دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٢٦
ترجمه (٤) ،
ترجمه و تجددخواهی دوره قاجار. كوششهای اولیه دولتمردان و اندیشوران ایرانی در اقتباس تمدن غربی معطوف به اصلاح سپاه و امور نظامی و آموزش علوم طبیعی و فنون كاربردی بود. پس از گذشت حدود نیمقرن توجه تجددخواهان از این روبنا به زیربنای تمدن غربی جلب شد. آخوندزاده، از نخستین منادیان این تغییر رویكرد، معتقد بود كه خیالات (افكار تجددطلبانه) اروپاییان در اندیشه مردم ایران باید بر تجارت و مصنوعات آنان سبقت و تقدم داشته باشد (ص ٢٦٨). وی در مقدمه مكتوبات كمالالدوله با انتخاب و شرح مفاهیمی چون دیسپوت (مستبد)، سیویلیزاسیون (تمدن)، فاناتیك (متعصب مذهبی)، فیلوسوف (فیلسوف)، روولیسیون (انقلاب)، پروقره (ترقی)، پروتستانتیسم، لیبرال و پارلمان، اهمیت بنیادی این باورها را در تمدن جدید غربی یادآور شد ( رجوع كنید به مجتهدی، ص ١٨٧). نزد تجددگرایان تن دادن به این عقاید اجتنابناپذیر بود. تعریف آخوندزاده از «فیلوسوف» (مجتهدی، همانجا) آشكارا بر خودبنیادی عقل و انفصال آن از وحی و علمزدگی و تحصلگرایی مبتنی است. نخستین اثر فلسفی كه مبانی این اندیشه را به فارسیزبانان عرضه كرد، گفتار در روش درست بهكاربردن عقل بود. این كتاب را كنت دوگوبینو ــ وزیرمختار و ایلچی مخصوص دولت فرانسه در ایران كه خود در قرن نوزدهم از نخستین مترجمان متنی از هگل به فرانسوی بود ــ به كمك خاخام یهودی، موسائی همدانی مشهور به ملا لالهزار، با نام حكمت ناصریه یا كتاب دیاكرت از فرانسوی به فارسی درآورد و منتشر ساخت. كتاب دیاكرت گویا نخست در ١٢٧٠ بهچاپ رسیده بود ولی نسخههای آن را سوزانده بودند (مینوی، بهنقل دانشپژوه، ص ٨٩؛ قس مجتهدی، ص ١٣٧). مترجمان در مقدمه چاپ ١٢٧٩ این ترجمه، «حكمای عالیمقدار» ایرانی را از اینگونه تألیفات مستغنی شمرده و از آنان خواستهاند كه بیرون بودن مصنف و مترجمان را از «شریعت مطهره» به اغماض بنگرند و حقیقت را از هر كه بگوید قبول كنند ( رجوع كنید به منافزاده، مقدمه موسائی همدانی بر حكمت ناصریه ، ص ١١٢). گوبینو كتابهایی را كه ایرانیان برای شناخت اروپا ترجمه و منتشر كرده بودند، معرف افكار و عقاید تازه غربیان نمیداند، زیرا به عقیده او این كتابها فقط راجع به برخی علوم عملی و نظامی بودهاند و بههیچوجه در اندیشه ایرانی تأثیر نگذاشتهاند و ازینرو ایرانیان میپندارند كه اروپاییان فقط كارگران قابلی هستند و بس (گوبینو، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی ، ص١١٠). این موضوع وی را در ترجمه و انتشار كتابی كه روح تمدن غربی را به فارسیزبانان بنمایاند مصمم ساخت. وی هنگام ترجمه گفتار در روش ، در نامهای به دوست اتریشی خود، كنت پروكش استن ، اساس فلسفه دكارت را امكان كشف امر نامتناهی از طریق سلسلهای از محاسبات یقینی معرفی كرد. بهعقیده او این اندیشه در عین كوتهنظرانه و حقیربودن بیش از هر شیوه تفكر دیگر، اروپایی است و به فلسفههای آسیایی شباهتی ندارد ( رجوع كنید به مجتهدی، ص ١٣٦). بهگزارش گوبینو طالبان فلسفه در ایران عطش فوقالعادهای برای شناختن اسپینوزا و هگل دارند، چون این دو متفكر روحیه آسیایی دارند ولی تفكر آنها عناصر فكری جدیدی وارد ایران نمیكند (گوبینو، همان، ص ١١٧). بهعقیده او، ایرانیان كسانی نیستند كه بهروش تجربه و آزمایش توجه زیادی داشته باشند و بتوانند از افراط در طریقه استنتاج دست بكشند و به اعتدالی برسند كه اروپاییان بدان رسیدهاند. او در عین حال میخواسته بداند كه فكر ایرانی با «میاندیشم پس هستم» دكارتی به چه نتایج جدیدی میرسد (همان، ص ١١٦). اما كتاب دیاكرت بهرغم انتظارات گوبینو بیثمر ماند، چرا كه ترجمه آن در برخی موارد نامفهوم بود و در بعضی جاها منظور مؤلف دگرگون شده بود (برای تفصیل بیشتر رجوع كنید به منافزاده، ص ١٠٧). به عقیده مجتهدی (ص ١٣٩ـ١٤٠) ملا لالهزار نه از فلسفه غرب اطلاعی داشته نه از فلسفه اسلامی، بعلاوه نه بر زبان فرانسه مسلط بوده نه بر فارسینویسی.
میراثی كه گوبینو از رهگذر ترجمه كتاب دیاكرت برای جامعه فكری ایران برجای نهاد، عقلگرایی دكارتی نبود بلكه اندیشه تناظر فرهنگ و نژاد و اعتقاد به انحطاط فرهنگهای پیرامون تمدن جدید غربی بود. او اساساً انتقال تمدن از ملتی به ملت دیگر را امری ناممكن یا لااقل بیسابقه دانسته و ریشه اختلاف اندیشه آسیایی و اروپایی را به تفاوتهای نژادی بازگردانده است (گوبینو، همان، ص ١٠٦؛ نیز رجوع كنید به همو، سه سال در آسیا ، ص ٤٣٥ـ ٤٤٥). دغدغه اساسی او به عنوان خاورشناسی اروپایی كه مناسباتی رسمی با قدرتی استعماری نیز داشت، گریختن از آفتی بود كه درگذشته از آسیا به یونان و رم رسیده بود و حالِ اروپای جدید را به همان اندازه تهدید میكرد، زیرا به عقیده او در غلبه بر ملتهای پیر و پست نژاد، ارزشهای معنوی قوم غالب نیز فاسد میگردد (همان، ص ٤٣٩ـ٤٤١). غرض گوبینو از ترجمه اندیشه دكارتی، متمدن كردن ایرانیان ــ كه بهزعم او همچون سایر اقوام آسیای مركزی، حیات گیاهی داشتند ــ نبود بلكه برای او مشاهده رشد یا دستكم تداوم آشفتگی فكری جوامع آسیایی و دیدن اینكه از هر گشایشی، پیچیدگیهای تازهای برای آنها پدید میآمد، خوشایند بود (منافزاده، ص ١٠٣ـ١٠٤).
اندیشههای گوبینو و غربیان همفكر او، در شرایطی كه عمدهترین دغدغه اندیشمندان ایرانی پیبردن به علل انحطاط شرق و پیشرفت و ترقی غرب میشد، راهنمای مناسبی نبود. حسینقلیآقا، میرزافتحعلی آخوندزاده * ، جلالالدین میرزای قاجار و میرزاآقاخان كرمانی * از جمله تجددخواهانی بودند كه تحتتأثیر اروپاییان، نژاد و مذهب را از عوامل عقبماندگی ایران دانستند و با ستایش ایران باستان، انحطاط و زوال تمدن ایران را گناه تازیان و اسلام شمردند. برای گوبینو نیز تقارن میان آشنایی با اندیشههای جدید اروپایی همچون انقلاب فرانسه، و میل به احیای گذشته باستانی در افرادی چون حسینقلیآقا جالب توجه بود. او این افراد را واردكنندگان افكار اروپایی آسیایی شده به جامعههای خود معرفی كرده است (گوبینو، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی ، ص ١١٢ـ١١٣). باستانگرایی این منورالفكرها، تقلیدی ناقص از رنسانس اروپایی و اسلامستیزی آنان پیروی نسنجیدهای از دینستیزی فیلسوفان عصر روشنگری بود.
اندیشههای آخوندزاده متأثر از آثار ولتر، منتسكیو، روسو، میرابو و بیش از همه ارنست رنان بود (رجوع كنید به آدمیت، ١٣٤٩ ش، ص ١٩ـ٢٠). او نخستین كسی بود كه در دل جوامع اسلامی، به پیروی از فیلسوفان حسی مشرب جدید، منكر وجود خداوند شد و پایه حكمت اولی' را بر آب دانست. وی خود را لیبرال و «از سالكان مسلك پُروقْرِه و طالبان سیویلیزه» معرفی میكرد و انتشار علوم و صنایع و رفع فقر و ذلت را در گرو هدم اساس اعتقادات دینیای میدانست كه پرده بصیرت مردم و مانع ترقی ایشان در امور دنیوی شده بود ( رجوع كنید به همان، ص ١٩٢). آخوندزاده در نگارش مكتوبات كمالالدوله از انتقادهای تحصلگرایانه ارنست رنان از مسیحیت و یهودیت الگو گرفته بود، خود نیز به این وحدت دیدگاه و روش اشاره كرده است ( رجوع كنید به همان، ص ١٧٨، ١٨٦ـ ١٨٨، ٢٠١). رساله هفتاد و دو ملت میرزاآقاخان نیز اقتباس و تقلیدی از قصه برناردن دوسن پیر فرانسوی در انتقاد از تعصبات مذهبی است (زرینكوب، ج ٢، ص ٦٣٨).
همه تجددخواهان و متأثران از غرب جزو این گروه نبودند، برای نمونه مستشارالدوله ــ كه رساله یك كلمه خود را روحالاسلام نامیده بود ــ در ١٢٨٦ به آخوندزاده نوشت: «به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهینی پیدا كردهام كه دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است» ( رجوع كنید به آدمیت، ١٣٤٩ ش، ص ١٥٥). میرزا ملكمخان نیز تبیین عقبماندگی ایران بر پایه نژاد و مذهب را رد میكرد و استبداد سیاسی و انزوای فرهنگی را عامل این وضع میدانست و در اندیشه حكومتِ قانون و رواجِ مفاهیم و عقاید جدید در قالبهای موردپسند اسلام بود (آبراهامیان، ص ٨٦ ـ٨٧). او اگرچه نخستین منادی اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی بود، این رأی را بیش از هر چیز ناظر بر اخذ اندیشه سیاسی غرب صادر میكرد ( رجوع كنید به آدمیت، ١٣٤٠ ش، ص ١١٣ـ١٢٧). ملكمخان ــ كه متأثر از اندیشههای جدید غربی بویژه تحصلگرایی سنسیمون و دینِ انسانیت اگوست كنت بود ــ برای اقبال جامعه اسلامی ایران از ذكر منابع افكار خود اجتناب میكرد تا جایی كه قزوینی (ج٧، ص١٣٣) نوشتههای او را ترجمه تحتاللفظی اندیشههای ولتر و مونتسكیو خواند و او را بهسبب این انتحال، متقلب لقب داد.
