دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٨١
چاه ، گودالی معمولاً استوانهای شكل عمودی كه توسط انسان یا طبیعت از سطح زمین به عمق آن احداث شده است.
از رایجترین اقسام آن چاه آب است كه به منظور دسترسی به مخازن آبهای زیرزمینی و بهرهبرداری از آن كنده میشود. چاه آب بر دو نوع است: چاه دستی، یعنی چاه كم عمقی كه با استفاده از وسایل ابتدایی و نیرو و مهارت انسان حفر میشود تا در یك قشر نفوذپذیر باز شود و به آب برسد؛ و چاه عمیق كه با استفاده از فنّاوری نوین و دستگاههای مكانیكی پیچیده با عمق بسیار حفر میشود و از چند قشر نفوذپذیر و از قشرهای نفوذناپذیر آنها میگذرد و به یك مخزن آب محصور میرسد (جنیدی، ص ٧٣ـ٧٤). در این مقاله، از ابعاد فنی و فرهنگی چاههای آب در ایران و نیز چاه در جهان اسلام سخن رفته و سپس احكام فقهی چاه آمده است.
١) در ایران.
فنون آبشناسی و حفر چاه دستی. كرجی (ص ١٣) نوشته است: «مقنیای كه نشانههای آب پنهانی را بر سطح زمین نشناسد در كار خود ناقص است». او در كتاب خود (ص١٠ـ١٥، ٢١) نشانههای گوناگون مبتنی بر دریافتهای زمین شناختی یا پوشش گیاهی را برای شناسایی آبهای پنهانی توضیح داده است. فنون و روشهای سنّتی مقنیان برای پیبردن به وجود آب در عمق زمین، برای حفر چاههای آب نیز قابل استفاده بود. بررسی خارشتر و پر آب بودن بافتهای این گیاه، ذوب شدن برفهای یك ناحیه از بیابان زودتر از برفهای دیگر به دلیل گرمای بالقوه جریان آبهای زیرزمینی، مشرف بودن كوههای بلند و برفگیر بر درهها، تشخیص لایههای نفوذپذیر و نفوذناپذیر زمین و حتی وجود گردباد و غیره، جزو همین فنون سنّتی برای تشخیص آب و تعیین محل چاه است (پاپلی یزدی و لباف خانیكی، ص ٩٨ـ٩٩).
حفر چاه دستی یا چاه زدن، در همه جای ایران از گذشتههای دور، دستكم از دوره ایلام و ماد تا به امروز، تقریباً بر اساس یك اصل كلی و با روش و فن سادهای رایج بوده است (رجوع کنید به لمتون، ص ٢٢٧؛ فاضلیپور، ص ١٤١).
ابزارهای حفر چاه دستی بسیار ساده و عبارتاند از: كلنگ فلزی یك طرفه با دسته چوبی كوتاه، بیلچه فلزی با دسته چوبی كوتاه، چرخ، طناب، چراغ، و دمآهنگری.
چرخ مركّب از چهار تخته چوب الوارمانند، به ابعاد حدود ١٥٠×٢٥×٥ سانتیمتر، است كه در وسط و دو انتهای هر تخته سوراخهایی تعبیه میشود. هر دو تخته به شكل چلیپا به هم وصل میشود و از سوراخ میان این دو چلیپا محوری چوبی عبور میكند. دو سر این محور بر روی دو شاخههای دو پایه چرخ قرار میگیرد كه در دو سوی دایره چاه بر زمین فرو رفتهاند. ارتفاع هر یك از این پایهها تقریباً یك متر است. سر دیگر چلیپاها را با دستكهایی دو به دو به هم وصل میكنند. استحكام و ثبات همه این اجزا را ریسمانهایی تأمین میكند كه به صورت ضربدری كشیده شدهاند و تختهها را به هم وصل میكنند. به پایین یكی از پایههای چرخ، قلابی از جنس طناب بسته میشود. چرخكش (رجوع کنید به ادامه مقاله)، برای ثابت كردن چرخ و ممانعت از چرخش آن، این قلاب را به یكی از پرههای چرخ میاندازد (آغاسی و صفینژاد، ص ٣١ـ٣٤).
یك سر طناب به چرخ و سر دیگر به قلابی متصل میشود. طناب معمولاً یا از جنس پنبه است كه سبكتر و نرمتر و انعطافپذیرتر است ولی در رطوبت چاه، سنگین و پوسیده میشود، یا از جنس الیاف درخت خرماست كه در مقابلِ رطوبت مقاوم است. این طناب روی چهار عدد دستكی میپیچد كه در انتهای چلیپاها قرار گرفتهاند (كرجی، ص ٣٢).
دَلو كیسهای است پوستی یا لاستیكی یا از جنس گونی كه بر دهانه آن چنبرهای چوبی یا فلزی دوخته میشود تا دهانه را همیشه باز نگهدارد. بر این چنبره نیز بندی محكم میدوزند تا به عنوان دستگیره و ابزارِ آویز مورد استفاده قرار گیرد.
در عمقهای بیشتر، كه نور كمتری به چاهكن میرسد، از چراغ برای روشنایی استفاده میكند. دَم چاه، كه در روز بیشتر است، چراغ را خاموش میكند. در گذشته چراغهایی در مجاورت دم چاه روشن میكردند كه روغن آنها از موم یا پیه خوك یا گاو یا گوسفند بود. پس از اینها روغن زیتون یا روغن سایر دانههای روغنی مناسب بود، اما از نفت، چون دم بسیار تولید میكرد، استفاده نمیشد (همانجا).
بعضی از چاهها دم دارند كه موجب آزار و حتی خفگی چاهكن میشود. اگر دم كم باشد آن را به روشهای ساده بر طرف میكنند و اگر زیاد باشد با لوله و دَم آهنگری، به عمق چاه هوارِسانی میكنند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
حداقل نیروی انسانی لازم برای كندن یك چاه دستی سه نفر است:
١) چاهكن یا كلنگدار، كه در كندن چاه مجرب است و با كلنگ و بیلچه در درون چاه كار میكند و بهتدریج پایین میرود.
٢) چرخكش یا پاچرخ، كارگر پر قدرتی است كه در بالای چاه، پشت چرخ میایستد و با چرخاندن چرخ، دلوِ پُر از خاك را از عمق چاه بیرون میكشد (رجوع کنید به مستوفی، ج ١، ص ٤٩٧؛ آغاسی و صفینژاد، ص ١٣).
٣) دلوگیر/ دلوكش، كارگر سادهای است كه بند دلو را ازقلاب طناب چرخ بر میدارد و خاك آن را قدری دورتر از دهانه چاه خالی میكند و دوباره بند را به قلاب طناب میآویزد (آغاسی و صفینژاد، ص ٤٥). در صورت غیبت دلوگیر، خود چرخكش این كار را انجام میدهد. دلوگیر، پس از اینكه دلو را از عمق چاه به دهانه چاه میكشد، قلاب طناب پایین پایه چرخ را به یكی از پردههای چرخ میاندازد و مانع چرخش آن میشود، سپس چرخ را رها و دلو خاك را خالی میكند.
اگر دمِ چاه، شدید باشد، نفر چهارمی هم به عنوان دَمگیر، برای دمیدن در دمِ آهنگری و فرستادن هوا به عمق چاه، در كنار كارگران قرار میگیرد.
