دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٣٩
پَری ، موجودی افسانه ای ، بسیار زیبا و فریبا، در داستانهای عامیانه و سنّتی فارسی . این واژه در اوستا به صورت ¦ pairika و در زبان پهلوی g ¦ i par آمده است (دربارة صورتهای گوناگون واژة پری در زبانهای هند و ایرانی رجوع کنید به برهان ، ج ١، ص ٣٩٦، پانویس ٧؛ سرکاراتی ، ١٣٥٠ش ، ص ٢ـ٣). پریان در اوستا (برای نمونه یَشْتها، هُرمزدیَشت ، بندهای ٦، ١٠، خُردادیشت ، بند٣، آبان یشت ، بندهای ١٣، ٢٢، ٢٦) موجوداتی اهریمنی و نابکارند که از آنها در کنار «جادُوان » (جادوگران ) یاد شده است . در کنار دریای فراخْکَرْت ، به صورت ستارگان دنباله دار در میان زمین و آسمان در پروازند و ستارة تِشْتَر (=تیر) آنها را درهم می شکند ( اوستا ، تیریشت ، بند٨، نیز رجوع کنید به بندهای ٣٩ـ٤٠)، همچنانکه «تشتر» در برابر پری خشکسالی نیز پایداری نموده و او را شکست داده است (همان ، بندهای ٥١، ٥٣). یکی از پریانی که نامش در اوستا (یسنا، هات ١٦، بند٨) آمده است ، «موش پری » است و دیگری پری «خنَثَی تی / خناثَئیتی » (وندیداد، فَرگَرد یکم ، بند١٠) که گرشاسپ ، پهلوان مشهور، با او ارتباط (ظاهراً همخوابگی ) داشت (سرکاراتی ، ١٣٥٠ش ، ص ٩، ١٣؛ همو، ١٣٧٦ش ، ص ٣١؛ نیز رجوع کنید به دنبالة مقاله ). پری در زَندِوَندیداد (فَرگَرد سوم ، بند٧ تفسیر) «ماده دیو» معرفی شده است (کتایون مزداپور، ١٣٦٩ش ، ص ٦٩٢؛ نیز رجوع کنید به ص ٦٩٨، پانویس ١٠). در جایی از بندهش (ص ٨٤) نیز به همین مفهوم به کار رفته و در جای دیگرِ آن (ص ٥٦)، از جمله موجودات اهریمنی است که نامش در کنار نام «جادوان » آمده است (نیز رجوع کنید به زادسپَرَم ، فصل ١٠، بند ١٩، که می گوید: «دیو و دروغ و جادو و پری زیر زمین نهان شوند»). در گزیده های زادسپَرَم (فصل ٤، بندهای ٢٥ـ٢٦) از «پری سگ پیکر» که در بیشه ای جای دارد، یاد شده است و همچنین از «پری پیکران »ی که از دریا برآیند و پوشش مادی دارند و با جادوگری آفریدگان را تباه کنند (فصل ٣، بند٨٣). در شاهنامه از پری در کنار دیو * (ج ١، ص ٣٩) و نیز در کنار جانوران درنده و مرغ (همان ، ص ٣١) جزو فرمانبران و سپاهیان برخی از شاهان پیشدادی یاد شده است .
