دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٢٣
حمدانيان ، حمدانيان، از خاندانهاى شيعى حكومتگر در موصل و حلب، در سدههاى سوم و چهارم هجرى.
حمدانيان خود را از قبيله تغلب* و از نسل حَمْدانبن حَمدونبن حارثبن لقمان تغلبى (ابنظافر ازدى، ص ١١؛ ابنخلّكان، ج ٢، ص ١١٤؛ قس مسعودى، ج ٥، ص ١٥١: حمدانبن حمدونبن حارثبن منصوربن لقمان؛ امين، ج ٦، ص ٢٢٧: احمدبن حمدونبن حارثبن منصور، شمردهاند (رجوع کنید به صفدى، ج ١٢، ص ٨٩؛ قس ابنحائك، ص ٢٤٦، كه حمدانيان را جزو موالى بنىتغلب شمرده است).
از حمدانبن حمدون نخستين بار در ٢٥٤ جزو سرداران سپاه خليفه عباسى در جنگ با مَساوربن عبدالحميد خارجى نام برده شده است (رجوع کنید به ابناثير، ج ٧، ص ١٨٨).
در ٢٦٠، حمدان سپاه اسحاقبن ايوب تغلبى را، كه براى سركوب قيام موصل بهرهبرى يحيىبن سليمان گسيل شده بود، همراهى كرد. اين سپاه كارى از پيش نبرد و ناكام ماند (همان، ج ٧، ص٢٧٠ـ٢٧١). در ٢٦٣، حمدان به هارون شارى براى بهدست آوردن رهبرى خوارج كمك كرد (رجوع کنید به ابنخلدون، ج ٣، ص ٤١١). در ٢٦٦، در كنار علىبن داوود (قائد كبير) و اسحاقبن ايوب تغلبى، با اسحاقبن كنداجيق كه بر خلافت عباسى قيام كرده بود، جنگيد و شكست خورد و به نيشابور گريخت (ابناثير، ج ٧، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛ قس طبرى، ج ٩، ص ٥٥٣، كه از حضور حمدان در اين جنگ سخنى نگفته است). در ٢٦٧، حمدان و اسحاقبن ايوب لشكرى از قبايل ربيعه و تغلب و بكر جمعآورى كردند و به مصاف كنداجيق رفتند كه اين بار نيز شكست خوردند و به نصيبين و آمِد فرار كردند (طبرى، ج ٩، ص ٥٨٧؛ ابناثير، ج ٧، ص ٣٦٢).
در ٢٧٢، حمدان با هارون شارى متحد گرديد. آنان با يكديگر وارد موصل شدند و در ٢٧٩ به جنگ بنىشيبان رفتند (ابناثير، ج ٧، ص ٤١٩، ٤٥٣ـ٤٥٤؛ ابنخلدون، ج ٣، ص٤٢٠ـ٤٢١؛ ابنتغرى بردى، ج ٣، ص ٦٧). در ٢٨١، خليفه عباسى معتضد به قصد سركوبى حمدان و هارون شارى راهى موصل شد و قلعه ماردين را كه پناهگاه حمدان بود، تصرف و ويران كرد. آنگاه گروهى را به تعقيب حمدان كه فرار كرده و پسرش حسين را جانشين خود نموده بود، فرستاد و خود به موصل بازگشت. معتضد پس از بازگشت به موصل نامهاى براى حمدان نوشت و از وى خواست به اطاعت خليفه بازگردد كه نپذيرفت و در قلعه خود متحصن شد تا اينكه پس از مدتى فرار و تعقيب از سوى لشكريان خليفه، در ٢٨٢ تسليم و سپس با وساطت پسرش حسين، آزاد شد (طبرى، ج١٠، ص ٣٨ـ٤٠، ٤٣ـ٤٤؛ كتاب العيون و الحدائق، ج ٤، قسم ١، ص ٧٨ـ٨١؛ ابنجوزى، ج ١٢، ص ٣٣٩ـ٣٤٠).
از اين به بعد، در منابع از حمدان ذكرى در ميان نيست و به نظر مىرسد كه ديگر فعاليت سياسى زيادى نداشته است. تاريخ درگذشت او نيز روشن نيست.
حمدان هشت پسر داشت كه مشهورترين آنها ابوعلى حسين بود (درباره او رجوع کنید به حسينبن حمدان*؛
براى ساير فرزندان رجوع کنید به ابنظافر ازدى، ص ١٢ و پانويس؛
فيصلسامر، ج ١، ص ٤٤؛
شكعه، ص ٣٥ـ٤٣).
حمدانيان موصل. مؤسس حكومت حمدانيان موصل ابوالهيجاء عبداللّهبن حمدان بود. او در ٢٩٣ به حكومت موصل منصوب شد (ابناثير، ج ٧، ص ٥٣٨). در آغاز حكومتش، با شورش كردهاى هَذْبانى/هَدْبانى مواجه شدو لشكر وى در مصاف با آنان دچار صدمات بسيار گرديد. ازاينرو، از بغداد درخواست كمك كرد و در ٢٩٤ پس از رسيدن نيروهاى كمكى، به تعقيب كردهاى شورشى پرداخت و آنان را وادار به تسليم كرد (همان، ج٧، ص٥٣٨ـ٥٣٩؛
ابنخلدون، ج٣، ص٤٤٤ـ٤٤٥). اما چند سال بعد در ٣٠١، به اتهام قيام بر خليفه عزل شد. اين امر واكنش شديد وىرا درپى داشت، ولى در برابر سپاه اعزامى خليفه عباسى مقاومت نكرد و امان خواست و با آنان به بغداد نزد مقتدر رفت و مورد تكريم قرار گرفت. چند ماه بعد، وى به حكومت موصل بازگردانده شد (صولى، ص ٩٢؛
ابنظافر ازدى، ص ١٢؛
نيز رجوع کنید به كبيسى، ص٥٢١ـ٥٢٣؛
احمد عدوان، ص١١١ـ ١١٢). در ٣٠٣ پس از دستگيرى حسينبن حمدان، ابوالهيجاء و يكى ديگر از برادرانش (ابراهيم) نيز دستگير و زندانى شدند اما دو سال بعد، در حالىكه حسين همچنان در زندان بود، آن دو آزاد شدند (مسكويه، ج ٥، ص ٩٢، ١٠٨؛
نيز رجوع کنید به ابنظافر ازدى، ص ١٣).
