دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٢٠٦
بُکاء ، (گریه) حالتی نشان دهندة حزن ، خوف ، خضوع و ندامت انسان که در قرآن ، روایات و سلوک عرفانی بر آن تأکید شده است. در قرآن (برای مثال اسراء:١٠٩؛ مریم :٥٨) و بخصوص در احادیث ، گریستن به هنگام عبادات توصیه شده است . گویند که حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم برخی اوقات در نماز به آوای بلند می گریست . چنین سیره ای از خلفای نخستین ، ابوبکر و عمر، نیز روایت شده است .
انگیزة اصلی گریه ، ترس از خدا («خَشیَة اللّه ») و از روزجزا و عدم یقین از حکم الهی و عذاب جهنم ذکر شده
است . گریه اغلب بر گناهان است و بر برخی ناتوانیهای شخصی و بر سالهای تباه شدة گذشته ، یا بر ایام گذشتة بازگشت ناپذیر زندگی این جهان ، که دار امتحان است . انگیزة گریه ممکن است ترحم بر دیگران باشد؛ بر گمراهان در دین یا بر مردگان که از اصلاح سرنوشت خود ناتوان اند. گاه اشتیاق جنّت یا لقای حق و مانند آن موجب گریه است . بَکّائان اغلب در گریه به عفو و رحمت الهی امیدوار بودند و حمایت خداوند در روز رستخیز و نجات از آتش دوزخ و بخشایش گناهان خود و دیگران و نیز ورود به بهشت و کسب ثواب
را از او می طلبیدند (در این باره به برخی احادیث نیز می توان استناد کرد). به سان گدایان که با گریستن امکان موفقیت بیشتری می یابند (هادنک ، ص ١٠٩)، این سائلان معنوی نیز با گریه امید برانگیختنِ رحمت حق را داشتند تا شاید بدین وسیله پاره ای از عذاب اخروی خود را در این جهان متحمل شوند. به نوشتة ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء (ج ٧، ص ١٤٩) «در میانة بهشت و دوزخ بیابانی است گسترده که آن را جز بکّائان در ننوردند».
ابوالدرداء، سه دلیل برای گریة خود می آورد: ترس از سرنوشتی که پس از مرگ در انتظار ماست ؛ محال بودن هر گونه کوشش از آن پس برای رستگاری خود؛ ناآگاهی از فرمان الهی در روز حساب (جاحظ ، البیان ، ج ٣، ص ١٥١؛ و به روایتی دیگر از ابن قُتیبه در عیون الاخبار ، ج ٢، ص ٣٥٩). یزیدبن مَیسَره برای گریه عموماً هفت دلیل می شمرد: «فَرَح ، حزن ، فَزَع ، وَجَع ، ریاء، شکر از خدا و خشیت ازو» (ابونعیم ، ج ٥، ص ٢٣٥). ابوسعید خَرّاز هجده دلیل ذکر می کند که همة آنها فرع سه نوع از گریه است : «من الله »، «الی الله » و «علی الله » (سَرّاج طوسی ، ص ٢٢٩(.
نماز (از جمله نمازهای فریضه )، تفکر دربارة خداوند، تلاوت قرآن ، و روایت حدیث ، خطبه و داستانهای اخلاقی ، سخنان پارسایانه و مراقبات ، همه فرصتی است برای گریستن . در منابع می خوانیم که مسلمانان متقی شب را تا بامداد، در خلوت به گریه و تأمل در آیه یا آیاتی از قرآن ، که دربارة عذاب گناهکاران است ، می گذرانند. و کسانی به هنگام دعا و توسل ، غالباً در خانة کعبه ، در آویخته به کسوة کعبه ، یا در برابر حجرالاسود، و نیز در قبرستانها و مشاهد می گریند. قاریان قرآن و راویان حدیث و واعظان و گویندگان قصه های دینی در حین کار خود می گریند، و غالباً شنوندگان را نیز به گریه وامی دارند. گویند یکی از قُصّاص پیش از سخنش به مستمعان می گفت : «اَعیرونی دُموعَکم » (اشکتان را به من عاریت دهید؛
ابونعیم ، ج ٥، ص ١١٢). حتی مجلس («مَحضَر»)های خاصی بر پا می شد که در آن حاضران می گریستند و پس از آن غذا می خوردند (همان ، ج ٢، ص ٣٤٧(.