برخی از اسطوره شناسان ایرانی معتقدند که در روزگاران کهن ، پیش از دین زرتشت ، پری در اصل ایزدبانوی باروری و زایش بود که تولد فرزندان ، برکت و فراوانی نعمت ، جاری شدن آبها و رویش گیاهان به نیروی او بستگی داشت . پری به مردان عشق می ورزید و آتش عشق را در نهاد انسانها برمی افروخت و در این کار مانند زن جوان بسیار زیبا و فریبنده تصوّر می شد (سرکاراتی ، ١٣٥٠ ش ، ص ٧ـ٩؛ کتایون مزداپور، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٩١، ٢٩٤؛ ظاهراً ارتباط گرشاسپ با پری خناثئیتی نیز از همین موضوع سرچشمه گرفته باشد). پری پیش از ظهور دین زرتشت ، ستایش می شد اما در اعتقادات زرتشتیان به صورت موجودی زشت و اهریمنی درآمد (سرکاراتی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١ـ٢). با این حال ، جالب است که امروزه همچنان برخی از زرتشتیان برای گرفتنِ حاجت به «دخترشاه پریان » متوسّل می شوند و سفره ای به نام او همراه با آیینی خاص می گسترند (فرنگیس مزداپور، ص ٣٨٤ـ ٣٨٥). نشانه هایی از تصوّرات دیرین ایرانیان دربارة ارتباط پری با کامکاری و باروری ، با چهره ای زیبا و ستودنی در ادب فارسی دورة اسلامی و فرهنگ عامة ایران باقی مانده است (سرکاراتی ، ١٣٥٠ش ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به دنبالة مقاله ).
علی رغم چهرة اهریمنی پری در دین زرتشتی ، پری در ادب فارسی مظهر زیبایی است (مثلاً رجوع کنید به ارجانی ، ج ٥، ص ٣٠، ٤١؛ اسکندرنامه ، ص ٣٥٨، که شاه پریان موسوم به «اَراقیت » را در
زیبایی به ماه تشبیه کرده است ؛ خواجوی کرمانی ، ج ١، ص ٤٣٠) و شاعران معشوق خود را به پری مانند کرده اند (مثلاً سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ١٤٧؛ حافظ ، غزل ٢١٠، بیت ١). پری در کنار حوری (مثلاً نظامی ، ص ١٦١؛ سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٤٤٥؛ حافظ ، غزل ١٢١، بیت ٢، غزل ٣٩١، بیت ٤، غزل ٤٠٤، بیت ٦، غزل ٤٢٥، بیت ٩؛ نیز رجوع کنید به دنبالة مقاله ) و واژگانی مانند ماه و گل و سرو ، که زیبایی و خوش اندامی معشوق را می رسانند، در شعر غنایی فارسی بسیار به کار رفته است (مثلاً رجوع کنید به سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ١٤٦، ٤٦٨) و ترکیباتی نظیر پری پیکر (مثلاً سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٦٢١؛ همو، ١٣٦٣ ش ، ص ١٥٧)، پریچهره (سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ١٨٦؛ همو، ١٣٦٣ ش ، ص ١٦٣، ١٧٥؛ حافظ ، غزل ٨٢، بیت ١، غزل ١٨٢، بیت ٢)، پری دیدار (مولوی ، ١٣٥٥ ش ، ج ٢، ص ٧١)؛ پریرخ (سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٣٢٠)، پری رخسار (همان ، ص ٥٠٨)؛ پری روی (همان ، ص ٣٥٦، ٥١٨؛ حافظ ، غزل ١٨، بیت ٣، غزل ١٨٩، بیت ١)، پریزاد (مولوی ، ١٣٥٥ ش ، ج ٣، ص ٢٤٩) و پریزاده (نظامی ، ص ١٦٢) همه زیبایی و دلربایی را القا می کنند.
