دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٩٥
چشم/ چشمپزشكى (٣) ، چشمپزشكینامههاى فارسى. به فارسى نیز كتابهایى در این باب نوشته شده یا بخشهایى از كتابهاى پزشكى عمومى به بیماریهاى چشم اختصاص یافته است.
نخستین كتاب فارسى كه در آن به ساختمان چشم و مزاج چشم پرداخته شده، هدایةالمتعلّمین فیالطب* از اخوینى بخارى (سده چهارم) است (رجوع کنید به ص ٧٥ـ٧٧، ١٢٣ـ١٢٧). نخستین و برجستهترین كتاب مستقل فارسى در این باره، نورالعیون از ابوالروح محمدبن منصور، معروف به زریندست*، است كه در ٤٨٠ تألیف شده است. این كتاب، به پیروى از حنینبن اسحاق، در ده «مقالتِ» پرسش ـ پاسخگونه (حدود ٩١٠ پرسش و پاسخ) و براى پسر مؤلف نگاشته شده است (رجوع کنید به گ ٢ـ٤؛ نیز رجوع کنید به منزوى، ج ٥، ص ٣٧٥٦).
اسماعیل جرجانى* (متوفى ٥٣١) در گفتار دوم ذخیره خوارزمشاهى* در هفت جزء، شامل ٧٧ باب، به چشمپزشكى پرداخته و نوشته كه از تذكرةالكحالین عیسى كحال و ادویة العینِ جالینوس (رجوع کنید به ص ٣٤٢، ٣٥٨، ٦٥٥) و بیش از همه از ابوعلى سینا (رجوع کنید به همان، ص ٣٤١، ٣٤٧، ٣٦٢، و جاهاى دیگر) تأثیر گرفته است. وى به چرایىِ «ازرق» بودن چشم مردم صقلاب (اسلاوها؛ ص ٣٣٣) و دوربینى و نزدیكبینى (همانجا) اشاره كرده، اما از بهكارگیرى عینك سخن نگفته است. بخش پایانى به داروهاى مفرد و تركیبى چشم اختصاص دارد (رجوع کنید به همان، ٦٥٥ـ٦٥٦، ٧٤٠ـ٧٤١). وى در كتاب الاغراض الطبیة و المباحث العلائیة، بهتشریح چشم، بیماریها و شیوه درمان آنها و داروهاى چشم پرداخته است (رجوع کنید به ٨٠ـ٨٢، ٣٠٩ـ٣٣١، ٧٠١ـ٧٠٦). تذكرةالكحالین به فرمان یكى از سلاطین سلسله قطبشاهیان* در هند، به فارسى برگردانده شد (منزوى، ج ٥، ص ٣٣٥٧) و شمسالدین حسین جرجانى، مترجم آن، نقدى در آخر كتاب به آن افزود كه در همان دوره، به عنوان راهنماى جراحیهاى چشم، بدان مراجعه میشد (الگود، ص ٥٧). در همین دوره، بهاءالدوله رازى* در كتاب خلاصة التجارب (تألیف ٩٠٧) به ساختمان چشم و بیماریهاى آن و معرفى عینك پرداخته است (رجوع کنید به ص ٢٢٣ـ٢٥٣). از دوره صفوى و قاجار چند رساله و كتاب هنوز بررسى نشده باقى مانده است (رجوع کنید به منزوى، ج٥، ص٣٢٦٣، ٣٤٠٥ـ٣٤٠٦، ٣٥١٨، ٣٥٩٣، ٣٦٤٩؛ نیز رجوع کنید به بخش ٢ و ٤ مقاله).
