دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٧٢
بَرشَلونَه یا بارسلون ، به اسپانیایی بارسلونا ، شهر کهن بارسینو در شبه جزیرة ایبری (مقایسه کنید با روسینو که نام روسیون( در جنوب فرانسه در مرز اسپانیا )از آن گرفته شده است.). در ضمن ، این نام نسبتی با هامیکار بارکا ندارد. بارسلون ، که زمانی مسکن لیتیانها بود، بتدریج به جای تاراکو ـ تاراگونا ، که در جنوب غربی آن قرار داشت ، کُرسی اسپانیای شمال شرقی روم (هیسپانیا ـ تاراکوننسیس ) شد. از آثار ادریسی و بکری که ابن عبدالمنعم حِمْیَری گردآوری کرده ، بروشنی برمی آید که بارسلون در آن روزگار شهر بزرگی بوده است . گرداگرد شهر حصاری مستحکم قرارداشته ، و بندر آن پرصخره و صعب الوصول بوده است ؛ و تنها ملوانانی که با آبراههای آن آشنایی داشته اند می توانسته اند کشتی خود را به ساحل برسانند. «سلطانِ اَفرنجه » در بارسلون ، که پایتخت مملکتش بود، اقامت داشت و در مسافرت یا هجومهای دریایی خود از کشتیهای توپدار استفاده می کرد. افرنجها (کاتالانها ) چنان خوی پرخاشجویی داشته اند که آنان را به کارهای متهورانه وامی داشته است . در بارسلون مقدار فراوانی گندم و سایر غلات و نیز مقدار بسیار زیادی عسل تولید می شد. تعداد سکنة یهودی و مسیحی این شهر برابر بود. در ٩٦ـ ٩٨/ ٧١٤ـ٧١٦، بارسلون به دست عبدالعزیزبن موسی بن نُصَیْر، به تصرّف مسلمانان درآمد. نام عربی این شهر بَرشنونه است که از شکل لاتینی متأخر بارسینونا گرفته شده است (پیشتر اوروسیوس ، از بارسیلونا، جغرافیدان راونا بارسلونا، سخن گفته است رجوع کنید به هوبنر، در پاولی ، ذیل ماده )، اما هنوز هم عموماً عربها آن را برشلونه می خوانند، که بارسلونا یا بارسلون کنونی از آن گرفته شده است .
نام بَرجَلونَه که پیشتر بر این شهر اطلاق می شده امروزه بندرت به کار می رود. این نام در اصل از البَرجَلونی ، یعنی عنوانی که نویسندگان عرب متأخر غالباً بر سلطان آراگون و کاتالونیا اطلاق می کرده اند، اخذ شده است ( رجوع کنید به > مجلة آسیایی < ، ج ٢، (١٩٠٧)، ص ٢٧٩، به بعد).
در ١٨٥/٨٠١، لوئی ، پسر شارلمانی و سلطان آکیتن ، بارسلون را فتح کرد، و این شهر از آن به بعد کرسی سرزمینهای مرزی امپراتوری فرانکها در اسپانیا، و از ٢٧٥/٨٨٨ به بعد کرسی سرزمینهای کُنتها یا مارکیهای مستقل بارسلون یا کاتالونیا شد. در ٢٤٢/٨٥٦ مسلمانان برای مدتی کوتاه بارسلون را تصرّف کردند (ابن عذاری ، ج ٢، ص ٩٥ـ٩٦). در ٣٧٥/٩٨٥ با یورش منصور کبیر ( منصوربن ابی عامر، متوفی ٣٩٣/ ١٠٠٢ ) دوباره به دست مسلمانان افتاد (دُزی ، ج ٢، ص ٢٣٨ـ٢٣٩) ولی در ٣٧٧/ ٩٨٧، کنت بورل اول آن را بازپس گرفت . در ٤٥٠/١٠٥٨ به فرمان علی بن مجاهد عامری ، سلطان مسلمان دانیه ، حوزه های اسقفی مستعربون ( جزایر ) بالئار ( به عربی الجزایر الشرقیه ) ، نظیر حوزه های اسقفی مستعربون دانیه و اوریولا ، تحت نظارت حوزة سراسقفی بارسلون درآمدند (سیمونه ، ج ١٣، ص ٦٥١ـ٦٥٤؛ کامپانر ، ص ٨٢ـ٨٤). در ٥٣١/١١٣٧ این سرزمین بار دیگر با مملکت آراگون متحد شد.
