دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٣٦
سیفالدین ابوالمحامد محمد فرغانی ، شاعر نیمۀ دوم سدۀ هفتم و آغاز سدۀ هشتم. او، بنا بر قراینی، در میانۀ نیمۀ نخست سدۀ هفتم به دنیا آمده است (رجوع کنید به سیف، مقدمۀ صفا، ص دوازده، چهارده). از زندگی او آگاهی چندانی در دست نیست. پس از نزدیک به هفت سده از درگذشت او نسخهای از دیوانش یافته شد و به چاپ رسید. در طول این هفت سده، در تذکرهها و کتابهای تاریخ نشانهای از او دیده نشده است (رجوع کنید به همان، ص سه). بزرگ ترین سبب گمنام ماندن سیف آن است که وی از میهن کوچید و سالیان بسیار از عمر خود را در روم، در شهر کوچک آقسرا، گذراند و این هم زمان بود با پریشانی اوضاع آسیای صغیر دردورۀ ایلخانان و ضعف ارتباط آن سرزمین با ایران. گوشهگیری سیف و خودداری وی از ستایش امیران و صاحب دولتان نیز در گمنام ماندنش مؤثر بود (همان، ص هشت ـ نه). همۀ آگاهیهای راجع به زندگی و آثار سیف منحصر است به دیوان وی. او اهل سنّت و از پیروان ابوحنیفه، نعمانبن ثابت ،بود(رجوع کنید به همان، ص١٠٤). وی به تبریز رفت و مدتی در آنجا زیست (رجوع کنید به همان، ص ٨٨). پیر خانقاه بود و مریدانی داشت (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص هجده). سالیان پیری خود را در شهر آقسرا گذراند(رجوع کنید به همان، ص نه، ١٤٥) و بعد از سال ٧٠٥ و پیش از ٧٤٩ درگذشت (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص هفده، ٧٤٩). دیوان سیف فرغانی را ذبیح الله صفا در ١٣٤١-١٣٤٤ ش در سه جلد ، و در١٣٦٤ش با تجدید نظر در یک جلد ، به چاپ رساند. این دیوان بیش از یازده هزار بیت دارد ، در قالب قصیده، غزل قطعه و رباعی .
موضوع بسیاری از قصیدههای سیف فرغانی اخلاقآموزی و اندرزهای مذهبی و انتقادهای اجتماعی است (همان،ص بیست). انتقادهای اجتماعی او گاه به خوارداشت امیر و دشنام دادن به او میانجامد (از جمله رجوع کنید به همان، ص ١٢٠ـ١٢٣) .همچنین در آنها به ستمدیدگی مردمان و بد روزگاری اقشار زیردست جامعه با لحنی انساندوستانه پرداخته شده است (مثلاً، ص١١٩) . او را در سرودن شعر اجتماعی و تعلیمی با سنایی میتوان سنجید (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص٣٠). گرایش مذهبی سیف و علاقهاش به استفاده از مفاهیم و واژگان قرآنی، در سراسر دیوان او به چشم میخورد. وی حتی در توصیفهای غیرمذهبی و موضوعات دیگر هم گاه داستانها و واژگان قرآن را به کار برده است (رجوع کنید به سیف، ص ٦١، ٦٣). عاشقانهسرایی یکی از ابعاد مهم هنر وی است. این بخش از هنر سیف فقط در غزلهای وی نمود نیافته است، بلکه شمار درخور توجهی از قصیدههای وی نیز عاشقانه است (برای نمونه رجوع کنید به سیف، ص ٣٦ـ ٣٩، ٤٤ـ ٤٨، ٧٨ـ ٨٤، ٩٣ـ ٩٦). این گونه شعرها ی او، در واقع مدیحههایی است در ستایش معشوق. خود سیف این دسته از سرودههایش را، با اینکه گاه به هشتاد بیت میرسند، غزل دانسته است (رجوع کنید به همان، ص ٣٩، ٦٨، ٨٢). از دیگر جنبههای مهم شعر سیف، مدیحه نکوهی او و پرهیزش از ستودن امیران و حاکمان است (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص ٢٥، ٦٧ـ ٦٨، ١٠٣). سیف از اینکه برخلاف عموم قصیدهپردازان، چاپلوسی امیران را پیشه نکرده و سر در «اصطبل ثناخوانی» فرو نبرده، همت خود را ستوده است (رجوع کنید به همان، ص ١٠٣). در دیوان او جز چند بیت در ستایش غازانخان (ص ١٧٩ـ١٨٤)، به مناسبت حمایت او از دین، آن هم به همراه پند و اندرز، مدحیۀ دیگری دیده نمیشود (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص بیست).
عشق در شعر سیف عارفانه است (برای نمونه رجوع کنید به سیف، ص٥٧ـ٦٠، ١٢٣ـ١٢٧، ٥٥٧ـ٥٥٩؛ نیز رجوع کنید به تبریزی شیرازی، ص ٢٩٩ـ٣٠٠). اما قراین بسیاری در شعر او هست که نادرستی برداشتهای عرفانی را ــ دست کم در بعضی از موارد ــ اثبات میکند (برای نمونه رجوع کنید به سیف، ص ٥٠٤، بیت ١ و ٣، ص ٨٢٥، بیت ٤، ص٨٣٢، بیت ٩، ص٨٤٠، رباعی ٩ و ١٠، قس همان، مقدمۀ صفا، ص سی و یک، که عشق مجازی رادر شعر او پلی برای رسیدن به حقیقت ذکر کرده است.)
