دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٨٣
جَندَق ، دهستان و شهری در بخش خور و بیابانك در شهرستان نائین در استان اصفهان.
١) دهستان جندق، به مركزیت شهر جندق، تقریباً در جنوب دشت كویر و در شمال بخش خور و بیابانك واقع است. از شمال به دهستان طُرود (در بخش مركزی شهرستان شاهرود)، از مشرق و جنوب شرقی به دهستان بیابانك و از جنوب غربی و مغرب به دهستان چوپانان (در بخش اَنارك) محدود میشود و مشتمل بر یازده آبادی و یك شهر به نام جندق است ( رجوع کنید به مركز آمار ایران، ١٣٧٦ ش الف ، ص ٦).
كوههای دهستان جزو كوههای منفرد مركزیاند، از جمله آنهاست: رَشید كوه (بلندترین قله ح ٠٧٥ ، ٢ متر)، زالوبَنْد (بلندترین قله ح ٨٤٣ ، ١ متر)، كَلاتِه (بلندترین قله ح ٧٢٦ ، ١ متر)، تَخْتَك (بلندترین قله ح ٦٢٠ ، ١ متر)، خَریطه (بلندترین قله ح ٥٢١ ، ١ متر)، گوری (بلندترین قله ح ٤٠٥٠ ، ١ متر)، پیسْكوه/ پیسهكوه (بلندترین قله ح ٣٠٨ ، ١ متر) و گُدارِ سیاه (بلندترین قله ح ٢٠٤ ، ١ متر؛ جعفری، ج ١، ذیل همین نامها). در دامنههای برخی از این كوهها، چشمه و چاه طبیعی وجود دارد، مانند چشمه گُدارِ خَریطه در كوه خریطه، چاه عریان و چاه بنیقو در كوه گدارِسیاه، چشمه نقی و چاه قنبر در كوه كلاته (همان، ج ١، ص ٢٣٦، ٤٣٤، ٤٦٦). رود فصلی چاهْگیر در آن جریان دارد ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٥١، ص ٣). ریگزارها و مزارع موقت در این دهستان فراوان است (رجوع کنید به حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، ص ٢١، ٢٩٣). در تابستان باد گرمی به نام «تف باد»، متناوب و به مدت بیست روز، و باد قرمز به مدت یك ماه در آن میوزد. وزش این بادها سبب كاهش رطوبتِ دهستان جندق، به ویژه در فصل تابستان، میشود (همو، ١٣٥٣ ش، ص ٥٦ ـ٥٧).
از گیا، دارای درخت گز، تاغ، آنغوزه، قُدومه، بالنگو، اسپرزه، آویشن، پر سیاوش، اسپند و خاكشیر است و از زیا، روباه، شغال، قوچ، بزكوهی، آهو، خرگوش و كبك در آن یافتمیشود (فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٥١، ص ٢ـ١٠، ج ٦٢، ص ٥، ١٨). آب مصرفی اهالی عمدتاً از قنات، چاه عمیق و نیمه عمیق، چاه طبیعی و چشمه تأمین میشود. در دهستان جندق كشاورزی، باغداری، دامداری و بافتِ فرش با طرح نائینی رواج دارد (همان، ج ٥١، ص ٢). محصولات عمده آن گندم، جو، پنبه، سنجد و تخمه آفتابگردان است و از فراوردههای باغی، انار، زردآلو، انجیر، انگور، بادام، پسته، سیب، توت و خرما، همچنین یونجه و ترهبار در آنجا به عمل میآید (همان، ج ٥١، ص ٢ـ٣، ٧).
در سرشماری ١٣٧٥ ش، جمعیت آبادیهای دهستان جندق، به جز شهر جندق، ٢٩٧ تن ذكر شده است (مركز آمار ایران، ١٣٧٦ ش الف ، همانجا). اهالی جندق شیعهاند و به فارسی سخن میگویند ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٥١، ص ٢). آبادیهای آن با راههای فرعی به یكدیگر و به مركز بخش (شهر خور) مرتبط میشوند.
