دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٤٤
خُزَيْمَة بن ثابِت ، خُزَيْمَة بن ثابِت بن فاكِه بن ثَعْلَبَةبن ساعده انصارى، از اصحاب برجسته پيامبر اسلام صلىاللّهعليهوآلهوسلم و از ياران مشهور حضرت على عليهالسلام. او از اهالى مدينه، قبيله اوس و طايفه بنىخَطْمَه بود. مادرش، كَبْشَه دختر اَوْس، از بنىساعده بود (ابنكلبى، ج١، ص٦٤٢ـ٦٤٣؛ ابناثير، ١٩٧٠ـ ١٩٧٣، ج ٢، ص ١٣٣؛ نَوَوى، قسم ١، جزء١، ص١٧٥). كنيه خزيمه را ابوعماره نوشتهاند (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٤٤٨؛ ابناثير، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص ٢٧٨). او از نخستين مردم مدينه بود كه به اسلام گرويد. وى بتهاى بنى خَطْمَه را به دست خود شكست (ابناثير؛ ابنحجر عسقلانى، همانجاها).
خزيمةبن ثابت به ذوالشهادتين ملقب است، زيرا در جريان گواهى دادن بر صحت يك دادوستد، رسول خدا شهادت او را به منزله شهادت دو شاهد عادل پذيرفت كه ظاهرآ ناشى از ايمان استوار خزيمه به رسول خدا و اسلام بوده است (رجوع کنید به ابنكلبى، ج ١، ص ٦٤٣؛ ابناثير، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص ٢٧٨ـ٢٧٩). اين امر موجب جايگاهى ارزشمند براى خزيمه و مايه افتخار مردم مدينه اعم از اوس و خزرج شد (رجوع کنید به ذهبى، ج ٢، ص ٤٧٨؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص ٢٧٩). گواهى خزيمه درباره اسبى بود به نام مُرْتَجِز، كه پيامبر در بازار تطحاء آن را از يك اعرابى خريد، و چون بازگشت تا بهاى آن را بپردازد، آن اعرابى در اثر اغواى عدهاى از منافقان، معامله را انكار كرد. خزيمه كه با گروهى از اصحاب در آنجا حضور داشت، به نفع رسول خدا شهادت داد. اعرابى اعتراض كرد كه او شهادت مىدهد در حالى كه حضور نداشته است. چون پيامبر از خزيمه پرسيد كه آيا هنگام خريد و فروش حضور داشته است، خزيمه پاسخ داد نه، اما مىداند كه پيامبر آن را خريده است. او افزود آيا پيامبر را به آنچه از سوى خدا آورده است تصديق كند، اما وى را عليه اين اعرابى پليد تصديق نكند. پيامبر از جواب او تعجب كرد و به او گفت شهادتش همچون شهادت دو نفر است. پس از آن، پيامبر فرمود هر كه خزيمه به نفع يا برضد وى براى او شهادت دهد، او را بس است (كلينى، ج ٧، ص ٤٠١؛ نيز رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ٤٩٠، ج ٤، ص ٣٧٨ـ ٣٧٩؛ مقدسى، ج ٥، ص ٢٤ـ٢٥؛ ابناثير، ١٩٧٠ـ١٩٧٣، ج ١، ص ٣٧، ج ٢، ص ١٣٣).
خزيمه در غزوه بدر و جنگها و غزوات پس از آن شركت كرد (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٤٤٨؛ ابناثير، ١٩٧٠ـ١٩٧٣، ج ٢، ص ١٣٣). به روايتى، وى نخستين بار در غزوه احد حضور يافت (رجوع کنید به ذهبى، ج٢، ص ٤٨٥)، اما نويسندگان مَغازى نام وى را در شمار ياران پيامبر در غزوه احد ياد نكردهاند؛ لذا برخى حضور او را در غزواتِ بعد از اُحُد دانستهاند (رجوع کنید به ابناثير، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٥، ج ٢، ص ٥٥٧). در هنگام فتح مكه، خزيمةبن ثابت پرچم طايفه بنىخطمه را حمل مىكرد (ابنعبدالبرّ، همانجا).
خزيمه، همراه با برخى ديگر از اصحاب، پس از رحلت پيامبر در امر خلافت به حضرت على رجوع كرد و خلافت ابوبكر را نپذيرفت و در اينباره با ابوبكر محاجه كرد و شهادت داد كه پيامبر در روز غديرخم فرمود، «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهْذا علىٌّ مَوْلاه» و به ولايت و برادرى و جانشينى على عليهالسلام گواهى داد (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ١٧٩؛ ابنبابويه، ص ٥٣؛ كشى، ص ٣٨، ٤٥؛ حسينى ميلانى، ج ١، ص ٤٣٥ـ٤٣٦، ج ٦، ص ٥٤ـ٥٥، ج ٧، ص١٠٠، ج ٩، ص ١٧، ١٢٨).
