دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٩٨
پَلِم (یاپَلَم ) ، نام محلّی ِ(ایرانیِ) نوعهایی /گونه هایی از درختچه های عَلَفیِ پایا یا بوته های علفی چند سالة خودروی از جنس سامْبوکوس (تیرة شُوندیان ) که در منابع قدیم ، خواصی درمانی و بعض مصارف دیگر برای آنهاذکر کرده اند.
این جنس شامل تقریباً بیست گونه است که در مناطق معتدل و نیمه استوایی هر دو نیمکرة شرقی و غربی می رویند. چند گونة آن همچون گیاهی زینتی نیز کاشته می شوند. ویژگی نمایان و محسوس دو گونة معروفتر و شایعتر آن ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ) چند چیز است : از برگهای آنها (بر اثر مالش ) بوی تند یا نامطبوعی برمی خیزد؛
گُل آذینِ دیهیمیِ پَهنِ آنها، مرکب از گلهای کوچک (سفیدِ اندکی زرد رنگ و، در بعض گونه ها، «صورتی » و ارغوانی ) که ، بر خلاف برگ و ساقه ، بوی نسبتاً خوشی دارند؛
و میوه های کوچک آبدار (اصطلاحاً، سِتَه )، نخست سُرخ و، پس از نُضج ، سیاه ، که ، خوشه مانند، جانشین گلها می شوند ( > دایرة المعارف گُلها و باغها < ، ص ١٨٥٨ـ١٨٥٩).
از قدیم ، دو گونه پلم معروفتر بوده است : یکی (با نام علمیِ) سامبوکوس نیگرا (لفظاً، «پلمِ سیاه ») و دیگری س . اِبولوس (لفظاً، «پلمِ ابولوس »؛
معنای لفظی اصلیِ ابولوس در زبان لاتینی دانسته نیست ). تئوفراستوس ، فیلسوف و طبیعیدان نامدار یونانی (٢٨٧ـ ح ٣٧١ق م )، ظاهراً قدیمترین دانشمندی است که در جایهای مختلف تألیف خود در بارة گیاهان اشاراتی به بعض ویژگیهای ریخت شناختی پلم (با نام یونانیِ ¦ ؤkte ( معرَّبِ آن : اَقطی ) )کرده است (رجوع کنید به فهرست نامهای گیاهان در آن تألیف ، ج ٢، زیر k t h ¨ a ( = ¦ ؤkte ) ). پس
از او، دانشمند رومی ، پلینیوس * (٢٣ـ٧٩ میلادی ) اکبر، در جای جای تألیف خود ( رجوع کنید به فهرست نامهای گیاهان در این تألیف عظیم ، ج ٧، زیر واژه های acte و ebulum )، بعض کاربردهای درمانی دوگونة مذکور را ذکر کرده است . اما قدیمترین وصف سامانمند گیاهشناختی و داروشناختی این دو گونه را در کتاب الحشائش دیوسکوریدس ، پزشک و گیاهشناس یونانی (سدة اول میلادی ) می یابیم : یکی درختْ مانند ( = س . نیگرا ) به نام ¦ ؤkte ، و دیگری علفْ مانند، کوچکتر و کوتاهتر از اولی ، با نامِ ¦ chamaف ؤkte (معرَّب آن : خامااقطی ؛
لفظاً، «پلم ( گسترده ) بر زمین »، یعنی «پاکوتاه ، کوته قد»)، که منطبق با س . ابولوس است (ترجمة عربی قدیم اِصْطِفَن بن بَسیل ، ص ٥٦٦ـ٥٦٧؛
ترجمة قدیم انگلیسی ( ١٦٥٥ میلادی ) ، ش ١٧٤ و ١٧٥، ص ٥٧٤ ـ ٥٧٥). ترجمة عربی وصف دیوسکوریدس از این گیاه مأخذ اصلی پزشکان ـ داروشناسان دورة اسلامی بوده است (مثلاً غافقی ، گ ( ٥٩ ر ) ، زیرِ اقطی ؛
ابن بیطار، ج ٢،ص ٧٦؛
انطاکی ، ص ٢٠٨ـ ٢٠٩؛
انصاری شیرازی ، ص ١٥٣؛
حکیم مؤمن ، ص ٣٦١ـ٣٦٢، این هر چهار زیر واژة خَمان ). شگفتا که ابن سینا در بخش «الادویة المُفردة » قانون ، کتاب دوم ، هیچ ذکری از این گیاه نکرده است .
