دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٠٨
جُبَیل (١) ، قضا (شهرستان ) و شهری بندری در مغرب لبنان .
١) قضای جبیل . در قسمت شمالیِ مُحافظة (استان ) جَبَلِلبنان * واقع است . از شمال به قضای بَتْرون * (به مرکزیت شهر بندری بترون )، از مشرق به قضای بَعْلَبَک * (در استان بِقاع * )، از جنوب به قضای کَسْرَوان (به مرکزیت شهر بندری جُونیه ) و از مغرب به دریای مدیترانه محدود می شود. مرکز آن شهر جبیل است .
قسمتی از رشته کوه المُنَیطَره (در امتداد رشته کوه جبل
لبنان ) در مشرق شهرستان امتداد دارد. در قضای جبیل ، ارتفاع از مغرب به مشرق افزایش می یابد و در بعضی مناطق شرقی به بیش از دو هزار متر می رسد. در مغرب این قضا، دشتهای حاصلخیز ساحلی گسترده شده است . رود پرآب ابراهیم (نام قدیم آن : وادی آدونیس ) با جهت عمومی شرقی ـ غربی ، سرشاخه های نهر جوز (مسیر اصلی در شهرستان بترون ) و چند رود کوچک ، زمینهای قضای جبیل را آبیاری می کنند.
قضای جبیل از لحاظ آب و هوا به سه بخش تقسیم می شود: قسمت غربی با میانگین دمای بیش از ْ٢٠ در سال ، قسمت میانی با میانگین دمای ْ١٥ تا ْ٢٠ ، و قسمت شرقی با میانگین دمای ْ١٠ تا ْ١٥ در سال (متناسب با اقلیم مدیترانه ای ). میانگین رطوبت سالانة این قضا از ٦٠% تا ٧٠% در مشرق ، ٦٠% تا ٦٥% در قسمت میانی ، و کمتر از ٦٥% در مغرب ، متغیر است ( اطلس لبنان و العالم ، ص ٦٤؛ جوده ، ص ٧٤). همچنین ، میانگین بارش سالانة آنجا در مغرب بیش از ٢٠٠ ، ١ میلیمتر، در قسمت میانی هزار تا ٢٠٠ ، ١ میلیمتر، و در مشرق کمتر از هزار میلیمتر است ( اطلس لبنان و العالم ، همانجا).
پوشش گیاهی در مناطق کوهستانیِ جبیل (در ارتفاعات بالاتر از ٨٠٠ ، ١ متر)، درختان مخروطی شکل ، در قسمت میانی عمدتاً گیاهان مقاوم در برابر خشکی ، و در نواحی ساحلی درختان متناسب با اقلیم مدیترانه ای ، به ویژه زیتون و موز و انجیر، است (جوده ، ص ١٠٣ـ١٠٤). بیشتر اراضی این قضا حاصلخیز است و حبوبات و فرآورده های باغی (عمدتاً مرکّبات ) از محصولات اصلی آنجاست ( اطلس لبنان و العالم ، ص ٦٦).
کارخانه های مواد غذایی ، نساجی و شیمیایی در آنجا فعال است . از معادن آهن آن ، از جمله در قُرطبا و اَهْمَج ، بهره برداری می شود (همان ، ص ٦٩). با استفاده از نهر ابراهیم ، برق تولید می گردد (نادری سمیرمی ، ص ٦٩). در امتداد ساحل نیز از آب دریا نمک به دست می آید (جوده ، ص ١٨٢).
قضای جبیل در مسیر اصلی (راه ساحلی ) بیروت ـ طرابلس
قرار دارد. راه آهن سراسری از آنجا می گذرد.
از مهم ترین شهرهای این قضاست : لَحْفَد، در حدود پانزده کیلومتری شمال شرقی شهر جبیل ؛ اَلْعاقُوره ، در حدود ٢٢ کیلومتری مشرق شهر جبیل ؛ قُرطَبا، در حدود نوزده کیلومتری مشرق شهر جبیل ؛ و حالات ، در حدود هفت کیلومتری جنوب شهر جبیل .
از اماکن دیدنی آن ، آبگیرهای نزدیک شهرِحالات و قسمتهایی از شهرهای باستانی قرطَبا و اَفْقا (در حدود پنج کیلومتری جنوب شرقی قرطبا) است ( اطلس لبنان و العالم ، ص ٧٥).
