دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٩٢٦
جنبش خلافت ، جنبشی اسلامی ـ ملی در هند، برای جانبداری از خلافت عثمانی، بر ضد استعمار بریتانیا، از ١٣٣٦ تا ١٣٤٣ (١٣٠٣ش)/ ١٩١٨ـ١٩٢٤. برخی ریشه اصلی جنبش خلافت را در اندیشه اتحاد اسلام میدانند كه بهویژه در دوره سلطان عبدالحمید دوم (١٢٩١ـ١٣٢٧) در عثمانی تبلیغ میشد و سیدجمالالدین اسدآبادی (متوفی ١٣١٥) از حامیان جدّی آن بود (اوزجان ، ص٤٠، ٥٦ـ٥٧؛ عزیزاحمد، ص ١٢٣ـ١٢٦).
پیش از پیدایی جنبش خلافت، برخی حوادث بینالمللی موجب شد كه اندیشه اتحاد اسلام و طرفداری از خلافت عثمانی در میان مسلمانان هند تقویت شود. جنگ یونان و عثمانی در ١٣١٥/ ١٨٩٧، در افزایش گرایش به این اندیشه در بین مسلمانان طرفدار خلافت، به ویژه اعضای ندوة العلما، دارالعلوم دئوبند/ دیوبند و فرنگی محل تأثیر فراوانی نهاد (اوزجان، ص ١٠٦). طرح تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ میان روسیه و انگلیس در ١٣٢٥/ ١٩٠٧، حمله ایتالیا به لیبی و اشغال این ایالت عثمانی در ١٣٢٩/ ١٩١١، تحكیم قیمومت فرانسه بر مراكش در ١٣٢٩/ ١٩١١، افزایش مداخلات نظامی روسیه و انگلیس در ایران در ١٣٢٩/ ١٩١١، گلولهباران حرم امامرضا علیهالسلام به دست روسها در ١٣٣٠/ ١٩١٢، جنگهای بالكان با عثمانی در ١٣٣٠ـ١٣٣١/ ١٩١٢ـ١٩١٣ و تجزیه بخشهای اروپایی آن، مسائل دیگری بودند كه موجب شدند مسلمانان هند نسبت به سرنوشت خلافت عثمانی و دیگر مسلمانان توجه و همدردی بیشتری نشان دهند، به گونهای كه در ١٣٣٠/ ١٩١٢ هلالاحمر، هیئتی را شامل چند پزشك و پرستار، به سرپرستی دكتر مختار احمد انصاری، راهی عثمانی كرد تا به سپاهیان آنها كمك پزشكی برسانند. چند تن از علمای مسلمان، مانند محمد علی * و ابوالكلامآزاد * ، نیز این هیئت را همراهی میكردند (اسمیت، ص ٢٢٥، ٢٢٧؛ هاردی، ص ٢٤٥؛ موثقی، ص ٢٨٧، ٢٨٩؛ اینجینیر، ص ٦٧؛ تیتوس، ص ٦١؛ نیز رجوع کنید به اوزجان، ص ١٤٦ـ ١٨٣).
این رویدادهای بینالمللی، همراه با برخی حوادث داخلی (مانند موافقت بریتانیا با لغو تجزیه ایالت بنگال در ١٣٢٩/ ١٩١١، رد درخواست مسلمانان برای بر پایی دانشگاه اسلامی مستقل در ١٣٣٠/١٩١٢ و حادثه مسجد كانپور در ١٣٣١/ ١٩١٣)، رنجش مسلمانان هند از دولت بریتانیا را دوچندان كرد (عایشه جلال، ص ١٩٧؛ اسمیت، ص ٢٢٧).
با وجود تلاشهای انگلیس در تظاهر به پشتیبانی از عثمانی، تحكیم قیمومت فرانسه بر مراكش با اجازه ضمنی انگلیس، واكنش نشان ندادن انگلیس به اشغال لیبی از سوی ایتالیا و اتحاد پنهانی انگلیسیها با روسها در تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ و نیز بر ضد عثمانی، بر بدگمانی مسلمانان هند به انگلیس افزود (موثقی، ص ٢٨٧).
جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) و حمله متفقین به عثمانی، مسلمانان هندی را خشمگین و نگران ساخت و موجب شد علمای سنّتی و تحصیلكردگان به شیوه جدید در مخالفت با سیاستهای دولت بریتانیا با یكدیگر همراه شوند (هاردی، ص ٢٤٧ـ٢٤٩). برخی از این افراد همچون محمد علی و شوكت علی (كه برادر بودند)، ظفرعلیخان، ابوالكلام آزاد و محمودالحسن، از علمای دئوبندی/ دیوبندی، پس از آغاز جنگ جهانی به دلیل همین مخالفتها و پشتیبانی از دولت عثمانی بازداشت شدند (همان، ص ٢٤٩؛ عزیز احمد، ص ١٣٣؛ عایشه جلال، ص ٢٠١). عامل دیگری كه زمینهساز جنبش خلافت شد، قیام شریف حسین در حجاز در ١٣٣٤/١٩١٦ بود. او با داعیه خلافت و با تحریك و حمایت انگلیسیها علیه سلطان عثمانی قیام كرد و علمای هند به شدت او را محكوم كردند (عایشه جلال، ص ١٩٨؛ موثقی، ص ٢٩٢).
پس از پایان جنگ جهانی اول در ١٩١٨، فشار بریتانیا بر عثمانی برای تحمیل پیمان صلحی كه سرزمینهای عربی، شامل جزیرهالعرب و اماكن مقدّس اسلامی، را از قلمرو حاكمیت خلیفه عثمانی خارج میكرد، تقریباً همه مسلمانان هند را به خشم آورد (هاردی، ص ٢٥١؛ موثقی، ص ٢٩٣). هنگامی كه انگلیسیها باعث شدند احتمال فروپاشی خلافت عثمانی بیشتر شود، برخی رهبران مسلمانان هند كوشیدند تا اقدامات پراكنده مسلمانان هندی را در پشتیبانی از خلافت عثمانی منسجم و متمركز سازند. نتیجه این تلاشها به صورت جنبش خلافت ظاهر شد (قریشی ، جاهای متعدد).
نخستین حركت برای تشكیل جنبش خلافت در یازدهمین نشست سالانه جامعه مسلمانان سراسر هند *(مسلملیگ؛ در ٢٦ ربیعالاول ١٣٣٧/ ٣٠ دسامبر ١٩١٨) در دهلی صورت گرفت. در این نشست، در باره مسائل خلافت عثمانی بحث شد. عبدالكاظم فضلالحق، رئیس نشست، نگرانی خود را در مورد اقدامات انگلیس و متحدانش علیه عثمانی و احتمال تغییر مرزهای قلمرو عثمانی ابراز كرد ( > تأسیس پاكستان <، ج ١، ص ٤٧٥ـ٤٧٧). در این نشست، قطعنامههایی مبنی بر دفاع از اماكن مقدّس و پاسداری از خلافت عثمانی تصویب شد و زمینه برای شكلگیری جنبش خلافت فراهم گردید (همان، ج ١، ص٥٠٠ - ٥٠١؛ خورشید و راؤ، حصه ١، ص ١٧٠ـ١٧١).
در ١٣٣٧/ مارس ١٩١٩، دولت لایحهای به نام لایحه رولاتتصویب كرد كه به نیروهای دولتی اجازه میداد بدون حكم دادگاه، افراد را دستگیر و زندانی كنند. این لایحه اعتراض مسلمانان و هندوها را به شدت برانگیخت (عایشه جلال، ص ٢٠٠؛ هاردی، ص ٢٥٢؛ بازرگان، ص ٩٢ـ٩٣). سپس، شورشهای مردمی برضد دولت از منطقه امرتسرآغاز شد. در ١٢ رجب ١٣٣٧/ ١٣ آوریل ١٩١٩، گروهی از مردم در محل «باغ جلیانواله»تجمع اعتراضآمیز كردند و سربازان انگلیسی به دستور فرمانده خود، ژنرال دایر، آنان را به گلوله بستند. در این درگیری، ٣٧٩ تن كشته و حدود ٢٠٠ ، ١ تن زخمی شدند (عایشه جلال، ص ٢٠٥؛ هاردی، همانجا؛ > تأسیس پاكستان <، ج ١، ص ٥٠٤ ٥٠٥).
