دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٠
بخارا ، ولایت و شهری در جمهوری ازبکستان .
١) ولایت بخارا (جمعیت در ١٣٥٦ ش /١٩٧٧ حدود ٠٠٠ ، ١٨٠ ، ١ تن )، با مساحتی حدود ٠٠٠ ، ١٤٣ کیلومترمربع ، در جنوب غربی جمهوری ازبکستان واقع است . از شمال به جمهوری قزاقستان ، از مشرق به ولایت سیردریا (سمرقند)، از جنوب شرقی به ولایت قشقا دریا و از مغرب به جمهوری خودمختار قراقالپاق و جمهوری ترکمنستان محدود است . کمابیش با ناحیة زرافشان قدیم مطابقت دارد. مشتمل بر ٨٤ ده ، سه شهر به نامهای زرافشان ، خوقند و نوایی و سه شهرک جدید است . رود زرافشان که از کوههای بُتّم * سرچشمه می گیرد با جهت شرقی ـ غربی از ولایت سمرقند وارد آن می شود و سپس با جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی از اراضی آن می گذرد. رود جیحون (آمودریا) در جانب غربی آن در خاک جمهوری ترکمنستان با جهت شرقی ـ شمال غربی جاری است . آبادیهای آن بیشتر در درة رود زرافشان قرار دارد. منطقه ای خشک است و صحراهای قزل قوم و قراقوم بیشتر اراضی آن را فراگرفته . دارای کشت پنبه و میوه است . دامداری دارد. در ایران آلوی بخارا (یا آلوبخارا) معروف و جزو خشکبار است . کارخانه های آماده کردن پوست قره گل ، پنبه پاک کنی ، پارچه بافی ، قالیچه بافی و قالیبافی و چاقوسازی و زریبافی ، کفشدوزی و تولید ابریشم دارد. معادن نفت و گاز آن استخراج می شود. خطوط راه آهن از آن می گذرد.
در ١٣١٦ ش / ١٩٣٨، ولایت بخارا در جمهوری ازبکستان تشکیل ، و مرکز آن شهر بخارا تعیین شد. طبق آمارگیری ١٣٤٩ ش /١٩٧٠، ظاهراً حدود ٧٢% جمعیت ولایت بخارا را ازبکان تشکیل می دادند. در ١٢٩٩ ش /١٩٢٠ جمعیت بخارا عمدتاً ازبک و قزاق و تاجیک و یهودی و عرب بودند (عالم خان ، ص ٣٢-٣٣)، در دهه های اخیر گروههایی از یهودیها از بخارا به اسراییل مهاجرت کرده اند. امروز گروههایی از تاجیکان نیز به زبان ازبکی تکلم می کنند. همچنین گروههای روس تبار در ولایت بخارا به سر می برند.
٢) شهر بخارا ، مرکز ولایت (جمعیت در ١٣٤٩ ش / ١٩٧٠ حدود ٠٠٠ ، ١١٢ تن )، در مشرق قسمت سفلای حوضة آبریز رود زرافشان و در قسمت بالای آبراه شاهرود واقع است . میانگین بیشترین دمای آن ١/١٥ درجة سانتیگراد است . گرمترین دمای آن (در خرداد و مرداد) به ٥/٢٥ درجه سانتیگراد و سردترین دمای آن (در دی و بهمن ) به ٦- می رسد. شهر سمرقند در حدود ٣١٠ کیلومتری مشرق آن و شهر تاشکند در ٦٠٠ کیلومتری شمال شرقی آن واقع است . از سمت جنوب شرقی با خط فرعی راه آهن از طریق آبادی کاگان به برخی از شهرهای جمهوریهای آسیای میانه متصل است .
در کتابخانة ابن سینا و کتابخانة عمومی شهر، نسخ خطی نایاب از ابن سینا، نوایی ، فردوسی و دیگران یافت می شود. در ١٣٠٦ ش ، موزة مردم شناسی آن تأسیس شده است . چند دانشکده دارد. در ایران یکی از محلات قدیم بخارا، به نام جوی مولیان ، که در شعر رودکی آمده معروف شده است .
مردم آن مسلمان اند و مذهب حنفی دارند و به زبان فارسی با گویش بخارایی ، و ازبکی گفتگو می کنند و لباس آنان شبیه پوشاک مردم خراسان است .
