دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٦
بادغیس (یا بادغیسات ) ، ناحیه ای در شمال غربی افغانستان و شمال شرقی ولایت هرات میان هریرود و قسمت علیای رود مرغاب . امروز آن ناحیه در تقسیمات کشوری افغانستان «حکومت کلان بادغیسات » خوانده می شود. از شمال به جمهوری ترکمنستان ، از مشرق به فاریاب ، از جنوب شرقی به غور و از جنوب و مغرب به هرات محدود است .
بادغیس منطقه ای است کوهستانی با گردنه های بسیار که ارتفاعات عمدة آن در مشرق قرار دارد و در دامنه های آن آب فراوان یافت می شود. قسمت شرقی آن جنگلی است و مرغزارهای وسیع دارد، و در برخی از مناطق آن نیزارهایی دیده می شود. اراضی آن با رودهای مرغاب ، کوشک و قلعه نو آبیاری می شود.
بادغیس از دیرباز منطقه ای عشیره نشین بوده است ، و اهالی آن به دامداری اشتغال دارند. از فرآورده های دامی کُرکْ، پوست گوسفند قره گل و پشم دارد. محصولات مهم زراعی آن غلات ، پسته و زیره است ، که برخی از آنها صادر می شود.
در ٩ شهریور ١٣٤٧، زمین لرزه سختی ، به شعاع بیش از ششصد کیلومتر، سراسر این منطقه را لرزاند (اَمبرسز و ملویل ، ص ٢٥٦،٢٦١).
محدودة سیاسی بادغیس ، در دوره های تاریخی ، دستخوش دگرگونی شده است ؛ در ١٣٤٩ جمعیت بادغیس به ١٠٥ ، ٣٢٨ تن می رسیده است (واکمن ، ص ١٩٨).
مرکز بادغیس ، شهر قلعه نو (جمعیت در ١٣٤٩،٠٤٩ ، ٢٨ تن )، تقریباً در ارتفاع ٩١٥ متری در حدود ١٢٩ کیلومتری شمال شرقی هرات قرار گرفته و اطراف آن را کوههای بلندی احاطه کرده است . کوه خاکی ، کُتَل بند خره بادرختان پسته (به نام «پسته لیق ») در مشرق آن و کوه زرمست و کوه کتل سبزک و کتل یخک پوشیده از درختان ارچه (به نام «ارچه لیق ») در قسمت غربی آن قرار دارد. قله های این کوهها اغلب پوشیده از برف است و دریاچه های کوچک دهستان ، چکو، لامان ، مقر، خارستان و باغک در کوهستانهای آن دیده می شود. در پیرامون قلعه نو دهکده های متعددی قرار گرفته است .
قلعه نو در سمت راستِ دره ای به پهنای هشتصد متر قرار گرفته که قلعة بزرگی (در دهستان قلعه نو) محیط قلعه بین حدود ٣٦٥ تا ٤٥٧ متر، با دو دروازه در شمال و جنوب ، دارد و با خندقی محصور شده است . درون این قلعه ، ارگ ، و در بیرون آن ، بازار کوچکی دیده می شود که در سابق سی دکان داشته ، و در حوالی قلعه هشتصدخانه پراکنده دیده می شد. در این قلعه ، بر بالای تپة بزرگی به نام قلعة کوه نریمان ، زیارتگاهی است به نام امامزاده اصغر. همچنین زیارتگاههای خواجه عبدال در کوهستان لامان و خواجه ابوالقاسم در ده خارستان قرار دارد.
بادغیس (یا باذغیس ) در فارسی میانه وادگیس ( بندهش ، ص ٧٢، ١٧٣)، در اوستایی واییتی گیس ( یاواییتی گیسه ) (بارتولمه ، ستونهای ١٤٠٩ـ١٤١٠؛ اوستا. یشت ها، ج ٢، ص ٣٢٥ـ٣٢٦)، و در ارمنی وَتَه گِس یا وَدْگس (مارکوارت ، ١٩٠١، ص ٧٧) آمده است . درمنابع جغرافیانویسان اسلامی باذَغِیس ضبط شده است (اصطخری ، ص ٢٥٤؛
ابن حوقل ، ص ٤٣٠؛
مقدسی ، ص ٢٩٥). طبق مطالب بندهش کوه بادغیس (وادگیس ) در مرزهای بادغیس قرار دارد و پر از دار و درخت است (ص ٧٢).