در مرداد ١٣٦٦، دهستان جندق به مركزیت آبادی جندق در بخش خور و بیابانك قرار گرفت (ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی، ١٣٨٢ ش، ذیل «استان اصفهان»؛ نیز رجوع کنید به ایران. قوانین و احكام، ص ٦٩٨، ٨٠٣، ٨٠٥).
از آثار قدیمی دهستان جندق، زیارتگاهی به نام قدمگاه در آبادی خَنْج است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها، ج ٥١، ص ٣ـ٤).
٢) شهر جندق. در ارتفاع حدود ٩٨٠ متری، در شمال غربی بخش، در حدود ١١٠ كیلومتری شمال غربی شهر خور واقع است. شهر جندق در حاشیه جنوبی دشت كویر قرار گرفته و پیسكوه در حدود هشت كیلومتری مغرب و گُدارِ جندق در حدود نُه كیلومتری شمالشرقی آن قرار دارد. در مشرق و مغرب شهر، گنبدهای كوچكی از گچ و آهك وجود دارد كه به سبب نفوذ آب باران به آنها، بهتدریج توخالی شدهاند. همچنین كمربندهایی از نمك سیاه در شمال شهر گسترده شده است (حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، ص ١٧؛ همو، ١٣٥٣ ش، ص٥٣). آب و هوای جندق، گرم و بیابانی است. بالاترین دمای آن (بر اساس ایستگاه سینوپتیك خور بیابانك، در ١٣٧٥ـ ١٣٧٦ ش) به ْ٦ر٤٦ در مرداد و پایینترین آن به ْ٦ر٦ در اسفند میرسد. میانگین بارش سالانه آن ٣ر٤٥ میلیمتر است (سازمان هواشناسی كشور، ص ١٩٠). سد وازه، در حدود شش كیلومتری جنوب شهر (واقع بر مسیل وازه)، هنگام بارش باران، سبب افزایش آب قناتها میشود ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٥١، ص ٢؛ گلیزواره، ص ٣٢).
جندق با راه فرعی آسفالت به طول حدود ٣٢٤ كیلومتر به شهر خور و سپس به شهر طبس مرتبط میشود. همچنین از راه دیگری به طول حدود ٢٤٠ كیلومتر، با شهر انارك (حدود ٧٥ كیلومتری شمالشرقی شهر نائین) و سپس شهر نائین ارتباط دارد. علاوه بر آن، جندق از راه ارتباطی به سمت شمال، كه از میان دشت كویر میگذرد، به شهرهای استان سمنان متصل میشود.
در مهر ١٣٧٤، جندق به شهر تبدیل شد (ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی، ١٣٨٢ ش، همانجا). این شهر از مراكز مهاجرپذیر به شمار میرود (حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، ص١٨٠). در سرشماری ١٣٧٥ ش، جمعیت آن ٠٦٨ ، ٤ تن ضبط شده است (مركز آمار ایران، ١٣٧٦ ش ب ، ص هفتادوچهار).
آثار تاریخی شهر عبارتاند از: قلعه جندق یا دژ اَرْدْبیل، ظاهراً متعلق به دوره ساسانی، كه در محلْ به زندان انوشیروان معروف است و در گذشته دو برج بلند داشت، كه طول یكی از آنها حدود ٢٢ متر بود و در دوره رضاشاه پهلوی قسمتی از آن را ویران كردند. گنبد هشتدر (هشتار/ اشتار/ هشت درب) كه ظاهراً آتشگاهی متعلق به دوره ساسانی بوده است. مسجدجامع جندق، واقع در قلعه جندق، كه زیلوهای قدیمی با تاریخهای ٩٦٠، ١٠٤٣ و ١٠٤٤ دارد و خانقاهی قدیمی (در محل معروف به آویشن) و ایوان مقدّسی معروف به صفه نیزهگاه یا نیازگاه، كه زیارتگاه اهالی است (حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ١٦ـ١٩؛ همو، ١٣٧٠ ش، ص ٧٣ـ ٨٠؛ حقیقت، ص ٣٥١).