در ٣٠٧، ابوالهيجاء همراه مؤنس خادم در نبرد با يوسفبن ابىساج (از فرماندهان شورشى) شركت كرد كه به شكست ابنابىساج انجاميد (صولى، ص ١٢٣؛
قرطبى، ص ٧٢؛
براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به كتاب العيون و الحدائق، ج ٤، قسم ١، ص٢٠٠ـ٢٠٢). در ٣٠٨، خليفه عباسى او را به منطقه خراسان و دينور فرستاد و به او و برادرانش ابوالسرايا و ابوالعلاء خلعت بخشيد (ازدى، ج ٢، ص ٢٠٦؛
مسكويه، ج ٥، ص ١٣١؛
كتاب العيون والحدائق، ج ٤، قسم ١، ص ٢٠٧؛
قس همدانى، ص ٢١٥، ٢١٧).
در ٣٠٩، ابوالهيجاء مأمور تأمين امنيت راه حجاج شد. وى ظاهراً تا ٣١٢ عهدهدار اين سمت بوده است، زيرا در اين سال در مقابله با قرمطيان*، به سركردگى ابوطاهر جَنابى* كه به كاروان حجاج يورش برده بود، اسير شد و اندكى بعد قرمطيان وى را آزاد كردند (رجوع کنید به صابى، ص ٥٧؛
ابنجوزى، ج ١٣، ص ١٩٩، ٢٣٩ـ٢٤٠؛
ابنكثير، ج ١١، ص ١٤٩ـ١٥٠؛
ابنتغرى بردى، ج ٣، ص ٢١١ـ٢١٢).
در وقايع سال ٣١٤، از ابوالهيجاء به عنوان حاكم موصل ياد شده و گفته شده كه او پسرش حسن ناصرالدوله را به جانشينى خويش گماشت اما ناصرالدوله در سركوب مخالفان ناكام ماند و ناگزير ابوالهيجاء شخصاً مخالفان را سركوب و منطقه را آرام كرد (ابناثير، ج ٨، ص ١٦٣؛
قس ابنخلدون، ج ٣، ص٤٨٤: سال ٣١٣).
در ٣١٥، ابوالهيجاء و برادرانش در لشكركشى مؤنس خادم براى سركوبى ابوطاهر جنابى كه عازم عراق شده بود، شركت كردند. در اين نبرد، سپاه خليفه شكست خورد و به توصيه ابوالهيجاء، پل رود زُباره/ زُبارا قطع شد تا قرمطيان نتوانند وارد بغداد گردند (صولى، ص ١٥٧ـ١٥٨؛
مسكويه، ج ٥، ص٢٥٠ـ ٢٥١؛
ابناثير، ج ٨، ص ١٧١ـ١٧٣). در ٣١٧، ابوالهيجاء در حوادث عزل مقتدر و تعيين قاهر شركت كرد، اما سرانجام به دست حاميان مقتدر كشته شد (قرطبى، ص١٢١ـ١٢٤؛
مسكويه، ج ٥، ص ٢٦٩ـ٢٧٥؛
قس حمزه اصفهانى، ص ١٥٥ـ ١٥٦؛
كتاب العيون و الحدائق، ج ٤، قسم ١، ص ٢٤٢، ٢٤٤ـ ٢٤٧).
ناصرالدوله پس از كشته شدن پدرش، در حكومت نواحى تحت حاكميت پدرش (موصل و چند شهر كوچك) ابقا شد و در سال ٣١٨، كارگزار ديار ربيعه و نصيبين و سنجار و برخى نواحى ديگر گرديد (ابناثير، ج ٨، ص ٢١٤، ٢١٧). اندكى بعد در همان سال ٣١٨، مقتدر عباسى حكومت موصل و ديار ربيعه را به برادر ابوالهيجاء، ابوالعلاء سعيدبن حمدان سپرد (همدانى، ص ٢٧١؛
قس ابناثير، ج ٨، ص ٢١٧).
ابوالعلاء به نبرد با روميان پرداخت. وى ابتدا سميساط را از محاصره روميان خارج كرد. آنگاه، شهر ملطيه و مناطق مرزى را به تصرف درآورد و با جمع زيادى از اسيران رومى بازگشت (ابناثير، ج ٨، ص ٢٣٤ـ٢٣٥). ابوالعلاء در ٣٢٣، در پى بروز اختلاف با برادرزادهاش (ناصرالدوله) كه به وقوع جنگى ميانشان انجاميد، كشته شد (همان، ج ٨، ص ٣٠٩؛
ابوالفداء، ج ١، جزء٢، ص ٨٣؛
قس ابنخلدون، ج ٣، ص ٤٩٧).
پس از ابوالعلاء، ناصرالدوله به تحكيم پايههاى حكومت خاندانش در موصل و نواحى اطراف پرداخت. دوره حكومت وى با كشمكشهاى فراوان با عباسيان و آلبويه توأم شد و تا ٣٥٦ تداوم يافت (رجوع کنید به ناصرالدوله*). در اين سال، يكى از فرزندانش به نام ابوتغلب او را زندانى كرد و ناصرالدوله تا زمان مرگ در ٣٥٨، در زندان ماند (مسكويه، ج ٦، ص ٢٧٧ـ٢٧٨، ٢٩٥؛
ابنظافر ازدى، ص ١٩ـ٢٠). اقدام ابوتغلب در محبوس كردن پدرش، باعث وقوع تشتت و دودستگى ميان فرزندان ناصرالدوله و از ميان رفتن وحدت حمدانيان شد (مسكويه، ج ٦، ص ٢٧٧ـ٢٧٨؛
نيز رجوع کنید به فيصل سامر، ج ١، ص ٢٧٢ـ٢٧٥). اگرچه ابوتغلب بر برادرانش غلبه كرد. اما دوره وى نيز تمامآ به درگيريهاى داخلى يا جنگ با آلبويه گذشت و سرانجام او در ٣٦٩ در نبرد با آلجراح* كشته شد (رجوع کنید به ابوتغلب حمدانى*).