در ٦ شوال ١٣٣٧/ ٥ ژوئیه ١٩١٩، رهبران جنبش خلافت در بمبئی، در نشست مهمی، برای گسترش تشكیلات جنبش در سراسر هند تصمیم گرفتند تا بتوانند درخواستهای مردم هند را از دولت به صورت مؤثر مطرح سازند (خیمجی، ص ١٢٦). در اجلاس ١٦ ذیحجه/ ١٢ سپتامبر جامعه مسلمانان سراسر هند در لكهنو، موضوع خلافت و اماكن مقدّس مطرح شد. همچنین «كمیته خلافت سراسر هند»تشكیل شد كه مركز آن در بمبئی بود. روز ٢٢ محرّم ١٣٣٨/ ١٧ اكتبر ١٩١٩ نیز در سراسر هند روز خلافت اعلام شد و در این روز مردم هند با اقدامات اعتراضآمیز، مانند اعتصاب عمومی و برگزاری مراسم دعا و نماز، كوشیدند تا دولت را از احساسات خود نسبت به خلافت عثمانی آگاه سازند (همان، ص ١٢٨؛ عایشه جلال، ص ٢٠٩؛ اسمیت، ص ٢٣١؛ نیز رجوع کنید به عزیزاحمد، ص ١٣٥ـ١٣٦).
در ٢٩ صفر و اول ربیعالاول ١٣٣٨/ ٢٣ و ٢٤ نوامبر ١٩١٩،شخصیتهای مهم جنبش خلافت، مانند مولانا عبدالباری *، حسرت موهانی و برادران علی (این دو تازه از زندان آزاد شده بودند)، از سراسر هند در دهلی حاضر شدند و نهادی به نام «كمیته خلافت» تشكیل دادند كه بعداً به «كنفرانس خلافت سراسر هند»تبدیل شد. این نهاد عمدتاً اهدافی چون حفظ و افزایش قدرت خلافت عثمانی، حفظ تمامیت ارضی عثمانی، دفاع از اماكن مقدّس اسلامی و دستیابی به «سواراج»(حكومت خودی یا خودگردانی) داشت ( > زندگی اجتماعی مسلمانان هند <، ص ٣؛ مشیرالحسن، ص ١١ـ٣٠؛ اوزجان، ص١٩٠). در این كنفرانس، قرار شد تا هنگامی كه دولت خواستهای مسلمانان را در قبال دولت عثمانی نپذیرد، مسلمانان از شركت در جشنهای صلح (در پایان جنگ جهانی اول) و همكاری با دولت خودداری كنند و در صورتی كه پیشنهادهای صلح با عثمانی منصفانه نباشد، مسلمانان كالاهای اروپایی را تحریم نمایند. همچنین تصمیم گرفته شد كه جنبش برای مذاكره با دولت انگلیس، در خصوص مسائل مربوط به خلافت عثمانی، هیئتی تشكیل دهد (خیمجی، ص ١٢٨ـ١٣٠؛ هاردی، ص ٢٥١؛ اسمیت، ص ٢٢٩).
در روز دوم این كنفرانس ــ كه حدود یك سوم حاضران آن را هندوها تشكیل میدادند مهاتما گاندی به ریاست برگزیده شد. گاندی اتحاد هندوها و مسلمانان را در مسئله خلافت عثمانی اعلام كرد. در واقع او به جای حكومت انگلیسیها به دنبال سواراج بود و به این منظور همكاری مسلمانان هند را بسیار مهم میدانست، همانطور كه مسلمانان هند (به جز گروهی) نیز همراهی هندوها را در مبارزه خود با دولت انگلیس مهم میدانستند. گروهی از مسلمانان همكاری هندوها را مغرضانه تلقی و با آن مخالفت میكردند؛ مثلاً، مولانا احمدرضاخان بریلوی * (متوفی ١٣٠٠ ش/ ١٩٢١) در ١٣٠٠ ش، برای مبارزه با جنبش خلافت، جماعت انصارالاسلام را تشكیل داد (خیمجی، ص ١٢٩ـ ١٣٠؛ عایشه جلال، ص ١٩٨؛ موثقی، ص ٢٩٩). با وجود این، تفاهمی دوجانبه میان هندوها و مسلمانان به وجود آمد مبنی بر اینكه مسلمانان در سواراج با هندوها همكاری كنند و هندوها در فعالیتهای جنبش خلافت برضد دولت انگلیس، مسلمانان را یاری نمایند. در نتیجه، گاندی (رهبر هندوها) به عضویت كمیته خلافت در آمد و جنبش خلافت، با همكاری هندوها با مسلمانان، ادامه یافت (هاردی، ص ٢٥٢؛ عایشه جلال، ص ٢٠١؛ نیز رجوع کنید به مینو، ص ٢٢ـ٢٣، ٦٨؛ مشیرالحسن، ص ٢٠).