٢) شهر بندری جبیل . در حدود ٣٦ کیلومتری شمال بیروت ، کنار دریای مدیترانه قرار دارد. مصب نهر ابراهیم در حدود شش کیلومتری جنوب آن است . آب شهر از چاهها و چشمه ها تأمین می شود. راه اصلی و راه آهن بیروت ـ طرابلس از این شهر می گذرد. شهر عَمْشیت ، که در حدود سه کیلومتری شمال جبیل قرار دارد، نزدیک ترین شهر به آنجاست . شهر جبیل با راه اصلی با شهرهای بترون (در حدود پانزده کیلومتری ) و طرابلس (در حدود ٤٥ کیلومتری ) در شمال ، و شهر جونیه (در حدود بیست کیلومتری ) در جنوب پیوند می یابد.
این شهر دارای چند آبگیر، مراکز گردشگری و آثاری از دوره های پیش از تاریخ ، دورة اسلامی و جنگهای صلیبی است ( رجوع کنید به همانجا؛ جوده ، ص ٢٠٥؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ).
پیشینه . جبیل هفت هزار سال قدمت دارد و قدیم ترین شهر لبنان به شمار می آید. این شهر پیش از میلاد مسیح ، یکی از مهم ترین مراکز تجاری ، فرهنگی و دینی مشرق زمین بود ( رجوع کنید بهادامة مقاله ).
نام جبیل در منابع به صورتهای گوناگون آمده است . در یونانی باستانی ، نام آن بیبلوس ، مُحَرَّف لفظ پاپیروس به معنای کاغذ، است (حتّی ، ١٩٥٨ـ١٩٥٩، ج ١، ص ١٣٧). در عهدعتیق ، لفظ جبیل ( رجوع کنید به حزقیال نبی ٢٧:٩) و جِبْلیان (به معنای پیروان یوشع ؛
صحیفة یوشع ، ١٣: ٥)، آمده که با نام جبیل در ارتباط است ( رجوع کنید به حتّی ، ١٩٧٢، ص ٨٥؛
فریحه ، ص ٤٧؛
جَبْر، ص ١٢). شهر جبیل در میان رومیها نیز به بیبلوس مشهور بود (هاکس ، ذیل مادّه ؛
نیز رجوع کنید به فریحه ، همانجا). آشوریها به آن گوبْلی (جوبلی ) و مصریها به آن کوپْنه (کُبْنه ) می گفتند. در زمان فنیقیها (در هزارة سوم پیش از میلاد)، جُبَله نامیده می شد و نام سامی آن تاکنون باقی مانده است (حتّی ، ١٩٥٨ـ ١٩٥٩، ج ١، ص ١٣٦ـ ١٣٧؛
فریحه ، همانجا؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به جَبْر، ص ١٠).
شهر جبیل در پنج هزار سال پیش از میلاد بنا شده ( لبنان فی تاریخه و تراثه ، ج ٢، ملحقات ، ص ٨٨٧) و در آن آثاری از سکونت ، کشاورزی و دفن جسد انسانها به دست آمده است ( رجوع کنید بهبولس ، ص ٣٥ـ ٣٨). بطلمیوس ، مقر شهر را میان دو رود بترون و آدونیس ذکر کرده است ( رجوع کنید به جبر، ص ١٧). در دورة فنیقیها، جبیل یکی از مهم ترین شهرهای منطقه در فنیقیة اولی ' (به مرکزیت شهر صور) به شمار می رفت و به صورت خودمختار محلی اداره می شد (حتّی ، ١٩٥٨ـ١٩٥٩، ج ١، ص ٢٤٦ـ٢٤٧؛
بولس ، ص ٣٧). آثار به جا مانده از این دوره ، حاکی از موقعیت تجاری ، فرهنگی و مرکزیت دینی این شهر و نیز رونق صنایع فلزی در حومة آن و کشاورزی و پرورش حیوانات در آنجاست (بولس ، ص ٣٦ـ٤٠).
در حدود ٣٨٠٠ تا ٢٨٠٠ ق م ، موقعیت ممتاز این شهر و نواحی آن موجب مهاجرت بسیار به این شهر شد. در این سده ها، شهر از نظر آبادانی و وسعت (تا پنج هکتار) رشد کرد و در آن ، دیوار سنگی برای محافظت از شهر و بناهای سنگی ، به جای بناهای خشتی ، احداث شد و شهر را با خیابانهای پرپیچ و خم به قلعه ها مرتبط ساختند تا محافظ مردم در برابر هجوم بیگانگان باشد. در بارة تهیه و استفاده از ادوات نظامی ، پرورش طیور و ماهیگیری در این قرنها، گزارشهایی موجود است ( رجوع کنید به جبر، ص ٤٥ـ٤٧).
