دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٩٠
جلگه شوقان ، بخشی در مشرق شهرستان جاجَرْم از استان خراسان شمالی، به مركزیت شهر شوقان.
بخش جلگه شوقان از شمال به بخش مركزی و بخش مانه و سَمَلْقان در شهرستان بجنورد، از مشرق به بخش مركزی شهرستان اسفراین، از جنوب به بخش سَنْخواست شهرستان جاجرم و از مغرب به بخش مركزی شهرستان جاجرم محدود میشود و مشتمل است بر دو دهستان به نامهای شوقان (به مركزیت شهر شوقان) و طَبَر (به مركزیت آبادی طبر). آبادیهای آن عمدتاً در دشت قرار دارند (رجوع کنید به مركز آمار ایران، ١٣٧٦ش الف ، ص٢). برخی از كوههای مهم آن عبارتاند از: كوه نیمهجنگلی گَزَن (ارتفاع بلندترین قله حدود ٤٣٥ ، ٢ متر)، در حدود شصت كیلومتری جنوبغربی بجنورد؛ یامان داغی، در شمالشرقی آبادی ناویا/ ناویار، واقع در حدود هفتاد كیلومتری جنوبغربی شهر آشخانه؛ كمرسفید، در جنوبغربی آبادی چشمه طَبَری، در ١٠٧ كیلومتری جنوبغربی آشخانه؛ غار گنج كوه، در شمال؛ و كوه چكو، در شمالشرقی آبادی جُغْدی، در ٨٦ كیلومتری جنوبغربی شهر آشخانه. درهای بهنام ونیزو در حدود یك كیلومتری شمالشرقی آبادی اخیر، و تپهای بهنام قرهسنگی در آبادی عمارت در حدود هشتاد كیلومتری جنوبغربی آشخانه، وجود دارد (جعفری، ج١، ص٤٧٤؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج١٨، ص٣٨، ٤٢، ٨٣، ١٤٠). رود فصلی دَربند، با جهت شرقی و سپس جنوبی، در این بخش جاری است (جعفری، ج٢، ص٢١٧).
جلگه شوقان از گیا دارای درختان اُرْس، زالزالك و ازگیل جنگلی و برخی گیاهان دارویی مانند دِرْمَنه، آننوخ، گل گاوزبان، خاكشیر، بادرنجبویه، اُستاقُدوس و آدییامان است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج١٨، ص٣٨، ٨٣، ١٤٠) و از زیا گرگ، گراز، گوزن، آهو، خرس، شغال، روباه، خرگوش، كبك و قرقاول در آن یافت میشود (همان، ج١٨، ص٣٨). شغل بیشتر اهالی، كشاورزی و باغداری و دامداری و مرغداری است. از جمله صنایع دستی آن، بافت فرش با طرح محلی و تركمنی با نقشهای كجگل و گلدانی است (همان، ج١٨، ص٢٠، ٣٠، ١١٥). آب مصرفی اهالی از چشمه و كاریز تأمین میشود (همان، ج١٨، ص٢٩ـ٣٠). محصولات عمده این بخش، گندم، جو، پنبه و بنشن است. از فرآوردههای باغی، زردآلو، سیب، آلو، گلابی، آلبالو، گیلاس، هلو و انگور در آنجا به عمل میآید (همان، ج١٨، ص٣٠، ٣٩، ٧٦). اهالی آن شیعه دوازده امامیاند و به فارسی، تركی و كردی سخن میگویند (همان، ج١٨، ص٧٦). جلگه شوقان، ییلاقِ طوایف مستقل دیرانلو و قهرمانلو، و قشلاق طایفه سارخانی است (مركز آمار ایران، ١٣٦٨ش، ص٥٥).