پیشینه. جندق را جُندق، گندك، گنده و كندك هم نامیدهاند. نام آن را برگرفته از كَند (به معنای مكان و شهر) به همراه ك تصغیر دانستهاند. برخی به سبب آنكه نخستین آبادی از سمت كویر سمنان بوده است، آن را برگرفته از «كندك» (به معنای كُنام) دانستهاند. دیگرانی نیز، اصلِ نام آن را كندژ (كهندژ) و «گنده» میدانند و اهالی منطقه خور و بیابانك نیز جندق را گِندِه و اهالی آن را گِندِشی میخوانند (ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، ج ٣، ص ٢٦٩؛ حقیقت، ص ٢٦٧؛ هنر یغمائی، ص ١١٥ـ ١١٦؛ یغمائی، ص ٤٥؛ حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ٧؛ همو، ١٣٧٠ ش، ص ٥٢؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به رجبی، ص ١١٧ـ١١٩).
از تاریخ پیش از اسلام جندق و در دوره اسلامی دست كم تا دوره صفویه (ح٩٠٦ـ ١١٣٥)، اطلاع دقیقی در دست نیست، گرچه آثاری مانند قلعه جندق و آتشكده متعلق به دوره ساسانی و سنگ نبشتهای متعلق به سده ششم در آن دیده شده است (رجوع کنید به حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، همانجا). بخشی از جغرافیای تاریخی جندق نیز با جغرافیای تاریخی بیابانك آمیخته است (رجوع کنید به بیابانك *). برخی جندق و جَرْمَق (گِرْمَه، واقع در ٢٧ كیلومتری جنوب شهر خور) را یكی دانستهاند (رجوع کنید به لسترنج، ص ٣٢٤ـ ٣٢٥؛ حقیقت، همانجا؛ قس حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ١٣ كه از نظر او یكی دانستنِ آنها اشتباه است).
شاه عباس اول صفوی (حك : ٩٩٦ـ ١٠٣٨) جندق را، به همراه بعضی قسمتهای دیگر یزد، تیول مولانا فخرالدین احمد بافقی كرد (بافقی، ج ٣، ص ٢٧٥ـ٢٧٦). در همین دوره، جندق در مسیر ازبكهای خراسان برای غارتِ شهر یزد بود (اسكندر منشی، ج ٢، ص ٥٢٥). در منابع دوره افشاریه (١١٤٨ـ١٢١٠) نیز نام جندق در منابع دیده شده است (رجوع کنید به گلستانه، ص ٤٥٤). از اواخر دوره زندیه (ح ١١٦٣ـ ١٢٠٨) تا اوایل دوره قاجار (١٢١٠ـ١٣٤٤)، محمدحسینخان عرب عامری نایبالحكومه منطقه جندق و بیابانك بود (شیرازی، ص ٥٧؛
هنر یغمائی، ص ١٢٥؛
نیز رجوع کنید به نامی اصفهانی، ص ٢٨٨).
جندق تا دوره فتحعلی شاه (١٢١٢ـ١٢٥٠) ضمیمه یزد بود (هنریغمائی، ص ١١٧)، اما در دهه آخر حكومت وی تابع ایالت كومس/ قومس (كمابیش مطابق با استان سمنان) شد (همانجا؛
نیز رجوع کنید به حكیمالممالك، ص ٤٨).
