دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٨٤
حارثبن سُرَیج بن یزید ، رهبر قیام مُرجِئه در خراسان بر ضد حكومت امویان. نسبش به مُجاشِعبن دارم، از تیرههاى قبیله تمیم*، میرسد (رجوع کنید به ابنكلبى، ج ١، ص ١٩٤ـ١٩٥، ٢٠١، ٢٠٤؛ بلاذرى، ج ٣، ص ١٤٥؛ قس ابنحزم، ص٢٣٠ـ٢٣١)؛ ازاینرو، با نسب مُجاشِعى از وى یاد شده است (رجوع کنید به بلاذرى، همانجا؛ براى نام چینى حارث رجوع کنید به فلوتن، ص٣٠، پانویس ١). از تاریخ تولد و شرححال او در سده نخست اطلاعى در دست نیست. ظاهرآ در دهه نخست سده دوم در خراسان بوده است، زیرا همراه اشرسبن عبداللّه سُلَمى در سال ١١٠ در بیكند، با مردم سغد و بخارا و تركانى كه از اسلام برگشته بودند، جنگیده است (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٥٧ـ٥٨؛ ابناثیر، ج ٥، ص ١٤٩ـ ١٥٠؛ نویرى، ج ٢١، ص ٤٠٩ـ٤١٠؛ نیز رجوع کنید به آقا، ص ٢٣). اخبار راجع به حارث پس از این تاریخ پراكنده است. بنابه روایتى، اعتراض وى به بیعدالتى جنیدبن عبدالرحمان*، والى خراسان (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه)، سبب شد تا به دستور تُجیبى، والى بلخ، وى را چهل تازیانه بزنند (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٩٥). حارث در ١١٦ سر به شورش برداشت و نخست، جمعى از قبایل اَزْد و تمیم را با خود همراه كرد (طبرى، ج ٧، ص ٩٦؛ ابناثیر، ج ٥، ص ١٨٤؛ ازدى، ص ٣٧؛ قس خلیفةبن خیاط، ص ٢٢٤؛ ذهبى، حوادث و وفیات ١٠١ـ١٢٠ه ، ص ٣١١). او محیط سیاسى و اجتماعىِ ماوراءالنهر را براى اجراى اهداف خویش مناسب یافت، زیرا مردم آن سامان با سیاست امویان مخالف بودند. وى با گردآوردن ناراضیان، جبهه نیرومندى از اعراب و موالى و اهل ذمه، در مخالفت با عاصمبن عبداللّه هلالى ــكه پس از جنیدبن عبدالرحمان ولایت خراسان یافته بودــ تشكیل داد. در خراسان، این تنها قیامى بود كه براى احقاق حقوق اهل ذمه، بر ضد امویان شكل گرفت. ممكن است ساكنان سغد نیز، به علت از دست دادن زمینهایشان، از این قیام طرفدارى كرده باشند (رجوع کنید به شكلیدى، ص ١٠٧؛ شارون، ص ٣٣). حارث از نُخَذ، ناحیهاى در خراسان، به سوى فاریاب رفت و آنجا را گشود، سپس با چهار هزار سپاهى به سوى بلخ رهسپار شد و والى اموى را از آنجا بیرون راند. گفتهاند كه حارث در این رویارویى، نصربن سیار و بلخیان را به كتاب خدا و سنّت پیامبر دعوت كرد (طبرى، ج ٧، ص ٩٤ـ٩٥؛ نیز رجوع کنید به شعبان، ص ١١٨). او سپس به جوزجان و تالقان (طالقان) و مرورود لشكر كشید و بر آن نواحى چیره شد (طبرى، ج ٧، ص ٩٥ـ٩٦؛ ابناعثم كوفى، ج ٨، ص ٢٨٢؛ گردیزى، ص ٢٥٧؛ نیز رجوع کنید به نیكپیبن مسعود، ص ٣٥٣). پس از آن، با شصت هزار سپاهى به سوى مرو شاهجان رفت. رزمندگان اَزْد و تمیم و دهقانان جوزجان و فاریاب و مرورود و تالقان نیز همراه او بودند. در نبرد میان سپاه حارث و لشكر عاصمبن عبداللّه، حارث شكست سختى خورد، اما به سرعت به تجدید قوا پرداخت (طبرى، ج ٧، ص ٩٦ـ٩٨، ١٠٠؛ ابنجوزى، ج ٧، ص ١٦٩؛ ابناثیر، ج ٥، ص ١٨٤؛ نیز رجوع کنید به شعبان، ص ١١٩).