در تقسیمات كشوری سال ١٣٢٣ش، دهستان شوقان، به مركزیت آبادی شوقان، با ٣٧ آبادی در شهرستان بجنورد از استان نهم (خراسان) قرار داشت (ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، ج٣، ص٩١). در تقسیمات كشوری ١٣٥٥ش، دهستان شوقان در بخش جاجرم از شهرستان بجنورد در استان خراسان ضبط شده است. با تبدیل بخش جاجرم به شهرستان در ١٣٧٦ش، دهستان جلگه شوقان، به مركزیت آبادی شوقان، در بخش دشت كوه (تأسیس در همان سال)، در تركیب شهرستان جاجرم درآمد (ایران. قوانین و احكام، ص١٤٦). در ١٣٧٩ش، بخش جلگه شوقان، به مركزیت شهر شوقان (تأسیس در همان سال)، در شهرستان جاجرم تشكیل شد (ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی و اجتماعی، ١٣٧٧ش، ص١٨؛ همو، ١٣٧٩ش، ص١٨؛ قس همو، ١٣٨٠ش، ص٣٦).
از آثار قدیمی آنجاست: قلعه سنگی، واقع در آبادی طَبَر، در حدود صد كیلومتری جنوبغربی آشخانه؛ برج قدیمی قزلقلعه، واقع در آبادی جُغْدی؛ امامزاده شاهزاده اسماعیل، واقع در آبادی چَپه، در حدود نود كیلومتری جنوبغربی آشخانه؛ و دو زیارتگاه به نامهای سه امام و هفت امام، واقع در آبادی ناویا ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج١٨، ص٣٨، ٤١، ٨٠، ١٤٠).
برخی از آبادیهای این بخش قدیمیاند، از جمله طبر (مركز دهستان طبر)، كه در ارتفاع حدود ١٣٥٠ متری قرار دارد و جنوبشرقی، جنوب و جنوبغربی آن را رشتهكوه سالوك احاطه كرده است. در دوره ناصرالدینشاه قاجار (حك: ١٢٦٤ـ ١٣١٣) از این آبادی با نام قلعه طَوَر یاد شده كه قلعهای محكم و دهی بزرگ و معتبر و دارای باغهای بسیار بوده است، اهالی آن حدود هشتاد خانوار بودند و در قلعه بهسر میبردند (ناصرالدین قاجار، ص٩١ـ٩٢).
شهر شوقان، مركز این بخش، در ارتفاع حدود ١٣٤٥ متری، در ٩٣ كیلومتری جنوبغربی آشخانه، در دشت قرار دارد و كوه چكو در شمالغربی آن واقع است.
میانگین بالاترین دمای آن (براساس ایستگاه سینوپتیك شهر بجنورد) ْ٤ر٣٩ در مرداد، و پایینترین آن ْ٢ر١٨- در بهمن و میانگین بارش سالانه آن حدود ٢٨٠ میلیمتر است (سازمان هواشناسی كشور، ص٧٦).
شوقان با راه اصلی به شهر بجنورد در شمالشرقی، و با راه اصلی بجنورد ـ مشهد، از طریق شهرهای شیروان و قوچان و چناران، به مشهد مرتبط میشود. در سرشماری ١٣٧٥ش، جمعیت آن ٨١٥ ، ٢ تن ضبط شده است (مركز آمار ایران، ١٣٧٦ش الف ، همانجا). شوقان، بنابه مصوبه هیئت وزیران (شماره ٩٩١٢/ت٢١٢٩٥ك)، در خرداد ١٣٧٩ تبدیل به شهر شد (ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی و اجتماعی، ١٣٨٠ش، همانجا).