چاهكن پس از تعیین محل چاه، به مركزیت نوك كلنگ، دایرهای روی زمین میكشد بهطوری كه انتهای دسته كلنگ، خط محیطی دایره چاه را مشخص میكند. قطر این چاه حدود یك متر است (آغاسی و صفینژاد، ص ٣٨ـ٣٩). در روشی دیگر برای كشیدن دایره، كلنگدار به حالت چمباتمه روی محل چاه مینشیند و به مركزیت نوك پاها و به شعاع دست و با چرخیدن به دور خود، دایرهای بر گرد خود میكشد و با این عمل دایره محیطی و قطر چاه را معین میكند كه معمولاً یك متر است یعنی تقریباً به اندازه پهنای سینه به اضافه طول دو استخوان بازوها، كه چاهكن به راحتی در آن جای بگیرد و كلنگ بزند (قس قنات قصبه گناباد ، ص ١٠٧، ١١٦). مهارت چاهكن در كندن میله چاه بهطور عمودی و مدور، به شكل استوانه است. خاكهای كنده شده را با بیلچه به درون دلو میریزد و بند این دلو را به قلاب طنابی كه از چرخ بالای میله چاه به سوی ته چاه آویزان است میاندازد، در عمق كم با صدا و در عمق زیاد با تكان دادن طناب، چرخكش را خبر میكند. پس از انتقال دلو به بالا و تخلیه، آن را مجدداً به درون چاه میفرستند. چاهكن موقع حفرِ میله چاه، حفرههای كوچكی به نام پارَف یا جای پا در دیواره چاه احداث میكند كه هدف از آن سهولتِ پایین و بالا رفتن چاهكن بدون استفاده از طناب است. فاصله پارفها نزدیك به یك متر و به ترتیبی است كه تراز هر پارَف در یك طرف میله، درست در وسط دو پارف طرف مقابل است (مستوفی، ج ١، ص ٤٩٧، پانویس ٢؛ وولف ، ص ٢٥٦ـ ٢٥٨؛ قنات قصبه گناباد ، ص ١٠٧ـ ١٠٨؛ آغاسی و صفینژاد، ص ١٣ـ١٤).
مسائل و مشكلات حفر و نگهداری چاه. برخی از موانع حفر چاه، برخورد با سنگ، سستی خاك، فراوانی آب منبع، و آب چكه زیاد است (رجوع کنید به كرجی، ص ٢٩ـ٣٣؛ پاپلی یزدی و لباف خانیكی، ص ١٢٦ـ١٣٦).
دم یا بخار چاه نیز مانع حفر آن میشود. علت بروز دم، گودی چاه و تركیب خاكی است كه دارای مواد گوگردی و نفتی یا دارای منابع قیر و امثال آن است (رجوع کنید به كرجی، ص٣٢؛
قنات قصبه گناباد، ص ١٠٥ـ١٠٧). در گذشته، برای كاهشِ دمِ اندك و موقت چاه، مقداری سركه، هندوانه یا سیر خرد شده در درون چاه و در كنار چاهكن قرار میدادند یا با دَم آهنگری قوی و لوله بلندی از چرم (به اندازه لوله چاه) در چاه میدمیدند و دم آن را كاهش میدادند (رجوع کنید به كرجی، ص ٣٢ـ٣٣). امروزه، علاوه بر این روشها، از آهك زندهای كه روی آن آب ریخته باشند نیز استفاده میكنند. روشهای گوناگونی برای هوادهی به عمق چاه معمول است (رجوع کنید به پاپلی یزدی و لباف خانیكی، ص ١٣٤ـ١٣٦؛
قنات قصبه گناباد، همانجا).
عمق چاه را ساختار زمین و سطح آبهای زیرزمینی منطقهای كه چاه در آن حفر میشود تعیین میكند. در بیشتر زمینهای آبرفتی فلات مركزی، كه اكثر شهرها و روستاهای ایران در آن قرار دارد، سطح آبهای زیرزمینی در بهار و پاییز تغییر میكند ولی به ندرت خشك میشود. در اصفهان بهطور متوسط سطح آب پنج متر زیر زمین است، در شیراز شانزده متر و در یزد و كرمان در پنجاه تا شصت متری به آب میرسند (وولف، ص ٢٥٦؛
بازن و برومبرژه، ص ٩٦)، در حالیكه در تمامی نواحی كناره دریای خزر دسترسی به سفرههای آب زیرزمینی با كندن یك چاه كمعمق به راحتی میسر میشود (بازن و برومبرژه، ص ٤٩).
چاههای حفر شده به شیوههای سنّتی، معمولاً به دلایل گوناگون ریزش میكردند. برای جلوگیری از فرو ریختن و پرشدن چاه، قسمت داخلی چاهها را توسازی میكردند. برای این منظور در مناطق جنگلی از كندههای درختان و آسترهای چوبی و در مناطق دیگر از آجر یا سنگ استفاده میشد، هر چند در مناطق كویری، به علت در دسترس نبودن این مواد، امكان توسازی چاهها به سادگی فراهم نمیشد (رجوع کنید به وولف، همانجا؛
كردوانی، ج ١، ص ٢٢١). چاههای حفر شده در ریگزارها، بر اثر وزش بادهای تند، از ریگ و ماسه پر میشوند و حفر دو باره آنها ضرورت مییابد. از همین روست كه بسیاری از این چاهها، با آنكه، قدمت بسیار دارند، معمولاً به نامهای جدید خوانده میشوند (رجوع کنید به باستانیپاریزی، ص ٤٠٢ـ ٤٠٣؛
كردوانی، ج ١، ص ٢٢٢). یكی از دلایل لزوم رعایت قوانین مربوط به حفظ حریم چاهها نیز همین بود كه در صورت فرو ریختن چاهها یا پر شدن آنها، فضای كافی در اطراف آنها برای حفر چاه جانشین باقی بماند (رجوع کنید به پاپلی یزدی و لباف خانیكی، ص ١٤٠ـ ١٤١).
آب بسیاری از چاههای حفر شده، بهویژه در مناطق كویری و بیابانی، شور است و از آن فقط برای مصرف احشام و شستشو استفاده میشود و گاه شوری آب به حدی است كه فقط شتر میتواند آن را بیاشامد. از این روست كه در میان ساكنان این نواحی دو عنوان چاه شور و چاه شیرین مصطلح است (رجوع کنید به كردوانی، ج ١، ص ٢٢٣).
یكی دیگر از مسائل مهم در باره چاههای آب معمولی، كمی آب آنهاست كه در صورت برداشت بیش از حد، آب آنها گلآلود میشود یا ته میكشد و باید مدتی صبر كرد تا مجدداً مقدار كافی از آب در ته چاه جمع شود (همانجا). كم بودن میزان آب این چاهها باعث میشود كه در خشكسالیها، امكان استفاده از آنها بسیار محدود گردد (همان، ج ١، ص ٢٢٥).
محدودیتهای استفاده از چاههای سطحی و معمولی و در عین حال اهمیت بسیار آنها در تأمین آب در مناطق مختلف، موجب میشد كه گاه صاحبان این چاهها در قبال آنها برای خود حق انتفاع در نظر بگیرند. مثلاً صاحبان چاههای واقع در مراتع تربت حیدریه، «حق چاه» میگرفتند كه اغلب یك یا چند بره و مقداری روغن بود. با این حال، معمولاً چاههای دستی، حتی چاههای واقع در مراتع، مشمول حقوق و عوارض مخصوص نمیشدند (رجوع کنید به لمتون، همانجا).
فنون استخراج آب از چاه. در خانههایی كه از آب چاه برای آشامیدن و مصارف بهداشتی استفاده میشود دو فن برای بیرون كشیدن آب از چاه وجود دارد: در ناحیههایی كه سطح آبهای زیرزمینی آنها بالاست، مثل نواحی دریای خزر، یا از یك تكه چوب بلند كه یك طرف آن به شكل قلاب است و دسته دلو به آن میافتد استفاده میكنند، یا از یك چوب یا نی بلند سه تا چهار متری، كه بهیك سر آن طنابی بسته شده و سر دیگر این طناب نیز بهدسته دلو متصل است. از دیواره این نوع چاه معمولاً با حلقههای سیمانی محافظت میشود. حلقه دهانه چاه حدود هشتاد تا صد سانتیمتر بلندتر از سطح زمین است كه مانع سقوط كودكان یا حیوانات به درون چاه و سرازیر شدن آبهای آلوده به آن میگردد.