در سالهای ١٢٢٢ـ ١٢٣٨ امیر رفیعخان عرب عامری به آزار اهالی منطقه بیابانك، از جمله جندق، پرداخت. مردم چند تن از علما را برای دادخواهی به تهران فرستادند و نوروز علیخان مزینانی، به دستور محمدشاه رفیعخان را سركوب كرد (هنر یغمائی، ص ١٢٠، ١٥٧ـ ١٥٨؛
حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ٢٥ـ٢٦) و سپس به سركوبی اقوام كوفچ، كه در منطقه جندق كاروانها را غارت میكردند، پرداخت. در پی این اقدامات، وی نایبالحكومه منطقه شد و تا ١٢٥٥ در آنجا ماند (همانجاها)، اما غارت كاروانها تا دوره ناصرالدینشاه (١٢٦٤ـ١٣١٣) ادامه داشت.
در همین دوره، شیروانی (ص ٢٠٥) در باره جندق نوشته كه ناحیهای از سمنان با آب و هوای گرم است، نخلستان فراوان و چند قریه معمور دارد، آبش از قنات تأمین میشود، مردمش شیعیمذهب و عرباند، كه از قدیم در آنجا ساكن بودهاند. اعتمادالسلطنه در دوره ناصری، آن را یكی از قُرای سبعه و دارای انواع میوه در ولایت جندق و بیابانك ذكر كرده است (ج ٤، ص ٢٢٦٠ـ٢٢٦١).
از سیاحان اروپایی، بوهسه در ١٢٦٦/١٨٤٩، بوگان در فاصله سالهای ١٢٩٩ تا ١٣٠٦/١٨٨١ تا ١٨٨٨ و وون در ١٣٠٩/ ١٨٩١، از جندق گذشته و مطالبی، به ویژه در باره راههای آن، نوشتهاند (رجوع کنید به گابریل، ١٩٥٢، ص ١٩٦؛
حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ٦٠؛
همو، ١٣٧٠ ش، ص ٦٠). در ١٣١٦، یكی از پیروان شیخاحمد احسایی، به نام حاج محمدباقر همدانی، به جندق رفت و به تبلیغ و انتشار عقاید و آرای مكتب شیخیه پرداخت، به طوری كه اهالی جندق پیرو همدانی شدند و از اینرو جندقیها به شیخی حاج باقری معروف گردیدند. وی همچنین در همان سال «اتاق درس» در جندق بنا كرد كه بعدها توسعه یافت (حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، ص ١٠٤ـ ١٠٥).
در ١٣٢٣/١٩٠٦ اسون اندرس هدین، كه از جندق گذشته بود، در باره راههای قدیمی، محصولات زراعی و باغی، تعداد گوسفندها و شترهای آنجا مطالبی آورده است (رجوع کنید به ص ٣٠٤، ٣٠٨). در زمان او جندق تابع سمنان، دارای ٢٥٠ خانه و هشتصد تا هزار تن جمعیت بود و بیشتر كاروانهایی كه از یزد و سایر نقاط به سمنان میرفتند، از جندق عبور میكردند. به نوشته وی، تقریباً هر روز از جندق كاروانی با حدود صد تا دویست شتر میگذشت. وی از جندق به عنوان یك گره یا كاروانسرای نسبتاً بزرگ میان شمال و جنوب ایران یاد كرده است (ص ٣٠٣ـ٣٠٤). در آن زمان با آنكه قسمتهای عمده قلعه جندق ویران بود، تنها جای دیدنی جندق بهشمار میرفت (همان، ص ٣٠٨). هدین (همانجا) قلعه مذكور را منسوب به انوشیروان اول (٥٣١ ـ ٥٧٩) دانسته است.
در ١٣٢٧ـ ١٣٢٨، كه نایب حسین كاشی آبادیهای بیابانك را غارت میكرد و به آتش میكشید، انتظامالملك، نایبالحكومه جندق و بیابانك، نایب حسین را تشویق كرد كه به جندق حمله كند؛
اما اهالی جندق، با نظر روحانی آنجا، از نایب حسین استقبال كردند، هدایایی دادند و بدین ترتیب مانع از ویرانی جندق شدند (هدایت، ص ٢٥٣؛
هنر یغمائی، ص ٧١، ١٢٩؛
نیز رجوع کنید به بیابانك *). پس از آن نیز جندق بارها آماج حمله غارتگران قرار گرفت (رجوع کنید به حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ٢٩).