منابع :
(١) ابن عذاری ، البیان المغرب فی اخبارالاندلس والمغرب ، چاپ کولن و برووانسال ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢) احمدبن محمد مقری ، نفح الطیب فی غصن الاندلس الرطیب ، لیدن ١٨٥٥ـ١٨٦١؛
(٣) یاقوت حموی ، مراصدالاطلاع علی اسماءالامکنة والبقاع ، لیدن ١٨٥٩؛
(٤) Bofarull, Los Condes de Barcelona vindicados , Barcelona ١٨٣٦;
(٥) Campaner, Bosquejo histئrico de la dominacion islamita en las islas Baleares , Palma ١٨٨٨;
(٦) R. Dozy, Histoire des musulmans d'Espagne ,ed.Lإvi-Provenµal;
(٧) E. Lإvi-Provenµal, Histoire de l'Espagne musulmane , Leiden- Paris ١٩٥٠-١٩٥٣, I &. II, passim;
(٨) idem, La Peninsule Ibإrique , ٥٣;
(٩) Madoz, Diccionario geogr. estad. hist. III , ٥٨٢ ff.;
(١٠) August Friedrich von Pauly, Paulys Real- Encyclopجdie der classischen Altertumswissenschalt, ed G. Wissowa, W.Kroll,and K.Mittelhaus,Stuttgart ١٨٩٤- ١٩٧٠, Munich ١٩٧٣-١٩٧٤;
(١١) Simonet, Historia de lose Mozarabes de Espana-Memoria de la Real Academia de la Historia , vol. XIII, Madrid ١٩٠٥.
/ س . ف . زیبولد ( ا.ه . میراندا ) ( د. اسلام ) /
تکمله . در ١٥٧/٧٧٤، در دورة امویان اسپانیا، سلیمان بن یَقْظانِ کلبی ، فرمانروای برشلونه ، به همراه حسین بن یحیی انصاری ، فرمانروای ساراگوسا (سَرَقُسطَه )، در مخالفت با عبدالرحمان اول معروف به عبدالرحمان داخل ، امیراندلس ، قیام کردند (عنان ، ج ١، ص ١٨١). در ١٦١/٧٧٧،میان سران عرب در شمال شرقی اسپانیا، به رهبری فرمانروای برشلونه ، پیمانی بسته شد که شارلمانی ، امیر فرانکها، رابر ضد عبدالرحمان داخل تحریک کنند (حِتی ، ص ٦٥٠).در ١٧٢/ ٧٨٨، مَطْروُح بن سلیمان بن یقظان در برشلونه قیام کرد و مردم بسیاری به او پیوستند و ساراگوسا و اوئسکا (وَشْقَه ) را گرفت (ابن اثیر، ج ٦، ص ١١٨؛
ابن خلدون ،ج ٤، ص ١٥٠).
در جریان فتح بارسلون توسط لویی ( رجوع کنید به سطور پیشین ) بخشی از این سپاه به فرماندهی فرمانروای جَرُونده به محاصرة برشلونه رفت و بخش دیگر سپاه به فرماندهی گیوم ، کنت تُولُوز، در جنوب غربی برشلونه اردو زد تا راه هرگونه کمک رسانی رابه شهر ببندد. فرمانده برشلونه ، سَعْدُون الرُّعَینی ، سخت درتنگنا افتاد. پس از کشته شدن هزاران تن ، قسمتهایی از باروی برشلونه فروریخت و شهر پس از هفت ماه محاصره تسلیم فرانکها شد. مسلمانان با از دست دادن برشلونه استوارترین مرزهای خود را در شمال شرقی اسپانیا از دست دادند (عنان ، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٢).
در ١٩٥/٨١٠ عبدالله بَلَنْسی ، سردار حکم بن هشام به برشلونه حمله کرد و دشمن را شکست داد (همان ، ج ١، ص ٢٥٨). در ٢١٢/٨٢٨ عبدالرحمان دوم (حک : ٢٠٦ـ ٢٣٨) سپاهی به فرماندهی حاجب خود عبدالکریم به برشلونه فرستاد که از دروازه ها عبور کردند و به سرزمین کاتالانها وارد شدند (ابن اثیر، ج ٦، ص ٤٠٨؛
مقری ، ج ١، ص ٣٤٦). در ٢٤٢/٨٥٦، محمد پسر عبدالرحمان دوم ، امیر اندلس ، سپاهی به برشلونه فرستاد و قلعة استواری از قلعه های بزرگ برشلونه گشوده شد و شهر برای مدتی کوتاه به دست مسلمانان افتاد (ابن اثیر، ج ٧، ص ٨١ـ٨٢؛
مقری ، ج ١، ص ٣٥٠).
