دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٠٧
خ (خاء) ، خ (خاء)، از همخوانها، نهمين حرف الفباى فارسى، هفتمين حرف الفباى عربى، دهمين حرف الفباى اردو و بيست و چهارمين حرف در ترتيب ابجدى. ارزش عددى آن در حساب جمل ششصد است. «خ» را خاى ثَخِذ، منقوطه و معجمه نيز مىنامند (نفيسى؛ فيروزالدين؛ دهخدا، ذيل «خ»). «خ» در اختصارات به معناى كتاب خطى يا نسخه خطى و نيز به معناى مؤخر است و اگر بر حرفى واقع شود، علامت تخفيف است (مامقانى، ص ١١٨ـ١١٩). از نظر عرفا كه براى حروف، رموز و مراتب و عوالمى قائلاندــ «خ» از عالم غيب و ملكوت و در مرتبه هفتم است (براى نمونه رجوع کنید به ابنعربى، سفر١، ص ٣٠١؛ نيز رجوع کنید به ب*، بخش :٤ در عرفان اسلامى).
١) در فارسى. واج «خ» /x/ به لحاظ آواشناسى، همخوانى است سايشى، ملازى، بىواك و سخت. اندامهاى توليدكننده آن انتهايىترين قسمت عقب زبان و قسمت پايانى نرمكاماند. عقب زبان، كه روبهروى زبان كوچك قرار دارد، بالا مىرود و در مقابل نرمكام و در فاصله كمى از آن قرار مىگيرد و بدين ترتيب، مجراى تنگى براى گذر هوا پديد مىآيد. جريان هوا با فشار از مجراى تنگ مىگذرد و سايش توليد مىكند. گاهى شدت فشار هوا موجب لرزش زبان كوچك مىگردد (ثمره، ص ٦٠ـ ٦١). ابنسينا (ص ٧٣) توليد اين واج را همانند توليد واجِ «ح» (در عربى) دانسته، با اين اختلاف كه مخرج آن بيرونىتر و موضع سختتر و رطوبت كمتر است و هوا در همه سطح كام مىغلتد.
لازار (ص ٥) «خ» را نظير صوت ch در زبان آلمانى، مثلا در واژه buch (كتاب)، و ديهيم (ص ٥١ـ٥٢) اين واج را همتاى «ر» در لهجه پاريسى (زبان فرانسه) دانسته است.
تحولات تاريخى «خ» در زبان فارسى به اين صورت است :
اين واج در فارسى بازمانده اصوات gh, q هندواروپايى و kو g آريايى قديم است. در برخى موارد، «خ» از فارسى باستان تا فارسى جديد بدون دگرگونى باقىمانده است، بهويژه در آغاز واژه (باقرى، ص ٢٣٥ـ٢٤٠) : اوستایی: xratav/xara ، فارسی میانه: xrat/xar ، فارسی نو: خِرَد/خر.
«خ» باستانى در بعضى موارد به «ه »/h/ بدل شده است: اوستایی: suxra/suxra ، فارسی میانه: suxr/suhr ، فارسی نو: سرخ/سُهر.
سهر در واژههاى تركيبى باقىمانده است، مانند سهراب و سهرورد (گل سرخ).
واج «خِ» باستانى گاه در تحول حذف شده است: فارسی باستان: rautas-taxma، فارسی میانه: rustahm ، فارسی نو: رستم. در فارسى باستان، خوشههاى دوهمخوانى، سههمخوانى و چهارهمخوانى از واج «خ» وجود داشته است كه در ميان واژه، بين دو واكه قرار مىگرفتند (كنت، ص ٢٥).
خوشه دوهمخوانى xr گاه به xl بدل شدهاست. اغلب در اين تحول، قلب صورت گرفته و به شكل rx يا lxدر آمده، مانند tÁxrدر فارسى ميانه (قس مكنزى، ص :٨٢ taxl) كه در فارسى نو به talx (تلخ) بدل شده است. گاهى از واجِ «خ» حذف شده و تنها «ش» باقىمانده است: فارسی باستان: xsap ، فارسی میانه:šap ، فارسی نو: شب.