منابع :
(١) ابنابیاصیبعه، عیونالأنباء فى طبقاتالأطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ( ١٩٦٥)؛
(٢) ابناخوه، كتاب معالم القربة فى احكام الحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسى مطیعى، مصر ١٩٧٦؛
(٣) ابنجزّار، زادالمسافر و قوت الحاضر، چاپ محمد سویسى و دیگران، تونس ١٩٩٩؛
(٤) همو، طب الفقراء و المساكین، چاپ وجیهه كاظم آلطعمه، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥) ابنسینا، القانون فیالطب، چاپ ادوار قش، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٦) همو، من مؤلفات ابنسینا الطبیة، چاپ محمد زهیرالبابا، حلب ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧) ابنمُنذِر، كاشف هَمِّالویل فى معرفة امراضالخیل، او، كاملالصناعتین البیطرة و الزرطقة، المعروف، بالناصرى، چاپ عبدالرحمان دقّاق، پاریس ١٤١١ـ١٤١٦/١٩٩١ـ١٩٩٦؛
(٨) ابننفیس، المهذّب فى الكحل المجرّب، چاپ محمد ظافر وفائى و محمدرواس قلعهجى، رباط ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٩) اخوینى بخارى؛
(١٠) اسماعیل بغدادى، هدیةالعارفین، ج ١، در حاجیخلیفه، ج ٥؛
(١١) احمدبن محمد بلدى، كتاب تدبیر الحُبالى و الاطفال و الصِبیان و حفظ صحّتهم و مداواة الامراض العارضة لهم، چاپ محمود حاج قاسم محمد، (بغداد) ١٩٨٠؛
(١٢) بهاءالدوله رازى، كتاب خلاصةالتجارب، چاپ سنگى كانپور ١٨٩٣، چاپ افست (تهران): مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٢ش؛
(١٣) جابربن حیان، مختار رسائل جابربن حیان، چاپ پ. كراوس: كتاب اخراج ما فى القوة الى الفعل، قاهره ١٣٥٤/١٩٣٥؛
(١٤) اسماعیلبن حسن جرجانى، ذخیره خوارزمشاهى، چاپ عكسى از نسخهاى خطى، چاپ علیاكبر سعیدى سیرجانى، تهران ١٣٥٥ش؛
(١٥) همو، كتاب الأغراض الطبیة و المباحث العلائیة، عكس نسخه مكتوب در سال ٧٨٩ هجرى محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، تهران ١٣٤٥ش؛
(١٦) خلیفةبن ابیالمحاسن حلبى، الكافى فى الكحل، چاپ محمد ظافر وفائى و محمد رواس قلعهجى، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٧) حنینبن اسحاق، كتاب العشر مقالات فى العین، چاپ ماكس مایرهوف، قاهره ١٩٢٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(١٨) هیامحمد دوسرى، فهرس المخطوطات الطبیة المصورة بقسم التراث العربى، كویت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(١٩) محمدبن زكریا رازى، تدبیرالصبیان، چاپ محمود حاجقاسم محمد، بغداد ٢٠٠١؛
(٢٠) همو، الحاوى فى الطب، چاپ محمد محمداسماعیل، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٢١) همو، طبیب من لاطبیب له، او، من لایحضُرُه الطبیب، چاپ محمد ركابى رشیدى، قاهره ١٤١٨/١٩٩٨؛
(٢٢) همو، المرشد، چاپ البیر زكى اسكندر، قاهره ١٩٦١؛
(٢٣) همو، المنصورى فى الطب، چاپ حازم بكرى صدیقى، كویت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٢٤) اسحاقبن على رهاوى، ادب الطبیب، چاپ مریزن عسیرى، مدینه ١٤١٢؛
(٢٥) محمدبن منصور زریندست، نورالعیون، نسخه خطى كتابخانه آیةاللّه مرعشى نجفى، ش ١٢٥٢٨؛
(٢٦) خلفبن عباس زهراوى، جراحى و ابزارهاى آن، ترجمه فارسى بخش سیام از كتاب التصریف لمن عجز عن التألیف، چاپ احمد آرام و مهدى محقق، تهران ١٣٧٤ش؛
(٢٧) شاپوربن سهل، قرابادین، نسخه خطى كتابخانه ملك، ش ٤٢٣٤؛