گروه دیگری از تجددخواهان، نویسندگان روزنامه كاوه * بودند؛
یعنی همفكران سیدحسن تقیزاده * ، مدیر این روزنامه، كه دومین شعار مرامنامه تجددخواهانه آنان «نشر كتب مفیده و ترجمه كتب فرنگی و منتشر ساختن آنها» بود ( كاوه ، سال ٢، دوره جدید، ش ١، ١١ ژانویه ١٩٢١، ص ٢). بهعقیده تقیزاده (ج ٣، ص ١٩ـ٢٠)، كتابهایی باید ترجمه میشدند كه غیرمطول، اصلی در هر رشته، قابل فهم برای تحصیلكردگان و ناظر بر طرفین آرا و عقاید متناقض بودند. او ترجمه برخیرمانها را بینهایت خطرناك میپنداشت. تقیزاده ترجمه را نیاز زمانه و غایت مطلوب آن را غربی شدن و ترك زندگی شرقی و نزدیك شدن به بینش یونانی و دوری از بینش هندی میدانست (برای فهرست آثار پیشنهادی او برای ترجمه رجوع كنید به همان، ج ٣، ص ٢٢). نویسندگان كاوه پیشتر به جدایی بینش یونانی و هندی ــ كه سازنده فرهنگ غربی و شرقی است ــ بتفصیل پرداخته بودند. بهزعم آنان فلسفه شرقی اساس روحانی و آسمانی دارد و اساس تفكر غربی، جسمانی و زمینی است و انحطاط تاریخی ایرانیان ناشی از برگرفتن بینش هندی و ستیز با بینش یونانی است ( كاوه ، سال ٢، دوره جدید، ش١٠، ٣ اكتبر ١٩٢١، ص ١٩).
در نیمه نخست سده سیزدهم مطبوعات جایگاه اصلی عرضه آثار و اندیشههای جدید غربی و مباحث روشنفكری شده بود. بسیاری از آثار ترجمه شده به فارسی، قبل از انتشار به صورت كتاب، در نشریات بهچاپ میرسیدند. در میان نشریات پرشمار آن دوره، بهار و دانشكده از این حیث بیش از دیگر مجلات درخور توجهاند. نخستین شماره بهار * در ١٣٢٨ منتشر شد. میرزا یوسف اعتصامالملك ــ كه مجله بهار را منتشر میكرد ــ میكوشید با ترجمههایش ایرانیان را با طرز نگارش اروپایی آشنا كند ( بهار ، ج ٢، شعبان ١٣٣٩ـ جمادیالاولی ١٣٤١، ص ٥٧٨ ـ٥٧٩؛
در باره ترجمههای اعتصامالملك رجوع كنید به آرینپور، ج ٢، ص ١١٢ـ١١٧). او بینوایان و آخرین روزهای یك محكوم اثر ویكتور هوگو و آثار برگزیدهای از الكساندر دوما، پونسون دوتیرای، ژولورن، والتر اسكات، لئون تولستوی، فلاماریون، ژانژاك روسو، ولتر، ماكسیم گوركی، هاینریش هاینه، جیاكومو، لئو پاردی و مانند اینها را در شمارههای گوناگون بهار بهچاپ رساند.
مجله دانشكده را ملكالشعرای بهار در ١٣٣٦ دایر كرد. او كه خود از فرانسه به فارسی ترجمه میكرد، حكایات لافونتن را ترجمه و در این مجله چاپ كرد. دانشكده در ستون همیشگی انقلاب ادبی به مسئولیت رشید یاسمی، تحولات ادبی فرانسه در قرن هجدهم و بیستم را گزارش میداد.
برخی نشریات دیگر كه دائماً ترجمههایی از متون اروپایی در آنها چاپ میشد، عبارت بودند از: دانش (مشهد ١٢٩٨)، حقیقت (باكو ١٣٢٥)، آفتاب (اصفهان ١٣٢٩، تجدید چاپ محمدباقر الفت) و ارمغان (تهران ١٢٩٨) كه برای نخستین بار قرارداد اجتماعی روسو به فارسی در آن بهچاپ رسید (در باره این مجلات رجوع كنید به بالائی، ص ٣٣ـ٣٤).
ب) دوره پهلوی(١٣٠٤ـ١٣٥٧ش). پساز كودتای ١٢٩٩ش و روی كار آمدن رضاخان و سپس به سلطنت رسیدن وی (حك: ١٣٠٤ـ١٣٢٠ ش)، روند نوسازی و تجددخواهی و نیز ستایش ایران باستان قوّت یافت و این دو مؤلفه در تقابلی اظهارنشده با فرهنگ دینی، سیاستهای فرهنگی دوره پهلوی اول و دوم را جهت بخشید. در این میان آثاری كه برای ترجمه برگزیده میشد عمدتاً برآوردهكننده همین مقاصدفرهنگی بود. اگرچه مخالفاناین جریانِ رسمی نیز بیكار نماندند و از رهگذر ترجمههایشان گفتمانهای سیاسی و فرهنگی متقابلی را شكل دادند ( رجوع كنید به ادامه مقاله).
مجموعه تحولات اجتماعی و فكری اواخر دوره قاجار سبب شد كه گروههای مختلف، گذشته از خاستگاهها و منظورهای متفاوتشان بر سر اهمیت ترجمه، به توافق برسند؛
برای نمونه حتی سیدحسن مدرّس * ، روحانی مدافع سنّتهای دینی، در ١٣٠٠ ش در نطق خود در مجلس چهارم بیان داشت كه «ركن اعظم معارف»، «دایره دارالترجمه» است. او كه با توجه به نیاز ایرانیان به علوم غربی، اعزام دانشجو به فرنگ را كافی نمیپنداشت، از وزیر معارف خواست كه با تأسیس دارالترجمه، كتابهای اروپایی را بهكمك متخصصان خارجی آن علوم و علمای داخلی به فارسی در آورد. توجه مدرّس به معارف غربی تا آنجا بود كه علم حقوق، منازعهانگیزترین علم اروپایی در مباحث علمای مشروطه، را مثال زد و بر لزوم ترجمه متون حقوقی تأكید ورزید (ایران. مجلس شورای ملی، ص ١٧٨). از سوی دیگر، دولتمردانی همچون محمدعلی فروغی * (ذكاءالملك)، علیقلی بختیاری * (سردار اسعد)، محمد مصدق * و سیدحسن تقیزاده كه ترجمه نیز میكردند، بر رونق جریان ترجمه افزودند.
در باره موضوع و تعداد ترجمههای دوره پهلوی، همچون سایر دورهها، مطالعه دقیقی صورت نگرفته است. غنیترین بررسی را در این باب، «مركز مطالعات و هماهنگی فرهنگی شورای عالی فرهنگ و هنر» در ١٣٥٤ ش بر اساس برگههای موجود در آن مركز و فهرستنامههای ایرج افشار و خانبابا مشار و كتابشناسی كتابخانه ملی ایران انجام داده است («ترجمه در نیمقرن اخیر»، ص ٤٩ـ٧١؛
رجوع كنید به جدول ٤). به استناد این پژوهش، از ١٣٠٠ تا ١٣٠٩ ش رده ادبیات با ٩٢ ترجمه، ٦٦ر٣٨% از ترجمهها را به خود اختصاص داد. در این مدت ده كتاب از میشل زواگو، نُه اثر از موریس لبلان و پنج كتاب از ویكتور هوگو ترجمه شد. از مشهورترین ترجمههای ادبیات در آن دهه است: هُمِر و ایلیاد ، ترجمه محمود عرفان، چاپ ١٣٠٣ ش؛
بیچارگان اثر ویكتور هوگو، ترجمه نصراللّه فلسفی، چاپ ١٣٠٥ ش و ترجمه حسینقلی مستعان با نام بینوایان ، چاپ ١٣٠٧ـ١٣١٠ ش؛
مرگ سقراط اثر لامارتین، ترجمه ذبیحاللّه صفا، چاپ ١٣٠٥ ش؛
و شاهكارهای شكسپیر ( هاملت، رومئو و ژولیت ، ماكبث ) ترجمه سلطانحمید امیرسلیمانی، چاپ ١٣٠٧ ش. در دیگر زمینهها نیز آثاری به فارسی ترجمه شد، از جمله نوامیس روحیه تطور ملل اثر گوستاو لوبن، ترجمه علی دشتی از روی ترجمه عربی آن، چاپ ١٣٠٢ ش؛
گاتها ، ترجمه پورداود، چاپ ١٣٠٥ ش؛
سلطنتِ قباد و ظهور مزدك اثر كریستینسن، ترجمه نصراللّه فلسفی و احمد بیرشك، چاپ ١٣٠٦ ش؛
افسانه گتها یا تاریخ ژرمن و روم اثر فلیكس داهن در هفده جلد، ترجمه یمینالدوله انشاء و ابراهیم نشاط، چاپ ١٣٠٦ـ١٣١١ ش.
در دهه ١٣١٠ ش نیز بیشترین ترجمهها در حوزه ادبیات بود، از جمله: فلسفه عشق اثر شوپنهاور، ترجمه ربیع مشفق همدانی، چاپ ١٣١١ ش؛
ارداویرافنامه از زبان پهلوی، چاپ ١٣١٤ ش، تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا مشروطه اثر ادوارد براون، چاپ ١٣١٦ ش، ایران در زمان ساسانیان اثر كریستینسن، چاپ ١٣١٧ ش، هر سه ترجمه غلامرضا رشیدیاسمی؛
دنكیشوت اثر سروانتس، ترجمه محمدقاضی، چاپ ١٣١٦ ش؛
فاوست اثر گوته، ترجمه عباس بنیصدر، چاپ ١٣١٧ ش؛
تاریخ فلسفه در اسلام اثر دیبور، ترجمه عباس شوقی، چاپ ١٣١٩ ش. در این دهه و اوایل دهه ١٣٢٠ ش به مناسبت هزاره بوعلیسینا بسیاری از آثار وی به فارسی برگردانده شد، از جمله رساله جبر و اختیار ، چاپ ١٣١١ ش؛
رساله نفس ، چاپ ١٣١٥ ش؛
فن سماع طبیعی ، چاپ ١٣١٦ ش و رسائل ابنسینا (شامل حكمت عرشیه، سرّالقدر، فیض الاهی و رساله عشق)، چاپ ١٣١٨ ش؛
ضیاءالدین درّی از اصلیترین مترجمان این آثار بود.