در ٣٧٩، حمدانيان موصل براى بازگرداندن قدرت و نفوذشان در منطقه جزيره واپسين تلاش را انجام دادند. در اين سال، ابوطاهر ابراهيم و ابوعبداللّه حسين (دو فرزند ناصرالدوله) به موصل رفتند و پس از نبرد با خواشاذ، كارگزار موصل، به كمك مردم شهر بر آنجا چيره شدند (ابوشجاع روذراورى، ص ١٧٤ـ١٧٥؛
نيز رجوع کنید به ابنازرق، ص ٥٧). در ٣٨٠، حمدانيان به كمك بنىعُقَيل*، سپاه كُردهاى ديار بكر به سركردگى باذ/ بادبن دوستك (ابوعبداللّه حسينبن دوشتك ملقب به باد رجوع کنید به ابنخلدون، ج ٣، ص ٥٣٧) را شكست دادند و باذ در اين نبرد به قتل رسيد (ابوشجاع روذراورى، ص ١٧٦ـ١٧٨؛
ابناثير، ج ٩، ص٧٠ـ٧١). پس از قتل باذ، خواهرزادهاش، ابوعلى حسنبن مروان، جنگهايى با فرزندان ناصرالدوله به راه انداخت. در اين جنگها، ابوعبداللّه حسين اسير ابنمروان شد اما چندى بعد آزاد گرديد و به مصر رفت و فاطميان او را حاكم حلب كردند. ابوطاهر ابراهيم نيز كه از دست ابنمروان رهايى يافته بود، در نصيبين به اسارت محمدبن المسيب (ابوذوّاد)، رهبر بنىعقيل، درآمد و به قتل رسيد. با مرگ وى، حكومت حمدانيان در موصل منقرض شد (ابناثير، ج ٩، ص ٧٢؛
نيز رجوع کنید به احمد عدوان، ص ٢٠٨).
حمدانيان شام. آغاز حكمرانى حمدانيان در شام به سال ٣٣٣ بازمىگردد. در اين سال، ابوالحسن على مشهور به سيفالدوله، برادر ناصرالدوله، براى تصرف شام از ناصرالدوله درخواست كمك كرد (رجوع کنید به ابنعديم، ج ١، ص ١١١ـ١١٢). وى نخست حلب و بهتدريج برخى ديگر از نواحى شام را به تصرف خود درآورد و حكومت خود را تثبيت كرد (براى دوران حكومت وى رجوع کنید به سيفالدوله حمدانى*).
در ٣٥٦، پس از مرگ سيفالدوله، پسرش ابوالمعالى با تمهيدات حاجب ابوالحسن قرغُوَيه به حكومت رسيد (رجوع کنید به ابنظافر ازدى، ص ٤٧). نخستين ماههاى حكومت وى، با تصفيهحسابهاى داخلى همراه بود. در ٣٥٧، ميان وى و دايىاش ابوفراس حمدانى*، شاعر مشهور بنىحمدان، جنگ درگرفت كه به كشته شدن ابوفراس انجاميد (رجوع کنید به همان، ص ٤٨؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٥٦ـ١٥٧؛
ذهبى، حوادث و وفيات ٣٥١ـ٣٨٠ه .، ص٣١). چندى بعد، قرغويه بهكمك غلامى بهنام بكجور/ بجكور بر وى شوريد و در محرّم ٣٥٨ بر حلب چيره شد (ابنعديم، ج١، ص١٦٠ـ١٦١؛
قس ابنظافر ازدى، همانجا). ابوالمعالى راهى حرّان* شد و سپس به مَيّافارقين رفت، درحالى كه يارانش پراكنده شدند و به پسرعمويش، ابوتغلب، پيوستند (ابنظافر ازدى، همانجا؛
ابناثير، ج٨، ص٥٩٧ـ ٥٩٨؛
ابنعديم، ج١، ص١٦٠). بااينحال، ابوالمعالى بهكمككارگزارِ مَعَرّةالنعمان،واقعدر نزديكى حلب، لشكرى تدارك ديد و راهى حلب شد. قرغويه از روميان كمك خواست و چون خبر رسيدن سپاه روميان به ابوالمعالى رسيد، ناگزير محاصره حلب را رها كرد و به معرّه بازگشت (ابنعديم، ج١، ص١٦١،١٦٣،١٦٩؛
قس ابنظافر ازدى،ص٤٩).
در ٣٦٤، بكجور در پى اختلاف با قرغويه بر سر تصاحب قدرت، او را دستگير و زندانى كرد و حكومت حلب را در دست گرفت (ابنعديم، ج ١، ص١٧٠). چندى بعد، ابوالمعالى كه در حِمص بود، به همراه گروهى از بنىكلاب راهى حلب شد و پس از چند ماه محاصره، به كمك مردم حلب، در ٣٦٥ يا ٣٦٦ شهر را فتح كرد. با اين حال، دژ شهر در تصرف بكجور باقى ماند تا آنكه در ٣٦٧، بكجور در قبال دريافت حكومت حمص تسليم گرديد (ابناثير، ج ٨، ص ٦٨٣؛
ابنعديم، ج ١، ص١٧٠ـ١٧٢). در همان ايام، احساس خطر ابوالمعالى از جانب روميان و فاطميان سبب شد تا با عضدالدوله ديلمى همپيمان شود و خليفه عباسى الطائع، كه تحت نفوذ آلبويه بود، وى را به سعدالدوله ملقب ساخت (انطاكى، ص ١٨٧؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٧٢ـ١٧٣).
در ٣٧٢، مناسبات سعدالدوله با بكجور تيره شد و در پى آن، بكجور به فاطميان پيوست و از سوى العزيز بالله فاطمى كارگزار دمشق شد. وى در ٣٧٨ بر اثر مشى ستمگرانهاش عزل گرديد (رجوع کنید به ابناثير، ج ٩، ص ١٧ـ١٨، ٥٨؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٧٧ـ ١٧٨). با از دست دادن دمشق، بكجور بار ديگر به سعدالدوله روى آورد و تقاضا كرد تا در قبال تبعيت از سعدالدوله، حكومت حمص بار ديگر به وى واگذار شود، اما اين درخواست بىپاسخ ماند و بكجور با جلب حمايت فاطميان در ٣٨١ به جنگ سعدالدوله شتافت. در اين نبرد، سعدالدوله با يارى جستن از روميان و نيز برخى قبايل عرب بكجور را شكست داد. بكجور اسير شد و به فرمان سعدالدوله به قتل رسيد (رجوع کنید به ابوشجاع روذراورى، ص٢٠٩ـ٢١٤؛
ابنظافر ازدى، ص ٥١ ـ٥٣؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٧٨ـ١٧٩).
سعدالدوله پساز حدود ٢٥ سال حكومت كه به كشمكشهاى داخلى، تصرف بخشهايى از قلمرو حمدانيان بهدست روميان و تهديد مداوم فاطميان سپرى شد، در ٣٨١ وفات يافت و در رَقّه مدفون گرديد (رجوع کنید به ابنظافر ازدى، ص ٥٤؛
ابناثير، ج ٩، ص ٨٨؛
ابنعديم، ج ١، ص١٨٠ـ١٨١). پس از او فرزند خردسالش، ابوالفضائل سعيد يا سعد، بنابه وصيت پدر و به همت لؤلؤكبير، حاجب پدرش، به حكومت رسيد و به سعيدالدوله ملقب گرديد (ابوشجاع روذراورى، ص ٢١٧؛
ابنظافر ازدى، ص ٥٥؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٨٥).