گاه دو تن مسلمان پارسا به گفتگو در مباحث دینی می پرداختند و در آن اشکها می ریختند. گویند محمدبن سُوقه و ضِراربن مُرَّه یکدیگر را هر جمعه می دیدند و با هم به گریه می نشستند (همان ، ج ٥، ص ٤، ٩١). بَدیل و شَمیت و کَهمَس ، به مناسبتی گرد آمدند و گفتند: «بیایید امروز بر آب خنک بگرییم (که فردای قیامت بدان دسترس نیست )» (همان ، ج ٦، ص ٢١٣). ذکر زاری طولانی بَکّائی ( به نام عون بن عبدالله ) (که با عبارت «ویحی ! بایّ شی ءٍ لم اعص ربّی » آغاز می شود) در حلیة الاولیاء (ج ٤، ص ٢٥٥ـ٢٦٠) آمده است . شرح زاریِ کوتاهتر مردی را که از بنی اسرائیل پنداشته اند در عیون الاخبار (ج ٢، ص ٢٨٤) و بحث سه تن از بکّائان را در حلیة الاولیاء (ج ١٠، ص ١٦٣) می توان یافت .
توانایی بر گریستن فضیلتی خاص شمرده می شد و نشانه ای از شوق دینی و تفضّل الهی بود: «نه هر طالب تواند اشک ریزی »(انصاری ، ص ٥١). ابوبکر وقتی چند یمنی را دید که هنگام تلاوت قرآن می گریستند، گفت : «ما نیز این چنین بودیم ،ولی اینک دلهایمان سخت شده است » (جاحظ ، البیان ، ج ٣، ص ١٥١). عامربن عبدقیس مأیوسانه دست بر چشم برد و فریاد زد «دریغا چشمانی خشک و از کار افتاده که هرگز نم اشکی نمی یابد» (همو، البخلاء ، ص ٦). و ابوسلیمان دارانی معتقدبود که ناتوانی بر گریستن نشانة رها کردن خداست بنده را (سُلمی ، ص ٨١). یوسف بن حسین رازی ، از آنجا که دیگربه هنگام تلاوت قرآن نمی گریست ، به مردم ری حق می داد که او را زندیق بخوانند (ابونعیم ، ج ١٠، ص ٢٤٠). و نیز ازثابت بُنانی نقل شده است : در چشمی که نگرید خیری نیست (همان ، ج ٢، ص ٣٢٣). در روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در دعا از خداوند می خواست که او را چشمانی گریان عطا کند تا با ریزش اشک قلب صافی
گردد («اللهم ارزقنی عینین هطّالتَینِ تشفیانِ القلب بذرف الدمع من خشیتک »، ابونعیم ، ج ٢، ص ١٩٦ـ١٩٧؛
ونسینک ، ١٩١٧، ص ٨٩). و به همین مناسبت ، حدیث «تَباکی » نزد همگان حدیث صحیحی به شمار آمده است : «بگریید، وگرنه به گریستن تظاهر کنید» (ابکوا فان لم تبکوا فَتباکوا). سابقة حدیث تباکی احتمالاً به قول اسحاق نینوایی (ص ٢٣٥) باز می گردد که گفت : «اگر در دلت اندوهی نیست لااقل چهره ات را با غبار غم بپوشان .»
ابونعیم اصفهانی نام بسیاری از زهّادِ گریان و یا کسانی را که مردم را به گریه توصیه کرده اند آورده است . با اینهمه کسانی که لقب «بَکّاء» داشته اند یا فقط بدان صفت شهرت داشته اند اندک بوده اند؛
از جمله : یحیی البَکّاء (از بصره ؛
ابونعیم ، ج ٢، ص ٣٤٧)؛
ابوسعید احمدبن محمد البکّاء (همان ، ج ٧، ص ٣٨٥)؛
هِشام بن حَسّان (ونسینک ، ١٩١٧، ص ٨٥ به بعد) و ابراهیم البَکّاء (سلمی ، ص ٨٧). کسانی چون صالح مُرّی ، غالب جَهضَمی ، کَهمَس و محمدبن واسع نیز به گریه شهرت داشته اند.
بر خلاف آنچه نیکلسون ( > د. دین و اخلاق < ، ج ٢، ص ١٠٠)، ونسینک (١٩١٧،ص ٨٦)، ماسینیون (ص ١٦٧)، لامنس (ص ١٥٢)، پِلاّ (ص ٩٤) و دُزی (ذیل واژه ) گمان کرده اند، بکّائان «طبقة » خاصی تشکیل نمی داده اند و «بکّاء» بیشتر لقبی عام برای کسانی بوده که به کثرت می گریسته اند،و گاهی نیز به عنوان لقب به فردی داده می شده است .از این حیث ، اصطلاح «بکّاء» تا حدی به اصطلاح حَمّادشبیه است که در حلیة الاولیاء (ج ٥، ص ٦٩) برای کسی به کار رفته که در شادی و غم ، همه وقت ، حمد خدای می گزارد. ازینروست که ذکر «بکّائون » در میان قدمای بنی اسرائیل هم آمده است (ابن قتیبه ، ج ٢، ص ٢٨٤؛
ابونعیم ، ج ٥، ص ١٦٤). محمدبن واسع که خود از کبار بکّائان بود،لقب «بکّاء» را بر خود خوش نمی داشت (ابونعیم ، ج ٢، ص ٣٤٧).
