دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٦٧
حسن پاشا (١) ، از حاكمان ترك الجزاير در سده دهم. او پسر خيرالدين بارباروس* بود و در يكى از سالهاى ٩٢١ تا ٩٢٥ در الجزيره (پايتخت الجزاير امروزى) به دنيا آمد (رجوع کنید به مدنى، ص ٣٢١، ٣٨٥؛ شنهو، ص ٢٠٩). نامش را، به اشتباه، حسان (رجوع کنید به مدنى، ص ٣٢١) و حسين (يفرنى، ص ٥٠؛ مزارى، ج ١، ص ٢٢٦) نيز ذكر كردهاند. وى پس از تحصيل، شغل سپاهيگرى را برگزيد و در دريا و خشكى به فعاليت پرداخت و دريانوردى ماهر شد (مدنى، همانجا؛ شنهو، ص ٢٠٧). مادرش الجزايرى و ازاينرو حسن جزو قولوغليها (دو رگهها) بود كه معمولاً به آنان مقامهاى مهمى واگذار نمی شد. اما سلطان سليمان قانونى، به پاس خدمات ارزنده بارباروس و خاندانش به امپراتورى عثمانى، با درخواست واگذارى حكومت الجزاير به حسن موافقت كرد (مدنى، همانجا؛ محمد خير فارس، ص ٣٨).
حسنپاشا سه دوره بر الجزاير فرمان راند. او در ٢٩ ربيعالاول ٩٥١ نايب پدرش در الجزاير شد و در نخستين اقدام، به اوضاع سپاهيان سامان داد و سپس شورش قبايل جنوب مِلْيانه و مغرب الجزيره را سركوب و استحكامات الجزيره را تقويت كرد (ايلتر، ص ١٧٣؛ محمد خير فارس، ص ٣٨ـ٣٩).
در اواسط شعبان ٩٥٢، حسنپاشا به كمك عبدالعزيزبن احمد مَقَّرانى، حاكم قلعه بنی عباس، به تلمسان* يورش برد و حاكم آنجا ابوزَيّان احمدبن عبداللّه (احمد دوم) و وزيرش منصوربن ابی غانم، را كه به اسپانياييها گرايش داشتند، بيرون كرد و حكومت تلمسان را به حسن زيّانى سپرد (ناصرى، ج ٤، ص ٣٨١، ج ٥، ص ٣٢؛ جيلالى، ج ٣، ص ٨٤ـ٨٥؛ قس مدنى، همانجا؛ فيلالى، ج ١، ص ٧٩).
در تابستان ٩٥٣/ ١٥٤٦ كنت د الكودت، حاكم اسپانيايى شهر وَهران، به قصد تصرف تلمسان حركت كرد و حسنپاشا با لشكريانش در قصبه عَربال، در ٢٥ كيلومترى وهران، به مصاف وى رفت، اما چون از مرگ پدرش مطّلع شد، بهسرعت به الجزيره بازگشت تا جلوى هرگونه فتنهاى را بگيرد (مدنى، ص ٣٢٢؛ محمدخير فارس، ص ٣٩؛ قس شنهو، ص ٢٠٨). حسنپاشا، پس از تسلط بر اوضاع، سپاهيانش را از تلمسان راهى شهر مُسْتَغانِم* كرد و آنجا را از محاصره لشكريان اسپانيايى نجات داد (مدنى، ص ٣٢٢ـ٣٢٤؛ محمد خير فارس، همانجا).
پس از وفات بارباروس، حكم مستقل بيگلربيگی گرى به حسنپاشا ابلاغ گرديد (محمد خير فارس، ص ٣٨). حسنپاشا براى بيرون راندن اسپانياييها از مغرب و الجزاير، در ٩٥٧ با شريف ابوعبداللّه محمدمهدى، مؤسس دولت نوپاى شرفاى سعدى (رجوع کنید به سعديان*) در مغرب، عهدنامه صلح و دوستى بست (جيلالى، ج ٣، ص ٨٥؛ محمد خير فارس، ص ٣٩). حاكم سعدى مغرب از عهدنامه صلح سوءاستفاده كرد و به جاى همكارى با پاشاى الجزاير، سپاهى فرستاد و تلمسان را پس از نه ماه محاصره، در ٢٣ جمادیالاولى ٩٥٧/ ٩ ژوئن ١٥٥٠ تصرف كرد و بر شهر مستغانم و حومهاش نيز چيره شد (يفرنى، ص ٢٩، ٣٦؛ ناصرى، ج ٥، ص ٣٢). حسنپاشا در رأس سپاهى عازم اين دو شهر شد و آنها را آزاد ساخت و سعدى را تا رود مُلويه، كه مرز مشترك دو كشور بود، تعقيب كرد (يفرنى، ص ٣٦؛ ناصرى، همانجا؛ محمد خير فارس، ص ٤٠).