(٢٨) احمدبن محمد طبرى، المعالجات البقراطیة، در أمراض العین و معالجاتها، چاپ محمد رواس قلعهجى و محمد ظافر وفائى، لندن ١٤١٩/١٩٩٨؛
(٢٩) علیبن سهل طبرى، فردوس الحكمة فى الطب، چاپ محمد زبیر صدیقى، برلین ١٩٢٨؛
(٣٠) عماربن على عمّار موصلى، المنتخب من علم العین و علاجها، چاپ محمد رواس قلعهجى و محمد ظافر وفائى، در ثابتبن قُرّه، البصر و البصیرة فى علم العین و عللها و مداواتها، چاپ محمد رواس قلعهجى و محمد ظافر وفائى، ریاض ١٤١١/١٩٩١؛
(٣١) بدرالدین محمدبن بهرام قلانسى، اقرباذین القلانسى، چاپ محمد زهیرالبابا، حلب ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٢) داودبن ابینصر كوهین عطار هارونى، منهاج الدُّكّان و دستورالاعیان فى اعمال و تراكیب الادویة النافعة للابدان، چاپ حسن عاصى، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣٣) علیبن عباس مجوسى، كامل الصناعة الطبیة، بولاق ١٢٩٤؛
(٣٤) عیسیبن یحیى مسیحى، كتاب المائة فى الطب، دمشق ٢٠٠٠؛
(٣٥) احمد منزوى، فهرستواره كتابهاى فارسى، تهران ١٣٧٤ش ـ؛
(٣٦) اسامه ناصر نقشبندى، مخطوطات الطب و الصیدلة و البیطرة فى مكتبة المتحف العراقى، بغداد ١٩٨١؛
(٣٧) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٣٨) Masih b. Hakam Dimasqi, La Risala al-Haruniyya, texte etabli, traduit et annote par Suzanne Gigandet, Damascus ٢٠٠٢;
(٣٩) Cyril L. Elgood, Safavid medical practice, London ١٩٧٠;
(٤٠) Lucien Leclerc, Histoire de la medecine arabe, New York ١٩٧١;
(٤١) Max Meyerhof, "The history of trachoma treatment in antiquity and during the Arabic Middle Ages", Bulletin of the Ophtalmological Society of Egypt, ٢٩ (١٩٣٦), repr. in Max Meyerhof, Studies in medieval Arabic medicine: theory and practice, ed. Penelope Johnstone, London ١٩٨٤;
(٤٢) Gregor Schoeler, "Der verfasser der Augenheilkunde K. Nur al-uyin und das schema der ٨ Praliminarien im ١.Kapitel des Werkes", Der Islam, vol.٦٤, no.١ (١٩٨٧);
(٤٣) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ١٩٦٧- ;
(٤٤) M. Le Baron de Slane, Catalogue des manuscrits arabes, Paris ١٨٨٣-١٨٩٥;
(٤٥) Manfred Ullmann, Die Medizin im Islam, Leiden ١٩٧٠;
(٤٦) Khalaf ibn Abbas Zahrawi, On surgery and instruments, a definitive edition of the Arabic text with English translation and commentary by M. S. Spink and G. L. Lewis, London ١٩٧٣.
/ حسین رضوى برقعى /
٦) چشمپزشكى جدید در ایران. چشمپزشكى به شیوه جدید در ایران از تأسیس مدرسه دارالفنون* (١٢٦٨) آغاز شد. پیش از آن، شغل كحّالى از طبابت یا حكیمباشیگرى جدا بود و حتى مهارت برخى از كحالان سنّتى زبانزد بود (رجوع کنید به مستوفى، ج ١، ص ٥٢٨؛
نجمى، ص ١٥٧). كحالان جراحیهاى گوناگونى میكردند، از جمله براى درمان كجیمژگان، تراخم، ناخنك و آبمروارید. برخى كحالان زن نیز به دلیل مهارتشان شهرت داشتند (رجوع کنید به پولاك، ج ٢، ص ٢٠٦، ٣٤٦؛
هدایت، ص ٣٦؛
مستوفى، ج ١، ص ٥٢٨ـ٥٢٩؛
نفیسى، ص ٣٢). كحالى سنّتى تا سالها پس از تأسیس دارالفنون ادامه یافت. درباره كاربرد عینك قدیمترین سند، دو تصویر از رضا عباسى در حال نقاشى است متعلق به ١٠٨٧ در اصفهان، كه در هر دو رضا عباسى عینك به چشم دارد (رجوع کنید به سودآور، ص ٢٦٤).
