دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٩٦
جُمَیل ، نام خاندانی مسیحی مارونی كه در تاریخ سیاسی لبنان در سده چهاردهم/ بیستم بسیار مؤثر و دارای مناصب حزبی و سیاسی مهمی بودهاند. از جمله مشاهیر این خاندان عبارتاند از: پیر جمیل، و بشیر جمیل.
١) پیر جمیل (١٣٢٣ـ ١٤٠٥ ( =١٣٦٣ش ) / ١٩٠٥ـ ١٩٨٤)، بنیانگذار حزب مسیحی كتائب (گُردانها). پیر جمیل در ٨ رمضان ١٣٢٣/ ٦ نوامبر ١٩٠٥ در شهر بِكْفَیا (كوهستانهای مركزی استان جبل) در لبنان به دنیا آمد. او در خانوادهای آشنا به فرهنگ فرانسه و مخالف حكومت عثمانی پرورش یافت (رندل، ص١٢٦ـ١٢٧؛ الزعامة المارونیة، ص٢٩). جمیل، به دنبال صدور حكم اعدام پدر و عمویش، در ١٣٣٢/١٩١٤ در نُه سالگی به همراه خانوادهاش لبنان را ترك كرد و تا پایان جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ١٩١٨) در شهر منصوره مصر اقامت گزید (علیزاده، ص٨٦).
او تحصیلات خود را تا مرحله دانشگاه در مدارس مسیحیان در مصر و لبنان گذراند و مدرك كارشناسی داروسازی را از دانشكده پزشكی فرانسویان در بیروت دریافت كرد (زُعَیتِر، ص٤٦٢). جمیل در ٢٢ و ٢٣ مرداد ١٣١٥/ ١٣ و ١٤ اوت ١٩٣٦، برای حضور در جشن برپایی بازیهای المپیك، به برلین سفر كرد و شور ملی كه از انجمنهای جوانان آلمانی تحت حكومت نازیها و گروههای پیشاهنگی كه در چكسلواكی و ایتالیا و اسپانیا دیده بود، او را تحتتأثیر قرار داد؛ ازاینرو، تصمیم گرفت، با جوانان مسیحی مارونی * جنبشی را، كه كتائب خوانده میشود، تشكیل دهد (سلیم آشتی، ص٤١٢ـ ٤١٣؛ زعیتر، همانجا؛ صلیبی، ص٢٢٨).
جمیل رشتههای گوناگون ورزشی را با ورزشهای رزمی معمول در میان اعضای حزب نازی، برای اعضای حزب كتائب ضروری میدانست (سلیم آشتی، ص٢٩٧، ٣٣١؛ زعیتر؛ صلیبی، همانجاها). این موضوع نگرانیهایی در دیگر احزاب و گروههای سیاسی لبنانی بهوجود آورد مبنی بر آنكه كتائب در پی الگو قرار دادن حزب تندرو نازی است. به باور جمیل، كتائب میبایست، فراتر از فعالیتهای ورزشی و فرهنگی، رویكردهای سیاسی میداشت و نسبت به رویدادهای سیاسی موضعگیری میكرد (سلیم آشتی، ص٣٤٧، ٣٤٩؛ نیز رجوع کنید به نانته ، ص٤٠٠). جمیل با دو گروه اصلی، كه در دهه ١٣١٠ش/ ١٩٣٠ در لبنان مطرح بودند، ائتلاف نكرد. این دو عبارت بودند از: گروه اِمیل اِدّه، رئیسجمهوری لبنان (١٣١٥ـ ١٣٢٠ش/ ١٩٣٦ـ١٩٤١)، كه به همكاری با قیمومت فرانسه بر لبنان علاقهمند بود؛ و گروه بشَارهخوری * ، نخستین رئیس جمهوری لبنان (١٣٢٢ـ ١٣٣١ش/ ١٩٤٣ـ١٩٥٢)، كه از استقلال لبنان حمایت میكرد. اما كتائب مخالف وحدت سوریه و لبنان و باقی ماندن لبنان تحت قیمومت فرانسه بود (سلیم آشتی، ص٣١١؛ زعیتر، ص٤٦١ـ٤٦٢). در ١٣١٥ش/ ١٩٣٦، در اعتراض به قیمومت فرانسه بر لبنان، در بیروت تظاهرات شد كه در جریان آن، جمیل در درگیری با نیروی پلیس زخمی شد و به زندان افتاد، اما پس از مدت كوتاهی آزاد شد (رندل، ص١٢٧؛ علیزاده، ص٨٧). در آبان ١٣٢٢/ نوامبر ١٩٤٣، جمیل دوباره در درگیریها بازداشت شد. این تظاهرات زمینهساز خروج نیروهای فرانسه گردید و به استقلال لبنان انجامید (علیزاده، ص٨٧، ١٢٢).