در میان زاهدان چهار ایراد بر گریستن وارد شده است : نخست آنکه گریه عملی اختیاری نیست ؛
دوم اینکه گریه می تواند بار غم را بکاهد و خاطر را آرام بخشد و به همین لحاظ مردود است . دربارة سفیان بن عُیَیْنه گفته اند که اوبا بالاگرفتن سر، اشک را در چشمانش باز می داشت و با این عمل ، به گفتة خود، زمانی بیشتر اندوه را در درون نگاه می داشت (همان ، ج ٩، ص ٣٢٧)؛
سوم اینکه گریه امری خارجی است ، و بنابراین می تواند ناشی از تظاهر و تزویر باشد. برای مثال گریة دروغین برادران یوسف (یوسف :١٦). و همچنین به حدیثی استشهاد شده است که «مؤمن با قلب می گرید و منافق با سر». چون گریستن تظاهری خارجی است ، در هیچیک از کتب اساسی تصوف فصلی بدان اختصاص نیافته است ، ولی در ابواب «حزن » و «خشوع » و مانند آن ذکر گریه استطراداً آمده است . فصل بیست و هفتم کتاب مختارنامة عطار («در صفت گریستن ») موردی خاص است که ضرورتاً به بحث ما مربوط نیست ؛
چهارم اینکه بسیاری از صوفیان متأخر بر آن بودند که خود را مغلوبِ احساسات کردن تا به حد گریستن ، نشانة ضعف است .
به گریة صوفیان در سماع و در زیارت مشاهد اولیا و گریستن حاجیان در مشاهدة مکه و وقوف در عرفه و روضة نبوی ، و به گریة شیعیان بر امامانشان و در مشاهد آنان ، و گریة توّابین و خوارج و دیگران نیز باید اشاره کرد. گریة بکّائان یکی از آشکارترین پیوندهای زهد اسلامی و مسیحی است . «گریه دوستی » مسیحیت اولیه از طریق راهبان قبطی و سریانی (شنوده ، افرایم ، یوحنایِ اِفسوسی ، اسحاق نینوایی و دیگران ) مستقیماً به بکّائان مسلمان می پیوندد؛
و این مثالی از تطور دو شاخة معروف است که از تنة مسیحیت اولیه جدا می شود: شاخه ای در جهان مسیحیت غربی (اگوستین ، کاسین و دیگران )، و شاخه ای در شرق . جریان شرقی خود به سه شاخه منقسم می شود: یکی نمایندة استمرار مسیحیت شرقی است از طریق توما مَرجاوی تا ابن عبری و دیگران ؛
دیگری شعبة یهودی است (ونسینک ، ١٩٢٧)؛
سومین ، سنت گریه است در میان زهّاد مسلمان . در خاتمه باید یادآور شد: «بکّائون »ی که ابن هِشام (ج ٢، ص ٨٩٥ به بعد) ذکر کرده است ، غیر از بکّائان این مقاله است .
