دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٩٩٣
بهمنیان دكن ، سلسلهای از پادشاهان مسلمان دكن از ٧٤٨ تا ٩٣٣. این سلسله پس از قیام مسلمانان به رهبری اسماعیل مُخ بر ضد محمدبن تُغلُق، پادشاه دهلی، در دكن حكومت كردند یا داعیه حكومت داشتند. حسن گنگو كه از سران دیگر نیرومندتر بود، اسماعیل را برانداخت و خود را سلطان علاءالدین حسن بهمنشاه نامید (درباره سلطان علاءالدینرجوع كنید به هیگ، ص ٤٦٣؛ <گزارشنامه كنگره تاریخ هند > ، ص ٣٠٤ـ ٣٠٨؛ شیروانی، ١٩٤١، ص ٩٥ به بعد).
سلاطین بهمنی هجده تن بودند و پایتخت هشت تن از آنان اَحسنآباد گلبرگه * بود: علاءالدین حسن بهمن شاه (حك: ٧٤٨ـ ٧٥٩)؛ محمد اول (حك: ٧٥٩ـ٧٧٦)؛ علاءالدین مجاهد (حك: ٧٧٦ـ ٧٧٩)؛ داوود اول (حك: ٧٧٩ـ٧٨٠)؛ محمد دوم (حك : ٧٨٠ـ ٧٩٩)؛ غیاثالدین تهمتن (حك: ٧٩٩ـ٧٩٩)؛ شمسالدین داوود (حك : ٧٩٩ـ٨٠٠)؛ تاجالدین فیروز (حك : ٨٠٠ ـ ٨٢٥). پایتخت سلاطین دیگر این سلسله، محمدآباد بیدر بود: شهابالدین احمد اول (حك : ٨٢٥ ـ ٨٣٨)؛ علاءالدین احمد دوم (حك : ٨٣٨ ـ٨٦٢)؛ علاءالدین همایون (حك : ٨٦٢ ـ ٨٦٥)؛ نظامالدین احمد سوم (حك: ٨٦٥ـ٨٦٧)؛ شمسالدین محمد سوم (حك : ٨٦٧ ـ٨٨٧)؛ شهابالدین محمود (حك : ٨٨٧ ـ ٩٢٤)؛ احمد چهارم (حك: ٩٢٤ـ٩٢٧)؛ علاءالدین (حك : ٩٢٧ـ ٩٢٩)؛ ولیالله (حك: ٩٢٩ـ٩٣٢)؛ و كلیمالله (حك: ٩٣٢ـ٩٣٣).
از سكهها و كتیبهها بر میآید كه آخرین پادشاه بیلیاقت این سلسله تا ٩٤٣ در تبعید دعوی سلطنت داشته است ( رجوع كنید به اسپیت ، ص ١٦٨ به بعد؛ < «كتیبههای بیجاپور» >، در< گزارشهای باستانشناسی هند >، ش٤٩).
قلمرو بهمنیان در بیشتر دوران فرمانروایی سلاطین این خاندان به فلات دكن محدود بود. از لحاظ جغرافیایی رشته جبال ویندْهیا و رودخانه نَربَدا را كه كمابیش به موازات آن جاری است میتوان نوار مرز شمالی هند جنوبی دانست. اما سرزمین واقع در جنوب این منطقه به سه قسمت جداگانه قابل تقسیم است: اول مالوه با شیب عمومی به سمت غرب؛ دوم فلات دكن كه، در امتداد ناحیه بِرار * ، تا مركز شبه جزیره كشیده میشود؛ سوم آنچه به «هند جنوبی» مشهور است و از نوار شمالی دشت میسور و [رودخانه ] تُنگ بَهدَر (تنگا بهدرا) به سمت جنوب امتداد مییابد. ارتفاعات تشكیل شده از مواد آتشفشانی در ناحیه گِهات (گاتهای) غربی كه همواره در برابر تمایلات آزمندانه سلاطین فلات دكن مانعی طبیعی بوده است، ناگهان قطع میشود.