در داستانهای فارسی ، «دختر شاه پریان » آنچنان زیباست که ازدواج با او به صورت آرزو درآمده (مثلاً رجوع کنید به عطار، ص ٣١) و در قصه های عامیانه بارها از عشق ورزی و ازدواج قهرمانان داستان با پریان ، خاصّه دختر شاه پریان ، یاد شده است ( رجوع کنید به ارجانی ، ج ٢، ص ٥٧١ ـ٥٧٢؛ اسکندرنامة کبیر ، ج ٢، ص ١٦٣؛ اِنجوی شیرازی ، ج ١، ص ٧٨ـ٧٩، ١٨٢، ١٨٥، ١٩١، ج ٢، ص ١٥٥، ١٥٨؛ قصه های مشدی گلین خانم ، ص ٨٢ ـ٨٣؛ فاضل ، ص ٤٧٩) همچنانکه اسکندر در اسکندرنامه (ص ٤٠٥) با پادشاه پریان ، به نام اَراقیت ، و سپاهیانش با پریان دیگر (ص ٤٠٧) و امیرالمؤمنین حمزه در قصة حمزه (ج ١، ص ٢٢٣) با اسمای پری ازدواج می کنند. گاه نیز پریان خود عاشق قهرمانان داستان می شوند (مثلاً رجوع کنید به انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٩١) و اگر قهرمانان به وصال با آنها تن در ندهند، پریان آنان را می آزارند یا جادو می کنند ( رجوع کنید به ارجانی ، ج ٥، ص ٤٢؛ اسکندرنامه ، ص ٣٦٣، قس همان ، ص ٣٧١، که می گوید: اراقیت آدمیان را می گیرد و در بند می کند و با آنها بازی کرده ، بی آنکه تن به کسی دهد). در سام نامه ، عالم افروزِ پری نیز عاشق سام است و می خواهد با او درآمیزد اما سام که دلباختة پریدخت ، دختر خاقان چین ، است ، همواره از پیوند با این پری سرمی پیچد (خواجوی کرمانی ، ج ١، ص ٤٧، ٩٠، ٢٠٠؛ قس هفت لشکر ، ص ٩٦، ١٠٠ـ١٠١، که به جای عالم افروز از «رضوان پری »، دختر شاه پریان که خالة پریدخت است ، نام می برد) و او نیز با افسون خود پریدخت را به دریای چین می اندازد (خواجوی کرمانی ، ج ١، ص ٢٢٣ـ ٢٢٤). با عنایت به این که در اوستا سام همان گرشاسپ است (فروردین یشت ، بند ٦١)، چنین به نظر می رسد که عالم افروز پری در سام نامه ، دگرگونه ای از همان پری خناثئیتی است که مطابق با اوستا گرشاسپ با او درآمیخت ( رجوع کنید به سرکاراتی ، ١٣٧٦ش ، ص ٣١). در هزار و یک شب (ج ١، ص ٧٢، ج ٢، ص ١٨١) پری ، «جنّیه » نامیده شده است ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ) و در حکایت «نورالدین و شمس الدین » ( هزار و یک شب ، ج ١، ص ٧٣ـ٧٦) و حکایت «ملک شهرمان و قمرزمان » (همان ، ج ٢، ص ١٨٥ـ١٩١) پریان باعث می شوند که پسر و دختری به یکدیگر عشق بورزند و با هم ازدواج کنند (برای شرح و تفسیر بیشتر رجوع کنید به کتایون مزداپور، ١٣٧٧ش ، ص ٣٠٣) چنانکه بیژن در شاهنامه نیز (فردوسی ، ١٣٧٦ش ، ص ٢٠) در دفاع خود نزد افراسیاب ، پری را باعث عشق خود و منیژه معرفی می کند. اینهمه ظاهراً بازتابی از اعتقادات ایرانیانِ باستان دربارة پری به عنوان الهة عشق و باروری است ( رجوع کنید به سطورِ پیشین ).
برخی از عوام ایران جایگاه پریان را اصطلاحاً فاضل می نامند که عبارت است از: چشمه سارها، چاهخانه ها، پاکَنه ها و پلکان آب انبارها. شایان توجه این که در بیشتر مکانهای فاضل رطوبت هست (کتایون مزداپور، ١٣٧٧ش ،ص ٢٩٠، و نیز پانویس ١)، چنانکه گویی پری به گونه ای با آب و رطوبت پیوند دارد (در معتقدات ایرانیان باستان هم ، جاری شدن آبها را به پریان نسبت می دهند). در داستانهای فارسی نیز جایگاه پریان یا در چاه است (ارجانی ، ج ٤، ص ٤٣٥ـ٤٣٦؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ٢٩)، یا دریا ( اسکندرنامه ، ص ٣٧٤؛ قس زادسپرم ، همانجا) و یا در نهر و چشمه به سر می برند و به آبتنی و شست وشوی مشغول اند (ارجانی ، ج ٥، ص ٢٩، ٤٨، ١٢٩؛ اسکندرنامة کبیر ، ج ٢، ص ١٦٢ـ١٦٣؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٥)؛ گاه نیز در زیرزمین پنهان اند ( اسکندرنامه ، ص ٣٩٩؛ قس زادسپرم ، فصل ١٠، بند١٩). در برخی از داستانها هم جای آنها در کوه قاف یا نزدیک به آن ذکر شده است ( اسکندرنامة کبیر ، ج ٢، ص ١٦٣؛ ارجانی ، ج ٤، ص ٤٣٩؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٦، ١٥٨).
