دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٠٦
چتر ، ابزاری برای سایه افكندن و در امان ماندن از تابش آفتاب كه معمولاً در مراسم و مواكب بر سر حاكمان نگاه داشته میشد و در برخی از سلسلههای حكومتگر از نشانههای ویژه خلافت و سلطنت بهشمار میآمد.
چتر واژهای فارسی است كه از چَتْرَه سنسكریت گرفته شده است (رجوع کنید به جلالی نائینی، ذیل «چتره») و در زبان اردو نیز رواج دارد (رجوع کنید به دهلوی، ذیل «چتر»، «چَهتَر»). در منابع عربی زبان دوره اسلامی، علاوه بر واژههای جتر و شطر (معرّبِ چتر)، واژههای در اصل عربی مِظَلَّه، شَمسه و شَمسیه نیز گاه به معنای چتر بهكار رفتهاند (برای نمونه رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٢٢، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛
ابنبطوطه، ج ٢، ص ٤٤٩؛
قلقشندی، ج ٣، ص ٤٦٩؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٧٧).
بنابر شواهد تصویری، استفاده از چتر در میان اقوام و تمدنهای كهن مانند مصر و آشور باستان در حدود قرن نهم پیش از میلاد و نیز در چین در قرن سوم پیش از میلاد و در بیزانس و ایران هخامنشی كاربرد داشته است (رجوع کنید به د. ایرانیكا، ذیل مادّه). در ایران هخامنشی، چتر یكی از عناصر تشریفاتی دربار محسوب میشد و در تصاویر متعددی در تختجمشید شاهان هخامنشی با چتری بر بالای سرشان نشان داده شدهاند (رجوع کنید به شهبازی، ص ٧٢ و تصویر ١٩؛
گیرشمن و هرتسفلد، تصاویر ص ٧٢، ٨٣، ١٠٠). در شواهد تصویری به جا مانده از دوره هخامنشی و ساسانی، چتر مشخصكننده پادشاه در جمع و نمادی از شكوه و اقتدار اوست ( د. ایرانیكا، همانجا).
در گزارشهای وقایع صدر اسلام، از كاربرد چتر در تشكیلات حكومتی خبری نیست و واژه مِظَلَّه در این منابع به معنای خیمه و چادر و سراپرده است (برای نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ٤، ص ٢٣١؛
طبری، سلسله ٣، ص ٢٠٣٤؛
سیوطی، ج ١، ص ٩٩). با اینكه كتانی در التراتیب الاداریه(ج ١، ص٣٥٠ـ٣٥١) بابی را به «صاحبالمظلّه» (چتردار) در زمان پیامبر صلیاللّهو علیهوآلهوسلم اختصاص داده، اما چنانكه از توضیحات او برمیآید، اصحاب پیامبر در جریان هجرت یا حجهالوداع، از سر ارادت به پیامبر، با لباس خود بر سر حضرت سایه میافكندند (نیز رجوع کنید به مسلمبن حجّاج، ج ١، ص ٩٤٤). بنابر روایتی از امام رضا علیهالسلام، امام صادق علیهالسلام نیز مظلّهای داشتند كه بهویژه در سفرها از آن استفاده میكردند (رجوع کنید به حرّعاملی، ج ٥، ص ٥٩).
در دوره متأخرتر خلافت عباسی، مظلّه به معنای چتر نیز بهكار رفته است، چنانكه مثلاً ناصر عباسی (متوفی ٥٧٠) در مواكب خود مظلّه السوداء (چتر سیاه) بر سر میگرفت (رجوع کنید به ذهبی، ١٩٨٤، ج ٤، ص ٢٢٧) و بنابر گزارش چاؤجوكوا، كه در نیمه قرن هفتم از بغداد دیدن كرده، بر روی چتر سیاه خلیفه هلالهای طلایی نقش بسته بوده است(رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Hilā l.II ؛
درباره هلال روی چتر( ماهچه = منجوق ) در قرن هشتم رجوع کنید به سلمان ساوجی، ص ٤١١؛
خواجوی كرمانی، ص ٣٠٢، ٦٦٧). خلفای عباسی برای به رسمیت شناختن سلاطین حكومتهای مستقل ایرانی، به هنگام جلوس آنها برایشان چتر و لوا میفرستادند (برای نمونه رجوع کنید به آقسرایی، ص ٣١).