هر چند بهمنیان نخست در ناحیه دابُل و چاول به سواحل دریا دست یافتند، هرگز نتوانستند قلمرو خود را از ناحیه گاتها فراتر ببرند، و ناگزیر بودند انتهای جنوب غربی این سرزمین گدازهای، یعنی گوا، را پی در پی تصرف كنند. با آنكه این اراضی مرتفع، در غرب دارای شیبی بسیار تند با ارتفاع چهار هزار پا است، در شرق شیب بسیار ملایمی دارد و با پیمودن تقریباً سیصد مایل به زمینهای هموار كرانههای شرقی میرسد. اهمیت گُلكُنده * ، كه در سدههای دهم و یازدهم در تاریخ دكن سهم بسیاری داشته است، و نیز اهمیت حیدرآباد، در واقع به این سبب بوده است كه هر دو در انتهای آخرین برآمدگیهای این سرزمین مرتفع قرار گرفتهاند، و دشتی پر فراز و نشیب در سوی دیگر آنها واقع است. مرز واقعی جنوبی قلمرو بهمنیان رودخانه تنگبهدر، سرحدّ طبیعی دكن، بود، اما رود كریشنا (كِرِشن) ـ تنگبهدردوآب، همیشه موضوع نزاع میان شاهان بهمنی و همسایگان جنوبی آنها، یعنی رایان و ویجینگر (وجیانگر)، بود.
شاهان بهمنی پیوسته میكوشیدند كه دامنه اقتدار نظامی و اقتصادی خویش را هر چه بیشتر گسترش دهند و ازینرو در شمال با امرای مالوه و گجرات، و در جنوب با امیران ویجینگر درگیر جنگ میشدند. كوششی كه برای اعمال قدرت در تلنگانه و جنوب و مشرق گوداوری داشتند آنان را دچار مشكلات بیشتری كرد و این وضع با مداخله امرای ویجینگر و سركردگان هندو مذهب اُریسه * تشدید شد.
در شمال، جنگ پیروزمندانه میان شهابالدین احمد اول و هوشنگ شاه مالوه بر سر كِهرلا در ٨٣٢ روی داد، و در پی آن جنگ دیگری در ٨٣٤، با همدستی راجه جهلوار بر ضد گجرات، درگرفت كه سالها بدون نتیجه طول كشید. در ٨٦٦ محمدخلجی از مالوه به یاری كَپِیلنَدره امیر اریسه، ملقب به گَج پَتی، توانست بیدر * را اشغال كند و بهمنیان با وساطت محمود شاه بیگره، والی گجرات، نجات یافتند. جنگ بار دیگر در ٨٧٢ بر سر ماهور و الیچپور در گرفت. اما با اینكه كهرلا چندی به تصرف قوای بهمنی درآمد، صلحی كه دیرزمانی دوام یافت بین دو طرف واقع شد و وضع موجود كماكان میان خطه مالوه و بهمنیان ادامه یافت.
در جنوب، كشمكش همیشگی بر سر ناحیه حاصلخیز كریشنا ـ تنگبهدردوآب، با ویجینگر وجود داشت. در ٧٥٠، ٧٥٥، ٧٦٧، ٨٠٠، ٨٠٨، ٨٢٣، ٨٢٥، ٨٤٧ و ٨٨٦ جنگهایی روی داد. در این نبردها پیروزی گاه با یك طرف و گاه با طرف دیگر بود، و ناحیه دوآب میان دو امیرنشین رقیب به صورت منطقهای بیصاحب باقی ماند. پس از جلوس كریشنا دوا رایا، امیر ویجینگر، در ٩١٥، این ناحیه عملاً جزو قلمرو ویجینگر شد.
در غرب، با اینكه بهمنیان مدعی مالكیت دابل و چاول بودند، به ناحیه ساحلی غرب گهات تسلطی نداشتند و قادر به دفع دستاندازیهای راجههای كِهیلْنا و سَنگم ایشور نبودند، تا سرانجام محمود گاوان، وزیر معروف بهمنی، سنگم ایشور و ناحیه گوآ را در ٨٧٦ دوبار تصرف كرد.
در مشرق، بهمنیان به تلنگانه تاختند و آنجا را در دوره زمامداری محمد اول و باردیگر در ٨٢٠ و ٨٢٧ تسخیر كردند. در همان زمان وَرَنگَل را نیز به تصرف درآوردند و در آنجا حاكم بهمنی برگماشتند. اما فرماندهان محلی هندو به حمایت اریسه متكی بودند. هَمویره، سردار اریسهای، در ٨٦٤ بر ورنگل دست یافت، اما به دلیل ناآرامیهای پی در پی در اریسه، بهمنیان در نبردهایی در ٨٨٢ و ٨٨٥ دامنه قدرت خود را، هر چند گذرا، تا خلیج بنگال توسعه دادند. در نتیجه تلنگانه به دو ایالت به مركزیت ورنگل و راجمُندری تجزیه شد.