در داستانهای عامیانة فارسی ، پریانِ مذکّر نیز دیده می شوند (مثلاً ارجانی ، ج ٤، ص ٤٣٦، ٤٣٨، ج ٥، ص ٣١، ٤٣ـ٤٤، ٥١؛ اسکندرنامه ، ص ٣٧٣ـ٣٧٤؛ نقیب الممالک ، ص ٣٠٠ـ٣٠٢؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٥). پریان از اسرار همه چیز آگاه اند ( رجوع کنید به سعدالدین وراوینی ، ج ١، ص ٩٦؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ٢٩) و در جادوگری چیره اند ( رجوع کنید به ارجانی ، ج ٥، ص ٨٨؛ نقیب الممالک ، ص ٣٠٠؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ٧٩). با این حال ، مطالب سمک عیار (ج ٢، ص ٢٧٩ـ٢٨٠، ٢٨٤، ٣١٧، ٣٢٦، ٣٤٠ـ٣٤٢) نشان می دهد که جادوان همان پریان نیستند (در اوستا نیز این دو از هم تفکیک شده اند). در داستانهای عامیانة فارسی ، پریان گاه با دیوها دوست اند و دیوها آنها را یاری می رسانند (مثلاً اسکندرنامه ، ص ٣٧٨ـ٣٧٩؛ انجوی شیرازی ، ج ١، ص ٧٤ـ٧٦) و گاه نیز با هم دشمن و در ستیزند (مثلاً قصة حمزه ، ج ١، ص ٢٠٩؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٥). در بسیاری از قصه ها، دیوی عاشق پری است و او را به تمنای وصال اسیر خود کرده است اما پری از پیوستن با دیو امتناع دارد (انجوی شیرازی ، ج ١، ص ١٨٢ـ١٨٣، ج ٢، ص ٥٢ ـ٥٤، ٧٧، ٨٧ ـ ٨٨).
بر اساس آنچه در زبان و ادب فارسی آمده ، پریان از دیدگان انسانها پنهان اند (ناصرخسرو، ص ٥٦؛ مولوی ، ١٣٥٥ ش ، ج ٣، ص ٢٥٠؛ اسکندرنامه ، ص ٣٥٩؛ قصة حمزه ، ج ٢، ص ٣٢٥)؛ بسرعت در حرکت اند ( رجوع کنید به بیغمی ، ج ١، ص ٢٩٥، که در وصف مرکبی تندرو گوید: «پری را می گرفت از گرم خیزی »)؛ بال و پر دارند (ارجانی ، ج ٥، ص ٨٧، ٨٩ـ٩٠، ٩٦، ١٤٥، ١٤٨؛ قس هزار و یک شب ، ج ٢، ص ١٨١، ١٨٥)؛ در هوا پرواز می کنند (نظامی ، ص ١٦٢؛ ارجانی ، ج ٥، ص ٤٧، ٤٩، ٥١؛ اسکندرنامه ، ص ٣٥٨؛ اسکندرنامة کبیر ، ج ٢، ص ١٥٩، ١٦٣؛ قصة حمزه ، ج ١، ص ٢١٥) و پیش از آنکه به زمین فرود آیند، دود و ابر در آسمان پدیدار می گردد (ارجانی ، ج ٥، ص ٤٧، ٩٧، ١٤٣ـ١٤٥)؛ چهرة آنها شبیه به آدمی است (همان ، ج ٥، ص ١٤٤ـ١٤٥؛ طرسوسی ، ج ٢، ص ٤٥٤) اما اندام آنها در داراب نامة طرسوسی (ج ٢، ص ٤٥٤) به مرغ و پاهایشان در اسکندرنامه (ص ٣٥٤، ٣٥٦) به پای چهارپایان شبیه است که در این صورت با سانتورها یا قنطورس ها در اساطیر یونان و روم همانندی دارند (دربارة سانتورها رجوع کنید به گریمال ، ج ١، ص ١٧٤ـ١٧٥). برخی از پریان با آدمیان همزادند و چهرة آنها همانند چهرة انسانِ همزادشان است (مثلاً رجوع کنید به قصة حمزه ، ج ١، ص ٢١٠)؛ پریان جلد دارند و گاه برای آبتنی از جلد خود بیرون می آیند و اگر کسی جلد آنها را برباید، نمی توانند بگریزند (مثلاً رجوع کنید به اسکندرنامة کبیر ، ج ٢، ص ١٦٢ـ١٦٣؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٥)؛ گاه آنها در میوه هایی نظیر نارنج و انار پنهان می شوند (انجوی شیرازی ، ج ١، ص ٣١٧، اگر چه دختر نارنج و ترنج بصراحت «پری » معرفی نشده است اما ویژگیهای پری را دارد، قس همان ، ج ١، ص ٨٥ ـ ٨٦)؛ چون جادُوی می دانند، به شکلهای اسب ، گاو (ارجانی ، ج ٥، ص ٤٥، ٥١، ٦٩)، اژدها، شیر و چهارپایان دیگر ( اسکندرنامه ، ص ٣٥٤، ٣٥٩) در می آیند. گاه نیز به صورت مار، خاصّه مارسفید (طرسوسی ، ج ١، ص ١٨٨ـ ١٨٩) و مارمولک اند (انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ٩٩ـ١٠٠) و در بسیاری از موارد هم به شکل پرندگان ، خاصّه کبوتر/ کفتر، ظاهر می شوند (مثلاً رجوع کنید به ارجانی ، ج ٥، ص ٣١ـ٣٢، ٤١؛ طرسوسی ، ج ٢، ص ٤٥٣؛ انجوی شیرازی ، ج ١، ص ٧٤، ٢١٠ـ٢١١، که سه پری به صورت سه کفتر برای زایمان زنی بینوا به یاری او می روند). در بسیاری از موارد نیز، بویژه هنگامی که بخواهند قهرمانی را بفریبند یا او را گرفتار بند عشق خود کنند، به شکل گورخری زیبا درمی آیند و قهرمان را به دنبال خود می کشانند (ارجانی ، ج ٤، ص ٤٣٦، ج ٥، ص ٢١ـ٢٣، ٣١، ٥١، ٩٦ـ ٩٨؛ خواجوی کرمانی ، ج ١، ص ٤٤ـ٤٧؛ در داستانهای متأخرتر «آهو»، به جای «گورخر»، ذکر شده است رجوع کنید به هفت لشکر ، ص ٥٧، ٩٦، ٥٢٠؛ انجوی شیرازی ، ج ١، ص ١٧٤؛ قصه های مشدی گلین خانم ، ص ٨٠ـ٨١). در شاهنامه (ج ٨، ص ٣٩٩ـ ٤٠٢) بهرام چوبین را نیز گوری زیبا به دنبال خود می کشاند تا به کاخ زنی راه می یابد و میهمان او می گردد و هنگامی که از وی جدا می شود، مَنشی دیگر می یابد. اگر چه زن یادشده ، بصراحت پری معرفی نشده است ، اما اسلوب داستان مانند داستانهای عشق پریان است . همچنین است پایان سحرآمیز زندگی بهرام گور در هفت پیکر (ص ٣٥٠ـ٣٥١) که او گوری را دنبال می کند و از پی آن به غاری می رود و از دیدگان مردم پنهان می شود. شاید گور در این داستان نیز همان پری باشد.
