دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٢٧
بَلقاء ، نامی که نویسندگان عرب به سرزمین ماورای اردن ـ (کم و بیش منطبق بر مملکتهای باستانی عَمّون ، موآب و حتّی جِلعاد)، و یا تنها به بخش میانة آن (که بسته به دوره های مختلف ، عَمّان * ، حُسبان و یا الصَّلت مرکز آن بوده ) داده اند. اگرچه هنوز هم در کاربرد این لفظ دقّت لازم به کار نمی رود، معنا و مدلول جغرافیایی آن معمولاً به حدود فلاتی سنگ آهکی (به ارتفاع ٧٠٠ تا ٨٠٠ متر)، شامل نواحی بین وادی الزَّرقاء (یا جَبُّک ) در شمال و وادی الموجِب (یا اَرنون ) در جنوب ، محدود می شود. این ناحیه منطقه ای از برآمدگیهای صخره ای کنارة صحرا است ، ولی از نظر سطح الارضی ، در طول منطقة پست بحرالمیّت و نهر اردن قرار دارد (یعنی در فاصلة قلّة نبی یوشع ، به ارتفاع ٠٩٦ ، ١ متر، در نزدیکی الصَّلت در شمال ، و جبل نیبو به ارتفاع ٨٣٥ متر در مجاورت مأدبا)، که تأثیر فرسایندة باران موجب پیدایی آبکندهای بسیار عمیقی در آن شده و زمین به نحو چشمگیری گسسته است ؛ این ناحیه رویهمرفته سرزمینی خشک و لم یزرع است ، ولی در قعر فرورفتگیها و در سطح جلگه های آن کشت و زرع امکان پذیر است ؛ و همین امر نشان می دهد که چرا در روزگاران گذشته روستاهای این سرزمین فراوان ، و حاصلخیزی روستاهای آن زبانزد بوده است .
در دورة یونانی مآبی ، بخشهای اصلی این سرزمین عبارت بوده اند از: پیرایا در کرانة غربی نهر اردن ، که گَدَره (در نزدیکی الصّلت ) شهر اصلی و عمدة آن بوده است ؛ اقلیم فیلادلفیا (عَمّان ) شهری که جزو دِکاپولیس ( یا شهرهای دهگانه ، به عربی : مُدن العشر ) بوده و منتهاالیه شمالی ولایت اَلنَّبَط . ولایت جدید عربستان در زمان حکومت ترایانوس در ١٠٦ میلادی ، شامل این سرزمین و کلّ بلاد النبط می شد، که از جانب شمال تا بستره (بُصری ') گسترش یافته بود. از سوی دیگر، در دورة امپراتوری روم شرقی ، اَرنون به عنوان مرز ولایت عربستان ـ مشتمل بر اسقف نشینهای فیلادلفیا، اِسبوس (حُسبان ) و مأدَبا ـ و ولایت جدید فلسطین (واقع در قسمت جنوبی این کشور) در آمده بود.
این منطقه ، که به فاصلة کوتاهی پس از سقوط دمشق و تسلیم مسالمت آمیز عَمّان ، یزیدبن ابی سفیان آن را فتح کرده بود، تحت حکومت امویان به رفاه و رونق سابق خود ادامه داد، و بسیاری از خلفا و امرا در آن اقامتگاههایی برای خود بنا کردند. نام البلقاء در این دوره بر سرزمینهای پهناوری اطلاق می شده و، چنانکه بعدها نیز از مطالب معجم البلدان یاقوت و گزارشهای سایر مورخان بر می آید، شهرهای عَجلون ، نظیر اَربَد (اِربِد) که یزید دوم در آن وفات یافت (طبری ، سلسلة دوم ، ص ١٤٦٣)، و شهرهای مَآب ، نظیر المؤتَه * ، را نیز در بر می گرفته است . ناحیة اداری این سرزمین ، پیش از تحولات فراوانی که در طول قرون وسطی از سر گذرانید، عامِل خاص خود را داشت و مستقیماً به جُند ( منطقة نظامی ) دمشق وابسته بود. برخلاف گفتة یعقوبی (ص ٣٢٦)، که دو بخش غَور (شهر اصلی آن : أریحا ) و ظاهر (شهر اصلی آن : عمّان ) را در این «مقاطعة مستعمرة دمشق » از یکدیگر متمایز می دانسته ، مقدسی یک قرن پس از وی ، البلقاء را جزو سرزمین فلسطین برشمرده است (ص ١٨٧ ـ ١٨٨). همچنین ، در دورة ایّوبیان ، ابوالفداء (ص ٢٢٧) آن را با شَراة مربوط می دانسته ، در حالی که هَرَوی این سرزمین را بکّلی جدا از بلدمآب قلمداد کرده است . سرانجام ، در عهد ممالیک ، ناحیة البلقاء (شهر اصلی آن : حُسبان ) در اصل به حریم جنوبی ولایت دمشق ، که گاهی الصّلت نیز به عنوان ولایت دوم آن تلقی می شده ، تعلّق داشته است ، و ظاهراً چند صباحی ، کلاً یا جزئاً، به نیابة اَلکَرَک وابسته بوده است .
جغرافی دانان عرب نام البلقاء را، که به هر حال می توان صیغة مؤنث صفت اَبلَق به معنای «رنگارنگ » نیز دانست ، مأخوذ از نام قهرمان عشیره ای از اخلاف بنی عَمّان بن لوط می دانند. این چنین فقه اللغه ای تداعی کنندة نام و یاد عمّونیهای عهد قدیم و قوم لوط است که در منطقه ای شامل سرزمین قوم «جبارین » قرآن کریم (مائده :٢٢؛ منطبق بر عَمّان کنونی ) و غار اصحاب کهف * می زیسته اند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٣) BGA ، فهرستها؛
(٤) ( عبدالله بن عبدالعزیز بکری ، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد والمواضع ، چاپ مصطفی سقّا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، ج ١، ص ٢٧٥ ) ؛
(٥) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٦٦، ص ١١٣، ١٢٦؛
(٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، چاپ دخویه ... ( و دیگران ) ، لیدن ١٨٧٩ـ١٩٠١، فهرست ؛
(٧) ( اوغسطین بن یوسف مرمرجی ، بلدانیّة فلسطین العربیّة ، چاپ محمدخلیل پاشا، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧، جاهای متعدد؛
(٨) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧ ) ؛
(٩) علی بن ابی بکر هروی ، کتاب الزیارات ، چاپ سوردل ـ تومین ، ص ١٨؛
(١٠) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، ج ١، ص ٧٢٨؛
(١١) ( احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧ ) ؛
(١٢) F. M. Abel, Gإographie de la Palestine , Paris ١٩٣٣-١٩٣٨, ٦٨, ٩٠, ٢٧٧-٢٨١, ٣٧٩-٣٨٤, â â , passim;
(١٣) M. Gaudefroy- Demombynes, La Syrie ب l'إpoque des Mamelouks , Paris ١٩٢٣, part. ٦٧-٦٨ and ١٨٠;
(١٤) G. Le Strange, Palestine under the Moslems , London ١٨٩٠, ٣٥.
/ ژ. سوردل ـ تومین ( د. اسلام ) /