ناتوانى عاصم از سركوب كردن حارث، خلیفه اموى، هشامبن عبدالملك، را بر آن داشت تا اداره امور خراسان را به والى عراق واگذار نماید. خالدبن عبداللّه قَسرى*، والى متنفذ عراق، برادر خویش اسدبن عبداللّه را به خراسان فرستاد. پیش از رسیدن اسد به خراسان، عاصم تصمیم گرفت با حارث صلح كند. او در نامهاى به حارث پیشنهاد كرد كه به هشام بنویسند به كتاب خدا و سنّت رسول عمل كند و اگر نپذیرفت، هر دو بر ضد وى قیام كنند، اما این نامه، به سبب مخالفت یكى از سران (یحییبن حُضَین)، ارسال نشد و كار به جنگى انجامید كه نتیجه آن شكست حارث و هزیمت پیروانش بود (طبرى، ج ٧، ص ٩٩ـ١٠٤؛ قس گیب، ص ٧٧؛ بارتولد، ص ١٩١). با ورود اسدبن عبداللّه قسرى* به خراسان، حارث باز هم شكست خورد و حتى گروهى از یارانش به اسد پیوستند (طبرى، ج ٧، ص ١٠٥ـ١٠٧). سرانجام، حارث در ١١٨ به خاقان ترك كه با اسدبن عبداللّه در نبرد بود، پناه برد. در نبردى كه در ١١٩ در ناحیه جوزجان روى داد، خاقان شكست خورد (رجوع کنید به همان، ج ٧، ص ١١٨ـ١٢٥؛ قس خلیفةبن خیاط، ص ٢٢٥). پس از آن، حارثبن سریج در سرزمین تركان (چاچ) اقامت كرد تا آنكه در ١٢١ نصربن سیار، والى خراسان، عازم نبرد با حارث و مردم چاچ گردید (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ١٧٤ـ١٧٧). حارث تا ١٢٦ در تركستان اقامت گزید. در این سال، نصربن سیار از خلیفه اموى، یزیدبن ولید، براى حارث امان خواست و حارث توانست پس از سالها به خراسان بازگردد (همان، ج ٧، ص ٢٩٣ـ٢٩٤) حارث در ٢٧ جمادیالآخره ١٢٧ به مرو شاهجان رسید و نصربن سیار به استقبال او آمد و عدهاى از خانواده حارث را كه نزدش زندانى بودند، آزاد كرد (رجوع کنید به همان، ج ٧، ص ٣٠٩؛ نیز رجوع کنید به اورتمان، ص ٢٥٤). گفتهاند حارث هدایایى را كه نصر و نزدیكانش به او دادند، فروخت و پول آن را میان یارانش تقسیم كرد و وقتى نصر به او پیشنهاد كرد ولایت را بپذیرد و صدهزار دینار بگیرد، نپذیرفت و ضمن ابراز بیعلاقگى به امور دنیوى، بر هدف خود مبنى بر عمل به كتاب خدا و سنّت و مبارزه با ظلم تأكید كرد (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص٣١٠؛ مسكویه، ج ٣، ص ٢٤٢ـ٢٤٣؛ نویرى، ج ٢١، ص٥١٠). با روى كار آمدن مروانبن محمد و بیعت نصر با او، حارث كه نگران تأیید نشدن اماننامهاش از سوى خلیفه جدید بود، بار دیگر به مخالفت برخاست و از نصر خواست امر حكومت را به شورا واگذارد، ولى نصر نپذیرفت. سرانجام، دو طرف نمایندگانى برگزیدند. نصربن سیار، مُقاتلبن سلیمان بلخى و مقاتلبن حیان نَبَطى را برگزید و حارث، مُغیرةبن شُعْبَه* و مُعاذبن جَبَله را، تا بر جریان امور نظارت داشته باشند و آنان را «جمع عامل به كتاب خدا» نامیدند. مدتى پس از توافق مذكور، نصر دوباره به حارث پیشنهاد نمود كه والى ماوراءالنهر شود و سیصد هزار درهم بگیرد، اما حارث نپذیرفت و اختلافات از نو بروز كرد. آنان، پس از مذاكراتى، موافقت كردند مقاتلبن حَیان و جهمبن صفوان در میان آنان داورى كنند. آن دو حكم كردند كه نصر كناره بگیرد و حكومت شورایى