در داستانهای فارسی با دو گروه از پریان روبرو هستیم : گروهی که کافر و بدکردارند و آدمیان را می آزارند (مثلاً رجوع کنید به ارجانی ، ج ٥، ص ٩٩)، زهر در چشمه ها می کنند (همان ، ج ٢، ص ٥٥١، ٥٨٤)، انسانها را می ربایند (همان ، ج ٤، ص ٤٣٥، ٤٣٨؛ نَخشَبی ، ص ٢٨٥؛ قس خاقانی ، ص ٣٧٦، ٩٢٦، که خوراک پری را استخوان آدمیزاد ذکر کرده است ) و سردلباختگان و خواستگاران خود را می بُرند (انجوی شیرازی ، ج ١، ص ١٧٥) که ظاهراً در این گونه داستانها صبغه ای از اعتقادات کهن زرتشتی دربارة پری نمودار است ؛ گروهی دیگر از پریان که خداپرست اند و نیک رفتار (طرسوسی ، ج ٢، ص ٤٥٣ـ ٤٥٥، که اهریمنان ، پریان خداپرست را می آزارند؛ نقیب الممالک ، ص ٣٠٠ـ٣٠٢، ٣٦٢) و با جادوی خود به قهرمانان داستان یاری می رسانند (نقیب الممالک ، ص ٣٠٠؛ انجوی شیرازی ، ج ٢، ص ٧٩) یا آنان را راهنمایی می کنند که با برگ درختی سحرآمیز چگونه دردها را درمان ، خاصّه چشمان نابینا را بینا کنند (سعدالدین وراوینی ، همانجا؛ ارجانی ، ج ٤، ص ٤٤٠، ج ٥، ص ١٩ـ٢٠، که به جای پری ، پرندگان قهرمان داستان را راهنمایی می کنند). پریان کافر و بدکردار از نام خدا می گریزند( اسکندرنامه ، ص ٣٥٨) و آدمیان را گرفتار طلسم و جادو می کنند (ارجانی ، ج ٤، ص ٤٤١، ج ٥، ص ٣٣ـ٣٤، ٤٣). قهرمانان برای رهایی از طلسم پریان ، به راهنمایی عابدی خداپرست نیازمندند که در سمک عیار از او با نام «یزدان پرست » یاد شده است (ارجانی ، ج ٢، ص ٥٥١، ج ٥، ص ٢٨ـ ٢٩، ٣٥ـ٣٦؛ قس نقیب الممالک ، ص ٣٦٨ـ٣٧٢) و گاه نیز خضر و الیاس آنان را از طلسم رها می کنند (ارجانی ، ج ٥، ص ٦٦؛ هفت لشکر ، ص ٩٨). پریان دارای گنج اند (ارجانی ، ج ٥، ص ١٤٢ـ١٤٣؛ اسکندرنامه ، ص ٤٠٧) و هنگامی که قهرمانان طلسم آنها را می شکنند، گنج و سرمایة پریان را به دست می آورند (ارجانی ، ج ٥، ص ٥٤، ١٤٣). داستانهای پریان بخشی از ادبیات بسیاری از مردم جهان را تشکیل می دهد که برخی از ویژگیهای پریان در ادبیات همة آنان مشترک است ، نظیر اینکه پریان با جادوی خود به نوزادان خصلتهای نیک یا بد می دهند، اندیشه های دیگران را درمی یابند و از آینده خبر می دهند، دارای کاخها و سفره های رنگین اند، اشیا و اشخاص را با جادوی خود به صورتهای گوناگون در می آورند و گنج و سرمایة سرشار دارند که به دیگران می بخشند ( رجوع کنید به لوفلر ـ دلاشو ، ص ٢٤٦ـ٢٤٧). این ویژگیها در قصه های عامیانة فارسی هم بیش و کم دیده می شود (برای نمونه رجوع کنید به اسکندرنامه ، همانجا؛ انجوی شیرازی ، ج ١، ص ٧٤، ٢١٠ـ٢١١، ج ٢، ص ٢٩، ١٥٦؛ قصه های مشدی گلین خانم ، ص ٨١ ، ٨٨ ـ٨٩).