در برخی منابع از وجود شمسه، مُشَمَّس/ مِشْمَس در دوره عباسی یاد شده كه در تحقیقات جدید، گاه با مظلّه و چتر، یكی انگاشته شده است (برای نمونه رجوع کنید به د. اسلام، ذیل"Mizalla ")، اما بنابر گزارشی از مقریزی (١٣٨٧، ج ١، ص١٤٠ـ١٤٢) در وصف شمسه، به نظر میرسد شمسه در اصل قطعه جواهری به شكل تاج مرصع به مروارید و سنگهای قیمتی بوده كه با زنجیری از دو طرف، بالای تخت و مسند خلیفه و گاه بر ایوان كاخ آویخته میشده است. شمسه احتمالاً اقتباسی است از شكل تاجهایی كه بر سر پادشاهان ساسانی نگاه داشته میشد (رجوع کنید به تاج *؛
مشكور، ص ٦٨). شمسه را، كه نشانه اعتبار و اقتدار خلفا بود، در طول مراسم حج در جلوی كعبه میآویختند (مقریزی، همانجا) و پس از پایان مراسم، آن را نزد خلیفه بازمیگرداندند (رجوع کنید به طبری، سلسله ٣، ص ٢٢٧٣ـ ٢٢٧٤). طبق روایتی از طبری (سلسله ٣، ص١١٨٣)، محمدبن عبدالملكبن زیات مسئول فراهم ساختن مشمّس برای خلیفه معتصم بود. پدر او نیز در زمان مأمون عهدهدار همین مسئولیت بود. با وجود این گزارشها، چون شكل شمسه/ مشمّس شبیه سایبانی آویخته بود، بهنظر میرسد در مواردی از واژه شمسه معنای مظلّه و چتر اراده شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابناثیر، ج ١١، ص ٢٠٦؛
ذهبی، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٢٢، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥).
در ادبیات فارسی مقارن با خلافت عباسی و حكومتهای پس از آن، واژه چتر، بهویژه در تركیبات استعاری، فراوان بهكار رفته است (رجوع کنید به دهخدا، ذیل تركیبات اضافی ساخته شده با چتر)، اما برخی شواهد شعری بر كاربرد عرفی آن در تشكیلات درباری حكومتهای مسلمان از قرن چهارم به بعد دلالت دارند (رجوع کنید به فرخی سیستانی، ص ٢٢، ٣٤٠؛
منوچهری، ص ١٠٢، ١٧٩؛
مسعود سعدسلمان، ص ٣٩٢؛
حسن غزنوی، ص ١٧، ٤٦ـ٤٧؛
انوری، ج ١، ص ٥٤، ج ٢، ص ٧١٢؛
خاقانی، ص٢٧٠، ٥٩٧؛
خواجوی كرمانی، ص ٣٠٩، ٦٦٧؛
سیف فرغانی، ج ١، ص ٢٠٨؛
سلمان ساوجی، ص ٤١١؛
عبید زاكانی، ص ٣٥). دلالتهای آشكارتر بر كاربرد چتر را، به عنوان یكی از لوازم حكومت در سلسلههای حكومتگر در ایران، باید در آثار تاریخی فارسی جستجو كرد. در تاریخ بیهقی (ص ٢٠٩، ٤٤٢، ٧٦٣، ٩٣٤)، بر سنّت استفاده از چتر در دستگاه حكومت غزنویان و نیز بر وجود غلامان چتردار تصریح شده است.