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن جوزی ، صفة الصفوة ؛
(٣) ابن قتیبه ، عیون الاخبار ، قاهره ١٩٢٨، ج ٢، ص ٢٦١ به بعد؛
(٤) ابن هشام ، سیرة رسول الله ، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن ١٨٥٩ـ١٨٦٠؛
(٥) احمدبن عبدالله ابونعیم ، حلیة الاولیاء ، قاهره ١٩٣٢؛
(٦) عبدالله بن محمد انصاری ، رسائل ، تهران ١٣١٩ ش ؛
(٧) عمروبن بحر جاحظ ، البخلاء ، چاپ حاجری ، قاهره ١٩٧١؛
(٨) همو، البیان والتبیین ، چاپ عبدالسلام هارون ، ج ٣، ص ١٤٩ به بعد؛
(٩) عبدالله بن علی سراج طوسی ، اللمع فی التصوف ، چاپ نیکلسون ؛
(١٠) محمدبن حسین سلمی ، طبقات الصوفیة ، قاهره ١٩٥٣؛
(١١) خلیل بن ایبک صفدی ، تشنیف السمع فی انسکاب الدمع ، قاهره ١٣٢١/١٩٠٣، ص ٣٤؛
(١٢) J. Balogh "Dasz ، Gebetweinen'", Archiv fدr Religionswissenschaft, ٢٧ (١٩٢٩), ٣٦٥ ff., ٢٩ (١٩٣١), ٢٠١ ff.;
(١٣) idem, "Unbeachtetes in Augustins Konfessionen", Didaskaleion, IV (١٩٢٦), ١٠ ff.) Imber lacrimarum);
(١٤) R. Dozy, Supplإment aux dictionaires arabes, Leiden ١٨٨١, svv. "Bakka ¦ ", "Rik ¤ k ¤ a";
(١٥) Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Asceticism (Muslim)"(by R. A. Nicholson);
(١٦) Karl Hadank, Die Mundarten von Khunsa ¦ r , etc., CIX;
(١٧) W. Heffening, "Die griechische Ephraem-Paraenesis gegen das Lachen in arabischer Uebersetzung", Oriens Christianus, XI (١٩٣٦), ٥٤ ff.;
(١٨) Isaac of Nineveh, Mystic treatises, tr. A. J. Wensinck, (Verhandelingen der Koninklijke Akademie van Wetenschappen te Amsterdam, Letterkunde, N. R. ٢٣, no. I, ١٩٢٣);
(١٩) H. Lammens, L'Islam, Croyances et Institutions, ٢nd ed., Beirut ١٩٤١, ١٥٢-١٥٥;
(٢٠) L. Massignon, Essai sur les origines du lexique technique de la mystique musulmane, ٢nd ed., ١٩٥٤, ١٦٦-١٦٧;
(٢١) F. Meier, in Oriens, IX (١٩٥٦), ٣٢٣;
(٢٢) K. Meuli, Das Weinen als Sitte;
(٢٣) J. H. Palache, "Ueber das Weinen in der jدdischen Religion", ZDMG, ٧٠ (١٩١٦), ٢٥١ ff.;
(٢٤) Ch. Pellat, Le milieu basrien et al formation de G § a ¦ h ¤ iz;
(٢٥) H. Ritter, "Studien zur islamischen Frخmmigkeit I", Der Islam, ٢١ (١٩٣٣);
(٢٦) Eduard Sachau, Der erste Chalife Abu Bekr , in Sitzungsberichte der preussischen Akademic der Wissenschaften zu Berlin, ١٩١٣, I, ٢١ ff.;
(٢٧) A. J. Wensinck, Concordance et Indices de la tradition musulmane, s.v. "Baka ¦ ";
idem, Handbook of
(٢٨) the early Muhammadan tradition, Leiden ١٩٢٧, s. v. "weeping";
idem, Some Semitics rites of mourning and religion, (Verhandelingen der Koninklijke Akademie van
(٢٩) Wetenschappen te Amsterdam, Letterkunde, N. R. ١٨, no. I, ١٩١٧);
G. Zappert,"Ueber den Ausdruck des geistigen Schmerzes im Mittelalter", Denkschr. d. A k. Wien, v (١٨٥٤), ٧٣ f .
/ ف . مایر، برگرفته از ( د. اسلام ) /
تکمله . واژة بُکاء در قرآن نیامده است ، اما کلمات همریشه با آن هفت بار به کار رفته اند (دُخان : ٢٩؛
نجم : ٤٣، ٦٠؛
یوسف : ١٦؛
اسراء،: ١٠٩؛
توبه : ٨٢؛
مریم : ٥٨)؛
از این میان دو آیة (اسراء: ١٠٩؛
مریم : ٥٨) در وصف هدایت یافتگانی است که به هنگام تلاوت آیات الهی برآنان ، خاشعانه می گریند. در قرآن دوبار (توبه : ٩٢؛
مائده : ٨٣) نیز لبریز شدن چشم از اشک (تَفیض مِن الدَّمْع ) به کار رفته که یک مورد آن (مائده : ٨٣) در وصف و تمجید برخی کشیشان و راهبان مسیحی ، به هنگام شنیدن آیات قرآنی ، است . همچنین واژه های تضرع ، حزن و کلمات همریشه با آنها مکرر در قرآن به کار رفته است . از نظر قرآن ، گریستن از خوف خداوند و با تضرع به درگاه او روی آوردن امری پسندیده است . گریستن در موقع تلاوت قرآن نیز مستحب دانسته شده و در روایات توصیه شده است . از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که قرآن را با گریه تلاوت کنید، و اگر به گریه نمی افتید حال گریه به خود بگیرید (غزالی ، ج ١، ص ٣٦٨؛
فیض کاشانی ، ص ٢٢٥).