هر چند كه علاءالدین حسن بهمن شاه بنیانگذار این سلسله بود، محمد اول به آن سازمان بخشید. حكومت مركزی از لحاظ اداره امور كشوری، لشكری و قضایی به سه بخش عمده تقسیم شد. قسمت كشوری در دست «وكیل سلطنت» یا نخستوزیر بود كه وزیران و دبیرانی در اختیار داشت. بخش قضایی نیز متشكل از قاضیان و مفتیان بود، در حالی كه حفظ آرامش و امنیت شهرها در دست كوتوالها (مأموران عالیرتبه پلیس) و محتسبها بود. در بخش نظامی، فرمانده كل قوا در مركز فرماندهی تعدادی فرمانده زیردست داشت از جمله: فرمانده «باربرداران» كه نیروهای نامنظم را بسیج میكرد؛ «بخشی» یا مأمور پرداخت؛ فرمانده «خاصه خیل» یا پاسداران سلطان، نیروی چهارهزار نفری سربازان مجهز و تعلیمدیده؛ و فرمانده دویست تن «یكهجوانان» یا «سلاحداران» كه نگاهداری سلاحهای شخصی سلطان به عهده آنها بود.
سراسر قلمرو سلطانی به چهار «طرف» یا ایالت تقسیم میشد و هر طرف به فرمان یك «طرفدار» یا حاكم بود. طرفدار در اصل مسئول كشوری و لشكری ایالت بود و «قلعهداران» یا فرماندهان دژها تابع او بودند. دولتآباد، برار، احسنآباد گلبرگه و محمدآباد بیدر (كه بخش كوچكی از تلنگانه را نیز كه نخست در دست بهمنیان بود در بر میگرفت) مراكز چهار ایالت قلمرو سلطنت بودند. از میان این ایالتها، گلبرگه مهمترین ایالت بود كه پایتخت در آن قرار داشت و «طرفدار» آنجا از اعتماد كامل سلطان برخوردار بود.
در قرن بعد، پس از استقرار این خاندان، قلمرو آنان گسترش بسیاری یافت و سرانجام از دریای شرقی تا دریای غربی را در برگرفت. محمود گاوان كه در این دوره وزیر بود، به تجدید نظر در تقسیمات كشوری و اصلاح تمام دستگاه اداری ایالتی همت گماشت. او نخست قلمرو چهارگانه حكومت را به هشت «طرف» تقسیم كرد. برار به دو بخش اداری جداگانه گادل و ماهور تقسیم شد. بخشی از حوالی جُنار از ایالت دولتآباد مجزا و «طرف» جداگانهای شد. راجمندری به صورت ایالت مستقل از تلنگانه جدا شد و بیجاپور از ایالت قدیمی گلبرگه تشكیل یافت. اختیارات «طرفدار» نیز بسیار كاهش یافت. پیش از آن «طرفدار» در زمینه كشوری و لشكری ایالت خود دارای اختیار كامل بود و نه فقط قلعهداران را منصوب میكرد بلكه میتوانست تعداد سپاهیان خدمت دائمی را كم یا زیاد كند و بنابراین به هر مقدار كه میخواهد از «جاگیر» كه برای مصارف نظامی معین شده بود خرج یا ذخیره كند. محمود گاوان اختیارات طرفدارها را تا حد زیادی كاهش داد و به فرمان او حكومت مركزی قلعهداران را منصوب میكرد و هر طرفدار فقط یك قلعه در اختیار داشت. بعلاوه شخصی كه عهدهدار پرداخت مواجب سربازان بود جوابگوی مصرف مبلغی بود كه بر حسب مورد از «جاگیر» یا «منصب» برداشت كرده بود.
شیوه دیگر برای نظارت مستقیم شاه بر امور ایالات، تعیین قطعات وسیعی از زمینهای هر ایالت به عنوان «املاك شاهی» بود. همچنین دستوراتی برای اندازهگیری منظم اراضی هر ایالت و تعیین مرزهای سراسر كشور و رسیدگی فراگیر برای ثبت حقوق و برآورد درآمد دولت نیز صادر شد.