رُستنگاه در ایران و بعض نواحی مجاور . سه گونة خودروی از این جنس را در گسترة گیاهشناختی ایران (به معنای جغرافیایی وسیعتر قدیم این جاینام ) گزارش کرده اند ( رجوع کنید به وندلبو ، ص ١ـ٢): ١) سامبوکوس وایتیانا ،که منحصر به غرب پاکستان و شرق افغانستان (درکوهستان هیمالیا)است . ٢) س . نیگرا (مذکور در بالا)، که در عراق ،ایران (درکَنگاوَر(کرمانشاهان )وارومیه(آذربایجان غربی )ونیزدر قفقاز و در آسیای صغیر می روید. ٣) س . ابولوس (مذکوردر بالا)، که در ترکمنستان ، ایران (طالش ، گیلان ، مازندران ، قزوین )، عراق (و نیز در اروپا و شمال افریقا) می روید (برای گونة نیگرا ، نیز رجوع کنید به ثابتی ، ص ٦٩٠ـ٦٩١؛
و برای گونه های نیگرا و ابولوس ، نیز رجوع کنید به خاتم ساز، ص ٤ـ٦؛
مظفریان ، ص ٤٨٠ـ ٤٨١؛
تصویر رنگی اجزای س . ابولوس در قهرمان ، ج ٢، ش ٢٠٦).
چند گونة زینتی پلم نیز به ایران وارد شده است ، از جمله ، س . راکِموزا («آقطیِ سرخ » ( کذا ) ؛
ثابتی ، ص ٦٩١) و س . کانادِنْسیس (لفظاً، «پلم کانادایی »؛
مظفریان ، ص ٤٨١).
واژگان . پَلِم (و دیگر صورتهای آن ) نامی است محلّی (در گویشهای «خَزَری » ) که بعض گیاهشناسان جدید در ایران ، به جای نامِ معرَّب قدیم اَقْطی / آقْطی ، برای گونه های این گیاه برگزیده و به کار برده اند. دیگر نامهای «خَزریِ» آن ، علاوه بر پَلِم / پَلَم / پَلْهِم / پَلیم ، پَلْخوم / پَلْخون / پَلاخوم / پَلاخون و شُونْد/ شون است (در گویشهای مازندرانی ؛
رجوع کنید به نجف زادة بارفروش ، زیر این واژه ها). برای گویشهای گیلکی ، مرعشی (ص ١١٨)، علاوه بر شوند و پلهم /پلم ، صورت پَلهام را نیز ذکر کرده و «وجه تسمیة » عامیانه ای برای آن فرض کرده است («به علت روییدن بوته ها پهلوی هم » ( ! ) ). شلیمّر (١٨٧٤میلادی ) چنین گزارش کرده است (ص ٤٩٨) که گونة «آقطی سیاه » را در تنکابن ، غَلْیون ( کذا ) و در پیره بازار (نزدیک رشت ) شُون می نامیدند (نیز رجوع کنید به پارسا، ج ٨، ص ١٧٣). به گزارش ثابتی (ص ٦٩٠ـ٦٩١) همین گونه «در اطراف رضائیّه ( = ارومیه ) به تِرّ و ( در ) همدان ، به انگورِ کَولی مشهور است ».