فن دوم مربوط به جاهایی است كه سطح آب زیرزمینی تا حدی پایین است. آب این چاهها را با استفاده از چرخهایی بالا میكشند كه شبیه چرخ چاهكنی است. پرههای این چرخها یا به شكل چلیپاست یا به شكل استوانه كه میلهای از محور میانی آن گذشته و دسته چرخ، با یك شكستگی، به آن متصل شده است (حاجی ابراهیم زرگر، ص ٤٦). در مواردی كه استخراج آب از چاهها در حجمی گسترده و به منظور آبیاری مزارع و احشام باشد (مثلاً در بسیاری از مناطق نیمه جنوبی ایران و برای آبیاری صیفیكاریها رجوع کنید به لمتون، همانجا)، استفاده از نیروی انسانی كافی نیست و بدین منظور از چرخهای مخصوص و نیروی حیواناتی چون گاو و بعضاً اسب و قاطر و در پارهای از مناطق شتر استفاده میشود. این چرخها یا از نوع گاوگرد/ دولاب یا از نوع گاو چاه هستند. در نوع اول گاو یا قاطر، با چشم بسته، به گرد چاه میگردد و اهرمی چوبی را كه یك سر آن به این حیوان وصل شده و سر دیگر آن به محور یك چرخ افقی متصل است با خود میگرداند و دندههای چرخ افقی با دندههای یك چرخ عمودی درگیر میشود و آن را به حركت در میآورد. تعدادی كوزه به فاصلههای معین به دو رشته طناب موازی هم، كه طول آنها به اندازه عمق چاه است، بسته شده است. این دو رشته طناب به طور آزاد بر محیط چرخ عمودی تكیه دارند و با چرخ آن كوزهها را به عمق چاه میرسانند و پر میكنند و به دهانه چاه میآورند و در چالهای خالی میكنند. این نوع گاوگردها در كرمان فراوان بوده و هنوز هم نمونهای از آن در خانه معروف به هرندی باقی است (رجوع کنید به هاشمی، ص ١٨؛
نیز رجوع کنید به تصویر). در نوع دوم در كناره چاه دو ستون بلند ساخته میشد. به بالای این دو ستون، دو سر محور استوانهای و به پایین آن نیز دو سر محور استوانهای با قطر كمتر وصل شده است. یك رشته طناب از بالای چرخ بالایی میگذرد و به بند چنبره دهانه گشاد، یك مشكِ بزرگِ ساخته شده از پوست گاو وصل میشود. از روی استوانه پایین نیز طنابی میگذرد و به یك طرف دهانه تنگ و پایین مشك وصل میشود. در كناره چاه، معبری شیبدار به طولِ عمقِ چاه، كنده میشود كه از دهانه چاه شروع میگردد و رو به پایین میرود. دو سر این دو رشته طناب را به حیوانی وصل میكنند كه در این مسیر حركت میكند و پایین و بالا میرود. هر بار كه حیوان بالا میآید و به لبه چاه میرسد، مشك به ته چاه میرود و پر میشود. هر بار كه حیوان به طرف پایین میرود، مشك پر شده را از عمق چاه به بالا میآورد تا به دهانه چاه برسد. طناب بالا دهانه گشاد مشك را آنقدر بالا میبرد تا دهانه پایین به لبه چاله برسد و باز شود و آب مشك از آنجا تخلیه گردد. این حركت مرتباً تكرار میشود (رجوع کنید به وولف، ص ٢٥٧؛
لمتون، ص ٢٢٧ـ ٢٢٨؛
هاشمی، ص ١٨؛
كردوانی، ج ١، ص ٢٢٠ـ ٢٢١؛
شاهحسینی، ص ٨٦).
برای خارج كردن آب از چاه و گاهی برای پر كردن حوض خانهها از تلمبههای دستی و نیز در برخی مناطق از نیروی باد استفاده میشود كه نمونه آن در منطقه دلیجان در كنار جاده تهران ـ اصفهان و همین طور در مناطق كویری و بادخیز استان سمنان دیده میشود(رجوع کنید به كردوانی، ج ١، ص ٢٢١؛
شاهحسینی، همانجا).
چاههای خانههای روستاها و حتی قلعهها، در موقع هجوم دشمن، محل امنی برای پنهان كردن اشیای با ارزش بوده است (حاجی ابراهیم زرگر، ص ١٦٠).
چاه عمیق. چاهی است كه با دستگاههای مكانیكی حفر میشود و عموماً قسمت آبده آن بیش از پنجاه متر عمق دارد و ممكن است از چندین لایه آبدار بگذرد (كردوانی، ج١، ص٢٢٦).
این نوع چاهها در ایران، بعد از جنگ جهانی دوم ابتدا در شهرها و سپس برای مصارف كشاورزی و باغهای مجاور شهرها احداث شد. مثلاً، در ١٣٢٠ ش برای جبران بی آبی تهران، حدود دوازده حلقه چاه عمیق در تهران حفر شد (جنیدی، ص ٧٥؛
كردوانی، همانجا).
استفاده از این فن برای تأمین آب مزارع و روستاها از ١٣٤٠ ش به بعد به صورت تصاعدی رواج یافت و در نیمه دوم دهه ١٣٥٠ ش بهاوج خود رسید (كردوانی، ج ١، ص ٢٢٦ ـ٢٢٧). دلیل حفر این چاهها در ایران عبارتاند از: استفاده بیشتر از آبهای زیرزمینی كه به وسیله قنات امكانپذیر نیست؛
سرعت دستگاههای حفاری؛
ضرورت افزایش سطح زیر كشت و رایج شدن كشتهای جدید كه احتیاج به آب بیشتری دارد (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٢٧). با این حال، حفر چاههای عمیق و نیمه عمیق، در عین فراهم ساختن امكانات بهتر برای استحصال آب، مشكلات بسیاری برای مصرفكنندگان آب چاههای سطحی و دستی، به خصوص برای قناتها، پدید آورده است (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به بهنیا، ص ٥٠؛
كردوانی، ج ١، ص ٢٣١ـ٢٣٧؛
نیشابوری، ص ٧٤١ـ٧٤٢؛
نیز رجوع کنید به قنات*).
منابع:
(١) علاوه بر مشاهدات مؤلف؛
(٢) عبدالوحید آغاسی و جواد صفینژاد، واژهنامه قنات، یزد ١٣٧٩ ش؛
(٣) محمدابراهیم باستانیپاریزی، درشهرنی سواران، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٤) عبدالكریم بهنیا، قناتسازی و قناتداری ، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٥) محمدحسین پاپلییزدی و مجید لبافخانیكی، قناتهای تفت، تهران: سازمان میراث فرهنگی كشور، پژوهشكده مردمشناسی، ١٣٨٢ش؛
(٦) محمدجواد جنیدی، آبشناسی: هیدرولوژی، تهران ١٣٣٥ ش؛
(٧) اكبر حاجیابراهیم زرگر، درآمدی بر شناخت معماری روستایی ایران، تهران ١٣٨٤ ش؛
(٨) علیرضا شاهحسینی، عشایر ایل سنگسری ( مهدیشهر ) : از كرانههای كویر تا بلندای البرز، سمنان ١٣٨٤ ش؛
(٩) طوبی فاضلیپور، تاریخ كشاورزی در دوران ساسانیان، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٠) قنات قصبه گناباد: یك اسطوره، تألیف محمدحسین پاپلییزدی و دیگران،[مشهد]: شركت سهامی آب منطقهای خراسان، ١٣٧٩ ش؛
(١١) محمدبن حسین كرجی، كتاب انباط المیاه الخفیه، حیدرآباد، دكن ١٣٥٩؛
(١٢) پرویز كردوانی، منابع و مسائل آب در ایران، ج ١، تهران ١٣٨٣ ش؛
(١٣) عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار، تهران ١٣٧٧ ش؛
(١٤) اصغر نیشابوری، «در دفاع از حرمت قنات»، یغما، سال ٢٩، ش ١٢(اسفند ١٣٥٥)؛
(١٥) محمد هاشمی، «احداث قنوات كاریزهای كرمان»، مجله مردمشناسی، سال ١، ش ١ (آبان ١٣٣٥)؛
(١٦) Marcel Bazin and Christian Bromberger, Gilan et Azarbayjan oriental: cartes et documents ethnographiques , Paris ١٩٨٢;
(١٧) Ann Katharine Swynford Lambton, Landlord and peasant in Persia: a study of land tenure and land revenue administration , London ١٩٥٣;
(١٨) Hans B. Wulff, The traditional crafts of Persia , Cambridge, Mass. ١٩٦٦.
