دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٢
باذام / باذان ، فرزند ساسان جَرون ، آخرین حکمران ایرانی یمن که بعد از وَهْرِز و فرزندش و دو تن از احفاد او به فرمان خسرو انوشیروان (حک : ٥٣١ـ٥٧٩ م )، به حکومت عدن ، صنعا و حوالی آن و قسمتی از جنوب شبه جزیرة عربستان برگزیده شد و سرداری ابناء * یا ابناء احرار را نیز برعهده داشت .
باذان معرب باذام است (نولدکه ، ص ٣٩٨، تعلیقة ٣٦) و به قولی دیگر (یوستی ، ص ٥٦) مرکب از دو جزء باذ+ان که جزء اخیرش پسوند نسبت است و بر شهرت خانوادگی دلالت دارد. باذان در ٦ هجری ، هنگام اقامت پیامبر، صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، در مدینه ، با جمعی از سرداران ابناء به آیین اسلام گروید و باقی عمر را، از جانب آن حضرت به حکومت سرزمین تحت فرماندهی خود ابقا شد. اغلب مورخان او را از جملة صحابه شمرده اند (ابن حجر عسقلانی ، ج ١، ص ١٧٠؛ طبری ، سلسله اول ، ص ١٥٧٥؛ ابن هشام ، ج ١، ص ٩١ـ٩٣؛ مسعودی ، ١٩٦٧، ص ٢٥٩؛ قلقشندی ، ج ٥، ص ٢٥، مجمل التواریخ ، ص ١٧٢).
سرزمین یمن ، در حدود عام الفیل (٥٧٠ میلادی ) یا به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ١١٤) ٤١ سال بعد از سلطنت خسرو انوشیروان ، یا به قول ازرقی (ص ١٢١) دو سال بعد از ولادت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم و یا به قول عبدالرحمان شجّاع (ص ٢٨) و جواد علی (ج ٣، ص ٥٢٧)، در ٥٧٥ در جنگی به امر خسرو انوشیروان ، به دست سپاهیان وهرز، از چنگ حبشیان تحت حمایت دولت روم درآمد. انوشیروان پس از غلبه بر خزرهای شمال و بنای ( سد باب الابواب ) (محمدی ملایری ، ج ١، ص ٤٢٤)، در ظاهر، به منظور پاسخ دادن به درخواست کمک یکی از امیرزادگان ذوجدن ، و اشراف موجّه و خوشنام حمیری یمن (و به قول برخی از مأخذ قدیم : هاماوران رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٤٢٦، پانویس ٤) به نام سیف بن ذی یزن ، فرزند ابومره فیاض یا پسرش معدی کرب بن سیف ذی یزن ، و در واقع ، برای ایجاد پایگاهی مطمئن در برابر روم ، رقیب نیرومند ایران ـ با مشورت موبد موبدان ، سپاهی هشتصد نفری (به نوشته حمزة اصفهانی ، ص ٥٢: مرکب از ٨٠٩ تن و اغلب از فرزندان ساسان ) از اسیران دیلم و شهرستانهای مجاور آن ، به سرداری خُرزاد فرزند نرسی ، از اسپهبدان دیلم (حمزة اصفهانی ، ص ٥٢: فرزند بها فریدون بن ساسان فرزند بهمن بن اسفندیار) که دارای مرتبة وَهْرِز (برابر با هزار سوار) بود ( مجمل التواریخ ، ص ١٧٢) ترتیب داد که در ناوگانی مرکب از هشت کشتی (حمزة اصفهانی ، ص ٥٢) از راه دجله به سوی یمن حرکت کردند. دو فروند از کشتیها دچار توفان شدند و شش فروند باقی ، در ساحل حَضْرَمَوت ، به بندر مثوب (مسعودی ، ١٣٨٤ـ١٣٨٥، ج ٢، ص ٨١؛ مقدسی ، ج ٣، ص ١٩٠؛ محمدی ملایری ، ج ١، ص ٤١٩ـ٤٢٠؛ کولسنیکف ، ص ٢٦٩) رسیدند. در جنگی که میان سپاهیان انوشیروان و لشکریان حبشه درگرفت ، مسروق فرزند دوم ابرهة اشرم ، کشته شد و حبشیان از سرزمین یمن بیرون رانده شدند، و با این پیروزی ، به حکومت هفتاد ودو سالة حبشیان که از سوی قیصر رومی (هراکلیوس ) حمایت می شدند پایان داده شد (ابن هشام ، ج ١، ص ٩١؛ نولدکه ، ص ٣٤٥، ٣٩٢؛ مجمل التواریخ ، ص ١٧١).
