دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٩٩
جمیلبن عبداللّه ، كنیهاش ابوعمرو، از بلند آوازهترین نمایندگان مكتب عُذْری * (شاعرانی با عشق بیآلایش و ناكام) در عصر اموی (١٤ـ١٣٢). او را با نامهای جمیلبن عبداللّهبن مَعْمَر، جمیلبن معمر و جمیلبن معمربن عبداللّه معرفی كردهاند (ابنكلبی، ج٣، ص٢١؛ ابوحاتم سجستانی و اصمعی، ص٦٧؛ جُمَحی، سفر٢، ص٦٤٨، ٦٦٩؛ ابنقتیبه، ص٢٨٢). وی از قبیله عُذْرَه * بود (ابنكلبی؛ ابنقتیبه، همانجاها). چون مادرش قَمِیه نام داشت، او به ابنقمیه نیز معروف شد (ابنكلبی، همانجا).
برخی منابع، جمیل را متولد دوران جاهلیت دانستهاند (رجوع کنید به ابوحاتم سجستانی و اصمعی، همانجا؛
نیز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص٩٥)؛
اما، فرّوخ (ج١، ص٤٧٩) وی را متولد سال ٤٠ میداند. جمیل ساكن وادی القری بود (ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٠٨، ١٢٩؛
ابنخلّكان، ج١، ص٣٦٦).
او به سبب عشق به دختر عموی خود، بُثَینَه بنت حَبَا، به جمیل بثینه نیز مشهور گردید (ابنكلبی؛
ابنقتیبه، همانجاها؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص٩٢، ١٠٨، ١٢٢؛
ابنندیم، ص٦٠٩؛
سزگین، ج٢، جزء٣، ص١٥٠؛
فرّوخ، همانجا). دیدارهای پنهانی او و بثینه، حتی پس از ازدواج بثینه با نُبَیهبن یزید (نبیهبن الاسودالعذری)، و همچنین اشعار عاشقانهاش درباره او، خانواده بثینه را به اعتراض و تهدید واداشت و سرانجام از وی به مروانبن حكم (متوفی ٦٥)، كارگزار معاویه در مدینه، شكایت كردند. او نیز خون جمیل را مباح اعلام نمود. جمیل به قبیله جذام * در یمن پناه برد و تا زمان عزل مروان (٥٧) در آنجا اقامت كرد، سپس به شهر خود بازگشت و دیدارهایش را با بثینه از سرگرفت. خانواده بثینه تصمیم گرفتند به شام بروند. او نیز به شام رفت و سپس به وادیالقری بازگشت. وی، به علت اشعاری كه درباره بثینه میسرود، تهدید و سرزنش میشد و سرانجام، مجبور به ترك حجاز گردید و از آنجا به مصر رفت (جمحی، سفر٢، ص٦٦٩ـ٦٧٠؛
ابنقتیبه، ص٢٨٢ـ٢٨٣؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٠٨ـ١٠٩، ١٢٤ و جاهای دیگر؛
ابنحزم، ص٤٤٩؛
ابنخلّكان، ج١، ص٤٣٦ـ ٤٣٧؛
فرّوخ، همانجا).
جمیل در مصر نزد عبدالعزیزبن مروان (حك: ٦٥ـ٨٥) رفت و در برابر ستایش او، صله گرفت. عبدالعزیز از جمیل خواست كه آنجا بماند و دستور داد امكانات رفاهی وی را فراهم كنند و درباره بثینه هم به او وعدههایی داد، اما مدتی نگذشت كه جمیل بیمار شد و در سال ٨٢ در همانجا درگذشت (ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٥٣؛
ابنعساكر، ج٣، ص٤٠٨؛
ابنخلّكان، ج١، ص٣٧٠؛
قس ذهبی، ج٤، ص٣٨٥، كه گفته است وی تا حدود سال ١٠٠ زنده بوده است).