/ اصغر كریمی /
چاه در ادبیات و فرهنگ عامیانه ایران. مضمونهای مختلف در باره چاه به طور كلی یا در باره چاههای خاص (رجوع کنید به ادامه مقاله) با بسامدی بالا هم در ادبیات مكتوب فارسی (دست كم از عصر رودكی به بعد) و هم در فرهنگ عامیانه و ادبیات شفاهی ایرانیان انعكاس یافته است و فرهنگنویسان، انبوهی از تركیبات، كنایات، امثال و تعبیرات گوناگون را در اینباره ضبط كردهاند (برای نمونه رجوع کنید به دهخدا، ١٣٧٧ ش، ذیل واژه؛
همو، ١٣٥٢ ش، ج ٢، ص ٦٠٦ـ٦٠٧). مضمونهای اصلی مربوط به چاه در ادبیات فارسی بیشتر در باره چاههایی خاص است كه اشاره به آنها یا در زمینهای فراهم آمده از روایات مندرج در تفاسیر و قصههای دینی اسلامی صورت گرفته یا ناظر به برخی رویدادهای تاریخی و باورها و افسانههای تنیده بر حول آنهاست. مشهورترین نمونههای این چاهها عبارتاند از: چاه بابِل كه گفتهاند هاروت و ماروت به امر پروردگار در آن به صورت واژگون زندانی شدهاند(رجوع کنید به قزوینی، ١٤٠٤، ص ٣٠٤ـ ٣٠٥؛
مولوی، ج ٢، دفتر ٣، ص ٤٥ـ٤٧؛
نیز رجوع کنید به هاروت و ماروت*)؛
چاه بیژن در تورانزمین كه افراسیاب بیژن *را در آن زندانی ساخت (رجوع کنید به فردوسی،ج ٥، ص ٣٢ـ٣٣؛
منوچهری، ص ٦٢؛
سنایی، ١٣٨٠ ش، ص ٥٠٥؛
سعدی، ص ١٧٩)؛
چاه دَجّال یا چاه اصفهان كه گفته میشود در آخر زمان دجّال از آنجا خروج میكند (رجوع کنید به دجّال*)؛
چاه رستم كه به كید برادرش، شَغاد، در آن افتاد (رجوع کنید به فردوسی، ج ٦، ص ٣٢٩ـ٣٣١)؛
چاه زمزم*؛
چاه مقنّع یا چاه نَخْشَب در تركستان، كه مقنّعِ خراسانی *ماهِ معروف خود را از درون آن برمیآورد و به آسمان میفرستاد (رجوع کنید به فرخی سیستانی،ص ٢٠١)؛
چاه وَیل *در دوزخ؛
و چاه یوسف یا چاه كنعان، كه برادران یوسف* او را در آن افكندند (رجوع کنید به سنایی، ١٣٨٠ ش، ص ٣٢؛
انوری، ج ١، ص ٨٥؛
حافظ، ص ١٨، ١٩٠؛
برای همه موارد پیشگفته رجوع کنید به یاحقی، ذیل همین واژهها).
چاه در قصههای فارسی ــ مانند قصههای دیگر زبانها ــ معمولاً عنصری مكانی همچون سردابها، مغارهها و نظایر آنهاست كه بسته و محصور بودن آن همچون یك زندان و به ویژه تاریك بودن آن به نوعی نمادی از مكانِ گذار، تصفیه، انزوا، بازسازی و كمالیابی یا اختفا و ظهور مجدد است (رجوع کنید به لوفلر ـ دلاشو، ص ١٠٥؛
برای نمونههایی از حضور عنصر چاه در قصههای فارسی رجوع کنید به راحهالارواح فی سرور المفراح، ص ٣٦، ١٠٩، ٢٠٩ ـ ٢١١؛
ظهیری سمرقندی، ص ٢٨٣، ٢٨٧؛
كلیله و دمنه، ص ٥٦؛
طوطینامه ، ص ١١٣؛
نیز رجوع کنید به درویشیان و خندان، ج ٤، ص ٢٧٣ـ٢٧٥، ج ٦، ص ١٧٥ـ١٨٣). داستان راز گفتن با چاه در ادبیات فارسی، به ویژه در باره دو شخصیت، اشتهار یافته است: یكی ندیم یا سرتراش مخصوص اسكندر ذوالقرنین كه راز دراز بودن گوشهای اسكندر را، به توصیه طبیبی، در چاهی فریاد میكند تا از رنج نگهداری رازی گران رهایی یابد (رجوع کنید به نظامی، ص ١٣٥٦ـ ١٣٥٨؛
سنایی، ١٣٢٩ ش، ص ٤٨٤ـ ٤٨٥)؛
دیگر، راز گفتن حضرت علی علیهالسلام با چاه از دردهای نهان خود (رجوع کنید به سنایی، ١٣٢٩ ش، ص ٢٤٩؛
عطار، ص ٣٦؛
مولوی، همانجا، نیز برای تفصیل رجوع کنید به سیدیونسی، ص ٥٣٥ ـ ٥٥٨؛
قس مدرسی طباطبائی، دفتر ١، ص ١٢٧). مضمون بیشتر این قصهها با باورهای عامیانه و گاه با باورهای عامیانه دینی مردم پیوند خورده است. از مضمونِ كهنِ فرو شدن قهرمان در بنِ چاه و انتظار برای برآمدنِ دوباره او در ایران دوره اسلامی نیز نمونههایی در دست است. برخی عوام سمرقند بر آن بودهاند كه قُثَمبن عباس، پسر عموی پیامبر هنوز زنده است و از چاهی كه در مدفن او ــ مزارِ شاهِ زنده ــ واقع است مجدداً ظهور خواهد كرد (رجوع کنید به سمرقندی، ص ٥٦؛
باستانی پاریزی، ١٣٧٧ ش، ص ٧٠؛
همو، ١٣٨١ ش، ص ٤١٢، پانویس ١)، هر چند كه به گزارش منابع تاریخی، وی در جریان فتوحات مسلمانان در عهد معاویه در آن منطقه درگذشت (رجوع کنید به یعقوبی،ج ٢، ص٢٣٧؛
نیز رجوع کنید به خواندمیر،ج ٢، ص ١٢٢). برخی نویسندگان، به شیعیان نسبت دادهاند كه به اعتقاد آنها امام زمان از چاه یا سردابی در سامرا خارج میشود (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص ٦٦؛
خواندمیر، ج ٢، ص ١٠١؛
درباره منشأ این نسبت به شیعیان رجوع کنید به خرسان، ص ١٨ـ٢٧). چاههایی نیز به نام امام زمان در نقاطی از ایران، از جمله در محوطه مسجد جمكران*و مسجد بازارشاه در كرمان و مسجدجامع اردكان وجود دارد كه مردم برای برآورده شدن حاجات خود عریضههایی مینگارند و در این چاهها میافكنند (رجوع کنید به باستانی پاریزی، ١٣٧٧ ش، ص ٨٣ ـ٨٤؛
طباطبائی اردكانی، ص ٤٣٨). از دیگر چاههای منسوب به اولیا در ایران، چاه مرتضیعلی/ چاه مرتاض علی در شمالشرق شهر شیراز است كه عوامبرای حصول حاجات خود چهل شب جمعه یا شنبه به زیارت آن میروند. بنای احداث شده بر سر این چاه نیز در ردیف آثار ملی ایران به ثبت رسیده است (رجوع کنید به بهاری، ص ٦٠ـ٦٣؛
قس هدایت، ص ١٢٠). چاههای بسیاری هم هستند كه بیآنكه از لحاظ انتسابهای دینی و مذهبی مقدّس به شمار آیند نزد عوام حائز خواص فوق طبیعی پنداشته شده و برای شفاخواهی، بركتخواهی، باران خواهی، طلب فرزند یا حاجات دیگر مورد التجا قرار میگیرند (برای نمونه رجوع کنید به قزوینی، ١٣٦١ش، ص١٨٦ـ ١٨٨؛
جعفری، ص١٥٢؛
پیشاوری، ص ١٢١ـ١٢٢؛
ماسه، ج ١، ص ١٧٦؛
هدایت، ص ١١٢، ١١٥؛
شكورزاده، ص ٨٦؛
رابینو، ص ٣٦ـ ٣٨).