در مآخذ قدیم عربی ، بجز اَقطی یونانی الاصل ، چندین نام دیگر برای پلم ذکر کرده اند: خَمان (که به نوشتة حکیم مؤمن ( همانجا ) واژه ای «نَبَطی » است )، خابور (ابن بیطار، به نقل از غافقی ( همانجا ) ) و چند نام اندلسی معرّب (برای توضیح این نامها و بعض دیگر رجوع کنید به غافقی ؛
ابن بیطار، همانجاها؛
تحفة الاحباب ، تعلیقات رنو و کُلَن ، ش ٤٢٧، ص ١٨٢، ش ٢٠٨، ص ٩٣ـ٩٤؛
عیسی ، ص ١٦٢، ش ٨ و٩؛
ابن میمون ، تعلیقات مایرهوف ، ش ٥٧، ص ٣٠ـ٣٢).
مصارف . برای گیاهی که در ایران (و شاید در مناطق مجاور) «علفِ هَرْز» دانسته می شود (شیمی و تِرمه ، ص ٥٢، ش ٤٧٦، در مورد س . ابولوس ) بعض حکیمان قدیم خواص درمانی عدیدی ذکر کرده اند که ، چنانکه گفته شد، عمدتاً برگرفته از کتاب دیوسکوریدس است ، و می توان آنها را چنین تلخیص و تنظیم کرد: ١) «قوّت » (یا کُنش کُلّی ) هر دو گونه «تبرید» (سَرْدکنندگی )، «اِسهال » (روان کنندگی ) و (به گفتة جالینوس ( سدة دوم میلادی ) ، به نقل ابن بیطار ( همانجا ) ) «تجفیف » (خشکانندگی )، «تَدمیل » (خشکانندگی و التیام زخمها) و «تحلیل » است . ٢) ساقه یا برگ (خوردن جوشاندة آن ): مُسهل بلغم و صفرا؛
(ضماد آن با آردِ جو): مسکّن «وَرَمهای گرم »، سوختگی ، گزش سَگ ، و رافعِ ناصورها؛
(ضماد با پیه بُز) سودمند برای نقرس . ٣) ریشه (خوردن جوشاندة آن با یک نوشابه ): سودمند برای استسقاء و برای گزش افعی ؛
(جلوس زنان در آب جوشاندة آن ) صَلابت زهدان را نرم و مَجاری به هم چسبیدة آن را باز می کند. ٤) میوه ها (خوردن آنها): همین اثرها را در زنان دارد؛
(مالیدن شیرة میوه های رسیده ) موی را سیاه می کند. غافقی (به نقل ابن بیطار، همانجا) می افزاید که استعمال داخلی شیرة خَمان برای درمان شکستگی اعضاو«وَثْی »(از جا دَررفتگی استخوانها یا پیچ خوردگی دست و پا براثرسقوط ) سودمند است .به نوشتة حکیم مؤمن (همانجا)،«مزاجِ پلم ، خشک در ( درجة ) دوم و سَردی در آن غالب » است ؛
ضمادجوشاندة ریشة آن همچنین برای دَردمفاصل ،و مضمضة آن برای تسکین درد دندانِ «کِرم خورده »، و «سَعوط » آن برای رفع سُرخی چشم سودمند است . مقدار خوراکش «تا دو دِرهَم » است .
در روزگار ما، مصارفی محلی که برای پلم در منابع جدید به نظر رسیده اینهاست : «در رامسر (مازندران )، شیرة حاصل از پختنِ شاخه های نو رُستة تاک و میوه های شوند/ شون (= س . نیگرا ( کذا ) ) را برای درمان ناتوانی جنسی مردان تجویز می کنند» (پارسا، همانجا). برای «درمان کچلی » به کار می رود، و «با ( شیرابة ) سرخ رنگ آن مِثلِ جوهر می توان نوشت » (مرعشی ، همانجا). «مغز ساقة آن ، به نامِ مغزِ آقطی در آزمایشهای ( بافت شناسی گیاهی ) مورد استفاده قرار می گیرد» (ثابتی ، ص ٦٩٠). برای ساختن آونگ الکتریکی در آزمایشهای ایستانبرقی نیز گلوله ای از مغز ساقة آقطی را ــ که بسیار سبک است ــ با نخ ابریشمی از پایه ای عایق می آویختند. برای وصف مشروح ریخت شناختی ، ترکیبات شیمیایی و خواص دارویی گونه های این گیاه از لحاظ داروشناسی و پزشکی جدید غربی ، رجوع کنید به زرگری ، ج ٢، ص ٦٥١ـ٦٦٣.
