دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٣١
برگِ بو ، به عربی غار ، درخت یا درختچه ای از تیرة غاریان ، به نام علمی لائوروس نوبیلیس ، به بلندی ٦ـ ١٨ متر، همیشه سبز، بومی ناحیة مدیترانه (جنوب اروپا، آسیای صغیر). اجزای قابل استفادة این گیاه ، که همچون درخت زینتی نیزکاشته می شود، برگها و میوه های آن است . برگهای سبز سیر، برّاق ، چرم مانند و خوشبوی آن (نیز معروف به «برگِ بو»)،به درازای ٨ـ١٤ و به پهنای ٥ر٢ ـ ٥ر٤ سانتیمتر ( رجوع کنید به تصویر) امروزه برای خوشبو کردن برخی از غذاها و سوپها و کنسروهاو ترشیها و نیز «خیارشور» به کار می رود. از این برگها و بویژه از میوه های تکدانة آن ( سِتِه در اصطلاح گیاهشناسی ) که به اندازة دانة کوچک انگور و به رنگ ارغوانی سیر است ، همچون درگذشته ، روغنی خوشبو می گیرند که مصارف دارویی دارد (برای اطلاعات گیاهشناختی و داروشناختی بیشتر دربارة برگ بو، ترکیب شیمیایی و خواص روغن و انسانس آن ، و مصارف درمانی کنونی این روغن رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ، ذیل «برگ بو»؛ زرگری ، چ ٤، ج ٤، ص ٣٢٥ـ ٣٢٨؛ نیز رجوع کنید به مصارف درمانی برگ و میوة غار در پزشکی سنتی در دنبالة مقاله ).
کاشت و پرورش درخت برگ بو در ایران در دورة قاجاریه آغاز یافت (ثابتی ، ص ٤٣٣). ناصرالدین شاه نهالهای آن را از اروپا آورد و در باغ کاخ گلستان کاشت (نراقی ، ص ٦٦). در همان روزگار، به گفتة شلیمر (ص ٣٤١ـ٣٤٢)، برگ این درخت را از طرابزون به ایران می آوردند، و عطاران در بازار تهران و اصفهان آن را به جای ساذجِ هندی می فروختند. مظفرالدین شاه کاشت آن را در دیگر باغهای سلطنتی توسعه داد (وزیری الهی ، ص ٣١٦)، که تا چندین دهة پیش نمونه هایی از آن در محل کاخ وزارت دارایی (در تهران ) برجای بود (ثابتی ، همانجا)، و هنوز در ضلع شرقی پارک شهر تهران شش درخت نسبتاً کهنسال برگ بو احتمالاً از آن دوره موجود است (مشاهده و تحقیق م . ح . ابریشمی ). کاشت آن به عنوان درخت زینتی در تهران و برخی از نواحی شمال ایران معمول است (زرگری ، همان ، ص ٣٢٨(
اصطلاح «برگ بو» در فارسی برای غار و برگ آن ظاهراً جدید است (در واژه نامه ها و دیگر منابع دورة قاجاریه و پیش از آن یافت نمی شود). نامهای فارسی (یا گویشی ؟) قدیم آن عبارت اند از : ١) دَهْمَست ( دهمشت در عقیلی علوی شیرازی ، ص ٦٣٠، ظاهراً غلط چاپی است ) به معنای «میوه یا دانة غار»، مثلاً، در ابوحنیفة دینوری (ج ٢، ص ١٦٥، ش ٧٧٩) و ابوریحان بیرونی ، به نقل از بِشْر بن عبدالوهّاب فَزاری (ص ٤٤٨، ش ٧٤٦ ( «حَبّ الغار» ) )؛
به معنای «برگ غار»، مثلاً در الحاوی رازی (به نقل ابوریحان بیرونی ، همانجا؛
ترجمه و اقتباس فارسی آن ، ج ١، ص ٥٠٤، ش ٥٦٠)، و به معنای «درختِ غار»، مثلاً، در جرجانی ، ص ٦١٧. دو «وجه تسمیة عامیانه ( ؟ ) » برای واژة دهمست یافته شد : یکی به معنای «دَه (نفر) مَست » ( برهان قاطع ، ذیل همین واژه ) و دیگری (به کَسرِ دال ) به معنای «مُسْکِر القَرْیَة بأجْمَعِها» (= «مَست کنندة همة روستا»؛
دینوری ، ج ٢، ص ١٦٥، زیرنویس حمیداللّه ). ٢) باهشتان ( ؟ ) ، فقط در عقیلی علوی شیرازی ، ص ٦٢٩، ذیل «غار» (در چاپ مغلوط تذکرة انطاکی ، ص ٣٤٨، به صورتِ مابهشتان ( ؟ ) ). ٣) رَند ، که ، مانند دهمَست ، در عربی هم به کار رفته است (در گویش شام ، به معنای «درخت غار»، به روایت دینوری ، ج ١، ص ١٨٥، ش ٤٢٢ ؛
در الجزایر و سوریه و نزد بادیه نشینان ، به نوشتة احمد عیسی ، ص ١٠٥، ش ٢٠). رند را بعضی درختچة خوشبوی مُورْد * دانسته اند، مثلاً رجوع کنید به دینوری ، ج ١، ص ١٨٥، ش ٤٢٢؛
ج ٢، ص ١٦٥، ش ٧٧٩ ؛
انطاکی ، ص ٢٤٢؛
و برهان قاطع ، ذیل همین واژه ).