تا ٣٧٥/٩٨٥، مسلمانان بارها برای تصرف برشلونه لشکرکشی کردند، اما هیچگاه شهر به دست آنان نیفتاد (ابن عذاری ، ج ٢، ص ١٤٩؛
مقری ، ج ١، ص ٣٨٣). در ٣٧٥ منصوربن ابی عامر شهر را تصرف کرد اما در اواخر ٣٧٧/٩٨٧، سپاهی از فرانکها (فرانسویان ) به یاری چند کشتی به برشلونه حمله کرد و شهر را، که تازه به دست مسلمانان افتاده بود، بار دیگر تصرف کرد. روایات اسلامی از این نبرد سخن گفته ولی به شکست مسلمانان اشاره نکرده اند. این جنگ را غَزاةُالبیاضْ نامیده اند و تاریخ وقوع آن را ٣٧٩/٩٨٩ ضبط کرده اند (عنان ، ج ١، ص ٥٤٠). در ٣٩٣/١٠٠٣ عبدالملک المظفر بالله (فرزند منصوربن ابی عامر) قلعة مُمَقْصَر در مرز برشلونه را با جنگ گشود و مسلمانان را در آنجا سکونت داد. او همچنین غلامش واضح را با گروهی از سپاه (پیاده ) به قلعة مِدْنیش که نزدیک به قلعة ممقصر بود فرستاد و آنجا را نیز فتح کرد. حاجب عبدالملک و سپاهش ( نماز ) عید فطر را در حوالی برشلونه برگزار کردند (ابن عذاری ، ج ٣، ص ٤ ـ ٨ ؛
عبدالحلیم ، ص ٢٦١ـ ٢٦٢؛
ابن خطیب ، ص ٨٧ که با اندک تفاوت این واقعه را شرح داده است ). از اوایل قرن پنجم /یازدهم ، برشلونه زیر نفوذ خاندان برنگار قرار گرفت . مرجوع کنید به سس این خاندان ، کنت رمون برنگار بزرگ ، از ٤٢٧/١٠٣٥ تا ٤٦٩/١٠٧٦ بر آن شهر حکومت کرد. امرای برشلونه در این هنگام همان نقش شاهان مسیحی دیگر را در یاری رساندن به امرای مسلمان ، خواه بر ضد مسلمانان دیگر (ملوک الطوایف ) یا بر ضد مسیحیان ، بازی می کردند (همان ، ج ٢، ص ٤١٥ـ٤١٦). در ٤٧٤/١٠٨١ وقتی میان دو فرزند مقتدربن هُود (امیر ساراگوسا)، مرجوع کنید به تمن و مُنذِر، اختلاف افتاد، منذر از پادشاه آراگون و کنت برشلونه یاری خواست (همان ، ج ٢، ص ٢٣٧). در ٤٩٠/١٠٨٨، مستعین ، امیر بنی هود، به برنگار روی آورد و در حمله به بِلَنْسِیه از او یاری خواست (همان ، ج ٢، ص ٢٤٠).
در ٥٠٤/١١١١، مرابطون چند بار به اراضی حکومت نشین برشلونه تاختند و آن منطقة بزرگ را تسخیر کردند (عنان ،ج ٣، ص ٨٣ ـ ٨٤). در ٥٠٨/١١١٤، ابن الحاج ، فرمانده سپاه مرابطون ، با سپاه خود از ساراگوسا بیرون آمد و با سپاه محمدبن عایشه که در لارده به او پیوست به سوی مشرق و سرزمینهای امارت برشلونه پیش رفتند. ابن الحاج در راه برشلونه کشته شد و مسلمانان پراکنده شدند. سپس ابوبکربن ابراهیم بن تافُلُوت ، فرمانروای مورثیا (مُرسِیَه )، به برشلونه تاخت و شهر رابیست روز محاصره کرد. در جنگ سختی که درگرفت بسیاری از مسیحیان کشته شدند (همان ، ج ٣، ص ٦٩).
منابع :
ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ
(١٢) ١٩٦٦؛
ابن خطیب ، تاریخ اسبانیة الاسلامیة ، او، اعلام الاعلام
(١٣) فی من بویع قبل الاحتلام من ملوک الاسلام ، چاپ لوی پروونسال ، بیروت ١٩٥٦؛
ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المسمی کتاب العبر
(١٤) و دیوان المبتدا والخبر ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
ابن عذاری ، البیان المغرب فی اخبارالاندلس والمغرب ، چاپ کولن و پرووانسال ،
(١٥) بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
فیلیپ خوری حِتی ، تاریخ عرب ، ترجمه
(١٦) ابوالقاسم پاینده ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٧) رجب محمد عبدالحلیم ، العلاقات بین الاندلس الاسلامیة و اسبانیا النصرانیة فی عصر بنی امیه و ملوک الطوائف ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١٨) محمدعبدالله عنان ، تاریخ دولت اسلامی در اندلس ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٦ـ ١٣٧١ ش ؛
(١٩) احمدبن محمد مقری ، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب ، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٢٠) The Times atlas of the word, London ١٩٨٥, ٧٤.
/ حسین قرچانلو /