دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٥٣
بُرزویه (یا بُرْزُوئه) ، از پزشکان عصر خسرو انوشیروان (=خسرو اول ، حک: ٥٣١ـ٥٧٩ ) و بانی ترجمة پَنْچه تَنْتَره از سنسکریت به پهلوی ، که ترجمة فارسی آن به کلیله و دمنه * معروف است. اصطخری (ص ٢٦٢) محل تولّد برزویه را اَبَرشهر ذکر کرده که نام باستانی نیشابور است ، اما در چاپ فارسی کتاب اصطخری (ص ٢٠٨) زادگاه او مرو ذکر شده است . به گفتة خود برزویه در مقدمة کلیله و دمنه (ص ٤٤)، پدرش از لشکریان و مادرش از خاندان علمای دین زردشت بوده است . در هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از تکمیل آموزش مقدماتی به تحصیل طب پرداخت . او، بیماران را به گفته خود به رایگان مداوا می کرد تا آنکه اندک اندک شکّهایی جدّی دربارة دین و سوءظنهایی نسبت به رفتار رهبران دینی در ذهن او پدید آمد و در طلب رضایت باطنی از کار دنیا کناره گرفت ؛ سپس به هندوستان رفت و در بازگشت ، کتاب کلیله و دمنه و چندین اثر دیگر را با خود به ارمغان آورد. داستانی ساختگی در شاهنامه (فردوسی ، ج ٨، ص ٢٤٧ـ٢٥٥) و در غررالسّیَر (ثعالبی ، ص ٦٢٩ـ٦٣٣) انگیزة سفر او را چنین نقل می کند: برزویه در کتب هندی خواند که در کوهی در سرزمین هند گیاهی می روید که چون بر مردگان بپاشند آنها را زنده می کند. ازینرو از انوشیروان خواست تا به او اجازة سفر به هند دهد. پس از جستجویی بیحاصل ، نزد پارسایی راه یافت و او راز گیاه را بر وی آشکار ساخت : > گیاه < کلمه بود و > کوه < علم و > مرده < نادانی . پارسا از کتابی که علاج نادانی بود و کلیله خوانده می شد، با برزویه سخن گفت و اظهار داشت که آن کتاب در خزانه نگهداری می شود.
پادشاه هند به برزویه رخصت داد تا کلیله را بخواند، به شرطی که از آن نسخه بر ندارد. برزویه شرط را پذیرفت ، اما هر روز یک فصل از کتاب را به حافظه می سپرد و هنگامی که به حجرة خود باز می گشت ، آنچه را که آن روز به خاطر سپرده بود می نگاشت و بدین ترتیب نسخه ای از کتاب فراهم کرد و آن را به ایران فرستاد. در ایران بزرگمهر آن را به پهلوی ترجمه کرد و به خواهش برزویه ، نام او را بر باب اول کتاب گذاشت . این افسانه که در ادبیات پهلوی داستانی مستقل است ، بعدها در خداینامه وارد شد و آنگاه یکی از مترجمان خداینامه به نام شادان برزین ، آن را به فارسی برگردانید. بدین طریق ، به شاهنامة ابومنصور و از آنجا به شاهنامة فردوسی و غررالسّیر ثعالبی راه یافت . با مقایسة این افسانه با آنچه برزویه در «باب برزویة طبیب » اظهار داشته است نتیجه گرفته می شود که برزویه براساس طبّ هندی مداوا می کرده و سفر او نیز به همین انگیزه بوده است . در هند پیرو عرفان هند شد و با ادبیات سنسکریت آشنایی یافت ؛ در بازگشت ، چندین نمونه از این ادبیات ، از جمله داستان کلیله و دمنه را با خود به ایران آورد و آنها را به پهلوی ترجمه کرد. در سایر منابع اسلامی ، نگارش بخشهایی از کلیله (ابن ندیم ، ص ٣٦٤) یا مقدّمة آن ( مجمل التواریخ والقصص ، ص ٧٥) به بزرگمهر منسوب است . به گفتة گردیزی (ص ٣٣) حتی امتیاز آوردن کلیله از هند به بزرگمهر نسبت داده شده است . انتساب کلیله به بزرگمهر را باید قصه ای جعلی دانست که در اواخر دورة ساسانیان دربارة زندگیِ وزیر دانا و معروف خسرو اول ساخته و پرداخته شده است . در آن زمان ، بسیاری از کتابها و حتی امتیاز اختراع بازی تخت نرد، به او نسبت داده شد، که موضوعی کاملاً خیالی است . می توان گمان برد که خود برزویه مفتون قصة کلیله شده ، به هند رفته ، سنسکریت آموخته و کتاب را به ایران آورده ، ولی ترجمة پهلوی آن را به دیگری واگذار کرده است ؛
