دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٢٠٨
بَکّاربن قُتیبه ، ابوبکر، قاضی مصر، محدّث و فقیه حنفی . در ١٨٢ در بصره زاده شد. نزد هلال بن یحیی ، فقیه حنفی ، فقه آموخت و در سماع و نقل حدیث کوشش فراوان کرد (ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٨٠؛ ذهبی ، ١٤٠٣، ج ١٢، ص ٥٩٩(.
به نوشتة ابن تَغْری بِرْدی (ج ٣، ص ٤٧)، بکّار اعلم علمای مصر در زمان خود بوده است . اطلاعاتی که از زندگی او در دست است بیشتر به دوران قضاوت او در مصر مربوط می شود. با آنکه از سخنان او برمی آید که ازدواج نکرده و فرزندی نداشته است (ذهبی ، ١٤٠٣، ج ١٢، ص ٦٠١)، از ابن عساکر نقل شده که یکی از راویان او فرزندش ، بَکربن بکار، بوده است (کندی ، ملحق ابن حجر عسقلانی ، ص ٥٠٥(.
بکار در جمادی الاولی ٢٤٦، به فرمان متوکّل خلیفة عباسی ، با منصب قضا به مصر وارد شد و تا پایان عمر در این منصب باقی ماند (کندی ، ذیل «ابن بُرد»، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨). در تمام آن دوران (حدود ٢٥ سال )، جز چند ماه پایان عمر، با احترام تمام زیست ، به گونه ای که احمدبن طولون * ، حاکم نیرومند مصر و شام ، بدون تشریفات در مجالس پُرجمعیت او حضور می یافت (همان ، ملحق ابن حجر عسقلانی ، ص ٥٠٨). مورخانی که از بکّار نام برده اند، از عدالت و پارسایی او سخن گفته اند (همان ، ذیل «ابن بُرد»، ص ٤٧٧؛ ابن تغری بردی ، همانجا؛ ذهبی ، ١٤٠٣، ص ٥٩٩)؛ همچنین نوشته اند که قرآن بسیار می خواند و از بکّائین بود و نصیحتهای او در مجلس قضا بر مراجعان مؤثر می افتاد (ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٨٠(
ابن خلکان (ج ١، ص ٢٨١) دربارة دقت عمل او نوشته است که همواره دربارة امنای خود و شهود تحقیق می کرد.به روایت او، قاضی بکّار گواهی زاهدِ عابدی را که ازدوستان دبستانی او بود نپذیرفت ، زیرا وی در دوران نوجوانی لطیفه ای گفته بود و بکّار آن را استهزای قرآن پنداشته بود. اگراین موضوع درست باشد، سختگیری بکّار را در عدالتِ شهود نشان می دهد.
به نوشتة ذهبی (١٤٠٣، ج ١٢، ص ٦٠٠ـ٦٠١)، قاضی بکّار دو مشاور در مسائل قضایی داشته است : یونس بن عبدالاعلی ، عالم بزرگ مصری از شاگردان شافعی و معدّل (تصدیق کنندة عدالت شهود) بزرگ مصر؛ و موسی بن عبدالرحمان بن قاسم ، زاهدِ مورد علاقة قاضی ، که در پی مجادله ای از او کناره گرفت . ابن خلکان (ج ٧، ص ٢٥٠ـ٢٥١) در این باره می نویسد که در ٢٤٦، محمّدبن ابی اللیث ، قاضی اسبق مصر، که به سوی عراق می رفت ، در میانة راه این دو مشاور را به بکّار معرفی کرد. اما این گفته درست به نظر نمی رسد، زیرا محمدبن ابی اللیث ده سال پیش از انتصاب قاضی بکّار برکنار و در ٢٤١ به عراق تبعید شده بود (کندی ، ذیل «ابن بُرد»، ص ٤٦٣ـ٤٦٥). قاضی بکّار براساس مذهب حنفی حکم می کرد و چند نمونه از قضاوتهای اودر ملحقات الولاة والقضاة آمده است (همان ، ملحق ابن حجر عسقلانی ، ص ٥٠٨ ـ ٥١١). در اواخر عمرِ قاضی بکّار، ابن طولون به سبب اختلاف با موفّق ، ولیعهد عباسی ، مجلسی از فقها و قضات و بزرگان در دمشق برپا کرد و از آنان خواست که موفّق را خلع کنند. بیشتر آنان پذیرفتند، اما قاضی بکّار
