دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٤٥
کفاش ، عنوان سازنده و فروشندۀ كفش. واژۀ كفاش صیغۀ مبالغۀ عربی از واژۀ فارسی كفش است و فقط در زبان فارسی كاربرد دارد (دهخدا؛ معین، ذیل واژه) . در منابع عربی واژه¬های دیگری چون خفاف(سازندۀ خف)، نعال(سازندۀ نعل) و حذاء به صورت عمومی به كار می¬رود. سازندگان انواع معیّنی از كفشها نیز معمولاً عنوانی منسوب به همان گونه كفش دارند، مانند قَرّاق ( سازندۀ قَرَق در اندلس و شمال افریقا؛
رجوع کنید به مقر، ص١٨٩) یا البوابیجه ( سازندۀ بابوج / پاپوش) در فلسطین (كهن ، ص٩٣).
كفش كالای پر مصرفی بوده و از این رو در منابع گوناگون از صدر اسلام به بعد به وجود كارگاهها و بازارهای كفش در شهرهای جهان اسلام اشاره¬های بسیاری شده است ( رجوع کنید به ازرقی، ج١ ، ص٦٠٤، ج٢، ص٨٩٢، در مكه؛
ابنحوقل، ج١، ص١٢٠، صقلیه؛
مقدسی، ص٢٢٦، در قیروان؛
وزان، ج١، ص٢٣٣ـ٢٣٤، در فاس؛
اولیاءچلبی، ج١، ص٥٩٩ـ٦٠٠، در استانبول؛
شاردن، ج٧ (٢)، ص٣٦٤، در اصفهان؛
كارری، ص٢٢، در تبریز؛
اورسل، ص٢٤٢، در تهران؛
آهنگ، ص٣٠، در کابل). هر چند که بسیاری از مردمان طبقات فرودست، به¬ویژه در مناطق روستایی و كوهستانی، پا برهنه راه می¬رفتند (رجوع کنید به وزان، ج ١، ص١٠٢، ١٤١، ٣٥٩؛
مقر، ص١٩١). در شهرها، به¬ویژه شهرهای بزرگ جهان اسلام، تولید و فروش انواع كفش، حرفهای پررونق بوده ¬است. ناصرخسرو (ص١٢٤) در سال ٤٣٨ نوشته كه در میان صنعتگران شهر قزوین، جماعت كفشگران از همه بیشتر ¬است. بازارهای كفاشان در مصر، فراوان و بازار كفاشان قاهره مشهور بود (رجوع کنید به مقریزی، خطط، ج٣، ص٢٨٦، ٣٣٨، ٣٤٦؛
مصری، ص١٤٢ـ١٤٣). به گزارش حسن وزان ( ج١، ص٢٣٣) در حدود نیمۀ قرن دهم، در بازار فاس، یكصد و پنجاه كفاشی وجود داشت . به گزارش هولتسر (ص٥ ، ١٣) در ایران دورۀ قاجار، در شهر اصفهان با جمعیت حدود سی هزار نفر، ٢٥٠ كفشدوز فعال بودند. ارباب (ص٦١) شمار كفشدوزیهای قم را در ١٢٩٥، چهارده باب ذكر كرده است. به گزارش خسروی (ص٦٨) در تهران دهۀ ١٣٤٠ ش، با جمعیت دو میلیون نفر، سی هزار كارگر در سه هزار كفاشی كار میكردند.
در برخی كارگاهها صرفاً كفشهای زنانه تولید می شد و زنانه دوزی یك رستۀ مستقل شغلی به شمار می آمد و برخی نیز اختصاصاً به تولید كفشهای بچه¬گانه می¬پرداختند (رجوع کنید به مقریزی، خطط، ج٣، ص٣٤٦؛
وزان، ج١، ص٢٣٤؛
دالمانی، ج٢، ص٥٧٤؛
لوطورنو، ج١، ص٤٨٣). گاه تولید و فروش نوع خاصی از كفش بهصورت تخصصی انجام میشد؛
مانند ارسی دوزی، گرجیدوزی، ساغریدوزی، چكمهدوزی، چرمیدوزی و جز آنها در ایران از دورۀ صفوی به بعد (شاردن ، ج٧ (٢)،ص٣٦٧؛
تحویلدار، ص٩٨ـ٩٩؛
شهریباف، تاریخ، ج٢، ص٥٧٧).
