دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٤٢
حروفِ حَى ، هجده نفرى كه نخستین گروندگان به سیدعلى محمد شیرازى معروف به باب بودند. از زمان دعوى باب (رجوع کنید به باب*، سیدعلى محمد شیرازى) تا پنج ماه پس از آن، هجده نفر به او ایمان آوردند كه براساس حساب حروف ابجد، حروف حى نامیده شدند (رجوع کنید به نبیلزرندى، ص ٦٨ـ٦٩؛ نوائى، ص ١١٢ـ١١٦؛ رشید خیون، ص ٥٣ـ٧٣). سه تن از این هجده تن مشهورند و نامشان در تاریخهاى دوره قاجار آمده و از دیگران صرفآ نامى باقیمانده است. در این مقاله، نخست از زندگى و فعالیتهاى دو فرد شاخص این گروه گزارشى میآید (درباره نفر سوم در دانشنامه مدخل مستقلى هست) و سپس از دیگر اعضاى این گروه ذكرى میشود.
١) ملاحسین بشرویهاى، فرزند حاج ملاعبداللّه صباغ، متولد ١٢٢٩ در بشرویه از توابع شهرستان فردوس. وى پس از طى مقدمات علوم دینى با آراى شیخیه* آشنا شد و در هجده سالگى براى شاگردى سیدكاظم رشتى (رجوع کنید به رشتى*، سیدكاظم) از مشهد به كربلا رفت (بامداد، ج ١، ص ٣٧٩ـ٣٨٠). او چندبار براى دفاع از شیخیه به نمایندگى از سیدكاظم به نقاط گوناگون ایران فرستاده شد، از جمله به اصفهان نزد حاج سید محمدباقر شفتى و به مشهد نزد میرزا عسكرى مجتهد متنفذ خراسان (رجوع کنید به نبیلزرندى، ص ٢٠ـ٢٥). پس از درگذشت سیدكاظم، ملاحسین به امید دیدار امام موعود ــ كه سیدكاظم ظهور قریبالوقوعش را وعده داده بودــ به همراه گروهى از شاگردان سیدكاظم، در مساجد سهله و كوفه چلهنشینى كرد (سپهر، ج ٤، ص ٣٢؛ نبیلزرندى، ص ٤٦ـ٤٧). او در شیراز به سیدعلیمحمد شیرازى ــ كه به تازگى مدعى بابیت امام غایب شده بودــ برخورد و در زمره هواداران او درآمد (اعتضادالسلطنه، ص ٣٢). به روایتى دیگر، این خود ملاحسین بشرویهاى بود كه سیدعلیمحمد شیرازى را به طرح دعاویاش تحریك و تشویق كرد (رجوع کنید به سپهر، ج ٤، ص ٣١). به روایت پیروان باب، وى در اولین شب ملاقاتش با ملاحسین، در ٥ جمادیالاولى ١٢٦٠ دعوت خود را آشكار كرد و بدین ترتیب ملاحسین بشرویهاى نخستین كسى بود كه به باب ایمان آورد (نبیل زرندى، ص ٥٥ـ٥٦) و نخستین حرف از حروف حى شد. در سال ١٢٦١، كه باب ادعاى مهدویت كرد، نام و نیز عنوان سابق خود (باب) را به ملاحسین داد و از این تاریخ در متون بابى از ملاحسین با نام سیدعلى یاد شد (رجوع کنید به حاجیمیرزا جانى كاشانى، ص ١٨١).