جمیل تا پیش از بحران ٨ خرداد ١٣٣٧/ ٢٩ مه ١٩٥٨ ــكه به دنبال تلاش كَمیل شَمعون * برای پیوستن لبنان به پیمان بغداد * روی داد ــ عضو هیچ دولتی نشد و برای تقویت توان سیاسی و نظامی كتائب، تلاش بسیاری كرد و از پیوستن حزب به دولت خودداری نمود. با این همه، او نیز مانند شمعون، از حامیان پیمان بغداد بود (حشیشو، ص٩١؛ علیزاده، ص٨٧).
پس از انتخاب فؤاد شهاب به ریاست جمهوری (١٣٣٧ـ ١٣٤٣ش/ ١٩٥٨ـ١٩٦٤) جمیل وزیر دارایی شد، اما از منتقدان شهاب نیز بود. در ٢٣ مهر ١٣٣٧/ ١٥ اكتبر ١٩٥٨، چهار دولت پیدرپی تشكیل گردید و حكومت آشتی ملی نامیده شد، كه جمیل نیز در آن حضور داشت (صلیبی، ص٢٥٠ـ٢٥١؛ كباره، ص٦٩٩ـ ٧٠٠؛ الزعامة المارونیة، ص٣٢ـ٣٣).
وی، به نمایندگی از مردم و به عنوان عضو مجلس ملی در همه دولتهایی كه تا پایان ١٣٤٣ش/ ١٩٦٤ در بیروت تشكیل شد، شركت داشت (رجوع کنید به نانته، ص٤٣٩؛ رندل، ص١٢٦).
در جریان سپتامبر سیاه * ١٣٤٩ش/ ١٩٧٠، كه به حضور شبهنظامیان جنبش فتح * و دیگر گروههای فلسطینی در لبنان انجامید، جمیل معتقد بود حضور گروههای فلسطینی در احزاب چپ لبنان (كمونیستی، ناسیونالیستی و سوسیالیستی) و از سوی دیگر كتائب و دیگر احزاب مسیحی، سبب خواهد شد كه لبنان در آستانه جنگ داخلی قرار گیرد و ازاینرو، بر آموزش نظامی شبهنظامیان كتائب تأكید میكرد (رجوع کنید به سلیم آشتی، ص٤٢١؛ رعد، ص٢٠٤ـ٢٠٥، ٢٤٦؛ جمیل، ص١٠١، ١١٠). در این میان، جمیل كه در انتخابات ١٣٤٩ش/١٩٧٠ خود را نامزد ریاست جمهوری كرده بود، در دور دوم انتخابات، به سود نامزد رقیب، سلیمان فَرَنجیه (دوره ریاست جمهوری: ١٣٤٩ـ١٣٥٥ش/ ١٩٧٠ـ١٩٧٦)، كنار رفت (علیزاده، ص٨٨). حزب كتائب همچنین در درگیریهایی كه در اردیبهشت ١٣٥٢/ مه ١٩٧٣ بین گروههای مسیحی و فلسطینی روی داد، با برخورداری از حمایت ارتش، با حضور فلسطینیان در لبنان به شدت مخالفت كرد و در بهمن ١٣٥٣/ فوریه ١٩٧٥ خواستار همهپرسی درباره حضور فلسطینیان در لبنان شد، ولی حادثه ٢٤ فروردین/ ١٣ آوریل همان سال در منطقه عینالرّمانه (در مشرق بیروت)، كه در آن تعدادی از شبهنظامیان كتائب به سوی اتوبوس حامل فلسطینیها تیراندازی كردند، سبب آغاز جنگهای داخلی لبنان شد (سلیم آشتی، ص٣٣٥، ٤٢١؛ رعد، ص٢٤٧، ٢٥٢ـ٢٥٣؛ كشلی، ص٧). با آغاز جنگ داخلی، جمیل گروهی از راستگرایان مسیحی را با نام جبهه لبنان سازماندهی كرد كه حزب كتائب نیز نقش مهمی در این جبهه داشت (علیزاده، ص٨٨).