البته در مواردى xš تا فارسى نو باقىمانده است، مثل درخشش، آذرخش، بخشيدن و غيره.
از گروه صوتى xv (خْوْ) باستانى، واج/ v / حذف شده است، ولى هنوز در رسمالخط و صورت مكتوبِ زبان نشان داده مىشود. اين گروه صوتى، بازمانده sv هندواروپايى است كه در فارسى باستان به «(h)uv» و در اوستايى به xv بدل شده است (باقرى، ص ٢٤١ـ٢٤٣): اوستایی: xva®har ، فارسی میانه: xvÁhar ، فارسی نو: (xÁhar) خواهر.
«xv» در خط اوستايى با نشانه متمايز از نشانه حرف «خ» نوشته مىشده است (خانلرى، ج ٢، ص ٥٠). خواجه نصيرالدين طوسى (ص ٣٠ـ٣١) گروه صوتى «خْوْ» را (مثلا در واژه خوش) يك حرف دانسته كه از تركيب حرفى كه مخرج آن آخر كام است با حرف واو حادث شده است و دليل وى آن است كه «خْوْ» در وزن شعر به جاى يك حرف به كار مىرود.
خانلرى (همانجا) و اديب سلطانى (ص ٤٠) xv را واج ملازى و لبى دانستهاند. تلفظ آواى xv در فارسى درى قرون نخستين اسلامى (قس اديب سلطانى، ص :٤٢ پيش از قرن هفتم) وجود داشته است. بعدها كه تلفظ اصيل آن از ميان رفت، واوِ آن را واو معدوله خواندند. هنوز در افغانستان و تاجيكستان و بعضى گويشهاى ايرانى، xv را به صورت اصلى آن ادا مىكنند (خانلرى، همانجا). گروه صوتى xtدوره باستان در موارد اندكى در فارسى نو به ft بدل شده است (باقرى، ص ٢٤٤):
فارسی باستان: yÙxta ، فارسی میانه: yuxt ، فارسی نو: جفت. در برخى گويشها نيز چنين تبديلى صورت گرفته است، مثلا در گويش سيوندى forden به معناى خوردن است (اديب سلطانى، ص ٤١).
٢) در عربى. جايگاه توليد واج «خ» در عربى و فارسى متفاوت است. اين واج در عربى نيز سايشى، نرم و بىواك و جفت واكدار آن «غ» است. زبانشناسان متقدم عرب جايگاه توليد اين واج را ابتداى حلق دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به سيبويه، ج ٤، ص ٥٧٣ـ٥٧٤؛ زمخشرى، ١٨٧٩، ص ٤٦٤؛ همو، ١٤١٠، ص ١٨٨؛ نيز رجوع کنید به بلاشر و گودفروا ـ دومومبين، ص ٢٥؛ فلايش، ص ١٩)، كه به اعتقاد برخى زبانشناسان معاصر عرب، منظور همان نرمكام است (براى نمونه رجوع کنید به كمالبشر، ص ٢٢٨؛ عكاشه، ص ٣٩).
«خ» در عربى همواره يكى از حروف اصلى ريشه است كه مىتواند در هر سه جايگاه فاءالفعل (خَرَجَ)، عينالفعل (صَخِبَ) ولامالفعل (مَرَخَ) قرار گيرد (ابنجنّى، سِرُّصناعةالاعراب، ج ١، ص ١٦٩). به نظر ابنجنّى، خاء و حاء بدل از يكديگر نيستند و مجزا و مستقل از هماند. ابنجنّى به برخى مثالهايى كه در آثار دانشمندان پيش از وى آمده و در آنها خاء و حاء را بدل از هم و مساوى گرفتهاند اشاره كرده است (خْمَصَ و حَمَصَ؛ رجوع کنید به همانجا)، اما به نظر وى (الخصائص، ج ٢، ص ١٥٨)، تفاوتهاى ظريفى در معانى اين جفت كلمات وجود دارد، مثلا در آيه ٦٦ سورهالرحمن: «فيهِما عَينانِ نَضّاخَتان»، اگر تلفظ «نَضّاحتان» باشد به معناى اندك بودن و كمفشار بودن آب چشمههاست و اگر «نَضّاختان» باشد زياد بودن و پرفشار بودن آب را مىرساند.