از ١٣٢٠ تا ١٣٢٩ ش بیشترین ترجمهها در حوزه ادبیات بود و در این میان بیشترین كتابهای ترجمه شده از آثار اشتفان تسوایك (شانزده كتاب)، ماكسیم گوركی (دَه كتاب) و آناتول فرانس (هشت كتاب) بود («ترجمه در نیمقرن اخیر»، همانجا). تحولات سیاسی ـ اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم و شهریور ١٣٢٠ش، موجب پیدایی گفتمانهای سیاسی ـ فرهنگی جدیدی شد. از رهگذر ترجمههایی كه به اهتمام و هدایت حزب توده انجام گرفت، آثار نویسندگان و شاعران چپگرا، یا نویسندگان و شاعرانی كه چپگرایان بهگونهای به آنها نظر داشتند، بویژه از زبانهای روسی و فرانسوی به فارسی در آمد و اندیشههای ماركسیستی به روایت استالینی آن رواج یافت (< دایره المعارف مطالعات ترجمه روتلج >، ص٥٢٠؛
برای نام بعضی مترجمان آثار چپ فرانسوی رجوع كنید به نوابی، ص١٠١ـ١٠٢). روزنامه مردم و مجله پیامنو از جمله جایگاههای عرضه این افكار بود. پس از انحلال حزب توده بسیاری از ترجمههای ادبیات چپ، به صورت پنهانی و غیررسمی منتشر میشد؛
برای نمونه چگونه فولاد آبدیده شد اثر نیكلای استروفسكی تا هنگام انقلاب اسلامی (١٣٥٧ش) از كتب ممنوعه بهشمار میرفت. در اوایل ١٣٥٨ ش اغلب این ترجمهها دوباره منتشر شدند (همان، ص ٩٩ـ١٠٠). برخی از كتابهای ترجمه شده در حوزه علوم اجتماعی در این دهه عبارت بودند از: نامههای ایرانی اثر منتسكیو، ترجمه حسن ارسنجانی، چاپ ١٣٢٠ ش؛
مانیفست و بیانیه حزب كمونیست آثار كارل ماركس و فردریك انگلس، چاپ ١٣٢١ ش و كاپیتال اثر كارل ماركس، چاپ ١٣٢٣ ش، هر دو ترجمه محمد عباسی؛
قرارداد اجتماعی اثر ژانژاك روسو، ترجمه غلامحسین زیركزاده، چاپ ١٣٢٤ ش؛
امیل یا آموزش و پرورش اثر روسو، ترجمه همو، چاپ ١٣٢٨ ش؛
انقلاب و ضدانقلاب اثر میشل سدیرس و آلبرت برن، ترجمه م. بابك، چاپ ١٣٢٧ ش.
در دهه ١٣٣٠ ش افزون بر اینكه شمار ترجمهها نسبت به دهه قبل نزدیك به دو برابر افزایش یافت، تحولات كیفی مهمی در فن ترجمه پدید آمد. این تحولات كه با تأسیس انتشارات دانشگاه تهران در ١٣٢٦ ش آغاز شده بود، با تأسیس «بنگاه ترجمه و نشر كتاب * » (١٣٣١ ش) زیر نظر احسان یارشاطر و «مؤسسه انتشارات فرانكلین» (١٣٣٣ ش) به سرپرستی همایون صنعتیزاده ادامه یافت. حاصل كوشش بنگاه ترجمه و نشر كتاب، انتشار سلسله كتابهایی در حوزه ادبیات خارجی، كودكان و نوجوانان، ایرانشناسی و موضوعات دیگر بود. جمهور افلاطون، برگردان فؤاد روحانی (چاپ ١٣٣٥ ش) و مقدمه ابنخلدون ، ترجمه محمد پروینگنابادی (چاپ ١٣٣٦ ش) نمونهای از ترجمههای پرشمار و متنوع این بنگاه است. اما مؤسسه انتشارات فرانكلین با هدفی خاصتر تأسیس شد. این مؤسسه كه تنها یك سال پس از تأسیس مركز اصلی آن در نیویورك و چند ماه پس از كودتای امریكایی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شعبهای در تهران دایر كرده بود، از رهگذر ترجمه و تألیف به معرفی و ترویج فرهنگ امریكایی اهتمام داشت البته شعبه تهران چندی پس از تأسیس، استقلال مالی یافت و از نفوذ امریكاییان در آن كاسته شد (صنعتیزاده، مصاحبه مورخ ١٦ بهمن ١٣٨٠). فرانكلین با رعایت حقوق مؤلفان در ترجمه و مقابله و ویرایشِ ترجمهها الگویی تازه برای سایر ناشران پدید آورد و در طول فعالیت خود حدود هفتصد كتاب به فارسی ترجمه كرد (نوابی، ص ١٠٦ـ١٠٧). از مهمترین كارهای این مؤسسه ترجمه تاریخ تمدن ویلدورانت برگردانِ احمد آرام و دیگران و تألیف و ترجمه نخستین دایره المعارف فارسی بهسرپرستی غلامحسین مصاحب بود.
نخستین قراردادهای ترجمه را نیز مؤسسه فرانكلین در دهه ١٣٣٠ ش رایج كرد كه كاملاً به سود مؤسسه تنظیم شده بود؛
مترجم حقالترجمهای مقطوع و ده نسخه رایگان از كتاب میگرفت و مؤسسه در ویرایش، چاپ یا عدم چاپ و حتی حذف نام مترجم مختار بود (امامی، ١٣٦٢ ش، ص ٨٧).
در دهه ١٣٣٠ ش ناشران خصوصی نیز بهطور گسترده ترجمه متون غربی را آغاز كردند. مؤسسه انتشارات امیركبیر در نخستین سال تأسیس (١٣٢٨ ش) پیروزی آینده دموكراسی اثر توماسمان، برگردان محمدعلی اسلامیندوشن را به چاپ رساند (برای نام برخی از مهمترین ترجمههای ادبی چاپ امیركبیر، بنگاه ترجمه و نشر كتاب و مؤسسه انتشارات فرانكلین رجوع كنید به امامی، ١٣٧٨ ش، ص ١٤.(
در دهه ١٣٣٠ ش بیش از نیمی از ترجمهها در حوزه ادبیات بود و در این میان، بیشترین ترجمهها از آثار جكلندن (دوازده كتاب)، ماكسیم گوركی (ده كتاب)، اشتفان تسوایك و ویكتورهوگو (هر یك نُه كتاب) صورت گرفت («ترجمه در نیم قرن اخیر»، ص ٦٢ـ٦٣). در این دهه، همچنین بیش از بیست ترجمه از آثار موریس مترلینگ منتشر شد. اغلب این آثار در باره شگفتیهای آفرینش است و تا چند دهه از پرفروشترین كتابها بوده است (برای نام آثار فارسیشده مترلینگ رجوع كنید به فهرست كتابهای فارسی شده چاپی ، ج ٣، ص ١٥٩١ـ١٥٩٥). رشد كمّی و كیفی ترجمههای حوزه فلسفه و روانشناسی نیز درخور توجه است. برخی از كتابهایی كه در این حوزه ترجمه شدند عبارتاند از: رؤیا اثر زیگموند فروید، ترجمه محمد حجازی، چاپ ١٣٣٢ ش؛
اگزیستانسیالیسم اثر فولكیه، ترجمه ایرج پورباقر، چاپ ١٣٣٢ ش؛
جمهوریت افلاطون، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ١٣٣٤ ش؛
تحقیق در فهم بشر اثر جانلاك، ترجمه صادق رضازاده شفق، چاپ ١٣٣٦ ش؛
تاریخ فلسفه ویل دورانت، ترجمه عباس زریابخویی، چاپ ١٣٣٦ همچنین سه مجموعه مهم و نامبردنی از برگزیده آثار فیلسوفان و دانشمندان غربی با عنوانهای فلسفه علمی و فلسفه نظری و فلسفه اجتماعی در اواخر این دهه و اوائل دهه چهل ترجمه و چاپ شد. احمد آرام، عبداللّه انوار، منوچهر بزرگمهر، محمدتقی بهرامیحران، حسن تقیزاده، كمال جناب، رضا صدوقی، محمود صناعی و محمدعلی فروغی از جمله مترجمان این سه مجموعهاند.
كاهش آثار ترجمه شده در رده فلسفه و روانشناسی و نیز علوم اجتماعی و افزایش چشمگیر ترجمهها در دو رده ادبیات و ادیان از نكات درخور توجه در جدول پراكندگی موضوعی ترجمههای دهه چهل است. در دهه چهل شمار آثار ترجمه شده در رده فلسفه و روانشناسی و رده علوم اجتماعی بترتیب ٥ر٣٧% و ١ر٢٠% كاهش یافت و همین شمار در ردههای ادبیات و ادیان بترتیب ٨ر٢٩% و ٥ر٣٧% افزایش پیدا كرد. در این دهه نقد ترجمه و در پی آن كیفیت ترجمهها سامان یافتهتر شد (رجوع كنید به«ترجمه در نیمقرن اخیر»، ص ٦٦ـ٦٧).
از كودتای ١٣٣٢ ش تا انقلاب اسلامی ١٣٥٧ ش، ترجمه اهمیت سیاسی ـ اجتماعی مضاعفی داشت. بهعقیده احمد كریمیحكاك، در دهه چهل ترجمه ابزار رقابت سیاسی بین انگلیسیها و امریكاییها در ایران بود ( رجوع كنید به > دایرهالمعارف مطالعات ترجمه روتلج < ، ص٥٢٠). از سوی دیگر، منتقدان نظام سیاسی و فرهنگی غرب نیز رفتهرفته آثاری را بهفارسی درآوردند یا بر آثار ترجمه شده نقدهایی نوشتند (برای نمونه رجوع كنید به حواشی محمدرضا حكیمی بر اسلام در ایران اثر پطروشفسكی، برگردان كریمكشاورز، چاپ ١٣٥١ش كه یك چهارم كتاب را دربرمیگیرد). نمونهای از این آثار اینهاست: سرگذشت فلسطین یا كارنامه سیاه استعمار اثر اكرم زعیتر، ترجمه اكبر هاشمی رفسنجانی، چاپ ١٣٤٣؛
عرب و اسرائیل اثر ماكسیم رودنسون، ترجمه رضا براهنی، چاپ ١٣٤٩ ش؛
چهره استعمارگر، چهره استعمارزده اثر آلبرممی، ترجمه هما ناطق، چاپ ١٣٤٩ش؛
فقر آموزش در آمریكای لاتین ( صدقه و آزار ) اثر ایوان ایلیچ، ترجمه هوشنگ وزیری، چاپ ١٣٥٣ش. در انتخاب و ترجمه این دسته از آثار افزون بر كوششهای آشكار و پنهان افراد متمایل به اندیشههای چپ تلاشهای محافل روشنفكری نیز مؤثر بود (برای نمونه در باره تأثیر یكیاز این محافل در انتخاب كتابهای انتشارات نیل رجوع كنید به سیدحسینی و رحیمی، ص ١٧١ـ١٧٢). با اینهمه، حمید عنایت ــ كه مدتی سرپرست بخش ویرایش مؤسسه انتشارات فرانكلین بود ــ در اوایل دهه پنجاه با تأكید بر ناآگاهی ایرانیان از تمدن غربی، یادآور شدكه هنوز بهیقین ٩٩% متون اساسی ادبی و فلسفی و علمی اروپایی ترجمه نشده است (١٣٥٣ ش، ص ٥٩ ـ ٦١).