در فروردین ١٣٥٥/ مارس ١٩٧٦، جبهه لبنان با عضویت سلیمان فَرنجیه، پیرجمیل، كمیل شمعون، و آپاتی شِرْبِل (كشیش مارونی) تشكیل شد و بعدها اشخاص دیگری نیز به آن پیوستند ( المارونیة السیاسیة، ص٨٢؛ علیزاده، ص٨٠).
حفظ ساختار سیاسی لبنان و حفظ موازنه قدرت میان طوایف، از اصول حاكم بر جبهه بود، زیرا در غیر این صورت هر یك از طوایف به خودمختاری میگراییدند (رجوع کنید به علیزاده، ص٨١).
در اول و دوم بهمن ١٣٥٥/ ٢١ و ٢٢ ژانویه ١٩٧٧، جبهه لبنان با شركت ٢٥ نماینده احزاب و شبهنظامیان، همایشی برگزار كرد و مسئله فلسطین را مسئله تمام كشورهای عربی اعلام نمود و، ضمن تأكید بر آزادی همه مناطق اشغالی لبنان، خواستار استقرار فلسطینیهای ساكن لبنان در كشورهای عربی شد (رعد، ص١٤٧؛ علیزاده، ص٨١ـ ٨٢). جبهه لبنان، برای پرهیز از وقوع درگیریهای داخلی، پیشنهاد كرد كه هر گروه با هر پیشینه فرهنگی جایز است در زمینههای آموزش و پرورش، دارایی، خدمات اجتماعی، امنیت، دادگستری، و مناسبات فرهنگی یا دینی با خارج، مستقل عمل كند (علیزاده، ص٨١).
جبهه لبنان از زمان تأسیس تا پایان ١٣٥٦ش/ ١٩٧٨، با بحرانهایی روبهرو بود، از جمله با حمله چند شبهنظامی حزب كتائب در ٢٣ خرداد ١٣٥٧/ ١٣ ژوئن ١٩٧٨ به روستای اِهْدِن، منطقه تحت نفوذ فرنجیه (از سران جبهه و از حامیان سوریه در لبنان)، كه بر اثر آن تونی فرنجیه (فرزند سلیمان فرنجیه) به همراه همسر و دخترش كشته شدند. علت بروز این درگیری، انتقاد شدید فرنجیه از كتائب، به دلیل همكاری این حزب با اسرائیل و دشمنیاش با سوریه، بود. كتائب نیز فرنجیه را به همكاری با سوریه و دشمنی با احزاب مناطق مسیحینشین شمال لبنان متهم میكرد. این رویداد به كنارهگیری فرنجیه از جبهه لبنان و تجزیه جبهه انجامید (رابینوویچ ، ص١١٠؛ خشان، ص١٢). پیر جمیل از سرسختترین مدافعان نظام طایفهای و مخالف عربگرایی و سوسیالیسم به شمار میآمد. او به ارزشهای سنّتی ارج مینهاد و به همین منظور، در طول جنگ میكوشید تا از طریق ارتباط با رهبران مسلمان سنّی، جبههای اسلامی ـ مسیحی تشكیل دهد ولی ناكام ماند و تصمیم به مخالفت با مركزیت سیاسی و فرهنگی چند حزبی گرفت و در پی این تصمیم، دشمنانش او را به تجزیه لبنان متهم نمودند. جمیل در ١٣٦٣ش/١٩٨٤، در ٧٩ سالگی، بر اثر عارضه قلبی درگذشت (زعیتر، ص٤٦٣؛ سلیم آشتی، ص٣١١، ٣٣١؛ قربان، ج٢، ص٢٣٦).
٢) بشیر جمیل، رئیسجمهوری پیشین لبنان. وی در ١٨ آبان ١٣٢٦/ ١٠ نوامبر ١٩٤٧ در بیروت به دنیا آمد و كوچكترین فرزند پیرجمیل بود ( > «پرزیدنت بشیر پیر جمیل» <، ٢٠٠٣).