آثار باستانی و تاریخی شهر بخارا فراوان است ، از جمله : ارگ (یا قُهَندِز) که بنابر افسانه ای سیاوش آن را بنا کرده است . وی پس از کشته شدن به دست افراسیاب در ارگ (حصار) بخارا، در قسمت شرقی در اندرون درِ کاه فروشان (دروازة غوریان )، دفن شد (نرشخی ، ص ٣٢). به نوشتة نَرشَخی (ص ٣٢-٣٣) «مغان بخارا بدین سبب آنجای (محل دفن سیاوش ) را عزیز دارند و هر سالی هر مردی آنجا یکی خروس برد و بکشد و روز نوروز مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست » و گور افراسیاب نیز که به دست کیخسرو (پسر سیاوش ) کشته شده بود در دروازة معبد، در تل خواجه امام در شهر بخاراست (همان ، ص ٢٣-٢٤). ظاهراً ارگ پس از ویرانی در دورة «بیدون بخارا خُدات »، پادشاه بخارا، دوباره آباد شده بود (همان ، ص ٣٣)؛ مقبرة اسماعیل سامانی (قرنهای سوم ـ چهارم )؛ مجموعة کلان مشتمل بر منارة کلان (٥٢٠) و مسجد کلان (٩٤٨)؛ مسجد نمازگاه (قرن دهم )؛ مسجد مغاک عطاری (قرن ششم )؛ مدرسة الغ بک (٨٢٠)؛ مسجد جامع (٩٢٠)؛ مسجد خواجه زین الدین (قرن دهم )؛ مدرسة میرعرب (٩٤١-٩٤٢) که مزار میرعرب در آن است ؛ مقبرة چشمه ایوب (قرنهای هشتم ـ دهم )؛ مسجدِ بلند (قرن نهم و دهم )؛ مجموعة قوش ـ مدرسه (قرن دهم )؛ مدرسة مادرخان (٩٧٤ـ٩٧٥)؛ مدرسة عبدالعزیزخان (١٠٦٢)؛ مدرسة چارمنار (١٢٢٢)؛ مجموعة بهاءالدین نقشبندی (خانقاه ؛ قرن نهم )؛ مدرسة عبدالعزیزخان (قرن دهم )؛ سرانجام مهمانخانة بخارا (قرن چهاردهم )؛ ویرانه های قصر وَرَخْشا در ٣٠ کیلومتری شمال غربی شهر بخارا در صحرای قزل قوم غربی با قلعه ای به ارتفاع ١٩ متر (بلینسکی ، ص ١٨١). از مقابر قدیمی در بخارا مزار خواجه ابوحفص بخاری (١٥٠-٢١٧) است (معین الفقراء، ص ١٨) که در زمان بارتولد به نام صومعة امام ابوحفص نزدیک دروازة «حق ره » برپا و مورد احترام اهل بخارا بوده است (بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٢٥٣). از گورستانهای مهم بخارا مزار شریف است . شیعیان در بخارا مسجد (و حسینیه ) خاص خود را دارند و گروههای ایرانی به نام افشار، که ظاهراً باقیماندة سپاهیان نادرشاه افشارند، در آنجا به سر می برند. در بخارا عید نوروز با شکوه جشن گرفته می شود.
پیشینه . از تاریخ بخارا در منطقة سُغد در دوره های قدیم منابع فراوانی سراغ نداریم ، ظاهراً محل آن در روزگاران کهن نخست آبگیر بوده است (نرشخی ، ص ٧). به گفتة جوینی (ج ١، ص ٧٦) نام آن از زبان بت پرستان ایغور و ختای که معابد خود را «بخار» می گفتند، آمده است ، و نیز بنابر حدیثی نام آن فاخره ذکر شده است (نرشخی ، ص ٣٠-٣١). مقدسی (ص ٣٣٢) نام آن را از کوه خوران ، که سپس کُخاران و بخارا شده ، می داند. در دوره های متأخر آن را بخارای شریف هم گفته اند (هدایت ١٢٨٨، ذیل «بخارا»؛
فرای ، ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج ٤، ص ٥١٢). اشتقاق آن را باید از واژة سغدی بُخارک دانست . به نوشتة دینوری (ص ٣٧) در دورة هخامنشیان ، اسکندر در لشکرکشی به ماوراءالنهر (ماوراء جیحون ) پس از تسخیر سمرقند * به بخارا نیز دست یافت . در دورة ساسانیان ، خسرو اول انوشیروان به سوی بلاد هیاطله لشکر کشید و تُخارستان و زابلستان و کابلستان و صغانیان (چغانیان ) را دوباره به دست آورد. پادشاه خاقان ، سِنْجَبُو، نیز چاچ و فرغانه و سمرقند و کَش و نخشب را تا بخارا به دست آورد (همان ، ص ٦٧- ٦٨). در دورة حکومت معاویه ، سپاهیان عرب به فرماندهی عبیدالله بن زیاد نخستین بار با اهل بخارا ـ که پادشاه آن خاتون ، زن بیدون (بخارا خدات )، به عنوان نایب السلطنة پسرش طُغشادِه در آنجا حکومت می کرد ـ روبرو شدند اما جنگ آنان به مصالحه انجامید و عبیدالله با گرفتن هزار بار هزار درهم و چهار هزار برده عقب نشست (طبری ، ج ٥، ص ٢٩٧-٢٩٨؛
نرشخی ، ص ٥٢ ـ٥٣).