در ربیعالآخر ١٣٣٨/ اواخر دسامبر ١٩١٩، نشست مشترك كنگره ملی هند به رهبری گاندی، مسلملیگ، جمعیت علمایهند *و كمیته خلافت، در امرتسر برگزار شد. در این نشست، كمیته خلافت دو تصمیم مهم اتخاذ كرد: اول اینكه، اگر شرایط دولت انگلیس برای صلح (پس از جنگ جهانی اول) برضد عقاید مذهبی مسلمانان باشد، مسلمانان هند چارهای جز دفاع از باورهای مذهبی خود نخواهند داشت؛ دوم اینكه، كمیته خلافت با هدف ابراز همبستگی با خلیفه عثمانی و ابلاغ خواستهای مسلمانان به دولت انگلیس، دو هیئت به استانبول و لندن اعزام كند(خیمجی،ص١٣٣ـ١٣٤؛عایشه جلال،ص٢١٢؛ موثقی،ص٢٩٥). بنابراین در ١٣٣٨/ مارس ١٩٢٠، جنبش خلافت، هیئتی را به رهبری محمد علی، به انگلیس فرستاد كه با دولتمردان انگلیسی از جمله جورج لوید، نخستوزیر، دیدار كرد و او را از احساسات مسلمانان در باره خلافت عثمانی آگاه ساخت، همچنین پیشنهاد كرد كه به رهبران مسلمان اجازه داده شود تا بتوانند در حل مسائل مربوط به خلافت عثمانی وظیفه خود را ایفا كنند؛ اما پاسخ قانعكنندهای از دولت انگلیس دریافت نكرد و بدون نتیجه به هند بازگشت (خورشید و راؤ، حصه ١، ص١٧٠ـ١٧١).
درشعبان١٣٣٨/مه١٩٢٠،مسلمانانهندازشرایطتحمیلی متفقین به عثمانی در معاهده سورْ * ، كه رسماً در ٥ ذیحجه ١٣٣٨/ ٢٠ اوت ١٩٢٠ به امضا رسید و به مثابه فروپاشی سلطنت عثمانی بود مطّلع شدند. این امر، خشم آنان را بیش از پیش برانگیخت و آنان را به سیاستهای دولت انگلیس بدبینتر كرد (همان، حصه ١، ص ١٧١ـ١٧٢؛ عایشه جلال، ص ٢٢٤). لذا در ١٣٣٨/ ژوئن ١٩٢٠، حدود نود شخصیت با نفوذ هندی در نامهای به لرد چمسفورد، نایب السلطنه دولت انگلیس، هشدار دادند كه اگر در شرایط پیمان صلح سور تجدیدنظر نشود، آنها از ماه ذیقعده/ اوت «عدم همكاری» با دولت را در زمینههای گوناگون آغاز خواهند كرد؛ اما این هشدار نیز مؤثر واقع نشد و پیمان صلح به همان صورت به امضا رسید (مینو، ص ٨٦).
