دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٨
بَتْشَبَع (بَتْشَبَوع ) ، همسر داود از انبیای بنی اسرائیل و مادر سلیمان . نام او در عهد عتیق به صورت بَثِ شِبَعِ دختر اَلِیعام (کتاب دوم سموئیل ، ١١:٣) و بَثْشُوع دختر عَمّیئیل (کتاب اول تاریخ ایام ، ٣:٥) آمده است و شارحان تلمود پدرش را با الیعام پسر اَخیتوفَل جیلونی ، یکی از ٣٧ تن نزدیکان داود (کتاب دوم سموئیل ، ٢٣:٣٤)، یکی دانسته اند ( د. جودائیکا ، ذیل همین واژه ). اغلب تفاسیر و تواریخ اسلامی اورا، بدون ذکرنام ، در ابتدا همسر اوریا ذکرکرده اند.
در عهد عتیق ، چگونگی آشنایی بتشبع و داود بتفصیل آمده است . داود بر سبیل اتفاق بتشبع را، که همسر اوریا از جنگاوران داود بود، دید و فرمان داد تا او را به کاخش ببرند. سپس از فرمانده اوریا خواست تا او را به جنگی سخت و بی بازگشت روانه کند. اوریا در جریان محاصرة شهر رَبَّه کشته شد و داود، بتشبع را به همسری گرفت (کتاب دوم سموئیل ، باب ١١ ـ ١٢). در عهد عتیق از سرزنش ناثانِ نبی نسبت به داود به سبب این عمل سخن رفته است . این روایت را یهودیان و مسیحیان امروز نیز تأیید می کنند ( د. جودائیکا ، همانجا؛ زندگی ابدی ، ص ٢٢٠).
برخی از مفسران عهد عتیق ، داود را از ارتکاب به گناه (زنا) بری می دانند و بر این عقیده اند که تنها پیش از زمان موعود ازدواج کرد؛ زیرا مرسوم آن روزگار بود سربازانی که به جنگ می رفتند، طلاقنامه هایی به زنان خود می دادند که پس از مرگشان معتبر می شد ( د. جودائیکا ، همانجا).
این حکایت در بسیاری از روایات اهل سنت نیز آمده است . البته در این روایات به هیچ رو صحبت از زنا نیست بلکه داود، با انگیزة ازدواج با بتشبع ، دستور داد همسرش را به جبهة جنگ بفرستند؛ و چون او کشته شد، با بتشبع ازدواج کرد. این روایت را به واسطة انس بن مالک (متوفی ٩٣) به پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلّم نسبت داده اند و از ابن عباس (متوفی ٦٨)، سدی (متوفی ١٢٧)، حسن بصری (متوفی ١١٠)، وَهْب بن مُنَبَّه (متوفی ١١٦) و دیگران نیز روایت کرده اند.
گروهی از مفسران اهل سنت ، آیات ٢١ تا ٢٥ از سورة «ص » را ناظر به نکوهش داود به سبب این عمل دانسته اند. بنابر مضمون این آیات ، هنگامی که داود به نماز ایستاده بود، دو نفر از دیوار بالا رفتند و بر او در محراب وارد شدند و دربارة اختلافی که با یکدیگر داشتند، داوری عادلانه خواستند. یکی از آن دو گفت که ما دو برادریم و برادر من ٩٩ میش دارد و من یک میش ، و از من می خواهد که آن را هم به او واگذارم . داود این خواستة برادر را ستم دانست و سپس دریافت که به آزمایش الهی مبتلا شده است . پس ، از پروردگارش آمرزش خواست ، خدا نیز خطای او را بخشید. به نظر این مفسران ، آن دو تن ، فرشتگانی بودند که دعوایی ساختگی مطرح کرده بودند تا داود را به خطایی که در حق اوریا کرده بود، و با داشتنِ همسران متعدد همسر دیگری گرفته بود، متوجه کنند (طبری ، ١٤٠٠، ج ١٠، جزء ٢٣، ص ٨٩ ـ ٩٧؛ همو، ١٤٠٧، ج ١، ص ٤٥٩ـ ٤٦٤؛ سیوطی ، ج ٧، ص ١٥٥ ـ ١٦٨؛ یعقوبی ، ج ١، ص ٥٢؛ ابن اثیر، ج ١، ص ٢٢٤).