زیرا هیچ مدرکی گواه آن نیست که بزرگمهر سنسکریت می دانسته است ، و حتی نمی توان چنین موضوعی را فرض کرد. در کلیله و مقدّمة آن ، از بزرگمهر یاد نشده ، فقط در بعضی از نسخه های متأخر این اثر، مقدّمه به بزرگمهر نسبت داده شده است . در واقع ، از مقدمه پیداست که برزویه دربارة خود اطّلاعاتی به دست می دهد، نه بزرگمهر دربارة برزویه . این نظر آرتور کریستن سن (ص ٨١ـ١٢٨) که برزویه و بزرگمهر یکی هستند پایه ای ندارد؛
به هر حال ، چنانکه کریستن سن و پیش از او یوستی (ص ٧٤) تذکر داده اند، «برزویه » می تواند کوتاه شدة اسم بُرزْمِهر باشد. این الزاماً بدان معنا نیست که برزویه وبرزمهر دبیر خسرو اول یکی (یعنی همان بزرگمهر) باشند. ترجمة کلیله و مقدّمة آن به ابن مقفّع ، مترجم عربی این اثر،نیز نسبت داده شده است (نولدکه ، ص ١ـ٢٧). این نظری بسیار قدیم است ، حتی ابوریحان بیرونی (متولد ٤٤٣) براین عقیده بود که ابن مقفّع نام برزویه را به کتاب افزود تا سست ایمانان را به دین جلب کند و زمینه را برای تبلیغ مانویّت آماده سازد (ابوریحان بیرونی ، ج ١، ص ١٢٣). از آثار بیرونی البته چنین پیداست که نظر او از مقایسة ترجمة عربی ابن مقفّع با اصل سنسکریت ناشی شده است و چه بسا ترجمة پهلوی کلیله را ندیده باشد. به نظر من ، هم موضوع سستیِ ایمان هم تغییرات در متن ، که هر دو به ابن مقفّع نسبت داده شده ، باید در وهلة اول به خود برزویه نسبت داده شود. قضیّه هر چه باشد، به هر صورت ، در مقدّمة کلیله چیزی نیست که انتساب آن را به ابن مقفّع اجازه بدهد، اما به برزویه ندهد (نیز رجوع کنید به روزنتال ، ص ١٠ـ١١)، گرچه ابن مقفّع ، هم از دیدگاه مذهبی و هم از نظر کارهای ادبی به برزویه شباهت داشت . به سخنی دیگر، هر دو مترجم ، یعنی برزویه و ابن مقفّع ، این اثر را نه فقط ترجمه بلکه بازنگاری کرده اند.
کلیله پس از ترجمه به پهلوی ، شهرت بسیاری یافت و چندی نگذشت که از پهلوی به سریانی و نیز چندین بار به عربی ، فارسی و سایر زبانها ترجمه شد ( رجوع کنید به کلیله و دمنه * ). در اواخر عهد ساسانی ، همة بزرگان و اشرافی که کلیله می خواندند اندیشه های سلطنت در سر داشتند. به گفتة فردوسی (ج ٩، ص ١٦، بیتهای ٩٤، ٩٨، ص ٢١٨، بیت ٣٤٩٥) این قضیّه دربارة بهرام چوبین ، سردار هرمز چهارم (حک : ٥٧٩ـ٥٩٠) و شیرویه در عهد قباد دوم (٦٢٨) صادق بود.
منابع :
(١) ( ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ١٣٥٠ ش ) ؛
(٢) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، حیدرآباد ١٩٥٨؛
(٣) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٠؛
(٤) همان ، ترجمة فارسی قرن پنجم و ششم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٥) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٦) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، چاپ برتلس ... ( و دیگران ) ، مسکو ١٩٦٠ـ١٩٧١؛
(٧) ( کلیله و دمنه ، ترجمة کلیله و دمنه ، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٣ ش ) ؛
(٨) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٩) مجمل التواریخ والقصص ، چاپ بهار ( تهران ، تاریخ مقدمه ١٣١٨ ش ) ؛
(١٠) Arthur Christensen, in Acta Orientalia, ٨, (١٩٣٠);
(١١) F.Justi, Iranisches Namenbuch, Marburg ١٨٩٥;
(١٢) T.Nخldeke, Burzoes Einleitung, Strasbourg ١٩١٢;
(١٣) F.Rosenthal, in Analecta Orientalia ,١٤,(١٩٣٧).
/ جلال خالقی مطلق ( ایرانیکا ) /