لیكن همه این تدابیر با قتل محمود گاوان نقش بر آب شد. بیست سال بعد، در ٩٠١ قاسم برید، بنیانگذار سلسله بریدشاهیان * بیدر، به اقدامات مشابهی دست زد. بر اساس این اصلاحات «منصبداران» جزء به نامنویسی در دسته پاسداران سلطان موظف شدند و از آن پس «سركرده» یا «حوالدار» نام گرفتند. این اقدام چندان جدی نبود و فقط بر جاگیرداران و منصبداران جزء تأثیر میگذاشت و در وضع اشراف تغییری ایجاد نمیكرد. اقتدار و اختیارات وسیعی كه پس از لغو اصلاحات پیشین برای «طرفدار»ها باقی مانده بود سبب فروپاشی سلطنت و تشكیل پنج دولت بیجاپور * ، احمدنگر * ، گلكُنده، برار و بیدر شد.
ورود تعداد بیشماری از ایرانیان و گروههای دیگر از ماوراءبحار به سرزمین دكن، مسئله سیاسی بغرنجی ایجاد كرد، زیرا مسلمانان دكن به دو گروه مخالف تقسیم شدند: دكنیها یا مهاجران سابق و آفاقیها كه گاه «غریبالدیار» نامیده میشدند. كشمكشهای میان این دو گروه تا اندازه زیادی موجبات انقراض حكومت بهمنیان دكن را فراهم آورد.
منابع:
(١) محمود بن محمد خواجه جهان، ریاض الانشاء ، حیدرآباد دكن ١٩٤٨؛
(٢) محمد قاسمبن غلامعلی فرشته، گلشن ابراهیمی ، چاپ سنگی بمبئی ١٨٣٢، ج٣؛
(٣) T. W. Haig,"Some notes on the Bahmani dynasty" , Journal of the Asiatic Society of Bengal , LXXIII, pt. I, extra no (١٩٠٤);
(٤) J. S. King , History of the Bahmani dynasty , London ١٩٠٠;
(٥) H. K. Sherwani, The Bahmanis of the Deccan: an objective study , Haydarabad [n.d.];
(٦) idem, "Gangu Bahmani" , Journal of Indian history , XX, pt.I, (April ١٩٤١);
(٧) E. E. Speight, "Coins of the Bahmani kings of the Deccan" , IC , IX (١٩٣٥);
(٨) C. A. Storey, Persian literature: a bio-bibliographical survey , vol. I/١, London ١٩٧٠, ٧٣٩.
/ هارونخان شیروانی ( د. اسلام ) /
بناهای یادبود . پادشاهی نوین علاءالدین حسن بهمنشاه در گلبرگه، از سوی راجههای ویجینگر، تلنگانه، اُریسه، و از سوی گُند ها و پادشاهان رقیب در خاندیش، مالوه و گجرات در معرض حمله بود. در نتیجه، اولین بناهای این دولت جدید كاملاً نظامی و گرداگرد قلمرو پادشاهی است: در شمال، الیچپور، گاویلگَره، نَرْنالا (هیگ، ص٢) در برار و ماهور؛
در غرب پَرنِده، نَلْدرُگ، پَنهالا و خود گلبرگه؛
در مركز، بیدر، گلكنده، وَرَنگل؛
در جنوب غربی، مودْگَل و رایچْپور. بیشتر این بناها كه ویژگیهای هندو، و اغلب گُند، خود را حفظ كرده بودند، به سرعت اشغال شدند و تغییر یافتند. احمدشاه بهمنی برخی از آنها را بازسازی كرد. در دوره سلطنت محمد سوم، در پی تدابیر محمود گاوان، این امر ادامه یافت (رجوع كنيد به فرشته، جاهای متعدد).