جندق از ١٣٣٧ (= ١٢٩٨ ش) تا ١٣٠١ ش تابع طبس (در ایالت خراسان) بود و تا ١٣٠٦ ش به صورت مستقل اداره میشد و تحت حاكمیت هیچ ایالتی نبود (هنر یغمائی، ص ١٠٨ـ١٠٩، ١١٧). در ١٣١٢ ش/ ١٩٣٣، گابریل جندق را شهر كوچكی با استحكامات، كوچههای پیچدرپیچ و باریك و خانههای گلی ویران معرفی كرده و نوشته است كه باغهای انار آن در حاشیه دشت كویر قرار دارد. به گفته وی، بسیاری از اهالی جندق، بر اثر شیوع بیماری آبله سیاه، در ١٣١١ ش مردند (١٣٧١ ش، ص ١١٨ـ١١٩، ١٢٢). بنا بر كتاب اسناد معادن ایران (ص ٨٩ ـ٩٠)، در ١٣١٩ ش در جندق معادن مس وسرب وجود داشته است.
در نیمه دوم سده چهاردهم جندق جمعیتی بالغ بر ٥٥٠ ، ٩ تن داشت. از صنایع دستی، دارای كرباسبافی و عبابافی بود (رزمآرا، ج ١٠، ص ٥٨). حبیب یغمائی در همین دوره، ساكنان قریه جندق را معدود، فقیر و معروف به درستی و امانت خوانده است (ص ٤٥). در همین دوره در باره مطالب زیر اطلاعاتی ثبت شده است: كشف معادن و تعطیل برخی از معادن دیگر؛
فعال بودن معادنِ فیروزه، گل سفید، گلسرخ، نمك، گچ و مرمر؛
بینظیر بودن معدن طَلق جندق در كشور؛
استفاده اهالی جندق از گیاهانی روغنی و مقوی به نام كادر و معاش در تهیه نان و پلو؛
لباس رسمی اهالی و برخی رسوم آنجا؛
خانههایی با دیوارهای بلند، بادگیر و مساحت كم؛
و چهار محله به نامهای قلعه (دارای حسینیه، مسجد، خانههای قدیمی، كوچههای پیچ در پیچ و چهرهای متمایز از محلات دیگر)، گوچاه، صحرا و هاشمی (حكمت یغمائی، ١٣٥٣ ش، ص ٣٩ـ٥٩، ٧٨، ٧٥ـ٨٢، ١٠٤، ١١٨ـ١٢٢).
امروزه شهر، با وجود تأسیسات جدید، چهرهای سنّتی دارد و مردمی با لباس سنّتی و محلی در آن دیده میشوند. حسینیه جندق مركز تعلیم علوم دینی نیز هست (رجوع کنید به گلی زواره، ص٣٢).
از بزرگان جندق بودهاند: یغمای جندقی * ؛
سیدحسین طباطبایی جندقی، میرزا جعفر ادیبی و یغمای جندقی (هر سه از خوشنویسان)؛
میرزا اسماعیل جندقی (شاعر و متخلص به هنر، متوفی ١٢٨٨)؛
احمد صفایی (شاعر، ١٢٣٦ـ١٣١٤) و میرزا اسماعیل (١٢٥٠ـ١٣٢٧) متخلص به تاراج (حكمت یغمائی، ١٣٧٠ ش، ص ١٤٩، ١٥٣، ١٥٥، ١٥٨، ١٧١ـ١٧٢).