باب زیارتنامهاى كه براى حضرت على علیهالسلام نوشته بود و نیز تفسیرش بر سوره یوسف را به ملاحسین سپرد تا در تبلیغ بابیت وى از آنها استفاده كند (سپهر، ج ٣، ص ٢٣٤؛ اعتضادالسلطنه، ص ٣٤). ملاحسین براى تبلیغ به اصفهان رفت. در آنجا ملامحمدتقى هراتى (از فقها) و منوچهرخان معتمدالدوله (حاكم اصفهان) به دعوت او پاسخ مثبت دادند. وى سپس به كاشان رفت و حاجى ملامحمد مجتهد، پسر ملااحمد نراقى، را هم به بیعت با باب دعوت، و زیارتنامه و تفسیر باب را به او عرضه كرد. ملامحمد اشكالات صرف و نحوى عبارات باب را گوشزد كرد و دعاوى او را بیاساس خواند. ملاحسین در برابر این انتقاد پاسخ معروف باب را تكرار كرد كه تا پیش از این، دستور زبان (صرف و نحو عربى)، به سبب گناهى كه كرده بود، مقید بود و حال با شفاعت باب قید از آن برداشته شده است (جهانگیر میرزا، ص ٢٩٧ـ٢٩٨؛ سپهر، ج ٣، ص ٤٠، ٢٣٤؛ خورموجى، ص ٥٦ـ٥٧). ملاحسین سپس به تهران آمد و محمدشاه و صدراعظمش، حاج میرزا آغاسى، را به آیین باب دعوت كرد، اما با تهدید اولیاى دولت، تهران را به مقصد خراسان ترك كرد (سپهر، ج ٣، ص ٢٣٥؛ اعتضادالسلطنه، ص ٣٤ـ٣٥؛ خورموجى، ص ٥٧). وى با نامه، ملامحمدعلى بارفروشى (رجوع کنید به ادامه مقاله) را از مازندران و طاهره قرةالعین (رجوع کنید به ادامه مقاله) را از قزوین به خراسان فراخواند (اعتضادالسلطنه، ص ٣٥؛ خورموجى، همانجا).
ملاحسین پیش از آن دو به مشهد رسید و حوالى حرم امام رضا علیهالسلام ساكن شد. در آنجا ملاعبدالخالق یزدى، از شاگردان شیخ احمد احسایى، به او گروید. در نیشابور هم ملاعلیاصغر مجتهد، كه شیخى مذهب بود، دعوت ملاحسین، یعنى بابیت سیدعلی محمد شیرازى، را پذیرفت و به تبلیغ آن پرداخت. تكاپوى ملاحسین در مشهد، علماى آنجا را بر ضد وى شوراند (سپهر؛ خورموجى، همانجاها). شاهزاده حمزه میرزا، كه در آن هنگام با سربازان خود در خراسان بود، ملاحسین و پیروانش را فراخواند و از آنان خواست كه باب را لعن كنند و از آیین جدید تبرّا جویند. همه، از جمله ملاعلیاصغر مجتهد، بر منبر رفتند و باب را لعن كردند و ملاعبدالخالق هراتى كه حاضر به لعن باب نشده بود، از منبر محروم و در خانه خود حبس گردید. ملاحسین را هم در اردوى نظامى اسیر كردند. پس از مدتى، ملاحسین از اردو گریخت و خود را به نیشابور و سبزوار رساند. در سبزوار، میرزا تقى جوینى به او پیوست و چون جوینى در امور ادارى صاحب تجربه بود، حساب دخل و خرج ملاحسین و پیروانش به او سپرده شد (سپهر، ج ٣، ص ٢٣٦؛ اعتضادالسلطنه، ص ٣٥ـ٣٦؛ خورموجى، همانجا). پس از خروج ملاحسین از سبزوار، در قریه بیارجمند، آقا سیدمحمد (پیشنماز آن دیار) به استقبال او رفت اما در ضیافت، ملاحسین به حرمتِ قلیان و قهوه حكم داد و همین امر باعث شد كه از آنجا رانده شود. در میامى، نزدیك شاهرود، هم ٣٦ نفر به او پیوستند. در آنجا میان اهالى میامى و پیروان او جنگى درگرفت كه در آن چندتن از طرفین كشته شدند. وى در شاهرود، ملامحمد كاظم مجتهد را به آیین باب دعوت كرد كه با واكنش تند او مواجه شد. در این هنگام محمدشاه قاجار درگذشت و اوضاع براى تبلیغ مناسبتر شد. ملاحسین بعد از ترك شاهرود راهى مازندران شد (سپهر، ج ٣، ص ٢٣٧؛ اعتضادالسطنه، ص ٣٦ـ٣٧؛ خورموجى، همانجا). وى با پیروان خود ابتدا به بارفروش رفت، ولى پس از مواجهه با نیروهاى دولتى و زد و خورد اندك، متعهد به تَرك مازندران شد. وقتى ملاحسین و اطرافیانش بارفروش را ترك میكردند، گروهى از قشون دولتى به طمع مال، بر آنان حمله كردند، اما شكست خوردند. این حادثه ملاحسین را از ترك مازندران منصرف كرد. وى به سارى رفت و پیروانش را در قلعه طبرسى ساكن كرد (جهانگیرمیرزا، ص ٣٢١ـ٣٢٢؛ هدایت، ج١٠، ص ٤٣١ـ٤٣٣؛ سپهر، ج ٣، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛ خورموجى، ص ٥٨). حكومت مركزى، براى سركوب آنان قشونى فرستاد كه به جنگ طبرسى (رجوع کنید به طبرسى*، جنگ) انجامید و ملاحسین در ١٢٦٥ در این جنگ كشته شد (رجوع کنید به جهانگیرمیرزا، ص ٣٣٢؛ سپهر، ج ٣، ص ٢٤٣ـ٢٤٤، ٢٦٠ـ٢٦٢؛ خورموجى، ص٥٨ـ٦٤؛ زعیمالدوله تبریزى، ص ١٦١ـ١٦٩).