بسیاری از حکیمان دورة اسلامی کمابیش خواصی درمانی برای غار (بویژه برگ و دانة آن ) ذکر کرده اند، که عمدتاً و اساساً برگرفته از یا مبتنی بر وصف حکیم یونانی ، دیسقوریدوس * (سدة اول م ) از این گیاه (در یونانی ، ¦ dؤphne ؛
به صورتِ معرّب ، دافنی ) است ــ مثلاً ابومنصور موفّق هروی (سدة چهارم ؛
ص ٢٣٧)، ابن سینا (٣٧٠ـ ٤٢٨؛
ج ١، کتاب دوم ، ص ٤٦٨) و علی انصاری شیرازی (معروف به «حاج زینِ عطّار»، سدة هشتم ؛
ص ٣١٣ـ٣١٤). خلاصه ای از نوشتة دیسقوریدوس (از ترجمة کهن عربی ، به نقل ابن بیطار، ج ٣، ص ١٤٥) برای مقایسه با نوشته های سپسین در اینجا آورده می شود :
برگها. ملیّن (نرم کننده ) و مسخّن (گرم کننده )اند؛
برگهای تازه اندکی قابض اند، لذا نشستن در آب (جوشاندة ) آنها برای بیماریهای مثانه و زهدان نیک است . ضماد برگهای ساییده بر جای زنبور زده ، و با نان و آرد برای رفع ضَرَبان آماسهای گرم سودمند است . خوردن آنها معده را سُست می کند و باعث غثیان می شود.
دانه ها. تسخین (گرم کنندگی ) آنها بیش از برگهاست . لَعوق آنها با عسل یا طِلای آنها برای درمان قَرحه (زخم ) شُش ، نفس تنگی ، و سَیَلان فضول (رطوبات زاید) به سینه سودمند است . خوردن آنها برای رفع گزند نیش کژدم ، ( طِلای آنها ؟ ) برای رفع بَهَق (پیسی ؛
رجوع کنید به بَرَص * ) و چکانیدنِ آمیزة عصارة آنها با روغن گُل سرخ در گوش ، برای درمان دَوی (طنین ) و درد گوش و همچنین دشواری شنوایی سودمند است . دانه های آن در ترکیب روغنهای ( مالیدنی ) برای رفع اِعیاء (فرسودگی و خستگی شدید) به کار می رود.
پوست ریشة غار. خوردن نُه قیراط از آن سنگ ( مثانه و غیره ) را خُرد می کند، جنین را می کُشد، و برای جگر علیل سودمند است .