كفش را یا در همان كارگاه تولیدی برای فروش عرضه میكردند یا پس از تولید ، در دكانهای جداگانه به فروش میرساندند (همانجا). فروش كفش با دوره گردی و عرضۀ آن در خانه و اندرونیها نیز مرسوم بود، زیرا در برخی مناطق، زنان اعیان برای خرید به بازار نمیرفتند (مونسالدوله، ص٣٢٥).
كارگاه كفاشی، حجرهای معمولاً تاریك و نمور بود كه مجموعۀ كار تولید در آن عمدتاً به سه صورت انجام میشد: تكدوزی، كه در آن همۀ عملیات كفشدوزی را یك نفر انجام میداد؛
دو دوزی، كه در آن یك نفر زیر كاری و ساخت بدنۀ اصلی كفش را برعهده داشت و نفر دوم ، روكاری و پرداخت نهایی را انجام میداد؛
و سریدوزی، كه در آن با تقسیم كار تخصصی، هر كارگر بخشی از کار تولید را برعهده داشت و همین شیوه، رایجترین روش تولید در كارگاههای كفاشی بود (شهریباف، همان، ج٢، ص٥٧٩؛
خسروی، ص٦٧). در تكدوزی و دو دوزی، تولید بسیار كند و محدود بود و كفاشان، بسته به نوع كفش، روزانه یك تا پنج جفت كفش تولید میكردند، اما در سریدوزی، بسته به تعداد كارگران، حجم تولید بسیار بیشتر میشد؛
البته در این شیوه، غیبت هریك از كارگران ویژه كار، در روند تولید وقفه ایجاد میكرد (رجوع کنید به خسروی، همانجا،ص ٧٤ـ٧٥؛
مكملی، ص٦٠). تنظیم تعداد كارگران متخصص در هر یك از مهارتهای كفشدوزی، برحسب حجم و كیفیت تولید و نوع كفش، متفاوت بود ولی عموماً كارگران این كارگاهها عبارت بودند از: استادكار و سرپرست كارگاه، كارگری كه دوخت و دوز را انجام میداد، دستیار او و نیز شاگردی كه كار خدماترسانی به این افراد را برعهده داشت (رجوع کنید به شریباف،همانجا؛
همایونی، ص٢٢٧ـ ٢٢٩). در كارگاههای كفاشی در تهران دهۀ ١٣٤٠ش، معمولاً حدود ده نفر كار میكردند (خسروی، ص٦٨، ٧٤ـ٧٥).
ابزار كار تولید سنّتی كفش از دیرباز تغییر چندانی نكرده¬ بود: نخ، سوزن، درفش، گاز (برای كشیدن رویۀ كفش به قالب)، گاز میخكش، انواع میخ، چكش، گزن (برای بریدن و صاف كردن لبۀ دور كفش)، مشته (برای كوبیدن چرم)، دمی، موم و جز آنها (رجوع کنید به شهریباف، تاریخ، ج٢، ص٥٨٠ـ٥٨١، ج٤، ص٣٠٦، ٣٢٢؛
مكملی، ص٥٥ـ٥٨؛
همایونی، ص٢٢٩ـ٢٣١؛
برای تفصیل دربارۀ اصطلاحات كفاشی در ایران، رجوع کنید به میرزایی، ١٣٨٦ش). كفاشان برای تأمین مواد اولیه و ابزار مورد نیاز خود، به اصناف دیگر وابسته بودند. برای تهیۀ چرم به دباغان (كهن، ص٩٣؛
نیزرجوع کنید به دباغ / دباغی*) و برای ابزار به فروشندگان ادوات فولادی (رجوع کنید به شهریباف، ج٤، ص٥٩). برای ساخت پاشنۀ كفش، سراجان و نیز دورهگردانی از خانهها و كوچهها و پادگانها كفشهای كهنه و خردههای چرم را جمع میكردند و مواد قابل استفاده را به كفاشان میفروختند (رجوع کنید به همان، ج٣، ص٣٣٧ ـ٣٣٨).