سیف در سرودن، پیرو سرایندگان پیشین بوده و بسیاری از شعرهایش را به استقبال از آنان سروده است ، از جمله به پیروی از رودکی، عمعق، سنایی، انوری، خاقانی، کمال اسماعیل، عطار، همام، و به ویژه سعدی (همان، مقدمۀ صفا، ص بیست ـ بیستویک). سیف، سعدی را بسیار گرامی میداشته و چکامههایی در ستایش او سروده و برایش فرستاده¬است (سیف فرغانی، ص١١١ـ١١٦) واز چهل و شش غزل وی استقبال کرده است (سجادی، ص ٢٣١). سیف به شعر عنصری، فلکی، مجیر بیلقانی، ظهیر فاریابی و اثیر اخسیکتی نیز توجه داشته و از آنان نام برده است (رجوع کنید به سیف، ص٢٢٢، ٤٦٣). همچنین به دو اثر معروف نظامی گنجوی، یعنی خسرو و شیرین و مخزنالاسرار، اشاره کرده است که در کنار نمونههای دیگر آشنایی او را با ادبیات فارسی نشان میدهد (رجوع کنید به همان،ص ٥٨٢).
تصویرپردازیهای حسی سیف، توجه او را به عناصر زندگی پیرامون خود نشان میدهد (برای نمونه، رجوع کنید به همان، ص ٦٨، بیت ٢، ص ٧٩، بیت ٤، ص ٨٢، بیت ١٢، ص٩٥، بیت ٦، ص ٢٦١، بیت ١٣،ص ٢٦٢، بیت ١١، ص ٨٣٤، بیت ١).
از دیگر جلوههای سخن وی، بسامد بالای ردیفپردازیهای دشوار، هم در قصیده و هم در غزل، است؛ ردیفهایی چون «حروف» (٢٠ـ٢٢)، «اندیشه»، «حسن»، «آدینه»، «حقیقت»، «آفتاب» (٧٨ـ٨٢)، «سایه» (ص٨٢ـ٨٤)، «دندان» (ص٩٠ـ٩١)، «شکوفه» (ص٩١ـ٩٦) و «انگشت» (ص١٦٥ـ١٧٠) در قصیده و ردیفهایی چون «از چشمش» (ص٣٤٤ـ٣٤٥)، «در کنار» (ص٣٤٧ـ٣٤٨)، «مگس» (ص٣٧٩)، «حسن»، «شِکَر» (ص٨١١ ـ٨١٢)، و«آب چشم» (ص ٨٢٢ ـ٨٢٣)در غزل. خود او نیز به ردیفپردازیهایش اشاره کرده است (رجوع کنید به همان، ص ٨٩، ٩٨).
در شعر سیف گاه لغزشهایی دیده میشود، از جمله بیتوجهی به قاعدۀ قافیه و تن دادن به قافیۀ شایگان. این کاستی، بسامد بالایی در شعر او دارد (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص١١٨ـ١١٩، ١٤٧، ١٥٥، ١٥٦، ١٥٧، ١٥٨، ١٧٥، ١٨٥). نمونهای از لغزش وزنی نیز در شعر او رخ داده است ، که با توجه به تسلط سیف بر شاعری، شاید مربوط به لهجۀ او باشد (رجوع کنید به همان، ص ١٣٣).
اصولاً در زبان سیف ویژگیهای آوایی خاصی دیده میشود که بیگمان برخاسته است از لهجههای ناحیۀ شرقی فلات ایران که فرغانه ،خاستگاه وی، نیز از جملۀ آنهاست. برخی از این ویژگیها عبارت اند از: حذف الف از فعلهای مصدر «خواستن» مانند «خوهی»، «خوهم»، «خوهند»، ساکن تلفظ کردن برخی حروف متحرک در فعلها از جمله «نکْند»، «نبْود»، و به کار بردن «الف» در پارهای از واژهها چون «اشکم» و «اشکن» (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص بیست و چهار). از همین قبیل است کشیدهتر تلفظ شدن «آن» در صورتهایی چون «ماندهام» (ص٦٣، بیت٣)، «دانگی» (ص٧١، بیت ١٠) و «توانگر» (ص١٣٠، بیت ٤). در کل، زبان سیف کهنه به نظر میرسد و شعر او گاه چنان است که گویی در سدهای پیشتر سروده شده است (رجوع کنید به همان، مقدمۀ صفا، ص بیست و پنج).
منابع:
(١) سیف فرغانی، دیوان، چاپ ذبیحالله صفا، تهران١٣٦٤ش؛
(٢) ضیاءالدین سجادی، «سیف فرغانی و سعدی»، جشن نامۀ استاد پروین گنابادی، تهران ١٣٥٥ش؛
(٣) محمدرضا تبریزی شیرازی، سیفالدین محمد فرغانی، قهرمان عرصۀ سخنوری، تهران ١٣٧٥ش.
/ وحید عیدگاه طرقبهای/
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٨/٠٨/١٣٨٩