دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢١٧
حسین بن موسى علوى ، ابواحمد موسوى، نقیب نقباى طالبیین* در نیمه دوم قرن چهارم، پدر شریفرضى* و سیدمرتضى علمالهدى*. او در ٣٠٤ در بصره بهدنیا آمد و همانجا پرورش یافت (عمرى، ص ١٢٤؛ صفدى، ج ١٣، ص ٧٦). نسبش، از طریق پدر با چهار واسطه و از طریق مادر با سه واسطه، به امام موسى كاظم علیهالسلام میرسد. پدرش، موسى ابرش، از كارگزاران عباسیان بود و پدربزرگش، محمد اعرج، از علماى بغداد (رجوع کنید به فخررازى، ص ٨٢ـ٨٣).
وى از همسرش فاطمه ــكه از طرف پدر، نواده ناصر كبیر حسن اطروش* و از طرف مادر، نواده حسنبن قاسمبن حسن* معروف به داعى صغیر بود (علمالهدى، ١٤١٧، ص ٦٢؛ فخر رازى، ص ٨٣)ــ چهار فرزند داشت: زینب، على معروف به سید/ شریفِ مرتضى، محمد معروف به شریفرضى، و خدیجه (عمرى، ص ١٢٥). نورى (ج ٣، ص ٢١٦) از كلام شیخ مفید در مقدمه كتاب احكام النسّاء (ص ١٣ـ١٤) چنین برداشت كرده كه شیخ مفید، این كتاب را براى فاطمه ــكه با تعبیر زنى جلیلالقدر و فاضل از او یاد كرده ــ نگاشته است.
از تحصیلات حسینبن موسى اطلاع چندانى نداریم، اما اینكه او طیلسان میپوشیده (عمرى، ص ١٢٤) و این لباس ویژه مشایخ و علما بوده (متز، ج ١، ص ١٠٣؛ دزى، ص ٢٧٩؛ نیز رجوع کنید به مقدسى، ص٤٤٠؛ یاقوت حموى، ج ١، ص ٣٧٣)، قرینهاى است بر اینكه وى از علماى زمان خود بوده است. حرّعاملى (قسم ٢، ص ١٠٤) نیز نوشته كه محدّثان و مورخان، حسینبن موسى را ستودهاند. فرزند حسین، سیدِ مرتضى، از او روایت كرده (رجوع کنید به عمادالدین طبرى آملى، ص٦٠) و كیاى گیلانى (ص ٧٧) او را فاضل و عالم خوانده است.
نخستینبار، نام وى در ذكر وقایع سال ٣٣٤، هنگام به خلافت رسیدن المطیعللّه، در تاریخ آمده است؛ زمانى كه خلیفه او را مأمور نصبقندیل طلا در كعبه كرد (رجوع کنید به ابن جوزى، ج١٤،ص٤٦). بین سالهاى ٣٤٨ تا ٣٥٣، ابوعبداللّه محمد، فرزند داعى صغیر، پیش از خروج حسینبن موسى از بغداد (رجوع کنید به ابنعِنَبه، ص ٧٨ـ ٧٩)، وى را به نقابت بصره منصوب كرد (ناطق بالحق، ص١٨٢).
در ٣٥٤، المطیعللّه وى را به نقابت طالبیین و امارت حج و ریاست دیوان مظالم برگزید (ابنجوزى، ج١٤، ص ١٦١؛ ابناثیر، ج٨، ص٥٦٥ـ٥٦٦؛ صفدى، همانجا). در ٣٥٨، حسینبن موسى نماینده عزالدوله بختیار*، براى حل اختلاف میان ابوتغلب و حمدان، بود (مسكویه، ج ٢، ص ٢٥٦؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٥٩٤).
پس از هفت سال نقابت، در ٣٦١، در پى آتشسوزى محله كرخِ بغداد كه مركز شیعیان بود، میان حسین و ابوالفضل شیرازى، وزیر عزالدوله، نزاعى درگرفت و درنتیجه، وزیر او را از مقام نقابت عزل كرد (مسكویه، ج ٢، ص ٣٠٨ـ٣٠٩؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٦١٩؛ ابنكثیر، ج ١١، ص ٣٠٧؛ قس ابنجوزى، ج ١٥، ص :٧٢ ٣٦٠؛ صفدى، همانجا: ٣٦٢).