بشیر، تحت تأثیر عملكرد پدرش، در یازده سالگی (١٣٣٧ش/ ١٩٥٨) به شبهنظامیان كتائب ملحق شد و در ١٣٣٩ش/ ١٩٦٠، در نیروهای نظامی كتائب، فراگیری آموزش نظامی كلاسیك را آغاز كرد و در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ به فرماندهی نظامی بكفیا منصوب شد. بهرغم مخالفت بعضی از اعضای بلند پایه حزب، كه در توانایی بشیر تردید داشتند، وی مسئول سیاسی بخش اشرفیه شد (علیزاده، ص٨٤). او پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی در شهر بیروت، در رشته حقوق دانشگاه سن ژوزف تحصیل كرد، سپس به امریكا رفت و در ١٣٥٠ش/ ١٩٧١ موفق به گرفتن دو درجه دانشگاهی شد، یكی در رشته حقوق و دیگری در علوم سیاسی. او در ١٣٥١ش/١٩٧٢ تحصیلات خود را در حقوق بینالملل در دو ایالت دالاس و تگزاس امریكا به پایان رساند و سپس دو ماه در دفتر وكلا در واشنگتن مشغول به كار شد. بشیر، پس از بازگشت به لبنان، حرفه وكالت را دنبال كرد، اما با شروع جنگ داخلی در ١٠ اردیبهشت ١٣٥٤/ ٣٠ آوریل ١٩٧٥، از این كار كناره گرفت و در جنگ شركت كرد (>«پرزیدنت بشیر پیر جمیل» <، ٢٠٠٣؛ زعیتر، ص٨١٠؛ رندل، ص١٣٣). وی در مرداد ١٣٥٥/ ژوئیه ١٩٧٦، مسئول شاخه نظامی حزب كتائب شد (علیزاده، ص٨٤ـ٨٥؛ نیز رجوع کنید به خشان، ص١٢). شبهنظامیان كتائب، به رهبری بشیر جمیل، جبهه ملی را توسعه دادند، هدف بشیر تسلط بر كتائب بود. جمیل در خلال جنگ به صورت رهبر واقعی حزب كتائب در آمد و مقامی را كه پدرش هنوز رسماً در اختیار داشت و برادر بزرگترش در انتظار آن به سر میبرد، تصرف نمود. در تشریح این روند، نمیتوان سیاستها و گرایشهای سیاسی را از ویژگیهای شخصیتی وی جدا ساخت. بشیر جمیل جاهطلب، مصمم و زیرك بود. او همواره از رابطه نزدیك با اسرائیل حمایت میكرد و با سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین * (ساف) آشكارا خصومت میورزید و از این نظر به كمیل شمعون شبیهتر بود تا به متفكران سنّتی حزب كتائب. بشیر، با استفاده از مناسبات نزدیك خود با اسرائیلیها و اختلاف فزاینده میان مارونیها و سوریه، به حركت خود برای رهبر حزب شدن سرعت بخشید (رابینوویچ، ص٧٤، ١٠٩).
جمیل در ١٣٥٥ش/ ١٩٧٦ معاون ولیم حادی، فرمانده شبهنظامیان كتائب، بود. ولیم حادی در ٢٢ تیر/ ١٣ ژوئیه همان سال كشته شد و به جای او، بشیر فرمانده كل شورای جنگ كتائب گردید و در ٨ شهریور/ ٣٠ اوت به فرماندهی واحد نیروهای لبنانی، كه پیوندی بین شبهنظامیان مسیحی بهشمار میرفت، انتخاب شد و شبهنظامیان مسیحی در نیروهای لبنانی ادغام گردید و به این ترتیب بشیر جمیل رهبر نظامی جناح مسیحی شد ( الزعامة المارونیة، ص٤٢؛ > «پرزیدنت بشیر پیر جمیل» <، ٢٠٠٣؛ زعیتر، همانجا). از آن زمان انشعاب در جناح مسیحی صورت گرفت و زمانیكه تونی فرنجیه كشته شد، بشیر جمیل این عملیات را محكوم نكرد، بلكه آن را انقلابی اجتماعی بر ضد فئودالیسم دانست (رندل، ص١٣٥؛ الزعامة المارونیة، ص٤٠).
