دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٣٩
حق و ردیف ، عبدالرحیمبیك، نمایشنامهنویس، داستاننویس و مترجم معاصر ترك آذرى. وى در اول صفر ١٢٨٧/ ٣ مه ١٨٧٠، در روستاى آقبلاغ، واقع در حومه شهر شوشى* قرهباغ، به دنیا آمد. در سه سالگى پدرش را از دست داد و به علت ازدواج مادرش، به ناچار، تحت سرپرستى عمویش و سپس شوهر مادرش درآمد (محمدوف، ص ٦٨٤ـ٦٨٥؛ حقوردیف، ج ١، مقدمه محمدوف، ص ٥). پدرخواندهاش الفباى روسى را به وى آموخت (میرجلال پاشایف و حسینوف، ص ١٠٦). حقوردیف دهساله بود كه خانوادهاش به شوشى مهاجرت كردند. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتى، دوره هفت ساله مدرسه متوسطه مهندسى را به اتمام رساند و در ١٣٠٧/١٨٩٠ به تفلیس رفت. یك سال بعد موفق به اخذ مدرك مدرسه متوسطه مهندسى شد و براى ادامه تحصیل به پترزبورگ رفت و وارد مؤسسه مهندسان راهسازى شد و پس از پایان تحصیلات عالى، در ١٣١٧/١٨٩٩ به شوشى برگشت (حبیببیگلى، ص ٥٥ ـ ٥٦؛ احمدوف، ص ١٣٣).
حقوردیف در چهارده سالگى، هنگام تحصیل در شوشى، نمایشى از آخوندزاده* دید كه تأثیر ماندگارى در انتخاب راه زندگى آینده وى برجاى گذاشت (میرجلال پاشایف و حسینوف، همانجا). همچنین با خواندن تمثیلات آخوندزاده چندان تحتتأثیر قرار گرفت كه به تقلید از سرگذشت مرد خسیس او، نمایشنامهاى به نام حاجی داش دمیر نوشت و آن را به معلمش یوسف بیگ، كه براى نوشتههاى كودكانه او ارزش قائل میشد، عرضه كرد (حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٥ـ ٦). نمایشنامه ناحققان (خون ناحق) و تمثیل اسب و الاغ، هر دو از كریلف (متوفى ١٢٦٠/١٨٤٤)، را نیز در همان سالهاى تحصیل در شوشى از روسى به زبان مادرى خود (تركى آذرى) ترجمه كرد (حبیببیگلى، ص ٥٦). وى در زمان تحصیل در تفلیس، در پرتو آشنایى با زبان روسى امكان مطالعه آثار نویسندگان كلاسیك اروپایى و روسى و تماشاى بعضى آثار نمایشى را یافت و بیش از پیش با ادبیات و نمایش آشنا شد (حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٦). در پترزبورگ هم، ضمن تحصیل در رشته مهندسى، دانشجوى مستمع آزادِ رشته زبان و ادبیات دانشكده خاور (شرق فاكولتهسى) دانشگاه آن شهر بود و به آشنایى خود با ادبیات و نمایش وسعت میبخشید (محمدوف، ص ٦٨٥ـ٦٨٦). اگر حاجیداش دمیر را نخستین نمایشنامه حقوردیف به شمار آوریم، وى دومین و سومین نمایشنامه خود را در دوران دانشجویى در پترزبورگ نوشت (همان، ص ٦٨٦). سومین نمایشنامه وى با نام داغیلان تِفاق (دودمان بر باد رفته) در همان سال نگارش (١٣١٤/١٨٩٦) در شوشى به روى صحنه رفت و سه سال بعد، به یارى جمعیت خیریه دانشجویان مسلمان، در پترزبورگ به چاپ رسید (حبیببیگلى، همانجا). این نمایشنامه در بهار ١٣٣٢/ ١٩١٤ نیز، به نفع شاگردان بیبضاعت مدرسه تمدن (ایرانیان)، در تماشاخانه (تئاتر) حاجیزینالعابدین تقییوف در باكو به اجرا درآمد (رجوع کنید به رنجبرفخرى، ص ٣٣، ٤٧).