كفاشان به تعمیر و بازسازی كفش نیز میپرداختند. تعمیر یا پینهدوزی كفش عبارت بود از دوخت و دوز شكافتگیها و پارگیهای كفش، عوض كردن پاشنه و نیم تخت و كف ، تنگ و گشاد كردن کفش ، و تعویض بند و سگك و جز آنها (همان، ج٢، ص٦٦٥). كار تعمیر به صورت حرفهای مستقل نیز صورت می گرفت و پینهدوزان یا اسكافیان، هم به صورت دوره-گردی و هم به صورت مستقر در دكانهای كوچك، به آن میپرداختند و برخی از آنها در سطحی محدود، كفشهای تازه هم میدوختند. بر عكس كار كفاشان كه معمولاً در آستانۀ اعیاد و مناسبتهای جشنی رونق میگرفت، كار پینهدوزی همواره پررونق بود (رجوع کنید به كهن، ص٩٦؛
شهریباف، همان، ج٢، ص٦٦١ـ٦٦٢).
به علت كمبود اطلاعات دربارۀ قیمتهای تمام شده و نیز قیمتهای فروش انواع كفشها در دورههای گوناگون و میزان تولید و فروش آنها (رجوع کنید به احسن ،ص٧٤؛
حسن وزان، ج١، ص٢٤٣)، بهسختی می¬توان دربارۀ میزان درآمد كفاشان آگاهی درستی به دست داد. ظاهراً در تابستانها فروش كفش كاهش مییافت؛
به علت گرمی هوا، اغلب مردم گیوه میپوشیدند(هولتسر،ص٤٣). بنابر برخی فهرستهای مالیاتی در اصفهان و تهران عصر قاجاری (همان،ص٢٩؛
نجمی، ص٣٦٤ـ٣٦٥)، میزان مالیات تعیین شده برای كفاشان نشان میدهد كه در این دوره درآمد بالایی نداشته¬اند. اما گاه دستگاههای حكومتی یا وقفگذاران، کفش بسیاری به كفاشان سفارش میدادند و كار تولید رونق مییافت (كهن، ص٩٤). در یك نمونه از وقفگذاری ، بدربن حسنویه، از امرای دینور و همدان در قرن پنجم، سالانه سه هزار دینار به كفاشان و اسكافیان میداد كه برای در راه ماندگان سفرحج، كفش بدوزند یا كفشهای آنان را تعمیر كنند (رجوع کنید به ابنجوزی، المنتظم، ١٤١٢، ج١٥، ص١٠٥؛
ابنكثیر ، ج١١ ، ص٣٥٤).
صنف كفاشان نیز، همچون اصناف دیگر، زیر نظر یك رئیس ( استاد یا شیخ) فعالیت میكرد كه بر همۀ امور حرفهای، از جمله تهیه و توزیع مواد اولیه و فروش محصول، نظارت داشت و دربارۀ مسائل صنف در برابر مراجع حكومتی پاسخگو بود. در فلسطین عصر عثمانی، رئیس صنف را قاضی( به پیشنهاد اعضای صنف )تعیین می¬کرد و دو نفر را به دستیاری او می¬گمارد (كهن، ص٩٤). تربیت حرفهای شاگردان نیز در درون صنف انجام میشد و شاگرد پس از كسب تأیید در درون صنف و نیز از جانب قاضی، میتوانست به عنوان استادكار در صنف كفاشان وارد شود (همان، ص٩٥) .