ژرف و شگرف بودن برخی دیگر از چاهها نیز مایهای برای پدید آمدن پارهای باورهای عامیانه در باره آنها بوده است. علاوه بر مآخذ فارسی (رجوع کنید به قزوینی، ١٣٦١ ش، ص ١٨٧ـ ١٨٨؛
ابوالمؤید بلخی، ص ٤٣٧؛
طوسی، ص ٥٨ ـ٦١؛
پیشاوری، ص ١١٩ـ١٢١؛
شهریباف، ج ١، ص ١٥٩)، سیاحان اروپایی نیز به طور اغراقآمیزی از چاههایی در ایران یاد كردهاند كه هیچ كس از عمق و انتهای آنها اطلاع ندارد (برای نمونه رجوع کنید به ماسه، ج ١، ص ٢٣٦ـ٢٣٧). به گزارش دلاواله (ص ٧٤٦) مردم سلطانیه عقیده داشتند آب چاه حفر شده در مسجد این شهر، مستقیماً از مكه از طریق راهی زیر زمینی به این شهر میرسد (برای اعتقادی مشابه در باره چاهی در زیرزمین مسجد جمعه كاشان رجوع کنید به هدایت، ص ١١٥؛
ماسه، ج ١، ص ٢٣٦). ظاهراً این قبیل چاهها به مجراهای طبیعی زیرزمینی متصل بودهاند و طبعاً امكان دستیابی به انتهای بسیاری از آنها امكانپذیر نبوده است. این چاهها به ویژه به سبب استفادهای كه از آنها برای شكنجه، ترساندن و حتی اعدام مجرمان به عمل میآمد مورد توجه مردم بودهاند (برای گزارشهایی از فروافكندن محكومان به مرگ، بهویژه زنانِ بدكار، در چاههای بیبُن رجوع کنید به سایكس، ص ٣٢٢؛
ماسه، ج ١، ص ٢٣٦؛
برای نمونهای در تهران در اوایل قرن چهاردهم شمسی رجوع کنید به شهریباف، ج ١، ص ١٢٢؛
همچنین رجوع کنید به ویلز، ص ٣٢٠ـ٣٢١؛
رجوع کنید به آلمانی، ج ١، ص ٤٤١).
استفاده از برخی چاهها به عنوان زندان نیز نام آنها را در حافظه ادبی ایرانیان ثبت كرده است (برای نمونه رجوع کنید به جعفری، ص ١٠٨؛
راحه الارواح فی سرور المفراح، ص ١٠٩؛
باستانی پاریزی، ١٣٧٧ ش، ص ٧٧ـ ٧٨، پانویس ٣).
منابع:
(١٩) هانری رنه د آلمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران١٣٧٨ ش؛
(٢٠) ابوالمؤید بلخی، عجایب الدنیا، چاپ ل.پ. سمینووا، مسكو ١٩٩٣؛
(٢١) محمدبن محمد (علی) انوری، دیوان، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٢٢) محمدابراهیم باستانی پاریزی، در شهر نیسواران، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٢٣) همو، كلاه گوشه نوشین روانِمُغ، تهران ١٣٨١ ش؛
(٢٤) فخری بهاری، «آثار ناشناخته ایران: چاه مرتضیعلی در شیراز»، هنر و مردم، ش ١٤٣ (شهریور ١٣٥٣)؛
(٢٥) پیشاوری، نگارستان عجائب و غرائب، تهران [?١٣٤١ ش(؛
(٢٦) جعفربن محمد جعفری، تاریخ یزد، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٣ ش؛
(٢٧) شمسالدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٢٨) محمدمهدی خرسان، «فریه السرداب»، الانتظار، سال ١، ش ١ (جمادیالاولی ١٤٢٦)؛
(٢٩) خواندمیر؛
(٣٠) علیاشرف درویشیان و رضا خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، تهران ١٣٧٨ ش ـ ؛
(٣١) پیترو دلاواله، سفرنامهی پیترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٢) دولتشاه سمرقندی، تذكره الشعراء، چاپ ادوارد براون، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٣٣) علیاكبر دهخدا، امثال و حكم ، تهران ١٣٥٢ ش؛
(٣٤) همو، لغتنامه، زیرنظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٣٥) راحه الارواح فی سرور المفراح ( بختیارنامه )، تحریر شمسالدین محمد دقایقی مروزی، چاپ ذبیحاللّه صفا، تهران: دانشگاه تهران، ١٣٤٥ ش؛
(٣٦) مصلحبن عبداللّه سعدی، بوستان سعدی: سعدینامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٣٧) محمدبن عبدالجلیل سمرقندی، قندیه، در قندیه و سمریه، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٣٨) مجدودبن آدم سنایی، دیوان، چاپ مدرس رضوی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٩) همو، كتاب حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه»، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، )تهران ? ١٣٢٩ ش(؛
(٤٠) سید یونسی، «راز در چاه گفتن»، نشریه دانشكده ادبیات دانشگاه تبریز، سال ١٤، ش ٤ (زمستان ١٣٤١)؛
(٤١) ابراهیم شكورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٤٢) جعفر شهریباف، طهران قدیم ، تهران ١٣٨١ ش؛
(٤٣) محمود طباطبائی اردكانی، فرهنگ عامه اردكان، تهران ١٣٨١ ش؛
(٤٤) محمدبن محمود طوسی، عجایبنامه: عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٤٥) طوطینامه: جواهرالاسمار، )تحریر( عمادبن محمد ثغری، چاپ شمسالدین آلاحمد، تهران ١٣٥٢ ش؛
(٤٦) محمدبن علی ظهیری سمرقندی، سندباذنامه، چاپ احمد آتش، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٤٧) محمدبن ابراهیم عطار، منطقالطیر، چاپ محمدجواد مشكور، تبریز )? ١٣٣٧ ش(؛
(٤٨) علیبن جولوغ فرخی سیستانی، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٣٥ ش؛
(٤٩) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، چاپ برتلس و دیگران، مسكو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٥٠) زكریابن محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبارالعباد، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥١) همو، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحریر فارسی)، چاپ نصراللّه سبوحی،)تهران( ١٣٦١ ش؛
(٥٢) كلیله و دمنه، ترجمه كلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصراللّه منشی، چاپ مجتبی مینوی، تهران ١٣٤٣ ش؛
(٥٣) مارگریت لوفلر ـ دلاشو، زبان رمزی قصههای پریوار ، ترجمه جلال ستاری، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٥٤) حسین مدرسی طباطبائی، میراث مكتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری ، دفتر ١، ترجمه علی قرائی و رسول جعفریان، قم ١٣٨٣ ش؛
(٥٥) احمدبن قوص منوچهری، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٤٧ ش؛
(٥٦) جلالالدین محمدبن محمد مولوی، كتاب مثنوی معنوی، چاپ رینولد آلن نیكلسون، تهران: انتشارات مولی، )بیتا.(؛
(٥٧) الیاسبن یوسف نظامی، كلیات خمسه حكیم نظامی گنجوی، مقدمه و شرححال از شبلی نعمانی، چاپ م. درویش، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٥٨) چارلز جیمز ویلز، ایران در یك قرن پیش: سفرنامه دكتر ویلز، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، )تهران] ١٣٦٨ ش؛
(٥٩) صادق هدایت، نیرنگستان، تهران ١٣٤٢ ش؛
(٦٠) محمدجعفر یاحقی، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٦١) یعقوبی، تاریخ ؛
(٦٢) Henri Masse, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires , Paris ١٩٣٨;
(٦٣) Hyacinth Louis Rabino, Les provinces caspiennes de la Perse: Le Guilan , Paris ١٩١٧;
(٦٤) Percy Molesworth Sykes, Ten thousand miles in Persia or eight years in Iran , New York ١٩٠٢.