این سنّت بهطور گستردهتر و با تشریفات بیشتر در دوره سلجوقیان ادامه یافت، بهطوری كه چتر بنیسلجوق در دورههای بعد نیز مشهور بود (رجوع کنید به حسینی، ص ١٨٥؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٠٠). استفاده سلاطین غوری از چتر تقلیدی از سلاجقه به شمار آمده است (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١٢، ص ٢٤٨؛
ابوالفداء، ج ٣، ص ٣٥؛
ذهبی، ١٤١٧، حوادث و وفیات ٥٤١ ـ٥٥٠ ه ، ص ٣٧).
در مراسم جلوس سلاجقه روم، یكی از حاجبان دربار، چتر بر سر سلطان میگشود و نیز تشریف (خلعت) و چتر و لوا و لقبی كه خلیفه برای تنفیذ و به رسمیت شناختن سلطان جدید فرستاده بود، تقدیم میگردید (رجوع کنید به آقسرایی، ص ٣١؛
رایس، ص ١٠٦ـ١٠٧). گزارشهایی همچنین از حمل چتر سلطان در جنگها در دوره سلجوقی و نیز در میان خوارزمشاهیان در دست است (رجوع کنید به حسینی، همانجا؛
ابناثیر، ج ١٢، ص ٤٣٢).
حمل چتر در میان مغولان نیز معمول بود. بنابر منگتاپیلوی چینی (در قرن هفتم)، چنگیز خان از چتری با رنگهای زرد و قرمز استفاده میكرد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Mizalla. ٤" ). در دوره ایلخانان حتی صاحب منصبی به نام سكورچی (چتردار) وجود داشت كه چتر خان را حمل میكرد (رجوع کنید به اشپولر، ص ٢٢٨). این منصب با همین عنوان در حكومتهای بعد از ایلخانان، چون مظفریان (٧١٣ـ٧٩٣) و جلایریان (٧٣٦ـ ٨١٤)، نیز دوام یافت (حافظ ابرو،ج ٢، ص ٦١٧). ایلخانان همچنین به نشانه به رسمیت شناختن برخی از حكومتهای نیمهمستقل، برای آنها چتر میفرستادند (رجوع کنید به ناصرالدین منشی كرمانی، ص ٧٩). در این دوره اهدای چتر مرصع از سوی سفرای خارجی به ایلخانان مرسوم بود (رجوع کنید به اشپولر، ص ٣٠٥).
در یك نقاشی در نسخه مصوری از ظفرنامه تألیف در قرن نهم، تیمور با چتر زریدوزی شده قرمزرنگ نشان داده شده است (رجوع کنید به د. اسلام ، همانجا). به نوشته كلاویخو (ص ٢٥٩)، سرای ملك مهربان (خانم بزرگ)، همسر اول تیمور، با چتری گرد و قبه مانند از پرند سفید در انظار حاضر میشد. در نقاشیهای دوره مغول تا اواخر دوره صفوی، چتر در صحنههای شكار، نبرد، بازی و سفرهای سلطنتی، عمدتاً به شكل مخروط، با تزیینات تذهیب و به رنگهای گوناگون، تصویر شده است (برای نمونههایی از این تصاویر رجوع کنید به موزه هنرهای معاصر تهران، ص ٤٢، ٥٠، ٢٩٣، ٣٧٢، ٣٨٣، ٤٣٤؛
سودآور، ص ٦٣، ١٣٣، ٢١٥، ٢٢٤، ٢٤٨؛
فرهاد، ص ٣٠١؛
كنبی، ص ٨١).