در همان سال، العزيز باللّه فاطمى به قصد براندازى حمدانيان، لشكرى انبوه به فرماندهى منجوتكين/ بنجوتكين (از سرداران نظامى فاطميان) روانه فتح دمشق و سپس حلب كرد. اين لشكر در ٣٨١ دمشق را فتح كرد و در ٣٨٣ (قس ابنعديم، ج ١، ص١٨٦: ٣٨٢) حلب را محاصره نمود. سعيدالدوله و لؤلؤكبير از باسيليوس، امپراتور روم كه همپيمان آنها بود، درخواست كمك كردند و خود در شهر متحصن شدند. با شنيدن خبر نزديك شدن سپاه روميان به حلب، منجوتكين با گروهى از سپاهيانش به مصاف روميان رفت و آنها را شكست داد و تا حومه انطاكيه به تعقيب آنان پرداخت (ابوشجاع روذراورى، ص ٢١٧ـ ٢١٩؛
ابنظافر ازدى، ص ٥٥ـ٥٦؛
ابنعديم، ج ١، ص ١٨٦ـ ١٨٨). بهرغم اين پيروزى، منجوتكين كه از جنگ و محاصره حلب خسته شده بود، به تشويق برخى درباريان فاطمى از جمله ابوالحسن مغربى (وزيرالعزيز)، كه رشوههاى كلانى از لؤلؤكبير گرفته بودند، دست از محاصره شهر كشيد و به دمشق بازگشت (رجوع کنید به ابوشجاع روذراورى، ص ٢١٩).
خليفه فاطمىاز اقدام منجوتكين خشمگين شد و ابوالحسن مغربى را كه مسئول اين عقبنشينى بود، بركنار كرد و در ٣٨٤ مجدداً منجوتكين را در رأس سپاهى به محاصره حلب فرستاد (همان، ص ٢١٩ـ٢٢٠؛
ابناثير، ج ٩، ص ٨٩). پس از سيزده ماه محاصره، لؤلؤكبير بار ديگر از باسيليوس درخواست كمك كرد كه اين بار امپراتور روم شخصاً در رأس سپاهى بزرگ به سرعت راهى حلب شد (ابناثير،ج٩،ص٩٠؛
قس ابنعديم،ج١،ص١٨٩ـ ١٩١). منجوتكين با شنيدن تهديد و اخطار لؤلؤ مبنى بر اينكه سپاه روم در راه حلب است، دست از محاصره كشيد و به دمشق بازگشت (ابوشجاع روذراورى، ص٢٢١؛
ابنظافر ازدى، ص٥٧).
سعيدالدوله در ٣٩٢ يا ٣٩٣ وفات يافت. بنابر روايتى، او و همسرش (دختر لؤلؤكبير) به دستور لؤلؤ كشته شدند (رجوع کنید به ابنعديم، ج ١، ص ١٩٢). گفته شده كه با مرگ سعيدالدوله دولت حمدانيان در شام منقرض شد (ابنظافر ازدى، ص ٥٨؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٤٠٦)، زيرا حتى اقدام لؤلؤكبير در جانشين كردن دو فرزند خردسال سعيدالدوله به نامهاى ابوالحسنعلى و ابوالمعالىشريف به جاى پدرشان هم سياستى فرصتطلبانه بود. لؤلؤ كه شخصاً امور را اداره مىكرد، در فرصت مناسب دو فرزند و بقيه خانواده سعيدالدوله را روانه مصر كرد. وى در ٣٩٤ خود را حاكم حلب اعلام كرد و به همراه فرزندش، ابونصر منصور، حكومت مستبدانهاى را آغاز نمودند (رجوع کنید به ابنعديم، ج ١، ص ١٩٥). لؤلؤ در ٣٩٩ درگذشت و مردم حلب كه از ظلم و ستم ابونصر منصور به ستوه آمدند، از ابوالهيجاءبن سعدالدوله كه به روم پناهنده شده بود، خواستند حكومت حلب را برعهده گيرد. او نيز در سال ٤٠٠ راهى حلب شد ولى به دليل خيانت بخشى از سپاهيانش (اعراب بنىكلاب) و نيز يارى جستن ابونصر از فاطميان، كارى از پيش نبرد و به قسطنطنيه گريخت و همانجا وفات يافت (همان، ج ١، ص ١٩٨ـ٢٠٠). در ٤٠٢، ابوالمعالى فرزند سعيدالدوله در آخرين تلاش براى احياى حكومت حمدانيان، در رأس سپاه فاطمى راهى تصرف حلب شد، ولى در معرةالنعمان با اعراب آن نواحى درگير شد و بىآنكه موفق به ادامه مسير شود به مصر بازگشت و تا زمان وفات همانجا ماند (همان، ج ١، ص٢٠٠). با مرگ وى، تسلط حمدانيان بر شام به پايان رسيد.