پیشینه . گذشتة بادغیس پیش از اسلام روشن نیست . به نوشتة اعتمادالسلطنه نام قدیم آن «بی تاک » بوده و اسکندر پس از تسلط بر ایرانشهر از هدیه هایی که از ایران به یونان برد پسته بادغیس بود (١٣٦٧ ش ، ج ١، ص ٢٤٩). بادغیس در دوره ساسانیان با هرات و بُوشَنْج * (پوشنگ ) یکی از چهار مرزبان نشین خراسان شمرده می شد (ابن خرداذبه ، ص ١٨؛
گردیزی ، ص ٦٤ـ٦٦). شاه هرات و بوشنج و باذغیس ، «برازان » خوانده می شد (ابن خرداذبه ، ص ٤٠). در زمان پادشاهی هرمز (حک :٥٧٩ـ٥٩٠) میان بهرام چوبین سپهسالار ایرانی با خاقان شابه (ملک ترک ) که وارد بادغیس و هرات شده بود، جنگی درگرفت (طبری ، سلسله اول ، ص ٩٩١ـ٩٩٢). بادغیس در اواخر دورة ساسانیان مدتی دارالملک هفتالیان شمرده می شد (یاقوت حموی ، ج ١، ص ٤٦١ـ٤٦٢). هنگام ورود مسلمانان به خراسان نیزک طرخان که یک بودایی متعصب بود، در آنجا حکومت می کرد (بلاذری ، ص ٣٠٨)، در ٣٢، خلیفه بن عبدالله حنفی به نمایندگی عبدالله بن عامر به بادغیس حمله کرد ولی پس از بازگشت او مردم شوریدند و به قارن که قیام را رهبری می کرد، پیوستند (طبری ، سلسله اول ، ص ٢٩٠٤). در دورة معاویه نیز اهالی بادغیس و هرات و بوشنج و بلخ در سرپیچی خود باقی ماندند و چون ابن عامر والی بصره ، عبدالله بن خازم سلمی (متوفی ٧٣) را حاکم خراسان کرد، او با اهالی هرات و بوشنج و بادغیس صلح کرد (بلاذری ، ص ٣٩٥ـ٣٩٦؛
ابن اثیر، ج ٣، ص ٢٠٨ـ٢٠٩). در ٤٥، زیادبن ابی سفیان به ولایت بصره رسید و نافع بن خالد طاحی را به ولایت هرات و بادغیس و ... فرستاد (بلاذری ، ص ٣٩٦). در ٥١، به نوشتة گردیزی «مردم بادغیس و گنج روستا (کنج رستاق ) مرتد شدند، پس شدادبن خالد الاسدی بر ایشان تاختن آورد و قومی را بکشت و تنی چند را برده کرد» (ص ٢٣٧). در ٨٤ یزیدبن مهلب خواست به قلعه بادغیس حمله کند ولی نیزک با او صلح کرده قلعه بادغیس را به او واگذاشت (طبری ، سلسله دوم ، ص ١١٢٩). در ٨٥ مفضل بن ابی صفره با اهالی بادغیس که از اعراب اطاعت نمی کردند به جنگ پرداخت (همان ، سلسله دوم ، ص ١١٤٤). در ٨٧ قتیبة بن مسلم والی خراسان از سوی حجاج با نیزک و اهل بادغیس صلح کرد تا وارد بادغیس نشود (همان ، سلسله دوم ، ص ١١٧٩، ١١٨٤ـ١١٨٥). در زمان ابومسلم ( احتمالاً در ١٣١ ) عبدالله بن شعبه ، سردار او و مأمور سرکوب به آفرید * ، او را در کوههای بادغیس دستگیر کرد و پیروان او را کشت (ابوریحان بیرونی ، ص ٢٣٢ـ٢٣٣؛
گردیزی ، ص ٢٦٦). در ١٤٧ در دوره ابوجعفر منصور مردم خراسان همگی با مهدی فرزند منصور بیعت کردند جز اهالی بادغیس که استادسیس در آنجا مدعی پیامبری بود (یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، ج ٢، ص ٣٨٠). او در ١٥٠ در دورة منصور با اهالی هرات و بادغیس و سیستان قیام کرد و بر همه خراسان مسلط شد (طبری ، سلسله سوم ، ص ٣٥٤ـ٣٥٥). در ١٧٥ حصین از خوارج پس از قیام در بُست و سیستان قصد بوشنج و هرات و بادغیس کرد. او پس از مدتی در اسفزار کشته شد (گردیزی ، ص ٢٨٦ـ٢٨٧؛
تاریخ سیستان ، ص ١٥٣ـ١٥٤؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٨٩). در ١٨٠ حمزه پسر آذرک * سیستانی از خوارج پس از خروج در سیستان با عامل خلیفه علی بن عیسی بن ماهان ، در باخرز به جنگ پرداخت و شکست خورد (ابن اثیر، ج ٥، ص ١٠٢). پس از آن در ١٨٥ علی بن عیسی بن ماهان پس از جنگ و شکست حمزه بن آذرک که در بادغیس خروج کرده بود، او را تا کابل تعقیب کرد و کشت (یعقوبی ، البلدان ، ص ٣٠٤ـ٣٠٥؛
طبری ، سلسله سوم ، ص ٦٥٠).