حسنپاشا كشور الجزاير را به چهار ولايت (بايليك) تقسيم كرد و براى هر يك حاكمى باعنوان باى گماشت (مدنى، ص ٣٣١ـ٣٣٢؛ شنهو، ص ٢١٥). او همچنين براى ايجاد امنيت، بهبود اوضاع اجتماعى، تأمين خدمات بهداشتى و ساخت مراكز نظامى و عامهالمنفعه تلاش كرد و براى جلوگيرى از هرگونه حمله دشمن به الجزيره، قلعه مستحكمى بر روى تپه مرتفع صابون در جنوب شهر ساخت كه به برج مولاى حسن (قلعه سلطان، برج طاووس يا برج بوليله) معروف شد. وى شهر ساحلى القَليعه را در مغرب الجزيره بنا نهاد (مدنى، ص ٣٣٢ـ٣٣٣؛ جيلالى، همانجا).
به سبب خوددارى حسنپاشا از همكارى نظامى با دولت فرانسه، كه مناسبات خوبى با سلطان عثمانى داشت، و با سعايت مسيو دارمون (سفير فرانسه در دربار عثمانى) و اصرار وى بر عزل حسنپاشا از حكومت الجزاير، سلطان سليمان قانونى فرمان عزل وى را صادر كرد و حسنپاشا در ٢١ رمضان ٩٥٨ راهى استانبول شد (مدنى، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛ جيلالى، ج ٣، ص ٨٦؛ ايلتر، ص ١٨١ـ١٨٣؛ قس شنهو، ص ٢٠٨).
بر اثر بحرانى شدن اوضاع الجزاير و بروز اختلافات ميان افراد ينی چرى، سلطان عثمانى بهرغم مخالفت سفير فرانسه، حسنپاشا را در ٩٦٤ براى دومينبار بيگلربيگى الجزاير كرد كه با استقبال مردم الجزاير مواجه گرديد (مدنى، ص ٣٧١؛ جيلالى، ج ٣، ص ٩٠). او پس از رسيدن به الجزاير و سامان دادن به اوضاع مردم و سپاهيان ينی چرى*، به فرمان سلطان عثمانى گروهى را به مراكش فرستاد و آنان شريف ابوعبداللّه محمد، سلطان سعديان مغرب، را كه مخالف دولت عثمانى بود، در آخر ذيحجه ٩٦٤ به قتل رساندند. سپس حسنپاشا در رأس سپاهى به تلمسان رفت و ينی چريهاى در محاصره را نجات داد. آنگاه تا حومه شهر فاس به تعقيب لشكريان شرفاى سعدى پرداخت و در وادى لُبْنه/ لَبَن (از توابع فاس) با سپاه شريف عبداللّه الغالبباللّه، حاكم مغرب، روبهرو شد (ابنمريم تلمسانى، ص ١٣٥؛ يفرنى، ص ٥٠؛ مزارى، ج ١، ص ٢٢٦ـ٢٢٧)؛ اما از بيم اينكه اسپانياييها راه بازگشتش را ببندند، از ادامه نبرد خوددارى كرد و سريعاً به الجزاير بازگشت (يفرنى، همانجا؛ ناصرى، ج ٥، ص ٤٦، پانويس ٧٥؛ مدنى، ص ٣٧٢). در ١٢ ذيقعده ٩٦٥/ ٢٦ اوت ١٥٥٨، حسنپاشا در نبرد مشهور شهرهاى مستغانم و مازْغَران پيروزى بزرگى در مقابل سپاه انبوه اسپانيا، به فرماندهى كنت د الكودت، به دست آورد (مدنى، ص ٣٧٢ـ٣٧٦؛ محمد خير فارس، ص ٤٤ـ٤٥).
حسنپاشا كه به ينی چريها اطمينان چندانى نداشت، سپاهى از افراد قبايل محلى، بهويژه قبيله زَواوه، تشكيل داد تا از آن در مقابل ينی چريها استفاده كند (مدنى، ص ٣٧٨؛ محمد خير فارس، ص ٤٥ـ٤٦). وى با دختر سلطان كوكو احمد يا حسينبن قاضى، رئيس قبيله محلى زواوه، ازدواج كرد (مدنى، همانجا؛ محمد خير فارس، ص ٤٥). حسنپاشا دو سال با عبدالعزيزبن عباس (رهبر گروهى از قبايل مشرق الجزاير كه در بِجايه* اعلام استقلال كرده بود) و پس از كشته شدن وى، با برادرش احمد مقّرانى جنگيد و چون به نتيجه نرسيد، مصالحه در پيش گرفت (جيلالى، ج ٣، ص ٩٢ـ٩٣؛ محمد خير فارس، همانجا).
ينی چريها كه از اقدامات حسنپاشا نگران شده بودند، وى را در ٩٦٨ دستگير و به همراه برخى سران خود روانه استانبول كردند (جيلالى، ج ٣، ص ٩٣؛ ايلتر، ص ٢١١؛ محمد خير فارس، ص ٤٦). شَنهو (ص ٢٠٨) عزل حسنپاشا را به سبب خوددارى وى از بخشيدن گرمابهاى از ميراث بارباروس در استانبول به صدراعظم رَسطانپاشا و نيز سعايت سفير فرانسه دانسته است.
