دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٤٨١
بُغای صغیر ، از سرداران با نفوذ ترک در دربار خلفای عباسی . بلاذری (ص ٤٠٥) او را از وابستگان خاصّ خلیفه با عنوان «مولی امیرالمؤمنین » و طبری (ج ٩، ص ١٣٨، ١٦٤، ١٨٨) او را بغاالشرابی معرفی کرده اند. از تاریخ تولد و چگونگی پیوستن او به دربار عباسیان آگاهی در دست نیست . طبری نخستین بار در دورة واثق (٢٢٧ـ٢٣٢) و در رویدادهای ٢٣١، در ماجرای کشتن احمدبن نصر خُزاعی ، از او نام برده است (ج ٩، ص ١٣٨).
پس از مرگ واثق و به خلافت رسیدن متوکّل (حک : ٢٣٢ـ ٢٤٧) بغا در ٢٣٤، به فرمان خلیفه ، مأمور سرکوب یاغیان آذربایجان شد (یعقوبی ، ج ٢، ص ٥١٥؛ طبری ، ج ٩، ص ١٦٤ـ ١٦٦؛ ابن اثیر، ج ٥، ص ٢٨٣ـ٢٨٤). به نوشتة طبری (ج ٩، ص ١٨٨) در ٢٣٧ متوکل بغای صغیر را مأمور سرکوبی مردم ارمنستان کرد. یعقوبی (ج ٢، ص ٥١٩) و ابن اثیر (ج ٥، ص ٢٨٨ـ٢٨٩) بغای کبیر را فرمانده این جنگ معرفی کرده اند. از این پس تا ٢٤٧، نام بغای صغیر در منابع تاریخی موجود کمتر آورده شده است . در این سال ، متوکل تصمیم گرفت که قدرت سرداران ترک را محدود کند (مسعودی ، ١٩٦٧، ص ٣٦١؛
رجوع کنید به طبری ، ج ٩، ص ٢٢٢، ٢٢٥؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٣٠٢ـ٣٠٣)، اما بغا با برانگیختن باغَر ترک (مسعودی ، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج ٥، ص ٣٤ـ٣٦) به همراهی وصیف ، سردار قدرتمند ترک ، خلیفه را به قتل رساند (طبری ، ج ٩، ص ٢٢٧ـ ٢٢٨؛
مسعودی ، ١٩٦٧، ص ٣٦٢) و پسرش منتصر را به خلافت برگزید. از این پس ، بغا که در ٢٤٧ از سوی منتصر به حکومت فلسطین نیز رسیده بود (ابن کثیر، ج ١١، ص ٤)، به همراه وصیف ، قدرت را در دست گرفت . آن دو منتصر را به عزل برادرانش ، معتز و مؤید، که بیم انتقام جویی ایشان می رفت ، وادار کردند (طبری ، ج ٩، ص ٢٤٤؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٣٠٩). منتصر بیش از شش ماه خلافت نکرد. مسعودی (١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج ٥، ص ٣٥ـ٣٦، ٤٩) مرگ منتصر را نیز نتیجة توطئة سرداران ترک ، از جمله بغا، می داند. پس از منتصر، باردیگر به رأی بغای صغیر، بغای کبیر و وصیف ، مستعین (حک : ٢٤٨ـ٢٥٢) به خلافت رسید. او نیز از خود اراده ای نداشت و به فرمان بغا و وصیف عمل می کرد (زمخشری ، ج ٥، ص ٤٥٥؛
سیوطی ، ص ٣٥٨). شورش ترکان در ٢٥١ در سامرا، به سبب قتل باغر ترک که به دستور بغا و وصیف کشته شده بود، خلیفه را ناچار ساخت تا همراه بغا و وصیف به بغداد برود. در این میان ، ترکان با معتز بیعت کردند و مستعین ناگزیر کناره گرفت و خلافت را به معتز سپرد (مسعودی ، ١٩٦٧، ص ٣٦٣). با میانجیگری ابواحمد، برادر معتز، خلیفه به بغا امان داد،و وی به سامرا بازگشت (ابن اثیر، ج ٥، ص ٣٣١). او همچنان مناصب خود را داشت و حتی پس از مرگ وصیف ، ادارة
امور املاک او به امر خلیفه به بغا واگذار شد (همان ،ج ٥، ص ٣٣٥؛
ابوالفداء، ج ٢، ص ٤٤). سرانجام بغا، پس از فاش شدن قصد وی بر جان معتز، به نواحی موصل گریخت ، سپس مخفیانه بازگشت و در نزدیک پل سامرا دستگیر شد و به دستور معتز در آخر ذیقعدة ٢٥٤ به قتل رسید (مسعودی ، ١٩٦٧، ص ٣٦٤ـ٣٦٥؛
و نیز رجوع کنید به ابوالفداء، همانجا؛
مجمل التواریخ و القصص ، ص ٣٦٣). معتز در حیات او لحظه ای آرام نداشت و سلاح از خود دور نمی کرد (مسعودی ، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج ٥، ص ٨٨).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن کثیر، البدایة والنهایة ، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٣) اسماعیل بن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر: تاریخ ابی الفداء ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) احمدبن یحیی بلاذری ، کتاب فتوح البلدان ، چاپ صلاح الدین مُنَجِّد، قاهره ( ١٩٥٧ ) ؛
(٥) محمودبن عمر زمخشری ، ربیع الابرار و نصوص الاخبار ، چاپ سلیم نعیمی ، قم ١٤١٠؛
(٦) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قم ١٣٧٠ ش ؛
(٧) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٨) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٩) علی بن حسین مسعودی ، کتاب التنبیه و الاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٠) همو، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، ترجمة محمدابراهیم آیتی ، تهران ١٣٦٢ ش .
/ مهین فهیمی /