از نیمة دوم قرن سوم و قرن چهارم بادغیس جزو قلمرو سامانیان بود و به نقل از چهارمقاله در آن دوره «اسبان به بادغیس می فرستادند» و نصربن احمد سامانی (حک :٢٥٠ـ٢٧٩) «در زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمرقند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان مگر یک سال نوبت هری بود به فصل بهار به بادغیس بود که بادغیس خرمترین چراخوارهای خراسان و عراق است قریب هزار ناو هست پرآب و علف که هریکی لشکری را تمام باشد» (نظامی ، ص ٣١ـ٣٢). ظاهراً بادغیس از قرن سوم به بعد اهمیت یافته ، به طوری که در ٢١١ـ٢١٢ سهم بادغیس از خراج خراسان برای عبدالله بن طاهر ٠٠٠ ، ٤٤٠ درهم مقررشده بود (ابن خرداذبه ، ص ٣٤ـ٣٦). در ٢٥٩ یعقوب لیث که از بلخ به قهستان رفته بود، عاملان خویش را برهرات و بوشنج و بادغیس گماشت (طبری ، سلسله سوم ، ص ١٨٧٥). در ٢٩٠ به نوشته ابن رسته ، بادغیس از کوره های استان خراسان محسوب می شد و بین آن و هرات کوهی بود که در آن سیصد ده قرار داشت (ص ١٠٥، ١٧٣). به نوشتة اصطخری ، در دورة او نیز بادغیس از کوره های خراسان شمرده می شد و چندین شهر داشت و مرکز آن کوغناباد بود که سلطان در آنجا می نشست .. مردم بادغیس اهل جماعت بودند مگر اهالی دهکده خُجُستان و دیه احمدبن عبدالله که از خوارج غالی بودند (ص ٢٥٣ـ٢٥٤، ٢٦٨ـ٢٦٩). ابن حوقل آبادترین و بزرگترین شهر بادغیس را دهستان نوشته که حدود نصف پوشنگ بَرکوه نهاده شده و خانه های زیر زمینی بسیار داشت و بناهای آن ازگل بود. از شهرهای دیگر آن حبل الفضه (کوه سیم ) بود که کنار جادة سرخس به هرات قرار داشت و دارای معدن نقره بود (ص ٤٤٠ـ٤٤١). در ٣٧٢ طبق مطالب حدودالعالم بادغیس جایی آبادان و با نعمت بسیار بود و نزدیک سیصد ده داشت (ص ٩٢)، و دارای هشت مدینه (شهر) بود (مقدسی ، ص ٢٩٨). در ٤٢٦ امیرمسعود ( غزنوی ) از راه بَوْنْ (رجوع کنید به ببن * ) و بغ وارد بادغیس شد (بیهقی ، ج ٢، ص ٧١٦). سلطان سنجر در دورة سلطنت خود در خراسان (حک :٤٩٠ـ٥٥٢) با ملک معزالدین حسین غوری ، که هفتاد هزار سوار در بادغیس گردآورده بود، مصاف و او را اسیر کرد (دولتشاه ، ص ٣٠٠). احتمالاً در ٥٦٩ بادغیس به تصرف غیاث الدین محمدبن سام از پادشاهان غور (از سلسله آل شنسب ) درآمد (خواندمیر، ج ٢، ص ٦٠٦). در ٥٧١ شهاب الدین ابوالمظفربن سام پس از تسخیر هندوستان به خراسان حمله کرد و در بادغیس مراسم عزاداری برادر خود را به پا داشت (همان ، ج ٢، ص ٦٠٧). در ٦٠٠ که سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه با سپاه خود عازم تسخیر هرات شد، لشکریان او به سرپرستی الب غازی بادغیس را غارت کردند (جوینی ، ج ٢، ص ٥٣ـ٥٤). به نوشتة حافظ ابرو پیش از حمله مغولان ، بادغیس بسیار