧٦ ش؛
(٣٧) حسینبنمحمد حلوانی، نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، قم ١٤٠٨؛
(٣٨) حسینبن حمدانخصیبی، الهدایهالكبری، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٩) خطیب بغدادی؛
(٤٠) دلائلالامامه، منسوب به محمدبن جریر طبری آملی، قم: مؤسسه البعثه، ١٤١٣؛
(٤١) محمدبن حسن دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم ١٤٠٨؛
(٤٢) محمدبن احمد ذهبی، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشارعوّاد معروف، بیروت ١٤٢٤ / ٢٠٠٣؛
(٤٣) قاسمبن ابراهیم رسی، الرد علی الرافضه، چاپ حنفیعبداللّه، قاهره١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٤٤) سبط ابنجوزی، تذكرهالخواص، بیروت١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٥) حسین شاكری، الجواد محمد علیهالسلام، قم ١٤١٩؛
(٤٦) جلاء العیون، چاپ علیبنمحمد، نجف١٣٧٤/١٩٥٤؛
(٤٧) محمدبن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات الكبری فی فضائل آلمحمد( ع)، چاپ محسن كوچه باغی تبریزی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٤٨) ضامنبن شدقم، تحفه الازهار و زلال الانهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار، چاپ كامل سلمان جبوری، تهران١٣٧٨ ش؛
(٤٩) احمدبنعلیطبرسی، الاحتجاج، چاپ محمدباقر موسویخرسان، نجف١٣٨٦/ ١٩٦٦ چاپ افستقم )بیتا.(؛
(٥٠) حسنبن فضلطبرسی، مكارمالاخلاق، قم١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٥١) فضلبنحسنطبرسی، اعلام الوری باعلامالهدی، قم١٤١٧؛
(٥٢) همو، تاج الموالید فی موالید الائمه و وفیاتهم، در مجموعه نفیسه فی تاریخ الائمه، همان؛
(٥٣) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٥٤) محمدبن حسن طوسی، الاستبصار، چاپ حسن موسویخرسان، نجف ١٣٧٥ ـ١٣٧٦/ ١٩٥٦ـ١٩٥٧، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش؛
(٥٥) همو، تهذیبالاحكام، چاپ حسن موسویخرسان، تهران١٣٩٠؛
(٥٦) همو، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومیاصفهانی، قم١٤١٥؛
(٥٧) همو، مصباح المتهجد، بیروت١٤١١ /١٩٩١؛
(٥٨) جعفرمرتضیعاملی، الحیاه السیاسیه للامامالجواد علیهالسلام: نبذه یسیره، بیروت١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥٩) عزیزاللّه عطاردیقوچانی، مسند الامامالجواد ابیجعفر محمدبنعلیالرضا علیهماالسلام، قم ١٤١٠؛
(٦٠) حسنبن یوسف علامهحلّی، منهاج الكرامه فی معرفه الامامه، چاپ عبدالرحیم مبارك، مشهد ١٣٧٩ ش؛
(٦١) علیبن محمد عمری، المجدی فی انساب الطالبیین،چاپ احمد مهدوی دامغانی، قم١٤٠٩؛
(٦٢) محمدبن مسعود عیاشی، كتاب التفسیر ، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم١٣٨٠ـ١٣٨١، چاپ افست تهران)بیتا. (؛
(٦٣) محمدبن حسن فتال نیشابوری ، روضه الواعظین، چاپ محمدمهدی خرسان، قم: منشوراتالرضی،)بیتا.(؛
(٦٤) محمدبن عمر فخررازی، الشجره المباركه فی انساب الطالبیه، چاپ مهدی رجائی، قم١٤٠٩؛
(٦٥) سعیدبن هبهاللّه قطبراوندی، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه الامامالمهدی(ع)، )بیتا.(؛
(٦٦) همو، سلوه الحزین، المعروف به الدعوات، قم: مدرسه الامام المهدی،)بیتا.(؛
(٦٧) حسنبن محمدتقی، كتاب تاریخ قم، ترجمه حسنبن علی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران١٣٦١ ش؛
(٦٨) علیبن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، چاپ طیب موسوی جزائری، قم ١٤٠٤؛
(٦٩) كتاب القاب الرسول و عترته، در مجموعه نفیسه فی تاریخ الائمه، همان محمدبن عمركشی، اختیار معرفهالرجال،)تلخیص] محمدبنحسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ١٣٤٨ ش؛
(٧٠) كلینی؛
(٧١) مجلسی؛
(٧٢) حسینمدرسی طباطبائی، مكتب در فرآیند تكامل: نظری بر نظور مبانی فكری تشیع در سه قرن نخستین، ترجمه هاشمایزدپناه، نیوجرسی١٣٧٥ ش؛
(٧٣) علیبن حسین مسعودی ، اثباتالوصیه للامام علیبنابیطالب، قم١٣٨٢ ش؛
(٧٤) همو، مروجالذهب و معادنالجوهر ، چاپ شارلپلاّ، بیروت ١٩٦٥ـ ١٩٧٩؛
(٧٥) محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفه حججاللّه علی العباد، بیروت١٤١٤/١٩٩٣؛
(٧٦) همو، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، بیروت١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٧٧) همو، كتاب الامالی، چاپ حسناستاد ولی و علیاكبر غفاری، قم١٤٠٣؛
(٧٨) همو، مسارّ الشیعه، در مجموعه نفیسه فی تاریخالائمه، همان؛
(٧٩) همو، المقنعه، قم١٤١٠؛
(٨٠) محمدباقر موحدی ابطحی، مستدرك عوالمالعلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال، ج٢٣، قم ١٤١٣؛
(٨١) موسوعه الامامالجواد علیهالسلام، قم: مؤسسه ولیالعصر علیهالسلام للدراساتالاسلامیه، ١٤١٩؛
(٨٢) احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم١٤٠٧؛
(٨٣) محمدبن طلحه نعیبی، مطالب السؤول فی مناقب الالرسول، چاپ ماجدبن احمد عطیه، بیروت١٤٢٠؛
(٨٤) حسنبن موسینوبختی، فرقالشیعه، چاپ محمدصادق آلبحرالعلوم، نجف١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٨٥) جعفربن منصوریمنی، سرائر و اسرارالنطقاء، چاپ مصطفی غالب، بیروت١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٨٦) Jassim M. Hussain, The occultation of the twelfth Imam , Tehran ١٩٨٢.
/ اسماعیلباغستانی/