پس از قتل عثمان (سال ٣٥) كه مردم مدينه با حضرت على بيعت كردند، خزيمه نيز با آن حضرت بيعت نمود (ابنسعد، ج ٣، ص ٣١). در جنگ جمل* (سال ٣٦)، وى از بزرگان انصار بود كه براى يارى امام على اعلام آمادگى كرد و براى جنگ با پيمانشكنان، همراه امام از مدينه عازم بصره شد (رجوع کنید به مسعودى، ج ٣، ص ١٠٣ـ١٠٤؛ ابناثير، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج ٣، ص ٢٢١؛ نيز رجوع کنید به مفيد، ص ٥٤ـ٥٥، ٦١، ١٠٥). وى در حالى كه عمامهاى زرد و جامهاى سپيد پوشيده و شمشيرى بر كمر بسته و كمانى برگردن نهاده بود، سوار بر اسبى وارد بصره شد، در حالىكه در پى او هزار سوار بودند (مسعودى، ج ٣، ص ١٠٤ـ١٠٥). خزيمه چنان نزد على عليهالسلام عزيز و گرامى بود كه در جنگ جمل وقتى امام بر پسرش محمد حنفيه خشم گرفت، به خواهش او پرچم طلايه سپاه را از نو به محمد بازگرداند (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١١٢ـ١١٣). بعدآ خزيمةبن ثابت همراه على عليهالسلام به كوفه رفت و پيوسته با او بود (ابنسعد، ج ٦، ص ٥١). وى در جنگ صفّين* نيز از بزرگان سپاه امام بود و با ايمان به حقانيت امام على، سرسختانه با سپاهيان معاويه جنگيد و از فريبكارى معاويه سستى به خود راه نداد (رجوع کنید به ذهبى، همانجا؛ امين، ج ٦، ص ٣١٩). پس از آنكه عمار ياسر* به شهادت رسيد، خزيمه به چادر خويش رفت، غسل كرد و به ميدان جنگ آمد و چندان نبرد كرد تا به شهادت رسيد (ابنسعد، ج ٣، ص ٣٢، ٢٦٣؛ كشى، ص ٥٢ـ٥٣؛ ابنعساكر، ج ١٦، ص٣٧٠). او از پيامبر روايت كرد كه عماربن ياسر به دست گروهى ستمكار (الفئه الباغية) كشته خواهد شد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ٢٥٩؛ ابنعبدالبرّ، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص٢٧٩). شهادت خزيمةبن ثابت، در مرحلهاى از جنگ صفّين، معروف به «يوم وَقعة الخميس»، روى داد كه آتش پيكار بسيار شديد شد (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٣٦٢ـ٣٦٣؛ ابنعبدالبرّ، همانجا). امام على خزيمةبن ثابت را از برادران خويش ياد كرد كه تا آخر بر راه حق پايدار ماندند (رجوع کنید به نهجالبلاغه، خطبه ١٨٢). شوشترى (ج٤، ص ١٧٣) به استناد همين گزارشها، قول كسانى را كه گفتهاند خزيمه در جنگ جمل و صِفّين، تا پيشاز شهادت عمّار وارد جنگ نشد، رد كرده است (درباره قول مذكور رجوع کنید به ابنسعد؛ ابنعبدالبرّ، همانجاها؛ ابناثير، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج ٣، ص ٣٢٥؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص ١٧٣؛ نيز امين، ج ٦، ص٣١٨).
برخى راويان گفتهاند كه خزيمةبن ثابت در زمان عثمان درگذشت و كسى كه در صفّين حضور داشت، فرد ديگرى همنام او بود (رجوع کنید به طبرى، ج ٤، ص ٤٤٧؛ ابنعساكر، ج ١٦، ص ٣٧١ـ٣٧٢)، اما شهادت خزيمةبن ثابت در صفّين، طبق روايات عام و خاص، متواتر است و انكار شهادت خزيمه در صفّين، در واقع تلاشى از سوى معاندان براى بيان اين مطلب است كه مجاهدان بدر حضرت على را در صفّين يارى نكردهاند (شوشترى، ج ٤، ص ١٧٢). بهعلاوه، غالب مورخان گفتهاند ذوالشهادتين همان خزيمةبن ثابت است و با استناد به كتب انساب، در ميان انصار هيچ مرد ديگرى به نام خزيمةبن ثابت نبوده است. اين نظر كه خزيمه فردى غير از ذوالشهادتين است، در حقيقت ناشى از تعصبهاى برخاسته از تبليغات امويان است (براى نمونه رجوع کنید به ابن ابىالحديد، ج ١٠، ص ١٠٩؛ ابنحجر عسقلانى، ١٤١٢، ج ٢، ص٢٨٠؛ نيز رجوع کنید به امين، ج ٦، ص ٣١٧ـ ٣١٨). پسران خزيمةبن ثابت، عبداللّه و عبدالرحمان و عُماره نام داشتند (ابنسعد، ج ٤، ص ٣٧٨).
