دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٣٠٧
قحطان، ، قحطان، نیای تمام قبایل یمنی (جنوبی). نسب شناسان، مورخان و جغرافی¬دانان مسلمان، قحطان را پدر تمامی مردمان یمن دانسته¬اند. یمنیها خود را بنوقحطان، قبایلِ قحطان یا قحطانی می¬خوانند، همچون قبایل شمالی که خود را عدنانی (جد قبایل شمالی) می نامند. اگر چه برخی ترجیح می دهند قحطان را با معد پسر عدنان ( دینوری، ص١٤-٥٢، طبری، ج ٢، ص٢٧٠-٢٧٤؛ مسعودی ١٩٦٧، ص٨٨) یا با نزار پسر معد مقایسه کنند (مسعودی ١٩٧٤، ج٢، ص٢٣٩-٢٨٠-٣٢٧؛ ابن اثیر، ج٢، ص٢٣).
نسب رایج و مشهور قحطان چنین است: قحطا¬ن¬بن عابربن شالخ¬بن ارفخشذ¬بن سام¬بن نوح. دراین نسب، فالخ برادر قحطان است ( ابن هشام، ج١، ص٥؛ طبری، ج١، ص٢١١؛ یعقوبی، ج١، ص١٩-٢٠؛ سمعانی، ج٤، ص٤٥٥ ). نسب مذکور متأثر از نسب نامه¬ای است که، با اندکی اختلاف، در تورات آمده، هر چند که به جای قحطان از نامی مشابه، یعنی یقطان ، استفاده شده است (تورات، سفر پیدایش، باب ١٠، آیه ٢٦ ). برخی از نسب شناسان عرب، یقطان را برادر یا پسر قحطان دانسته¬اند (ابن قتیبه، ص١٤؛ مسعودی ١٩٧٤، ج١، ص٤٦؛ طبری، ج١، ص ٢٠٥). از سوی دیگر، نام یقطان در تورات از فعل عبری « قاطن» به معنای «کوچک شده» گرفته شده و بنا براین، شاید منظور برادر کوچکتر بوده و چون این معنی در نظر قحطانیان سازگار نبوده است، آن را وارونه کرده¬ و مدعی شده¬اند که یقطان به معنای جبار ( یا ابرمرد ) است ( جوادعلی، ج١، ص٣٥٦). برخی نیز معتقدند که قحطان معرّب یقطان است ( زبِیدی، ذیل واژه).
برخی قحطان را پسر هود پیامبر معرفی کرده و هود را همان عابر پنداشته¬اند ( ابن¬عبد ربه، ج٣، ص٣٦٨ ). همچنین برخی از نسب شناسان وابسته به قحطان، مدعی¬اند که نسب قحطان به طور مستقیم به اسماعیل پسر ابراهیم علیهماالسلام می¬رسد. طبق این نسب نامه، قحطان پسر همیسع بن تیمن بن نبت بن اسماعیل بن ابراهیم است ( ابن کلبی ١٩٨٨، ج١، ص١٣١؛ الدمشقی، ص٣٣٣؛ ابن خلدون، ج٢، ص٤٦ ). این نسب به منظور پیوند زدن قحطانیان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ایجاد شده است ( رجوع کنید به ادامۀ مقاله ). دربارۀ تعداد فرزندان قحطان نیز اختلاف هست: ابن کلبی ١٤ تن از آنان را نام برده ( ١٩٨٨، ج١، ص١٣١ ) و همدانی تعداد آنان را در یک جا ٣٦ تن و در جای دیگر ٢٤ تن ذکر کرده است ( همدانی، ج١، ص ١٩١ به بعد ). یعرب اولین فرزند قحطان بود که پادشاهی یافت و در مقام تحیت به او گفته شد:« صبحت به خیر و نفرین از تو دور باد » ( یعقوبی، ج١، ص١٩٥؛ مسعودی ١٩٦٧، ص٨٠؛ ابن اثیر، ج١، ص٧٩ ). براساس این گزارشها، یعرب کسی بود که فرزندان خود را به یمن آورد و در آنجا مقیم کرد. بنا براین، آنان معتقدند که یعرب پدر تمام قبایل جنوبی است ( ابن کلبی ١٩٨٧، ص٣٢٩؛ همدانی، ج١، ص١٩٠؛ ابن عبدربه، ج٣، ص٣٦٨ ). از سوی دیگر، نسب شناسان و راویان وابسته به قحطان بر آن¬اند که یعرب نخستین کسی بود که به زبان عربی سخن گفت و به همین دلیل، قحطانیان عرب اصیل¬ ( عرب عاربه ) هستند( مسعودی، ١٩٦٧، ص٨٠؛ ابن حدید، ص٢١٧). این ادعا برخلاف گزارشهای علمای انساب و راویان عدنانی است (یعقوبی، ج١، ص٢٢١؛ اصمعی، ص٧-٨ ).