دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٣٣
حجّت(٢) ، اصطلاحى در منطق و فلسفه و از مباحث منطق. حجت در لغت بهمعناى غلبه بر خصم است (ازهرى، ج٣، ص٣٩٠؛ ابنسیده، ج٢، ص٤٨٢). حجت را در منطق ازآنرو به این نام خواندهاند كه سبب غلبه بر خصم است و این نامگذارى از باب تسمیه سبببه اسم مسبباست (قطبالدینرازى، ص٢٥؛ ملاعبداللّهبن حسین یزدى، ص ١٩؛ مظفر، ص ٢٠٨). این اصطلاح، در المنطقیات فارابى (ج ٣، ص ٤٨، ٥٢، ٥٦ـ ٥٨) و پیش از آن در ترجمه عربى منطق ارسطو (جدل، ١٠٥ الف ٢٠، ١٥٨الف ٣١)، در بحث از مواضع جدل، بهكار رفته است.
ابنسینا در اشارات، آخرین اثر فلسفى خود، منطق را به دو بخشِ معرّف (رجوع کنید به تعریف*) و حجت تقسیم كرده است و از آن پس منطقدانانى همچون غزالى، فخررازى، ابنسهلان ساوى و دیگران، از وى پیروى كردند.
ابنسینا در اشارات (ج ١، ص ٢٢٩) حجت را تركیب ثانى دانسته است كه از قضایا تركیب میشود و تركیب اول را براى قضایا دانسته است كه از مفردات، یا به عبارت دیگر از موضوع و محمول، تركیب میشوند. به گفته او در دانشنامه علائى (ص ٥٩)، حجت نحوه رسیدن به «تصدیق مجهول» است. بنابر تعریف دیگر، حجت قولى است مؤلَّف از اقوال و قضایا، با هیئت و صورتى خاص كه بهوسیله آن قضیه مجهولى كشف میشود (ابنسهلان ساوى، ١٣٣٧ش، ص ٦٠؛ ابنسینا، ١٤٠٣، ج ١، ص ٢٢٩، شرح نصیرالدین طوسى؛ سهروردى، ص ٤٦؛ قطبالدین شیرازى، بخش ١، ص ١٢٣).
ابنسهلان ساوى (١٩٩٣، ص ١٣٩) و سهروردى (همانجا) حجت را مفید تصدیق دانستهاند و قطبالدین شیرازى (همانجا) آن را هم مفید تصدیق و هم مفید اقناع و تخییل دانسته است. حجت محوریترین و مهمترین مبحث منطق است و بسیارى از مباحثیكه پیشاز آن مطرح میشود، درواقع بهمنزله تمهید مقدمه براى طرح این بحث است (ابنسهلان ساوى، ١٩٩٣، همانجا).
در باب علت طرح مبحث حجت و نیاز به آن و نیز براى رد برخى تشكیكها در این باره، گفتهاند كه حجت چیزى است كه به وسیلهآنمجهولات تصدیقیكسبمیشوندو آنچهاز طریقحجت كسب میشود، از جهتى معلوم و از جهتى مجهول است؛ پس، از آن حیث كه معلوماست با آن شروع به طلب میكنیم و از آن حیث كه مجهول است، آن را كسب میكنیم (رجوع کنید به ابنسینا، الشفاء، المنطق، ج٢، فن٤، ص٥٤٦؛ جیلانى، ص٣٧٤؛ نیز رجوع کنید به افلاطون، منون، ٨٠؛ ارسطو، برهان، ٧١ الف ـ ٧١ ب؛ فكر/ تفكر*).
بحث حجت در آثار منطقى دوره اسلامى به دنبال تقسیم علم به تصور و تصدیق* و متناظر با مباحث تصدیق مطرح شده است (رجوع کنید به تعریف*). در عین حال، درباره حجت در مواضع گوناگونى از متون منطقى بحث شده است، از جمله تحت عنوان موضوع منطق، بدینبیان كه موضوع منطق، معرّف و حجت است (رجوع کنید به قطبالدین رازى، همانجا؛ غزالى، ص ٣٦). همچنین در ابتداى بحث قیاس، كه مهمترین قسم حجت است (رجوع کنید به ابنسینا، ١٤٠٣، ج ١، ص ٢٥ـ٢٦، ٢٢٩، شرح نصیرالدین طوسى؛ فخررازى، ص٢٤١ـ٢٤٢؛ ابنسهلان ساوى، ١٣٣٧ش، ص ٥٩ ـ ٦٠؛ غزالى، ص ١١١). در ضمنِ تعریف منطق و نیز تحت عنوان غرض یا غایت منطق هم از حجت سخن گفتهاند (رجوع کنید به ابنسینا، ١٤٠٣، ج١،ص٢٣ـ٢٦؛ همو، الشفاء، المنطق، ج١، فن١، ص١٨؛ ابنسهلان ساوى، ١٣٣٧ش، ص ٥؛ همو، ١٩٩٣، ص ٢٦ـ٢٧).