ابنسكّيت در كتاب ُالابدال (ص ٩٩ـ١٠١) مثالهايى از ابدال «ح» به «خ» ذكر كرده است. بنابه قول وى، يحيىبن يَعْمر (در آيه ٧ سوره مزمّل) «سَبْحاً» را «سَبخاً» قرائت نموده است. به نوشته ابنسكيت، فراء معناى اين دو كلمه را يكى دانسته است، اگرچه ديگران «سبحاً» را به معناى آرامش و «سَبخاً» را به معناى خواب دانستهاند. سيبويه در الكتاب (ج ٤، ص ٥٨٧)، در مبحث ادغام حروف هم مخرج (قريبالمخرج)، به ادغام غين با خاء و برعكس آن اشاره كرده است. به نظر وى، در «اَدْمَغ خَلَفناً» ادغام اين دو حرف (اَدْمَخّلَفاً) نيكوست، چرا كه غين، حرفى حلقى و واكدار است كه با خاءِ نرم و بىواك تفاوت دارد. زمخشرى نيز در المفصّل فى علماللغة (ص ٤٦٩) در همين باب مثالهايى آورده است.
سيبويه (ج ٤، ص ٢٤٤) «خ» را يكى از حروف استعلا (ص، ض، ط، ظ، ق، غ، خ) دانسته است كه مانع اماله يا افتادگىِ الف مىگردند، زيرا به هنگام توليد اصوات استعلا، زبان به سوى نرمكام افراشته مىشود. به نظر او (همانجا)، اگر قبل يا بعد از الف، يكى از اين حروف باشد، الف بر آن غالب مىشود. مثال: خامِدٌ، غائبٌ، ناخِلٌ، واغِلٌ.
بررسى تاريخى واج «خ» در زبان عربى نشان مىدهد كه اين واج در زبان سامى آغازين نيز وجود داشته و به تعاقب آن در بسيارى از شاخههاى زبانهاى سامى باقىمانده است، مثلا در عربى و حبشى و اكدى. البته در زبانهاى عبرى و آرامى معادلِ «خ»، واجِ «ح» است (گرى، ص ١٥؛ نيز رجوع کنید به >مقدمهاى بر دستور زبان تطبيقى زبانهاى سامى<، ص ٣٩).
٣) در اردو. فرهنگنويسان زبان اردو، اين واج را همانند عربى واجى حلقى دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به فيروزالدين، همانجا؛ دهلوى، ذيل «ح»)، اما وثوقى (ص ٣٣٣) در مقايسه دستگاه صوتى زبان فارسى و اردو، واج «خ» را در اردو همتاى اين واج در زبان فارسى دانسته و آن را سايشى، ملازى و بىواك وصف كرده است.
٤) در تركى. در الفباى امروزى تركيه، نشانه h معادل واجهاى «ه ، ح و خ» است. در تركى باستان، آواى «خ» وجود نداشته است، اما در الفباى زبانهاى سغدى، اويغورى، مانوى و براهمى براى نوشتن واژههاى دخيلى كه داراى اين آوا بودهاند، حرف «خ» به كار رفته است. در تركى قراخانى، خوارزمى و چغتايى نيز كه به الفباى عربى نوشته مىشدندــ وضع به همين منوال بوده است. در برخى لهجههاى قديم تركى، «خ» گونهاى تغييريافته از آواى «غ» (يا «ق») بوده، مثلا در اويغورى، قاغان به خاقان بدل شده است (د. ترك، ذيل "H").