منابع:
(١) اسكندر منشی؛
(٢) اسناد معادن ایران ( ١٣٠٠ـ١٣٣٢ ه .ش )، به كوشش مهشید لطیفینیا، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ١٣٧٦ ش؛
(٣) اطلس راههای ایران ، تهران: گیتاشناسی، ١٣٧٤ ش؛
(٤) اعتمادالسلطنه؛
(٥) ایران. قوانین و احكام، مجموعه قوانین و مقررات مربوط به وزارت كشور: از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان سال ١٣٦٩ ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٦) ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، كتاب جغرافیا و اسامی دهات كشور ، ج ٣، تهران ١٣٣١ ش؛
(٧) ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی. دفتر تقسیمات كشوری، نشریه تاریخ تأسیس عناصر تقسیماتی به همراه شماره مصوبات آن ، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٨) همو، نشریه عناصر و واحدهای تقسیمات كشوری [تا پایان آبان ١٣٨٤(، تهران ١٣٨٤ ش؛
(٩) محمدمفیدبن محمود بافقی، جامع مفیدی ، چاپ ایرج افشار، ج ٣، تهران ١٣٤٠ ش؛
(١٠) عباس جعفری، گیتاشناسی ایران ، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٩ ش؛
(١١) عبدالرفیع حقیقت، تاریخ قومس ، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٢) عبدالكریم حكمت یغمائی، بر ساحل كویر نمك ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٣) همو، جندق: روستائی كهن بر كران كویر ، تهران ١٣٥٣ ش؛
(١٤) علینقیبن اسماعیل حكیمالممالك، روزنامه سفر خراسان ، تهران ١٣٥٦ ش؛
(١٥) پرویز رجبی، جندق و ترود: دو بندر فراموش شده كویر بزرگ نمك ، تهران ١٣٥٧ ش؛
(١٦) رزمآرا؛
(١٧) سازمان هواشناسی كشور، سالنامه آماری هواشناسی: ٧٦ـ ١٣٧٥ ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٨) علیرضابن عبدالكریم شیرازی، تاریخ زندیه: جانشینان كریمخان زند ، چاپ ارنست بیر، تهران ١٣٦٥ ش؛
(١٩) زینالعابدینبن اسكندر شیروانی، بستانالسیاحه، یا، سیاحتنامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست )بیتا.] ؛
(٢٠) فرهنگ جغرافیائی آبادیهای كشور جمهوری اسلامی ایران، ج٥١: جندق،ج٦٢: فرخی ، تهران: اداره جغرافیائی ارتش، ١٣٦٤ ش؛
(٢١) آلفونس گابربل، عبور از صحاری ایران ، ترجمه فرامرز نجد سمیعی، مشهد ١٣٧١ ش؛
(٢٢) ابوالحسنبن محمدامین گلستانه، مجملالتواریخ، چاپ مدرسرضوی، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٣) غلامرضا گلیزواره، سیمای نایین: گوهر كویر ، تهران ١٣٧٣ش؛
(٢٤) مركز آمار ایران. سرشماری عمومی نفوس و مسكن ١٣٧٥: شناسنامه آبادیهای كشور، استان اصفهان، شهرستان نایین ، تهران ١٣٧٦ش الف ؛
(٢٥) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسكن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی كل كشور ، تهران ١٣٧٦ ش ب ؛
(٢٦) محمدصادق نامی اصفهانی، تاریخ گیتیگشا ، با مقدمه سعید نفیسی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٧) نقشه راههای ایران ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٢:١، تهران: سازمان نقشهبرداری كشور، ١٣٧٧ ش؛
(٢٨) مهدیقلی هدایت، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٩) اسون اندرس هدین، كویرهای ایران ، ترجمه پرویز رجبی، تهران ١٣٥٥ش؛
(٣٠) اسماعیل هنریغمائی، جندق و قومس در اواخر دوره قاجار ، چاپ عبدالكریم حكمت یغمائی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٣١) حبیب یغمائی، «واحه جندق و بیابانك، یا، كویرنشینان مركزی»، مجله مردمشناسی ، دوره ٢ (فروردین ـ خرداد ١٣٣٧)؛
(٣٢) Alfons Gabriel, Die Erforschung Persiens , Vienna ١٩٥٢;
(٣٣) Guy Le Strange ,The lands of the Eastern Caliphate , London١٩٦٦.
/ معصومه بادنج /