آباد بود و چند شهر معتبر مانند کالوین و یغشور ( بغشور ) و آبادیهایی با ٠٠٠ ، ٢٠ تا ٠٠٠ ، ٣٠ تن جمعیت داشت . اما مغولان هنگام ورود به بادغیس کشتار بسیاری کردند (ص ٣٣). ظاهراً پس از چیرگی مغولان بر بادغیس ، در دورة اوگتای قاآن (حک :٦٢٤ـ٦٣٩) قسمتی از اردوی مغولها در آنجا مقیم شد (اقبال آشتیانی ، ص ١٦٥). به نوشتة یاقوت در زمان او بادغیس از «اعمال هرات و مروالرود شمرده می شد و همچنان جزو رُبع اول خراسان بود و چندین قریه از جمله بغشور داشت و مرکز آن شهر بَوْنْ و بامیین بود. بَوْنْ (یابَبْنَه ) نزدیک بامیین قرار داشت بین هرات و بَوْن دو مرحله فاصله بود». یاقوت از این دو شهر دیدن کرده بود. او می نویسد که ریشه آن (بادغیس ) از بادخیز فارسی است (ج ١، ص ٤٦١ـ٤٦٢، ٤٨٧). امروز ارتفاعاتِ جنوب شرقی جمهوری ترکمنستان بادخیز نامیده می شود ( دایرة المعارف بزرگ شوروی ، ذیل «بادخیز»). در ٦٤٦ ارغون وارد خراسان شد و به بادغیس آمد (جوینی ، ج ٢، ص ٢٤٩). در ٦٦٧ شاهزاده براق با ٠٠٠ ، ١٥٠ سوار از آب آمویه به خراسان وارد شد و در بادغیس قشلاق کرد (خوافی ، ج ٢، ص ٣٣٨). در ٦٦٨ در دورة آباقا، براق مرغزار بادغیس را که علفخوار ( مرتع دامهای ) پدر و اجداد مغول بود، خواستار شد که به جنگ آباقاخان و براق انجامید (رشیدالدین فضل الله ، ص ١١٣ـ١١٤). و این نشان می دهد که ناحیة بادغیس مراتع عشایر مغول بود و تا اوایل قرن هشتم در دورة اولجایتو (حک :٧٠٣ـ٧١٦) همچنان عشایر مغول آنجا را دردست داشتند، به طوری که ایلخان بادغیس را به یَساوُرْ، یکی از فرمانروایان مغول ، برای اردوگاه قشلاق واگذار کرد (اشپولر، ص ١٢١، ١٢٣). در اواسط قرن هشتم به نوشتة حمدالله مستوفی بادغیس بیشه ای پنج فرسنگ در پنج فرسنگ داشت که پراز درخت فستق ( پسته ) بود (ص ١٥٣). در اواخر زمستان ٧٨٢، هنگام لشکرکشی تیمور به ایران ، امیرزاده میرانشاه بالشکریانش به بادغیس تاختند و مال و اسب و نعمت بی شمار غارت کردند (شرف الدین علی یزدی ، ج ١، ص ٢٢٥ـ٢٢٦). در ٨١٠ بادغیس دردست جانشینان تیمور بود (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٦٥) و دویست مزرعه داشت که نام آنها در دفتر دیوان ضبط شده بود (حافظ ابرو، ص ٣٣). در ٨٥٨ میرزا بابر از حکمرانان تیموری در خراسان برای دفع حمله سلطان ابوسعید که از جیحون عبور کرده بود، از شمال هرات وارد ولایت بادغیس شد (روملو، ج ١١، ص ٣٣٣). در ٩١٢ طبق نوشتة روملو سپاهیان شیبک خان ازبک از مرورود گذشتند و بادغیس را غارت کردند (ج ١٢، ص ١٢١). پس از مرگ شاه اسماعیل اول (٩٣٠)، هنگامی که سلطان حسین میرزا در هرات به سر می برد، ازبکان به بادغیس آمدند و اسب و گاو و گوسفند و شتر مردم را به غارت بردند (منجم یزدی ، ص ٤٦).