ظاهراً نخستین بار نام شوقان در ٦٥٨ ، در تاریخ جهانگشای جوینی (ج٣، ص٢٦٢)، آمده است. علامه قزوینی، مصحح كتاب، ضبط یاد شده و صورتهای دیگر آن، مانند بنفاق، بیلقان، شعبان، و باسقاق، را همان شوقان دانسته است (همان، ج٣، حواشی، ص٤٢٧). در نزهةالقلوب (ص١٥٠، پانویس٣) این نام به صورتهای شقان و شعان و سفان و شتان، ضبط شده است. در قرن هشتم، حمداللّه مستوفی آن را شهری متوسط از اقلیم چهارم، دارای بیست دیه و هر نوع محصول دانسته (ص١٥٠)، همچنین از كوهی به نام شقان، با شكافی كه از آن به میزان دو آسیابگردان آب خارج میشده، یاد كرده است (همان، ص١٩٧). در جریان قیام سربداران (٧٣٧ـ٧٨٨)، قلعه شقان در ٧٦٦ به دست پهلوان حسن دامغانی (حك: ٧٦٢ـ٧٦٦)، از امرای سربداری، تصرف شد (دولتشاه سمرقندی، ص٢٨٦). در قرن نهم، شقان قصبه ولایت شقان و جوربد محسوب میشد (حافظ ابرو، ج٢، ص٨٣) و درویشانی مانند شیخسعدالدین شقانی رواسی و برادر وی، شیخجمالالدین یوسف شقانی رواسی، در آنجا حضور داشتند (رجوع کنید به ابنكربلائی، ج٢، ص٢٤١).
در دوره صفوی (ح٩٠٦ـ١١٣٥) نام آن شغان ضبط شده است (اسكندرمنشی، ج١، ص٤٥٣). در سال ١٠٠٠، در زمان شاهعباس اول (٩٩٦ـ١٠٣٨)، عبدالمؤمنخان ازبك آنجا را تصرف كرد و در آن حاكمی گماشت كه سال بعد مجبور به ترك شهر شد (همان، ج١، ص٤٤٦، ٤٥٣). در این دوره از موضعی به نام اسباحی، كه از اعمال شوقان بوده، یاد شده كه در ١٠٠٦ محل نزول شاهعباس اول و سپاهیانش در راهِ رفتن به مشهد بوده است (همان، ج١، ص٥٦٧). صدیقالممالك، ذیل وقایع ١٢٨٤ (ص١٤٣ـ١٤٤)، آن را در نُه فرسخی بجنورد و صحرای شوغان ضبط كرده كه در این زمان، رباط حق (رجوع کنید به ادامه مقاله) محل عبور تركمنها بوده است. مك گرگور در ١٢٨٦/ ١٨٦٩ (ج٢، ص١٠٤) طول دره شوقان را حدود بیست مایل (حدود ٣٢ كیلومتر) و عرض آن را پنج مایل (حدود ٨ كیلومتر) ضبط كرده كه آب فراوان، تاكستانهای وسیع و استحكامات دفاعی كم داشته و پیوسته در معرض خطر بوده است و تركمنها كمینگاههایی در بستر رود احداث كرده بودند. در زمان وی، شوقان دهی در دره شوقان با ٢٥٠ خانوار بود (همانجا). در ١٢٩٠/ ١٨٧٣، بیكر و گیل ، كه برای نقشهبرداری به شمال و شمالشرقی ایران سفر كرده بودند، از وجود جنگلهایی در اطراف دره شوقان [ در متن: گودال شوقان ] خبر دادهاند (رجوع کنید به گابریل، ص٢١٩). در ١٣٠٠، ناصرالدینشاه در گزارش سفر دوم خود به خراسان، آن را جلگه شوغان و محل اقامت ایلات شادلو ضبط كرده است (همانجا). یارمحمد شادلو (ص١٠٠) در ١٣٠٨ آن را جلگه شقان و در ١٣١٦ خواهر وی، خاور بیبی شادلو (ص١٧٧)، آن را شوقان ضبط كردهاند، اما مطلبی درباره آن ننوشتهاند.
در نیمه اول سده چهاردهم، شوقان بلوكی با ده دوازده پارچه ده، از جمله طَوَر (طَبَر)، كوشغان، دوبرجه، حصار، و رباطجق بود. قریه كوچك شوقان ــكه نام آن به صورتهای شغان و شوغان هم ضبط شده استــ قصبه اینبلوك بهشمار میرفت و بر سر راه قوچان ـ بسطام قرار داشت (رجوع کنید به جوینی، حواشی قزوینی، همانجا). در ١٣٢٣ش، دهستان شوقان جمعیتی بالغ بر ٤٢٦ ، ١ تن داشت (ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبتاحوال، ج٣، ص٨٦). رزمآرا، كه مجلد نهم كتابش در ١٣٢٩ش بهچاپ رسیده، جمعیت دهستان شوقان را حدود ١٥٩ ، ٨ تن و محصولات آن را غلات و فرآوردههای باغی ضبط كرده است (ج٩، ص٢٤٠).