در کتب اخلاقی و عرفانی ، با استناد به قرآن و روایات ، حالات حزن ، تضرع و بکاء نیکو شمرده شده اند. ابن فهد حلی (ص ١٦٧) گریه را نشانة رقت قلب دانسته که خود نشانة اخلاصی است که در پرتو آن اجابت حاصل می شود. وی (ص ١٦٨) حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که در آن خداوند دوستار قلب حزین دانسته شده است . همچنین در روایتی از پیامبر و امام صادق علیهماالسلام چشمی که از خشیت خداوند بگرید، در زمرة چشمانی شمرده شده است که در قیامت گریان نخواهند بود (همان ، ص ١٦٩ـ١٧٠؛
فتّال نیشابوری ، ص ٤٩٣). در حدیث دیگری پیامبر اکرم گریه بر گناه را باعث ایمنی از دوزخ دانسته است (فتال نیشابوری ، ص ٤٩٥). با اینهمه ، گریستن برای امور دنیوی نه تنها توصیه نشده بلکه در مواردی منع شده و در حدیثی که ابن حنبل (ج ٥، ص ٢٣٥) از پیامبر نقل کرده ، شیطانی دانسته شده است . غزالی (ج ٦، ص ١٨٣) در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، از گریة اهل دوزخ در قیامت خبر می دهد.
گریستن برمصائب اهل بیت پیامبر و ائمه علیهم السلام ، بویژه امام حسین علیه السلام ، در میان شیعیان از اهمیت بسیار برخوردار است و با تاریخ تشیّع و فرهنگ شیعی پیوندی ناگسستنی دارد. طبرسی (ص ٣٦٣، به نقل از عیون الاخبار ) از امام رضا علیه السلام آورده است که آنکه مصائب ما را ذکر کند و بگرید یا بگریاند، چشم او در روزی که چشمها گریان اند نخواهد گریست . جعفربن محمد قولویه در کتاب معتبر کامل الزیارات ، احادیث بسیاری دربارة گریه بر امام حسین علیه السلام و فضیلت آن نقل کرده است ؛
از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام ، چشمی که برحسین علیه السلام بگرید، محبوب خداوند دانسته شده ؛
و در روایتی دیگر از امام حسین علیه السلام ، گریستن به یاد آن حضرت باعث ایمنی از آتش دوزخ شمرده شده است (ص ١٦٨، ٢٠٧).
در روایات شیعی ، براساس حدیثی از امام صادق علیه السلام ، از پنج نفر با عنوان بکّائون (گریه کنندگان ، بسیار گریه کنندگان ) سخن رفته است : حضرت آدم علیه السلام که در اندوه دوری از بهشت بسیار می گریست ؛
یعقوب علیه السلام که در فراق یوسف آنچنان گریست تا چشمانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد ( رجوع کنید به یوسف : ٨٤)؛
یوسف علیه السلام که گریه اش در فراق یعقوب به حّدی بود که زندانیان هم بنداو به تنگ آمدند؛
فاطمه سلام الله علیها، که پس از رحلت پیامبر بسیار می گریست و برای پرهیز از آزردن دیگران به مقابر شهدا در خارج شهر می رفت و می گریست تا اندوه وی فروبنشیند؛
علی بن حسین علیهماالسلام ، که سالها در ماتم پدر
و مصائب کربلا می گریست و این آیه را که در قرآن از زبان یعقوب علیه السلام است ، تلاوت می کرد: اِنّما اَشْکُوا بَثّی و حُزْنی الی الله و أعْلمُ من اللّهِ مالا' تعلمونَ (فتال نیشابوری ، ص ٤٩٣ـ٤٩٤؛
مجلسی ، ج ١١، ص ٢٠٤، ج ١٢، ص ٢٦٤، ج ٤٣، ص ١٥٥(
منابع :
(٣٠) علاوه برقرآن ؛
(٣١) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٣٢) ابن فهد حلی ، عدّة الدّاعی و نجاح السّاعی ، چاپ احمد موحدی قمی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٣) حسن بن فضل طبرسی ، مکارم الاخلاق ، چاپ علاءالدین علوی طالقانی ، کربلا ( بی تا. ) ؛
(٣٤) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣٥) محمدبن حسن فتال نیشابوری ، روضة الواعظین ، بیروت ١٩٨٦؛
(٣٦) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٧) جعفربن محمد قولویه ، کامل الزّیارات ، چاپ جواد قیّومی ، قم ١٤١٧؛
(٣٨) محمدباقربن تقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣.
/ مالک حسینی /