در تابستان ١٣٣٨/ ١٩٢٠، چند تن از علمای مسلمان در طرحی ابتكاری هندوستان را «دارالحرب» اعلام و با صدور یك فتوا ــ كه به تأیید ٩٢٥ شخصیت بانفوذ مسلمان رسید اعلام كردند كه مسلمانان هند یا باید به «دارالاسلام» هجرت كنند یا راه جهاد با دشمنان را در پیش گیرند. این علما افغانستان را، كه در همسایگی هند قرار داشت، دارالاسلام اعلام نمودند (بریگز، ص ١٦٤ـ ١٦٨؛ عایشه جلال، ص ٢١٥). پس از صدور این فتوا، هزاران مسلمان از سراسر هند، به ویژه از مناطق سند و شمالغربی شبه قاره، خانهها، وسایل و زمینهای خود را به بهایی اندك فروختند و از دره خیبر به سمت مرزهای افغانستان رهسپار شدند. فقط در ذیقعده/ اوت، تقریباً هجده هزار مسلمان هندی به سوی افغانستان هجرت كردند. از سوی دیگر، دولت وقت افغانستان كه به علت مشكلات مالی نمیتوانست پذیرای این تعداد مهاجر باشد، مرزهای خود را بر روی آنها بست. در نتیجه، بسیاری از این مهاجران در كوهها و بیابانها آواره شدند و از گرسنگی و تشنگی و بیماری جان باختند. بدینترتیب، این حركت كه به عنوان بخشی از جنبش خلافت آغاز شده بود، پایان یافت و به «جنبش هجرت» معروف شد (عایشه جلال، ص ٢١٥ـ ٢١٩، ٢٢٣ـ ٢٢٤؛ اسمیت، ص ٢٣٤؛ اوزجان، ص ١٩٧؛ عزیزاحمد، ص ١٣٦). در همان اوان، دو كتاب در خصوص مسئله خلافت به چاپ رسید؛ ابوالكلام آزاد كتابی درباره مسئله خلافت و جزیرة العرب منتشر كرد و مولانا ابوالحسنات ندوی كتاب خلافت اسلامیه و تركان را به چاپ رساند (عایشه جلال، ص ١٩٤).
حركت مهم دیگری كه ضمن فعالیتهای جنبش خلافت آغاز شد و جنبش نیز از آن پشتیبانی كرد، «عدم همكاری» با دولت انگلیسی بود كه از ١٦ ذیقعده ١٣٣٨ آغاز شد و برنامههای آن در جلسه رهبران جنبش خلافت در ١٣٣٨ تعیین گردید. بنا بر این برنامهها، در سراسر هند اعتصاب عمومی صورت گرفت. دیگر اقدامات جنبش عبارت بودند از: پس دادن نشانهای دولتی، استعفا از نهادهای دولتی، تحریم دادگاههای انگلیسی، خودداری از پرداخت مالیات، خارج ساختن دانشآموزان و دانشجویان هندی از مدارس و دانشكدههای دولتی، و خودداری از مصرف كالاهای وارداتی به ویژه انگلیسی (هاردی، ص ٢٥٢ـ٢٥٣؛ مینو، ص ٧٧ـ ٧٨).
برای اجرای این برنامهها، رهبران جنبش خلافت به سراسر هند سفر نمودند و در صدها تجمع مردمی به حمایت از عدم همكاری سخنرانی كردند. درنتیجه تلاشهای این رهبران، برنامههای عدم همكاری با موفقیت اجرا شد (بازرگان، ص ١٠٦). با تشویق رهبران جنبش، مردم هند در سطحی گسترده اجناس اروپایی، به ویژه انگلیسی، را تحریم كردند (مینو، ص ٧٨؛ نیزرجوع کنید به مشیرالحق، ص ٣٧٨) كه بر اثر آن، دولت انگلیس شدیداً تحت فشار قرار گرفت. پیشنهاد مولانا حسیناحمد مدنی مبنی بر تحریم خدمت در ارتش انگلیس، با حمایت برادران علی در كنفرانس خلافت در تیر ١٣٠٠/ ژوئیه ١٩٢١ در كراچی به تصویب رسید. دولت انگلیس، كه تحریم را بسیار خطرناك میدانست، در ٢٣ شهریور ١٣٠٠/ ١٤ سپتامبر ١٩٢١ برخی رهبران جنبش از جمله برادران علی را به اتهام شورش برضد دولت دستگیر كرد. دادگاهِ رهبرانِ دستگیر شده در ٣ مهر ١٣٠٠/ ٢٦ سپتامبر ١٩٢١ در كراچی برگزار شد و با وجود دفاعیات مستدل محمد علی، وی به دو سال زندان محكوم گردید (موثقی، ص٣٠٠؛ عایشه جلال، ص ٢٢٩؛ هاردی، ص ٢٥٢).