منابع:
(١) ابناثير؛
(٢) ابنازرق، تاريخ الفارقى، چاپ بدوى عبداللطيف عوض، بيروت ١٩٧٤؛
(٣) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره ?( ١٣٨٣)ـ ١٣٩٢/ ?( ١٩٦٣)ـ ١٩٧٢؛
(٤) ابنجوزى، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنحائك، صفة جزيرةالعرب، چاپ محمدبن على اكوع، بغداد ١٩٨٩؛
(٦) ابنخلدون؛
(٧) ابنخلّكان؛
(٨) ابنظافر ازدى، اخبار الدولة الحمدانية بالموصل و حلب و دياربكر و الثغور، چاپ تميمه رواف، (بىجا: بىتا.، بىتا.)؛
(٩) ابنعديم، زبدةالحلب من تاريخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق ١٩٥١ـ١٩٦٨؛
(١٠) ابنكثير، البداية و النهاية فىالتاريخ،( قاهره) ١٣٥١ـ١٣٥٨؛
(١١) اسماعيلبن على ابوالفداء، المختصر فى اخبار البشر: تاريخ ابىالفداء، بيروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، (بىتا.)؛
(١٢) ابوشجاع روذراورى، ذيل كتاب تجاربالامم، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦؛
(١٣) چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(١٤) احمد عدوان، الدولة الحمدانية، (ليبى) ١٩٨١؛
(١٥) يزيدبن محمد ازدى، تاريخ الموصل، چاپ احمد عبداللّه محمود، بيروت ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(١٦) امين؛
(١٧) يحيىبن سعيد انطاكى، تاريخ الانطاكى، المعروف بصلة تاريخ اوتيخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ١٩٩٠؛
(١٨) حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء عليهم الصلاة والسلام، بيروت: دارمكتبة الحياة، (بىتا.)؛
(١٩) محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات ٣٥١ـ٣٨٠ه .، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٠) مصطفى شكعه، سيفالدولة الحمدانى: مملكة السيف و دولة الاقلام، قاهره ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢١) هلالبن مُحَسِّن صابى، الوزراء، او، تحفةالامراء فى تاريخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ١٩٥٨؛
(٢٢) صفدى؛
(٢٣) محمدبن يحيى صولى، ما لَمْ ينشر من «اوراق» الصولى: اخبارالسنوات ٢٩٥ـ٣١٥ه ، چاپ هلال ناجى، بيروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٤) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٢٥) فيصل سامر، الدولة الحمدانية فى الموصل و حلب، بغداد ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢٦) عريببن سعد قرطبى، صلة تاريخ الطبرى، در ذيول تاريخ الطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دارالمعارف، ( ١٩٧٧)؛
(٢٧) حمدان كبيسى، عصر الخليفة المقتدر باللّه: ٢٩٥ـ٣٢٠ه / ٩٠٧ـ٩٣٢م، دراسة فى احوال العراق الداخلية، نجف ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٢٨) كتاب العيون و الحدائق فى اخبار الحقائق، ج ٤، قسم ١، چاپ عمر سعيدى، دمشق ١٩٧٢؛
(٢٩) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(٣٠) مسكويه؛
(٣١) محمدبن عبدالملك همدانى، تكملة تاريخ الطبرى، در ذيول تاريخ الطبرى، همان.
/ محمدرضا پاك /
روابط خارجى. تاريخ تحولات دولت حمدانيان گوياى آن است كه آنان مناسبات سياسى خود را بر بنيانى منفعتطلبانه و بىثبات استوار ساخته بودند. نخستين تحرك سياسى آنان به همپيمانى حمدانبن حمدون با هارون شارى در ٢٦٣ بازمىگشت كه دوامى نسبتاً طولانى داشت و حمدان نهتنها بهلحاظ نظامى، بلكه بهلحاظ تبليغى نيز امكانات خود را در اختيار خوارج نهاد (رجوع کنید به طبرى، ج١٠، ص ٣٧)، اما از آنجا كه اين همپيمانى بنابه مصالح سياسى طرفين شكل گرفته بود و از گرايش استقلالطلبانه بنىتغلب (كه حمدانيان از آنان بودند رجوع کنید به بخش اول مقاله) ناشى مىشد (رجوع کنید به فيصل سامر، ج ١، ص ٨٤ـ٨٥)، در موقعيتى خطير از هم گسست. بدينترتيب، مناسبات حسنه آنان پس از حدود دو دهه به روابطى خصمانه تبديل شد و حسينبن حمدان به نفع عباسيان، به قلع و قمع آنها پرداخت. چنين مناسبات بىثباتى با قرامطه نيز وجود داشت چنانكه، حسينبن حمدان يكچند عمليات نظامى متعددى عليه قرمطيان به انجام رساند (رجوع کنید به حسينبن حمدان*)، اما با شدت گرفتن دشمنى حمدانيان و فاطميان، قرمطيان از حمايت سياسى و حتى تسليحاتى حمدانيان عليه فاطميان بهرهمند شدند (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ٣، ص ٣٣٦).
اين بىثباتى در مناسبات حمدانيان با عباسيان بيش از پيش جلوهگر بود. تحولات سياسى مركز خلافت و مناسبات حمدانيان با سرداران نظامى مسلط بر دربار عباسيان، چگونگى اين روابط را تعيين مىكرد. حمدانيان بهرغم موقعيت مستحكم حسينبن حمدان در دربار خليفه عباسى و نيز اميرالامرايى ناصرالدوله (رجوع کنید به حسينبن حمدان؛
ناصرالدوله*)، در بسيارى موارد عملكردى استقلالطلبانه و طغيانگرانه داشتند (براى نمونه رجوع کنید به قرطبى، ص ٤٤؛
مسكويه، ج ٦، ص ٢٠٧؛
ابناثير، ج ٨، ص ٩٢ـ٩٣). با اين حال، اهميت حمدانيان در حفظ سرحدات اسلامىِ مجاور روم شرقى (ثغور) و نيز حفظ امنيت داخلى قلمرو عباسيان از دستاندازى قبايل كرد و عرب نواحى جزيره (براى نمونه رجوع کنید به صابى، ص ١٨٥، ١٩٢ـ١٩٣؛
نيز رجوع کنید به فيصل سامر، ج ١، ص ٣٠٩)، عباسيان را به مدارا وا مىداشت.
فاطميان، بهرغم تمايل حمدانيان به همپيمانى با آنها، چندان روى خوشى نشان نمىدادند و به آنان بىاعتماد بودند (رجوع کنید به مَقريزى، ج ١، ص ٣٥٢). درواقع، فاطميان غالبآ در جبهه مقابل حمدانيان قرار داشتند (رجوع کنید به بخش اول مقاله). بهرغم آنكه گاه حمدانيان بنابه مقتضيات سياسى به فاطميان التجا مىجستند (براى نمونه رجوع کنید به مسكويه، ج ٦، ص٤٤٠ـ٤٤١، ٤٤٩ـ٤٥٠؛
ابنقلانسى، ص٥٠)، اين رويكرد تا پايان حكومت حمدانيان تداوم داشت. با اين حال، گروهى از آخرين بازماندگان خاندان حمدانى، پساز سقوط حكومت حمدانيان در شام، در مصر اقامت گزيدند و بعدها در نيمه دوم قرن پنجم، يكى از اخلاف آنان چنان قدرتى يافت كه براى چندين سال بر امور حكومت مصر در دوره مستنصر فاطمى، سيطره يافت و مهمترين كارگزار مصر شد (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ٥، ص ١٣ـ١٥، ٢١ـ٢٢، ٩٠ـ٩١).