در قرن اول طبق مطالب مجمع التواریخ ابدالیهای افغانی به حوالی هرات آمدند و در بادغیس ییلاق نشین شدند (مرعشی صفوی ، ص ١٩). بعدها این مهاجرت یکی از دلایل جدایی هرات و بادغیس ، به یاری انگلیسیها، از ایران شد. در ١٠١١ شاه عباس اول برای دفع فتنه ازبکان وارد ییلاق بادغیس شد. وی با سیصد عرابه توپ از بادغیس به سوی ماروچاق حرکت کرد (حسینی استرآبادی ، ص ١٧٣؛
اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٦١٩ـ٦٢٠). در ١٠١٥ ازبکان به قصد تصرف بادغیس ، به خراسان حمله کردند ولی براثر بارش برف سنگین ناگزیر عقب نشستند (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٧٤٤ـ٧٤٥). اما در ١٠٣٠ توانستند بادغیس را تصرف کنند و تنی چند از طایفه شاملو راکه در آنجا بودند، اسیر کردند و به قتل رساندند (همان ، ج ٢، ص ٩٦١). در ١٠٤٠ بنابرنوشتة خواجگی اصفهانی ، ازبکان باردیگر قصد بادغیس کردند اما از قزلباشها شکست خوردند و پس از اسارت سیصدتن عقب نشستند (ص ١١٤). شاه عباس دوم (حک :١٠٥٢ـ١٠٧٧) پس از گشودن قلعة بُست وارد شد و دارالسلطنة هرات ( و بادغیس ) در آنجا اقامت گزید (وحید قزوینی ، ص ١٢٧، ١٣٢ـ١٣٣). در ١١٢٨ با سقوط و کشتار قزلباشها در اندک زمانی توابع هرات تا سرحد سیستان و از سمت شمال از بادغیس تا حوالی آب مرغاب به تصرف افغانها درآمد (مرعشی صفوی ، ص ٢١). در ١١٤٥ بنابرنوشتة مروی ولایت بادغیس و ماروچاق خراب و بایربود (ج ١، ص ٢٠٤). در ١١٥٣ نادر از قندهار، از راه هرات و بادغیس ، برای جنگ با ازبکان که بخارا و خوارزم را تسخیر کرده بودند، حرکت کرد (استرآبادی ، ص ٥٠٧ـ٥٠٨). در ١٢٣٢ در دورة فتحعلیشاه هنگامی که شجاع السلطنه به بالامرغاب هرات می رفت در قلعه نو توقف کرد. قلعه نو از دیرباز مسکن قدیم قوم هزاره بود که در آن دوره بیش از ٠٠٠ ، ١٠٠ خانه . ( خانوار ) داشت . ( این قلعه نو با قلعه نو مرکز بادغیس نسبتی ندارد ) شجاع السلطنه هرات را محاصره و با هزاریها سخت جنگید. سرانجام پس از مصالحه ، شجاع السلطنه از محاصرة هرات دست برداشت و خوانین هزاره (بنیاد خان و نصیرخان و لطفعلی خان ) پس از فتح محمودآباد به بادغیسات گریختند (رضاقلی هدایت ، ج ٩، ص ٥٣٥، ٥٤٠ـ٥٤٢؛
سپهر، ج ١، ص ٢٨٢، ٢٨٤ـ٢٨٦). در ١٢٥٣ که محمدشاه برای محاصرة هرات رهسپار شد، آصف الدوله را مأمور خواباندن شورش بادغیسات کرد (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ ش ، ج ١، ص ٩٢٢ـ٩٢٣). در ١٢٧٢ شاهزاده محمد یوسف ابدالی هفتصد خانوار باخرزی را که شیرمحمدخان هزاره از باخرز به بادغیس برده و یارمحمدخان به هرات آورده بود به باخرز بازگرداند (میرخواند، ج ١٠، ص ٦٦٥، ٦٦٧، ٦٦٨؛
اعتمادالسلطنه ، ١٣٠٠،، ج ٣، ص ٢٤٤). در ١٢٧٣ شاهزاده در [ حسام السلطنه شورش حکام هرات راکه مشوق آنان بود دوستمحمدخان امیرکابل درهم ] خفابه تحریک انگلیسیها شکست و در ارگ آن ساکن و در مسجد جامع هرات به نام شاهنشاه ایران خطبه ای خوانده شد (اعتمادالسلطنه ، ١٣٠٠ ج ٣، ٢٥٠؛
به خورموجی ، ص ١٨٨ـ١٩٠) پس از محاصرة هرات * و ورود انگلیسیها به خارک و بوشهر، که در ٢ مه ١٨٥٧ به امضای معاهدة پاریس انجامید، طبق مادة پنج آن ایرانیان از هرات صرفنظر کردند (مهدیقلی هدایت ، ص ٧٩ـ٨١)، و از آن پس هرات و توابع آن از جمله بادغیس از ایران جدا شد.