در سالهاى ٣٥٤، ٣٥٥، ٣٥٩، ٣٦١ و ٣٦٣، حسین بهعنوان امیرالحاج به حج رفت (ابنجوزى، ج ١٤، ص ١٦٢، ١٧٥، ٢٠٢، ٢١٠؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٦٤٧؛ ذهبى، ج ٨، ص ١٧٩). در ٣٦٣، واسطه حل اختلاف میان عزالدوله و ابوتغلب شد (ابناثیر، ج ٨، ص ٦٣٤؛ ابنخلدون، ج ٣، ص٥٣٠). در ٣٦٤، براى آشتى دادن محمدبن بقیه با عزالدوله تلاش كرد (مسكویه، ج ٢، ص ٣٥٦) و در پایان همان سال، بار دیگر عزالدوله او را به نقابت منصوب كرد (ابنجوزى، ج ١٤، ص ٢٣٧؛ صفدى، همانجا) و حسین به همراه وى، به زیارت مرقد امام على علیهالسلام رفت (مسكویه، ج ٢، ص ٣٥٥). در همین دوران، خلیفه الطائعللّه (حك : ٣٦٣ـ٣٨١) او را مسئول نظارت بر اوقاف بغداد و اطراف آن كرد (قلقشندى، ج١٠، ص ٢٤٣ـ٢٤٧، ٢٥٩ـ٢٦٢؛ قس ابنحزم، ص ٦٣، كه از نظارت او بر اوقاف بصره در سال ٣٦٩ یاد كرده است).
در سال ٣٦٦، حسین واسطه حل اختلاف میان عزالدوله و عضدالدوله بود (مسكویه، ج٢، ص٣٧٢ـ٣٧٣؛ ابنجوزى، ج١٤، ص ٢٤٧ـ٢٤٨). عضدالدوله در ٣٦٨، عزالدوله را از بغداد راند و حسینبن موسى را مسئول پس گرفتن دیار مُضَر از والى آن كرد (مسكویه، ج٢، ص ٣٩٢؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٦٩٦)، ولى سال بعد، به اتهام افشاى اسرار و ارتباط مخفیانه با عزالدوله، وى را از مقام نقابت عزل و اموالش را مصادره كرد و او را به قلعهاى در فارس تبعید نمود (مسكویه، ج ٢، ص ٣٩٩؛ ابنجوزى، ج١٤، ص٢٦٨؛ ابناثیر، ج٨، ص٧١٠). ابنابیالحدید (ج ١، ص ٣٢) علت عزل او را نگرانى عضدالدوله از موقعیت وى دانسته است.
پس از مرگ عضدالدوله در ٣٧٢، پسرش شرفالدوله، حسینبن موسى را آزاد كرد و در ٣٧٦، تمام اموال مصادره شدهاش را بازگرداند و او را به نقابت گمارد كه تا هنگام ابتلا به بیمارى در این منصب باقى ماند (ابوشجاع روذراورى، ص ٨٠ـ٨١، ١٣٦؛ ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٢؛ قس ابنجوزى، ج ١٤، ص ٣٢١؛ ابناثیر، ج ٩، ص ٥٠).
در سال ٣٨٠، بار دیگر الطائعللّه وى را به نقابت طالبیین، امارت حج و ریاست دیوان مظالم منصوب كرد (ابنجوزى، ج ١٤، ص ٣٤٤، ج ١٥، ص ٧٢؛ ابناثیر، ج ٩، ص ٧٧ـ٧٨؛ صفدى، همانجا) و پسرانش، به جانشینى وى تعیین شدند (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٢؛ ابنكثیر، ج ١١، ص ٣٥٢) ولى در ٣٨٤، به دلایل نامعلومى، او و پسرانش را عزل كردند (ابنجوزى، ج ١٤، ص ٣٦٩؛ ابناثیر، ج ٩، ص ١٠٥؛ ابنكثیر، ج ١١، ص ٣٥٧).
از وضع او در فاصله سالهاى ٣٨٤ تا ٣٩٤، فقط میدانیم كه براى رفع اختلافات داخلى آلبویه تلاش میكرده است (رجوع کنید به شریفرضى، دیوان، ج ١، ص ٢٤٣ـ٢٤٦؛ ابوشجاع روذراورى، ص ٢٧٦، ٣٢٦ـ٣٢٧).