با اینكه در منابع از كاربرد و رواج چتر در سرزمینها و دورههای مختلف اسلامی سخن به میان آمده، اما آشنایی ما با ساختار و اجزای چتر در ادوار گذشته ــ صرفنظر از نقاشیها كه تصویر دقیقی پیشروی ما نمینهند ــ متكی بر گزارش ابنطُوَیر (متوفی ٦١٧) در وصف چتر ویژه دربار فاطمیان است. این گزارش با اندكی تلخیص در آثار نویسندگان بعدی، چون قلقشندی و ابنتغری بردی، نیز آمده است. براساس آن، دسته چوبین چتر در لولههای طلاپوش بههم پیوسته قرار داشت. قسمت اصلی چتر از دوازده قطعه چوب، به درازای حدوداً دو متر، تشكیل میشد. این چوبها، كه قسمت پایین هركدام یك وجب پهنا داشت، به شكل مثلث متساویالساقین بودند و قسمت انتهایی و بالای آنها چنان نازك و ظریف بود كه نوك همه آن دوازده چوب در كنار هم دایره كوچكی را تشكیل میدادند و در حلقهای طلایی در نوك دسته تعبیه میشدند. چتر را پس از بستن، درون محفظهای استوانهای قرار میدادند كه معمولاً طلایی بود یا روكش طلایی داشت (ابنطویر، ص ١٥٧ـ ١٥٨؛
قلقشندی، ج ٣، ص ٤٦٩؛
ابنتغری بردی، ج ٤، ص ٨٤ ـ ٨٥، ٨٧).
به نوشته قلقشندی (ج ٢، ص ١٣٣، ج ٤، ص ٧ـ ٨)، پارچه این نوع چتر، ابریشم زریدوز و رنگش معمولاً زرد بوده است. در این دورهها پرندهای كوچك از جنس نقره یا طلا روی چتر نصب میكردند و از اینرو، این نوع چترها را القُبّه و الطیر هم مینامیدند (رجوع کنید به ابن بطوطه، ج٢، ص ٤٤٩؛
قلقشندی، همانجاها؛
درباره چتر مشابه این در سرزمین تكرور رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٣٠٠). چون حمل چتر در بیشتر سرزمینهای اسلامی از نشانههای خلافت و از شعائر سلطنت و قدرت تلقی میشد (رجوع کنید به ابنبطوطه، همانجا؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٧٧، ٤٣٩؛
ابنتغری بردی، ج ٨، ص ٢٦٥؛
عینی، ج ٢، ص ١٦١؛
حافظ ابرو، ج ٢، ص ٦١٧)، مدعیان خلافت یا سلطنت و كسانی كه قصد مخالفت و رقابت با خلیفه یا سلطان و خروج برضد او را داشتند، با حمل چتر در مواكب خود، بر استقلالخواهی یا ادعای خویش تأكید میكردند (رجوع کنید به بیهقی، ص ٩٢٨؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٧٧، ج ٤، ص ١٩١).
چتر را در مواكب رسمی و بهویژه در اعیاد، چون عید نوروز و عید فطر و قربان، بر سر خلیفه یا سلطان نگاه میداشتند و بهجز معدود مواردی، از چتر در درون دربار استفاده نمیشد (رجوع کنید به ذهبی، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٥، ص ١٩٥؛
قلقشندی، ج ٣، ص ٥٠٦، ٥٠٩، ج ٤، ص ٧ـ ٨؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٤، ص ١٦٥؛
ابنتغری بردی، ج ٤، ص ٩٤). در دوره فاطمی، رنگ چتر با رنگ لباس خلیفه هماهنگ بود (ابنطویر، ص ١٥٧). در مراسم ویژه روز بالا آمدن آب نیل (وفاءالنیل)، خلیفه فاطمی با لباسی فاخر و چتر حاضر میشد (رجوع کنید به ناصر خسرو، ص ٧٢ـ ٧٥؛