گردد، ولى نصر نپذیرفت (طبرى، ج ٧، ص٣٣٠ـ٣٣١؛ ثعالبى مرغنى، ص ٢٦٣ـ٢٦٤؛ ابناثیر، ج ٥، ص ٣٤٢ـ٣٤٣؛ ابنكثیر، ج١٠، ص ٢٦ـ٢٧). سرپیچى نصر از رأى داوران، به نبرد یاران حارث با نیروهاى حكومتى انجامید (جمادیالآخره ١٢٨) كه در پى آن حارث شكست خورد و شهر را ترك نمود. حارث پس از هزیمت، پسر خویش را نزد جدیعبن على كرمانى فرستاد و موفق شد او را با خویشتن متحد سازد. كرمانى با نصر جنگید و بر شهر مرو دست یافت. در این هنگام، زمزمههاى مخالفت با همكارى او با جدیع از سوى یاران او آغاز شد (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٣٣٥ـ٣٣٩؛ ابناثیر، ج ٥، ص ٣٤٤ـ٣٤٥). بِشربن جُرمُوز ضَبّى، از مهمترین یاران حارث، او را براى یارى رساندن به جدیعبن على و فروغلتیدن در تعصب قبیلهاى و نادیده گرفتن اصل مبارزه براى تحقق عدالت در اصول فرقه مُرجِئه* نكوهید و همراه چندین هزار نفر از او جدا شد. حارث نیز جدیعبن على را به سبب ویران نمودن خانههاى مُضَریان و غارت اموال آنان پس از تصرف مرو، سخت ملامت نمود و وى را دعوت به شورا كرد. با مخالفت جدیع با این پیشنهاد، اتحاد آنان گسست و حارث در نبردى با سپاهیان جدیع شكست خورد و در ٢٤ رجب ١٢٨ به قتل رسید (طبرى، ج ٧، ص ٣٣٩ـ٣٤٠؛ مسكویه، ج ٣، ص ٢٥١ـ٢٥٣؛ ابناثیر، ج ٥، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛ قس بلاذرى، ج ٣، ص ١٤٥؛ نیز رجوع کنید به دانیل، ص ٤٥). ظاهرآ گروهى از یاران حارث كه از نبرد جان بهدر برده بودند، به هواداران عباسیان پیوستند (براى اطلاع از بهرهگیرى عباسیان از این رویداد رجوع کنید به اخبار الدولة العباسیة، ص ٢٠٨)، زیرا تنها نیروى مخالف سازمانیافته در خراسانِ آن زمان كه از لحاظ تفكر اجتماعى و سیاسى با آنان مشابهتهایى داشتند، اینان بودند. تغییر مواضع فكرى حارث مانع از آن است كه هدف او از مبارزاتش بهصراحت تشخیص داده شود، ولى میتوان اظهارنظر كرد كه مقابله چندین ساله او با حكومت خراسان باعث تضعیف قواى امویان گردید.
حارث را از فرقه مُرجِئه دانستهاند (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص١٠٠؛ نیز رجوع کنید به صدیقى، ص ٥٨؛ ولهاوزن، ص ٣٠٢؛ مادلونگ، ١٩٩٩، ص ٣٣ـ٣٥؛ كرونه و تسیمرمان، ص ٢٤١، پانویس ٩٢)، ولى او در فعالیتهاى سیاسیاش راه ابوالصَیداء را پیش گرفت. ابوالصیداء از حقوق موالى دفاع میكرد و حتى برخى نزدیكانش در ركاب حارث جنگیدند. حارث و هواخواهانش تنها گروهى هستند كه در صدر اسلام از اكثر مسلمانان كناره گرفتند و بر ضد آنان با غیرمسلمانان پیمان بستند تا دولتى به وجود آورند كه احكام و قوانینش بر قرآن و سنّت استوار باشد (د.اسلام، همانجا؛ نیز رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٥٤ ـ ٥٦). نصربن سیار در شعر خود به حارث و جماعت مرجئه حمله كرده است (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص١٠٠ـ١٠١؛ ثعالبى مَرغَنى، ص ٢٦٤؛ عَطْوان، ص ٣٤ـ٣٥). یكى از ویژگیهاى پیروان حارث آن بود كه هنگام جنگ، با اقامه دلایل اخلاقى و مذهبى، از دشمن میخواستند كه اطاعت كند.