پری در ادب فارسی گاه به معنای «فرشته » و متضاد نامهایی مانند دیو و اَهرِمن ، به معنای شیطان ، به کار رفته است (دهخدا، ذیل «پری »؛ منوچهری ، ص ١؛ ناصرخسرو، ص ٧٢، ١٠٩، ١٤٢، ٢٥٢؛ خاقانی ، ص ٤٢٠). در بسیاری از موارد هم با جن * هم معناست (دهخدا، همانجا؛ و برای نمونه رجوع کنید به زنگی بخاری ، ص ٦٨، ٧٥، ١٤١؛ نخشبی ، ص ٢٨٦، نیز رجوع کنید به ص ٦٤ـ ٦٥، که دختر ملک جن که در چاه سکونت دارد، در واقع همان دختر شاه پریان است )، چنانکه در مرزبان نامه (سعدالدین وراوینی ، ج ١، ص ٩٩) آمده است که مُعَزِّمان (=افسونگران و جنگیران ) پری را در شیشه می کنند و در غزلیات مولانا (ج ٣، ص ٢٢٠) نیز به این موضوع اشاره شده ، اما در مثنوی (دفتر ششم ، ص ٧٥، بیت ١٤٩٨) از این که دیو (=جن ) را در شیشه می کنند، سخن رفته است (نیز رجوع کنید به دهخدا، ذیل «دیو»). در برخی از ترجمه های کهن فارسی قرآن نیز واژة جن به پری ترجمه شده است ( فرهنگنامة قرآنی ، ج ٢، ص ٦٢٢) و در شعر فارسی به این که پری همانند جن با جنون و دیوانگی پیوند دارد، اشاره شده است (مثلاً خاقانی ، ص ٦٩٦، قس همان ، ص ٤٣٠، که پری گرفته ( = پری زده ) را در معنای مصروع به کار برده است ؛ نظامی ، ص ١٧٤؛ مولوی ، ١٣٥٥ش ، ج ٣، ص ٢٤٩؛ سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٣٢٧؛ حافظ ، غزل ٣٤٨، بیت ٣) و ترکیباتی هم نظیر پری افسای ، پری بند ، پریخوان ، پری سای ، پری گرفته به معنای جنگیر است (شاد، ج ٢، ص ٩١٥، ذیل واژگان مذکور).
امروزه ، برخی از عوام ایران پریان را «خوبان » و «از ما بهتران » نیز می گویند و معتقدند که زیر درختان و در کنار چشمه سارها و چاهها نباید خوابید، زیرا ممکن است که آدمی «پری زده » شود (قس مولوی ، ١٣٥٥ش ، ج ١، ص ١١٧: «هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان / با احتیاط باید بودن ترا در آنجا»)؛ و آزار پریان را، که گاه منجر به جنون شخص پری زده می شود، اصطلاحاً ظَفَر می گویند. برای درمان پری زده ، به راهنمایی غیبگو یا پریخوان ، در مکان فاضل ( رجوع کنید به سطورِ پیشین )، نظیر سایة درخت یا زیرزمین و آب انبار، سفره ای که پارچة سبز یا سفید، آرد، نمک ، شمع و آیینه از لوازم آن بود می گستردند و به خواندن اوراد می پرداختند. این رسم که «سفره سبزی کردن » نام دارد، اکنون تقریباً منسوخ شده است (کتایون مزداپور، ١٣٧٧ش ، ص ٢٩٠، و نیز پانویس ٢).