جبیل مرکز پرستش اوزیریس (از خدایان باستانی مصریها، همسر ایزیس ) و آدونیس (از خدایان باستانی فنیقیها، برادر اوزیریس ) بود و مراسم یادبود مرگ آدونیس (از مهم ترین مراسم مذهبی فنیقیان ) در تابستانها نزدیک جبیل ، هم زمان با یادبود مرگ اوزیریس در اسکندریة مصر، برگزار می شد. جبیل از نخستین شهرهایی بود که با وادی نیل مبادلات تجاری و مناسبات دینی و سیاسی داشت و در این مناسبات ، باورهای اساطیری آنها نیز به یکدیگر منتقل شده است ( رجوع کنید به بولس ، ص ٤٠ـ ٤١، ١٨٩؛
حتی ، ١٩٥٨ـ ١٩٥٩، ج ١، ص ١٣٦؛
جبر، ص ٢٦ـ ٢٨، ٧٢ـ٧٣، ٧٦).
شهر جبیل از مراکز کشتی سازی بود (هاکس ، همانجا). این شهر قبل از صادرات پاپیروس ، مرکز صدور چوب صنوبر مرغوب به وادی نیل بود. در گزارشی آمده است که در ٢٧٥٠ ق م ، فرعون ، سَنْفُرو، محموله ای متشکل از چوب صنوبر و مواد دیگر را که با چهل کشتی حمل می شد، برای آبادانی وادی نیل از جبیل وارد کرد (حتّی ، ١٩٥٨ـ ١٩٥٩، ج ١، ص ١٣٦ـ١٣٧). از آثار به جا مانده از فراعنه در جبیل ، لوحهای منقوش و ظروفی متعلق به ٢٩٠٠ ق م و ٢٤٠٠ ق م است که حاکی از انتشار عقاید دینی در آنجاست (بولس ، ص ٦٢ـ٦٣).
در زمان کنعانیان (هزارة سوم پیش از میلاد)، این شهر مقرّ حاکم کنعانی ، و سرآمد شهرهای منطقه (مانند بیروت و صور و صیدا) بود (حتّی ، ١٩٧٢، ص ٩٨ ـ١٠٠). در این شهر بناهایی به جامانده است که قدمت بعضی از آنها به ٣٢٠٠ ق م می رسد و از
قدیم ترین بناهای مشرق زمین به شمار می روند. نقشهایی با حروف هیروگلیف و مقبره هایی متعلق به ٣٥٠٠ ق م نیز در آنجا کشف شده است (همان ، ص ٧٣، ١٥٢).
در هزارة دوم پیش از میلاد، اهمیت تجاری و دینی شهر حفظ شد، به طوری که از لحاظ اقتصادی ، دروازة گشوده ای به روی بازارهای آسیا و سرزمینهای عرب به شمار می آمد. در این دوره ، دریانوردان از جبیل چوب و نقره و برنز و چیزهای دیگر را به کشورهای آسیایی و سرزمینهای حاشیة دریای مدیترانه می بردند (بولس ، ص ٦١ـ ٦٢). مجسمه های کوچکی متعلق به ٢٥٠٠ ق م در جبیل یافته شده است که نشان می دهد برای حمل بار از شتر استفاده می کردند (حتّی ، ١٩٥٨ـ١٩٥٩، ج ١، ص ٥٦). براساس آثار به دست آمده ، مشروبات و روغن زیتون مرغوب و انواع صمغ از جبیل صادر و طلا و فلزات و کاغذ پاپیروس به آنجا وارد می شده است . از صنایع ساخت سلاحهای مسی و ادوات نقره ای ، نیز آثاری به دست آمده است (همو، ١٩٧٢، ص ٨٥ ـ٨٦).
در اواخر هزارة سوم پیش از میلاد، تغییراتی در تشکیلات عمرانی جبیل صورت گرفت ولی معابد به همان شکل باقی ماند، گرچه آثاری از ویرانی و آتش سوزی در قسمتهایی از این معابد دیده می شود (بولس ، ص ٦٦).
در حدود ٢٠٠٠ تا ١٨٠٠ ق م ، جبیل تابع مصر بود و حاکمان مصری در آنجا حکومت می کردند (همان ، ص ٧٥). در
١٣٠٠ـ١٢٣٥ ق م روابط حاکم جبیل (اَحیرام ) با رامسس دوم گسترده شد (جبر، ص ٩٠).