سرانجام باید افزود كه علاقهمندان به پژوهش و تفكر دینی نیز آثار بسیاری در زمینه شناخت تعالیم و تاریخ اسلام به فارسی در آوردند. هر چند این مقاله صرفاً عهدهدار بررسی جریان ترجمه آثار غربی در دوره معاصر است اما سزاوار گفتن است كه ترجمه برخی از آثار مربوط به تفكر دینی (بویژه آثار نویسندگان دنیای معاصر عرب) واكنشی به فضای پدید آمده در اثر ترجمههای غربی (بویژه آثار مادیگرایانه و الحادی) بود. برای نمونه احمد آرام كه خود از پركارترین مترجمان آثار غربی است كتابهایی نیز از عربی به فارسی در آورد؛
از جمله، مجلداتی از در سایه قرآن اثر سیدقطب، چاپ ١٣٣٤ـ١٣٤٧ ش (برای مشخصات سایر آثار ترجمهشده از سیدقطب رجوع كنید به فهرست كتابهای فارسیشده چاپی ، ج ٢، ص ١١٧٩ـ١١٨٢). برخی دیگر از آثار ترجمهشده در حوزه تفكر دینی اینهاست: جاهلیت قرن بیستم اثر محمد قطب، ترجمه صدرالدین بلاغی، چاپ ١٣٤٦ ش (برای سایر آثار فارسی شده محمد قطب رجوع كنید به همان، ج ٢، ص ١١٨٢ـ ١١٨٣)؛
نقش دانشجویان در بقای آینده اسلام اثر ابوالاعلی مودودی، ترجمه عباس سعیدیفر، چاپ ١٣٣١ ش؛
برنامه انقلاب اسلامی اثر همو، ترجمه سیدغلامرضا سعیدی، چاپ ١٣٤٠ ش؛
اسلام و تمدن غرب اثر همو، ترجمه ابراهیم امینی، چاپ ١٣٤٨ ش (برای سایر آثار فارسیشده مودودی رجوع كنید به همان، ج ٣، ص ١٦٦٥ـ ١٦٦٨)؛
علی علیهالسلام و دو فرزند بزرگوارش اثر طه حسین، ترجمه احمد آرام، چاپ ١٣٣٢ ش؛
گفتوشنود فلسفی در زندانِ ابوالعلاء معرّی اثر همو، ترجمه حسین خدیوجم، چاپ ١٣٤٤ ش (برای سایر آثار فارسیشده طه حسین رجوع كنید به همان، ج ١، ص ٦٣٩ـ٦٤٠)؛
راه محمد اثر عباس محمود عقّاد، ترجمه اسداللّه مبشری، چاپ ١٣٢٧؛
خدا ، اثر همو، ترجمه محمدعلی خلیلی، چاپ ١٣٢٨ ش؛
نخستین انسان ، اثر همو، ترجمه خلیل خلیلیان، چاپ ١٣٤٣ ش؛
كمونیسم و اسلام اثر عقّاد و احمد عطار، ترجمه احمد خدایی، چاپ ١٣٥٥ ش (برای سایر آثار فارسیشده عباس محمود عقاّد رجوع كنید به همان، ج ٢، ص ١٠٦٨ـ ١٠٦٩) و نیز كتابهایی از مستشرقان مثل عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن اثر جان دیون پورت، ترجمه سیدغلامرضا سعیدی. آثار فراوانی از این دست در طول سالهای پیش از انقلاب اسلامی در شمار پرفروشترین كتابها بود.
ج) پس از انقلاب اسلامی (١٣٥٧ ش ـ ). بررسی وضع ترجمهدر نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بهسبب آشفتگی و پراكندگی اطلاعات مربوط به آن دوره بسیار دشوار است. فعالیت گسترده گروههای مختلف فكری در آستانه انقلاب و سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب و برچیده شدن دستگاه ممیزی و نظارت دولتی بر كار نشر، ترجمههایی را كه سالها اجازه چاپ نیافته بود، روانه چاپخانه كرد. آثار جدیدی نیز با شتاب ترجمه و منتشر میشد و در این میان مشخصات بسیاری از ترجمهها حتی به مراجعی همچون كتابشناسی كتابخانه ملی ایران راه نیافت. بر اساس برآوردی حداقلی و نادقیق، ٤٢١ ترجمه در ١٣٥٨ ش به چاپ رسید كه ٦ر٨٣% آن چاپ اول بود. در میان این آثار رده علوم اجتماعی با ٣ر٣٥% بیشترین میزان ترجمه را بهخود اختصاص داده بود. بنا بر همین برآورد، در ١٣٥٩ ش شمار ترجمهها ــ با كاهش ٩ر١٥% نسبت به سال قبل ــ به ٣٥٤ ترجمه رسید كه ٢ر٨٢% آن چاپ اول بود. در این سال نیز رده علوماجتماعی با ٤ر٢٧% بیشترین شمار نسبی ترجمهها را داشت (آمار استعلام شده از خانه كتاب). در حالیكه بر اساس برآوردی نسبتاً دقیق، از ١٣٥٠ تا ١٣٥٤ ش ٩٩٢ اثر ترجمه شده بوده است («ترجمه در نیمقرن اخیر»، ص ٧١؛
رجوع كنید به جدول ٥).
با اعلام انقلاب فرهنگی و تعطیل موقت دانشگاهها، با توجه به نیازها و كمبود مواد درسی، گروههای آموزشی دانشگاهها به تألیف و ترجمه و تصحیح متون دانشگاهی فرا خوانده شدند. ستاد انقلاب فرهنگی در مهر ١٣٥٩ ش «كمیته ترجمه و تألیف و تصحیح كتابهای دانشگاهی» را «مركّب از اساتید متعهد دانشگاهها» تشكیل داد. این كمیته كه از گروههای تخصصی رشتههای گوناگون دانشگاهی تشكیل شده بود، در اسفند ١٣٥٩ ش به «مركز نشر دانشگاهی» تغییر نام داد و اساسنامه آن به تصویب ستاد انقلاب فرهنگی رسید (ستاد انقلاب فرهنگی، مصوبه ش ٥٠٠٣ ر٧ ، مورخ ٢٣/١٢/٥٩؛
پورجوادی، ١٣٥٩ ش، ص ٤ـ٧). گروههای تخصصی كمیته ترجمه و تألیف از طریق پرسشنامههایی كه به گروههای آموزشی دانشگاهها میدادند، متون مناسب هر رشته را انتخاب میكردند و مترجمانی را به ترجمه این متون میگماشتند. دو شماره نخست دوماهنامه نشر دانش كه به عنوان نشریه كمیته ترجمه و تألیف منتشر شد، گزارشهای گروههای تخصصی از شیوه انتخاب متون برای ترجمه و نام برخی از این متون را ارائه كرده است ( نشر دانش ، سال ١، ش ١، ص ٢٤ـ ٣٥، سال ١، ش ٢، ص ٨٣ ـ٩٤). بر اساس گزارشهای گروههای تخصصی، در زمستان ١٣٥٩ ش در گروه شیمی و مهندسی شیمی ٣٣٨ تن در كار ترجمه ١٩٢ كتاب بودند ( نشر دانش ، سال ١، ش ٢، ص ٨٤) اما تا ١٣٧٩ ش تنها ٨٥ عنوان ترجمه شده در این حوزه چاپ شد (مركز نشر دانشگاهی، ١٣٨٠ ش، ص ٣٩ـ٤٩). همچنین در تابستان ١٣٦٠ ش در گروه فیزیك، ٢٥٠ مترجم به ترجمه ١٨٠ كتاب مشغول بودند ( نشر دانش ، سال ١، ش ٥ و ٦، ص ١٠٥)، اما تاكنون فقط ٧٦ عنوان ترجمه شده در رشته فیزیك منتشر شده است (مركز نشر دانشگاهی، ١٣٨٠ ش، ص٣١ـ٣٩).
گروه زیستشناسی هم در همان شش ماهه آغاز كار ترجمه ٣٦ اثر را تعهد كرد ( نشر دانش ، سال ١، ش ٢، ص ٨٨)، اما پس از بیست سال تنها چهارده ترجمه در این حوزه به چاپ رسید كه نام هیچیك از آنها در فهرست اولیه نیست؛
با اینهمه، مركز نشر دانشگاهی مهمترین مركز دولتی ترجمه آثار دانشگاهی در تاریخ ایران، بویژه در علوم محض و عملی، بهشمار میآید. اكنون نیز كمیته فنی و مهندسی، كه از ادغام كمیتههای كوچكتر اولیه بهوجود آمده، فعال است. ترجمه متون علوم انسانی، برخلاف علوم پایه و مهندسی، برنامه و سامان ویژهای نداشته است. نصراللّه پورجوادی، مدیر مركز نشر دانشگاهی، علت آن را دشواری ترجمه متون علوم انسانی و انگشتشمار بودن مترجمان توانا در این حوزه ذكر كرده است. فقدان سنّت تربیت مترجم نیز سبب بیجانشین ماندن مترجمان مجرب گذشته، بویژه در زبان فرانسه [و آلمانی ]، شده است (پورجوادی، مصاحبه مورخ ٢٤ بهمن ١٣٨٠).
مركز نشر دانشگاهی برای ویرایش ترجمهها و یكدست كردن اصطلاحات و واژههای علمی در هریك از كمیتههای تخصصی خود شاخه واژهگزینی تشكیل داد. حاصل فعالیت این شاخهها، چاپ ٢٤ مجموعه واژگان و واژهنامه در حوزههای گوناگون علوم پایه و فنی و مهندسی بوده است كه با احتساب بسامد واژهها روی هم رفته شامل حدود ٧٠٠ ، ١٨٦ واژه انگلیسی و معادلهای فراوان فارسی آنهاست ( رجوع كنید به مركز نشر دانشگاهی، ١٣٧٧ ش). این كوششها بخشی از جریان كلی فرهنگنویسی و تدوین معادلنامههای اصطلاحات تخصصی است كه در كنار ترجمه علوم و معارف جدید، به عنوان ضرورتی اجتنابناپذیر، از عصر قاجار آغاز شد (برای نمونه رجوع كنید به فرهنگ چهار زبانه انگلیسی، فرانسه، نمسه [آلمانی] و فارسی اثر كنیاز در ٢٠٥ صفحه، موجود در كتابخانه ملی، نسخه خطی ش ٤٥٢/ ف). در عصر پهلوی نیز علاوه بر فرهنگستان (تأسیس ١٣١٤ ش)، انجمنهایی چون «انجمن اصطلاحات علمی» (تأسیس ١٣٤١ ش)، «انجمن واژههای پزشكی» (تأسیس ١٣٤٢ ش) و «انجمن اصطلاحات فلسفی» (تأسیس ١٣٤٥ ش) از مراكز مهم واژهسازی و معادلگزینی اصطلاحات تخصصی بودند (شاملو، ص ٨٣٥ ـ٨٣٦).
محصول كوشش ناشران خصوصی در ترجمه پس از انقلاب اسلامی بمراتب پرشمارتر شد (برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به سیدحسینی، ص ٣٦). بعضی از این ناشران، برنامهای مشخص در انتخاب و ترجمه متون خارجی دارند.
آمار ترجمه در دو دهه اخیر نشاندهنده شكلگیری حركتی گسترده در ترجمه به فارسی است، اگرچه داوری در باره نتیجه و ادامه این حركت هنوز امكانپذیر نیست. بر اساس برآوردی غیردقیق، شمار ترجمههای چاپ شده در دهه ١٣٦٠ش، ٦١٥ ، ١٤ عنوان بود كه ٤٥٢ ، ٨ عنوان آن چاپ اول بود و بنا بر آماری نسبتاً قابل اعتماد، در دهه ١٣٧٠ ش، ١٦٠ ، ٣٢ ترجمه به چاپ رسید كه از آن شمار ٤٣٥ ، ١٦ عنوان چاپ اول بود (آمار استعلام شده از خانه كتاب). دقت نسبی اطلاعات در باره دهه ١٣٧٠ ش بررسی نسبت كاهش و افزایش شمار ترجمهها را با تحولات فرهنگی ـ سیاسی جامعه ممكن میسازد. رشد سالانه شمار ترجمهها در این دهه از ٢٠% كاهش در ١٣٧٥ ش تا ٣ر٦٥% افزایش در ١٣٧٦ ش نوسان داشته است. همزمان با فضای فكری و سیاسی پدید آمده پس از خرداد ١٣٧٦، شمار ترجمهها در همه زمینهها افزایش یافت و در ١٣٧٧ ش به اوج خود رسید، اما در ١٣٧٨ ش و ١٣٧٩ ش این شمار بترتیب ١ر٧% و ٨ر١٩% كاهش سالانه داشته است ( رجوع كنید به جدول ٨).