٢) ملامحمدعلى بارفروش (مازندرانى)، ملقب به قُدوس، آخرین فرد از حروف حى كه به باب ایمان آورد (نبیل زرندى، ص ٦١ـ٦٢؛ نوائى، ص ١١٥ـ١١٦). پدرش محمدصالح نام داشت. محمدعلى در ١٢٣١ در بابل به دنیا آمد (بامداد، ج ٣، ص ٤٥١). در كودكى خادم سراى حاجى محمدعلى مجتهد مازندرانى بود (سپهر، ج ٣، ص ٢٣٨). پس از تحصیلات ابتدایى در بابل و سارى، براى ادامه تحصیل در هجده سالگى به كربلا رفت. چهار سال در مجلس درس سیدكاظم رشتى حاضر و از شاگردان نزدیك او شد (عبدالبهاء، متن فارسى، ص ٣٦؛ بامداد، ج ٣، ص ٤٥١ـ٤٥٢). پس از مرگ سید كاظم در ١٢٥٩، ملامحمدعلى قصد حج كرد و در مسیر خود در شیراز، بر اثر ملاقات با ملاحسین بشرویهاى و ملاعلى بسطامى، به باب ایمان آورد. وى تنها فرد از حروف حى بود كه همراه باب عازم حج شد (عبدالبهاء، همانجا؛ نبیلزرندى، ص ١١٥؛ قس سپهر، همانجا، كه نوشته است ملامحمدعلى پس از ملاقات با باب در مكه، به او ایمان آورد).
ملامحمدعلى در بازگشت از حج، ابتدا به شیراز رفت و تبلیغ را از آنجا پى گرفت. ملاصادق خراسانى به دعوت او بابى شد. در پى آشوب در شیراز، این دو تن را به همراه ملاعلیاكبر اردستانى، چوب زدند و در بازار گرداندند و نهایتاً از شهر اخراج كردند (حاجیمیرزاجانى كاشانى، ص ١١٣).
ملاحسین بشرویهاى در راه سفر به خراسان به بار فروش رفت و در آنجا با ملامحمدعلى ملاقات كرد و به وى احترام فراوانى گذاشت و به همین سبب، ملامحمدعلى اعتبار بسیار یافت. پس از خروج ملاحسین از بارفروش، سعیدالعلما (مجتهد مازندرانى) ملامحمدعلى را از بارفروش بیرون كرد (همان، ص ١٣٩؛ عبدالبهاء، همانجا). در پى ارسال نامه ملاحسین بشرویهاى، او راهى خراسان شد (اعتضادالسطنه، ص ٣٥؛ خورموجى، ص ٥٧).