در حدود ١٠٩٤ ق م ، اهالی جبیل به حاکمان آشوری نوعی جزیه می پرداختند (حتّی ، ١٩٧٢، ص ١٧٣). در پی سقوط دولت بابل ، ایرانیان از ٥٣٩ تا ٣٢٢ ق م این شهر را اداره می کردند (جبر، ص ١١٠ـ١١١). در دورة رومیها (٦٣ ق م ـ ٣٣٠
میلادی )، این شهر کرسی اسقف نشین و محل ضرب سکه بود و برای آب رسانی به شهر، از آبراهه (کانال ) استفاده می شد. در این دوره ، جبیل مرکز دینی بزرگ و محل پرستش آدونیس بود و هر سال مردم شهرهای دیگر به آنجا می رفتند. همچنین در همین دوره ، شهر بر اساس شهرسازی جدید آن زمان بازسازی شد و چون مرکز آدونیس بود، اگرچه از شهرهای انطاکیه و بیروت کوچک تر بود، اهمیت بیشتری داشت (بولس ، ص ١٨٩، ١٩٥؛
حتّی ، ١٩٧٢، ص ١٨؛
جبر، ص ١١٠ـ١١١، ١١٨ـ١٢٣). در دورة امپراتوری روم شرقی (٣٣٠ـ٦٣٧ میلادی )، که با انتشار دین مسیح در جبیل همراه بود، ویرانه های قدیمی شهر ترمیم و جبیل شکوفا شد. در این دوره ، کلیساهای متعددی (از جمله مار یعقوب ، مارتقلا و ماریوحنا) در جبیل و نواحی آن احداث گردید و این شهر اسقف نشین شد (جبر، ص ١٣٠).
در نخستین دهه های پس از اسلام ، جبیل که جزو شهرهای ساحلیِ وابسته به دمشق بود، در بلاد اسلامی قرار گرفت . به نوشتة ابن اثیر (ج ٢، ص ٤٣١)، یزیدبن ابی سفیان در سال ١٣ جبیل را گشود. یعقوبی فتح جبیل را در سال ١٤، زمان خلافت عمربن خطّاب و به وسیلة ابوعُبَیدة بن جَرّاح دانسته (ص ٣٢٥) و از انتقال عده ای از ایرانیان (ظاهراً برای دفاع از جبیل در برابر روم شرقی ؛
رجوع کنید به بولس ، ص ٢١٥) به این شهر در زمان معاویة بن ابی سفیان خبر داده است (ص ٣٢٧). به گزارش بلاذری (ص ١٧٢ـ ١٧٣)، یزید در زمان فتوحات ابوعبیده جرّاح در شام ، جبیل را فتح کرد و بسیاری از اهالی جبیل ، آنجا را ترک کردند.
بنا بر مطالب جغرافیانویسان مسلمان ، جبیل در سده های نخستین اسلامی کوره ای میان طرابلس و بیروت و همچنان تابع دمشق بوده است (ابن خرداذبه ، ص ٧٧؛
ابن فقیه ، ص ١٠٥؛
قدامة بن جعفر، ص ٢٥٥). در قرن چهارم نیز، ابن حوقل
(ص ١٦٥)، در ذکر شام ، از جبیل میان جونیه و ماحوز و بترون نام برده است . در اواخر همین قرن ، مقدسی (ص ٢٧) جبیل نواحی ساحلی دمشق ( جُند دمشق ) را با جبله در ناحیة حِمْص مترادف خوانده است . در ٤٣٨، ناصرخسرو در سفرنامه اش (ص ٤٦ـ ٤٧) نوشته است که از طرابلس به شهر جبیل رسیدیم و آن شهری است مثلث ، که یک گوشة آن به دریاست و در اطراف آن دیواری بسیار بلند و محکم کشیده شده است و گِرد شهر درختان خرما و دیگر درختان گرمسیری وجود دارد.