منابع:
(١) ابنكربلائی، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفر سلطانالقرائی، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ش؛
(٢) اسكندرمنشی؛
(٣) اطلس راههای ایران ، تهران: گیتاشناسی، ١٣٦٩ش؛
(٤) ایران. قوانین و احكام، مجموعه قوانین سال ١٣٧٥ ، تهران: روزنامه رسمی كشور، ١٣٧٦ش؛
(٥) ایران. وزارت كشور، تقسیمات كشور شاهنشاهی ایران ، تهران ١٣٥٥ش؛
(٦) ایران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبتاحوال، كتاب جغرافیا و اسامی دهات كشور ، ج٣، تهران ١٣٣١ش؛
(٧) ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسی و اجتماعی. دفتر تقسیمات كشوری، اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( همراه با مراكز )، تهران ١٣٧٩ش؛
(٨) همو، سازمان تقسیمات كشوری جمهوری اسلامی ایران، تهران ١٣٧٧ش؛
(٩) همو، نشریه تاریخ تأسیس عناصر تقسیماتی به همراه شماره مصوبات آن ، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٠) همو، نشریه عناصر و واحدهای تقسیمات كشوری، تهران ١٣٨٤ش؛
(١١) عباس جعفری، گیتاشناسی ایران، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٩ش؛
(١٢) جوینی؛
(١٣) عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، تاریخ حافظ ابرو ، ج٢: بخش جغرافیای خراسان، چاپ كرافولسكی، ویسبادن ١٩٨٢؛
(١٤) حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب ؛
(١٥) دولتشاه سمرقندی، كتاب تذكرةالشعراء ، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣١٨/١٩٠١؛
(١٦) رزمآرا؛
(١٧) سازمان هواشناسی كشور، سالنامه آماری هواشناسی: ٧٦ـ١٣٧٥ ، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٨) خاور بیبیشادلو، سفرنامه طهران، در یارمحمدبن یزدانقلی شادلو، سفرنامههای سهامالدوله بجنوردی، چاپ قدرتاللّه روشنی زعفرانلو، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٩) یارمحمدبن یزدانقلی شادلو، سفرنامههای سهامالدوله بجنوردی، همان؛
(٢٠) ابراهیمبن اسداللّه صدیقالممالك، منتخب التواریخ ، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢١) فرهنگ جغرافیائی آبادیهای كشور جمهوری اسلامی ایران ، ج١٨: كوه كورخود، تهران: سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح، ١٣٧٤ش؛
(٢٢) مركز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده ١٣٦٦: جمعیت عشایری دهستانها، كل كشور، تهران ١٣٦٨ش؛
(٢٣) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسكن ١٣٧٥: شناسنامه آبادیهای كشور، استان خراسان، شهرستان بجنورد ، تهران ١٣٧٦ش الف ؛
(٢٤) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسكن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی كل كشور ، تهران ١٣٧٦ش ب ؛
(٢٥) چارلز متكاف مك گرگور، شرح سفری به ایالت خراسان و شمالغربی افغانستان در ١٨٧٥ ، ج٢، ترجمه اسداللّه توكلی طبسی، مشهد ١٣٦٨ش؛
(٢٦) ناصرالدین قاجار، شاه ایران، سفرنامه دوم خراسان، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٧) نقشه تقسیمات كشوری جمهوری اسلامی ایران ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ١:٢، تهران: سازمان نقشهبرداری كشور، ١٣٧٩ش؛
(٢٨) Alfons Gabriel, Die Erforschung Persiens , Vienna ١٩٥٢.
/ معصومه بادنج /