قس قلقشندی، ج ٣، ص ٥١٢، ٥١٧، كه به حضور خلیفه بدون چتر اشاره كرده است). در یك مورد گزارش شده است كه عزیز، خلیفه فاطمی، در مراسم خاك سپاری جنازه یعقوببن كِلّس در ٣٨٠، برای نشان دادن سوكواریاش، بدون چتر حاضر شد (ابنخلّكان، ج ٧، ص ٣٤). در خلافت فاطمی، صاحبمنصبی به نام صاحبالمظلّه وجود داشت كه عموماً از میان سربازان صقلبی برای این كار در نظر گرفته میشد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٩، ص ٣١٤؛
ابنخلكان، ج ٥، ص ٣٧٥؛
قلقشندی، ج ٣، ص ٥٠٩؛
ابنتغری بردی، ج ٤، ص ٨٥، ٩٥، ١٢٣). در دوره ممالیك ظاهراً تشكیلات ویژهای برای حمل چتر وجود نداشت و برخی امیران بلندپایه، برای اظهار ارادت و تقرب به سلطان یا خلیفه، چتر او را حمل میكردند (رجوع کنید به یونینی، ج ٢، ص ٣٢٣؛
عینی، ج ٣، ص ٤٨٤؛
صفدی، ج ٢، ص ٥٦؛
قلقشندی، ج ٣، ص٤٦٩؛
مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ٢٦٨، ٢٧٥، ج ٤، ص ١٦٥). در این دوره، گاه سلاحدار چتر سلطان را حمل میكرد (رجوع کنید به مقریزی، ١٤١٨، ج ٢، ص ٢٥٢).
با اینكه در مغرب و اندلس استفاده از چتر كمابیش معمول بوده، چتر در تشریفات درباری یكی از مظاهر قدرت تلقی نشده است (رجوع کنید به سلاوی، ج ٥، ص ١٦٤؛
ابنحیان، ج ٥، ص ٣٩٧). در گزارشهای مورخان، شاهدی دالّ بر استفاده مرابطون، موحدون، مرینیان و بنونصر از چتر در تشكیلات درباری به دست نیامده است (قس گزارش مبهمی از ابنخطیب (متوفی ٧٧٦ ) در خطره الطیف ( ص ٤٨ ) مربوط به دوره مرینیان كه از مظلّهای ابریشمی كه بر تیركهای چوبی استوار بوده، یاد كرده است و معلوم نیست كه منظور چتر است یا سایبان ثابت).
چتر در هند دوره اسلامی، از لوازم و نشانههای سلطنت و فرمانروایی بود و حتی مانند تاج و تخت در سرزمینهای دیگر، استعاره از سلطنت بود (رجوع کنید به منهاج سراج، ج ١، ص ٤١٨؛
عصامی سمرقندی، ص ١٢٤، ١٥٨؛
كنبو، ج ١، ص ١٨٨؛
بختاورخان، ج ١، ص ١٥٠). علاّ می در آئین اكبری (ج ١، ص ٢٩) در میان چهارده چیزی كه از آنها به عنوان شكوه سلطنت یاد كرده، چتر را بعد از تخت، در ردیف دوم، قرار داده است. در این دوره، تنوع رنگ چترها درخور توجه است، چنانكه گاه برخی فرمانروایان چند چتر، هركدام به رنگی، برمیگزیدند (رجوع کنید به منهاج سراج، ج ٢، ص ٣١؛
عصامی سمرقندی، ص ١٢٤؛
امیرخسرو، ج ٢، ص ١٨٥ـ١٨٦). در جنگها نیز، شاید برای به رُخ كشیدن شكوه و قدرت سلطان، چترهای بیشتری، با زیورآلات و تزیینات گرانبها، بر سر سلطان نگه میداشتند (رجوع کنید به قلقشندی، ج ٥، ص ٩٧). در جنگها محل استقرار سلطان با رنگ چتر مخصوص او مشخص میشد. از اینرو، برای گمراه كردن دشمن و به مثابه تاكتیكی جنگی، شخص دیگری زیر چتر سلطان مینشست تا او در امان بماند ( د. اسلام، چاپ دوم، ذیل"Mawākib.٥"). در هند قرن سیزدهم/ نوزدهم در دسته رَوی ماه محرّم، كه مشابه حركت موكب سلطنتی بود، حتی در غیاب حاكم، چتر سلطنتی را بر سر اسبی حمل میكردند كه نماد دُلدُل، اسبِ امام علی علیهالسلام، بود (همان، ذیل"Mawākib.٥" ).