از نیمة دوم قرن پنجم ، شهر جبیل با منازعات فراوانی رو به رو شد. در ٤٨٢، مصریها پس از فتح شهرهای صور و عَکّا، به جبیل لشکر کشیدند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ١٧٦). در ٤٩٧، میان اهالی جبیل و مهاجمان صلیبی (متشکل از تاجران ، زائران و سربازان ) ــ که پس از ناکامی در شهر لاذقیه با کشتیهایی به جبیل آمده بودند ــ نبرد سختی درگرفت و وقتی اهالی جبیل امان خواستند، صلیبیها شهر را تصرف کردند و به غارت اموال و آزار مردم پرداختند (همان ، ج ١٠، ص ٣٧٢؛
ابن شداد، ج ٢، قسم ٢، ص ٩٦). در ٥٠٣، طَنْکَری (حاکم انطاکیه ) جبیل را محاصره کرد و پس از اینکه اهالی ، ظاهراً به سبب کمی آذوقه ، از او امان خواستند، شهر را فتح نمود (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٧٦؛
نیز رجوع کنید بهابن خلدون ، ج ٥، ص ٢٢٠ـ٢٢١؛
مقریزی ، ص ٣١٦). در همین سال ، برتران (فرزند رمون دوسن ژیل ، سپهسالار و شاهزادة انطاکیه ای ) که در پیمان میان امیران فرنگیِ (قوم فرانْک ، ساکن در اروپا) منطقه مقرر شده بود به حکومت جبیل برسد، پس از تصرف جبیل ، دوسوم شهر و قلعه ای در نزدیکی آن را به جنوواییان سپرد و آنان جبیل را به دریاسالار هوک امبریاکو ، از بزرگان فرنگی ، واگذار کردند (رانسیمان ، ج ٢، ص ٧٧ـ٧٩). در ٥٨٣، صلاح الدین ایوبی ، پس از تصرف بیروت ، به جبیل
حمله کرد. در این زمان ، حاکم جبیل (هوک امبریاکو) که در دمشق اسیر بود، تسلیم جبیل را مشروط به آزادی خود اعلام کرد و صلاح الدین ، پس از تصرف قلعة جبیل ، او را آزاد نمود (ابن اثیر، ج ١١، ص ٥٤١ـ٥٤٣؛
نیز رجوع کنید بهابن خلدون ، ج ٥، ص ٣٥٨ـ٣٥٩). به نوشتة عمادالدین کاتب (ص ١٠٨، ٢٣٣)، در این فتح کلیساها ویران و مدارس آباد شدند و هرکس به قلعة جبیل می رفت ، در امان بود. یاقوت حموی ( ذیل مادّه ) نیز از باقی ماندن گروهی از کُردها، برای محافظت از شهر، تا ٥٩٣ خبر داده است .
در ٥٨٥، صلاح الدین باروی شهر را ویران و اهالی آنجا
را به بیروت منتقل کرد (ذهبی ، حوادث و وفیات ٥٨١ ـ ٥٩٠ ه ، ص ٥٣).
در اواخر قرن ششم / دوازدهم ، استفانی ، که سابقة تجارت با مسلمانان داشت ، با کمک امیر کُردِ آنجا، جبیل را بدون منازعه تصرف و به پسر خود واگذار کرد (رانسیمان ، ج ٣، ص ١١٣ـ ١١٤؛
نیز رجوع کنید به ابن واصل ، ج ٣، ص ٢٦). به نظر رانسیمان (همانجا)، این تصرف از اختلافات مسلمانان و مسیحیان ، که جنگهای متعددی داشتند، کاست . پس از این تصرف ، قلمرو دولت مسیحی بیت المقدّس تا طرابلس گسترش یافت و بدین ترتیب ، جبیل نیز جزو قلمرو آنان شد (همان ، ج ٣، ص ١١٩).
در ٢٤ شعبان ٥٩٤/اول ژوئیة ١١٩٨، در پی دخالت نیروهای آلمانی در میان مسلمانان و مسیحیان ، عهدنامه ای به امضا رسید که بر اساس آن ، شهر یافا به ملک عادل ــ که برای تصرف سراسر منطقة ایوبیان ، از جنوب به قسمت میانی لبنان لشکر کشیده بود ــ و بیروت و جبیل به فرنگیها سپرده شد و شهر صیدا هم میان آنها تقسیم شد. این عهدنامه ، که به سود ملک عادل بود، ٥٨ ماه اعتبار داشت (همان ، ج ٣، ص ١٢٠ـ١٢١).
در اوایل قرن هفتم / سیزدهم ، گی امبریاکو مدتی حاکم جبیل شد و با ژان یبنایی ، از بزرگان صلیبیان که در همین دوره مدتی حاکم بیروت بود، به مخالفت برخاست (همان ، ج ٣، ص ١٨٠، ٢١٦ـ ٢١٨). در همین دوران ، یاقوت حموی (همانجا) جبیل را شهری مشهور در هشت فرسخی بیروت ذکر کرده که تا آمدن صَنْجیل فرنگی (رمون دوسن ژیل ) در دست مسلمانان بود. در ٦٣٥/ ١٢٣٧، لشکر جبیل در نبرد ویلیام مونفرایی (سرکردة نگهبانان معابد در انطاکیه ) با سواران معبد قلعة بَغراس * (در کشور سوریه ) ــ که متعاقب صلح و معاهدة بوهموند پنجم و سواران بغراسی بود ــ به کمک مونفرایی رفت که نشان دهندة حمایت مسلمانان از مسیحیان است (رانسیمان ، ج ٣، ص ٢٤٩ـ٢٥٠). در اواسط این قرن ، هانری ، از یاران بوهموند و حاکم جبیل ، علم خودمختاری بر افراشت . هم زمان با او، برتران ، از خویشاوندان هانری و سرکردة خاندان امبریاکو، در طرابلس به بوهموند حمله کرد. در این دوره ، اقوام برتران ، در داخل و خارج جبیل ، املاک پهناوری داشتند (همان ، ج ٣، ص ٣٤٤).