در شهریور ١٣٠٠/ اواخر اوت ١٩٢١، دهقانانِ عمدتاً مسلمان ماپیلادر مالابار قیام كردند و بسیاری از زمینداران را ــ كه بیشتر هندو بودند كشتند و پادشاهی خلافت را تشكیل دادند. در جریان این قیام، كه بسیاری آن را متأثر از جنبش خلافت دانستهاند، برخی هندوها مجبور شدند كه دین خود را تغییر دهند. جنبش خلافتیها كوشیدند كه از این ماجرا فاصله بگیرند. پس از آن، ابوالكلام آزاد، كه در این زمان دبیر كمیته مركزی خلافت بود، به همراه شوكت علی در ١٣٠٠ ش/ دسامبر ١٩٢١ دستگیر شد. این واقعه روابط هندوان و مسلمانان را تا اندازهای تیره كرد (عایشه جلال، ص ٢٣١؛ اسمیت، ص ٢٣٥؛ تیتوس، ص ٦٣). در اوج جنبش عدم همكاری، گاندی كه معتقد به راهبرد عدم خشونت بود، به بهانه واقعه چوریچورا ــ كه در آن دهقانان معترض ٢٢ پلیس را كشته بودند در ٣ اسفند ١٣٠٠/ ٢٢ فوریه ١٩٢٢ اعلام كرد كه جنبش عدم همكاری با دولت پایان یافته است (خورشید و راؤ، حصه ١، ص ١٧٣ـ ١٧٤، ١٨١؛ مشیرالحسن، ص ٢٧؛ عایشه جلال، ص ٢٣٧). به دنبال آن، مسلمانان هند به گاندی بسیار بدبین شدند و اتحاد مسلمانان و هندوها از هم پاشید و دشمنیهای آنها بار دیگر آغاز شد. این امر به جنبش خلافت بسیار آسیب رساند (خورشید و راؤ، همانجاها؛ مشیرالحسن، ص ٢٧ـ ٢٨).
از سوی دیگر پس از امضای معاهده سور (١٣٣٨/١٩٢٠)، مجلس ملی تركیه در ١٣٠١ ش/ نوامبر ١٩٢٢ سلطنت و خلافت را از یكدیگر جدا كرد و در ١٣٠٢ ش/ اكتبر ١٩٢٣ در عثمانی «جمهوری» اعلام شد. در پی این رویدادها در ١٣٠٢ ش/ دسامبر ١٩٢٣، كنفرانس خلافت سراسر هند در نشستی مشترك با كنگره ملی هندتصمیم گرفت هیئتی را برای بررسی مسائل خلافت به عثمانی بفرستد. این هیئت دو نفره شامل امیرعلی (شیعه امامی) و آقاخان (شیعه اسماعیلی)، در ١٣٠٢ ش/ نوامبر ١٩٢٣ با مصطفی كمالپاشا و عصمت اینونو، نخستوزیر تركیه، دیدار كرد و از آنها خواست كه شأن نهاد خلافت مراعات شود (اوزجان، ص ١٩٧؛ خیمجی، ص ٤٤، ١٦٦ـ ١٦٧؛ اسمیت، ص ٢٣٩؛ هاردی، ص ٢٥٩؛ موثقی، ص ٣٠٢). برخی بر این باورند كه این درخواست عزم مقامات تركیه را برای برچیدن نظام خلافت راسختر نمود (رجوع کنید به هاردی؛ موثقی، همانجاها؛ عنایت، ص ١٠٣)، چنان كه در ١٣ اسفند ١٣٠٣/ ٣ مارس ١٩٢٤ مجلس ملی تركیه خلافت را منحل و خلیفه را از تركیه اخراج كرد (هاردی، همانجا؛ اوزجان، ص ٢٠١).