ابن اسحاق و طبری بنوقحطان و بنوعدنان را از نژاد سریانی یا عبری و جزو عربهای مستعربه می دانند و معتقدند که قحطانیان، عربی را از عربهای عاربه یا اصیل (که شامل عربهای بائده یا از بین رفته¬اند) فرا گرفته و اسماعیلیان نیز عربی را از جرهمیان قحطانی ( اسماعیل داماد جرهم ثانی بود، ابن هشام، ج١، ص٥ ) در مکه آموخته¬اند ( ابن¬اسحاق، ص١؛ طبری، ج١، ص٢٠٧).
در نوشته¬های مربوط به ( متعلق به ؟ راجع به؟ منظور از «مربوط به » معلوم نیست. مهین فر) پیش از اسلام عناوینی مانند قطن یا بنو قطن و جو قطن و قحطن وجود دارد که اغلب نام قبیله یا جایی از آنها منظور بوده است. در متنِ « جامه ٦٣٥ / jamme٦٣٥»، مربوط به ( راجع به ؟ نوشتۀ ؟ مهین¬فر) حاکم همدانی « شعرا وتر »( در اینجا شعرا وتر مانند اسم مکان به کار رفته است. مهین فر) در قرن دوم میلادی، پس از کدت که همان کنده بوده ، نام قحطن آمده است. این متن به لشکرکشی ِ شعرا وتر( در اینجا شعرا وتر اسم شخص است)به شمال نجران، بر ضد پادشاه مشترک کنده و قحطن، اشاره دارد. از نقش این قبیله در پیش از اسلام اطلاعی نیست، ولی به دلیل شباهت آشکار این اسم با قحطان، احتمالاً با قحطانی که نسب شناسان وی را نیای عربهای جنوبی دانسته اند، ارتباط داشته است ( جوادعلِی ، ج١، ص٣٥٧؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه ). در جغرافیای بطلمیوس نیز نامی شبیه به قحطان، به صورت کاتانیته (katantae) ، آمده که احتمالاً نام جایی یا قبیله بوده است ( جواد علِی، ج١، ص٣٥٧ ). مقدسی نیز از ناحیه ای بین زبید و صنعا به نام قحطان و از قبیله ای به همین نام در شمال نجران خبر داده است (ص٨٧ ).
از قحطان قبایل و بطون متعددی منشعب شده¬اند(ابن کلبی ١٩٨٧، ص٤٨٤؛ ابن عبدربه، ج٣، ص٣٦٨ به ¬بعد ). برخی از قبایل، چون لخم و جذام و عامله و غسان، به سوی نواحی شمال جزیرةالعرب و شام کوچ کردند و در آن نواحی دولتهای مهمی تشکیل دادند( مسعودی ١٩٧٤، ج٢، ص١٩٤-١٩٥ ). برخی قبایل دیگر، چون خزاعه و جرهم ثانی و اوس و خزرج، به نواحی حجاز مهاجرت کردند و در شهرهای مکه و یثرب اقامت گزیدند ( یعقوبی، ج١، ص٢٠٣؛ ابن کلبی ١٩٨٧، ص٣٣٢ ). اما قبایلی چون حمیر و سباء و حضرموت و همدان و مذجح، در یمن و جنوب عربستان باقی ماندند و حکومتهای قدرتمندی را در نواحی¬ای که به نام آنان مشهور گشت، پی افکندند ( جواد علی، ج٢، ص٨٣ به بعد ).