منابع:
(١) یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعهشناسی ایران معاصر ، ترجمه احمد گلمحمدی ومحمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٢) فتحعلی آخوندزاده، الفبای جدید و مكتوبات ، گردآورنده حمید محمدزاده، تبریز ١٣٥٧ ش؛
(٣) فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران ، تهران ١٣٥٤ ش؛
(٤) همو، اندیشه ترقی و حكومت قانون: عصر سپهسالار ، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٥) همو، اندیشههای میرزافتحعلی آخوندزاده ، تهران ١٣٤٩ ش؛
(٦) همو، فكر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ، تهران ١٣٤٠ ش؛
(٧) یحیی آرینپور، از صبا تا نیما ، ج ٢، تهران ١٣٥٧ ش، ج ٣ : از نیما تا روزگار ما ، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٨) محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٠ ش؛
(٩) همو، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٠) ایرج افشار، «نخستین شركت ملی طبع كتاب»، در مهدوینامه: جشننامه استاد دكتر یحیی مهدوی ، بهاهتمام حسن سیدعرب و علیاصغر محمدخانی، تهران: هرمس، ١٣٧٨ ش؛
(١١) عباس اقبال آشتیانی، تاریخ تمدن جدید ، قسمت ٢: تاریخ تمدن جدید در ایران ، تهران [بینا.، بیتا. (؛
(١٢) كریم امامی، «در جستجوی قرارداد منصفانه برای مؤلفان و مترجمان»، نشر دانش ، سال ٣، ش ٣ (فروردین و اردیبهشت ١٣٦٢)؛
(١٣) همو، «نقش ناشران در افتوخیز ترجمه ادبی»، مترجم ، سال ٨ ، ش ٣١ (زمستان ١٣٧٨)؛
(١٤) عبداللّه انوار، فهرست نسخ خطی كتابخانه ملّی ، تهران ١٣٤٣ـ ١٣٥٨ ش؛
(١٥) ایران. مجلس شورای ملی، مذاكرات مجلس: دوره چهارم تقنینیه ، تهران ١٣٣٠ ش؛
(١٦) شهلا بابازاده، تاریخ چاپ در ایران ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٧) كریستف بالائی، پیدایش رمان فارسی ، ترجمه مهوش قویمی و نسرین خطاط، تهران ١٣٧٧ ش؛
(١٨) شیرین بزرگمهر، تأثیر ترجمه متون نمایشی بر تئاتر ایران ، تهران ١٣٧٩ ش؛
(١٩) نصراللّه پورجوادی، «در باره كمیته ترجمه، تألیف و تصحیح» (مصاحبه)، نشر دانش ، ش ١ (آذر و دی ١٣٥٩)؛
(٢٠) همو، مركز نشر دانشگاهی، تهران، مصاحبه، ٢٤ بهمن ١٣٨٠؛
(٢١) یاكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك ، ترجمه كیكاووس جهانداری، تهران ١٣٦١ ش؛
(٢٢) محمدعلی تربیت، تاریخ مطبوعات ایران ، در ادوارد گرانویل براون، تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت ، ج ٣، ترجمه رضا صالحزاده، تهران ١٣٤١ ش؛
(٢٣) «ترجمه در نیمقرن اخیر»، فرهنگ و زندگی ، ش ٢٣ (پاییز ١٣٥٥)؛
(٢٤) حسن تقیزاده، مقالات تقیزاده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ ش؛
(٢٥) محمد توكلی طَرْقی، «اثر آگاهی از انقلاب فرانسه در شكلگیری انگاره مشروطیت در ایران»، ایراننامه ، سال ٨ ، ش ١ (زمستان ١٣٦٨)؛
(٢٦) عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق ، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٢٧) همو، نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران با دو رویه بورژوازی غرب ، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢٨) محمدتقی دانشپژوه، «نخستین كتابهای فلسفه و علوم جدید در ایران»، نشر دانش ، سال ٢، ش ٢ (بهمن و اسفند ١٣٦٠)؛
(٢٩) گاسپار دروویل، سفر در ایران ، ترجمه منوچهر اعتمادمقدم، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٣٠) یحیی دولتآبادی، حیات یحیی ، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٣١) عبدالحسین زرینكوب، نقد ادبی: جستجو در اصول و روشها و مباحث نقادی با بررسی در تاریخ نقد و نقادان ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣٢) رضا سیدحسینی، «گفتگو با رضا سیدحسینی»، مترجم ، سال ٨ ، ش ٣٠ (پاییز ١٣٧٨)؛
(٣٣) رضا سیدحسینی و مصطفی رحیمی، «گفتگو با رضا سیدحسینی و مصطفی رحیمی: نشر كتاب از منظری دیگر»، بخارا ، ش٢٠ (مهر و آبان ١٣٨٠)؛
(٣٤) محسن شاملو، «تاریخی از وضع لغت در ایران»، وحید ، سال ٥، ش ٩ (١٣٤٧ ش)؛
(٣٥) حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم ، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٣٦) همو، شش گفتار در باره دین و جامعه ، تهران )١٣٥٣ ش (؛
(٣٧) محمدرضا فشاهی، «نهضت ترجمه در عهد قاجار»، نگین ، سال ٩ (ش ٩٩ و ١٠٠)؛
(٣٨) فرید قاسمی، سرگذشت مطبوعات ایران ، ج ١ و ٢: روزگار محمدشاه و ناصرالدینشاه ، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٩) همو، مشاهیر مطبوعات ایران ، ج ١: محمدحسن اعتمادالسلطنه ، تهران ١٣٧٩ ش؛
(٤٠) فهرست كتابهای فارسیشده چاپی از آغاز تا سال ١٣٧٠ ، زیرنظر محسن ناجی نصرآبادی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ١٣٨٠؛
(٤١) محمد قزوینی، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٤٢) كاخ گلستان: گنجینه كتب و نفائس خطی، گزینهایاز شاهكارهای نگارگری و خوشنویسی ، عكسبرداری: سعید محمودی ازناوه، پژوهش و نگارش متن: محمدحسن سمسار، تهران: انتشارات زرین و سیمین، ١٣٧٩ ش؛
(٤٣) جمشید كیانفر، «ترجمه: گذرگاه انتقال فرهنگ غرب به ایران» در كتاب سروش: رویارویی فرهنگی ایران و غرب در دوره معاصر ، تهران: سروش، ١٣٧٥ ش؛
(٤٤) ژوزف آرتور گوبینو، سه سال در آسیا: ١٨٥٥ـ ١٨٥٨ ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٤٥) همو، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی ، ترجمه م. ف.، )بیجا، بیتا. ( ؛
(٤٦) كریم مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب: مجموعه پژوهشی ، فصل ١٠: «میرزافتحعلی آخوندزاده و فلسفه غرب»، تهران ١٣٧٩ ش؛
(٤٧) حسین محبوبی اردكانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران ، ج ١، تهران )?١٣٥٤ ش (؛
(٤٨) مركز نشر دانشگاهی، فهرست انتشارات مركز نشر دانشگاهی ، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٤٩) همو، فهرست توصیفی كتابهای مركز نشر دانشگاهی: فرهنگها، واژگانها و واژهنامهها ، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٥٠) جمشید ملكپور، ادبیات نمایشی در ایران ، ج ١: نخستین كوششها تا دوره قاجار ، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٥١) جانملكم، تاریخ ایران ، ترجمه اسماعیل حیرت، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش؛
(٥٢) علیرضا منافزاده، «نخستین متن فلسفه جدید غربی به زبان فارسی»، ایراننامه ، سال ٩، ش ١ (زمستان ١٣٦٩)؛
(٥٣) حسین میرزای گلپایگانی، تاریخ چاپ و چاپخانه در ایران: ١٠٥٠ قمری تا ١٣٢٠ شمسی ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٥٤) مجتبی مینوی، «اولین كاروان معرفت»، یغما ، سال ٦، ش ١ (فروردین ١٣٣٢)؛
(٥٥) هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی: ١٨٤٨ـ١٨٣٤ ، لندن ١٩٨٨؛
(٥٦) همو، كارنامه فرهنگی فرنگی در ایران: ١٩٢١ـ١٨٣٧ ، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٥٧) داود نوابی، تاریخچه ترجمه از فرانسه به فارسی در ایران از آغاز تاكنون ، )كرمان ] ١٣٦٣ ش؛
(٥٨) EIR, vs. "Abbas Mirza", by H. Busse;
(٥٩) Routledge encyclopedia of translation studies, ed. Mona Bakerr, London: Routledge, ١٩٩٨, s. v. "Persian tradition" by Ahmad Karimi Hakak.
/ سیداحمد هاشمی /
٥) ترجمه از عربی در غرب. طی سدههای فرمانروایی مسلمانان (از سده دوم تا پنجم) بر بسیاری از سرزمینهای غربی، از جمله اسپانیا (اندلس) و بخشهایی از ایتالیا، دانشمندان غربی با فرهنگ و تمدن و دانش مسلمانان آشنا شدند و توجه آنان به فرهنگ و تمدن اسلامی جلب شد؛
ازینرو، از سده پنجم كه مسیحیان مجدداً بر آن سرزمینها غلبه یافتند، برای پیشرفت و توسعه فرهنگ و تمدن خود، از منابع و آثار و مراكز علمی و فرهنگی مسلمانان، بویژه از مكتوبات آنان، بهره فراوانی بردند. دانشمندان غربی، علاوه بر سفر به سرزمینهای مذكور برای كسب علوم و معارفاسلامی در مدارس و مراكز اسلامی، مهمترین و اساسیترین راه بهره گرفتن از این علوم را ترجمه آثار علمی عربی میدانستند، زیرا در كتابخانههای اسلامی گنجینههای ارزشمندی از آثار علمی یونانیان كه به عربی برگردانده شده بود وجود داشت و نیز دانشمندان اسلامی در رشتههای گوناگون (مانند فلسفه و ریاضی و نجوم و پزشكی) آثاری داشتند كه بهرهبرداری از آنها سبب پیشرفت علم و تمدن غربی شد (مجتهدی، ص ١٩٢؛
مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی ، ص ٧٤، ١٦٠ـ١٦١؛
حایك، ص ٩٣، ١١٩ـ١٢٠، و جاهای دیگر؛
عزیز احمد، ص ١٣٩ـ١٤٠؛
لیندبرگ، ص ٢٧٥ـ ٢٧٧).