در ٥٣، به نوشتة بلاذری ، عبیدالله بن زیاد (٢٥ ساله )، با٠٠٠ ، ٢٤ تن از نهر جیحون گذشت و به بیکند آمد. در آن هنگام خاتون در شهر بخارا بود و با وی صلح کرد به هزار هزار ( درهم ) . زیاد وارد شهر شد. پس از او سعیدبن عثمان بن عفان از سوی معاویه والی خراسان شد، وی از جیحون گذشت و به جنگ با بخاراییان شتافت ، اما بار دیگر کار به مصالحه کشید (ص ٥٧١-٥٧٢). در ٨٧ قتیبة بن مسلم (باهلی )، فرمانده سپاهیان عرب و نمایندة حَجّاج در خراسان ، شهر بازرگانی بیکند را در نزدیکی بخارا، که بیش از هزار رباط داشت ، به قهر گشود و اهالی را قتل عام و شهر را ویران کرد (نرشخی ، ص ٢٥-٢٦، ٦٢). سال بعد، به جنگ بخارا رفت و آنجا را نیز گشود. قتیبه با نیرنگ از اهالی بخارا برای دو رکعت نماز گزاردن اجازه گرفت و وارد شهر شد و به خیانت ، شهر را گرفت و غنایم بسیار به دست آورد. در این سال ، بیشتر شهرهای ( ولایت ) بخارا گشوده شد (بلاذری ، ص ٥٨٥؛
گردیزی ، ص ٢٤٨). به نوشتة طبری (ج ٦، ص ٤٣٩-٤٤٠) در ٨٩ بخارا به تصرف سپاهیان مسلمان درآمد. به نوشتة نرشخی (ص ٦٦) قتیبه ، فرمانده قشون معاویه ، پس از تصرف بخارا دستور داد تا اهل بخارا نیمی از خانه های خویش را به مسلمانان واگذارند. در ٩٤ قتیبه مسجد جامع را اندر حصار بخارا در محل بتخانه بنا کرد و فرمود هر جمعه مردم در آنجا گرد آیند و نماز آدینه بخوانند و هر کس که حاضر می شد دو درهم می گرفت و اهل بخارا در اوایل اسلام نماز به پارسی می خواندند (همان ، ص ٦٧). در ١٥١ به نوشتة گردیزی (ص ٢٧٨-٢٧٩) در قیام مقنع ، بخارا نیز از آن برکنار نماند و گروههایی از مردم به سپید جامگان پیوستند اما سرانجام شکست خوردند و هفتصد مرد از ایشان کشته شد. در ١٥٤، بخارا دوباره رو به آبادانی گذاشت . به نوشتة نرشخی (ص ٦٨) در زمان هارون الرشید میان حصار و شارستان ، مسجد جامع بنا شد. در ١٦٦ فضل بن سلیمان ، والی خراسان ، ساختن دیواری را آغاز کرد تا بخارا از هجوم ترکان مصون ماند (نرشخی ، ص ٤٧-٤٨(
اوج پیشرفت بخارا به دورة سامانیان ( سالهای ٢٠٤ تا ٣٩٠) برمی گردد. در زمان سامانیان ، که پس از اسلام آوردن ایرانیان نخستین سلسلة ایرانی مستقل و حاکم در مشرق بودند، شهر بخارا از لحاظ اجتماعی و علمی گسترش یافت . به نوشتة نرشخی (ص ١٦) شهر بخارا از جمله شهرهای خراسان شمرده می شد، هرچند آب جیحون در میان شهرهای آن جریان داشت . به نوشتة جوینی (ج ١، ص ٧٥) بخارا از بلاد شرقی قبة اسلام و در آن نواحی مدینة السلام نامیده می شد. در ٢٥٠، در دورة سامانیان ، به نوشتة ابن خرداذبه (ص ٤٠) به شاه بخارا، احتمالاً از دورة ساسانیان ، «بخارا خدات » می گفتند؛
بخارا دارای کهندزی بود و رود بخارا (همان زرافشان یا رود سغد) در آن جریان داشت ، و خراج آن به ٢٠٠ ، ١٨٩ ، ١ درهم غَطْریفی می رسید (همان ، ص ٣٨). در ٢٦٠ اسماعیل ، جد سامانیان ، به حکومت بخارا منصوب شد و پس از اندکی بخارا پایتخت سامانیان گردید. در ٢٩٠ به نوشتة ابن رسته (ص ١٠٥) بخارا در کوره (خوره )های خراسان بزرگ از قسمتهای ایرانشهر شمرده می شد. در ٣٤٠ به نوشتة اصطخری (ترجمة فارسی ، ص ٢٣٢) بخارا دارالملک ماوراءالنهر بود و همه وقت سرای امارت در کورة بخارا ( در شهر بخارا ) قرار داشت و مرکز آن بومَجْکَث خوانده می شد (اصطخری ، ص ٣٤٢، ترجمة فارسی ، ص ٢٣٩). به نوشتة اصطخری (ترجمة فارسی ، ص ٢٤٥-٢٤٦) پیش از آن وُلات ماوراءالنهر در فَرغانه و چاچ و سمرقند بودند، و مردم بخارا قومی بودند که در قدیم از اصطخر به آنجاانتقال یافتند. در دورة سامانیان ، شهر بخارا توسعه بسیار یافت . علت اساسی آن مبادلات بازرگانی میان شرق و غرب