پس از حملة مغول به شام ، که بَیبَرس اول (حک : ٦٥٨ـ ٦٧٦) به حکومت رسید، قلمرو فرنگیها به چند شهر ساحلی از عکا تا لاذقیه ، مشتمل بر شهرهایی چون صور و صیدا و جبیل و طرابلس در کنارة ساحل مدیترانه ، محدود شد (همان ، ج ٣، ص ٤١٦). پس از فوت بیبرس ، فرزندش ناصرالدین جانشین او شد. در زمان وی ، در نبرد بوهموند هفتم با گی امبریاکو، که نیرومندترین امیر او و حاکم جبیل بود، بوهموند شکست سختی خورد (همان ، ج ٣، ص ٤٦٢ـ٤٦٤).
در نیمة دوم قرن هفتم ، ابن شدّاد (متوفی ٦٨٤؛
ص ٩٦) جبیل را شهری در جُند دمشق معرفی کرده است که از فتح مسلمین تا زمان فاطمیان در دست والی دمشق بود. به نوشتة او (همانجا)، جبیل شهری نیکو و دارای بارویی استوار است و آب آن از چاهها تأمین می شود. در نیمة اول قرن هشتم ، ابوالفداء (ص ٢٤٧) جبیل را دارای بندر و بازار و مسجدجامع ذکر کرده است . ابن وَردی (متوفی ٧٤٩) نیز در همین دوره به اسارت حاکم جبیل در جنگ حِطّین * (در ٥٨٣) اشاره کرده است (ج ٢، ص ١٣٨).
از قرن نهم تا دوازدهم ، جبیل در حاکمیت بنوحماده ، که حکومت لبنان را در اختیار داشتند، قرار گرفت ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Djubayl" ). در قرن نهم / پانزدهم ، مارونیها، که تا حدود نهر ابراهیم اسکان داشتند، در نواحی بترون و جبیل همراه با شیعیان و ترکمانها زندگی می کردند (ابوعزالدین ، ص ٣٠٩). در ٩٧٤، جبیل به دست یوحنای اول (ملقب به شِمشقیق / زیمیسکس ، امپراتور روم شرقی ، حک : ٩٦٩ـ٩٧٦) افتاد (حتّی ، ١٩٥٨ـ١٩٥٩، ج ٢، ص ١٩٥). در ٩٨٠، عثمانیها برای مقابله با ممالیک ، جبیل را به امرای بنوعَسّاف (قبیلة ترکمان که حاکم کسروان و جبیل بودند) واگذار کردند و بدین ترتیب ، قلمرو منصور عسّاف ، حاکم بنوعسّاف ، تا نزدیک لاذقیه گسترش یافت (بولس ، ص ٣١٩). در حدود ١٠٢٧/ ١٦١٨، پس از نبرد فخرالدین مَعْنیِ دوم (حاکم معنیها، حک : ح ١٠٠٠ـ ١٠٤٥) با یوسف پاشا سَیْفا (حاکم طرابلس )، ناحیة جبیل و بترون به فخرالدین واگذار شد (ابوعزالدین ، ص ٢٥٦). در ١٢٤٧، زین العابدین شیروانی (ص ١٩٩) جبیل را ناحیه ای از نواحی شام ، در چهار فرسخی لاذقیه و شش فرسخی طرابلس ذکر کرده است . مطالب او در بارهشهر جَبَله * است . در ١٢٥٦/ ١٨٤٠، لشکر انگلیسی ـ عثمانی ، به کمک شورشیانی از لبنانیها به رهبری بشیر قاسم شهاب (یا بشیر شهاب سوم )، جبیل و بترون و صیدا را اشغال کردند (بولس ، ص ٣٤٥). دو سال بعد، هنگامی که در نظام قائمّقامتَیْن (١٢٥٨ـ١٢٧٥/ ١٨٤٢ـ ١٨٥٨) بیشتر سرزمین لبنان به دو قسمت (دروزی نشین و مسیحی نشین ) تقسیم شد، اسعدپاشا مقرر کرد که جبیل مستقیماً از سوی باب عالی اداره شود. در ١٢٧٥ جنبش کشاورزان لبنان به جبیل نیز رسید (جبر، ص ١٦٢ـ١٦٣).