حقوردیف كه پس از پایان تحصیلات خود به شوشى برگشته بود، حدود دو سال در آنجا مقیم شد و ضمن معلمى و گردآورى فرهنگ مردم (فولكلور)، نمایشنامه بَخْتسِز جوان (جوان بداقبال) را نوشت و در آنجا به روى صحنه برد (حبیببیگلى؛ حقوردیف، همانجاها). این نمایشنامه در ١٣٢٨/١٩١٠ در تهران، رشت، قزوین و بعضى از شهرهاى آذربایجان نیز به اجرا درآمد (محمدوف، ص ٦٩٥).
وى در ١٣١٩/١٩٠١ به باكو رفت و در آنجا براى فعالیتهاى فرهنگى ـ هنرى خود با محیط مساعدترى مواجه شد. اجراى نمایشنامه پرى جادو موجب شناخته شدن وى در محافل هنرى آن شهر شد (همان، ص ٦٨٦). این نمایشنامه را سیدمحمد دهگان در حدود ١٣٠٠ش با نام اهریمن ـ پرى و جادو به زبان فارسى ترجمه و اقتباس كرد كه در همان زمان به نمایش درآمد (رجوع کنید به ملكپور، ج ٢، ص ١٢٤، پانویس ٣، ص ٥٠٢). حقوردیف در شوشى بعضى از نمایشنامههاى آخوندزاده، نجفبیگ وزیروف (رجوع کنید به د. آ.، ج ٢، ص ٤٥٩) و نیز برخى از نمایشنامههاى خود و نیز بازرس گوگول و اوتللوى شكسپیر را كارگردانى كرد. وى در كار تشكیل گروه نمایش، ترتیب دادن كنسرت، و تربیت هنرپیشه نیز فعال بود (حبیببیگلى؛ محمدوف، همانجاها).
حقوردیف در ١٣٢٢/١٩٠٤ به عضویت شوراى ادارى شهر شوشى انتخاب شد و به آنجا برگشت (حبیببیگلى، ص ٥٧) و پس از انقلاب ١٩٠٥/ ١٣٢٣، از ولایت گنجه به نمایندگى دوماى دولتى اول روسیه ــ كه در ٢٧ آوریل ١٩٠٦ افتتاح و در ٩ ژوئیه همان سال منحل گردید (رجوع کنید به د. آ.، ج ٣، ص ٥١٨)ــ انتخاب و عازم پترزبورگ شد، لیكن پس از انحلال آن، براى استفاده از كتابخانه دولتى به منظور گردآورى مطالب و اسناد مورد نیاز خود براى نوشتن نمایشنامهاى درباره آقامحمدخان قاجار چندى در آن شهر توقف كرد (آقپینار، ص ٤٢٩) و براى تكمیل اطلاعات خود، به مازندران نیز سفر كرد (احمدوف، ص ١٣٣؛ حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٧). تراژدى آقامحمدشاه قاجار نخستین بار در ١٣٢٥/ ١٩٠٧ در باكو به روى صحنه رفت و بعد از آن هم بارها به اجرا درآمد (حقوردیف، همانجا). در بهار ١٣٣١/١٩١٣ هم، به نفع شاگردان فقیر مدرسه اتحاد ایرانیان باكو، در تماشاخانه حاجیزینالعابدین تقییوف اجرا گردید (رنجبرفخرى، ص ٢٩ـ ٣٠). این تراژدى تاریخى، همانند تراژدیهاى تاریخى شكسپیر، فاجعه دولتمردى شیفته قدرت و جهانگیرى و فرجام عبرتآموز اوست كه در راه رسیدن به قدرت، از كشتن نزدیكترین خویشاوندان خود نیز ابایى ندارد (جعفر، ص ٥٦ـ ٥٧؛ براى متن اثر رجوع کنید به حقوردیف، ج ١، ص١٦٠ـ٢٠٨؛ براى بررسى آن رجوع کنید به همان، مقدمه محمدوف، ص ١٥ـ١٧؛ محمدوف، ص ٦٩٧ـ ٧٠١).