قبایلی قحطانی را به دو گروه اصلی تقسیم کرده اند: قبایل کوچکتر حمیر و قبایل بزرگتر کهلان. بنا بر روایات، حمیر و کهلان برادر و از فرزندان سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان¬اند ( یعقوبی، ج١، ص٢٠١، ابن کلبی ١٩٨٨، ج١، ص١٣٢؛ الدمشقی، ص٣٣٣ به بعد؛ ابن درید، ص٣٦٢ ). ظاهراً حمیریان به عنوان اجداد پادشاهان بزرگ قبل از اسلام، در جنوب عربستان یکجانشین و کشاورز، اما کهلانیان کوچرو و چادرنشین بودند. در واقع، بیشتر قبایل جنوبی که با ظهور اسلام، در شمال عربستان و سوریه و عراق ساکن شدند( قبایلی چون طیءِ ، مذجح، همدان، و ازد )، مدعی¬اند که از نسل کهلان هستند ( د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه ).
رقابت و دشمنی میان قحطانیان و عدنانیان به پیش از اسلام باز می گردد و ریشۀ آن را باید در تضاد و کشمکش میان شهرنشینان و بیابانگردان جست ( جواد علی، ج١، ص٤٩٢ ). این دشمنیها با جنگ و یورشهای متعدد یمنیها و قبایل شمالی در قبل از اسلام ادامه یافت که در داستانهای ایام العرب انعکاس یافته است( جاد الموالی، ص٨٦-١٣٧). این عداوت در اوایل اسلام به صورت اختلاف و دشمنی میان انصار ( اهالی مدینه ) و مهاجرین ( قریش و اهالی مکه )، به ویژه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، تشدید گردید و در زمان خلفای اموی به اوج خود رسید. در جریان این ستیزها و رقابتها بود که تدوین انساب و تثبیت آن آغاز گشت ( جواد علی، ج١، ص٤٩٤ ). مفاخره و فخر ورزیدن به نژاد و قبیله نیز، که ریشه در جاهلیت داشت، در این دوره رواج یافت و به گفتۀ مسعودی، فرزندان نزار و قحطان در مقام تنازع و تفاخر به ملوک و انبیا و مطالب دیگر قصه¬های طولانی و مناظرات بسیار داشتند ( مسعودی ١٩٧٤، ج١، ص١٨٨-٢٨٠ ). مفاخره در اشعار شاعران دو گروه عدنانی و قحطانی نیز انعکاس داشت و از آن حکایتها و شعرها و حدیثها پدید آمد ( ابوالفرج اصفهانی، ج١٣، ص١٤٢؛ ج١٤، ص ١١٤،١١٩-١٢٢؛ مسعودی ١٩٦٧، ص ٨٠-٨٢ ، ٨٧-١١٠).
در حالی¬ که قحطانیان به داشتن حکومتهای قدرتمند و با شکوه در عربستان جنوبی افتخار می-کردند، عدنانیان با ظهور پیامبر اسلام در میان قریش، به منزلت و جایگاه والایی دست یافتند که تمام افتخارات قحطانی را تحت¬الشعاع قرار می¬داد. از سوی دیگر، اشارۀ قرآن ( حج، آیۀ ٧٨ ) به اینکه ابراهیم نیای عربهاست و نیز روایت پیامبر اکرم که همۀ عربها از نژاد اسماعیل پسر ابراهیم¬اند (ابن¬سعد، ج١، ص٤٥ )، قحطانیان را بر آن داشت تا در پی وزن تعادلی باشند که از وجهه و اعتبارشان کاسته نشود. آنان در وهلۀ نخست نسب خود را به طور مستقیم به اسماعیل و ابراهیم رساندند و سپس کوشیدند پیامبرانی مانند هود و صالح را به نسب نامۀ خویش بیفزایند ( جواد علی، ج١، ص١-٥ به بعد ).