در ١٢٧٦، بلاد جبیل ، از لحاظ تقسیمات اداری ، یکی از هشت قسمت منطقة طرابلس در جبل لبنان به شمار می رفت . طِنوس شِدْیاق (مورخ لبنانی قرن نوزدهم ) از کلیساهای بزرگ و کهن جبیل یاد نموده و جمعیت آنجا را مشتمل بر پنج هزار نصرانی و هزار مسلمان ذکر کرده است ( رجوع کنید بهص ١٠، ٢٠، ٢٢ـ٢٣، ٣٤).
در زمان متصرفیه (١٢٧٨ـ١٣٣٧/ ١٨٦١ـ ١٩١٨) ــ که حاکم مسیحی از سوی باب عالی امور اداری جبل لبنان را برعهده داشت ( رجوع کنید به جبل لبنان * ) ــ جبل لبنان به هفت قضا تقسیم شد و جبیل به همراه نواحی آن به نام قضای شمال بیروت (مشتمل بر نُه مدیریه ، از جمله جبیل سفلا و جبیل علیا)، یکی از هفت قضای جبل لبنان بود (جبر، ص ١٦٥). در زمان استقلال لبنان (٢ آذر ١٣٢٢/ ٢٢ نوامبر ١٩٤٣) و در پی تغییرات در تقسیمات کشوری ، جبیل از قضای کسروان جدا و مستقل شد (همان ، ص ١٧١).
در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ، باستان شناسان فرانسوی ، از جمله مونته و دونان ، در این شهر و پیرامون آن حفاری کردند ( د. اسلام ، همانجا). این شهر هنگام جنگهای داخلی لبنان ، به ویژه در ١٣٥٣ و ١٣٧٠ ش / ١٩٧٥ و ١٩٩١، که با ناامن شدن بیروت همراه بود، اهمیت بیشتری یافت و بر جمعیت آن افزوده شد (جبر، ص ١٧١). جمعیت شهر در ١٣٨٤ ش / ٢٠٠٥، ٧٨٤ ، ٢٠ تن ذکر شده است ( > فرهنگ جغرافیائی جهان < ، ذیل "Jubayl" ).
در جبیل و پیرامون آن آثار قدیمی بسیاری به جا مانده که از مهم ترین آنهاست : بت سنگی و سفالهای منقش ، متعلق به هزارة سوم قبل از میلاد؛
تصاویر، لوحها، ظروف و سلاحهایی متعلق به دورة تجارت جبیل و مصر، نیز مجسمة انسان از مرمر سفید به ارتفاع دو متر متعلق به همین دوره ؛
مقبره ای از دورة فنیقیها و ظروف برنزی و نقره ای ، سلاحها و زیورآلات و نیز معابدی از این دوره ، از جمله معبد بَعْلَه جبیل ، رَشَف ، مَشْنَقة و اَفْقا؛
تصاویر سنگی از حیوانات مربوط به دورة حاکمیت ایرانیان ؛
مجسمه های الاهه ها و خدایان متعدد، از جمله آدونیس ، و تصویر ژوپیتر از دورة رومانیها؛
سکه ها، سنگ نوشته ها و مجسمه هایی از دورة یونانیان ؛
سکه ها، سنگ نوشته ها، ادوات نظامی مانند شمشیر، خرابه های قلعه و برجی متعلق به دورة اسلامی ؛
چند کلیسا از جمله ماریوحنا و مارشربل ، و قلعة جبیل ــ که مرکز دفاعی شهر بود و به صورت چهارگوش با خندقی دور آن احداث شده بود ــ متعلق به دورة صلیبیها ( رجوع کنید بهجبر، ص ٥٣ ـ ٥٥، ٥٩ ـ٦٢، ١١١ـ١١٢، ١١٦ـ١١٧، ١٢٣ـ ١٢٤، ١٣٣ـ ١٣٨؛
«آثار مدینة جبیل »، ص ٣٧٠ـ٣٧٣؛
«التمثال المکتشف حدیثاً فی جبیل »، ص ٩٢٣ـ ٩٢٨؛
«آثار جبیل »، ص ٣٨٦ـ٣٨٧؛
«مدینة جبیل و علاقتها بمصر»، ص ١٩١ـ١٩٦؛
«مدینة جبیل : آثارها و علاقتها بمصر»، ص ٣١٣ـ٣١٧).