اظهار داشت که فرمان عزل موفّق را، مانند فرمان ولایتعهدی او، باید ابن طولون صادر کند. ابن طولون با توهین به او عطایای چندسالة خود به او را مطالبه کرد. بکّار تمامی آنها را بدون هیچ تصرّفی بازگرداند و مایة شگفتی و شرمندگی ابن طولون شد (ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٧٩). ابن طولون اختیار نداشت که بکّار را از منصب قضا برکنار کند (ذهبی ، ١٤٠٣، ج ١٢، ص ٦٠١) اما جهّال را تحریک کرد تا از او شکایت کنند (ابن عساکر، ج ٥، ص ٢٣٨). سرانجام در جمادی الاخرة ٢٧٠ بکّار به زندان افتاد. به نوشتة ذهبی (١٤٠٣، ج ١٢، ص ٦٠٣)، بکّار در زندان هر جمعه لباس تمیز می پوشید و آهنگ نماز جمعه می کرد و وقتی با جلوگیری زندانبان مواجه می شد، می گفت : «خدایا شاهد باش !» در پی اصرار محدثان ، وی اجازه یافت از درون اتاقی مشرف به بیرون ، نقل حدیث کند (همانجا). ابن طولون در ذیقعدة ٢٧٠ درگذشت و قاضی بکّار آزاد شد، اما از خانه ای که در آن زندانی بود خارج نشد و در پنجم ذیحجة همان سال درگذشت و در تشییع پیکر او جمعیتی عظیم شرکت کردند و او را در مصلاّ ی بنی مسکین به خاک سپردند (ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٨٢؛ ذهبی ، ١٤١٢، حوادث و وفیات ٢٦١ـ٢٨٠، ص ٧٣(.
قاضی بکّار از گروهی از محدثان حدیث آموخته بود،از جمله : رَوْح بن عُباده ، محدث سرشناس اهل سنت (متوفی ٢٠٥)؛ و ابوداود طَیالِسی (متوفی ٢٠٤)، مؤلف مسند أبی داود . همچنین عدة کثیری در مصر و دمشق از او حدیث شنیده بودند (ذهبی ، ١٤٠٣، ج ١٢، ص ٥٩٩) که سرشناسترین آنان عبارت اند از: ابوجعفر طَحاوی ، محدث و فقیه بزرگ حنفی در مصر (متوفی ٣٢١)؛ ابوالعبّاس اصمّ، محدث اهل سنّت (متوفی ٣٤٦)؛ ابوعوانه اسفراینی ، محدّث و مؤلف مسندأبی عوانه (متوفی ٣١٦)؛ ابوعلی حَصائری ، مفتی دمشق (متوفی ٣٣٨)؛ ابن جَوصا، محدّث بزرگ شام ؛ و ابن خزیمة نیشابوری .
منابع :
(١) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، مصر ( بی تا. ) ؛
(٢) ابن خلکان ، وفیات الا عیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧؛
(٣) ابن عساکر، مختصر تاریخ دمشق ، لاِ بن منظور، ج ٥، چاپ مأمون صاغرجی و احمد حمّامی ، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام ، چاپ عبدالسلام تدمری ، ج ١٩: حوادث و وفیات ٢٦١ـ٢٨٠، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) همو،سیراعلام النبلاء ، ج ١٢، چاپ شعیب ارنؤوط ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦) محمدبن یوسف کندی ، کتاب الولاة و کتاب القضاة ، چاپ رفن گست ، بیروت ١٩٠٨، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) .
/ یحیی رهایی /