این تحولات ضربه محكمی بر جنبش خلافت وارد ساخت، زیرا درنتیجه آن علت وجودی جنبش عملاً از بین رفت. جنبش خلافت از آن پس، به دلیل اختلافات سیاسی، دوپاره شد: گروهی كه همچنان به جنبش وفادار ماند، هر چند كه چندان فعال نبود و محمد علی آن را رهبری میكرد؛ و گروه بزرگتر كه مولانا عبدالباری در رأس آن قرار داشت و جذب ملیگرایی كنگره ملی شد. در گروه اخیر، مختار احمد انصاری، ابوالكلام آزاد، حكیم اجملخان و چند تن دیگر از بزرگان جنبش خلافت حضور داشتند. جمعیت علمای هند نیز بیشتر به این گروه ملیگرا تمایل نشان میداد (اسمیت، ص ٢٣٨؛ عزیزاحمد، ص ١٣٩). همزمان با تحولات درونی جنبش، اتحاد كنفرانس خلافت و كنگره ملی هند نیز به علت افزایش اختلافات هندوها و مسلمانان از هم پاشید (عزیزاحمد، ص ١٣٨ـ١٣٩). بدینترتیب و با فروپاشی خلافت در تركیه، كمیته خلافت در ١٣٠٤ ش/ ١٩٢٥ رسماً اعلام كرد كه توجه خود را به بهبود شرایط اقتصادی و آموزشی جامعه مسلمانان هند معطوف كرده است (عنایت، ص ١١١؛ تیتوس، ص ٢٠٢).
در ١٣٠٥ ش/ ژوئن ١٩٢٦، كنفرانس خلافت ــ كه پیشتر دعوت كنگره قاهره را در خصوص خلافت رد كرده بود برای احیا و تثبیت نهاد خلافت و وضع حاكمیت بر اماكن مقدّس اسلامی، دعوت ابنسعود را پذیرفت و هیئتی به ریاست محمد علی به مكه فرستاد، هرچند كه عبدالعزیزبنسعود پیشنهاد آنها مبنی بر احیای خلافت را نپذیرفت (عزیز احمد، ص ١٣٩؛ اسمیت، ص ٢٣٩)؛ از اینرو، دیگر دلیلی برای ادامه كار جنبش خلافت باقی نماند، بنابراین بسیاری از رهبران دینی جنبش خلافت، از جمله علمای دئوبندی و كسانی چون مولانا عبدالباری، كه در ١٣٠٥ ش/١٩٢٦ درگذشت، از سیاست كناره گرفتند و بیشتر به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی روی آوردند (موثقی، ص ٣٠٥، ٣١٧).
در سالهای پایانی دهه ١٣٠٠ ش/ ١٩٢٠، جنبش توجه خود را بیش از پیش به مسائل داخلی، چون رفاه اقتصادی و پیشرفت اجتماعی،معطوفنمود(اسمیت، ص٢٣٢، ٢٣٩؛ مشیرالحسن، ص ٢٨ـ٣٠)؛ اما به برخی مسائل بینالمللی مسلمانان، چون مسئله فلسطین و درگیری با صهیونیستها، نیز توجه نشان میداد، به گونهای كه با وجود درگذشت محمد علی در ١٣٠٩ ش/ ژانویه ١٩٣١، در دسامبر همان سال شوكت علی و اقبال لاهوری را برای شركت در كنگره اسلامی راهی بیتالمقدّس كرد (اسمیت، ص ٢٤٠؛ موثقی، ص ٣١٨).
آخرین نشست كمیته مركزی خلافت در ١٣١٢ ش/ دسامبر ١٩٣٣، به ریاست سیدمرتضی بهادر تشكیل شد ( > زندگی اجتماعی مسلمانان هند <، ص ٢٢) و بدینترتیب جنبش خلافت بدون دستیابی به اهدافش به پایان راه رسید. در شكست این جنبش، دو عامل اهمیت داشته است؛ ابتدا كنارهگیری گاندی و پس از آن، الغای دستگاه خلافت عثمانی از سوی مجلس ملی تركیه كه رهبران جنبش خلافت را دچار سردرگمی كرد و با از بین رفتن علت وجودیاش (خلافت عثمانی)، این جنبش نیز رو به افول نهاد (خورشید و راؤ، حصه ١، ص ١٧٣ـ١٧٤).