حقوردیف از ١٣٢٤/١٩٠٦ در زمینه داستاننویسى نیز به ذوقآزمایى پرداخت و داستانهاى آتا و اوغول (پدر و پسر) و آیین شاهدلیگى (شاهد بودن ماه) را در روزنامه حیات به چاپ رساند كه بعدها به صورت كتابچه ایكى حكایت (دو حكایت) انتشار یافت. وى در ١٣٢٥/١٩٠٧ با مجله طنز معروف ملانصرالدین*، كه از بهار ١٣٢٤/١٩٠٦ انتشار آن آغاز شده بود، به همكارى پرداخت و با چاپ سلسله آثار طنزِ انتقادى (رجوع کنید به محمدوف، ص ٧٠٢ـ٧١١) با نامهاى مستعارى چون جیرانعلى، خورتدان، حكیم نون صغیر، لاغلاغى، موزالان، سوپورگه ساققال (ریش جارویى) و غیره (رجوع کنید به حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٧؛ احمدوف، همانجا)، در زمره ملانصرالدینیهاى («ملانصرالدینچیلر») فعالى چون جلیل محمد قلیزاده*، میرزاعلیاكبر صابرِ طاهرزاده*، و محمدسعید اردوبادى* بهشمار آمده است (ملانصرالدین، مقدمه میراحمدوف، ص ٥؛ آخوندوف، ص ٢٢). دو رشته نوشته نخست او، كه به صورت پاورقى در ملانصرالدین بهچاپ رسیده بود، بعدها با همان نامهاى خورتدانین جهنم مكتوبلارى، موزالان بیگین سیاحتنامهسى، و ماراللاریم، به صورت كتابهاى مستقل نیز انتشار یافت (میرجلال پاشایف و حسینوف، ص ١١٢؛ احمدوف، ص ١٣٤). وى در همین دوره كارگردانى نخستین اجراى اپراى لیلى و مجنون عُزیر حاجیبیگوف*، اولین اپراى اجرا شده در جهان اسلام، را در ٨ ذیحجه ١٣٢٥/ ١٢ ژانویه ١٩٠٨ در باكو (رجوع کنید به د. آ.، ج١٠، ص ١٤٨) نیز برعهده داشت (حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٦؛ آقپینار، ص٤٣٠؛ حبیببیگلى، همانجا). او كه كار ترجمه را از دوره دانشجویى شروع كرده بود، پس از انقلاب ١٩٠٥ روسیه نیز آثارى را به زبان مادرى خود ترجمه كرد، از جمله هملت شكسپیر؛ مكر و محبت (ترجمه فارسى: توطئه و عشق)، قاچاقلار (فراریها؛ ترجمه فارسى: راهزنان)، ویلهلم تل، هر سه از شیللر (حبیببیگلى، ص ٥٦).
حقوردیف تا استقرار حاكمیت شوروى در جمهورى آذربایجان در بهار ١٣٣٨/ ١٩٢٠، ضمن كار براى گذران زندگى و قبول بعضى مسئولیتهاى اجتماعى و ادارى در مناطق گوناگون قفقازجنوبى، بهفعالیتهاى فرهنگى ـ هنرى و بهنوشتن نمایشنامه و داستان كوتاه و چاپ آنها در مطبوعات نیز ادامه داد (همان، ص٥٧ـ ٥٨؛ احمدوف، ص١٣٣؛ میرجلال پاشایف و حسینوف، ص١٠٧). در دوران انقلاباكتبر، زمانیكه كمیسر قصبه سولاور منطقه مسلماننشین بورچالى بود، براى جلوگیرى از برخوردهاى مسلمانان و ارمنیان و آشتى دادن آناناز هیچ كوششى فروگذار نكرد. در ١٣٣٧/١٩١٩ هم یكى از چهار نماینده منتخب مسلمانان براى مجلس گرجستان بود (آقپینار، همانجا).
او كه به دعوت حكومت جمهورى ملى آذربایجان، از گرجستان به آنجا رفته بود، براى همكارى با حكومت مذكور فرصتى نیافت؛ لیكن پس از استقرار حكومت شوروى در آن جمهورى، مدیر شعبه تئاتر كمیسرى معارف و بازرس تئاترهاى دولتى شد و درعینحال، در فاصله سالهاى ١٣٠٠ تا ١٣١٠ش/١٩٢١ـ ١٩٣١ در دارالفنون دولتى آذربایجان، ادبیات آذربایجانى تدریس كرد. وى در چند سازمان علمى ـ پژوهشى، همچون جمعیت تحقیق و تتبع آذربایجانى (آذربایجانى تدقیق و تتبع جمعیتى)، عضویت و در بعضى از آنها ریاست داشت. زمانى هم دبیر دانشكده خاور و در اواخر عمرش دبیر كانون نویسندگان (یازیچیلار اتفاقى) آذربایجان بود (همانجا؛ احمدوف، همانجا؛ د. آ.، ج١٠، ص ١٢٥). وى در كنار تمام فعالیتهاى دولتى، اجتماعى و هنرى خود، تا پایان عمر به نویسندگى ادامه داد. حقوردیف در ٢٠ آذر ١٣١٢/ ١١ دسامبر ١٩٣٣ درگذشت (د. آ.، ج١٠، ص ١٢٤).