/ ابراهیم موسیپور /
٢) در جهان اسلام . در مناطقی از جهان اسلام، بهویژه در شبهجزیره عربستان و نواحی صحرایی افریقای مسلمان كه به علت كمبود منابع آبهای سطحی و پایین بودنِ میزان نزولات جوّی، حیات به منابعِ آبهای زیرزمینی وابسته است، حفر چاه مهمترین شیوه دسترسی به آب مصرفی به شمار میآید. اهمیت این شیوه استحصالِ آب در زندگی اعرابِ این نواحی را میتوان از انبوه واژهها و اصطلاحاتی دریافت كه در زبان عربی برای نامیدن انواع چاهها، روشها و وسایل حفر، نگهداری، تعمیرِ و لایروبی و آبكشی از آنها وضع شده است (برای نمونه رجوع کنید به زَبیدی، ذیل «بود»، «جبب»، «طوی»، «قلب»، «كظم»، «نقر»؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل r.I-III" Bi ")، به طوری كه صرفنظر از تكنگاریهای نویسندگان عرب در باره چاهها، كتابهای لغت عربی مهمترین منبعِ پژوهش در باره چاه و اهمیت آن در حیات و فرهنگ اعراب به شمار میروند (برای نمونه، جوادعلی عمده مطالب مربوط به چاه در شبهجزیره عصرِ جاهلی و صدراسلام را براساس تاجالعروس زبیدی نگاشته است رجوع کنید به ج ٧، ص ١٨٣ـ ١٩١). همچنین از جمله آثار نویسندگان مسلمان در باره چاهها، تشخیص محلِ آبهای زیرزمینی، حفر چاه، آبكشی از آنها و موضوعات مرتبط میتوان بدینها اشاره كرد: كتابالبئر محمدبن زیاد ابناعرابی (متوفی ٢٣١)، كتابالصخره و البئر ابوعبداللّه جعفربن محمدعلوی (رجوع کنید به بغدادی، ج ٢، ستون ٣٠٧)، اخبار الاحبار باخبار الا´بار محمدبن احمد یوره الدیمانی و نیز آثار دیگری از این دست كه نویسندگان دیگری چون اصمعی، ابوزید انصاری، سعدانبن مبارك، ابوعبیده معمربن مثنی و زمخشری پدید آوردهاند (رجوع کنید به ابنندیم، ص ٦٠ـ٦١؛
بنعبداللّه، ج ٣، ص ١٧٩ـ١٨١؛
بغداد عبدالمنعم، ص ١٠٩ـ ١٤٥، در باره چاهها، یك اصطلاحشناسی دقیق و تفصیلی براساس كتابالبئر ابناعرابی فراهم آورده است).
حضور و اهمیت مضمونهای راجع به چاهها در ذهن و زبان اعراب، در شمار قابل توجهی از اشارات و تلمیحات و تشبیهات و استعارات و كنایات شاعران عرب جلوهگر شده است (برای نمونه، تشبیه نقض عهد قوم به قطع طناب دلو چاه در شعر اوسبن حارثه رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٣، ص ١٦٥؛
تشبیه تیر در بلندی به طناب دلو چاه در شعر زُهَیر رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٦٨؛
برای نمونههای دیگر رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٦٤ـ١٦٩ و ارجاعات). حفر چاه بهویژه برای آبرسانی به حجاج (سقایت)، پرآب بودن چاهها و نیز شیرین بودن آب آنها در كنار ذم و عیبجویی از چاههای گروههای رقیب، از مضمونهای رایج در بسیاری از رَجَزهای عربی بوده است كه در منافسات و مفاخرات آنان بر یكدیگر، در این باب سروده میشد (برای نمونه رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص ١٠٢ـ١٠٤؛
نیز رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٣، ص ١٦٣، ١٦٦، ١٦٩ـ١٧٠، ج ٤، ص ٤٦ـ٤٧).
قبایل، طوایف و نیز خاندانهای مختلف شبهجزیره، معمولاً ترجیح میدادند كه چاههای آب مختص به خود داشته باشند، زیرا در بیشتر نواحی، زندگی اعراب و كشاورزی مختصر آنها سخت به آبكشی از چاهها وابسته بود (عمری، ص ١٠١) و در محافظت از چاههای خودی در بسیاری موارد به جنگها و درگیریهای خونین میانجامید (صالح احمدعلی، ص ٣٤٦ـ ٣٤٧)، برخی بر چاههای اختصاصی خود قفل میزدند یا با نهادن سنگی بر در چاه و پوشاندن آن با خاك، آن را از انظار پنهان میداشتند (جوادعلی، ج ٧، ص ١٩٣، ١٩٥). در چنین اوضاعی حفر چاه و فروش آب آن درآمد مناسبی برای مالك آن فراهم میساخت چنان كه قول معروف اعراب كه التمر فیالبئر (خرما در چاه است «نونْ تو آبه») یادگار همان روزگار است (رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٣، ص ١٦٩؛
برای نمونه، در صدر اسلام، صاحب چاه رومه در مدینه، هر مشك آب را به یك مُدّ طعام میفروخت؛
یاقوت حموی، ذیل «بیر رومه»؛
صالح احمدعلی، ص ١٥٦). كسی كه چاهی حفر میكرد میتوانست آب آن را بفروشد یا به رایگان در اختیار همگان قرار دهد. برخی چاهها در تملك افراد سرشناس و برخی دیگر مشاعاً در اختیار خاندانهای مختلف یا تقسیماتِ بزرگتری از قبایل یا اقلیتهای دینی یا قومی ــ از جمله یهودیان ــ بود. مالك یا حفر كننده برخی چاههای قدیمی نیز شناخته شده نبود و در این صورت معمولاً كسی كه آن را لایروبی و احیا میكرد میتوانست بر آن ادعای مالكیت داشته باشد (رجوع کنید به صالح احمدعلی، ص ١٥٢ـ١٥٣؛
جوادعلی، ج ٥، ص ٧٦؛
بنعبداللّه، ج ٤، ص ٩٨) ولی به طور كلی اینگونه قواعد برای پیشگیری از جنگها و نزاعهای اعراب جاهلی بر سر چاههای آب كفایت نمیكرد و تنها زمانی كه دولت اسلامی بر سراسر شبهجزیره غلبه یافت و برای هر قبیله، چراگاه و آبی معین شد، تا حد زیادی از این منازعات كاسته شد (صالح احمدعلی، ص ٣٤٧). در دوره اسلامی، صرفنظر از فتواهای منطبق بر مذاهب و نیز جغرافیاهای فرهنگی مختلف، عموماً مالكیت چاهها به سه دسته عمده تقسیم شده است: ١) چاههای عامالمنفعه كه چه در زمینهای خصوصی واقع باشند چه در زمینهای موات، استفاده از آنها برای همگان مجاز است. ٢) چاههای حفر شده در زمینهای موات، كه مالك یا حفر كننده آن نمیتواند دیگران را از استفاده از آب آن منع كند هر چند خود او در استفاده از این آب، اولویت دارد. ٣) چاههای حفر شده در زمینهای خصوصی كه كلاً در اختیار مالك است (رجوع کنید به ماوردی، ص ١٨٢؛
بنعبداللّه، ج ٣، ص ١٧٧). بدین ترتیب، در عین حال كه اسلام، مالكیت خصوصی بر آب چاهها را به رسمیت شناخته، از امكان سوء استفاده از این حق مالكیت نیز بهنحو چشمگیری كاسته است. در برخی نواحی، برحسب اوضاع فرهنگی ـ اجتماعی و اقلیمی مختلف، راهكارهای تقسیم مالكیت بر چاهها تفصیل بیشتری یافته است، مثلاً به گزارش فیلبی (رجوع کنید به د. اسلام، ذیل "r.II Bi" ) مالكیت چاه بسیار بزرگ الحَدَّاجْ در تیماء *عربستان به حدود سی سهم تقسیم شده بود.