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدّس . عهد عتیق ؛
(٢) «آثار جبیل »، المقتطف ، ج ٦٣، ش ٤ (ربیع الثانی ١٣٤٢)؛
(٣) «آثار مدینة جبیل »، مجلة المجمع العلمی العربی ، ج ٣، ش ١١ (ربیع الاول و الثانی ١٣٤٢)؛
(٤) ابن اثیر؛
(٥) ابن حوقل ؛
(٦) ابن خرداذبه ؛
(٧) ابن خلدون ؛
(٨) ابن شداد، الاعلاق الخطیرة فی ذکر امراءالشام و الجزیرة ، ج ٢، قسم ٢، چاپ سامی دهان ، دمشق ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(٩) ابن فقیه ؛
(١٠) ابن واصل ، مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب ، ج ٣، چاپ جمال الدین شیال ، قاهره ?( ١٣٧٩/١٩٦٠ ) ؛
(١١) ابن وردی ، تاریخ ابن الوردی ، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٢) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(١٣) نجلا م . ابوعزالدین ، الدروز فی التاریخ ، بیروت ١٩٩٠؛
(١٤) اطلس لبنان و العالم ، بیروت : جیو پروجکتس ، ١٩٨٧؛
(١٥) بلاذری (بیروت )؛
(١٦) جواد بولس ، تاریخ لبنان ، نقله الی العربیة جورج حاج ، بیروت ١٩٧٢؛
(١٧) «التمثال المکتشف حدیثاً فی جبیل »، المشرق ، سال ٦، ش ١٩ (تشرین الاول ١٩٠٣)؛
(١٨) جمیل جبر، جبیل فی التاریخ ، جبیل ?( ٢٠٠١ ) ؛
(١٩) جوده حسنین جوده ، جغرافیة لبنان الاقلیمیة ، اسکندریه ١٩٨٥؛
(٢٠) فیلیپ خوری حتّی ، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین ، ج ١، ترجمة جورج حداد و عبدالکریم رافق ، ج ٢، ترجمة کمال یازجی ، بیروت ١٩٥٨ـ١٩٥٩؛
(٢١) همو، تاریخ لبنان : منذ اقدم العصور التاریخیة الی عصرنا الحاضر ، ترجمة انیس فریحه ، چاپ جبرائیل جبور، بیروت ?( ١٩٧٢ ) ؛
(٢٢) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ٥٨١ ـ٥٩٠ ه ، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٢٣) استیون رانسیمان ، تاریخ جنگهای صلیبی ، ترجمة منوچهر کاشف ، تهران ١٣٥١ـ ١٣٥٨ ش ؛
(٢٤) طنوس بن یوسف شدیاق ، کتاب اخبار الاعیان فی جبل لبنان ، ج ١، چاپ فؤاد افرام بستانی ، بیروت ١٩٧٠؛
(٢٥) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٢٦) محمدبن محمد عمادالدین کاتب ، الفتح القسی فی فتح القدسی ، چاپ محمد محمود صبح ، ( قاهره ١٩٦٥ ) ؛
(٢٧) انیس فریحه ، معجم اسماء المدن و القری اللبنانیة و تفسیر معانیها ، بیروت ١٩٨٥؛
(٢٨) قدامة بن جعفر؛
(٢٩) لبنان فی تاریخه و تراثه ، بیروت : مرکز الحریری الثقافی ، ١٩٩٣؛
(٣٠) «مدینة جبیل : آثارها و علاقتها بمصر»، المقتطف ، ج ٦٤، ش ٣ (رجب ١٣٤٢)؛
(٣١) «مدینة جبیل و علاقتها بمصر»، همان ، ج ٦٤، ش ٢ (جمادی الثانیه ١٣٤٢)؛
(٣٢) مقدسی ؛
(٣٣) احمدبن علی مقریزی ، اتعاظ الحنفا باخبار الائمة الفاطمیین الخلفا ، چاپ جمال الدین شیال ، قاهره ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(٣٤) احمد نادری سمیرمی ، لبنان ، تهران : وزارت امور خارجه ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٦ ش ؛
(٣٥) ناصرخسرو، سفرنامة ناصرخسرو علوی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٣٦) جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٣٧) یاقوت حموی ؛
(٣٨) یعقوبی ، البلدان ؛
(٣٩) EI ٢ , s.v. "Djubayl" (by D. Sourdel);
(٤٠) The Times atlas of the world , London: Times Books, ١٩٨٥;
World gazetteer ,
١٨ June ٢٠٠٥. [Online(. Available: http://www.world- gazetteer. com/wg. php? x... )٢٧ June ٢٠٠٥].
/ وحید ریاحی /
تصاویر این مدخل:
مسجد جبیل منبع: http://www.souwar.yaacoub.com/details.php?image id=١٨٤١٨&mode=search
قلعه صلیبیه منبع: N.Jidejian, The story of Lebanon in pictures, Beirut ١٩٩٢,p.١٢٣