از مشاهیر بنام بادغیس ، حنظلة بادغیسی * و احمدبن عبدالله خجستانی * را می توان نام برد.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، آثارالباقیه ، ترجمة اکبردانا سرشت ، تهران ١٣٢١ ش ؛
(٦) محمد مهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، درّه نادره : تاریخ عصر نادرشاه ، چاپ جعفر شهیدی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٧) اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٨) برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمة محمود میرآفتاب ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٩) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٠) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، ج ٣ ( تهران ١٣٠٠ ) ؛
(١١) همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٢) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٣) ن .ن . امبرسز، چ .پ .ملویل ، تاریخ زمین لرزه های ایران ، ترجمة ابوالحسن رده ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٤) انجمن دائرة المعارف افغانستان ، آریانا دایرة المعارف ، کابل ١٣٢٨ـ١٣٤٨ ش ، ذیل «بادغیس »؛
(١٥) اوستا. یشت ها، یشت ها ، گزارش پورداود، ج ٢، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(١٦) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، بیروت ١٩٨٨؛
(١٧) بُندَهِش ، ( گردآوری ) فَرَنبَغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٨) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٩) تاریخ سیستان ، چاپ ملک الشعراء بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٢٠) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای جوینی ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧؛
(٢١) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ؛
(٢٢) چاپ مایل هروی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢٣) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٢٤) حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٥) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٦) محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٧) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٢٨) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٩) محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیو جم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٠) دولتشاه بن بختیشاه دولتشاه ، تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی ، چاپ محمد عباسی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٣٧ ش ) ؛
(٣١) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، ج ٣، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، باکو ١٩٥٧؛
(٣٢) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ، ج ١١، ١٣٤٩ ش ، ج ١٢، ١٣٥٧ ش ؛
(٣٣) محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ : سلاطین قاجاریه ، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران ١٣٤٤ــ١٣٤٥ ش ؛
(٣٤) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، چاپ محمدعباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٣٥) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٣٦) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، تاریخ گردیزی ، چاپ عبدالحی جبیبی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٧) ژوزف مارکوارت ، وهرود و ارنگ ، ترجمة داود منشی زاده ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٨) محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٩) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٠) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤١) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٢) احمدبن عمر نظامی ، کتاب چهارمقاله ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٣٢٧/١٩٠٩، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٣) محمدطاهربن حسین وحید قزوینی ، عباسنامه ، یا، شرح زندگانی ٢٢ ساله شاه عباس ثانی (١٠٥٢ـ١٠٧٣) ، چاپ ابراهیم دهگان ، اراک ١٣٢٩ ش ؛
(٤٤) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٨ـ١٠، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٤٥) مهدیقلی هدایت ، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٦) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٧) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٨) همو، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٩) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch , Berlin ١٩٦١;
(٥٠) Great Soviet encyclopedia , New York ١٩٧٣-١٩٨٣, s.v. "Badkhyz";
(٥١) Historical and political gazetteer of Afghanistan , ed. Ludwig W. Adamec, vol. ٣: Herat and northwestern Afghanistan ,Graz١٩٧٥,s.v.v Badghis", "kalanao" (by Wanliss and Dobbs);
(٥٢) Karta (Firm), Atlas of the Middle East , ed. Moshe Brawer, New York ١٩٨٨;
(٥٣) J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns § ahr , Berlin ١٩٠١;
(٥٤) Mohammad Amin Wakman, Afghanistan at the crossroads , New Delhi ١٩٨٥.
/خسرو خسروی /