خزيمةبن ثابت در زمره راويان حديث و از ثقات به شمار مىرود و بىواسطه از رسول خدا نقل حديث كرده است (نووى، قسم١، جزء١، ص ١٧٦، كه شمار آنها را ٣٨ حديث دانسته است؛ براى نمونه رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٦، ص ٣٥٨، ٣٦٦؛ ابناثير، ١٩٧٠ـ ١٩٧٣، ج ٢، ص ١٣٣). كسانى نيز از خزيمةبن ثابت روايت كردهاند از جمله فرزندش عماره، جابربن عبداللّه انصارى، عمارةبن عثمانبن حنيف، عمروبن ميمون، ابراهيمبن سعدبن ابىوقاص، ابوعبداللّه جَدَلى، عبداللّهبن يزيد خطمى و عطاءبن يَسار (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ١٤١٥، ج ٢، ص ٥٥٦).
خزيمة ذوق شاعرى نيز داشت و اشعار بسيارى به او منسوب است. بعضى او را در زمره شعراى شيعه برشمردهاند، كه در وقايعى چون سقيفه بنى ساعده*، جمل و صفّين در تفضيل و ستايش امير مؤمنان عليهالسلام و حمايت از آن حضرت اشعار فراوانى سروده است (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٣٩٨؛ ابنشهرآشوب، ج ٢، ص ٢١١، ٣٢٠، ٣٤٥، ٣٦٢، ٣٧٥ـ٣٧٦؛ ابن ابىالحديد، ج ١، ص ١٤٥ـ١٤٦، ج ١٣، ص ٢٣١). دختر خزيمه نيز در رثاى پدر مرثيهاى سروده است (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٣٦٥ـ ٣٦٦). محل قبر خزيمةبن ثابت در صفّين ناشناخته است (هروى، ص ٦٢).
منابع :
(١)ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ ١٩٦٧، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٢) ابناثير، اسدالغابة فىمعرفةالصحابة، چاپ محمد ابراهيم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٣) همو، الكامل فى التاريخ، بيروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٤) ابنبابويه، امالىالصدوق، بيروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٥) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييزالصحابة، چاپ على محمدبجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٦) همو، كتاب تهذيبالتهذيب، چاپ صدقى جميل عطار، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٧) ابنسعد (بيروت)؛
(٨) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، نجف ١٩٥٦؛
(٩) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٠) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٥ـ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١١) ابنكلبى، جَمْهَرةالنسب، ج ١، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٢) امين؛
(١٣) على حسينىميلانى، نفحاتالازهار فى خلاصة عبقاتالانوار، قم ١٣٨٤ش؛
(١٤) ذهبى؛
(١٥) شوشترى؛
(١٦) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٧) علىبنابىطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغه، ترجمه جعفر شهيدى، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٨) محمدبن عمر كشى، اختيارمعرفةالرجال، ]تلخيص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ١٣٤٨ش؛
(١٩) كلينى؛
(٢٠) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(٢١) محمدبن محمد مفيد، الجمل و النُصرة لسيد العترة فى حربالبصرة، چاپ على ميرشريفى، قم١٣٧٤ش؛
(٢٢) مطهربن طاهر مقدسى، كتاب البدء و التاريخ، چاپ كلمان هوار، پاريس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢٣) نصربن مزاحم، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٢٤) يحيىبن شرف نَوَوى، تهذيبالاسماء و اللغات، مصر: ادارةالطباعة المنيرية، [.بىتا]، چاپ افست تهران] بىتا.[؛
(٢٥) علىبن ابىبكر هروى، كتابالاشارات الى معرفةالزيارات، چاپ ژانين سوردل ـ تومين، دمشق ١٩٥٣؛
(٢٦) يعقوبى، تاريخ.
/ محمدحسن سعيدى /