پس از تأسیس دارالفنون تا سالها كسى عنوان چشمپزشك نداشت و این رشته نیز از جمله خدمات عام پزشكان بود (براى نمونه رجوع کنید به روزنامه دولت علیه ایران، ش ٤٧٩، ص ٦ـ٧، ش٤٨٢، ص ( ٥ـ ٦)؛
روستایى، ج٢، ص٥٦١،٥٧٤ـ٥٧٧،٦٤٤ـ ٦٤٥، ٦٤٧) و دارالفنون به پزشكان فارغالتحصیل آنجا تصدیق توأمان طب و كحالى میداد (رجوع کنید به روستایى، ج ٢، ص٤٣، ٢٠١). پس از تأسیس مدارس خارجیان در ایران، برخى از آنها (از جمله مدرسه آلیانس همدان) نیز به فارغالتحصیلان خود تصدیق طب و كحالى میدادند (رجوع کنید به همان، ج٢، ص٢٥٤، ٣٣٣).
نخستین مدرّس چشمپزشكى جدید در دارالفنون، دكتر یاكوب ادوارد پولاك* (١٢٣٤ـ١٣٠٨/ ١٨١٨ـ١٨٩١)، نخستین معلم طب و جراحىِ مدرسه بود كه جراحى چشم نیز انجام میداد (پولاك، ج ١، ص ٣٠٦؛
نجمآبادى، ١٣٥٤ش، ص ٢٠٥ـ ٢٠٦). كتاب جلاءالعیونِ او در معالجه بیماریهاى چشم كه میرزامحمدحسین افشار آن را به فارسى ترجمه كرد و در ١٢٧٣ چاپ سنگى شد، و علاجالاسقام (درباره جراحى همراه با رسالهاى در كحالى) نخستین كتابها در چشم پزشكى جدید به زبان فارسى هستند (رجوع کنید به نجمآبادى، ١٣٤٢ش، ج ١، ستون ٢٨٢، ٥٤١ـ٥٤٧؛
همو، ١٣٥٤ش، ص ٢٠٦).
یوهان لوئى شلیمر* هلندى، دیگر مدرّس پزشكى و كحالىِ دارالفنون، نیز كتابى با نام جلاءالعیون در بیماریهاى چشم نوشت (آدمیت، ص ٣٦٣ـ٣٦٥؛
نجمآبادى، ١٣٤٢ش، ج ١، ستون ٢٨١ـ٢٨٢؛
همو، ١٣٥٤ش، ص ٢١٥ـ٢١٦).
در ١٣١٠ دكتر گالزوفسكى، چشمپزشك صاحب نامِ لهستانیالاصل فرانسوى، به درخواست ظلالسلطان* به ایران آمد. وى علاوه بر درمان چشم درباریان، در دارالفنون تدریس و در بیمارستان دولتى كار و جراحى میكرد (هدایت، ص ٦٩؛
هاشمیان، ج ١، ص ٢٤٣).
در ١٣١١، مخبرالدوله، وزیر علوم وقت، شاگرد وى دكتر راتولد را استخدام كرد كه دو سال در تهران بود و در دارالفنون كرسى مخصوص تعلیم كحالى داشت و شمارى از نخستین چشمپزشكان ایرانى بهمعناى جدید، از شاگردان او بودند، از جمله یحیى میرزاشمس لسانالحكما، محمدشیخ احیاءالملك، علیرضاخان بهرامى مهذبالسلطنه، و اسماعیلخان مرزبان (هدایت، همانجا؛
روستایى، ج ٢، ص٤٢٠، ٤٢٣).