گلبرگه. برخی استحكامات گلبرگه با دیوارهای دوجداره به ضخامت شانزده متر و باروهایی بر روی دیوار داخلی به خوبی حفظ شدهاند. خندقی كه در بیشتر جاها سیمتر پهنا دارد، این دیوارها را احاطه كرده است. بعدها باروها برای استقرار توپخانه مجهز شدند. بنای عظیم دیگری كه در درون دیوارهای شهر دستنخورده باقی مانده، جامعْ مسجد است كه در ٧٦٩ رفیعبن شمس منصور قزوینی، معمار ایرانیتبار، آن را به شیوهای كه در سایر مناطق هند ناشناخته بود، بنا كرد (هیگ، همانجا). این بنا صحن باز ندارد و تالار ستوندار مسقفی است كه تنها منبع روشنایی آن از راهروهای روباز و پنجرههای فوقانی گنبد مركزی است. ویژگی راهروها، دهانههای بسیار وسیع و پاطاقهای معمولاً كمارتفاع و طرح قوسی است كه در سایر مناطق گلبرگه به كار رفته است. دو مسجد دیگر تقریباً از همان دوره در دهلی نیمه مسقفاند. از دیگر آثار تاریخی بهمنی در گلبرگه دو گروه مقبره است: نخستین گروه نزدیك دروازه جنوبی قلعه، مشتمل بر مقبره علاءالدین (٧٥٩)، مقبره محمد اول ـ كه بنای ساده مسجد شاه بازار را به او نسبت میدهند (٧٧٦) ـ و مقبره محمد دوم (٧٩٩) است. دو ساختمان نخست، به سبك تغلیقان دهلی و گنبد مقبره محمد دوم مشابه گنبد جامع مسجد است. «هفت گنبد»، دومین گروه مقبرهها، در مشرق شهر قرار دارد كه مشتمل بر آرامگاههای مجاهد و داوود (ح ٧٨١)، غیاثالدین (ح ٧٩٩) و فیروز (ح ٨٢٣) است. برخی از این مقبرهها اتاقهایی با دو گنبد مجاور روی یك پاسنگ است. محراب مقبره غیاثالدین و ستونهای بیرونی كندهكاری شده از سنگ سیاه برّاق و طاقچههای دیواركوب مقبره فیروز، نمونه نفوذ معماری هندوست. تزیینات گچبری و نقاشی درون آرامگاه فیروز نیمهایرانی و شبیه مقابر لودی و سید در دهلی است. از دیگر بناها، درگاه بندهنواز (روضه بزرگ)، حدود ٨١٦، كه ویژگی آن قوس وسیع و پاطاقهای كوتاه است.
بیدر. مقابر بهمنی در آشتور، در ٥ر١ مایلی شرق شهر، بزرگتر و در مقایسه با گنبدهای گلبرگه بلندتر و اغلب پیازیشكلترند. عالیترین آنها مقبره احمدشاه (متوفی ٨٣٩) است كه قوس آن از ویژگیهای معماری بهمنی است. این بنا بهسبب تزیینات خطی بسیار باشكوه، مشتمل بر دو شجرهنامه از شاه نعمتالله ولی كرمانی، اهمیت بسیار دارد. مقبره علاءالدین دوم (٨٦٢) با كاشیكاری منقور دورنگ، به طور غیر معمول دارای تعدادی قوس چهارپرگاری است. دیوارهای بقعه محمود (٩٢٤) با طاقچههای قوسیشكل كه یكی بالای دیگری قرار گرفته، تزیین شده است كه بیشتر ویژه معماری دوره متأخر بهمنی است (برای آثار دیگر بهمنیان در بیدر رجوع كنيد به بیدر * ). چاندمنار در دولتآباد * از دوره علاءالدین است و میتوان آن را قدیمترین بنای عادلشاهیان در بیجاپور دانست. مسجد آسِنبیگ (٩١٨) كتیبهای دارد كه در آن از محمود شاه بهمنی به عنوان حاكم یاد شده است و مسلماً نشانه سروری او، با وجود استقلال یوسف عادلشاه، است. دیوارهای قلعه بیدر از دوره بهمنیان است، حال آنكه دیوارهای شهر به دوره بریدشاهیان تعلق دارد.
منابع:
(٩) محمد قاسمبن غلامعلی فرشته، گلشن ابراهیمی ، چاپ سنگی بمبئی ١٨٣٢؛
(١٠) T. W. Haig,"Inscriptions at Gulbarga" , EIM ,(١٩٠٧-١٩٠٨);
(١١) E. B. Havell, Indian architecture , ١٩١٣, ٦٠-٦٣;
(١٢) S. Toy, The strongholds of India , London ١٩٥٧;
G. Yazdani, "Note on
(١٣) the survey of Mudgal fort ," Hyderabad Archaeological Department annual report , ١٣٤٥ Ff, (١٩٣٥-١٩٣٦);
(١٤) idem , "Parenda: an historical fort" , Hyderabad Archaeogical Department annual report, ١٣٣١-٣F, (١٩٢١-١٩١٤).
(١٥) برای صورت كامل منابع رجوع كنيد به د.اسلام ، چاپ دوم، ذیل s â¦"Bahman Monuments" .
/ ج. برتن ـ پیج ، با اندكی تلخیص از ( د. اسلام ) /