منابع:
(١) ابنجنّى، الخصائص، چاپ محمدعلى نجار، (قاهره ١٣٧٢ـ ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ ١٩٥٧)، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٢) همو، سِرُّ صناعة الأِعراب، چاپ احمد فريد احمد، (قاهره، بىتا.)؛
(٣) ابن سِكّيت، كتاب الابدال، چاپ حسين محمد شرف، قاهره ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٤) ابنسينا، مخارج الحروف، يا، اسباب حدوثالحروف، دو روايت از متن رساله با مقابله و تصحيح و ترجمه از پرويز ناتل خانلرى، تهران ١٣٤٨ش؛
(٥) ابنعربى، الفتوحات المكية، سفر ١، چاپ عثمان يحيى، قاهره ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦) ميرشمسالدين اديب سلطانى، درآمدى بر چگونگى شيوهى خط فارسى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٧) مهرى باقرى، واجشناسى تاريخى زبان فارسى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٨) يداللّه ثمره، آواشناسى زبان فارسى: آواها و ساخت آوايى هجا، تهران ١٣٧٨ش؛
(٩) پرويز خانلرى، تاريخ زبان فارسى، تهران ١٣٦٥ش؛
(١٠) دهخدا؛
(١١) احمد دهلوى، فرهنگ آصفيّه، لاهور ٢٠٠٣؛
(١٢) گيتى ديهيم، درآمدى برآواشناسى عمومى، تهران ١٣٥٨ش؛
(١٣) محمودبن عمر زمخشرى، كتابالمفصّل فىالنحو، چاپ ى. پ. بروخ، اسلو ١٨٧٩؛
(١٤) همو، المفصّل فى علماللغة، چاپ محمد عزالدين سعيدى، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٥) عمروبن عثمان سيبويه، الكتاب، چاپ اميل بديع يعقوب، بيروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١٦) محمود عكاشه، اصوات اللغة: دراسة فى الاصوات و مخارجها و صفاتها و تماثلها و تخالفها بينالقدماء و المحدثين، قاهره ١٤٢٨/٢٠٠٧؛
(١٧) فيروزالدين، فيروزاللغات اردو جامع، لاهور: فيروز سنز، (بىتا.)؛
(١٨) كمالبشر، «الاصوات عند و سيبويه»، در ١٦ مقاله تحقيقى به زبان عربى درباره سيبويه (كنگره جهانى بزرگداشت دوازدهمين سده درگذشت سيبويه، دانشگاه شيراز از ٧ تا ١٢ ارديبهشت ماه ١٣٥٣)، به اهتمام احمد افشار شيرازى، شيراز: دانشگاه شيراز، ١٣٦٨ش؛
(١٩) محمدرضا مامقانى، معجمالرموز و الاشارات، قم ١٤١١؛
(٢٠) محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، معيارالاشعار، چاپ جليل تجليل، (تهران )١٣٦٩ش؛
(٢١) علىاكبر نفيسى، فرهنگ نفيسى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٢٢) حسين وثوقى، «مقايسه دستگاه صوتى زبان فارسى و زبان اردو» در مجموعه خطابههاى نخستين كنگره تحقيقات ايرانى، ج ١، به كوشش مظفر بختيار، تهران: دانشگاه تهران، دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ١٣٥٠ش؛
(٢٣) R.Blachere and M.Gaudefroy-Demombynes, Grammaire de l'Arabe classique, Paris ١٩٧٥;
(٢٤) Henri Fleisch, L'arabe classique: esquisse d'une structure linguistique, Beirut ١٩٦٨;
(٢٥) Louis H. Gray, Introduction to Semitic comparative linguistics, Amsterdam ١٩٧١;
(٢٦) An Introduction to the comparative grammar of the Semitic languages: phonology and morphology, by Sabatino Moscati etal., ed. Sabatino Moscati, Wiesbaden: Otto Harrassowitz, ١٩٦٩, Roland Grubb Kent, Old persian: grammar, texts, lexicon, New Haven ١٩٦١;
(٢٧) Gilbert Lazard, Grammaire du persan contemporain, ed. Yann Richard, Rokhsareh Hechmati, and Pollet Samvelian, Tehran ٢٠٠٦;
(٢٨) David Neil MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, Oxford ١٩٩٠;
(٢٩) TA, s.v. "H" (by Agop Dilacar).
/ آرزو نجفيان /