و گذشتن جادة ابریشم از آنجا بود. بخارا در آن دوره مشتمل بر کهندز و شارستان و رَبَض (ناحیة بیرون از شارستان با دیواری گرد بر گرد آن ) بود و دیه های آن نزدیک یکدیگر، و باغهای آن نیز پیوسته به هم بود. مساحت آن دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ بود و گرداگرد آن دیواری کشیده بودند و درون آن نیز دیواری ، نیم فرسنگ در نیم فرسنگ ، قرار داشت . بقایای این حصار در زمان بارتولد (وفات ١٩٣٠) به صورت خاکریز محفوظ بود (بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٢٦٥) که در میان اهل بخارا به کَمْپیر ـ دیوال (دیوار پیرزَنَک ) شهرت داشت . کهندز بیرون شهر و مسجد آدینه در آن و بازار در ربضِ کهندز بود، زیرا کهندز ربض دیگری داشت و درون کهندز قلعة دیگری بود. رود زرافشان ، در میان شهر بخارا جریان داشت که پس آب آن تا بیکند می رسید (اصطخری ، ص ٣٠٥، ترجمة فارسی ، ص ٢٣٩). شهر دارای هفت دروازه بود. در ٣٧٥ به نوشتة مقدسی کورة بخارا پنج شهر داشت و دارای دیه هایی بزرگتر از شهر بود و چیزی از شهر بودن کم نداشت جز منبر (ص ٢٦٧، حاشیه )، و در آنجا پارچه های زَم و جانماز و رختخوابِ مسافرخانه بافته و صادر می شد (همان ، ص ٣٢٤). خراج بخارا به ٨٩٧ ، ١٦٦ ، ١ درهم غَطْریفی می رسید (همان ، ص ٣٤٠). مهمترین شهرهای پیرامون بخارا عبارت بودند از: طواویس * ، در درون حصار بخارا که هر سال در تیرماه یک روز بازار داشت و دارای مسجد جامع و بزرگترین منبر بود ( حدودالعالم ، ص ١٠٧؛
نرشخی ، ص ١٦٩)؛
بیکند، در بیرون دیوار با هزار رباط (نام کهن آن : پات کند یا شهر شاهان ، مارکوارت ، ص ١٧١)؛
کرمینیه که در بیرون دیوار قرار داشت و بزرگتر از طواویس بود (اصطخری ، ترجمة فارسی ، ص ٢٤٥؛
نرشخی ، ص ١٦٩)؛
نور (یانور بخارا)، با مسجد جامع و رباطهای بسیار (در دورة متأخر نام آن به نورآتا تغییر یافته بود؛
بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٢٧٧-٢٧٨). مردم بخارا و اهالی نواحی دیگر هر سال برای زیارت به نور می آمدند، زیرا مدفن شهدای مسلمان در آنجا قرار داشت (نرشخی ، ص ١٧)؛
اِسْکَجْکَث که کهندزی بزرگ داشت و مردم آن توانگر و بازرگان بودند، اما سبب توانگری ایشان کشاورزی نبود، زیرا اندازة مزرعة آبادان آنجا به هزار جفت نمی رسید. در آنجا هر پنجشنبه بازاری برپا می شد (همان ، ص ١٨)؛
شَرْغ که با کهندزی بزرگ بود و در قدیم در زمستان بازاری به مدت ده روز در آن برپا می شد (همان ، ص ٢٠). به نوشتة ابن حوقل (ص ٤٩٠) لباس مردم بخارا اغلب قبا و کلاه ، همچون لباس مردم پشت جیحون ، است . پیش از حملة مغول ، کتابخانه های بخارا در جهان اسلام مشهور بود، از جمله کتابخانة بلعمی (متوفی ٣٦٢)، و کتابخانة نوح بن منصور سامانی (٣٦٥-٣٨٧) که خانه های بسیار داشت و در هر خانه صندوق های کتاب روی هم انباشته بودند. ظاهراً این کتابخانه پس از استفادة ابن سینا از آن ، طعمة حریق شد (نیلاب رحیمی ، ص ١٠٩-١١١). به نوشتة عوفی (ص ٦٩) در شهر بخارا کتابخانه ای سرپل بازارچة بخارا قرار داشت که دیوان مدون اشعار بهرام گور در آن بود. در دورة سامانیان بخارا مرکز علم و ادب شمرده می شد و شاعرانی مانند رودکی ، شهید بلخی ، دقیقی ، کسایی مروزی در دربار سامانیان نشو و نما یافتند. وزیران سامانی که اهل فضل و ادب و مفاخر پارسی بودند، مانند ابوالفضل بلعمی ، ابوعلی بلعمی و خانوادة جیهانی ، در بخارا می زیستند و ابن سینا نیز مدتی در بخارا به سر برده است . در سده های بعد از سامانیان نیز از بخارا دانشمندان بزرگی چون ملامحمد شریف بخاری و گروهی دیگر از علما و نام آوران زبان فارسی برخاسته اند.