ملامحمدعلى از یك سو و قرةالعین از سوى دیگر، در راه خراسان به بدشت رسیدند. آشنایى این دو و پایبند نبودنشان به احكام شرع و مجموعه آنچه در بدشت روى داد (رجوع کنید به بدشت*، واقعه)، واكنشهایى را در پى داشت. پس از این واقعه، قرةالعین به قزوین بازگشت و ملامحمدعلى راهى بارفروش شد (رجوع کنید به هدایت، ج ١٠، ص ٤٢٩؛ سپهر، ج ٣، ص ٢٣٨ـ٢٣٩؛ اعتضادالسلطنه، ص ٣٨). دربارفروش ملاحسین بشرویهاى و همراهانش به ملامحمدعلى و همراهان او پیوستند و فعالیتهاى آنها به جنگ طبرسى انجامید. پس از كشته شدن ملاحسین بشرویهاى و به تنگ آمدن بابیها از قحطى و گرسنگى، كه حاصل محاصره طولانى قلعه بود، ملامحمدعلى در پیشاپیش حدود دویست پیرو بابى خود، از قلعه طبرسى بیرون آمد و تسلیم شد. او را به سعیدالعلما و دیگر علماى آن دیار سپردند و آنان حكم به اعدامش دادند. ملامحمدعلى در ١٢٦٦ در سبزه میدان بابل كشته شد (هدایت، ج١٠، ص ٤٤٥ـ٤٤٧؛ سپهر، ج ٣، ص ٢٦١ـ ٢٦٣؛ عبدالبهاء، متن فارسى، ص ٣٧؛ بامداد، ج ٣، ص ٤٥٤).
٣) طاهره قرةالعین رجوع کنید به قرةالعین*.
دیگر اعضاى این گروه عبارت بودند از :
٤) محمدحسن بشرویهاى، برادر كوچكتر ملاحسین بشرویهاى، كه درجنگ طبرسى، در كمتر از بیست سالگى، كشته شد (رجوع کنید به حاجیمیرزاجانى كاشانى، ص ١٧٨،١٨٠ـ١٨١؛ نبیلزرندى، ص ٤٦ـ٤٨).
٥) میرزا محمدباقر، پسر دایى محمدحسین بشرویهاى، كه در جنگ طبرسى كشته شد (حاجیمیرزاجانى كاشانى، ص ٢٠٣؛ نبیلزرندى، ص ٤٦ـ٤٨، ٤٣٦).
٦) ملاعلى بسطامى، از شاگردان سیدكاظم رشتى، كه پس از ایمان آوردن به باب، از جانب او مسئول تبلیغ در نجف و كربلا شد. به خواست علما، مأموران دولت عثمانى او را از نجف به بغداد منتقل كردند و سپس در مسیر استانبول كشته یا فوت شد (نبیلزرندى، ص ٤٧، ٥٨ـ٦١، ٧٣ـ٧٨).
٧) ملا احمد ابدال (مراغه)، از شاگردان سید كاظم رشتى، كه در واقعه بدشت حاضر بود و در جنگ طبرسى كشته شد (همان، ص ٢٩٤، ٤٤٧).
٨) سیدحسین یزدى، كه كاتب وحى باب تلقى میشود. گروهى از علماى شیخى تبریز حكم قتل او را نیز به همراه باب صادر كردند، ولى او اظهار توبه كرد و از باب تبرّا جست (كه بابیها این اقدام او را تقیه میدانند) و بدین ترتیب آزاد شد، اما پس از رهایى، در تهران مجدداً به طرفداران باب پیوست (حاجیمیرزاجانى كاشانى، ص ٢٤٥، ٢٤٧؛ سپهر، ج ٣، ص ٣٠٣ـ٣٠٤؛ اعتضادالسلطنه، ص ٣١؛ خورموجى، ص ٧٦). پس از واقعه تیراندازى بابیها به سوى ناصرالدین شاه، وى نیز به همراه تعداد زیادى از سران بابى دستگیر و كشته شد (روزنامه وقایع اتفاقیه، ص ١ـ٣؛ نبیلزرندى، ص ٦٦٣).
٩) میرزا محمد روضهخوان یزدى، كه بعدها خود را شیخى معرفى كرد (نبیلزرندى، ص ٦٩؛ نوائى، ص ١١٤).
١٠) سعید هندى، كه مأمور تبلیغ آیین باب در هندوستان شد (نبیلزرندى، ص ٦٩، ٦٣٦).