با توجه به كمبود آب و دشواریهای حفر چاه بهویژه با افزایش جمعیت در آغاز دوران شكوفایی دولت اسلامی در شبهجزیره عربستان، بهای آب چاههای شیرین در این نواحی بسیار بالا بود، مثلاً چاه جشم در رانونا، كه متعلق به مردی از غسانیان بود، در عصر خلافت عمر به سی هزار درهم خریداری شد (بكری، ج ٢، ص ٣٨٣)، از همینرو برخی از صحابه ثروتمند بر آن شدند كه چاههایی حفر كنند یا بخرند و آنها را به عنوان صدقه در اختیار عموم قرار دهند چنان كه عثمان، چاه رومه را به مبلغ بین بیست تا چهل هزار درهم ( ابنكثیر، ج ٧، ص ١٨٧؛
یاقوت حموی، همانجا) و ابوطلحه انصاری چاه حاء (بكری، ج ٢، ص ٤١٣؛
صالح احمدعلی، ص ١٥٦) را خریدند و وقف كردند. خرده فرهنگِ سقایتِ حجاج، كه پیش از اسلام در مكه جریان داشت، پشتوانهای برای سنّتِ وقف و صدقه قرار دادن چاههای آب بوده است كه منافسات خاندانهای عرب صدر اسلام را به قالب ارزشهای اخلاقی و انسانی مبتنی بر تعالیمِ اسلامی دگرگون ساخت. در اخبار وارده در باره مجموعه چاههایی كه پس از اسلام در مكه و مدینه حفر شدند (رجوع کنید به ازرقی،ج ٢، ص ٢٢٤ـ٢٢٧؛
ابنشبه نمیری، ج ١، ص ١٦٩ـ ١٧٣)، در باره فروش یا مالكیت خصوصی آنها اطلاع چندانی نیامده و ظاهراً استفاده از آنها مشاع و رایگان بوده است (صالح احمدعلی، ص ١٥٢ـ١٥٣؛
برای برخی دیگر از چاههای قدیمی مدینه كه در دوره اسلامی وقف عام شدند رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٤، ص ١٠٩ـ١١٢). علاوه بر شمار بسیار زیاد چاههایی كه به نام خلفا حفر شده، از جمله چاه عثمان، چاهعلی، چاه مروان، چاه مهدی، چاه مخلوع (یعنی امین)، چاه واثق و... (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج ١، ص ١٤٣؛
عبدری، ص ١٦٧؛
صالح احمدعلی، ص ٢٣٢)، تداوم و گسترش این سنّت در تلاش حاكمان یا اشراف مسلمان در حفر چاههای آب بر سر راههای ارتباطی بهویژه مسیرهای مختلفِ كاروانهای حجاج جلوهگر شده است؛
مثلاً عمربن عبدالعزیز بین راه مكه و مدینه (صالح احمد علی، ص ١٤٢) و زُبَیده همسر هارونالرشید در مسیر میان بغداد و مكه (ابنجبیر، ص ١٦٥؛
بنعبداللّه، ج ٤، ص ١٣٧؛
برای فعالیت مشابه برخی دیگر از خلفا رجوع کنید به همان، ج ٤، ص ١٦٠ـ١٦١) چاههایی حفر و وقف كردند. در ادوار متأخرتر، سلاطین و امرای مملوكی نیز به حفر چاهها و تعمیر و نگهداری از آنها بهویژه در مسیر قاهره به مكه علاقهمند بودند چنان كه امیر شاهین الطویل با گروهی از مهندسان و كارگران و ادوات و ابزارها در ٨٨٤ مأموریت یافت در مكانهای مناسب این مسیر به حفر و لایروبی چاههای آب اقدام كند (بنعبداللّه، ج ٤، ص ١٨١ـ١٨٢)؛
سلاطین مغرب، از جمله مولی رشیدبن سلطان مولی شریف علوی حسنی، نیز در اینباره اقدامات مشابهی كردند (رجوع کنید به قادری، ج ٢، ص ١٩٢؛
بنعبداللّه، ج ٤، ص ١٨٩ـ ١٩٠؛
برای اطلاع از حفر چاههای عامالمنفعه در مسیرهای ارتباطی یا سرزمینهای دیگر رجوع کنید به متز، ج ٢، ص ٤٥٥؛
در مراكش رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٤، ص ٢٥٧؛
در هند به حمایت فیروزشاه تغلق و نیز غازی میان/ سالار محمود رجوع کنید به د. اسلام، ذیل "Ghazi Miyan" ). حفر چاه بر سر راههای ارتباطی تابع متغیرهای متعدد بود ولی در صورتِ امكان فاصلههای مكانیای كه طول یك واحد از سفر را شامل میشد، معیار فاصله معمول در حفر این رشته از چاهها قرار میگرفت. مثلاً در مسیر بین مغرب و موریتانی، تقریباً در هر بیست تا چهل كیلومتر یك چاه حفر شده است، یعنی مطابق با فاصلههایی كه ادریسی (ج ١، ص ٢٩٦ـ٣٠٣) و مورخان دیگر در باره شهرهای جدیدِ شمال مغرب ذكر كردهاند (بنعبداللّه، ج ٢، ص ١١٣). این نكته از این لحاظ نیز در خور توجه است كه گاه آبادیها یا شهرهایی صرفاً به سبب تجمع گروههای انسانی برای استفاده از آب یك چاه شكل گرفتهاند و با خشك یا آلوده شدن آبِ آن چاههای آبادی ساز، متروك و ویران گردیدهاند (رجوع کنید به جواد علی، ج ٧، ص ١٨٢).
چاههای آب شیرین خانگی، یكی از عناصر تشكیل دهنده الگوی سكونت در بخشهایی از سرزمینهای اسلامی بودهاند كه در آنها با حفر چاههای كم عمق، دستیابی به آبهای زیرزمینی امكانپذیر میشد. در این نواحی، هر یك از خانوادههای متوسط و بالاتر در خانههای خود چاه آب اختصاصی داشتند (رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٢٠١؛
احسن، ص ١٨٧؛
طعمه، ص ٤٠٩؛
احمد امین، ذیل «البیر»). اما در مناطقی كه سطح آب زیرزمینی بسیار پایین یا آب منطقه شور یا ناگوارا بود چنین امكانی برای همه خانهها فراهم نبود (احسن، همانجا) و فقط اعیان و اشراف میتوانستند در منازل خود چاه آب اختصاصی داشته باشند، مانندِ چاه خانه زهیربن ابیامیهبن مُغیره و چاهخانه اَوقَص در اجیادالصغیر در كنار كوه ابوقُبَیس مكه (رجوع کنید به ازرقی، ج ٢، ص ٢٢٤؛
صالح احمدعلی، ص ٦٣٠). از چاههای خانگی علاوه بر شرب و شستشو، برای خنك كردن میوهها و سبزیجات نیز استفاده میشد؛
آنها را با دلو در داخل چاه میآویختند (طعمه، ص ٤١٠). وجود چاه در داخل قلعهها و بهویژه در خانههای مردم، امكان مقاومت در برابر محاصرههای طولانی را نیز فراهم میساخت و در جنگهای قلعهای امتیاز دفاعی به حساب میآمد (رجوع کنید به همان، ص ٤٠٩). در مراكز تجمع، چون رباطها، مساجد و زیارتگاهها، نیز چاه آب از عناصرِ ساختاری تلقی میشد (برای نمونه رجوع کنید به ادیبالملك، ص ٨١، ١٩٥؛
برای چاههای معروف آب در مسجدالاقصی، چاه اسود، چاه خضر، چاه ایوب، چاه زیتونه، چاه قایتْبای و غیره رجوع کنید به بنعبداللّه، ج ٤، ص ١٦٦ـ١٦٧؛
برای نمونههای چاههایی كه در كنار مساجد حفر شدهاند یا برعكس، مساجدِ بنا شده در كنار چاهها رجوع کنید به ازرقی، ج ٢، ص ٢١٥ـ٢١٧، ٢٢٥؛
ناصرخسرو، ص ١٠٢؛
صالح احمدعلی، ص ٢٤٥، ٦٣٤؛
بنعبداللّه، ج ٤، ص ١١٤).