برخی از توضیحات یا مطالب تازة بعض دانشمندان سپسین چنین است : برگ و دانة آن سخت مسخّن و مُجفّف (خشکاننده )اند، ولی پوست ریشة آن حدّت (تندی و تیزی ) و حرارت کمتری دارد و اندکی نیز قابض است ؛
لذا سنگ ( مثانه و غیره ) را خُرد می کند و برای بیماریهای جگر سودمند است (جالینوس * ، قرن دوم م ؛
به نقلِ ابن بیطار، همانجا). خوردن حَبّالغار با راسَن برای درد سپرزِ ناشی از رطوبت و برای سَرْدرد ناشی از ( غلبة ) بلغم و بادهای غلیظ سودمند است (اسحق بن عِمران ، متوفی ح ٢٩٢؛
به نقلِ ابن بیطار، همانجا). گَرد ساییدة آن را برای درمان لَقوه استنشاق می کنند (محمدِ زکریای رازی ، به نقل ابن بیطار، همانجا). خوردن برگهای خشک ساییدة آن مَغْص (درد و پیچش روده ها؛
دل پیچه ) را زود آرام می بخشد، و مضمضة جوشاندة آنها با سرکه برای تسکین دندان درد سودمند است ؛
پاشیدن آب خیساندة برگها در خانه ، مگسها را می راند (احمد غافقی ، متوفی ١١٦٤ م ؛
به نقل ابن بیطار، همانجا). به گمان بعضی ، اگر تکّه ای از چوب درخت غار را بر فراز جایی بیاویزند که کودکی در آنجا در خواب دائماً وحشت می کند، دیگر در خواب نخواهد ترسید (صاحب کتاب الفِلاحة ( ؟ ) ، به نقل ابن بیطار، همانجا). آنچه ابن سینا زائد بر مطالب دیسقوریدوس دارد (همانجا) این است : جُملة اجزای غار گرم و خشک است در درجة دوم ؛
مالیدن روغن آن ، که گرمتر از روغن گردوست ، برای همة دردهای اعصاب و برای قُشَعْریره («تب و لرز») سودمند است . سید اسماعیل جرجانی (متوفی ٥٣١) می گوید (ص ٦١٧، ذیل «دهمست ») که «حبّالغار که اندر تریاق اربعه به کار آید، ثمرة اوست و نخست تریاق آن بوده است ؛
به عسل می پروردند و منفعت تریاق می یافته ؛
گرم است به درجة سیّم و خشک به درجة دوم ».
«عجایب » و «خواصّ» دیگری نیز به غار نسبت داده اند، مثلاً : «اگر یک شاخة آن را در زمینی بیندازند (نصب کنند)، هر آفتی که متوجه آن زمین شود به آن شاخه می خورد و جز آن ، هر چه هست ، از آفات مصون می ماند... اگر جو (= شعیر) را با برگهای غار مخلوط کنند، جو مدت مدیدی سالم می ماند» (زکریای قزوینی ، به نقل از صاحب الفلاحة ، ص ٢٥٤، ذیل «دهمست »). و عقیلی علوی شیرازی (ص ٦٣٠)، به نقل از صاحب همین کتاب ، می گوید: «با خود داشتنِ آن ( برگ یا چوب آن ؟ ) مورث جاه و قضای حاجت و تکیه کردن بر عصای آن ( = عصایی از چوب درخت آن ) باعث حدّت بَصَر و تقویت همّت ( می شود ) » (برای گزارش جامعِ بیشتر اقوال پیشینیان دربارة غار تا زمان مؤلف رجوع کنید به مخزن الادویة ( تألیف در ١١٨٥ ) عقیلی علوی شیرازی ، ص ٦٢٩ـ٦٣٠).
منابع :
(١) ابن بیطار، الجامع لِمفردات الادویة والاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٢) ابن سینا، کتاب القانون فی الطب ، بولاق ١٢٩٤؛
(٣) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤) همان ، ترجمة فارسی نیمه اوّل قرن هشتم هجری از ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٥) علی بن حسین انصاری شیرازی ، اختیارات بدیعی : قسمت مفردات ، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٦) داودبن عمر انطاکی ، تذکرة اولی الالباب والجامع للعجب العجاب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٧) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٨) حبیب الله ثابتی ، جنگلها، درختان و درختچه های ایران ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٩) اسماعیل بن حسن جرجانی ، کتاب الاغراض الطبیّة و المباحث العلائیّة ، عکس نسخة مکتوب در سال ٧٨٩ هجری محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٠) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ ش ـــ؛
(١١) ابوحنیفه احمدبن داود دینوری ، کتاب النبات ، ج ١ : حروف الف ـ ز، چاپ ب . لوین ، اوپسالا ١٩٥٣، ج ٢: حروف س ـ ی ، گردآوردة محمد حمیدالله ، قاهره ١٩٧٣؛
(١٢) علی زرگری ، گیاهان داروئی ، چ ٤، ج ٤، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٣) محمدحسین بن محمد هادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویه ، کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٤) احمد عیسی ، معجم أسماءالنبات ، قاهره ١٩٣٠؛
(١٥) زکریابن محمد قزوینی ، کتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، چاپ فردیناند ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
(١٦) مهدی نراقی ، گلها و گیاهان شفابخش ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(١٧) غلامرضا وزیری الهی ، گلکاری عملی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(١٨) موفق بن علی هروی ، الابنیة عن حقایق الادویة ، به تصحیح احمد بهمنیار، چاپ حسین محبوبی اردکانی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١٩) Johan L.Schlimmer, Terminologie mإdico-pharmaceutique et anthropologique franµaise-persane , Tehran ١٩٧٠.
/ محمدحسن ابریشمی و هوشنگ اعلم /