ترور فرنجیه نه تنها برای مناسبات سیاسی خانواده جمیل مفید بود، بلكه سبب شد مسیحیانی كه درگذشته جذب شبهنظامیان كتائب نشده بودند یا از وابستگی مستقیم به آن انتقاد میكردند، به جبهه لبنان بپیوندند. همچنین موضع بشیر جمیل منعكسكننده قدرت نظامی كتائب، به عنوان پایه قدرت سیاسی حزب و لزوم تشكل نیروهای نظامی مارونی، بود (رندل، ص١٣٨). شبهنظامیان كتائب در ١٣٥٩ش/ ژوئیه ١٩٨٠ تشكیلات نظامی حزب احرار، به ریاست كمیل شمعون، را درهم شكستند. بیشتر طرفداران شمعون، ضمن ادامه همكاری با نیروهای كتائب، به رهبری بشیر جمیل ملتزم شدند (زعیتر، ص٨١٠ـ ٨١١). خروج ساف از بیروت كه در ٣٠ مرداد ١٣٦١/ ٢١ اوت ١٩٨٢ شروع شد و انتخاب بشیر جمیل به ریاست جمهوری (اول شهریور ١٣٦١/ ٢٣ اوت ١٩٨٢)، حاكی از این بود كه اهداف جاهطلبانه بشیر در لبنان در شرف تكوین است. مركز سیاسی لبنان از تسلط سوریه و ساف بیرون آمده بود و در نظر داشتند، به شكلی غیرمعمول، دولت مركزی مقتدری با ویژگی همكاری نزدیك با اسرائیل بنیانگذاری كنند (رابینوویچ، ص١٦٢).
در دیدار مِناخیم بگین * (نخستوزیر وقت اسرائیل از ١٣٥٦ش تا ١٣٦٢ش/ ١٩٧٧ـ١٩٨٣) و بشیر جمیل در شهریور ١٣٦١/ سپتامبر ١٩٨٢ در شهر نَهاریا، واقع در شمال فلسطین، جمیل بر آن بود كه قدرتش میبایست بر جنوب لبنان و حتی بر متحد محلی قابل اعتماد اسرائیل، یعنی سعد حداد كه در خدمت اهداف تجاوزكارانه اسرائیل بود، اعمال گردد ( الزعامة المارونیة، ص٤٢؛ ابوخلیل، ص٢٢٣؛ زعیتر، ص٨٥٠).
انتخاب جمیل به ریاست جمهوری برای سوریه خوشایند نبود و احتمال ایجاد دولتی قوی و متحد با اسرائیل و نیز متخاصم با سوریه را تقویت میكرد، اما كشته شدن جمیل (رجوع کنید به ادامه مقاله) بسیاری از معادلات را به هم زد. واكنش سوریه در این واقعه بسیار محتاطانه بود و انتشار یك یادداشت حمایت و تلاش در نسبت دادن قتل جمیل به اسرائیل و انتخاب امین جمیل به ریاست جمهوری، سبب بهبود جایگاه سوریه در لبنان شد (رابینوویچ، ص١٧١ـ١٧٢؛ رجوع کنید به پتران ، ص٢٨٣ـ٢٨٤).
بشیر جمیل، پس از رسیدن به قدرت، با اتكا به حمایتهای اسرائیل، خواستار خروج نیروهای سوری از لبنان شد. به باور او، با این سیاست، خروج صهیونیستها از طریق مذاكره میسر میشد و انتظار میرفت كه قدرت و نفوذ دولت لبنان به بسیاری از مناطق این كشور گسترش یابد (رابینوویچ، ص١٧٥ـ١٧٦؛ > «پرزیدنت بشیر پیر جمیل» <، ٢٠٠٣). بسیاری از مسلمانان لبنان، كه نگران شده بودند و به انتخابات ریاست جمهوری اعتقادی نداشتند، با این توجیه كه وقوع جنگ، سلطه سوریه و ساف و شبه نظامیان مسلمان را بر لبنان خاتمه خواهد داد، تا اندازهای تسكین یافتند (رابینوویچ، ص١٧٦).