در سال ٣٩٤، بهاءالدوله دوباره او را به نقابت، امارت حج و ریاست دیوان مظالم برگزید و منصب قاضیالقضاتى را نیز بر آنها افزود و همچنین به او لقب «الطاهر الأوحد ذوالمناقب» اعطا نمود: خلیفه القادر باللّه با قاضیالقضاتى او مخالفت كرد، اما بقیه مناصب را پذیرفت (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٤٣؛ ابناثیر، ج ٩، ص ١٨٢؛ ذهبى، ج ٩، ص ٦٨٧).
حسینبن موسى در اواخر عمر مریض و نابینا شد (ابنابیالحدید، ج ١، ص ٣١) و در سال ٤٠٠، پس از وقف بخشى از داراییهایش، در بغداد درگذشت (ابناثیر، ج ٩، ص ٢١٩). سیدمرتضى بر او نماز خواند. پیكرش را نخست در خانهاش دفن كردند و پس از چندى، او را به كربلا بردند و درجوار قبر امام حسین علیهالسلام به خاك سپردند (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٢؛ ابناثیر، همانجا؛ ابنكثیر، ج ١١، ص ٣٩٤؛ قس ابنازرق، ص ١١١، كه سال وفات او را ٤٠٣ و محل دفنش را بابالتبن بغداد دانسته است). پسرانش، سیدمرتضى علمالهدى (١٣٧٨، قسم ١، ص ٢٠٠ـ٢٠٣) و شریفرضى (دیوان، ج ٢، ص٢٩٠ـ٢٩٦)، و نیز ابوالعلاء معرّى (ص ٥١٦ـ٥٥٤) و مهیار دیلمى (ج ٣، ص ٩٣ـ٩٥) در رثاى او شعر سرودند.
حسینبن موسى علوى از برجستهترین شخصیتهاى دینى و سیاسى زمان خود بود و مناسبات خوبى با خلفاى عباسى داشت، چنان كه معتمد و واسطه حل اختلاف سیاسى میان امیران آلبویه بود و در فرونشاندن فتنههاى میان شیعیان و اهل سنّت میكوشید (رجوع کنید به شریفرضى، دیوان، ج ١، ص ٨٨ـ٩٨). همچنین زمانى كه خلیفه القادرباللّه میخواست از حكومت فاطمیان مصر مشروعیتزدایى كند، از حسینبن موسى خواست نوشتهاى در رد انتساب آنان به آلالبیت علیهمالسلام بنویسد (ابنابیالحدید، ج ١، ص ٣٧ـ٣٨؛ نیز رجوع کنید به شریف رضى، دیوان، ج ٢، ص ٥٧٦).
درباره مذهب حسینبن موسى، گفتنى است كه مجموعه تعبیرات تراجمنویسان و عالمان رجال امامى، حكایت از مقبولیت و حرمت او نزد همه امامیان دارد و هر چند غالباً تصریح به امامى بودن او، نكردهاند، كسى نیز او را منتسب به فرق دیگر شیعه ندانسته است (براى نمونه رجوع کنید به حرّعاملى، همانجا؛ افندیاصفهانى، ج ٢، ص ١٨٢؛ مامقانى، ج ٢٣، ص ١٠٨؛ آقابزرگ طهرانى، ص ١٢١ـ١٢٢). قراین دیگر، از جمله كاربرد تعبیر «رافضى» براى او در آثار برخى عالمان اهلسنّت (براى نمونه رجوع کنید به ابنتغریبردى، ج ٤، ص ٢٢٣،٢٤٠) و جایگاه او نزد شیعیان امامى در بغداد، نیز مؤید امامى بودن اوست. اما در دوره معاصر، رجالشناس نامور شیعه شیخ محمدتقى شوشترى (ج ٣، ص ٥٤٦) براساس سخنى كه شریفرضى از قول یكى از منتقدان خود در مقدمه خصائصالائمة (ص ٣٧) نقل كرده، چنین نتیجه گرفته كه شریفرضى و مرتضى، اولین افراد از سادات موسوى بودهاند كه به مذهب امامیه (قطعیه) گرویدهاند و بنابراین پدرشان واقفى بوده است. این استنتاج، با توجه به مجموعه قراین، محلّ تأمل است. شیبى (ص ٧٤) نیز به استناد مناسبات حسینبن موسى با داعیان زیدى و طیلسان پوشیدن او ــكه آن را سنّت زیدیان، از جمله ناصر اطروش، میداندــ وى را زیدیمذهب دانسته است. این در حالى است كه شریفِ مرتضى، به صراحت بر امامى بودن ناصر اطروش، یعنى پدر همسر حسینبن موسى و جد مادرى رضى و مرتضى تأكید كرده است (رجوع کنید به حسن اطروش*). بهعلاوه، زیدى بودن همه داعیان علوى در طبرستان قابل اثبات نیست، شریفرضى شرح زندگانى پدرش، حسینبن موسى علوى، را نوشته بوده (ابنعنبه، ص ١٨٩) كه اثرى از آن باقینمانده است.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشیعة: نوابغ الرُّواة فى رابعة المئات، چاپ علی نقى منزوى، بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٢) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنازرق، تاریخ الفارقى، چاپ بدوى عبداللطیف عوض، بیروت ١٩٧٤؛