نظام اجتماعی و سیاسی در ماوراءالنهر پیش از یورش چنگیزخان ، براثر جنگهای متعدد با قبایل ترک ، در معرض فروپاشی قرار گرفته بود، به طوری که به نوشتة ابن اثیر (ج ٩، ص ٩٥، ٩٨-٩٩) بغراخان ، شهاب الدوله (متوفی ٣٨٣) نخستین پادشاه سلسلة ایلکخانیان ترکستان بارها در سالهای ٣٨٢-٣٨٣ با سامانیان به جنگ پرداخت . در ٣٨٩ ایلکخان بر بخارا مستولی شد و همة فرماندهان سپاه را به بند کشید و اسیر کرد (همان ، ج ٩، ص ١٤٩). در اوایل قرن پنجم در سراسر ماوراءالنهر مردم از روی نارضایی ، به اسماعیلیه ، که از فرق شیعه بود و با خلفا مخالفت می کرد، گرایش پیدا کردند، تا جایی که در ٤٣٦ بغراخان هارون ، صاحب ماوراءالنهر، گروه بسیاری از آنان را کشت (همان ، ج ٩، ص ٥٢٤). ظاهراً پیروان اسماعیلیه در شهر بخارا نیز از این کشتار برکنار نماندند. در ٥٣٤ آتسز (متوفی ٥٥١) از پادشاهان سلسلة خوارزمشاه ، به بخارا حمله کرد و والی سلطان سنجر، میرزنگی علی خلیفه ، را کشت و شهر را ویران ساخت . در ٥٣٦ البتکین از جانب گورخان والی بخارا شد و دستور داد تا حصار بخارا بازسازی شود (نرشخی ، ص ٣٥). در ٥٣٦ سلطان سنجر در ماوراءالنهر ( در محلی به نام قَطوان ) از قشون ترک و خطائیان ( بعداً نام آنان به قراختایی تبدیل شد ) شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد (ابن اثیر، ج ١١، ص ٨١-٨٢). در ٥٣٨ قشون غُز به بخارا رسید و غزان حصار بخارا را گرفتند و شهاب وزیر را کشتند و حصار بخارا را ویران کردند (نرشخی ، ص ٣٥). به نوشتة سمعانی (متوفی ٥٦٢) در دورة وی بخارا هنوز از شهرهای معروف ماوراءالنهر به شمار می آمد و علمایی در همه رشته های علمی از آنجا برخاسته بودند (ج ١، ص ٢٩٣). یاقوت حموی نیز در اوایل قرن هفتم بخارا را از اقلیم پنجم شمرده و مطالب سمعانی را تأیید کرده است (ج ١، ص ٥١٧). «در ٦٠٤ خوارزمشاه محمد بن سلطان تکش بخارا را بگرفت » (نرشخی ، ص ٣٥). در ٦١٦ در حملة چنگیزخان به ایران ، ترکان خاتون ( ملکة خوارزمشاه ) خطیب بخارا رئیس اصحاب ابوحنیفه برهان الدین محمدبن احمدبن عبدالعزیز بخاری ( رجوع کنید به آل برهان * ) را که شش هزار فقیه تابع او بودند، با تعدادی از علما و سادات ، به قتل رسانید (نسوی ، ص ٢٩ـ٣٠، ٤٢). در ٦١٦ چنگیزخان بخارا را تصرف کرد و ارگ بخارا پس از دوازده روز مقاومت سقوط کرد، چنگیزخان وارد شهر شد، اهالی شهر را بیرون راند و اموال مردم را غارت کرد، شهر را به آتش کشید، و مدافعان ارگ را قتل عام کرد (ابن اثیر، ج ١٢، ص ٣٦٥-٣٦٧). مقاومت مردم در برابر استیلاگران مغول بعدها نیز ادامه یافت . به نوشتة جوینی در ٦٣٦ در ده تاراب ، سه فرسنگی شهر بخارا، بر ضد مغولان شورشی به رهبری محمود صانع غربال (غربال ساز) درگرفت که عوام الناس ( و حتی اهل علم بخارا ) به او پیوستند، اما قشون مغول قیام را بشدت سرکوب و شورشیان را قتل عام کردند (ج ١، ص ٨٥ـ٩٠). در اوایل قرن هفتم مادر منکوقاآن (متوفی ٦٤٩) هزار بالش نقره ( هر بالش نقره معادلِ ٨ درم و دو دانگ نقره یا ٢٠٠ دینار ) داد تا در بخارا مدرسه بزرگی ساختند و دیه ها خریدند و وقف آن مدرسه کردند. تولیت مدرسه را باخرزی به عهده داشت . در ٦٥٨ سیف الدین باخرزی درگذشت و در ( فتح آباد ) بخارا به خاک سپرده شد (بناکتی ، ص ٤٠٠ـ٤٠١؛
جوینی ، ج ٣، ص ٩؛