پس از آغاز فتوحات اسلامی، قبایل متعدد قحطانی (یا جنوبی)، به ویژه کهلانیان، در تمام سرزمینهای اسلامی، از سمرقند در شرق تا اندلس در غرب، پراکنده شدند ( سمعانی، ج٤، ص٤٥٥ ). در دورۀ معاصر، بیشتر قبایلی که قحطان خوانده می¬شوند، به صورت بدوی و بیابانگرد در مناطق میان وادی بیشه در عسیر ( استانی در یمن ) و حوطه در عربستان مرکزی زندگی می کنند. الدوتی، سیاح معروف، که در نیمۀ دوم قرن نوزدهم در صحرای عربستان سفر می کرد، با قحطانیان در منطقۀ الحائل ملاقات کرده بود. اینان به الدوتی گفته بودند که از نسل هود پِیامبر هستند و مسکن اولیه¬شان روستاهای کوهستانی اطراف کوه الطور در العسیر بوده است. همچنین گفته بودند که سنی حنبل¬اند و با شترداری و دامداری گذران زندگی می کنند ( الدوتی، مسافرت در صحرای عربستان ). قبایل قحطانی ساکن در ناحیۀ عسیر، از نظر شیوۀ زندگی با خویشاوندان بیابان گردشان متفاوتند و بیشتر به کشاورزی و تجارت مشغولند. اینان در اتحادیه¬ای زندگی می کنند که مشتمل است بر شش قبیلۀ مستقل و جدا از هم در ناحیۀ شرق اَبحا، که فقط در هنگام بحرانها و هجومها به صورت متحد در می آیند (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ، ابن اثیر، الکامل فی تاریخ، چاپ بیروت ١٣٨٥-١٣٨٦/ ١٩٦٥-١٩٦٦؛
(٢) ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، چاپ محمد حمید الله، رباط ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٣)ابن خلدون، العبر، چاپ خلِیل شحاده وسهِیل زكار، بِیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) ابن دُرید، الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بغداد ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٥) ابن سعد، الطبقات الاکبری، چاپ بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦) ابن عبدربه، العقد الفرید، چاپ ابراهیم الابیاری، بیروت١٤٠٦؛
(٧) ابن قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٨) ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، چاپ ناجی حسن، ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩) همو، جمهره النسب، چاپ ناجی حسن، ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١٠) ابن هشام، سیره النبویه، چاپ مصطفی سقا و دیگران، بیروت،{بی تا}؛
(١١) ابوحنیفه الدینوری، اخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(١٢) ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، چاپ بیروت ١٣٨٣؛
(١٣) اصمعی، العرب قبل الاسلام، چاپ محمد حسن ال یاسین، بغداد ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(١٤) تورات، کتاب عهد عتیق، ترجمه و چاپ ساروخاجیکی {بی جا} و {بی تا}؛
(١٥) جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت ١٩٧٦؛
(١٦) الدمشقی، نخبه الدهر، چاپ بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨ ؛
(١٧) سمعانی، الانساب، چاپ عبدالله عمر البارودی، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨ ؛
(١٨) الزبیدی، تاج العروس، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٤ ؛
(١٩) طبری، تاریخ طبری، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٣٨٢-١٣٨٧/١٩٦٢-١٩٦٧؛
(٢٠) محمد احمد جاد الموالی ، علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، ایام العرب، چاپ بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨ ؛
(٢١) المقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، چاپ لیدن، بریل ١٩٠٦؛
(٢٢) مسعودی، التنبیه و الاشراف، چاپ لیدن، بریل١٩٦٧؛
(٢٣) همو، مروج الذهب، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٧٤؛
(٢٤) همدانی، الالکیل، چاپ محمدبن علی الاکوع الحوالی، قاهره ١٣٨٣/ ١٩٦٣؛
(٢٥) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، چاپ بیروت {بی تا}؛
(٢٦) EI., s.v. ''KAHTAN'', by A. Fischer_ {A.K.Irvine}.
(٢٧)C. H. Douyhty, Travels in Arabia Deserta, London ١٦٢١.
/ مهدی عزتی /
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٥/٠٣