حضور جنگجویان (اساورة ) ایرانی در بندر عدن و صنعا و حومه از ٥٧٥ میلادی (جوادعلی ، ج ٣، ص ٥٢٧ ؛ عبدالرحمان شجّاع ، ص ٢٨) به هیئت پادگانهای نظامی درآمده بود و بقیة سرزمین یمن به چهار ایالت تقسیم شد و هر ایالت را به یکی از سران قبایل پیشین (مخلاف ) سپردند تا به گونة مستقل به حکومت پردازند و خراجی را که به وسیلة خسرو انوشیروان تعیین شده بود از رعایا اخذ کنند و نزد اسپهبد ایرانی که در پادگانهای صنعا می زیست بفرستند. بنابر شرایطی که انوشیروان برای آنان مقرر داشته بود ایرانیان ساکن یمن می توانستند از غیر ایرانیان همسر گزینند، اما غیر ایرانیان مجاز به ازدواج با زنان ایرانی نبودند (مسعودی ، ١٣٨٤ ـ ١٣٨٥، ج ٢، ص ٨٢). فرزندان ایرانیان سپاهی و همسران غیرایرانی ابناء یا ابناء احرار نامیده شدند.
بحرین و یمن و جنوب عربستان که مستقیماً به دست ایرانیان و ابناء اداره می شد از آن پس در تقسیمات اداری در شمار یکی از چهار استان ایران درآمد و به نام استان نیمروز یا گستک نیمروز یا ملک هاماوران خوانده می شد و فرمانده آن را که اسپهبد بود، ناذوسپان یا مرزبان نیمروز می گفتند (کولسنیکف ، ص ٢٥٦؛ ابن خرداذبه ، ص ١٢٥؛ نولدکه ، ص ٢٥٣؛ طبری ، سلسله اول ، ص ١٠٥٨).
هدف نهایی خسرو انوشیروان از مساعدت نظامی به امیرزادة حمیری یمن گسترش سلطه و استیلای سپاه ساسانی در آن منطقه بود تا هم از نظر اقتصادی خراج جنوب عربستان و یمن و بحرین به آسانی فراهم آید و هم حکام دست نشاندة ایرانی یا ابناء یمن از راههای بازرگانی و کالاهای قیمتی که از راه دریای هند به بنادر یمن و جنوب عربستان می آمد و سپس از دو طریق بحری دریای سرخ و راه برّی راه حضرموت و منزلگاههای ناامن صحرای عربستان به فلسطین حمل می شد، با دقت مراقبت کنند. سران قبایل یا مخلافهای یمنی و جنوب عربستان ، پیشکشها و خراج رعایا را در سه نوبت یا سالیانه به حکومت صنعا تحویل می دادند و آنان بنابر وظیفه ای که بر ایشان معین شده بود، خراجها، پیشکشها و گزارشهای ابناء را با پیکها و کاروانهای ویژه به دربار مدائن می فرستادند.