جامی ، ص ٤٣٢). ظاهراً از این هنگام است که بخارا به یکی از مراکز تصوف تبدیل می شود. در ٦٧١ آباقاخان ، فرمانده مغولان (٦٦٣-٦٨٠)، جوی خون در شهر بخارا روان ساخت و مدرسة مسعودبیک را که معظمترین و معمورترین مدارس آنجا بود به آتش کشید و کتابخانة آنجا را بسوخت و ( مغولان ) یک هفته به قتل و غارت مشغول بودند (رشیدالدین فضل الله ، ج ٣، ص ١٤١ـ١٤٢). در ٧٦٣ در جنبش سربداران ، بخاراییان نیز شرکت داشتند. مولانازاده بخاری ، یکی از بزرگزادگان بخارا، در سمرقند قیام سربداران را بر ضد مغولان رهبری می کرد (عبدالرزاق سمرقندی ، ص ٣٣١). در زمان تیمور (٧٧١-٨٠٧) و جانشینانش ، بخارا در دست تاتارها بود. در همین دوره است که بهاءالدین نقشبند (متوفی ٧٩١) فرقة نقشبندی را در بخارا تأسیس کرد (فرای ، ص ٢٦٤). در ٨٧٣ که سرانجام قلمرو تیمور به دو کشور مستقل تقسیم شد، نخستین جدایی سیاسی مشخص ماوراءالنهر از ایران به وقوع پیوست . ماوراءالنهر به دست جانشینان ابوسعید تیموری و خراسان به دست فرزندان عمرشیخ افتاد ( ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج ٤، ص ٥٢١(
به نوشتة روملو، در ٩٠٦ شیبک خان ازبک سه روز شهر بخارا را محاصره کرد و با مصالحه ، امیرمحمدصالح بیات را برآنجا گماشت و خود به سمرقند رفت . پس از بازگشت شهر را به باد تاراج داد و «ازبکان شهر را با جاروب نهب و غارت پاک کردند» (ج ١٢، ص ٦٩-٧٠). با اینهمه بخارا پس از هفت سال (در ٩١٣) شهری پر نعمت و آباد بود، و می توانست از سپاهیان فراوان پذیرایی کند، آنچنانکه فضل الله بن روزبهان از آن با تعجب یاد می کند. به نوشتة وی ، در اواخر موسم زمستان و زمان گرانی ، غلات ده سلطان نامدار و پادشاه کامکار صاحب اقتدار که هریک را ده هزار سوار و زیادت امرا و جوانان کار همراه بودند در بلدة فاخره ( بخارا ) جمع شدند، و از کمبود غلات و علیق کسی شکایتی نکرد (ص ١٩٠ـ١٩١). ظاهراً بخارا از همة این افراد، بدون مشکلی ، پذیرایی کرده است . از همین دوره هاست که بخارا بار دیگر به نام دارالسلطنه و دارالملک خوانده می شود (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٨٤٤؛
منجم یزدی ، ص ٤٣٥). بعدها نیز بخارا نام قدیم خود، بلدة فاخره ، را باز یافت . در دورة صفویه به نوشته رضا قلی هدایت «درگاه خلایق پناه سلاطین صفویه ملاذ و ملجأ سلاطین خوارزم و بلخ و بخارا و افاغنه و ازبکیه بود» (١٣٣٩ ش ، ج ٩، ص ٣٢٢)، آنچنانکه ولی محمدخان در ١٠٢٠، پس از اینکه حاکم بخارا به وی اجازة وارد شدن به ارگ را نداد، ناچار از طریق مشهد به اصفهان آمد و شاه عباس اول از وی استقبال کرد. ولی محمدخان دوباره ظاهراً به یاری شاه عباس ، بخارا را به دست آورد (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٨٣٤ـ٨٤٠). در زمان شاه عباس اول بخارا پایتخت ازبکیه شمرده می شد و خان (پادشاه ) ازبک در شهر بخارا مستقر بود (همانجا). در ١١٦٠ نادرشاه دستور داد تا کوچ بر کوچ قشون ایران به سوی بلدة فاخرة بخارا رهسپار شوند. آنان پس از ورود به شهر، ابوالفیض خان پادشاه بخارا را به بند کشیدند و شاهزاده عبدالمؤمن خان را که دوازده سال داشت به تخت نشاندند و به نام نادرشاه سکه زدند (مروی ، ج ٣، ص ١١٢٠). پس از درگذشت نادر، سپاهیان ایران از بخارا عقب نشستند. در اواخر دورة زندیه (١١٦٣ـ ١٢٠٨)، به سبب اوضاع نابسامان ایران ، امیر بخارا، بکجان ، به مرو لشکر کشید و حاکم آنجا بیرام علی خان قاجار را کشت و بند مرو را ویران کرد و تا ١٢١٠ در آنجا به سر برد و سپس به بخارا بازگشت (هدایت ، ١٣٣٩ ش ، ج ١٠، ص ٥٤١(