منابع :
(١) ابن بیطار، الجامع لِمفردات الادویة والاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٢) علی بن حسین انصاری شیرازی ، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات )، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣) داود بن عمر انطاکی ، تذکرة اولی الالباب والجامع للعجب العجاب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٤) حبیب الله ثابتی ، جنگلها، درختان و درختچه های ایران ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٥) محمدمؤمن بن محمد زمان حکیم مؤمن ، تحفة حکیم مؤمن ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٤٠٢ ) ؛
(٦) محبوبة خاتم ساز، تیرة شوند (= فلور ایران ، ش ١٣)، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٧) دیوسکوریدسِ، هیولی الطّب فی الحشائش و السموم ، ترجمة اِصْطِفَن بن بَسیل و اصلاح حنین بن اسحاق ، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس ، تطوان ١٩٥٢؛
(٨) علی زرگری ، گیاهان داروئی ، ج ٢، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٩) پرویز شیمی و فریدون ترمه ، مجموعة علفهای هرز ایران ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٠) احمد بن محمد غافقی ، کتاب فی الادویة المفردة ، نسخة خطی نیمة اول کتاب ، کتابخانة اُزلر، دانشگاه مک گیل ، ش ٧٥٠٨ ؛
(١١) احمد قهرمان ، فلور ایران ، ج ٢، تهران ١٣٦٠ش ؛
١٢- احمدمرعشی ،واژه نامة گویش گیلکی ،به انضمام اصطلاحات و ضرب المثل های گیلکی ، رشت ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) ولی الله مظفریان ، فرهنگ نامهای گیاهان ایران : لاتینی ـ انگلیسی ـ فارسی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٤) محمدباقر نجف زادة بارفروش ، واژه نامة مازندرانی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٥) Pedanius Dioscorides, The Greek herbal of Dioscorides , tr. John Goodyer, ١٦٥٥, ed. R. T. Gunther, Oxford ١٩٣٤;
(١٦) L'encyclopإdie des fleurs et des jardins , Paris ١٩٦٩;
(١٧) Ahmed Issa, Dictionnaire des noms des plantes en latin, franµais, anglais et arabe, Cairo ١٩٣٠;
Maفmonide,
(١٨) S § arh ¤ asma ¦ Ý al- ـ uqqa ¦ r ) L'explication des noms de drogues ), un glossaire de matiةre mإdicale..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo ١٩٤٠;
(١٩) Ahmad Parsa, Flore de l'Iran , VIII, Tehran ١٩٦٠;
(٢٠) Pliny [the Elder], Natural history, with an English translation, vol. VII, ed. & tr. W. H. S. Jones, Cambridge, Mass. ١٩٦٦;
(٢١) J. L. Schlimmer, Terminologie mإdico-pharmaceutique et anthropologique franµaise-persane , litho. ed., Tehran ١٨٧٤, typo. repr. Tehran ١٩٧٠;
(٢٢) Theophrastus, Peri phyt(ik)o ª n historصa , ed. & tr. Arthur Hort, Enquiry in to plants, London ١٩١٦, repr. ١٩٤٨-١٩٤٩;
(٢٣) Tuh ¤ fat al-ah ¤ ba ¦ b (Glossaire de la matiةre mإdicale marocaine), ed. & tr. H. P. J. Renaud & G. S. Colin, Paris ١٩٣٤;
(٢٤) Per Wendelbo, Caprifoliaceae (= K. H. Rechinger, ed., Flora Iranica , no. ١٠), Graz ١٩٦٥.
/ ولی الله مظفریان و هوشنگ اعلم /