جمیل، بهرغم ماجرایی كه با بثینه داشت به دینداری و پاكدامنی معروف بود و خود نیز در لحظات پایانی عمرش به این پاكی قسم خورده بود (ابنقتیبه، ص٢٨٦؛
ابنعساكر، همانجا؛
ذهبی، ج٤، ص١٨١). وی راوی یك حدیث نبوی در باب شعر نیز بود (رجوع کنید به ابنعساكر، ج٣، ص٣٩٨).
جمیل در سرودن شعر عاشقانه سرآمد شاعران حجاز و حتی عرب بود و تغزل و تشبیب در قصایدش بر دیگر شعرا برتری داشت. كُثَیر عَزَّه * از جمله راویان شعر او بود (رجوع کنید به جمحی، سفر٢، ص٥٤٥، ٦٤٨؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص٩١ـ٩٥، ١٢٥ـ١٢٦، ١٣٩ـ١٤٠؛
مرزبانی، ص٣١٤؛
بروكلمان، ج١، ص١٩٤؛
طهحسین، ج٢، ص٢٩٧). جمیل اشعار لطیف و بلیغ میسرود و توجهش به عواطف و احساسات خود بیش از وصف محبوب بود. شعر او، مانند اشعار دیگر شاعران عذری، از عشقی بیآلایش و ناكام و عفاف ذاتی و همچنین زبانی برخوردار بود كه باعث قوام شعر و تأثیر آن میشد (ابنقتیبه، ص٢٨٢، ٢٨٦؛
ذهبی، ج٤، ص١٨١، ٣٨٥؛
جمیلبن عبداللّه، مقدمه بستانی، ص١١؛
بروكلمان، همانجا؛
طهحسین، ج٢، ص١٩١، ٢٢٩ـ ٢٣٠). جمیل رجزها و فخریههای بسیاری دارد و هجویاتی نیز سروده است (رجوع کنید به جمیلبن عبداللّه، ص٥٠، ٧٢ و جاهای دیگر؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص٩٠، ٩٥، ١٢٢ـ١٢٣ و جاهای دیگر؛
سزگین، همانجا). گرچه درباره هویت ممدوحان و كمیت اشعار مدحی او اختلاف نظر وجود دارد (رجوع کنید به جمیلبن عبداللّه، ص٥٢، ٨٧ و جاهای دیگر؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٣٢ـ ١٣٣؛
ابنرشیق، ج١، ص٨٣ـ٨٤؛
ابنعساكر، ج٣، ص٣٩٨، ٤٠٣، ٤٠٨؛
طهحسین، ج٢، ص٢٠٧؛
فرّوخ، همانجا)، بروكلمان (همانجا) وی را شاعر سیاست و مدح خوانده است.
مدت زمانی طولانی، آوازخوانان، اشعار منسوب به جمیل را در دربار امویان و عباسیان (حك: ١٣٢ـ٦٥٦) میخواندند. این سرودهها آنقدر تأثیر گذاشت كه در پایان دوره اموی، از آنها قصههای عاشقانه ساخته شد (ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٠٠ـ١٠٢ و جاهای دیگر؛
جمیلبن عبداللّه، همان مقدمه، همانجا؛
سزگین، همانجا؛
بروكلمان، ج١، ص١٩٤، ١٩٩؛
طهحسین، ج٢، ص١٩٦، ٢٠٣ـ٢٠٦) و بعدها نام جمیل را در جهان غرب نیز مطرح ساخت (گوته، ص٦٠؛
رجوع کنید به ادامه مقاله).
سرّاج (متوفی ٥٠٠؛
ج١، ص١٥٩) صخرهای را در محلی بین تیماء و وادیالقری، محل مجالست جمیل و بثینه ذكر كرده و ابنبطوطه (متوفی ٧٧٩) نیز در سفرنامه خود (ج١، ص١٨٦) این محل را با نام جمیل و بثینه معرفی نموده است.
جمیل به همراه فَرزَدَق * و كُثیر به حضور سكینه، دختر امام حسین * علیهالسلام، رسیدند. جمیل اشعاری درباره شهدا سروده بود و سكینه سلاماللّه علیها هزار درهم به وی صله داد و او را برتر از فرزدق و كثیر خواند (سرّاج، ج٢، ص٨١ـ٨٢؛
ابنعساكر، ج٣، ص٣٩٩ـ٤٠٠).