در اواخر سلطنت انوشیروان ، خُرّه خسرو حاکم یمن ، که نوة وهرز بود به خشم خسرو گرفتار آمد و از حکومت یمن عزل شد. پس از وی باذان ، که ظاهراً از نسل وهرز نبود، به جای او به حکومت رسید. در نخستین سال بعثت ، باذان به محض دریافت خبر دعوت پنهانی حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، در مکه ، به خسرو گزارش کرد: «در بلندیهای تهامه صاحب دعوتی ظاهر شده است که در پنهانی مردم را به آیین خویش می خواند» (حمزه اصفهانی ، ص ١١٤). به گفتة حمزه اصفهانی (همانجا)، باذان این گزارش را در نوزدهمین سال حکومت خسرو پرویز (حک : ٥٩٠ ـ ٦٢٨) و به گفتة نولدکه (ص ٤٤١) در بیستمین سال حکومت او ارسال داشته است . در سال ششم هجرت حضرت محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، برای گسترش آیین اسلام به سرزمینهای دوردست و کشورهای متمدن آن روز، نامه ای به دربار خسرو ارسال کرد و از او خواست که به آیین اسلام درآید (اسلم تسلم ). خسرو به باذان مأموریت داد که دو نفر از سرداران هوشمند خود را نزد پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بفرستد
و از وی بخواهد که از دعوت خویش منصرف شود. حضرت که در واقعة حُدَیبیِّه خبر کشته شدن پرویز را به دست فرزندش شیرویه دریافت کرده بود (نولدکه ، ص ٤٤١)، به هر کدام از
آن دو مأمور که یکی دادویه یا بابویه ، خواهرزاده و کاتب
باذان ، و دیگری و خُرخسرو از سرداران ابناء بود، هدیه ای بخشید و خبر کشته شدن خسروپرویز و به تخت نشستن شیرویه را به آنان داد و فرمود به باذان بگویید که به دین اسلام درآید تا او را بر قلمرو حکومتش ابقا کنیم . پس از بازگشت مأموران ، باذان منتظر نامة شیرویه ماند و چندی بعد که صدق خبر پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم برایش مسلم شد، مسلمان شد (طبری ، سلسله اول ، ص ١٥٧٢ـ ١٥٧٥؛ ابن اثیر، ج ١، ص ١٣٤ـ ١٣٥؛ ابن خلدون ، ج ١، ص ٤٣٥ـ٤٣٦). و داذویه و خُرخسرو نیز اسلام آوردند. باذان از آن پس از دربار ساسانی قطع علاقه کرد و خبر مسلمان شدنش را به مدینه نوشت و به فرمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم به حکومت یمن ابقا شد (ابن هشام ، ج ١، ص ٩٣). سال ششم هجری به علت چیرگی اسلام بر بت پرستی و یهودیت و نصرانیت در تاریخ از اهمیت بسیار برخوردار است . باذان در ١٠ هجری درگذشت و فرزندش شهر به دستور پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، به حکومت یمن منصوب شد (بلعمی ، ج ١، ص ٣٥٢). شهر، در یورش عبهلة بن کعب معروف به اسود عنسی * یا ذوالخمار کشته شد و اسود با همسر شهر، به نام آزاد، دختر عموی فیروز دیلمی ، ازدواج کرد. ابناء یمن در ١١ هجری ، بعد از آنکه به راهنمایی آزاد فیروز و چند سردار دیگر با اسود عنسی جنگ کردند و او را به قتل رساندند، به آیین اسلام درآمدند (همان ، ج ١، ص ٣٥٢ـ٣٥٦؛ بلاذری ، ص ١١٥).
منابع :
(١) ابن اثیر ، اخبار ایران از الکامل ابن اثیر ، ترجمة محمدابراهیم باستانی پاریزی ، ج ١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢) ابن حجر عسقلانی ، کتاب الاءصابة فی تمییز الصحابة ، مصر ١٣٢٨؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن خلدون ، العبر ، ترجمة عبدالمحمّد آیتی ، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥) ابن هشام ، سیرة رسول اللّه ، ترجمه و انشای رفیع الدّین اسحاق بن محمّد همدانی ، چاپ اصغر مهدوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٦) محمدبن عبدالله ازرقی ، اخبار مکة و ماجاء فیها مِن الا´ ثار، ترجمه و تحشیه از محمود مهدوی دامغانی ، چاپ رشدی صالح ملحس ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٧) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ رضوان محمد رضوان ، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٨) محمدبن محمد بلعمی ، تاریخنامة طبری ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٩) حمزة بن حسن حمزه اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٠) احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، چاپ افست بغداد ( تاریخ مقدمه ١٩٥٩ ) ، ص ٦٤؛
(١١) عبدالرحمان عبدالواحد شجّاع ، الیمن فی صدرالاسلام ، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١٢) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ ـ ١٨٩٦؛
(١٣) چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(١٤) جوادعلی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ ـ ١٩٧٨؛
(١٥) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(١٦) آلی ایوانوویچ کولسنیکف ، ایران در آستانه یورش تازیان ، ترجمة م . ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٧) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
محمد محمدی ملایری ، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی ،
(١٨) تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٩) علی بن حسین مسعودی ، التنبیه و الاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٠) همو، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٤ـ ١٣٨٥/١٩٦٤ـ ١٩٦٥؛
(٢١) مطهربن طاهرمقدسی ، کتاب اُلْبَدْءوَ التاریخ ، پاریس ١٨٩٩ـ ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢٢) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٥٨ ش ) ؛
(٢٣) Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch, Hildesheim ١٩٦٣.
/ جمال الدین شیرازیان /