به نظر میرسد حارث اعتقاد مبرم داشته است كه مأموریت الهى دارد. او در سراسر زندگى مرتاض بوده و میخواسته است حكومت عدل تأسیس كند و اصل انتخاب از طریق شورا را در تعیین حاكم معمول گرداند (فلوتن، ص ٢٩ـ٣٠؛ د.اسلام، همانجا). كسانى كه بعد از مرگش او را هجو كردهاند، مدعى هستند كه وى آرزوى خلافت مسلمانان را داشته است. شاعرى نوشته كه ابنسریج (فرزند زین) آرزومند است خلیفه شود، اما راههاى خلافت تا چه حد از زین بهدور است (رجوع کنید به عسكرى، ص ١٣١). به نوشته طبرى (ج ٧، ص ١٠٦، ٣٤٠)، حارث با اهلالبصائر، یعنى راسخان در دین، مشورت میكرد (آقا، ص ٢٣). وى در برنامه سیاسى خود تندروتر از جریان اصلى مرجئه بود. او عامه را، بر بنیان قرآن و سنّت پیامبر، به اصلاح فرا میخواند و آرزومند بود كه خلافت امویان را سرنگون كند (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٣٣١). پیوستن حارث به دشمنان كافركیش اسلام و نیز اعتقادات كلامى و سیاسى افراطى او موجب شد كه مرجئیان میانهرو خراسان ــاز جمله برخى از كسانى كه به همراه ابوالصیداء، نومسلمانانِ سغد را از پرداخت جزیه منع میكردندــ به سلك یاران او بپیوندند (مادلونگ، ١٩٩٩، ص ٣٣ـ٣٤؛ براى اطلاع از انگیزه این قیام رجوع کنید به همو، ١٩٦٥، ص ٢٣٨).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) ابنحزم، جمهرة انساب العرب، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥) ابنكثیر، البدایة و النهایة، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٦) ابنكلبى، جمهرة النسب، ج ١، چاپ ناجى حسن، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٧) اخبارالدولة العباسیة وفیه اخبار العباس و ولده، چاپ عبدالعزیز دورى و عبدالجبار مطلبى، بیروت : دارالطلیعة للطباعة و النشر، ١٩٧١؛
(٨) یزیدبن محمد ازدى، تاریخ موصل، چاپ على حبیبه، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٩) احمدبن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوسالعظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(١٠) حسینبن محمدثعالبى مرغنى، كتاب غررالسیر، چاپ سهیل زكار، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(١١) خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٢) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ١٠١ـ١٢٠ه ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٣) غلامحسین صدیقى، جنبشهاى دینى ایرانى در قرنهاى دوم و سوم هجرى، تهران ١٣٧٥ش؛
(١٤) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(١٥) حسنبن عبداللّه عسكرى، تصحیفات المحدّثین، چاپ احمد عبدالشافى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٦) حسین عطوان، المرجئة و الجهمیة بخراسان فى العصر الأموى، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٧) عبدالحیبن ضحاك گردیزى، تاریخ گردیزى، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٨) احمدبن محمد مسكویه، تجاربالامم، چاپ ابوالقاسم امامى، تهران ١٣٦٦ـ١٣٧٩ش؛
(١٩) احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایةالأرب فى فنون الادب، قاهره ( ١٩٢٣)ـ١٩٩٠؛
(٢٠) نیكپیبن مسعود، تاریخ نیك پى، نسخه خطى كتابخانه ملى فرانسه، بخش فارسى، ش ٦١، نسخه عكسى كتابخانه بنیاد دایرةالمعارف اسلامى؛
(٢١) Saleh Said Agha, "A viewpoint of the Murji'a in the Umayyad period: evolution through application", Journal of Islamic studies, vol.٨, no.١ (Jan. ١٩٩٧);
(٢٢) Vasily Vladimirovich Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion [English translation], London ١٩٧٧;
(٢٣) Patricia Crone and Fritz Zimmermann, The espistle of Salim ibn Dhakwan, Oxford ٢٠٠١;
(٢٤) Elton L. Daniel, The political and social history of Khurasan under Abbasid rule ٧٤٧-٨٢٠, Minneapolis ١٩٧٩;
(٢٥) EI٢, s.v. "Al-Harith b. Suraydj" (by M.J. Kister);
(٢٦) Josef Van Ess, Theologie und Gesellschaft im ٢. und ٣. Jahrhundert Hidschra: eine Geschichte des religio sen Denkens im fru hen Islam, Berlin ١٩٩١-١٩٩٧;
(٢٧) H.A.R. Gibb, The arab conquests in Central Asia, London ١٩٢٣;
(٢٨) Wilferd Madelung, "The early Murji'a in Khurasan and Transoxania and the spread of H¤anafism", Der Islam, LIX (١٩٨٢), repr. in Wilferd Madelung, Religious schools and sects in medieval Islam, Aldershot, Engl. ١٩٩٩;
(٢٩) idem, Der Imam al-Qasim ibn Ibrahim und die Glaubenslehre der Zaiditen, Berlin ١٩٦٥;
(٣٠) Eva Orthmann, Stamm und Macht: die arabischen Stamme im ٢. und ٣. Jahrhundert der Higra, Wiesbaden ٢٠٠٢;
(٣١) Muhammad Abd al-Hayy Shaban, The Abbasid revolution, Cambridge ١٩٧٩;
(٣٢) H. Shacklady, "The Abbasid movement in Khurasan", Occasional papers of the school of Abbasid studies, ١ (١٩٨٦);
(٣٣) Moshe Sharon, Revolt: the social and military aspects of the Abbasid revolution, Jerusalem ١٩٩٠;
(٣٤) G. Van Vloten, Recherches sur la domination arabe, le chiitisme et les croyances messianiques sous le khalifat des omayades, Amesterdam ١٨٩٤;
(٣٥) Julius Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, Berlin ١٩٦٠.
/ رضا رضازاده لنگرودى /