از نخستین چشمپزشكان ایرانى، كه در فرانسه نیز تحصیل كردند، این اشخاص بودند: یحییمیرزا شمس لسان الحكما (متوفى ١٣٢٤ش)، كه پس از فارغالتحصیل شدن از دارالفنون، به فرانسه رفت و در ١٣١٦ـ١٣١٨/ ١٨٩٩ـ١٩٠١ در فرانسه نزد گالزوفسكى كار و تحصیل كرد و پس از گرفتن تصدیق رسمى در چشم پزشكى، به ایران بازگشت. به این اعتبار، او نخستین چشم پزشك ایرانى به مفهوم امروزى بود. وى پس از بازگشت، رئیس چشمپزشكى (كحالى) بیمارستان دولتى (سینا) شد و در دارالفنون نیز تدریس میكرد (روستایى، ج ١، ص یكصدو هشتادو پنج ـ یكصدوهشتادوشش؛
هاشمیان، ج١، ص ١٣٥). او كتابى به نام شفاءالعیون نوشت كه چاپ شد (همان، ج ٢، ص ٤١٩ـ٤٢٢). در ١٣٣٦ عدهاى از شاگردان او در دارالفنون تصدیقنامه مستقل كحالى دریافت كردند (هاشمیان، ج ١، ص ١٣٦). با جدا شدن مدرسه طب از دارالفنون در محرّمِ ١٣٣٧، لسانالحكما در آنجا نیز تدریس كرد (روستایى، همانجا؛
محبوبى اردكانى، ص ٢٥٢ـ ٢٥٥). او كشفیات و ابتكاراتى نیز در چشمپزشكى داشت، از جمله یافتنِ ظفره (ناخنكِ)مخصوصى كه تراخم* سبب آن است و نیز سالك قرنیه. روش درمان او براى تراخم، چند دهه بین پزشكان ایرانى متداول بود (روستایى، ج ٢، ص ٤٢٢ـ٤٢٣). از خانواده لسانالحكما چند نفر چشمپزشك بودند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
دكترمحمدشیخ احیاءالملك (متوفى ١٣١٧ش) نیز پس از اتمام مدرسه دارالفنون به پاریس رفت و نزد گالزوفسكى كار كرد. پایاننامهاش در چشمپزشكى در ١٣١٠ در تهران چاپ سنگى شد (همان، ج ٢، ص ٣٨؛
هاشمیان، ج ١، ص ٤٦٣ـ٤٦٤).
دكتر علیرضا بهرامى مهذبالسلطنه (متوفى ١٣١٧ش) نیز پس از دارالفنون در پاریس درس خواند و بعد از بازگشت، رئیس وقت قسمت كحالى مریضخانه احمدیه شد. در ١٣٣٥ شعبه كحالى مریضخانه نسوان تحتنظر و ریاست او افتتاح گردید (روستایى،ج١، ص دویست و بیست وشش، ج٢، ص٥٥٨ـ ٥٥٩).
اسماعیلخان مرزبان (متوفى ١٣٣٩ش) نیز در دارالفنون و پاریس درس خواند و پس از بازگشت به ایران، به چشم پزشكى هم پرداخت (همان، ج ٢، ص ٤٥١).
با شروع اعزام مرتب دانشجو به خارج در دوره رضاشاه، شمار كسانى كه در چشم پزشكى تحصیل كردند، افزایش یافت (رجوع کنید به دانشجویان ایرانى در اروپا، ص ٦٦٣ـ٦٦٤، ٦٦٦). با تأسیس دانشگاه تهران* در ١٣١٣ش، مدرسه طب به دانشكده پزشكى دانشگاه تهران منتقل شد. از جمله چشم پزشكان ایرانى نسل بعد، فتحعلى و محمدقلى شمس، دو تن از فرزندان لسانالحكما، و نصرتاللّه باستان بودند (رجوع کنید به روستایى، ج ٢، ص ٤٢٣؛
براى زندگى نصرتاللّه باستان رجوع کنید به موحدى، ج ١، ص ٢١٩ـ٣٢١).