مهمترين نقش حمدانيان حفاظت از مرزهاى قلمرو اسلامى در مقابل تهاجم روميها بود و حمدانيان مهمترين مانع توسعهطلبى روميان در نواحى مسلماننشين بهشمار مىرفتند. ازاينرو در منشور حكومتى آنان كه از سوى دربار عباسيان ابلاغ مىشد، جهاد از مهمترين وظايف حاكم حمدانى بود (رجوع کنید به صابى، ص ١٩٢ـ١٩٤). بيشترين جهاد عليه روميان را، سيفالدوله در فاصله سالهاى ٣٢٤ تا ٣٥٦ انجام داد كه او را به كابوسى براى روميان تبديل كرده بود (رجوع کنید به فيصل سامر، ج ٢، ص ١٥٢ـ١٩٠)، اما با مرگ سيفالدوله (٣٥٦)، روميان با استفاده از آشفتگى اوضاع داخلى حمدانيان و ضعف جانشينان سيفالدوله، به جبران شكستهاى خود پرداختند. مناسبات حمدانيان با روم شرقى منحصر به جنگ نبود و در دورانهاى كوتاهمدت صلح، روابط سياسى و تجارى و حتى دينى بين دو طرف برقرار بود (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٢٠٢).
نظام حكومتى و ادارى. حمدانيان داراى دو امارت مستقل در موصل و حلب بودند. اين دو امارت، بهرغم خاستگاه مشترك و نيز مناسبات سياسى ـ اقتصادى و فرهنگى نزديك، هريك بهشيوهاى مستقل اداره مىشدند (رجوع کنید به همان، ج١، ص٣١١ـ ٣١٣). امير حمدانى داراى اختيارات بسيار بود، از جمله برگزارى نمازجمعه، اداره امورجنگ، جمعآورى ماليات، رسيدگى به مَظالم، نظارت بر عيار سكه و نقوش منسوجات و احتساب (رجوع کنید به صابى، ص ١٨٥). قلمرو حمدانيان به چند ناحيه تقسيم شده بود و هر ناحيه يك والى داشت كه از ميان افراد خاندان حمدانى يا غلامان ويژه انتخاب مىشدند. ساختار حكومت آنان نظامى بود و امراى حمدانى بيش از آنكه سياسى باشند، جنگاور بودند و ابزار سلطه آنان سپاهيان پرشمارشان بود (رجوع کنید به فيصل سامر، ج ١، ص ٣١٩). نهاد وزارت، همزمان، نقش معاونت در امور مالى و ديوانى و سفارت را ايفا مىكرد. با اين حال، وزرا استقلال عمل كمى داشتند و غالباً تحت سيطره اميرحمدانى بودند (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٢٢٨). از جمله وزراى معروف آنان بايد از ابواسحاق قَراريطى، محمدبن فَهداَزْدَى، ابومحمد فياضى و نيز افرادى از خاندان مغربى نامبرد (رجوع کنید به مسكويه، ج٦،ص٢١٤؛
ابنعديم، ج١،ص١٥٢). منصب احتساب از ديگر مناصب ادارى حمدانيان بود (رجوع کنید به صابى، ص ٢٠٤).
درباره نظام قضايى آنان گفته شده است كه ناصرالدوله شخصاً بر كار مظالم و اجراى حدود نظارت مىكرد (رجوع کنید به مسكويه، ج ٦، ص٧٠)، در حالى كه ساير امراى حمدانى به انتصاب قضات اهتمام جدّى داشتند (همان، ج ٦، ص ٤٣٧ـ٤٣٨؛
ابنعديم، ج ١، ص ١١٢، ١٣١، ١٥٢، ١٧٠، ١٨١، ١٩٦، ١٩٩). به دليل سنّى بودن اغلب ساكنان قلمرو حمدانيان (البته بعدها سكنه شيعى مذهب افزايش يافت رجوع کنید به بخش مذهب)، قضات غالبآ از ميان اهل سنّت بهويژه حنفيان انتخاب مىشدند. هرچند در اواخر دوره حمدانيان، گرايش به انتخاب قضات شيعه افزايش يافت (رجوع کنید به فيصل سامر، ج ٢، ص ٢٢٨ـ٢٢٩، ٢٣٢).
نظام اقتصادى حمدانيان متكى بر اخذ خراج و ماليات، جزيه و مصادره اموال و املاك بود كه درآمد هنگفتى به خزانه آنان سرازير مىكرد. اين ثروت غالباً معلول به كارگيرى شيوههايى قساوتبار بود كه نمونههاى آن بهكرّات در منابع ذكر شده است (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ٩٤؛
ابنحوقل، ص ٢١١ـ٢١٤، ٢٢٠؛
ابوشجاع روذراورى، ص ٢١٤ـ٢١٥؛
ابنعديم، ج ١، ص ١١٢). با اين حال گفته شده كه اين سياست سختگيرانه مالياتى، معلول نياز مبرم حمدانيان به پول براى تأمين مقررى سپاهيان تحت امرشان بوده است (فيصل سامر، ج٢، ص ٢٣٥ـ ٢٣٦). قلمرو حمدانيان به دليل واقع شدن در مسير راههاى تجارى شرق و غرب، حائز اهميت فراوان بود (رجوع کنید به صابى، ص ١٩٤ـ١٩٦) و رونق تجارى و بازارهاى متعدد شهرهايى چون حلب، موصل و رَقّه، در آثار جغرافىدانان مسلمان وصف شده است. در اين چرخه تجارى، صادرات كالا اعم از محصولات كشاورزى و نساجى و كالاهاى شيشهاى، كاغذسازى و غيره اهميت فراوان داشت و هريك از شهرها به ساخت يا توليد محصولى خاص شهرت داشتند (رجوع کنید به ابنحوقل، ص٢١٤ـ ٢١٥، ٢٢٠ـ٢٢١، ٢٢٧؛
مقدسى، ص١٣٨، ١٤١، ١٤٥، ١٨١).
هنر و معمارى. حمدانيان موصل به بناى كاخهاى زيبا (فيصل سامر، ج ١، ص٣٥٠ـ٣٥١)، مسجد و آرامگاه بهويژه براى شخصيتهاى شيعى، اهتمام بسيار داشتند، از آن جمله است بنايى زيارتگاهى به نام مشهدالدكّه در حلب منسوب به محسنبن حسينبن على عليهماالسلام (مقدسى، ص ١٤٦؛
ابنشحنه، ص ٨٥ـ٨٦)، و رباطى عظيم كه ابنجبير در قرن ششم در موصل آن را ديده بود (رجوع کنید به ص ١٨٩ـ١٩٠) و بعدها به جامع يونس نبى تبديل شد (فيصل سامر، ج ١، ص ٣٥٤). استحكامات نظامى حلب نيز اگرچه قرنها پيش از حمدانيان بنا شده بود، اما سيفالدوله و پسر و جانشينش، سعدالدوله، به تجديد بناى باروى شهر و افزودن برجهايى به آن و نيز ترميم قلعه معروف حلب همت گماشتند (ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص٦٠، ٨١). بناى كاخهاى باشكوه، از جمله كاخ الحَلْبه و ترميم مسجدجامع حلب (ابنعديم، ج ١، ص ١١٩؛
ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ٩٣، ١٠٤ـ ١٠٥)، نمونههايى ديگر از توجه حمدانيان شام به معمارى است.