منابع:
(١) محمودبن محمد آقسرایی، تاریخ سلاجقه، یا، مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، چاپ عثمان توران، آنكارا ١٩٤٤،چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤) ابنتغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوك مصر و القاهره، قاهره [? ١٣٨٣( ـ١٣٩٢/ )? ١٩٦٣( ـ١٩٧٢؛
(٥) ابنحیان، المقتبس، ج ٥،چاپ چالمتا، مادرید ١٩٧٩؛
(٦) ابنخطیب، خطره الطیف: رحلات فی المغرب و الاندلس، ١٣٦٢-١٣٤٧ ،چاپ احمد مختار عبّادی، بیروت ٢٠٠٣؛
(٧) ابنخلّكان؛
(٨) ابنسعد (بیروت)؛
(٩) ابنطُوَیر، نزهه المُقْلَتین فی اخبار الدولتین، چاپ ایمن فؤاد سید، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٠) اسماعیلبن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، ج ٣، چاپ محمد زینهم محمدعزب و یحیی سیدحسین، قاهره )١٩٩٩ (؛
(١١) خسروبن محمود امیرخسرو، كلیات قصاید خسرو، چاپ اقبال صلاحالدین، لاهور ١٩٧٧؛
(١٢) محمدبن محمد (علی) انوری، دیوان، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٣) محمد بختاورخان، مرآه العالم: تاریخ اورنگزیب، چاپ ساجده س. علوی، لاهور ١٩٧٩؛
(١٤) بیهقی؛
(١٥) محمد رضا جلالی نائینی، فرهنگ سنسكریت ـ فارسی، تهران ١٣٧٥ ش ـ ؛
(١٦) عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، چاپ كمال حاج سیدجوادی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٧) حرّ عاملی؛
(١٨) حسنبن محمد حسن غزنوی، دیوان، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٩) علیبن ناصر حسینی، زبده التواریخ: اخبار الامراء و الملوك السلجوقیه، چاپ محمد نورالدین، بیروت ١٤٠٦ /١٩٨٦؛
(٢٠) بدیلبن علی خاقانی، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٢١) محمودبن علی خواجوی كرمانی، دیوان، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٢٢) دهخدا؛
(٢٣) احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، لاهور ١٩٨٦؛
(٢٤) محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ٥٤١ـ٥٥٠ ه، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٥) همو، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ ١٩٨٨؛
(٢٦) همو، العبر فی خبر من غبر، ج ٤، چاپ صلاحالدین منجد، كویت ١٩٨٤؛
(٢٧) تامارا تالبوت رایس، السلاجقه: تاریخهم و حضارتهم، ترجمه لطفی خوری و ابراهیم داقوقی، بغداد ١٩٦٨؛
(٢٨) احمد سلاوی، كتاب الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصی، چاپ جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٢٩) سلمانبن محمد سلمان ساوجی، دیوان، چاپ منصور مشفق، )تهران( ١٣٦٧ ش؛
(٣٠) ابوالعلاء سودآور، هنر دربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران ١٣٨٠ ش، محمدسیف فرغانی، دیوان، چاپ ذبیحاللّه صفا، تهران ١٣٤١ـ١٣٤٤ ش؛
(٣١) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، كفایه الطالب اللبیب فی خصائص الحبیب، المعروف ب الخصائص الكبری، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٢) علیرضا شاپور شهبازی، شرح مصور تخت جمشید، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٣٣) خلیلبن ایبك صفدی، اعیان العصر و اعوان النصر، چاپ علی ابوزید و دیگران، دمشق ١٤١٨ /١٩٩٨؛
(٣٤) طبری، تاریخ (لیدن)؛