پروفسور محمدقلى شمس (متوفى ١٣٧٥ش)، استاد كرسى چشمپزشكى دانشگاه تهران، بانى ریشهكنى تراخم است. این بیمارى در شهرهاى جنوبى ایران، خصوصآ دزفول، بسیار شایع بود. او نخستین پیوند قرنیه را در ایران انجام داد و به همت او بود كه بیمارستان تخصصى چشم پزشكى فارابى در ١٣١٩ش پا گرفت و به دانشكده پزشكى ملحق شد. در همان سال بیمارستان وزیرى هم به دانشكده پزشكى ملحق شد و بخش چشم پزشكى آن تحت ریاست دكتر نصرتاللّه باستان قرار گرفت (محبوبى اردكانى، ص ٣٣٩ـ٣٤٢). انجمن چشم پزشكى ایران در ١٣٢٦ش به سعى او به ثبت رسید و در ١٣٤٧ش مجله چشم پزشكى ایران به مدیریت و صاحب امتیازى او بنیان نهاده شد (موحدى، ج ٢، ص ١٢١ـ١٢٣، ١٣٥ـ١٣٧).
منابع :
(٤٧) فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، تهران ١٣٥٤ش؛
(٤٨) دانشجویان ایرانى در اروپا: اسناد مربوط به قانون اعزام محصل (از سال ١٣٠٧ تا ١٣١٣)، بهكوشش عبدالحسین نوایى و الهام ملكزاده، تهران : سازمان اسناد و كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ایران، ١٣٨٢ش؛
(٤٩) روزنامه دولت علیه ایران، ش ٤٧٩ (٢٩ جمادیالاولى ١٢٧٧)، ش ٤٨٢ ( ١٢ رجب ١٢٧٧)؛
(٥٠) محسن روستایى، تاریخ طب و طبابت در ایران: از عهد قاجار تا پایان عصر رضاشاه به روایت اسناد، تهران ١٣٨٢ش؛
(٥١) ابوالعلاء سودآور، هنر دربارهاى ایران، ترجمه ناهید محمدشمیرانى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٥٢) حسین محبوبى اردكانى، تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالى آموزشى ایرانى...، تهران ١٣٥٠ش؛
(٥٣) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ١٣٧٧ش؛
(٥٤) محمدمهدى موحدى، زندگینامه مشاهیر رجال پزشكى معاصرایران، تهران ١٣٧١ـ١٣٧٩ش؛
(٥٥) محمود نجمآبادى، «طب دارالفنون و كتب درسى آن»، در امیركبیر و دارالفنون : مجموعه خطابههاى ایراد شده در كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران، بهكوشش قدرتاللّه روشنى زعفرانلو، تهران: دانشگاه تهران، كتابخانه مركزى، ١٣٥٤ش؛
(٥٦) همو، فهرست كتابهاى چاپى فارسى طبى و فنون وابسته به طب، ج ١، تهران ١٣٤٢ش؛
(٥٧) ناصر نجمى، تهران در یكصد سال پیش، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥٨) ابوتراب نفیسى، «خاطراتى از وضع طبابت ایران در گذشته»، خاطرات وحید، ش ٢٣ ( ١٥ شهریور ـ ١٥ مهر ١٣٥٢)؛
(٥٩) احمد هاشمیان، تحولات فرهنگى ایران در دوره قاجاریه و مدرسه دارالفنون، ج ١، تهران ١٣٧٩ش؛
(٦٠) مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ١٣٦٣ش؛
(٦١) Jakob Eduard Polak, Persien: das land und seine Bewohner, Leipzig ١٨٦٥.
/ نگار نادرى /