در ١٢١٥، امیرحیدر از قبیله مَنْغیتْ، خاندان اَشْترخانی را که بر بخارا حکمرانی داشتند و از سادات بودند، برانداخت و خود به حکومت بخارا رسید (عالم خان ، ص ٣٧). در ١٢٢٣، در دورة فتحعلیشاه ، حکمران بخارا با یکهزار خانوار از اهالی مرو به سبب اختلافات داخلی به ایران پناهنده شد و برادرش امیرحیدر به دنبال وی به مرو آمد و بند مرو را ویران کرد (هدایت ، ١٣٣٩ ش ، ج ٩، ص ٤٤٢-٤٤٣). در دورة محمدشاه (١٢٥٠ـ ١٢٦٤) امیر بخارا با خان خوارزم و والی سیستان پیاپی تحفه و هدیه به دربار ایران می فرستادند (همان ، ج ١٠، ص ٢٣٤). در ١٢٦٨، دورة ناصرالدین شاه (١٢٦٤ـ١٣١٣) نمایندة وقت امیر بخارا، امیر نصرالله ، در بازگشت از روم (عثمانی ) در تهران به خدمت امیرکبیر رسید (همو، ١٣٥٦ ش ، ص ٦). پس از امیر نصرالله ، بخارا دستخوش اختلافات داخلی شد تااینکه در ١٢٨٥/ ١٨٦٨ روسها پس از قشون کشی و تسخیر قسمتی از ولایت بخارا، طبق معاهده ای با امیرمظفر، امارت بخارا را تحت الحمایة خود قرار دادند (عالم خان ، ص ١) و به دنبال آن در ١٣٠٤ـ ١٣٠٥/١٨٨٧ راه آهن آسیای مرکزی احداث شد و در امتداد آن در سواحل رود جیحون مهاجرنشینهای روسی پدید آمدند ( ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج ٤، ص ٥١٩). به نوشتة میرزاخورف ، در ١٣١٩/١٩٠٢، از ایستگاه راه آهن کماکان نزدیک بخارا تا کراسنووُدْسْک ١٥٠ فرسنگ فاصله بود. در ١٣١٣/١٨٩٥، ولایت بخارا گسترش یافت ، به طوری که پس از تقسیم ولایت بدخشان بین روسیه و افغانستان ، قسمتی از آن نیز به ولایت بخارا منضم شد (بارتولد، ١٣٥٨ ش ، ص ٣٣٢).
پس از استقرار قوای روس در ماوراءالنهر، براثر رونق تجارت و برقراری امنیت ، شهرهای آن رو به توسعه گذاشت به طوری که در دورة ناصرالدین شاه شهر بخارا یازده دروازه ، دویست مدرسة بزرگ و کوچک ، و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و یکصد و پنجاه سرای تجاری داشت ، و دور ارگ آن به نیم فرسنگ می رسید و «دو صد هزار تومان یک مثقالی ، از نفس شهر بخارا حاصل می گردید» (هدایت ، ١٣٥٦ ش ، ص ١٠٣). در ١٢٩٩ ش /١٩٢٠ به دنبال گسترش انقلاب ١٩١٧ روسیه به ماوراءالنهر، امیرنشین بخارا در جنگ با ارتش سرخ شکست خورد و عالم خان که در ١٣٢٩/١٩١١ امیر بخارا شده بود (عالم خان ، ص ١٩) به افغانستان گریخت و خان نشین بخارا به طور رسمی منحل و جمهوری شوروی مردمی بخارا تشکیل و شهر بخارا مرکز آن تعیین شد (همان ، ص ٤،٣٥؛
د. ازبکستان ، ذیل «بخارا»). پس از فرار عالم خان (١٣٠١ ش /١٩٢٣) سراسر ماوراءالنهر، و ولایت بخارا را شورش باسماچیان * فراگرفت ، آنچنانکه نیروی بزرگی از آنان در نزدیکی بخارا مستقر شد. در ١٣١٦ ش /١٩٣٨ جمهوری شوروی ازبکستان تشکیل و به دنبال آن جمهوری شوروی مردمی بخارا منحل شد و شهرهای بخارا و سمرقند و قسمتهایی دیگر از آن جزو جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان و بخشهای دیگری از آن در جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان قرار گرفت .