اما بسیاری دیگر از مفسران و متکلمان اهل سنت ، این حکایت را دروغ و ساخته و پرداختة حَشویّه * می دانند و آیات یادشده را به گونه ای دیگر تبیین می کنند (جصّاص ، ج ٣، ص ٣٧٩؛ ابن حَزْم ، ج ٤، ص ٣٩؛ تفتازانی ، ج ٥، ص ٥٦؛ عضدالدین ایجی ، ص ٣٦٣؛ ابوحیان ، ج ٧، ص ٣٩١؛ جرجانی ، ج ٨، ص ٢٧٣؛ بیضاوی ، ج ٢، ص ٣٠٨؛ قطب ، ج ٧، جزء ٢٣، ص ٩٧). ابن حزم آن را ساختة یهود می داند و معتقد است که این آیات دربارة تنازع دو انسان (نه دوفرشته ) برسرگوسفندان است ، و استغفار حضرت داود علیه السّلام را در این آیه ، راجع به این موضوع نمی داند (ج ٤، ص ٣٩ ـ ٤٠).
فخررازی بر این نظر بوده است که حتی حشویّه نیز، که هرگونه روایتی را می پذیرند، حاضر به قبول چنین نسبتی به خودشان نیستند. بنابراین ، چگونه ممکن است چنین نسبتی به داود پیامبر داده شده باشد، در حالی که خداوند او را در آیات قبل و بعد به بیست صفت پسندیده ستوده است . او در تفسیر این آیات می گوید گروهی که قصد کشتن داود را داشتند، برای رسوا نشدن خود این داستان را ساختند و داود خواست آنان را مجازات کند، اما منصرف شد و از این قصدش توبه کرد (ج ٢٦، ص ١٨٩ ـ ١٩٣). عضدالدین ایجی (همانجا) و جرجانی (همانجا) نیز با او همعقیده اند و جرجانی اضافه می کند که شاید استغفار داود برای آمرزش گناه متعرضان بوده باشد.
البته آن گروه از علمای اهل سنت که این آیات را راجع به همان روایت داود و همسر اوریا می دانند، چون معتقدند که خطای داود از نوع گناه صغیره بوده است و در ارتکاب گناهان صغیره برای پیامبران اشکالی نیست ، آیات مذکور را به چندگونه تفسیرکرده اند که این اقوال در کتابها دسته بندی شده است ( رجوع کنید به قرطبی ، ج ١٥، ص ١٨١؛ علم الهدی ، ص ٩٣؛ طبرسی ، ج ٨، ص ٧٣٥؛ طوسی ، ج ٨، ص ٥٥٣ ـ ٥٥٤؛ کاشانی ، ج ٨، ص ٤٣).
در تفاسیر سنّی و شیعی ، از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که هر کس این ماجرا را به گونه ای نقل کند که قصه پردازان می گویند، او را ١٦٠ ضربه تازیانه خواهد زد؛ هشتاد ضربه برای قَذْف * و هشتاد ضربه برای اینکه این قذف در حق یکی از پیامبران صورت گرفته است (طوسی ، ج ٨، ص ٥٥٥؛ طبرسی ، ج ٨، ص ٧٣٦؛ قرطبی ، همانجا؛ بیضاوی ، همانجا). از امام صادق علیه السّلام نیز علاوه براین مضمون ، روایات دیگری رسیده است (مجلسی ، ج ١٤، ص ٢٥ ـ ٢٦؛ حویزی ، ج ٤، ص ٤٤٧). از جمله ، قمی روایتی از آن حضرت ، مطابق با روایات اهل سنت ، نقل می کند (ج ٢، ص ٢٣٢)، لاکن علمای شیعه آن را بر تقیّه حمل کرده اند (مجلسی ، ج ١٤، ص ٢٣؛ جزایری ، ص ٣٤٤). امام رضا علیه السّلام نیز این حکایت را تکذیب کرده و ماجرای ازدواج داود و بتشبع را به این صورت یاد کرده است که در آن روزگار مرسوم بود سربازانی که در جبهة جنگ کشته می شدند، همسرانشان حق ازدواج نداشتند، و چون خداوند ازدواج داود را با همسر اوریا پس از اتمام عدّه مباح کرد، این ازدواج بر مردم گران آمد (ابن بابویه ، ص ٨٣).