به طوركلی، آشنایی غربیها با فرهنگ و تمدن و دانش مسلمانان ابتدا از طریق اسپانیا و سپس از طریق ایتالیا بود. دو شهر تولدو (طُلَیطُله) و سیسیل (صِقِلیه) كه از اواخر سده اول/ اوایل سده هشتم، به ترتیب تا ٤٧٨/ ١٠٨٥ و ٤٥٣/ ١٠٦١، در تصرف مسلمانان بود، بعد از بازپسگیری مسیحیان، به مراكز اصلی ترجمه متون عربی به لاتینی و دیگر زبانهای اروپایی تبدیل شد و مترجمان بسیاری از نقاط گوناگون به این دو شهر آمدند (حایك، مقدمه، ص ٧ـ ٨؛
كلاستر، ص ٢٦٤؛
سواژه، ص ٤٢٤؛
كرومبی، ج ١، ص ٤٢؛
عقیقی، ج ١، ص ٩٠ـ ٩٦، ٩٨ـ١٠٣؛
نیز رجوع كنید به ادامه مقاله).
در پی به وجود آمدن نهضت ترجمه و ظهور ترجمهها چهره فرهنگی و علمی اروپا كاملاً تغییر كرد. بسیاری از آثار یونانی كه اصل آنها باقی نمانده بود ولی ترجمه عربی آنها محفوظ بود، با ترجمه به لاتینی، دوباره در اختیار دانشمندان و محققان غربی قرار گرفت (حایك، مقدمه، ص ٩، ١٥؛
سواژه، همانجا؛
نیز رجوع كنید به < دائره المعارف فلسفه راتلج>، ذيل "Islamic Philosophy" ). هر چند كه پیش از این تاریخ، برای ترجمه مستقیم برخی متون یونانی به لاتینی، بویژه بخشی از آثار افلاطون و ارسطو، تلاشهایی صورت گرفته بود و خصوصاً كسانی مثل بوئتیوس (٤٨٠ـ٥٢٤ میلادی) و ژان اسكات اریژن (١٩٥ـ٢٦٣/ ٨١٠ ـ ٨٧٧) سهم فراوانی داشتند، ولی عمده آشنایی غربیان با اندیشهها و آثار یونانیان، خصوصاً سنّت ارسطویی، از طریق ترجمه عربی آن آثار بود (كاپلستون، ج٢، ص ٢٠٥ـ٢١١؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج>،"Translators" ).
سیر نهضت ترجمه در غرب را، بویژه از عربی به لاتینی، میتوان چنین دستهبندی كرد:
١) پیش از دوره بزرگ ترجمه. این دوره شامل فعالیتهای ترجمه تا اوایل قرن ششم/ دوازدهم میشود. به گواهی برخی شواهد، در پی كوششهای پراكنده و گهگاه برای پیشرفت علم، در قرن سوم/ نهم نیز ترجمه عربی به لاتینی، هر چند اندك، صورت میگرفته است. وجود كتابخانه نسبتاً غنی در صومعه كاتالونیایی در ریپول كه شامل ترجمههایی از آثار علمی عربی بوده است، و نیز گزارشهایی در باره وجود نسخهای خطی از قرن چهارم/ دهم در ریپول، حاوی ترجمه دو رساله در اسطرلاب از عربی به لاتینی، سوابق ترجمه را قبل از دوره بزرگ ترجمه در قرن ششم/ دوازدهم نشان میدهد (وات، ص ٥٨ ـ٥٩).
از معروفترین دانشمندان و نخستین كسانی كه به اهمیت آثار علمی و فرهنگی به جا مانده از مسلمانان در سرزمینهای اروپایی توجه كرد، اسقف ژربر اوورنی (٣٢٧ـ٣٩٣/ ٩٣٨ـ ١٠٠٣) بود كه در ٣٨٩/ ٩٩٩ با عنوان سیلوستر دوم به مقام پاپی رسید (مجتهدی، ص ١٨٨؛
مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی ، ص ١٣٠؛
وات، ص ٥٨). وی را اولین واسطه آشنایی مدارس غربی با علوم و فنون اسلامی دانستهاند. ژربر اوورنی عربی را در كوردوبا (قُرطُبه) آموخت. به دستور وی سه مدرسه آموزش زبان عربی در رم و رنس/ ریمس و شارتر تأسیس شد. وی برخی كتابهای ریاضی و نجوم را از عربی به لاتینی ترجمه كرد (عقیقی، ج ١، ص ١١٠؛
اعسم، ص ١٧).
مترجم دیگر قرن پنجم/ یازدهم، قسطنطین افریقایی * متولد كارتاژ (قَرطاجَنه) است. او پزشكی را در جهان اسلامی آموخت و برخی آثار پزشكی مسلمانان و نیز متون عربی ترجمه شده از رسالههای پزشكی یونانیان را به لاتینی برگرداند. به همین سبب، وی را نخستین كسی میدانند كه طب اسلامی را از طریق ترجمههای خود وارد اروپا كرد. برخی آثاری كه وی از عربی ترجمه كرده، عبارتاند از: قسمتی از كتاب جامع پزشكی به نام كاملالصناعه الطبیه تألیف علیبن عباس مجوسی اهوازی (متوفی ٣٨٤)، فصول ابقراط مع شروح جالینوس ، كتاب العلاج العام از اسحاق اسرائیلی؛
آثاری از جالینوس مانند الصناعه الصغیره ، فی آراء ابقراط و افلاطون ، شروح علی فصول جالینوس ، فن الشفاء (وات، ص ٥٩ ـ٦١؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا؛
كلاستر، ص ٢٦٥؛
عقیقی، همانجا؛
حایك، ص ٥٧٧، ٥٨١، ٥٨٣؛
مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی ؛
ضمائم، ص ٣٣٧ـ٣٤١).
٢) دوره بزرگ ترجمه كه شامل دو مرحله است: الف) مرحله اول قرن ششم/ دوازدهم. در این دوره نهضت ترجمه در غرب با تأسیس مراكز ترجمه و گرد آمدن مترجمان یهودی و مسیحی و مسلمان و حتی برخی ساكنان بومی قوّت و جدّیت بیشتری یافت، به طوری كه این قرن را مرحله اول ترجمه دانستهاند. مهمترین و فعالترین مركز ترجمه را ریموند سوتا ، اسقف كبیر شهر تولدو، در ٥٢٤/ ١١٣٠ در این شهر تأسیس كرد و محققان را برای ترجمه متون علمی و فلسفی دعوت و تشویق كرد (حایك، ص٥٢؛
مجتهدی، ص١٩٣؛
وات، ص٦٠؛
كلاستر، ص٢٦٤؛
عقیقی، ج١، ص٩٠؛
كاپلستون، ج٢، ص ٢٠٥). برخی فرمانروایان مسلمان در زمان فرمانروایی خود بر سرزمینهای غربی، بهسبب علاقه وافر بهگردآوری كتاب، كتابخانههای بزرگی بنا كردند، از جمله كتابخانه المستَنصِر كه در آن بیش از چهارصد هزار جلد كتاب عربی گردآوری شد (حایك، ص٥٠). پس از غلبه مجدد مسیحیان بر این سرزمینها، قسمت بزرگی از كتابهای این كتابخانه به تولدو انتقال یافت. شهر تولدو به سبب همین ویژگی و امتیاز، در مقایسه با دیگر شهرهای اسپانیا در آن زمان، محل مناسبی برای تأسیس مركز بزرگ ترجمه گردید. از آنجا كه در این دوره بیشترین ترجمهها از عربی به لاتینی بود، قرن ششم/ دوازدهم به «دوره ترجمه عربی به لاتینی» شهرت یافت (حایك، ص ٥٠ ـ٥١، ٥٥١، مقدمه، ص ٨ ـ٩؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا). در همین قرن همچنین برخی مترجمان یهودی آثار علمی عربی را به عبری برگرداندند (وات، ص٦٣؛
نیز رجوع كنید به حایك، ص٥٥١ ـ٥٥٣).
برخی از مترجمان مشهور این دوره و ترجمههای آنان عبارتاند از:
١) ادلارد (٤٦٣ـ٥٢٩/ ١٠٧٠ـ ١١٣٥). وی اهل بث ، از شهرهای انگلستان، و از راهبان بِنِدیكتی بود كه در تور، اسپانیا، سیسیل، یونان، مصر، لبنان و انطاكیه، علوم طبیعی و ریاضیات را فرا گرفت. او اصول اقلیدس و زیج خوارزمی و آثار بسیاری در فلكیات و ریاضیات را ترجمه كرد.همچنین با همكاری یوحنا اشبیلی چهار كتاب از ابومعشر بلخی (متوفی ٢٧٢) ترجمه كرد. به گزارش برخی منابع، وی بر عربی چندان مسلط نبوده و احتمالاً با كمك استادش، پطرس آلفونسی * ، ترجمه میكرده است (عقیقی، ج١، ص١١١ـ١١٢؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا؛
حایك، ص٢٨٧ـ٢٩٠؛
یوسف كرم، ص ٩٢(.
٢) یوحنا (یحیی) اسپانیایی یا ابنداوود ، از مترجمان نیمه قرن ششم/ دوازدهم در دارالترجمه تولدو. برخی او را همان یوحنا اشبیلی دانستهاند، اما بعضی، یوحنا اشبیلی را عضو دیگری از مترجمان تولدو معرفی كرده و وجه تمایز این دو را در این نكته دانستهاند كه یوحنا اسپانیایی به ترجمه آثار فلسفی اشتغال داشته، ولی یوحنا اشبیلی مترجم متون علمی خصوصاً علم نجوم و احكام نجوم بوده است (یوسف كرم، ص ٩٤؛
عقیقی، ج ١، ص ١١٢ـ١١٣؛
حایك، ص ٧١؛
نیز رجوع كنید بهمجتهدی، ص ١٩٤). عقیقی (ج ١، ص ١١٢) این دو را از یهودیان مسیحی شده معرفی كرده است. به گفته وی (ج ١، ص ١١٤)، یوحنا اسپانیایی استاد دومینیكوس گوندیسالینوس (دومینیكو گوندیسالوی؛
متوفی ٥٧٧/ ١١٨١؛
رجوع كنید به ادامه مقاله) جانشین ریموند به عنوان اسقف تولدو بوده است. یوحنا اسپانیایی با همكاری گوندیسالینوس آثار عربی را ترجمه میكرد، بدین صورت كه وی آنها را به اسپانیایی ترجمه میكرد و گوندیسالینوس ترجمه وی را به لاتینی برمیگرداند. ترجمه كتاب النفس ابنسینا و عیونالمسائل فارابی به همین صورت بوده است (همانجا؛
حایك، ص٦٤، ٧٩، ٥٨٥؛
<دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا). یوحنا همچنین آثاری را به تنهایی از عربی به لاتینی ترجمه كرده است، از جمله كتاب السیاسه از ارسطو؛
كتاب منحول ارسطویی الایضاح فی الخیر المحض ، مشهور به العلل ، كه در اصل از بُرُقلس * (پروكلوس) است؛
كتاب الجبر خوارزمی؛
برخی آثار ابنسینا از قبیل فی النبات ، كلیات ، فن اول طبیعیات [شفا ] و منطق ؛
السماء و العالم حنینبن اسحاق (كاپلستون، ج ٢، ص ٢٠٥؛
عقیقی، ج ١، ص ١١٢؛
حایك، ص ٦٤ـ ٦٥، ٦٧، ٧٠).