ظاهراً با همة تحولات ، مردم بخارا به آداب و رسوم و سنن قدیمی اسلامی ـ ایرانی خود همچنان پایبند مانده اند. به نوشتة صدرالدین عینی ، در اوایل قرن چهاردهم /بیستم ، کاسبکاران و پیشه وران شهر بخارا سنتهای قدیمی خود را همچنان حفظ کرده بودند، به طوری که در بازار بخارا هریک از پیشه وران صنف مخصوصی داشتند و مراسمی اجرا می کردند؛
هر صنف دارای رئیسی به نام پیر یا ریش سفید (آقْسَقال ) بود که از منافع صنف خود حمایت می کرد، از جمله صنف «مَشکآبانِ عباس » که معتقد بودند پیر آنان در واقعة کربلا برای امام حسین علیه السلام از فرات با مشک آب آورده است ؛
صنف آهنگران که پیر آنان داوود پیغمبر بود و پیرسیسان ، قنبر بود که وی سیس (مهتراسب ) امام علی علیه السلام شمرده می شد (ص ٤٦٧ـ ٤٦٩). وجود اصناف متعلق به اهل تشیع نشانگر نیرومند بودن شیعیان در بازار بخاراست . وامبری ، که در زمان ناصرالدین شاه به بخارا سفر کرده بود، می نویسد: «خون ایرانی در عروق مردم بخارا جریان دارد» (ص ٢٥٠ـ٢٥١) و شهر بخارا از همه شهرهای آسیای میانه برتر است (همان ، ص ٢٣١(
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٩-١٤٠٢/ ١٩٧٩-١٩٨٢؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٦) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
همان ، ترجمة فارسی قرن پنجم /ششم هجری ، چاپ ایرج افشار،
(٧) تهران ١٣٦٨ ش ؛
واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان نامه :
(٨) ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٩) همو، گزیدة مقالات تحقیقی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(١٠) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، ترجمة محمد توکل ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
آ.بلینسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ،
(١١) ترجمة پرویز ورجاوند، تهران ١٣٦٤ ش ؛
داودبن محمد بناکتی ،
(١٢) تاریخ بناکتی = روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ ش ؛
عبدالرحمن بن احمد جامی ، نفحات الانس من حضرات القدس ، چاپ مهدی توحیدی پور،
(١٣) تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٣٦ ش ) ؛
عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب
(١٤) تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ ١٩٣٧؛
(١٥) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٦) احمدبن داود دینوری ، الاخبارالطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، ج ٣، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، باکو
(١٧) ١٩٥٧؛
(١٨) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١٢، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٩) عبدالکریم بن محمد سمعانی ، الانساب ، چاپ عبدالله عمربارودی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٠) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢-١٣٨٧/ ١٩٦٢-١٩٦٧ ) ؛
(٢١) عالم خان بن امیر عبدالاحد، خاطره های امیر عالم خان ، چاپ احرار مختاراف ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، چاپ عبدالحسین
(٢٢) نوائی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٢٣) محمدبن محمد عوفی ، تذکرة لباب الالباب ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٤) صدرالدین عینی ، یادداشت ها ، چاپ سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
ریچارد نلسون فرای ،
(٢٥) بخارا : دستاورد قرون وسطی ، ترجمة محمود محمودی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٦) فضل الله بن روزبهان ، مهمان نامة بخارا: تاریخ پادشاهی محمد شیبانی ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٧) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، تاریخ گردیزی ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٨) ژوزف مارکوارت ، وِهْرُود و اَرَنْگ ، ترجمة داود منشی زاده ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٩) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
احمدبن محمود معین الفقراء، تاریخ ملازاده
(٣٠) در ذکر مزارات بخارا ، چاپ احمد گلچین معانی ، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٣١) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣٢) جلال الدین محمدمنجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامه ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٣٣) میرزا سراج بن میرزا عبدالرؤف میرزاخورف ، تحف اهل بخارا ، چاپ محمد اسدیان ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٤) محمدجعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصر احمدبن محمدنصر قباوی ، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٣٥) محمدبن احمد نسوی ، سیرة جلال الدین ، یا، تاریخ جلالی ، ترجمة محمدعلی ناصح ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٣٦) غلام فاروق نیلاب رحیمی ، سیر تاریخی کتابخانه ها در افغانستان ، ( بی جا ) ، ١٣٦١ ش ؛
(٣٧) آرمین وامبری ، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه ، ترجمة فتحعلی خواجه نوریان ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٨) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، سفارت نامة خوارزم ، چاپ علی حصوری ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٩) همو، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری ، چاپ سنگی تهران ١٢٨٨، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٠) همو، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٨ ـ١٠، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٤١) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦-١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٢) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bukhara. In pre-Islamic times" (by Richard N.Frye), "Bukhara. After the Mongol invasion" (by Yuri Bregel);
(٤٣) Uzbek Sovet Ensiklopediyasi , Tashkent ١٩٧١.
/ خسرو خسروی /