حسنپاشا پس از رد اتهامات ينی چريها و بخشيدن گرمابه مورد نظر صدراعظم به وى، در ٩٦٩ براى سومينبار بيگلربيگى الجزاير شد (جيلالى؛ محمدخيرفارس، همانجاها؛ايلتر، ص٢١١ـ ٢١٢). او با گردآوردن سپاهى سیهزار نفره از ينی چريها و افراد قبايل زواوه و بنیعباس، در ١١ جمادی الآخره ٩٧٠ براى سركوبى و اخراج اسپانياييها از شهر وهران حركت كرد و در نزديكى وهران و مَرسی الكبير اردو زد، ولى مقاومت اسپانياييها مانع موقعيت او شد و به الجزيره بازگشت (مدنى، ص ٣٧٩ـ ٣٨٣؛ جيلالى، ج ٣، ص ٩٣ـ٩٤؛ محمد خير فارس، ص٤٦). در ٩٧٢، حسنپاشا به فرمان سلطان سليمان قانونى، در لشكركشى دولت عثمانى براى فتح جزيره مالت شركت كرد و شجاعت بسيارى از خود نشان داد، اما ناوگان عثمانى بر اثر رسيدن نيروهاى دريايى اروپاييان به مالت، با تحمل تلفات سنگين عقبنشينى كرد (مدنى، ص٣٨٣ـ٣٨٤؛ محمدخير فارس، همانجا).
در ٩٧٤/ ١٥٦٧، در نتيجه اعمال فشار پيتر مول، سفير فرانسه در دربار عثمانى، حسنپاشا از حكومت الجزاير عزل و به استانبول احضار شد و مقام قپودانپاشا* يا درياسالارى نيروهاى دريايى امپراتورى عثمانى به او واگذار گرديد (جيلالى، ج ٣، ص ٩٤؛ ايلتر، ص ٢١٩؛ محمد خير فارس، همانجا). وى در نبرد دريايى لپانتو در ٩٧٩/ ١٥٧١ شركت كرد و پسر بزرگش نيز در اين نبرد فرمانده يكى از كشتيهاى جنگى بود (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه).
براساس برخى منابع رسمى، گرچه حسنپاشا در ٨ جمادی الآخره ٩٧٩، براى چهارمين بار، به حكومت الجزاير تعيين گرديد، اما پيش از عزيمت به آنجا بيمار شد و در ٢٣ شوال ٩٧٩ وفات يافت. وى را كنار قبر پدرش، در مسجد بِشِكطاش/ بِشيكتاش شهر استانبول دفن كردند (ايلتر، ص ٢٣١ـ٢٣٢؛
محمد خير فارس، ص ٤٧؛
د. اسلام، همانجا؛
قس مدنى، ص ٣٨٥؛
جيلالى، همانجا؛
شنهو، ص ٢٠٩، كه تاريخ فوت او را ٩٧٧ ذكر كردهاند).
حسنپاشا چند زبان خارجى، به ويژه اسپانيايى، را به خوبى می دانست (شنهو، ص ٢٠٩). نامالجزاير، كه ابتدا مِزغَنّه بود، در دوره او بر كشور فعلى الجزاير اطلاق شد (همان، ص ٢١٢).
منابع :
(١) ابنمريم تلمسانى، البستان فى ذكر الاولياء و العلماء بتلمسان، چاپ محمد ابن ابی شنب، الجزاير ١٣٢٦/١٩٠٨؛
(٢) عزيز سامح ايلتر، الأتراك العثمانيون فى افريقيا الشماليّة، ترجمه محمود علی عامر، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣) عبدالرحمان جيلالى، تاريخ الجزائر العام، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) عبدالحميد شنهو، دخول الاتراك العثمانيين الى الجزائر، (الجزاير ?١٣٩٢/ ١٩٧٢)؛
(٥) عبدالعزيز فيلالى، تلمسان فى العهد الزيانى: دراسة سياسية، عمرانية، اجتماعية، ثقافية، الجزاير ٢٠٠٢؛
(٦) محمد خير فارس، تاريخ الجزائر الحديث من الفتح العثمانى الى الاحتلال الفرنسى، (دمشق) ١٩٦٩؛
(٧) احمد توفيق مدنى، حرب الثلاثمائة سنة بين الجزائر و اسبانيا: ١٧٩٢-١٤٩٢، الجزاير: الشركة الوطنية للنشر و التوزيع، (بی تا.)؛
(٨) آغابن عوده مزارى، طلوع سعد السعود فى اخبار وهران و الجزائر و اسبانيا و فرنسا الى اواخر القرن التاسع عشر، چاپ يحيى بوعزيز، بيروت ١٩٩٠؛
(٩) احمدبن خالد ناصرى، كتابالاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصى، چاپ احمد (بنجعفر) ناصرى، دارالبيضاء ٢٠٠١ـ٢٠٠٥؛
(١٠) محمدصغيربن محمد يفرنى، نزهةالحادى باخبار ملوك القرن الحادى، چاپ هوداس، پاريس ١٨٨٨، چاپ افست رباط (بی تا.)؛
(١١) EI٢, s.v. "Hasan Pasha" (by R. Le Tourneau and Cengiz Orhonlu).
/ ستار عودى /