٣) یوحنا اشبیلی. در باره وی اطلاع چندانی در دست نیست. وی چهار كتاب ابومعشر بلخی را با همكاری ادلارد ترجمه كرد و المدخل الی علم هیئه الافلاك و الموجز فی الفلك (هر دو از فرغانی) و احصاء العلوم فارابی (متوفی ٣٣٩) را با كمك گراردوس (ژرار) كرمونایی ترجمه نمود. وی همچنین رساله فی الاسطرلاب از مَسلَمَهبن احمد مَجْریطی (متوفی ٣٩٨) و كتابٌ فی آلات الساعات از ثابتبن قُرّه (متوفی ٢٨٨) را به تنهایی ترجمه كرد (عقیقی، ج ١، ص ١١٢ـ١١٣؛
برای اطلاع از دیگر ترجمههای او رجوع كنید به حایك، ص٥٧٨، ٥٨٠ ـ ٥٨٣، ٥٨٨).
٤) دومینیكوس گوندیسالینوس، پیشوای دینی سگوویا (شقوبیه، واقع در مركز اسپانیا؛
بریه، ص ١٨١). وی از مشهورترین مترجمان آثار فارابی و ابنسینا به شمار میآید (مجتهدی، همانجا) و آثاری را با همكاری یوحنا اسپانیایی ترجمه كرد. برخی از ترجمههای اوست: احصاءالعلوم ، بخشهایی از منطق و الاهیات شفا از ابنسینا، رساله العقل و المعقول ابویوسف یعقوب كِندی، مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه از محمد غزالی (متوفی ٥٠٥)، ینبوع الحیاه ابنجَبرول (متوفی ١٠٥٨؛
عقیقی، ج١، ص١١٤؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذيل "Islamic Philosophy"، نیز رجوع كنید به حایك، ص ٧٨ـ٩٠، ٥٨٣، ٥٨٥ ـ٥٨٦).
٥) گراردوس (ژرار) كرمونایی (٥٠٨ ـ٥٨٢/ ١١١٤ـ١١٨٧)، از راهبان بندیكتی اهل ایتالیا و از مهمترین و پركارترین مترجمان آثار فلسفی از عربی به لاتینی. وی برای دستیابی به منابع عربی به آموختن زبان عربی پرداخت و به تولدو رفت. پس از آن تمامی همّ خود را به مصنفات عربی معطوف كرد. در آنجا به كتاب المَجِسطی و آثاری در سایر علوم دست یافت. در مدت قریب به چهل سال حدود هشتاد كتاب ترجمه كرد. گفتهاند كه وی در ابتدا با كمك برخی از مُستعربین ترجمه میكرد، اما پس از كسب مهارت، به تنهایی به ترجمه از عربی به لاتینی در تمامی شاخههای دانش از قبیل فلسفه، منطق، طب، ریاضیات، نجوم و نورشناسی پرداخت (< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذيل"Islamic Philosophy", "Gerard of Cremona" حایك، ص ٩١ـ٩٢، مقدمه، ص ٨؛
عقیقی، ج١، ص ١١٥). ترجمههای او از حیث وفاداری به متن عربی قابل توجهاند. وی تا حد امكان ساختار دستور زبان و واژگان عربی را حفظ میكرد. حتی پس از آنكه نخستین ترجمههای لاتینی را از برخی متون یونانی به دست آورد، به مقابله آنها پرداخت و اغلب اصطلاحات فنی را، با تأمل در كاربرد عربی آنها، هماهنگ و یكدست كرد. چنانچه متن اصلی به عربی بود، ترجمه لاتینی اولیه را بازبینی میكرد
و عباراتی را كه تلخیص یا حذف شده بود به جای خود میگذاشت و بدین ترتیب، ترجمهها را تصحیح میكرد. وی علاوه بر ترجمه متون ارسطویی از عربی به لاتینی، تفسیرهایی را كه به یونانی بودند مانند شرح ثامسطیوس (تمیستیوس) بر تحلیلات ثانی ارسطو، یا به عربی بودند، مانند تفسیر فارابی بر طبیعیات ، ترجمه میكرد تا در كنار متن ترجمه شده خود قرار دهد و از این طریق به فهم مطلب كمك كند. گراردوس كرمونایی در معرفی ارسطوی لاتینی نقش اساسی داشت (< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذیل "Translators", "Gerard of Cremona"؛
كاپلستون، ج٢، ص ٢٠٥ـ٢٠٦). مهمترین ترجمههای او ترجمه آثار ارسطوست كه از آن جمله است: تحلیلات ثانی همراه با شرح ثامسطیوس، السماع الطبیعی و شرح فارابی بر آن، در باره آسمان ( السماء و العالم )، در باره كون و فساد ، كتاب اول تا سوم از كانیشناسی ، الا´ثار العلویه و مابعدالطبیعه . برخی از دیگر ترجمههای او عبارتاند از: قانون ابنسینا در طب؛
المجسطی بطلمیوس؛
برخی رسائل كندی مثل رسالهالعقل و المعقول ، رساله فی ماهیه النَّوم و الرّؤیا ، رساله الماهیات الخمس ؛
كتاب المناظر تألیف ابنهیثم (متوفی ٤٣٠)؛
چهار رساله كوتاه در علوم طبیعی از اسكندر اَفرودیسی ؛
رساله فی حساب الجبر و المقابله از محمد خوارزمی (متوفی ٢٣٢)؛
الموجز فی الفلك از فرغانی و كتاب منحول ارسطویی العلل (<دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذیل "Islamic philosophy","Gerard of Cremona"؛
كاپلستون، ج ٢، ص ٢٠٦؛
عقیقی، ج ١، ص ١١٥؛
حایك، ص ٥٧٧ ـ ٥٨٨.(
٦) ابراهیمبن عِزرا معروف به ابنعزرا * (٤٨٤ـ٥٦٢/ ١٠٩١ـ ١١٦٧). وی از نخستین مترجمان آثار عربی به عبری بود و سبب گسترش اندیشه و دانش مسلمانان و یهودیان مشرق زمین در میان یهودیان اروپایی شد. ترجمه شرح بیرونی بر زیج خوارزمی از عربی به عبری یكی از مهمترین كارهای اوست. وی همچنین دو رساله در احكام نجوم ترجمه كرد. به نوشته برخی منابع، ترجمهها و نوشتههای ابنعزرا در علم نجوم موجب آشنایی دانشمندان اروپایی با دانستهها و دستاوردهای منجمان و ریاضیدانان مسلمان و عربزبان گردید (عقیقی، ج١، ص ٩٥؛
وات، ص٦٣؛
دائره المعارف بزرگ اسلامی ، ذیل «ابنعزرا»؛
نیز رجوع كنید به حایك، ص٥٦٢ ـ٥٦٣).
برخی دیگر از مترجمان این دوره عبارتاند از: رابرت چستری (روبرتوس كتنسیس/رابرت كتونی) كه به تشویق و اهتمام پطرس مكرّم نخستین بار قرآن را به لاتینی ترجمه كرد، افلاطون تیولی (پلاتوی تیولیایی/ پلاتوی تیبوری) ، آلفرد ساراشل ، ردولف بروژی/ بروجی ، هوگو سانتالا و پدرو آلفونسو مترجم قصههای شرقی به لاتینی (حایك، ص ٢٠٨ـ ٢١١، ٢٢٠، ٢٣٤؛
عقیقی، ج١، ص١١١، ١١٣ـ١١٤، ١٢١؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذیل "Translators"؛
نیز رجوع كنید به كرومبی، ج١، ص٤٣، ٤٨ـ٤٩).
از سده پنجم تا هفتم/ یازدهم ـ سیزدهم، جریان ترجمه به لحاظ كمّی و كیفی وسیعتر شد، به طوری كه بسیاری از كتابها و رسالههای علمی و فلسفی یونانیان و مسلمانان از عربی به لاتینی ترجمه شد. در آغاز، كار ترجمه متون یونانی و عربی به سبب مهارت نداشتن مترجمان در زبان عربی و دشواری موضوعها و وجود اصطلاحات دشوار و پیچیده، كاری سخت بود و به كندی پیش میرفت. ترجمهها غالباً تحتاللفظی بود و هرگاه معنای كلمهای ناشناخته بود عین همان كلمه را به حروف لاتینی مینوشتند. ازینرو در قرن هفتم/ سیزدهم، كه مترجمان مهارت بیشتری در زبان عربی یافتند و نیز امكان استفاده مستقیم از آثار به زبان یونانی فراهم آمد، در بعضی از ترجمههای قبلی تجدیدنظر شد (مجتهدی، ص ١٩٣؛
كرومبی، ج١، ص ٤٣ـ٤٤).
ب) مرحله دوم از قرن هفتم/ سیزدهم به بعد. در این دوره فعالیتهای ترجمه زیرنظر آلفونس (آلفونسوی) دهم (٦١٨ـ٦٨٢/ ١٢٢١ـ ١٢٨٤)، از حاكمان اسپانیا، ملقب به حكیم، ادامه یافت. وی میخواست در اهتمام به كار ترجمه از مأمون عباسی پیروی كند، ازینرو مترجمان بسیاری را از مسلمان و یهودی و مسیحی به دربار خود خواند. برخی گفتهاند كه وی پنجاه مترجم برای ترجمه كتاب بطلمیوس دعوت كرد و خود ریاست آنها را برعهده گرفت. وجه تمایز این دوره با دوره قبل این است كه دوره اول به «ترجمه از عربی به لاتینی» شهرت داشت، اما این دوره به «ترجمه از عربی به اسپانیایی و رومی» شهرت یافت. مترجمان دربار آلفونس دهم زبان لاتینی را بخوبی نمیدانستند، ازینرو ترجمه به رومی و اسپانیایی مورد توجه قرار گرفت و گاه متنهای ترجمه شده به اسپانیایی، به لاتینی و فرانسوی هم ترجمه میشد. همچنین در دوره اول، ترجمه آثار فلسفی بیشتر مورد توجه بود، اما در دوره دوم، به شاخههای دیگر دانش، از قبیل علم فلك و نجوم و حساب و آثار ادبی و داستانی مانند كلیله و دمنه و هزار و یك شب ، توجه شد. وجه تمایز دیگر آن است كه در دوره اول، سلطه دینی و نظارت روحانیان مسیحی بر جریان نهضت ترجمه حاكم بود، اما در دوره دوم سلطه سیاسی پادشاهان جای آن را گرفت (حایك، ص١١٩ـ١٢٠، ١٢٤ـ١٢٦، مقدمه، ص ٨ ـ٩).
در مرحله دوم از دوره بزرگ ترجمه، تولدو همچنان مركز اصلی ترجمه و مورد توجه دانشمندان و مترجمان بود. در سیسیل نیز ترجمه متون علمی به عربی، خصوصاً متون فلسفی و نجومی، به دستور و حمایت و تشویق فردریك دوم (٥٩٠ ـ ٦٤٧/ ١١٩٤ـ١٢٥٠)، پادشاه ایتالیا، انجام میگرفت (عزیز احمد، ص١٤٠ـ١٤١؛
نیز رجوع كنید به ادامه مقاله). از اواخر قرن هفتم/ سیزدهم به بعد، جریان ترجمه از اسپانیا به دیگر مناطق اروپا، مانند جنوب فرانسه، منتقل شد. به دلیل مهاجرت یهودیان آلطبون/ طیبون از گرانادا (غرناطه) به جنوب فرانسه، ترجمه از عربی به عبری نیز رواج یافت (حایك، مقدمه، ص١٤). به گزارش برخی منابع، محققان یهودی از اوایل قرن هفتم/ نیمه اول قرن سیزدهم به ترجمه و شرح متون عربی پرداختند؛
چنانكه ٣٨ اثر از تفسیرهای ابنرشد (متوفی ٥٩٥) به عبری ترجمه شد. نخستین آنها تفسیر متوسط ابنرشد بر كتاب العباره است كه یعقوب اهل آناطولی آن را در دربار فردریك دوم در سیسیل ترجمه كرد. از آن پس، در سده هفتم و هشتم/ سیزدهم و چهاردهم، چندین مترجم یهودی در جنوب فرانسه و كاتالونیا و ایتالیا تفسیرهای ابنرشد و آثاری دیگر را به عبری ترجمه كردند. از اواخر سده هفتم/ سیزدهم به بعد، بیشترین ترجمههای متون عربی به لاتینی از روی ترجمههای عبری آنها صورت گرفت (< دائره المعارف فلسفه راتلج > ، ذيل "Islamic Philosophy"؛
حایك، همانجا؛
برای اطلاع بیشتر در باره برخی مترجمان یهودی و ترجمههای ایشان رجوع كنید به حایك، ص ٥٥١ ـ٥٦٣؛
نیز رجوع كنید به ادامه مقاله).