(٣٥) عبیداللّه عبید زاكانی، كلیات عبید زاكانی، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٣٦) عبدالملك بن عصام عصامی سمرقندی، فتوح السلاطین، چاپ یوشع، مدرس ١٩٤٨؛
(٣٧) ابوالفضل بن مبارك علاّ می، آئین اكبری، چاپ سنگی لكهنو ١٨٩٢ـ١٨٩٣؛
(٣٨) محمودبن احمد عینی، عقد الجمان فی تاریخ اهلالزمان، چاپ محمد محمدامین، قاهره ١٤٠٧ـ١٤١٢/ ١٩٨٧ـ١٩٩٢؛
(٣٩) علی بن جولوغ فرخی سیستانی، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٧١ ش؛
(٤٠) معصومه فرهاد، «آئینه زمان: معین مصور»، در دوازده رخ: یادنگاری دوازده نقاش نادره كار ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: مولی، ١٣٧٧ ش؛
(٤١) قلقشندی؛
(٤٢) محمد عبدالحیبن عبدالكبیر كتانی، نظام الحكومه النبویه، المسمی التراتیب الاداریه، بیروت: داراحیاء التراث العربی، )بیتا.(؛
(٤٣) روی گونثالث د كلاویخو، سفرنامه كلاویخو، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٤٤ ش؛
(٤٤) محمدصالح كنبو، عمل صالح، الموسوم به شاهجهاننامه، ترتیب و تحشیه غلام یزدانی، چاپ وحید قریشی، لاهور ١٩٦٧ـ١٩٧٢؛
(٤٥) مسعود سعدسلمان، دیوان، چاپ غلامرضا رشید یاسمی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٤٦) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٤٧) محمدجواد مشكور، نامه باستان: مجموعه مقالات، بهاهتمام سعید میرمحمدصادق و نادره جلالی: «مقام شاه در ایران باستان»، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٤٨) احمدبن علی مقریزی، اتعاظ الحنفا، ج ١، چاپ جمالالدین شیال، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٤٩) همو، السلوك لمعرفه دول الملوك، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٥٠) احمدبن قوص منوچهری، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٤٧ ش؛
(٥١) عثمانبن محمد منهاج سراج، طبقات ناصری، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٥٢) موزه هنرهای معاصر تهران، شاهكارهای نگارگری ایران، تهران ١٣٨٤ ش؛
(٥٣) ناصرالدین منشی كرمانی، سمط العلی للحضره العلیا، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٥٤) ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی، چاپ احمد ابراهیمی، تهران )بیتا.]؛
(٥٥) موسیبن محمد یونینی، ذیل مرآه الزمان، حیدرآباد، دكن ١٣٧٤ـ١٣٨٠/ ١٩٥٤ـ١٩٦١؛
(٥٦) Sheila R. Canby, Persian painting, London ١٩٩٧;
(٥٧) EIr. , s.v. "Čatr" (by Eleanor Sins);
(٥٨) EI ٢ , s.vv. "Harb, war. VI: India" (by S.A.A. Rizvi and J. Burton-Page), "Hilāl, the new moon, the crescent.II: in Islamic art" (by R. Ettinghausen), "Mawākib.٥: in Muslim India" (by J. Burton-Page), "Mizalla. ٤: in Persian, Indian and Turkish lands" (by P. A. Andrews);
(٥٩) Roman Ghirshman and Ernst Emile Herzfeld, Persepolis: the Achaemenian capital,compiled & translated: F. Ghani, photographer: A. Alizadeh, Tehran ٢٠٠٠;
(٦٠) Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran,Leiden ١٩٨٥.
/ نگار ذیلابی /
تصاویر این مدخل:
نگاره ای از تیمور در نسخه ای از ظفرنامه شرف الدین علی یزدی، متعلق به ٨٢٨ منبع: شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، چاپ عصام الدین اورونبایوف، تاشکند ١٩٧٢، لوحه ٦