موسيقى از برجستهترين شاخههاى هنرى در روزگار حمدانيان محسوب مىشود. توجه آنان به موسيقى بيش از هر چيز به سبب ثروت فراوان و شادخوارى امرا و بزرگان بود (رجوع کنید به كشاجم، ص ٣٦ـ٣٧، ٧٠ـ٧١، ٧٣، ١٠٧ـ١٠٨؛
شابشتى، ص ٢٦١ـ٢٦٢؛
ابن فضلاللّه عمرى، ج ١، ص ٣٢٣). فارابى، بزرگترين موسيقىدان مسلمان، از حمايت سيفالدوله برخوردار بود (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٥، ص ١٥٥ـ١٥٦). ابوالفرج اصفهانى نيز كتاب معروف الاغانى خود را به سيفالدوله اهدا كرد (رجوع کنید به ياقوت حموى، ج ٤، ص ١٧٠٧ـ١٧٠٨) و ابنفضلاللّه عمرى در مسالكالابصار (سفر١، ص ٣٧٩ـ٣٨٠) از حضور موسيقىدانى به نام سقّاره در دربار سيفالدوله ياد كرده است. در اشعار شعراى روزگار حمدانيان نيز بهكرّات از سازهايى چون عود و مِزْهر و اصطلاحاتى چون عوديّات، آلات طرب و مُعلِنَةُ الأَوتار ياد شده است كه بر رواج موسيقى در اين روزگار صحه مىگذارد (براى نمونه رجوع کنید به كشاجم، ص ٥٦، ٦٥، ٧١ـ٧٣، ٨٣، ١٠٧ـ١٠٨؛
وأواء دمشقى، ص ٤٩).
ادبيات و علوم. ادبيات در دوره حمدانيان چنان غنايى داشت كه فيصل سامر (ج ٢، ص ٢٦٥) دولت حمدانى را دولت شعر و جنگ ناميده است. امراى حمدانى (از جمله سيفالدوله، ابوفراس و سه تن از پسران ناصرالدوله)، نه تنها خود غالبآ در زمره ادبا و شعرا بودند (رجوع کنید به ثعالبى، ج ١، ص ٥٣ـ١١٩)، بلكه دربارشان نيز محفل پررونق ادبا و شعرايى بود كه با انواع آثار و اشعار رزمى، بزمى، عاميانه، مدحى، مرثيهاى و غيره در آنجا هنرنمايى مىكردند. دربار ابوتغلب و بهويژه سيفالدوله پررونقترين اين محافل بود (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٣٥ـ٣٦). علاوه بر ابوفراس، شعرايى چون متنبّى*، سَرى رفاء*، بَبَّغا*، صنوبرى* و كشاجم* بسيار مشهور بودند (رجوع کنید به تنوخى، ج ١، ص ١٠٣؛
شابشتى، ص٢٦٠؛
ثعالبى، ج ١، ص ٥٧، ١٣٩ـ١٤٠، ٢٩٣ـ٢٩٤، ج ٢، ص ٢١٨ـ٢٢٢). آوازه سيفالدوله در ادب چنان بود كه بديعالزمان همدانى*، در «المقامة الحمدانية» خود از او ياد مىكند (رجوع کنید به ص١٥٠ـ١٥٦). در لغت و نحو نيز افراد برجستهاى چون ابوعلى فارسى و ابنجنّى و ابنخالويه، در خطابه، ابننباته فارقى و در رسائل ادبى، ابوبكر خوارزمى از حمايتهاى مادى و معنوى امراى حمدانى برخوردار بودند (رجوع کنید به ثعالبى، ج١، ص ٨٨، ١٣٧، ج ٤، ص ٢٢٣ـ٢٢٧؛
ياقوتحموى، ج ٣، ص١٠٣٠ـ١٠٣١؛
ابنخلّكان، ج ٢، ص٨٠، ١٧٨، ج ٣، ص ١٥٦، ٢٤٦ـ٢٤٨). ساير رشتههاى علمى نيز موردتوجه حمدانيان بود، چنانكه در علوم عقلى، طب و نجوم نيز بزرگانى چون ابونصر فارابى، عيسى رَقّى، جابربن منصور سُكَّرى، ابوالحسينبن كشكرايا و ابوالقاسم تَنّوخى در قلمرو حمدانيان مىزيستند (رجوع کنید به قفطى، ص ٤٠٣، ٤٢٩؛
ابنابىاصيبعه، ص٦٠٩ـ ٦١٠، ٦١٣ـ٦١٤؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٣٦٦، ج ٥، ص ١٥٣).