پس از الغای خلافت عثمانی، برخی رهبران جنبش خلافت، از جمله ابوالكلام آزاد، با هدف رهایی از استعمار انگلیس، به افكار ملیگرایانه متمایل شدند. آزاد و امثال وی، بر اساس افكار ملیگرایانه خود، فعالیتهای آتی را در قالب كنگره ملی هند ادامه دادند و برخی دیگر، تحقق اهداف خود را در قالب فعالیتهای مسلملیگ جستجو كردند. در مجموع، گرچه جنبش خلافت در رسیدن به اهداف خود ناكام ماند، توانست در بیداری سیاسی تودههای مردم هند و بهویژه مسلمانان، نقش مهمی ایفا كند (لاپیدوس، ص ٧٣٤ـ٧٣٦).
در بنگلادش نیز جنبش خلافت، معروف به «آندولان خلافت»، وجود دارد كه مولانا محمداللّه، معروف به حافظیحضور *، آن را تشكیل داده است. هدف این جنبش «جهاد برای اجرای قوانین اسلامی و حاكمیت نظام اسلامی در بنگلادش است» (یوسف امین، ص١٥٠ـ١٥٣).
منابع:
(١) مهدی بازرگان، آزادی هند، تهران: كتابفروشی محمدی، [ بیتا. ]؛
(٢) عبدالسلام خورشید و روشن آراء راؤ، تاریخ تحریك پاكستان، حصه ١، اسلامآباد ١٩٩٣؛
(٣) حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران ١٣٧٢ ش؛
(٤) مشیرالحسن، «مذهب و سیاست در هندوستان: جنبش خلافت و علما»، در جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در مستعمره هند ، گردآوری مشیرالحسن، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ١٣٦٧ ش؛
(٥) مشیرالحق، «قدرت دین در امور سیاسی مسلمانان هند»، در همان؛
(٦) احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٧) پیتر هاردی، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد ١٣٦٩ ش؛
(٨) یوسف امین، «جنبش خلافت و حافظی حضور، در بنگلادش»، ترجمه محسن مدیر شانهچی، مشكوة، ش ١١ (تابستان ١٣٦٥)؛
(٩) Ayesha Jalal , Self and sovereignty: individual and community in south Asian Islam since ١٨٥٠ , London ٢٠٠٠;
(١٠) Aziz Ahmad, Islamic modernism in India and Pakistan: ١٨٥٧-١٩٦٤ , London ١٩٦٧;
(١١) F.S. Briggs, "The Indian Hijrat of ١٩٢٠", Moslem world , XX, no.٢ (Apr. ١٩٣٠);
(١٢) Asghar Ali Engineer, India Muslims: a study of the minority problem in India , Delhi ١٩٨٥;
(١٣) Foundationsof Pakistan: all-India Muslim League documents: ١٩٠٦- ١٩٤٧ , ed. Syed Sharifuddin Pirzada, New Delhi ١٩٨٢;
(١٤) Husein Akberali Khimjee, "The legacy of the early twentieth-century Khilafat Movement in India", doctoral thesis on Islamic religion, Centre for the Study of Religion, University of Torento, ١٩٩٩;
(١٥) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge ١٩٩١;
(١٦) Gail Minault, The Khilafat Movement: religious symbolism and political mobilization in India , Delhi ١٩٨٢;
(١٧) Azmi Ozcan, Pan-Islamism: Indian Muslims, the Ottomans and Britain, ١٨٧٧-١٩٢٤ , Leiden ١٩٩٧;
(١٨) Public life in Muslim India: ١٨٥٠-١٩٤٧ , ed. K.K. Aziz, Delhi: Renaissance Publishing House, ١٩٩٣;
(١٩) M. Naeem Qureshi, Pan-Islam in British Indian Politics: a study of the Khilafat Movemet, ١٩١٨-١٩٢٤ , Leiden ١٩٩٩;
(٢٠) Wilfred Cantwell Smith, Modern Islam in India: a social analysis , New Delhi ١٩٩٩;
(٢١) Murray T. Titus, Indian Islam: a religious history of Islam in India , New Delhi ١٩٧٩.
/ سیدقندیل عباس موسوی و مهدی كریمی /