همچون دیگر فرهنگها، در فرهنگهای اسلامی مناطقِ مختلف نیز چاهها موضوع باورهای عامیانه متنوعی بودهاند (برای نمونههای سوگند خوردن به چاه و نیز قربانی كردن برای چاه رجوع کنید به وسترمارك، ص ٩، ٦٥) و به بسیاری از آنها، تاریخچه، حوادث و خواص شگفتآوری نسبت دادهاند و به علل مختلف، آنها را متبرك دانستهاند (برای انبوهی از نمونهها رجوع کنید به طوسی، ص ٥٨ ـ٦١؛
زهری، ص٤٠ـ٤١، ٤٣ـ٤٤، ٥٧، ٧١ـ٧٢، ١٠٣؛
قزوینی، ص ١٨٥ـ ١٨٨؛
ادیبالملك، ص ١٥٧؛
جوادعلی، ج ٧، ص ١٩٣ـ١٩٤). یك نمونه معروف از این چاهها بئر یوسف در قلعه جبل در مصر است كه به زعم عوام همان چاهی است كه حضرت یوسف در آن گرفتار آمده بود و بهویژه در دفعِ سترونی نافع است (رجوع کنید به احمد امین، همانجا). احمد امین (همانجا) این چاه را با قید احتمال به یوسف ایوب، صلاحالدین ایوبی، منسوب دانسته و رشیدرضا (رجوع کنید به ص ٤٩٩ـ٥٠٠) باور عامیانه مصریان به شفابخشی این چاه را نكوهیده است (برای نمونهای دیگر درباره بئرالكلب كه آب آن به گمان عوام، بیماری هاری را شفا میداد رجوع کنید به قزوینی، ص ١٨٨؛
برای باور به شفابخشی آب چاه زمزم رجوع کنید به زمزم*؛
قزوینی، ص ١٨٧).
چاه در ذهن و زبانِ سامی و از جمله عربی، عنصری مؤنث محسوب میشد ( د. اسلام، ذیل "r "Bi ) و در علم الرؤیای دوره اسلامی، در كنار تعابیر متنوعی كه در قبالِ به خواب دیدن چاه و اجزای آن ذكر شده (رجوع کنید به ابنسیرین، ص ٣٤٧ـ ٣٤٨)؛
مضمونهای راجع به عنصر زنانگی و بارداری از تكرر قابل توجهی برخوردار است (رجوع کنید به نابلسی، ص ٨٥ ـ٨٦).
منابع:
(٦٥) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٦٦) ابنجبیر، رحله ابنجبیر، بیروت ١٩٨٦؛
(٦٧) ابنسیرین، تفسیرالاحلام الكبیر، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(٦٨) ابنشبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره: اخبار المدینه النبویه، چاپ فهیم محمد شلتوت، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٦٩) ابنكثیر، البدایه و النهایه، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٧٠) ابنندیم (تهران)؛
(٧١) ابنهشام، السیره النبویه، چاپ سهیل زكار، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧٢) احمد امین، قاموس العادات و التقالید و التعابیر المصریه، قاهره ١٩٥٣؛
(٧٣) محمدبن محمد ادریسی، كتاب نزهه المشتاق فی اختراق الا´فاق، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٧٤) عبدالعلی ادیبالملك، سفرنامه ادیبالملك به عتبات( دلیل الزایرین )، چاپ مسعود گلزاری، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٧٥) محمدبن عبداللّه ازرقی، اخبار مكه و ماجاء فیها من الا´ثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧٦) چاپ افست قم ١٣٦٩ ش؛
(٧٧) بغداد عبدالمنعم، « كتاب البئر لابن الاعرابی و المصطلح الهندسی»، مجله معهد المخطوطات العربیه، ج ٤١، ش ٢ (صفر ١٤١٨)؛
(٧٨) اسماعیل بغدادی، ایضاح المكنون، ج ٢، در حاجیخلیفه، ج ٤؛
(٧٩) عبداللّهبن عبدالعزیز بكری، معجم ما استعجم فی اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٨٠) محمد بنعبداللّه، الماء فی الفكر الاسلامی و الادب العربی، مغرب ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٨١) جوادعلی، المفصَّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٨٢) محمد رشید رضا، «البدع و الخرافات و التقالید و العادات»، المنار، ش ٢١ (جمادیالا´خره ١٣١٨)؛
(٨٣) محمدبن محمدزبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٨٤) محمدبن ابیبكر زهری، كتاب الجغرافیه، چاپ محمد حاجصادق، قاهره [بیتا.(؛
(٨٥) صالح احمدعلی، الحجاز فی صدرالاسلام: دراسات فی احواله العمرانیه و الاداریه، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٨٦) سلمان هادی طعمه، كربلاء فیالذاكره، بغداد ١٩٨٨؛
(٨٧) محمدبن محمود طوسی، عجایبنامه: عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٨٨) محمدبن محمد عبدری، رحله العبدری المسماه الرحله المغربیه، چاپ محمد فاسی، رباط ١٩٦٨؛
(٨٩) عبدالعزیز عمری، الحرف و الصناعات فی الحجاز فی عصر الرسول صلیاللّهعلیهوسلم، )قطر( ١٩٨٥؛
(٩٠) محمدبن طیب قادری، نشرالمثانی لاهل القرن الحادیعشر و الثانی، چاپ محمد حجی و احمد توفیق،رباط ١٣٩٧ـ١٤٠٧/ ١٩٧٧ـ١٩٨٦؛
(٩١) زكریا بن محمد قزوینی، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات(تحریر فارسی)، چاپ نصراللّه سبوحی، )تهران( ١٣٦١ ش؛
(٩٢) علیبن محمد ماوردی، الاحكام السلطانیه فی الولایات الدینیه، قاهره ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٩٣) آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، یا، رنسانس اسلامی، ترجمه علیرضا ذكاوتی قراگزلو، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٩٤) عبدالغنیبن اسماعیل نابلسی، تعطیرالانام فی تعبیرالمنام، چاپ معروف زریق، بیروت ١٤١١ / ١٩٩١؛
(٩٥) ناصرخسرو، سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی، چاپ احمد ابراهیمی، تهران )بیتا.]؛
(٩٦) یاقوت حموی؛
(٩٧) Muhammad Manazir Ahsan, Social life under the Abbasids, London ١٩٧٩;
(٩٨) EI ٢, s.vv. "Bi r.I: ancient Arabia" (by J. Kraemer), "ibid.II: Modern Arabia" (by G. Rentz), "ibid.III: the Maghrib" (by J. Despois), "Ghazi Miyan" (by K.A. Nizami);
(٩٩) Edward Westermarck, Pagan Survivals in Mohammedan civilisation , Amsterdam ١٩٧٣.
/ ابراهیم موسیپور /
تصاویر این مدخل:
نمونه ای از دستگاه چرخ گاوگرد، متداول در کرمان منبع: محمد هاشمی، "احداث قنوات کاریزهای کرمان"، مردم شناسی، سال اول، ش اول (آبان ١٣٣٥)