برخی كفاشان در تولید كفش، تقلب می¬کردند. ازجمله، از مواد نامرغوب و دست دوم استفاده میكردند (رجوع کنید به شهریباف، همان، ج٣، ص٣٣٨، ج٤، ص٣٢٣) و به همین سبب جماعت كفاش به تنگ چشمی شهرت یافته¬ بود (همان، ج٢، ص٥٨٦). همچنین كفاشان در برابر اعتراضات مشتریان دربارۀ كیفیت و به¬ویژه تنگی یا گشادی كفش، همواره بهانههایی داشتند كه طرف را قانع كنند (رجوع کنید به همان، ج٢، ص٥٩٥ـ٥٩٦). دیگر عادت حرفه¬ای كفاشان آن بود كه كار مشتریان را به موقع به پایان نمیرساندند، چنانكه دربارۀ این سابقۀ آنان در تأخیر كار، حكایاتی مشهور بود (رجوع کنید به ابنجوزی ، اخبار الظراف، ١٣٨٦، ص٦٧). ازاینرو، محتسبان علاوه بر منع كفاشان از به كار بردن مواد اولیۀ نامرغوب یا ناپاك در تولید كفش، آنان را از تأخیر در انجام كار مشتریان برحذر میداشتند (رجوع کنید به شیزری، ص٧٣؛
ابناخوه، ص٢٣٣).
منع و تحریمهای شرعی غالباً در مورد خود كفش بود نه كار كفاشی. با این حال، گاه برخی حاكمان مسلمان با زمینههای شرعی، در این باره احكامی صادر میكردند. مثلاً الحاكم فاطمی در ٤٠٤ یا ٤٠٥، دستور داد زنان بدون ضرورت از خانهها خارج نشوند و به همین لحاظ، كفاشان را از ساختن كفشهای زنانه منع كرد (رجوع کنید به ابنجوزی، المنتظم، ١٤١٢، ج١٥، ص١٠١؛
ابنكثیر، ج١١، ص٣٥٣) . گفته¬اند (رجوع کنید به شیزری، همانجا؛
ونشریسی، ج٦، ص٤٢٠؛
مقر، ص١٢٨) كه فقها و محتسبان، كفاشان را از ساختن كفشهای صدادار زنانه (رجوع کنید به كفش*) نهی میكردند (برای نمونهای دیگر از این منع کفشهای تجملی زنانه رجوع کنید به مقریزی، خطط، ج٤ (١)، ص٣٠٣).
با آنكه كفاشان از طبقات نسبتاً فرودست عامه به شمار میآمدند، برخی معاریف، از علما و شعرا، به این حرفه منسوب بودند و بسیاری هم عملاً به آن اشتغال داشتند و در نام ایشان عنوان خفاف، نعال / نعالی و حذاء هست (رجوع کنید به سمعانی، ج٢، ص١٩٠ـ١٩١، ٣٨٦ـ٣٨٨، ج٥، ص٥٠٨ـ٥٠٩؛
ذهبی، تاریخ، ج٢٢، ص٧٥، ٧٩، ٩٥، ١٧٥، ج٢٣، ص٦٨، ٤٦٣، ٥٢٩، ج٢٥، ص٥٨، ١٦٤، ٤٤٧، ج٢٦، ص١١٩؛
دربارۀ شاعران صادقی افشار، ص٩٦؛
آذربیگدلی، ص٥٢٠).