ابنندیم (متوفی٤٣٨) در الفهرست (ص٦٠٩)، كتابی را به او نسبت داده است. دیوان اشعار جمیل در زمان ابنخلّكان (متوفی ٦٨١) مشهور بوده است (رجوع کنید به ج١، ص٣٦٦). نسخههای خطی از دیوان او در كتابخانه برلین و كیمبریج موجود است (رجوع کنید به سزگین، ج٢، جزء٣، ص١٥١؛
بروكلمان، ج١، ص١٩٥). دیوان جمیل سه بار به چاپ رسیده است: در ١٣١٣ش/١٩٣٤ بهكوشش بشیریموت در بیروت، در ١٣٣٢ش/ ١٩٥٣ به كوشش بُطرُس بستانی در بیروت، و در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ به تحقیق حسین نَصّار در قاهره. تحقیق اخیر، مورد توجه محققانی چون ماسنو و گابریلی قرار گرفته است. هر یك از این كتابها بارها تجدید چاپ شدهاند (رجوع کنید به سزگین؛
بروكلمان، همانجاها؛
فرّوخ، ج١، ص٤٨٢).
ابنهشام (متوفی ٧٦١؛
ج١، ص٣٠، ١٢٠ـ١٢١ و جاهای دیگر) ابیاتی از اشعار جمیل را به عنوان شواهد صرفی و نحوی آورده است.
از بثینه دو بیت شعر در رثای جمیل به جای مانده است (رجوع کنید به ابنقتیبه، ص٢٨٧؛
ابوالفرج اصفهانی، ج٨، ص١٥٤).
منابع:
(١) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) ابنخلّكان؛
(٤) ابنرشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٥) ابنعساكر، تهذیب تاریخ دمشقالكبیر، از عبدالقادر بدران، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٦) ابنقتیبه، الشعر و الشعراء، او، طبقاتالشعراء، چاپ مفید قمیحه و نعیم زرزور، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٧) ابنكلبی، جمهرة النسّب لابن الكلبی ، ج٣، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٨) ابنندیم، الفهرست، چاپ ناهد عباس عثمان، دوحه ١٩٨٥؛
(٩) ابنهشام، مغنیاللبیب من كتب الاعاریب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره [ ١٩٦٤ ( چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٠) ابوالفرج اصفهانی؛
(١١) سهلبن محمد ابوحاتم سجستانی و عبدالملكبن قریب اصمعی، سؤالات ابنحاتم السجستانی للأصمعی و رده علیه فحوله الشعراء ، چاپ محمد عودة سلامة ابوحری، ) قاهره ( ١٤١٤/١٩٩٤؛
(١٢) كارل بروكلمان، تاریخ الادب العربی ، ج١، نقله الی العربیه عبدالحلیم نجار، قاهره ١٩٧٤؛
(١٣) محمدبن سلام جمحی، طبقات فحول الشعراء ، قرأهُ و شرحه محمود محمدشاكر، جده )? ١٤٠٠/١٩٨٠ (؛
(١٤) جمیلبن عبداللّه، دیوان ، بیروت ١٣٨٦/١٩٦٦؛
(١٥) ذهبی؛
(١٦) جعفربن احمد سراج، مصارعالعشاق، بیروت: دارصادر، ) بیتا. (؛
(١٧) فؤاد سزگین، تاریخالتراثالعربی، ج٢، جزء٣، نقله الیالعربیة محمود فهمی حجازی، ریاض ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٨) طه حسین، المجموعة الكاملة لمؤلفات الدكتور طه حسین ، ج٢، بیروت ١٩٨٠؛
(١٩) عمر فرّوخ، تاریخالادب العربی، ج١، بیروت ١٩٨٤؛
(٢٠) یوهان ولفگانگ فون گوته، دیوان شرقی، ) ترجمه شجاعالدین شفا (، ) بیجا ? ١٣٤٣ ]؛
(٢١) محمدبن عمران مرزبانی، الموشح ، چاپ علیمحمد بجاوی، مصر ١٩٦٥.
/ زهرا نهاوندی /