مذهب. بهرغم هم پيمانى حمدانيان با حكومتها و قدرتهاى سنّىمذهب، مذهب آنان آشكارا تشيع دوازده امامى بود (رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص ٣٣٧، ٣٥١ـ٣٥٢). گفته شده است كه سيفالدوله از سال ٣٥١ با اتخاذ تدابيرى، دست به تغيير تركيب جمعيتى حلب به نفع شيعيان زد (رجوع کنید به طباخ، ج ١، ص ٢٥٣). وى بدين منظور به احداث مقابرى براى شخصيتهاى شيعى نظير عمروبن حَمِق* خُزاعى (خطيب عمرى، ص ١٤٦) و درج اسامى پنج تن عليهمالسلام بر روى برخى سكههاى حمدانى (ابنظافر ازدى، ص ٣٧) پرداخت. بنابه گزارش ابنحوقل (ص٢٤٠)، ابوالهيجاء حمدانى پيرامون مزار امام على عليهالسلام حصارى استوار ساخت و قبهاى بزرگ كه درون آن با فرشهاى گرانقيمت پوشيده شده بود، بر آن بنا كرد. ابنعديم (ج ١، ص ١٧٢) نيز از اقدام سعدالدوله به افزودن جملات «حى على خيرالعمل، محمد و علىٌ خيرالبشر» به اذان سخن گفته است. آشكارترين جلوههاى تشيع در اشعار شعراى اين روزگار منعكس است. ابوفراس حمدانى، بارها به مدح اهل بيت و قدح دشمنانشان پرداخته است (براى نمونه رجوع کنید به ص ٣٠٠ـ٣٠٤، ٣٣٧، ٣٤٦ـ٣٤٧، ٣٥١ـ٣٥٢؛
نيز رجوع کنید به كشاجم، ص ٢٨ـ٣١، ١٠٨ـ١١٤) و دو شاعر به نامهاى محمدبن احمدبن حمدان معروف به ابوبكر بَلَدى و علىبن عبداللّه ناشئالاصغر* هم اشعار بسيارى درباره اهل بيت سرودهاند (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٣، ص ٣٦٩؛
فيصل سامر، ج ١، ص ٣٦٤). ابوبكر خوارزمى*، اديب معروف، نيز گرايشهاى شيعىاش را آشكارا بيان مىكرد (براى نمونه رجوع کنید به ص١٦٠ـ ١٧٢) و شمشاطى*، نحوى مشهور و معلم فرزندان ناصرالدوله، نيز به تشيع گرايش داشت (ياقوت حموى، ج ٤، ص١٩٠٧ـ١٩٠٨). بااينحال، حمدانيان تسامح مذهبى داشتند و رونق فعاليت ديرهاى فراوان منطقه موصل در روزگار آنان (براى نمونه رجوع کنید به شابشتى، ص١٧٦، ١٨٤ـ١٨٥، ٢١٨، ٣٠٠ـ٣٠١) گوياى رويكرد حمدانيان به آزادى عمل اهل كتاب بوده است.
سكهشناسى. قديمترين سكه به دست آمده از حمدانيان، درهمى مربوط به سال ٣٣٠ است كه به دستور ناصرالدوله ضرب شده است. نيز سكههايى به تاريخ ٣٣١، ٣٣٣، ٣٣٤، ٣٥٤، ٣٦٠ و غيره بهدست آمده كه نام خليفه عباسى (گاه نام خليفه فاطمى) همراه با نام امير حمدانى بر آن ضرب شده است (لينپول، ج ٣،
ص ٣ـ٩؛
كدرينگتون، ص ٦٢، ٦٩، ٧٤، ٧٨، ١٩١).
منابع:
(٣٢) ابن ابىاصيبعه، عيون الانباء فى طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بيروت ( ١٩٦٥)؛
(٣٣) ابناثير؛
(٣٤) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره ?( ١٣٨٣)ـ ١٣٩٢/ ?( ١٩٦٣)ـ١٩٧٢؛
(٣٥) ابنجبير، رحلة ابنجبير، بيروت ١٩٨٦؛
(٣٦) ابنحوقل؛
(٣٧) ابنخرداذبه؛
(٣٨) ابنخلّكان؛
(٣٩) ابنشحنه، الدرالمنتخب فى تاريخ مملكة حلب، چاپ يوسف اليان سركيس، بيروت ١٩٠٩؛
(٤٠) ابنشداد، الاعلاق الخطيرة فى ذكر امراء الشام و الجزيرة، ج ١، قسم ١، چاپ يحيى زكريا عبّاره، دمشق ١٩٩١؛
(٤١) ابنظافر ازدى، اخبار الدولة الحمدانية بالموصل و حلب و ديار بكر و الثغور، چاپ تميمه رواف، (بىجا: بىنا.، بىتا.)؛
(٤٢) ابنعديم، زبدةالحلب من تاريخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق ١٩٥١ـ١٩٦٨؛
(٤٣) ابنفضلاللّه عمرى، مسالك الابصار فى ممالك الامصار، سفر١، چاپ عبداللّه سريحى، ابوظبى ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٤٤) ابنقلانسى، تاريخ دمشق، چاپ سهيل زكار، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٥) ابوشجاع روذراورى، ذيل كتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٤٦) ابوفراس حمدانى، ديوان، شرح خليل دويهى، بيروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٤٧) احمدبن حسين بديعالزمان همدانى، مقامات ابىالفضل بديعالزمان الهمدانى، و شرحها لمحمد عبده، بيروت ١٨٨٩؛
(٤٨) محسنبن على تنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاكرة، چاپ عبود شالجى، بيروت ١٣٩١ـ١٣٩٣/ ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(٤٩) عبدالملكبن محمد ثعالبى، يتيمة الدهر، چاپ مفيد محمد قميحه، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٠) ياسينبن خيراللّه خطيب عمرى، منية الادباء فى تاريخ الموصل الحدباء، چاپ سعيد ديوهجى، موصل ١٣٧٤/١٩٥٥؛
(٥١) محمدبن عباس خوارزمى، رسائلابىبكر الخوارزمى، بيروت ١٩٧٠؛
(٥٢) علىبن محمد شابشتى، الديارات، چاپ كوركيس عوّاد، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥٣) ابراهيمبن هلال صابى، المختار من رسائل ابىاسحق ابراهيمبن هلال ابنزهرون الصابى، چاپ شكيب ارسلان، بيروت (بىتا.)؛
(٥٤) محمد راغب طباخ، اعلامالنبلاء بتاريخ حلب الشهباء، چاپ محمد كمال، حلب ١٤٠٨ـ١٤٠٩/ ١٩٨٨ـ١٩٨٩؛
(٥٥) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٥٦) فيصل سامر، الدولة الحمدانية فى الموصل و حلب، بغداد ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٥٧) عريببن سعد قرطبى، صلة تاريخ الطبرى، در ذيول تاريخالطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دارالمعارف، ( ١٩٧٧)؛
(٥٨) علىبن يوسف قفطى، تاريخالحكماء، و هو مختصر الزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، چاپ يوليوس ليپرت، لايپزيگ ١٩٠٣؛
(٥٩) محمودبن حسين كشاجم، ديوان، چاپ خيريه محمد محفوظ، بغداد ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٦٠) مسكويه؛
(٦١) مقدسى؛
(٦٢) احمدبن على مَقريزى، كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، المعروف بالخططالمقريزية، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست بغداد ( ١٩٧٠)؛
(٦٣) محمدبن احمد وأواء دمشقى، ديوان، چاپ سامى دهان، بيروت ١٤١٤/ ١٩٩٣؛
(٦٤) ياقوت حموى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٩٣؛
(٦٥) O. Codrington, A manual of Musalman numismatics, London ١٩٠٤;
(٦٦) Stanley Lane-Poole, Catalogue of oriental coins in the British Museum, London ١٨٧٥-١٨٩٠, repr. Bologna ١٩٦٧.
/ سيدهرقيه ميرابوالقاسمى /