برخی از مترجمان مشهور این دوره عبارتاند از:
١) مایكل (میخائیل) اسكات (ح ٥٧٦ یا ٥٨٦ ـ٦٣٢/ ح ١١٨٠ یا ١١٩٠ـ١٢٣٥). از برجستهترین مترجمان و دانشمندان دوره خود بود و در آكسفورد و پاریس تحصیل كرد. اسكات حلقه اتصال ترجمه در دربار فردریك دوم و مركز بزرگ ترجمه در تولدو به شمار میرفت. او به زبانهای یونانی، عربی، عبری و كلدانی بخوبی آشنا بود. سالها در تولدو به ترجمه عربی به لاتینی و گاه عبری به لاتینی مشغول بود. در ٦٢٤/ ١٢٢٧ به سیسیل، دربار فردریك دوم رفت و منجم او شد. ترجمههای او عبارت است از: كتاب الهیئه بطروجی (متوفی ٥٨١)؛
كتاب الحیوان ابنسینا كه آن را به فردریك دوم هدیه كرد؛
و برخی آثار ارسطو مانند كتاب الحیوان ، كتاب النفس ، فی السماء و العالم ، و مابعدالطبیعه . در برخی منابع، ترجمه تفسیرهای مفصّل ابنرشد را بر این آثار ارسطو به وی نسبت دادهاند. بعضی محققان ترجمههای او را سرآغاز مطالعه عمیق متون ارسطویی دانستهاند. وی همچنین با همكاری تئودور انطاكی ( رجوع كنید به ادامه مقاله) آثار عربی در جانورشناسی را برای فردریك دوم ترجمه كرد (كاپلستون، ج٢، ص ٢٠٦؛
< دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا؛
عقیقی، ج١، ص١١٦؛
حایك، ص١٦٠ـ ١٦٥؛
برای اطلاع بیشتر از ترجمههای وی نیز رجوع كنید بهحایك، ص ٥٧٩، ٥٨٣ ـ ٥٨٥، ٥٨٨).
٢) راجر بیكن (٦١١ـ٦٩١/ ١٢١٤ـ١٢٩٢). وی راهبی فرانسیسكنی، معاصر آلفونس دهم و از فیلسوفان قرون وسطا بود. بیكن شیفته فرهنگ عربی بود و در مقایسه با دوره رومی (حكومت رومیان) و فرهنگ رومی در غرب، دوره عربی ـ لاتینی و فرهنگ عربی حاكم بر این دوره را ستایش میكرد. وی مرآه الكیمیا و سرّالاسرار را ترجمه كرد (حایك، ص ١١٩؛
عقیقی، ج١، ص١٢١).
٣) هرمان آلمانی (هرمان دالماسیایی). وی از مترجمان تولدو بود و در ترجمه، از برخی فلاسفه مسلمان، مثل ابنباجه (متوفی ٥٣٣)، كمك میگرفت. ترجمههای او عبارتاند از: خطابه ، شعر ، اخلاق نیكوماخوسی و كتاب السیاسه ، همگی از ارسطو. از مقدمه هرمان بر ترجمه كتاب شعر ارسطو، برمیآید كه او ارغنون (كتاب منطق ارسطو)، راكاملاً ترجمه كرده است. شرح فارابی بر كتاب خطابه ارسطو ، تفسیرهای متوسط ابنرشد بر خطابه و شعر و اخلاق نیكوماخوسی ارسطو، و گزیدههایی از خطابه ابنسینا و خطابه فارابی از دیگر ترجمههای اوست (< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذيل "Islamic Philosophy", "Translators" ؛
كاپلستون، همانجا؛
حایك، ص ١٥٧ـ١٥٩).
٤) ابراهیم طُلَیطُلی، معروف به حكیم. وی را ابراهیم یهودی اسپانیایی نیز نامیدهاند. برخی از ترجمههای اوست: هیأه العالم ابنهیثم كه آن را با تصرف بسیار با عنوان السماء و العالم از عربی به اسپانیایی ترجمه كرد و یعقوببن ماهر آن را به عبری و سپس ابراهیم بَلْمِسی آن را از عبری به لاتینی برگرداند؛
الاسراء و المعراج یا معراج محمد صلیاللّهعلیهوآلهوسلم كه آن را به دستور آلفونس دهم از عربی به اسپانیایی ترجمه كرد و به واسطه آن مورد تشویق و تمجید وی قرار گرفت؛
صحیفه الزرقالی كه ترجمه كتاب الاسطرلاب زَرقالی است (حایك، ص ١٢٨ـ١٢٩).
٥) موسیبن طبون، از مترجمان یهودی كه برخی متون عربی را به عبری ترجمه كرد. از جمله ترجمههای او، اصول اقلیدس، قانونالصغیر ابنسینا، تریاق رازی، برخی از تألیفات ابنمیمون (متوفی ٦٠١)، و برخی شروح مختصر ابنرشد بر آثار ارسطوست (حایك، ص ٥٦٠؛
عقیقی، ج ١، ص٩٥).
از دیگر مترجمان این دوره در اسپانیا كه زیر نظر آلفونس دهم كار میكردند، یوحنّا طلیطلی، فرناندو طلیطلی، رونالدو اربی، ابراهیم بُرغُشی، یهوذا بن موسی معروف به حكیم قُرطُبی، ساموئیل طلیطلی بودند (برای اطلاع بیشتر در باره آنان و دیگر مترجمان رجوع كنید به حایك، ص ١٢٥ـ١٣٣). تئودور انطاكی فیلسوف دربار فردریك دوم كه تلخیص ابنرشد را ترجمه كرد و ویلیام اهل لونا كه احتمالاً از مترجمان دربار فردریك دوم بود، نیز از مترجمان این دوره در ایتالیا بودند. ویلیام تفسیرهای متوسط ابنرشد بر ایساغوجی فرفوریوس و بر مقولات و عبارات ارسطو را ترجمه كرد (< دائره المعارف فلسفه راتلج >، ذیل Islamic Philosophy"" ).
به رغم ارتباط بیواسطه با عالم یونانی و فرهنگ و تمدن یونانی و آغاز مجدد ترجمه از یونانی به لاتینی از نیمه دوم سده هفتم/ سیزدهم، كار ترجمه از عربی، هرچند نه به میزان گذشته، همچنان ادامه داشت (حایك، مقدمه، ص ١٣). از مترجمان سده هشتم/ چهاردهم، آرنالدو ویلانووایی است كه اسرار الكیمیا اثر محمدبن زكریا رازی، پنج كتاب از كندی، رسائلی از قُسطابن لوقا (متوفی ح ٣٠٠) و ابنسینا و كتاب الصَیدله از ابوالصَّلتدانی و سه كتاب از جالینوس را از عربی ترجمه كرد (عقیقی، ج١، ص١٢١). در سده نهم/ پانزدهم، توجه مجدد به متون كهن، محققان را به جستجوی دقیقترین تفسیرهای این متون وادار ساخت، ازینرو محققان یهودی نیز برخی از آثار ابنسینا و بویژه ابنرشد را مجدداً ترجمه كردند. از اوایل قرن دهم/ شانزدهم، متون فلسفی عربی بار دیگر مستقیماً به لاتینی ترجمه شد. به سبب توجه به این امر، آموزش عربی در غرب پایهگذاری شد و با تأسیس كرسیهای زبان عربی در دانشگاههای اروپایی [ و در نتیجه سهولت استفاده از متون عربی ] تفكر اسلامی دوباره مورد توجه قرار گرفت. این جریان تا به امروز هم ادامه داشته است (< دائره المعارف فلسفه راتلج >، همانجا). با ظهور صنعت چاپ، انتشار ترجمههای لاتینی از منابع عربی خصوصاً در سده نهم و دهم/ پانزدهم و شانزدهم بیشتر شد. اكنون بسیاری از این ترجمهها موجود است (حایك، مقدمه، ص١١؛
برای اطلاع از فهرست مترجمان و ترجمههای آنان رجوع كنید به همان، ص٥٧٧ ـ ٥٨٨).
منابع:
(٦٠) عبدالامیر اعسم، «الاستشراق الفلسفی و انتقال الفلسفه العربیه الی اللاتین فیالعصر الوسیط»، الاستشراق ، ش ٣ (١٩٨٩)؛
(٦١) امیل بریه، تاریخ فلسفه: قرون وسطی و دوره تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٦٢) سیمون حایك، تعرّبت... و تغرّبت، او، نقلالحضاره العربیه الی الغرب ، لبنان ١٩٨٧؛
(٦٣) دائره المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر كاظم موسویبجنوردی، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «ابنعزرا» (از شهناز رازپوش)؛
(٦٤) ژان سواژه، مدخل تاریخ شرق اسلامی ، ترجمه نوشآفرین انصاری (محقق)، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٦٥) عزیز احمد، تاریخ سیسیل در دوره اسلامی ، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٦٦) نجیب عقیقی، المستشرقون ، قاهره ١٩٨٠ـ١٩٨١؛
(٦٧) آلیستر كامرون كرومبی، از اوگوستن تا گالیله ، ج ١، ترجمه احمد آرام، تهران ١٣٧١ ش؛
(٦٨) دیوید لیندبرگ، سرآغازهای علم در غرب ، ترجمه فریدون بدرهای، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٦٩) كریم مجتهدی، فلسفه در قرون وسطی: مجموعه مقالات ، تهران ١٣٧٩ ش؛
(٧٠) مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی ، زیر نظر كریم مجتهدی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ١٣٧٩ ش؛
(٧١) یوسف كرم، تاریخ الفلسفه الاوربیه فیالعصر الوسیط ، قاهره ١٩٤٦؛
(٧٢) Jill N. Claster, the Medieval experience: ٣٠٠-١٤٠٠, New York١٩٨٢;
(٧٣) Frederick Charles Copleston, A History of Philosophy, vol.٢: Augustine to Scotus, London, ١٩٧٦;
(٧٤) Routledge encyclopedia of philosophy, ed. Edward Craig, London: Routledge, ١٩٩٨, s.v. "Gerard of Cremona" by. Mark D. Jordan,"Islamic philosophy: transmission into Western Europe" by Charles Burnett;
(٧٥) W. Montgomery Watt, The influence of Islam on Medieval Europe, Edinbrough ١٩٧٢.
/ فاطمه فنا و حسین كلباسی اشتری /