اكثر منطقدانان، حجت را منحصر در سه قسم دانستهاند : قیاس*، استقراء*، تمثیل* (براى نمونه رجوع کنید به ابنسینا، ١٣٨٣ش، ص ٩٥؛ غزالى، همانجا؛ ابنسهلان ساوى، ١٣٣٧ش، ص ٤ـ٥؛ فخررازى، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛ صدرالدین شیرازى، ص ٦)؛ نتیجه قیاس، یقینى ولى نتیجه دو قسم دیگر، ظنى است و هدف از استدلال هم حصول علم یقینى یا ظنى است (بهمنیاربن مرزبان، ص ١٠٦؛ علامه حلّى، ص ١٩٣). دلیل انحصار حجت در این سه، آن است كه میان حجت و مطلوب باید مناسبتى برقرار باشد تا از یكى بتوان به دیگرى رسید. این مناسبت به سه طریق ممكن است: اول آنكه امر معلوم با امر مجهول مشابه و مساوى باشد و امر سومى هر دو را شامل شود و این تمثیل است؛ دوم آنكه امر معلوم مشمول امر مجهول و از جزئیات و مصادیق آن باشد و این استقراء است؛ و سوم، عكس قسم دوم است كه همان قیاس است (ابنسینا، ١٤٠٣، ج ١، ص٢٣٠، شرح نصیرالدین طوسى؛ شهابى، ص ٢٤٠؛ براى اطلاع از اشكالاتى كه از این استدلال گرفته شده است و جواب آنها رجوع کنید به فخررازى، ص ٢٤٢؛ شهرزورى، ج ١، ص ٢٢٢ـ٢٢٣؛ ابنتیمیه، ص ١٦٢ـ ١٦٣؛ جیلانى، ص ٣٩٤ـ٣٩٥).
بهگفته نصیرالدین طوسى (ص ٢٥٣)، رسیدن از معلوم به مجهول یا از طریق استلزام است یا از راه اشتمال. استلزام، انتقال از ملزوم به لازم است مثل قیاسهاى استثنایى و اشتمال، انتقال از امرى به امر دیگر است كه میان هر دو به معناى اشتمال مناسبتى باشد، كه یا امر معلوم عام و مشتمل بر امر مجهول است مثل قیاسهاى اقترانى یا برعكس كه مجهول عام و مشتمل بر معلوم است و این قسم، استقراء است یا آنكه هیچكدام مشتمل بر دیگرى نیست و امر سومى شامل هر دوست و این قسم را تمثیل خوانند.
گروهى در ذكر اقسام حجت، تمثیل را ذیل استقراء مطرح كرده و آن را شبیه استقراء دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنسینا، الشفاء، المنطق، ج ٣، فن ٦، ص ٨١؛ همو، ١٣٢٨، ص١٠؛ غزالى، ص ٣٦).
شهرزورى (ج ١، ص ٣٦٥ـ٣٦٩) پس از قیاس، از شش قسم دیگر از اقسام حجت نام برده است: استقراء، تمثیل، طرد و عكس، سَبْر و تقسیم، قیاس ضمیر، و قسمت؛ ولى توضیحاتى كه در مورد هریك از اینها آورده است نشان میدهد كه همه آنها، به شكلى، از اقسام قیاس، استقراء و تمثیلاند.
از میان اقسام حجت، قیاس از همه مهمتر است، زیرا مقصد نهایى و مطلوب اعلاى منطق است و از نظر استحكام نتایج استدلال، پس از قیاس، استقراء و بعد از آن تمثیل قرار دارد (ارسطو، جدل، ١٠٥الف ١٥ـ٢٠؛ ابنسینا، ١٣٨٣ش، ص ٥٩؛ بهمنیاربن مرزبان، همانجا؛ ابنسهلان ساوى، ١٣٣٧ش، ص ٥؛ قطبالدین رازى، ص ١٣٨؛ صدرالدین شیرازى، ص ٣٢).
در نسبت میان حجت و استدلال میتوان گفت كه اگر حجت را قول تألیفى بدانیم، استدلال مباشر (مثل عكس، عكس نقیض، انواع تقابل و نقض كه تنها یك مقدمه دارند) حجت محسوب نمیشود، ولى اگر حجت را اعم از قول تألیفى بدانیم، حجت و استدلال یكى میشوند (رجوع کنید به ابنسینا، ١٤٠٣، ج ١، ص ١٢، شرح نصیرالدین طوسى، ص ١٥، ٢٢٩؛ نصیرالدین طوسى، ص ٢٣٣، ٢٥٣؛ مظفر، ص ٢٠٦).