(٥) ابنتغریبردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر والقاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ ١٣٩٢/ (? ١٩٦٣)ـ١٩٧٢؛
(٦) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧) ابن حزم، جمهرة انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(٨) ابنخلدون؛
(٩) ابنعنبه، عمدة الطالب فى انساب آل ابیطالب، چاپ مهدى رجائى، قم ١٣٨٣ش؛
(١٠) ابنكثیر، البدایة و النهایة، چاپ علیشیرى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١) ابوالعلاء معرّى، سِقطالزند و ضوءُهُ، چاپ سعید سید عباده، قاهره ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٢) ابوشجاع روذراورى، ذیل كتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(١٣) عبداللّهبن عیسى افندیاصفهانى، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ١٤٠١ـ؛
(١٤) محمدبن حسن حرّ عاملى، امل الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ( ١٩٦٥)، چاپ افست قم ١٣٦٢ش؛
(١٥) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(١٦) محمدبن حسین شریفرضى، خصائصالأئمة علیهمالسلام، چاپ محمدهادى امینى، مشهد ١٤٠٦؛
(١٧) همو، دیوان، ج ١، بیروت، داربیروت للطباعة و النشر، (بیتا.)، ج ٢، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(١٨) شوشترى؛
(١٩) كامل مصطفى شیبى، الفكرالشیعى و النزعاتالصوفیة حتى مطلع القرن الثانى عشر الهجرى، بغداد ١٣٨٦/ ١٩٦٦؛
(٢٠) صفدى؛
(٢١) علیبن حسین علمالهدى، دیوان، چاپ رشید صفار، (قاهره) ١٣٧٨/١٩٥٨؛
(٢٢) همو، مسائل الناصریات، تهران ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٣) على عمادالدین طبرى آملى، بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، نجف ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(٢٤) علیبن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ١٤٠٩؛
(٢٥) محمدبن عمر فخررازى، الشجرةالمباركة فى انساب الطالبیة، چاپ مهدى رجائى، قم ١٤٠٩؛
(٢٦) قلقشندى؛
(٢٧) احمدبن محمد كیاء گیلانى، سراج الانساب، چاپ مهدى رجائى ، قم ١٤٠٩؛
(٢٨) عبداللّه مامقانى، تنقیح المقال فى علمالرجال، چاپ محییالدین مامقانى، قم ١٤٢٣ـ؛
(٢٩) آدام متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، یا، رنسانس اسلامى، ترجمه علیرضا ذكاوتى قراگوزلو، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣٠) مسكویه؛
(٣١) محمدبن محمد مفید، احكامالنساء، چاپ مهدى نجف، قم ١٤١٣؛
(٣٢) مقدسى؛
(٣٣) مهیار دیلمى، دیوان مهیارالدیلمى، چاپ احمد نسیم، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٣٤) یحیی بن حسین ناطقبالحق، الافادة فى تاریخ الائمة الزیدیة، چاپ محمد یحیى سالم عزان، صنعا ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٣٥) حسینبن محمدتقى نورى، خاتمة مستدرك الوسائل، قم ١٤١٥ـ١٤٢٠؛
(٣٦) یاقوت حموى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(٣٧) Reinhart Pieter Anne Dozy, Dictionnaire detaille des noms des vetements chez les Arabs, Amsterdam ١٨٤٥, repr. Beirut [n.d.].
/ مهدى فرمانیان /