در انفجار بمبی در ٢٣ شهریور ١٣٦١/ ١٤ سپتامبر ١٩٨٢ در مقرّ حزب كتائب، جمیل به قتل رسید و اسرائیل، با بهرهبرداری از این واقعه، به بهانه برقراری امنیت، نظامیان خود را در مغرب بیروت مستقر كرد. این در حالی بود كه نیروهای ساف و نیروهای چندملیتی (امریكایی، فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی) لبنان را ترك كرده بودند. نظامیان صهیونیست به فرماندهی آرییل شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل، با محاصره دو اردوگاه صبرا و شتیلا در جنوب لبنان، برای شبهنظامیان كتائب امكان ارتكاب جنایتی هولناك فراهم آوردند، به طوری كه در ٢٥ـ٢٦ شهریور ١٣٦١/ ١٦ـ١٧ سپتامبر ١٩٨٢، ٥٠٠ ، ٢ تن از فلسطینیان، كه بسیاری از آنان كودكان و زنان بودند، كشته شدند (پتران، ص٢٨٤ـ٢٨٨؛ خشان، ص١٢؛ رابینوویچ، ص١٦٢ـ١٦٤).
قتل بشیر جمیل و كشتار صبرا و شتیلا، تأثیر فراوانی بر دو تغییر عمده در لبنان داشت؛ از سویی طرفداران جمیل در جبهه لبنان و نیروهای لبنانی توان حركت خود را از دست داده بودند و از سوی دیگر، طرح انضمامِ گروههای نظامی طرفدار جمیل به نیروهای مسلح لبنان، قدرت تازهای به آن گروهها بخشید (ابوخلیل، ص٢١٠؛ اسرائیل و تجربه حرب لبنان ، ص١١١ـ ١١٢).
بشیر جمیل و اطرافیانش بر آن بودند كه برتری مسیحیان در لبنان ناشی از عملكرد افراد نیست، بلكه از سنّتی تاریخی نشئت میگیرد. این برتری باید بر قدرت سیاسی و نظامی جامعه مارونی و متحدان آن در لبنان بنیان نهاده شود و باید قدرت مذكور، حداقل در زمان حاضر، بر اتحاد با اسرائیل و برخورد شدید با احزاب و گروههای مخالف متكی باشد و ضروری است كه دولت مقتدری جانشین دولت ضعیف لبنان گردد. در این صورت، اسرائیل تداوم روابط لبنان را با بقیه جهان عرب تضمین مینماید و این، نه تنها برای مسلمانان بلكه برای منافع اقتصادی بازرگانان مارونی نیز اهمیت دارد (رابینوویچ، ص١٨٢). دیدگاههای آشتیجویانه بشیر جمیل با مسلمانان لبنان بیشتر از امین جمیل و اطرافیان او بود. اگر بشیر جمیل برای بازسازی لبنان مسیحی میكوشید، امین جمیل همواره از بازگشت به لبنان ائتلافی سالهای ١٣٢٣ـ ١٣٥٤ش/ ١٩٤٣ـ ١٩٧٥ و تركیب چند طایفهای در كشور و حفظ حقوق طوایف در چارچوب قانون اساسی حمایت میكرد (همان، ص١٨٣ـ ١٨٤؛ الزعامة المارونیة، ص٤٢).
برخی از مهمترین كارهای بشیر جمیل عبارت بود از: ایجاد تسهیلات در حمل و نقل، ایجاد تعاونیها، تأسیس دو ایستگاه رادیویی با مدیریت كتائب در ١٣٥٤ش/ ١٩٧٥، احداث فرودگاه در شمالشرق بیروت در ١٣٥٦ش/ ١٩٧٧ كه بعدها ارتش سوریه آن را اشغال كرد، تشكیل نیروهای لبنانی در ١٣٥٨ش/١٩٧٩، راهاندازی ایستگاه تلویزیونی در دی ١٣٥٩/ ژانویه ١٩٨١، و تشویق اتباع لبنانی مقیم خارج از كشور به بازگشت، به ویژه مسیحیانی كه در امریكا بودند.