منابع :
(١) ابنتیمیه، كتابالرّدّ على المنطقیین، چاپ عبدالصمد شرفالدین كتبى، بمبئى ١٣٦٨/ ١٩٤٩؛
(٢) ابنسهلان ساوى، البصائر النصیریة فى علمالمنطق، بهامشه تعلیقات و شرح محمد عبده، چاپ رفیق العجم، بیروت ١٩٩٣؛
(٣) همو، تبصره و دو رساله دیگر در منطق، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران ١٣٣٧ش؛
(٤) ابنسیده، المحكموالمحیط الاعظم، چاپ عبدالحمید هنداوى، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٥) ابنسینا، الاشارات و التنبیهات، معالشرح لنصیرالدین طوسى و شرح الشرح لقطبالدینرازى، تهران١٤٠٣؛
٦- همو،دانشنامهعلائى، بخشمنطق، چاپ محمد مشكوة و محمد معین، همدان ١٣٨٣ش؛
(٧) همو، الشفاء، المنطق، ج ١، الفنالاول : المدخل، چاپ ابراهیم مدكور و دیگران، قاهره ١٣٧١/ ١٩٥٢، چاپ افست قم ١٤٠٥، ج ٢، الفنالرابع: القیاس، چاپ ابراهیم مدكور و سعید زاید، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٤، چاپ افست قم ١٤٠٤، ج ٣، الفنالسادس : الجدل، چاپ ابراهیم مدكور و احمد فؤاد أهوانى، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٨) همو، منطق المشرقیین، قاهره (١٣٢٨/ ١٩١٠)، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٩) ارسطو، منطق ارسطو، چاپ عبدالرحمان بدوى، بیروت ١٩٨٠؛
(١٠) محمدبن احمد ازهرى، تهذیباللغة، ج ٣، چاپ عبدالحلیم نجار، قاهره (بیتا.)؛
(١١) افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفى و رضا كاویانى، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٢) بهمنیاربن مرزبان، التحصیل، چاپ مرتضى مطهرى، تهران ١٣٧٥ ش؛
(١٣) عبداللّه جیلانى، الرسالة المحیطة بتشكیكاتٍ فیالقواعد المنطقیة مع تحقیقاتها، در منطق و مباحث الفاظ: مجموعه متون و مقالات تحقیقى، چاپ مهدى محقق و توشى هیكو ایزوتسو، تهران: دانشگاه تهران، ١٣٧٠ش؛
(١٤) یحییبن حبش سهروردى، منطقالتلویحات، چاپ علیاكبر فیاض، تهران ١٣٣٤ش؛
(١٥) محمود شهابى، رهبر خرد، قسمت منطقیات، تهران ١٣٤٠ش؛
(١٦) محمدبن محمود شهرزورى، رسائل الشجرة الالهیة فى علوم الحقائق الربانیة، چاپ نجفقلى حبیبى، رساله ٢: فى ماهیة الشجرة و تفاصیل العلوم الآلیة المنطقیة، تهران ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش؛
(١٧) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى، التنقیح فى المنطق، چاپ غلامرضا یاسیپور، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٨) حسنبن یوسف علامه حلّى، الجوهر النّضید فى شرح منطقالتجرید، (قم) ١٣٦٣ش؛
(١٩) محمدبن محمد غزالى، معیار العلم فى فنالمنطق، چاپ احمد شمسالدین، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٠) محمدبن محمد فارابى، المنطقیات للفارابى، چاپ محمدتقى دانشپژوه، قم ١٤٠٨ـ١٤١٠؛
(٢١) محمدبن عمر فخررازى، منطق الملخص، چاپ احد فرامرز قراملكى و آدینه اصغرینژاد، تهران ١٣٨١ش؛
(٢٢) محمدبن محمد قطبالدین رازى، تحریر القواعد المنطقیة : شرح الرسالة الشمسیة لنجمالدین عمربن على كاتبى قزوینى، و باسفله حاشیة لِعلیبن محمد جرجانى، قاهره (بیتا.)، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(٢٣) محمودبن مسعود قطبالدین شیرازى، درةالتاج، بخش ١، چاپ محمد مشكوة، تهران ١٣٦٩ش؛
(٢٤) محمدرضا مظفر، المنطق، قم ١٣٧٨ش؛
(٢٥) ملاعبداللّهبن حسین یزدى، الحاشیة على تهذیب المنطق للتفتازانى، قم: مؤسسةالنشر الاسلامى، (بیتا.)؛
(٢٦) محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اساس الاقتباس، در عبداللّه انوار، تعلیقه براساسالاقتباس خواجهنصیر طوسى، ج١، تهران ١٣٧٥ش.
/ فرشته نباتى /