به عقیدة بسیاری از مفسران و متکلمان شیعه ، این حکایت با تفصیلی که نقل شده ، مخالف عصمت پیامبران است و مردود شمرده می شود (علم الهدی ، ص ٩٠ ـ ٩١؛ طوسی ، ج ٨، ص ٥٥٤؛ طبرسی ، ج ٨، ص ٧٣٦؛ ابوالفتوح رازی ، ج ٩، ص ٣٥٩؛ فاضل مقداد، ص ١٩١؛ کاشانی ، ج ٨، ص ٤٧). همچنین آنان معتقدند که آیات یادشده به این نکته اشاره دارد که داود عمل مستحبی را ترک کرده بوده است ؛ زیرا از آداب قضاوت این است که قبل از دفاعِ طرف مقابل ، حکم نشود (طوسی ، ج ٨، ص ٥٥٣).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٩ـ١٤٠٢/١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٣) ابن بابویه ، امالی الصدوق ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٤) ابن حزم ، الفصل فی الملل والاهواء والنحل ، چاپ محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیرة ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥) حسین بن علی ابوالفتوح رازی ، تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٨٢ـ١٣٨٧؛
(٦) محمدبن یوسف ابوحیان ، تفسیرالبحرالمحیط ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧) عبداللّه بن عمر بیضاوی ، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل ، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٨) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، قم ١٣٧٠ ش ؛
(٩) علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر ١٣٢٥/١٩٠٥، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(١٠) نعمت الله بن عبدالله جزایری ، النورالمبین فی قصص الانبیاء والمرسلین ، قم ١٣٧٢ ش ؛
(١١) احمدبن علی جَصّاص ، کتاب احکام القرآن ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٢) عبد علی بن جمعه حویزی ، کتاب تفسیر نورالثقلین ، چاپ سید هاشم رسولی محلاتی ، چاپ افست قم ١٣٨٣ ـ ١٣٨٥؛
(١٣) زندگی ابدی ، ١٩٨٧؛
(١٤) عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی ، الدّرالمنثور فی التفسیربالمأثور ، بیروت ؛
(١٥) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الامم والملوک ، بیروت ١٤٠٧؛
(١٧) همو، جامع البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٤٠٠؛
(١٨) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیرعاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٩) عبدالرحمن بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٠) علی بن حسین علم الهدی ، تنزیه الانبیاء ، تبریز ١٢٩٠؛
مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، اللوامع الالهیه فی المباحث الکلامیه ، چاپ محمد علی قاضی ، تبریز
(٢١) ١٣٩٦؛
(٢٢) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٢٣) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٤) سید قطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت ١٣٨٦/١٩٦٧؛
(٢٥) علی بن ابراهیم قمی ، تفسیرالقمی ، چاپ موسوی جزایری ، قم ١٤٠٤؛
(٢٦) فتح الله بن شکرالله کاشانی ، منهج الصادقین ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٨٥ ) ؛
(٢٧) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٨) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٩) Encyclopaedia Judaica, Jerusalem, ١٩٧٨-١٩٨٢, s.v. "Bath - Sheba".
/ اکبرترابی /