منابع:
(١) محمد آصف آهنگ، یادداشتها و برداشتهایی از کابل قدیم، کابل ١٣٨٤ش؛
(٢) لطفعلیبیک آذربیگدلی، آتشکدۀ آذر (نیمۀ دوم)، بخش افکار معاصرین، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣) ابناخوه، معالم القربه فی احکام الحسبۀ، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، قم ١٤٠٨؛
(٤) ابنجوزی، اخبار الطراف و المتماجنین، چاپ محمد بحرالعلوم، نجف ١٣٨٦/ ١٩٦٧؛
(٥) همو، المنتظم، چاپ محمود مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٦) ابنحوقل، اخ؛
(٧) ابنکثیر، البدایۀ و النهایۀ، چاپ دارالفکر العربی، جیزه، (بیتا.)؛
(٨) محمدتقیبیک ارباب، تاریخ دارالایمان قم، چاپ مدرسی طباطبایی، تهران ١٣٥٣ش؛
(٩) ابوولید محمدبن عبداللهبن احمد ازرقی، اخبار مکۀ و ماجاء فیها من الأثار، چاپ عبدالملکبن عبداللهبن دهیس، (بیجا)، ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(١٠) ارنست اورسل، سفرنامۀ قفقاز و ایران، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران ١٣٨٢ش؛
(١١) اولیا چلبی، اولیا چلبی سیاحتنامهسی، استانبول ١٣١٤؛
(١٢) میرزاحسینخان تحویلدار، جغرافیای اصفهان: جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٢ش؛
(١٣) خسرو خسروی، «کفشگری»، کاوش، ش١٢، مهر ١٣٤٢؛
(١٤) هانری رنه دالمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمۀ غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٥) دهخدا، لغتنامه؛
(١٦) ذهبی، تاریخالاسلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت ١٤٠٩؛
(١٧) سمعانی، انساب، اخ؛
(١٨) جعفر شهریباف، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، زندگی، کسب و کار، تهران ١٣٦٧ش؛
(١٩) عبدالرحمانبن نصرشیزری، نهایۀالرتبۀ فی طلب الحسبۀ، چاپ سیدالباز عرینی، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٠) صادقی افشار، تذکرۀ مجمعالخواص، ترجمۀ عبدالرسول خیامپور، تبریز ١٣٢٧ش؛
(٢١) جملی کارری، سفرنامۀ کارری، ترجمۀ عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تهران ١٣٤٨ش؛
(٢٢) روجی لوطورنو، فاس قبل الحمایه، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٢٣) محمد معین، فرهنگ معین، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٤) مقدسی، احسن، اخ؛
(٢٥) آمال مصری، الازیاء المراۀ فی العصر العثمانی، قاهره ١٤١٩/ ١٩٩٩؛
(٢٦) محمد مقر، اللباس المغربی من بدایۀالدولۀ المرینیه الی العصر السعدی، رباط ٢٠٠٦؛
(٢٧) مقریزی، خطط، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن ١٤٢٥/ ٢٠٠٤؛
(٢٨) محمدکاظم مکمّلی، «چاروقدوزی در زنجان»، هنر و مردم، سال ١٦، ش١٨٧، اردیبهشت ١٣٥٧؛
(٢٩) مونسالدوله، خاطرات مونسالدوله، ندیمۀ حرمسرای ناصرالدینشاه، چاپ سیروس سعدوندیان، تهران١٣٨٠ش؛
(٣٠) شهرداد میرزایی، واژهنامۀ توصیفی کفشگری، تهران ١٣٨٦ش؛
(٣١) ناصرخسرو، سفرنامۀ ناصرخسرو، چاپ محسن خادم، تهران ١٣٨٢ش؛
(٣٢) ناصر نجمی، طهران عهد ناصری، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣٣) حسنبن محمد وزان فاسی، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
(٣٤) احمدبن یحیی ونشریسی، المعیار المعرب و الجامع المغرب عن فتاوی علماء افریقیه و الاندلس و المغرب، چاپ محمد حجی، بیروت – رباط ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٣٥) صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ١٣٧١ش؛
٣٦- ارنست هولتسر، ایران در یکصدو سیزده سال پیش، بخش نخست: اصفهان، ترجمۀ محمد عاصمی، (تهران ١٣٥٥ش)؛
نیز رجوع کنید به
(٣٧) Muhammad Manazir Ahsou, Social life under the Abbasids, London – NewYork ١٩٧٩;
(٣٨) Jean Chardin, Noyages du chevalier chandinen perse, Paris ١٨١١;
Amnon Coheu, The Guilds of Dttoman Jenusalem, Lieden – Boston – London ٢٠٠١.
/ نگار ذیلابی/
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٥/٠٨/١٣٨٩