منابع :
(١) فرامرزبن خداداد ارجانی ، سمک عیّار ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٤٧ـ١٣٥٣ش ؛
(٢) اسکندرنامه ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٣ش ؛
(٣) اسکندرنامة کبیر ، چاپ سنگی تهران ١٣١٧ ش ؛
(٤) ابوالقاسم انجوی شیرازی ، قصّه های ایرانی ، تهران ١٣٥٢ـ١٣٥٣ ش ؛
(٥) اوستا ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٦) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٧) بندهش ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٨) محمدبن احمد بیغمی ، داراب نامه ، چاپ ذبیح الله صفا، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤١ش ؛
(٩) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٠) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١١) محمودبن علی خواجوی کرمانی ، سام نامه ، چاپ اردشیر بنشاهی (خاضع )، چاپ سنگی بمبئی ١٣١٩ش ؛
(١٢) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ش ؛
(١٣) زادسپَرَم ، گزیده های زادسپرم ، ترجمة محمد تقی راشد محصّل ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١٤) محمدبن محمود زنگی بخاری ، بُستان العقول فی ترجمان المنقول ، چاپ محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، تهران ١٣٧٤ش ؛
(١٥) بهمن سرکاراتی ، «بازشناسی بقایای افسانة گرشاسب در منظومه های حماسی ایران »، نامة فرهنگستان : فصلنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، سال ٣، ش ٢ (تابستان ١٣٧٦)؛
(١٦) همو، «پری : تحقیقی در حاشیة اسطوره شناسی تطبیقی »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی تبریز ، سال ٢٣، ش ٩٧ـ١٠٠ (١٣٥٠ش )؛
(١٧) سعدالدین وراوینی ، مرزبان نامه ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(١٨) مصلح بن عبدالله سعدی ، بوستان سعدی : سعدی نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(١٩) همو، غزلیات سعدی ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٠) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢١) محمدبن حسن طرسوسی ، داراب نامة طرسوسی ، چاپ ذبیح الله صفا، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٢٢) محمدبن ابراهیم عطار، الهی نامه ، چاپ هلموت ریتر، استانبول ١٩٤٠، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش ؛
(٢٣) علی فاضل ، شرح احوال و نقد و تحلیل آثار احمد جام ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٢٤) ابوالقاسم فردوسی ، داستان بیژن و منیژه از شاهنامة فردوسی ، چاپ مهدی قریب ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٢٥) همو، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ، مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٢٦) فرهنگنامة قرآنی ، با نظارت محمد جعفر یاحقّی ، مشهد ١٣٧٢ـ١٣٧٤ش ؛
(٢٧) قصة حمزه ( حمزه نامه )، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٧ش ؛
(٢٨) قصه های مشدی گلین خانم ، گردآوردة ل .پ .اِلوِل ساتِن ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٢٩) پیرگریمال ، فرهنگ اساطیر یونان و رم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(٣٠) م .لوفلر ـ دلاشو، زبان رمزی قصه های پریوار ، ترجمة جلال ستاری ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٣١) فرنگیس مزداپور، «درآمدی بر سفره های مقدس زرتشتی »، در یادبهار: یادنامة دکتر مهرداد بهار ( مجموعة مقالات )، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٣٢) کتایون مزداپور، «افسانة پری در هزار و یکشب »، در شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار، شناخت هویت زن ایرانی در گسترة پیش تاریخ و تاریخ ، تهران ١٣٧٧ش ؛
(٣٣) همو، «شادی زمین : گلچینی از فردگرد سوم زند وندیداد »، آینده ، سال ١٦، ش ٩ـ١٢ (آذر ـ اسفند ١٣٦٩)؛
(٣٤) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٣٥) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کلیات شمس ، یا، دیوان کبیر ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٣٦) همو، مثنوی ، چاپ محمد استعلامی ، دفتر ششم ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٣٧) ناصرخسرو، دیوان ، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٣٨) ضیاءالدین نَخشَبی ، طوطی نامه ، چاپ فتح الله مجتبائی و غلامعلی آریا، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣٩) الیاس بن یوسف نظامی ، هفت پیکر حکیم نظامی گنجه ای ، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی ، چاپ سعید حمیدیان ، تهران ١٣٧٧ش ؛
(٤٠) محمدعلی نقیب الممالک ، امیرارسلان ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٤١) هزار و یک شب ، ترجمة عبداللطیف طسوجی ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٤٢) هفت لشکر: طومار جامع نقّالان ، از کیومرث تا بهمن ، چاپ مهران افشاری و مهدی مداینی ، تهران ١٣٧٧ش .
/ مهران افشاری /