از جمله مخالفان بشیر جمیل این اشخاص بودند: حافظ اسد * ، رئیسجمهوری پیشین سوریه، بهسبب مخالفت بشیر جمیل با نفوذ سوریه در لبنان و ناسیونالیسم عربی؛ یاسر عرفات *، رئیس ساف، به دلیل نگرانی بشیر جمیل از نفوذ ساف در لبنان؛ و كمال جُنبَلاط (رجوع کنید به جنبلاط * ، خاندان)، رئیس دروزی حزب سوسیالیست ترقیخواه، به سبب مخالفت جمیل با اندیشههای سوسیالیستی (رجوع کنید به علیزاده، ص٨٥). بعد از ترور بشیر جمیل، امین جمیل، فرزند بزرگ پیرجمیل به ریاست جمهوری (١٣٦١ـ ١٣٦٧ش/ ١٩٨٢ـ ١٩٨٨) برگزیده شد.
منابع:
(١) جوزف ابوخلیل، قصه الموارنة فی الحرب: سیرة ذاتیة، بیروت ١٩٩٠؛
(٢) اسرائیل و تجربه حرب لبنان: تقویمات خبراء اسرائیلیین، اعداد رضی سلمان، رنده شراره، و یولابطل، [ بیروت (: مؤسسه الدراسات الفلسطینیه، ١٩٨٦؛
(٣) بیار جمیل، بیارالجمیل: مواقف و آراء، ١٩٧٥ـ١٩٨٠ ، بیروت: دارالعمل للنشر، ١٩٨٢؛
(٤) نهاد حشیشو، احزاب سیاسی لبنان ، ترجمه حسین موسوی، تهران ١٣٨٠ش؛
(٥) فارس خشان، عمودالملح: عون و جعجع و المسیحیون بین السیاسه و القضاء ، بیروت ١٩٩٩؛
(٦) ایتامار رابینوویچ، جنگ برای لبنان:١٩٧٠ـ١٩٨٥ ، ترجمه جواد صفائی و غلامعلی رجبی یزدی، تهران ١٣٦٨ش؛
(٧) لیلی رعد، تاریخ لبنان: السیاسی و الاقتصادی، ١٩٥٨ـ١٩٧٥ ، طرابلس ٢٠٠٥؛
(٨) جاناتان رندل، حرب الالف عام فی لبنان: امراءالحرب المسیحیون المغامرون الاسرائیلیون ، ترجمه فندی شعار، بیروت ١٩٨٤؛
(٩) الزعامة المارونیة: من حبیب السعد الی سمیرجعجع ، بیروت: المركز العربی للمعلومات، ١٩٨٥؛
(١٠) محمد زعیتر، المارونیه فی لبنان: قدیماً و حدیثاً ، بیروت )? ١٤١٤/١٩٩٤ (؛
(١١) شوكت سلیم آشتی، الشیوعیون و الكتائب: تجربة التربیة الحزبیة فی لبنان ، بیروت ١٩٩٧؛
(١٢) كمال سلیمان صلیبی، تاریخ لبنان الحدیث ، بیروت ١٩٩١؛
(١٣) ه. علیزاده، فرهنگ سیاسی لبنان ، ترجمه محمدرضا گلسرخی و محمدرضا معماری، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٤) ملحم قربان، تاریخ لبنان السیاسی الحدیث ، ج٢، بیروت ١٩٨٠؛
(١٥) نواف كباره، «الشهابیة: مشروع بناء الدولة فی لبنان، ١٩٥٨ـ١٩٧٠» در لبنان فی تاریخه و تراثه ، بیروت: مركز الحریری الثقافی، ١٩٩٣؛
(١٦) محمد كشلی، الازمة اللبنانیة و الوجود الفلسطینی، ) بیروت ( ١٩٨٠؛
(١٧) المارونیة السیاسیة: سیرة ذاتیة »، بیروت: مركز السفیر للمعلومات، ) بیتا. ]؛
(١٨) ژاك نانته، تاریخ لبنان ، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ١٣٧٩ش؛
(١٩) Tabitha Petran, The Struggle over Lebanon , New York ١٩٨٧;
(٢٠) "President Bashir Pierre Gemayel: ١٩٤٧-١٩٨٢", in Lebanese Forces, ٢٠٠٣. (Online.) Available: http://www. lebanese-forces. org [١٣ June. ٢٠٠٦].
/ حیدر بوذرجمهر /
تصاویر این مدخل:
پیر جمیل منبع: http://www.Lexicorient.com/e.o/gemayap.htm
بشیر جمیل منبع: http://www.el-keteab.org/hero.htm