١١) ملامحمد (محمود) خویى، از شاگردان سیدكاظم رشتى، كه در جنگ طبرسى كشته شد (همان، ص ٦٩، ٤٤٦؛ نوائى، همانجا).
١٢) ملا خدابخش قوچانى، كه بعدها به ملاعلى معروف شد (نبیلزرندى، ص ٦٨؛ نوائى، ص ١١٣).
١٣) ملاجلیل اردمى، كه در جنگ طبرسى كشته شد (نبیل زرندى، ص ٦٩، ٤٤٧).
١٤) ملاباقر تبریزى، مأمور تبلیغ در ایران و عراق و واسطه انتقال نوشتههاى باب به ملاعبدالكریم قزوینى (عبدالبهاء، متن فارسى، ص ٥٢ـ٥٣؛ نبیلزرندى، ص ٣٧٩، ٥٣٩؛ نوائى، ص ١١٥).
١٥) ملایوسف اردبیلى، از مبلّغان باب در ایران، كه به بابیان قلعه طبرسى پیوست و در پى تسلیم آنها كشته شد (حاجیمیرزاجانى كاشانى، ص ١٩٤؛ نبیلزرندى، ص ١٧٩، ٣٧٦، ٤١٥ـ٤١٦، ٤٤٦).
١٦) میرزا محمدعلى قزوینى، شوهر خواهر قرةالعین و واسطه ایمان آوردن او به سید علیمحمد باب، كه در جنگ طبرسى كشته شد (نبیلزرندى، ص ٦٩ـ٧٠، ٤٤٥ـ٤٤٩).
١٧) میرزا هادى قزوینى، برادر بزرگ میرزا محمدعلى، كه از جنگ در قزوین اجتناب كرد (همان، ص ٦٩؛ نوائى، همانجا).
١٨) ملاحسن (محسن) بجستانى، كه پس از مدت كوتاهى توبه كرد و از اعتقاد به بابیت سید علیمحمد برگشت (نبیلزرندى، ص ٦٨؛ نوائى، ص ١١٣).
منابع :
(١) علیقلیبن فتحعلى اعتضادالسلطنه، فتنه باب، توضیحات و مقالات به قلم عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٥١ش؛
(٢) مهدى بامداد، شرححال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٣) جهانگیرمیرزا، تاریخ نو: شامل حوادث دوره قاجاریه از سال ١٢٤٠ تا ١٢٦٧ قمرى، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٢٧ش؛
(٤) حاجیمیرزاجانى كاشانى، كتاب نقطة الكاف: در تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول از تاریخ بابیه، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣٢٨/١٩١٠؛
(٥) محمدجعفربن محمدعلى خورموجى، حقایق الاخبار ناصرى، چاپ حسین خدیوجم، تهران ١٣٦٣ش؛
(٦) رشید خیون، حروف حَىّ: البابیة و البهائیة مع نص كتاب «أقدس»، كلن ٢٠٠٣؛
(٧) روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ٨٢،١٠ ذیقعده ١٢٦٨؛
(٨) محمدمهدى زعیمالدوله تبریزى، مفتاح باب الابواب، یا، تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانى، تهران ١٣٤٦ش؛
(٩) محمدتقیبن محمدعلى سپهر، ناسخ التواریخ: سلاطین قاجاریه، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ١٣٤٤ـ ١٣٤٥ش؛
(١٠) محمد نبیلزرندى، مطالع الانوار: تلخیص تاریخ نبیل زرندى، ترجمه و تلخیص عبدالحمید اشراق خاورى، (تهران ?١٣٣٩ش)؛
(١١) عبدالحسین نوائى، «(باب و حروف حى)»، در علیقلیبن فتحعلى اعتضادالسلطنه، همان منبع؛
(١٢) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضة الصفاى ناصرى، در میرخواند، ج ٨ـ١٠؛
(١٣) Abbas b. Husayn Ali Abdul Baha, A traveller's narrative written to illustrate the episode of the Bab, ed. and tr. Edward G. Browne, [accompanied with] Persian text, Amsterdam ١٩٧٥.
/ صادق حیدرینیا /