از جمله آثارى كه در دوران شوروى پدید آورد، اینهاست : نمایشنامه بلند كهنه دودمان (دودمان كهن) و نمایشنامههاى كوتاهى چون قرمزى قارى (عجوزه سرخ)، آغاج كولگه سینده (زیر سایه درخت)، و چوخگوزل (بسیار زیبا) كه در فاصله سالهاى ١٣٠٠ تا ١٣١١ش/ ١٩٢١ـ ١٩٣٢ نوشته شدهاند.
داستانهاى كوتاهى كه در مجموعههاى حكایهلر (قصهها) و ماراللاریم (آهوانم) گردآورى شدهاند. ه . حاتمى شش قصه برگزیده حقوردیف را باعنوان داستانها به فارسى ترجمه كرده است (باكو ١٩٧٤)؛ مقالاتى چون «آذربایجاندا تئاتر» (نمایش در آذربایجان) و «اسكى و ینى ادبیاتدان نمونهلر» (نمونههایى از ادبیات قدیم و جدید)؛ ترجمههایى از نویسندگانى چون چخوف، گوركى، امیلزولا، آندرسن، و كارالنكو (د.آ.، ج١٠، ص ١٢٥؛ حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٨، ٢١ـ٢٤؛ میرجلال پاشایف و حسینوف، ص ١٠٧ـ١١١).
یكى از نمایشنامههاى حقوردیف با نام كامران (١٣١٠ش/ ١٩٣١)، كه موضوعش به ایران ارتباط دارد، در دهههاى ١٣٢٠ش و ١٣٣٠ش، رنگ سیاسى و تبلیغاتى تندى گرفت كه بیگمان ناشى از تأثیر نظام حاكم شوروى بود. كامران یكى از هزاران ایرانى تنگدست است كه در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم براى كار كردن به باكو میرود و با اندوختهاى كه از دستمزدهایش فراهم میآورد، به ایران برمیگردد و در نتیجه ستمهایى كه بر وى میرود، با ستمگران به مبارزه میپردازد و چون زندگى خود را در خطر میبیند، به شوروى فرار میكند (حقوردیف، ج ١، همان مقدمه، ص ٢٣).
منابع :
(١) محمود رنجبرفخرى، نمایش در تبریز از انقلاب مشروطه تا نهضت ملى نفت، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢) جمشید ملكپور، ادبیات نمایشى در ایران، ج ٢، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣) Teymur Ahmadov, Azarbayjan yazichilari, Baku ١٩٩٥;
(٤) Nazim Akhundov, Azarbayjan satira zhurnallari, Baku ١٩٦٨;
(٥) Yavuz Akpinar, Azeri edebiyati arastirmalari, Istanbul ١٩٩٤;
(٦) Azarbayjan Savet Ensiklopediyasi, Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(٧) Isa Habibbayli, XX.asr Azarbayjan yazichilari, Baku ١٩٩٢;
(٨) Abdurrahim Haqverdiyev, Sechilmishasarlari, vol.١, ed. Kamran Mammadov, Baku ١٩٧١;
(٩) Mammad Jafar, Hamisha bizimla, Baku ١٩٨٠;
(١٠) Kamran Mammadov, "A. Haqverdiyev", in Azarbayjan adabiyyati tarikhi, vol.٢, ed. Samad Vurqun, Mirza Ibrahimov, and M. Arif Dadashzade, Baku ١٩٦٠;
(١١) Mir Jalal Pashayev and F.J. Huseynov, XX. asr Azarbayjan adabiyyati, Baku ١٩٦٩;
(١٢) Molla Nasraddin, ed. Aziz Mir Ahmadov and Turan Hasanzade, Baku: Elm Nashriyyati, ١٩٨٨.
/ رحیم رئیسنیا /
تصاویر این مدخل:
عبدالزحیم بیگ حق وردیف منبع: [shusha. aznet.org [٢٢Apr.٢٠٠٩